۱۴۰۴/۱۲/۰۶
۱۲:۲۹
کد خبر : ۱۲۰۷۵
فروپاشی اعتماد جهانی به آمریکا در مقاله‌ای به قلم دو اندیشمند آمریکایی؛

اتحاد با آمریکا دیگر تضمین امنیتی نیست

رفتار آمریکا در دوره ترامپ موجب شده است که بسیاری از کشورها نوانند به اتحاد با ایالات متحده به عنوان یک تضمین امنیتی نگاه کنند.
با فروپاشی نظم قدیم، جهان می‌تواند به جای ترسناک‌تری تبدیل شود. حتی اگر متحدان به یک برنامه جایگزین (پلن B) دست پیدا کنند، ممکن است به‌تنهایی توان مقابله با افزایش تجاوزگری را نداشته باشند. این نخستین‌بار نیست که سیاست «اول آمریکا» بر آنها تحمیل می‌شود.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «فیلیپ اچ. گوردون» [1] - دستیار بایدن و پژوهشگر مؤسسه «بروکینگز» - و «مارا کارلین» [2] - استاد دانشگاه «جانز هاپکینز» و پژوهشگر مهمان در مؤسسه بروکینگز و معاون وزیر دفاع در دوره بایدن - در مقاله مشترکی که وب‌سایت «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، هشدار می‌دهند که سال نخست دولت دوم ترامپ، نشان داد که دوران اعتماد و اتکای متحدان به آمریکا برای حفظ نظم جهانی به پایان رسیده است. به گفته این دو پژوهشگر، متحدان آمریکا در اروپا، شرق آسیا و خاورمیانه دیگر نمی‌توانند روی حمایت‌های پایدار آمریکا حساب کنند و باید طرح جایگزینی برای خود داشته باشند. آنها تأکید می‌کنند که متحدان اروپا، آسیا و خاورمیانه، برای حفظ حمایت آمریکا، تلاش کرده‌اند با چاپلوسی، افزایش بودجه دفاعی، وعده سرمایه‌گذاری‌های کلان در آمریکا و پذیرش توافق‌های تجاری یک‌طرفه، ترامپ را راضی نگه دارند. بااین‌حال، این اقدامات تنها می‌تواند همکاری نمادین یا کوتاه‌مدتی ایجاد کند و حمایت پایدار را تضمین نمی‌کند.

 

پایان دوران اتکا به آمریکا

سال نخستِ دولت دوم دونالد ترامپ، نشان داده است که دوران اتکای متحدان به آمریکا برای حفظ نظم جهانی به پایان رسیده است. در ۸۰ سالی که از پایان جنگ جهانی دوم می‌گذرد، همه رؤسای جمهور آمریکا، به‌استثنای نسبیِ دونالد ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش، دست‌کم تا حدی به دفاع از متحدان نزدیک، بازدارندگی در برابر تجاوز، حمایت از آزادی کشتیرانی و تجارت و پاسداری از نهادها، قواعد و قوانین بین‌المللی پایبند بوده‌اند. رؤسای جمهور آمریکا در پیگیری این اهداف، همواره یکدست و ثابت‌قدم نبودند، اما همگی یک پیش‌فرض اساسی را پذیرفته بودند: این‌که جهان - از جمله برای خودِ آمریکایی‌ها - امن‌تر و بهتر است، اگر ایالات متحده منابع قابل‌توجهی را صرف پیشبرد این اهداف کند. در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، دیگر چنین باوری وجود ندارد.

تصور اینکه ترامپ در صورت بروز درگیری از متحدان و شرکای آمریکا در منطقه هند و اقیانوس آرام حمایت نکند، چندان دشوار نیست.

کنارگذاشتن سیاست خارجی سنتی آمریکا از سوی ترامپ، پیامدهای عمیقی برای نظم جهانیِ در حال تحول و برای همه کشورهایی دارد که دهه‌ها به‌شدت به ایالات متحده تکیه کرده‌اند. واقعیت این است که آنها، «طرح جایگزین» روشنی ندارند. بسیاری از نزدیک‌ترین دوستان واشنگتن، آمادگی مواجهه با جهانی را ندارند که در آن دیگر نمی‌توانند روی کمک آمریکا برای حفاظت از خود حساب کنند؛ چه رسد به جهانی که آمریکا در آن به یک رقیب یا حتی دشمن تبدیل شود. آنها با اکراه در حال درک این نکته‌اند که جهان، تا چه اندازه در حال تغییر است و می‌دانند که باید خود را آماده کنند. اما سال‌ها وابستگی، شکاف‌های عمیق داخلی و منطقه‌ای و ترجیحِ هزینه‌کرد برای نیازهای اجتماعی به‌جای دفاعی، آنها را از داشتن گزینه‌های عملیِ کوتاه‌مدت، محروم کرده است.

در حال حاضر، بیشتر متحدان آمریکا، صرفاً در حال خریدنِ زمان هستند و می‌کوشند تاحدامکان، حمایت واشنگتن را حفظ کنند و هم‌زمان درباره گام بعدی بیندیشند. آنها با ستایش‌های چاپلوسانه از ترامپ دلجویی می‌کنند، به او هدیه می‌دهند، در مراسم‌های مجلل میزبانی‌اش می‌کنند، وعده افزایش هزینه‌های دفاعی می‌دهند، توافق‌های تجاری نامتوازن را می‌پذیرند، تعهد (هرچند نه لزوماً اجرایی) به سرمایه‌گذاری‌های عظیم در ایالات متحده می‌سپارند و اصرار می‌ورزند که اتحادهایشان با آمریکا همچنان قابل‌دوام است. آنها همه این کارها را با این امید انجام می‌دهند که او بار دیگر جای خود را به رئیس‌جمهوری بدهد که به حفظ نقش سنتی آمریکا در جهان پایبندتر باشد. همان چیزی که پس از دوره نخست ترامپ رخ داد.

اما این طرز فکر، بیشتر به آرزو شباهت دارد تا واقع‌بینی. ترامپ سه سال دیگر در قدرت خواهد بود؛ زمانی بیش از اندازه کافی برای فرسایش بیشتر نظام اتحادها یا برای بهره‌برداریِ رقبا از خلأیی که ایالات متحده بر جای گذاشته است. کسانی که به اتحادها، قواعد و هنجارهای جهانی، نهادهای بین‌المللی و منفعتِ آمریکا در حفظ شراکت‌ها باور دارند، می‌توانند امیدوار باشند که رویکرد ترامپ پایدار نباشد و بر همان اساس عمل کنند. چنین کاری ممکن است عاقلانه نباشد. ترامپ به همان اندازه که نگرش‌های آمریکایی‌ها نسبت به سیاست خارجی را شکل می‌دهد، بازتاب‌دهنده آنها نیز هست. یک نسل از مداخلات ناموفق در خارج، کسری‌های بودجه فزاینده، انباشت بدهی و تمایل به تمرکز بر امور داخلی، باعث شده است که آمریکایی‌ها در سراسر طیف سیاسی، بیش از هر زمان دیگری پیش از جنگ جهانی دوم، از پذیرش بار رهبری جهانی اکراه داشته باشند. متحدان آمریکا شاید اکنون «طرح جایگزین» نداشته باشند، اما بهتر است هرچه سریع‌تر دست به کارِ تدوین یک طرح شوند.

 

متحدانی که رها می‌شوند

در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، تعهد ایالات متحده به حمایت از شبکه اتحادهای جهانی‌اش دچار انحراف شد، اما فرو نپاشید. دلیل این بود که ترامپ تازه‌کار بود، محتاط‌تر عمل می‌کرد (دست‌کم در رفتار) و هنوز آمادگی لازم برای دگرگون‌سازی بنیادین سیاست خارجی آمریکا را نداشت. همچنین به این دلیل که بیشتر اعضای دولتش را از میان طرف‌داران سیاست خارجی و دفاعیِ سنتی برگزیده بود. مشاوران ارشد سیاست خارجی او همگی بر این باور بودند که آمریکا باید در سطح جهانی فعال باشد و از نظام سیاسی، امنیتی و اقتصادی که از دهه ۱۹۴۰ برقرار شده و منافع قابل‌توجهی از آن می‌برد، پاسداری کند. باوجود شعار «اول آمریکا» و گرایش‌های رادیکال‌تر شخصیِ ترامپ، او در بخش عمده‌ای از دوره نخست خود در برداشتن گام‌هایی که رهبری جهانی آمریکا را به خطر اندازد، تردید داشت. برای نمونه، او خروج نیروهای آمریکایی از آلمان، عراق، ژاپن، کره جنوبی و سوریه را بررسی کرد، اما هرگز به دلیل مخالفت و فشار مشاوران ارشدش، چنین کاری را نکرد.

اما دولت دوم ترامپ، متفاوت است. این بار به‌اصطلاح «جهانی‌گراها» کنار گذاشته شده‌اند و رئیس‌جمهور آمریکا در حلقه افرادی قرار دارد که بیشتر تعهدات خارجی این کشور را باری اضافی می‌دانند. «جی‌دی ونس» - معاون رئیس‌جمهور -، «پیت هگست» - وزیر دفاع - و «تولسی گبارد» - مدیر اطلاعات ملی - همگی در ارتش آمریکا در عراق خدمت کرده‌اند و از آن تجربه با نارضایتی عمیقی نسبت به نخبگان سیاست خارجی آمریکا و مداخلات برون‌مرزی این کشور بیرون آمده‌اند. «مارکو روبیو» که اکنون هم‌زمان مشاور امنیت ملی و وزیر خارجه است، زمانی که سناتور بود از حامیان جدی مقابله با روسیه، دفاع از حقوق بشر و ارائه کمک‌های خارجی به شمار می‌رفت. اما امروز به نظر می‌رسد برای آن که نزد ترامپ و پایگاه «مگا» همچنان معتبر و مورداعتماد بماند، آن باورها را کنار گذاشته یا سرکوب کرده است.

  تاریخچه رفتارهای ترامپ نشان می‌دهد که او معمولاً تنها زمانی حاضر به حمایت نظامی از متحدان است که خطر تشدید تنش - به‌ویژه با قدرت‌های بزرگ - پایین باشد.

به طور خلاصه، جهان‌بینی دولت کنونی، به‌مراتب بیش از گذشته تحت‌تأثیر باورهای دیرینه خودِ ترامپ قرار دارد. او بر این باور است که اتحادها باری غیرضروری‌اند، کارکردن با حکومت‌های خودکامه آسان‌تر از دموکراسی‌هاست، نظام تجارت آزاد ناعادلانه است، ایالات متحده می‌تواند بدون کمک دیگر کشورها به قدر کافی از خود دفاع کند و قدرت‌های بزرگ باید حق داشته باشند بر همسایگان کوچک‌تر خود سلطه یابند و حتی هرگاه به نفعشان باشد، قلمرو جدیدی به دست آورند. جهانِ پس از جنگ جهانی دوم که بر پایه متحدانی عمدتاً دموکراتیک بنا شده بود و برای امنیت و دفاع به آمریکا تکیه داشت، دیگر وجود ندارد.

این نوع تفکر، بیش از همه در رویکرد دولت نسبت به اروپا و ناتو آشکار است. درحالی‌که رؤسای جمهور گذشته به تعهد محکم خود نسبت به ماده ۵ پیمان ناتو پایبند بودند (ماده‌ای که می‌گوید حمله مسلحانه به هر یک از اعضا، به منزله حمله به همه اعضاست) ترامپ پیشنهاد کرده است که این تضمین، تنها در صورتی اعمال می‌شود که متحدان، «قبوض خود را پرداخت کنند»؛ یعنی سهم بیشتری در دفاع جمعی بپردازند. در اوایل دوره دوم خود، ترامپ قصدش برای کنترل گرینلند - که قلمرویی از دانمارک و متحد ناتو است - را اعلام کرد. او حتی پیشنهاد کرد که آمریکا، می‌تواند این کار را با زور انجام دهد و البته که احتمال استفاده آمریکا از نیروی نظامی نه برای حفاظت از یکی از اعضای ناتو، بلکه برای حمله به آن را مطرح می‌کند.

«جی دی ونس» حتی نسبت به نقش سنتی آمریکا در امنیت اروپا نیز بدبین است. او در سال ۲۰۲۲ گفته بود که «واقعاً اهمیتی نمی‌دهد چه بر سر اوکراین بیاید.» در فوریه ۲۰۲۵ (بهمن ۱۴۰۳) ونس در کنفرانس امنیتی مونیخ به حاضران گفت که «بیشتر نگران تهدیدهای «درون اروپا» است تا تهدیدهایی که چین یا روسیه ایجاد می‌کنند». او بعدها در همان ماه گفت که دانمارک «یک متحد خوب نیست» و پیشنهاد کرد که ترامپ، ممکن است «علاقه بیشتری به قلمرو گرینلند» نشان دهد؛ زیرا «به جیغ و فریاد اروپایی‌ها اهمیتی نمی‌دهد.» او در یک گفت‌وگوی گروهی در اپلیکیشن «سیگنال» با مقامات ارشد دولت آمریکا در ماه مارس (اسفند ۱۴۰۳) از این که آمریکا مجبور است «دوباره اروپا را نجات دهد»، شکایت کرد.

سیاست‌های آمریکا در سال نخست دولت دوم ترامپ، بازتاب‌دهنده این دیدگاه‌ها بوده است. ترامپ روایت‌های روسیه درباره دلایل جنگ اوکراین را پذیرفته، هیچ کمک نظامی مستقیم جدیدی به کی‌یف ارائه نکرده و از دادن تضمین امنیتی واقعی به اوکراین خودداری کرده است. وقتی روسیه در سپتامبر ۲۰۲۵ (شهریور ۱۴۰۴) پهپادهایی را به لهستان فرستاد، ترامپ آن را احتمالاً یک اشتباه دانست و وقتی روسیه در همان ماه، حریم هوایی رومانی و استونی را نقض کرد، ایالات متحده عمدتاً از واکنش نظامی ناتو فاصله گرفت. دولت ترامپ همچنین اعلام کرد که کمک‌های نظامی به کشورهایی که در مرز روسیه هستند را متوقف خواهد کرد. در اکتبر (مهر ۱۴۰۴) نیز بخشی از نیروهای اضافی که دولت بایدن برای دفاع از اروپا پس از تهاجم روسیه به اوکراین فرستاده بود، شروع به عقب‌نشینی کردند.

شریکان آمریکا در آسیا نیز دلایل زیادی برای نگرانی دارند. بیش از یک دهه، واشنگتن قصد خود برای «چرخش به آسیا» را تبلیغ کرده بود، اما اکنون به نظر می‌رسد اولویت آمریکا، خودِ خاک آمریکا و سایر کشورهای نیمکره غربی است. راهبرد دفاع ملی نخست ترامپ در سال ۲۰۱۸ بر مقابله با روسیه و چین متمرکز بود. دولت بایدن، چین را «چالش سنجش» آمریکا می‌دانست؛ تهدید اصلی که ارتش آمریکا باید برای مقابله با آن آماده می‌شد. اما مقامات دولت دوم ترامپ، به نظر می‌رسد آن اولویت را زیر سؤال برده و به‌جای آن بر امنیت مرزی، مقابله با مواد مخدر و دفاع موشکی ملی، همراه با افزایش سهم متحدان آمریکا تمرکز کرده‌اند.

ترامپ به‌طورکلی شبکه مشارکت‌های نظامی آمریکا در منطقه هند - اقیانوس آرام را حفظ کرده است، اما متحدان آمریکا در آنجا نگران هستند که او ممکن است حمایت از منافع امنیتی آنها را به تمایل خود برای بهبود روابط و احتمالاً رسیدن به یک توافق تجاری بزرگ با چین فدا کند. ترامپ در دوره نخست خود، تعهدات امنیتی آمریکا به ژاپن و کره جنوبی را مشروط به آمادگی آنها برای پرداخت پول بیشتر برای دفاع خودشان کرده بود، هرچند ایالات متحده معاهدات دفاعی با هر دو کشور را حفظ کرده بود. ترامپ همچنین تحویل تسلیحات به تایوان را متوقف کرده، تعامل دیپلماتیک با آن کشور را محدود کرده، اجازه عبور رئیس‌جمهور تایوان از آمریکا به مسیر آمریکای لاتین را نداده و شروع به اجازه‌دادن به چین برای خرید نیمه‌هادی‌های پیشرفته کرده است که همه این اقدامات ظاهراً برای ایجاد شرایطی جهت موفقیت رابطه با رئیس‌جمهور چین - «شی جین‌پینگ» - انجام می‌شود.

   کشورهای خلیج - از جمله عربستان سعودی و امارات متحده عربی - توافق‌هایی در حوزه املاک و رمزارزها با اعضای خانواده ترامپ و خانواده‌های دیگر مقامات ارشد ترامپ امضا کرده‌اند. آنها ظاهراً امیدوارند که این اقدامات، به حفظ حمایت دولت ترامپ از جانب آنها کمک کند.

درحالی‌که جو بایدن - رئیس‌جمهور آمریکا - بارها اعلام کرده بود که ایالات متحده در صورت تهاجم چین، از تایوان دفاع خواهد کرد، ترامپ همچنان موضع روشنی نگرفته است. «هاوارد لاتنیک» - وزیر بازرگانی - حتی پا را فراتر گذاشته و پیشنهاد کرده است که آمریکا تنها در صورتی از تایوان محافظت خواهد کرد که تایپه موافقت کند نیمی از ظرفیت پیشرفته تولید تراشه‌های خود را به ایالات متحده منتقل نماید. تصور اینکه ترامپ در صورت بروز درگیری از متحدان و شرکای آمریکا در منطقه هند و اقیانوس آرام حمایت نکند، چندان دشوار نیست.

ترامپ همچنین تمایل چندانی به صرف منابع آمریکا برای حفظ نظم تحت رهبری ایالات متحده در خاورمیانه ندارد. البته او به طور قاطع از اسرائیل حمایت کرده و در سپتامبر، یک فرمان اجرایی صادر کرد که به قطر، تعهد رسمی دفاعی می‌دهد. اما ترامپ، بیشتر نگران کشیده‌شدن به جنگ است تا دفاع از شرکای آمریکا، مقابله با تروریسم، جلوگیری از گسترش تسلیحات هسته‌ای و حفاظت از منافع امنیت ملی.

ترامپ به‌وضوح به روابط خود با رهبران خلیج فارس ارزش قائل است، اما این بدان معنا نیست که از آنها دفاع کند. این را در سال ۲۰۱۹ دیدیم؛ وقتی ایران یک پالایشگاه بزرگ نفت سعودی و تانکرهایی در سواحل عمان و امارات متحده عربی را هدف قرار داد، ترامپ هیچ اقدامی نکرد. تاریخچه رفتارهای ترامپ نشان می‌دهد که او معمولاً تنها زمانی حاضر به حمایت نظامی از متحدان است که خطر تشدید تنش، به‌ویژه با قدرت‌های بزرگ، پایین باشد. برای مثال، در جریان جنگ ۱۲ روزه بین اسرائیل و ایران در ژوئن (خرداد)، ترامپ تنها پس از آن که اسرائیل سامانه‌های دفاع هوایی ایران و ظرفیت مقابله آنها را نابود کرد، حملاتی علیه تأسیسات نظامی و هسته‌ای ایران انجام داد. او همچنین مجوز حملات هوایی به یمن را صادر کرد، اما زمانی که هزینه‌ها افزایش یافت و مشخص شد که اروپایی‌ها بیشترین بهره را از عملیات می‌برند، عقب‌نشینی کرد. در سپتامبر (شهریور)، ارتش آمریکا شروع به نابودکردن قایق‌هایی کرد که ادعا می‌کند حامل مواد مخدر از ونزوئلا بوده‌اند؛ کشوری که توانایی انتقام‌جویی مؤثری علیه آمریکا ندارد. تمایل ترامپ به مواجهه با قدرت‌های بزرگ بسیار محدود است؛ این مسئله از تردید او در مقابله با روسیه در مسئله اوکراین نیز آشکار است.

 

چنگ‌زدن به آمریکا به هر قیمتی

با وجود اینکه خطر کنار کشیدن آمریکا - که دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ نوید آن را داده بود - سال‌هاست در حال افزایش است، اکثر متحدان آمریکا هرگز واقعاً برای آن آماده نبوده‌اند. هزینه‌های دفاعی اروپا پس از تهاجم روسیه به کریمه در ۲۰۱۴ افزایش اندکی داشت، اما پیشرفت چندانی در ایجاد «ستون اروپایی» در ناتو که امکان عملکرد مستقل‌تر نیروهای اروپایی از آمریکا را فراهم کند، حاصل نشده است. درحالی‌که فرانسه سال‌هاست از «استقلال راهبردی» اروپا سخن گفته، سایر کشورهای قاره، این ایده را یا غیرضروری یا بیش از حد پرهزینه دانسته‌اند.

شرکای آمریکا در آسیا و خاورمیانه نیز در دهه گذشته بیشتر بر حفظ اتحاد خود با آمریکا به‌جای جایگزینی آن تمرکز کرده‌اند که باتوجه‌به منابع و اراده سیاسی قابل‌توجهی که برای ایجاد جایگزینی رهبری آمریکا لازم است، انتخابی منطقی محسوب می‌شود. اما اکنون، در مواجهه با خطر کنارکشیدن آمریکا از نقش رهبری یا خودداری از دفاع از شرکای آمریکایی، گزینه‌های خوبی در اختیار ندارند.

تاکنون در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، اکثر متحدان و شرکای آمریکا، به طور ناامیدانه‌ای همچنان به حمایت ایالات متحده چنگ زده‌اند. برای مثال، اعضای ناتو نهایت تلاش خود را کرده‌اند تا ترامپ را راضی نگه دارند و موافقت کردند که هزینه‌های دفاعی خود را تا سال ۲۰۳۵ به پنج درصد تولید ناخالص داخلی برسانند که دستاورد بزرگی است، حتی اگر با ترفندهای مالی محقق شده باشد (هزینه‌های زیرساخت نیز در این پنج درصد محاسبه می‌شوند). بسیاری از رهبران، تلاش کرده‌اند با چاپلوسی ترامپ را همراه خود نگه دارند. این رویکرد، بهترین نمونه خود را در دبیرکل ناتو - «مارک روته» - نشان می‌دهد که در ژوئن (خرداد ۱۴۰۴) پیامی چاپلوسانه برای ترامپ فرستاد و دیپلماسی او در خاورمیانه را ستود و از او برای ترغیب کشورهای اروپایی به افزایش هزینه‌های دفاعی تقدیر کرد. او خطاب به ترامپ نوشت: «اروپا هزینه سنگینی خواهد کرد و این پیروزی تو خواهد بود.» به همین ترتیب، نخست‌وزیر ژاپن - «سانائه تاکایچی» - در دیدارهای نخست خود با ترامپ، گفت که او را برای جایزه صلح نوبل معرفی خواهد کرد و رئیس‌جمهور کره جنوبی - «لی جه میونگ» - به ترامپ گفت که او «تنها کسی است که می‌تواند در مسیر صلح بین کره شمالی و جنوبی پیشرفت ایجاد کند».

اعتماد به آمریکا در جهان فروپاشیده است. طبق یک نظرسنجی از مردم ۲۴ کشور که توسط مرکز تحقیقات «پیو» انجام شد، اکثریت بزرگی در بیشتر این کشورها، اعلام کردند که به آمریکا اعتماد ندارند.

متحدان آمریکا همچنین از معاملات اقتصادی برای حفظ تعهد آمریکا نسبت به امنیت خود استفاده کرده‌اند. ژاپن، کره جنوبی و اتحادیه اروپا همه با واشنگتن توافق‌های تجاری نامطلوبی امضا کرده‌اند که در آنها افزایش قابل‌توجهی در تعرفه‌های آمریکا را پذیرفته و سرمایه‌گذاری‌های کلان در اقتصاد آمریکا و خرید انرژی یا تجهیزات نظامی آمریکا را وعده داده‌اند. این توافق‌ها تا حدی برای جلوگیری از جنگ تجاری طراحی شده بودند، اما همچنین نگرانی‌ها از این که یک اختلاف تجاری بزرگ با آمریکا می‌تواند شراکت نزدیک امنیتی با واشنگتن - که همه این متحدان به آن وابسته‌اند - را تضعیف کند، آنها را به این اقدام واداشته بود. همان‌طور که رئیس شورای اتحادیه اروپا - «آنتونیو کوستا» - در سپتامبر (شهریور) اذعان کرد: «افزایش تنش‌ها با یک متحد کلیدی بر سر تعرفه‌ها، درحالی‌که مرز شرقی ما در معرض تهدید است، ریسکی نابخردانه بود.» هر احتمالی که در آن اتحادیه اروپا بخواهد در برابر تعرفه‌های آمریکا بایستد - همان‌طور که چین انجام داد - توسط «ترس‌ها از اینکه ترامپ ممکن است ارسال تسلیحات به اوکراین را قطع کند، نیروها را از اروپا خارج کند، یا حتی از ناتو خارج شود»، تضعیف شد. این را فایننشال تایمز هم نوشت.

به همین ترتیب، در خاورمیانه، کشورهای خلیج فارس سعی کرده‌اند با چاپلوسی و وعده سرمایه‌گذاری صدها میلیارد دلاری در آمریکا، ترامپ را به حفظ توجه خود به امنیتشان علاقه‌مند کنند. قطر حتی به ترامپ یک هواپیما برای استفاده شخصی هدیه داد، در یک «تبادل اقتصادی» مبهم به ارزش ۱.۲ تریلیون دلار مشارکت کرد و در پیگیری آتش‌بس در غزه به ترامپ کمک کرد. در سپتامبر ۲۰۲۵ (شهریور ۱۴۰۴) قطر با وعده آمریکا مبنی بر اینکه هر حمله به قطر تهدیدی برای امنیت ایالات متحده محسوب می‌شود، پاداش گرفت. سایر کشورهای خلیج - از جمله عربستان سعودی و امارات متحده عربی - توافق‌هایی در حوزه املاک و رمزارز با اعضای خانواده ترامپ و خانواده‌های دیگر مقامات ارشد ترامپ امضا کرده‌اند. ظاهراً آنها امیدوارند این اقدامات به حفظ حمایت دولت ترامپ از جانب آنها کمک کند.

 

چاپلوسی به جایی نمی‌رسد

نمی‌توان متحدان آمریکا را به‌خاطر تلاش برای دلجویی از ترامپ سرزنش کرد. آنها گزینه‌های چندان خوبی برای اتکا به چیزی غیر از ایالات متحده برای امنیت و رفاه خود ندارند. اما نباید در توهم باشند؛ ترامپ، فردی معامله‌گر است، منافع ملی را به طور محدود تعریف می‌کند و تنها به خودش وفادار است. چاپلوسی و وعده‌های سرمایه‌گذاری پر سروصدا ممکن است کمک کند تا دیدارهای مثبتی برگزار شود یا توافقات نمادینی شکل گیرد، اما به‌سختی می‌توانند حمایت پایدار را تضمین کنند.

در واقع تصور جهانی که در آن متحدان پیشین، آمریکا را نه‌تنها غیرقابل‌اعتماد، بلکه نامحبوب و حتی دشمن ببینند، دیگر چندان دور از ذهن نیست. اعتماد به ایالات متحده فروپاشیده است. طبق یک نظرسنجی از مردم ۲۴ کشور که توسط مرکز تحقیقات پیو در ژوئن (خرداد) گذشته منتشر شد، اکثریت بزرگی در بیشتر این کشورها اعلام کردند که «مطمئن نیستند» که ترامپ «در امور جهانی کار درست را انجام دهد.» اوایل دوره دوم ترامپ، صدراعظم آلمان - «فریدریش مرتس» - گفت که واضح است واشنگتن «تا حد زیادی نسبت به سرنوشت اروپا بی‌تفاوت است.» تصور اینکه دیگر رهبران جهان به نتایج مشابهی درباره نگرش آمریکا نسبت به مناطقشان برسند، دشوار نیست.

در حال حاضر، بسیاری از متحدان آمریکا از چین و روسیه احساس تهدید می‌کنند؛ بنابراین بعید است تا جایی پیش بروند که با پکن یا مسکو برای ایجاد توازن در برابر آمریکا همکاری کنند. بیشتر شرکای آسیایی و اروپایی احتمالاً به گروه‌های ژئوپلیتیک جایگزین مانند بریکس - اتحادی ۱۰ کشوری به نام پنج عضو اولیه‌اش (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) - باتوجه‌به اختلافاتشان با آن کشورها و تمایلشان به اجتناب از بحران جدی با واشنگتن نمی‌پیوندند. اما اگر راهبردِ «اول آمریکا» تا نهایت منطقیِ خود پیش برده شود، می‌تواند متحدان آمریکا را وادار کند تا به میزانی از آمریکا فاصله بگیرند که در ۸۰ سال گذشته، عملاً غیرقابل‌تصور بوده است.

متحدان آمریکا نباید در توهم باشند؛ ترامپ فردی معامله‌گر است، منافع ملی را به طور محدود تعریف می‌کند و تنها به خودش وفادار است. چاپلوسی از ترامپ، حمایت پایداری از آنها را تضمین نمی‌کند.

گزینه‌های جایگزین برای اتکا به ایالات متحده هر کدام چالش‌های بزرگی دارند، اما شرکای آمریکا ممکن است چاره‌ای جز پیگیری آنها نداشته باشند. بسیاری از آنها در حال حاضر درحال‌توسعه نیروهای نظامی مستقل و توانمندتر، افزایش بودجه دفاعی و آغاز ادغام با دیگر شرکا هستند. برای مثال، اتحادیه اروپا چندین ابتکار در دست اجرا دارد که تا سال ۲۰۳۰ بودجه دفاعی و یکپارچگی نظامی خود را افزایش خواهد داد. ژاپن نیز وعده داده است که بودجه دفاعی خود را تا مارس ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) به ۲ درصد تولید ناخالص داخلی برساند.

اگر این تلاش‌ها به خوبی مدیریت شوند، می‌تواند به ایجاد شراکت‌های متوازن‌تر و برابرتر با ایالات متحده منجر شوند. اما احتمال کمی وجود دارد که آسیا و اروپا را امن‌تر کند. در کوتاه‌مدت، متحدان آمریکا واقع‌بینانه نمی‌توانند کمبود تعهد دفاعی قابل‌اعتماد از سوی آمریکا را جبران کنند. اگر آمریکا تمایل کمتری به محافظت از متحدان داشته باشد، احتمال کمک آنها به آمریکا نیز کاهش می‌یابد. مدت زمانی نه‌چندان دور، بسیاری از شرکای آسیایی، اروپایی و خاورمیانه‌ای آمریکا، به دلیل وفاداری به واشنگتن آماده بودند تا نیروهای خود را برای مبارزه و جان‌فشانی در کنار نیروهای آمریکا بفرستند. اما ممکن است آن روزها به پایان رسیده باشد.

افزایش خوداتکایی همچنین احتمالاً باعث خواهد شد که متحدان صنایع دفاعی، خود را کمتر به آمریکا وابسته کنند. با افزایش هزینه‌های محدود دفاعی، اعضای اتحادیه اروپا توافق کرده‌اند که بخش عمده‌ای از بودجه‌ها صرفاً در داخل اتحادیه یا در برخی کشورهای شریک مانند نروژ - اما نه در آمریکا - هزینه شود. آلمان برنامه دارد تا بخش اعظم حدود ۹۵ میلیارد دلار خرید تسلیحاتی خود را در اروپا انجام دهد و تنها هشت درصد آن به تأمین‌کنندگان آمریکایی اختصاص یابد. این تصادفی نبود که دانمارک، به‌خاطر خشم از تهدیدهای ترامپ علیه گرینلند، در سپتامبر ۲۰۲۵ (شهریور ۱۴۰۴) بزرگ‌ترین خرید نظامی تاریخ خود به مبلغ بیش از ۹ میلیارد دلار سامانه‌های دفاع هوایی را از شرکت‌های اروپایی و نه آمریکایی انجام دهد.

برخی متحدان ممکن است به دنبال توسعه تسلیحات هسته‌ای خود نیز باشند. طبق نظرسنجی مؤسسه «گالوپ کره» در سال ۲۰۲۴، بیش از ۷۰ درصد کره‌ای‌ها خواستار دستیابی دولتشان به بمب هسته‌ای هستند. اگرچه اکثریت مردم ژاپن با سلاح‌های هسته‌ای مخالف‌اند، اما شمار بیشتری از آنها به این ایده که کشورشان سلاح هسته‌ایِ خود را توسعه دهد، روی خوش نشان می‌دهند.

در اروپا، تردیدها درباره بازدارندگیِ گسترده آمریکا باعث شد «مرتس» این احتمال را مطرح کند که فرانسه و بریتانیا بتوانند سپر هسته‌ای آمریکا را تکمیل کنند. در ماه مارس (اسفند ۱۴۰۳)، «دونالد تاسک» - نخست‌وزیر لهستان - گفت: «لهستان باید به دنبال پیشرفته‌ترین توانمندی‌ها - از جمله سلاح‌های هسته‌ای و تسلیحات مدرنِ غیرمتعارف - برود.» در ماه سپتامبر (شهریور ۱۴۰۴)، درست پس از آنکه اسرائیل، حملات هوایی علیه قطر را آغاز کرد - حمله‌ای که ایالات متحده مانع آن نشد - عربستان سعودی یک توافق دفاعی با پاکستان امضا کرد. پاکستان گفته است که بر اساس این توافق، در صورت نیاز می‌تواند بازدارندگی هسته‌ای خود را در اختیار عربستان سعودی قرار دهد.

جایگزینی چتر هسته‌ای آمریکا از نظر سیاسی دشوار، از نظر فناوری چالش‌برانگیز و از نظر هزینه‌ای بسیار سنگین خواهد بود. ممکن است حتی در بازدارندگی علیه دشمنان مؤثر واقع نشود؛ زیرا نیروهای هسته‌ای کوچک غیرآمریکایی نمی‌توانند با زرادخانه‌های بسیار بزرگ چین و روسیه - که محتمل‌ترین مهاجمان هستند - رقابت کنند. اما با گذشت زمان، شرکای آمریکا مجبور خواهند شد این مسئله را جدی بگیرند که ممکن است به نیروهای هسته‌ای خود نیاز داشته باشند، زیرا آمریکا از آنها دفاع نخواهد کرد.

تضعیف رهبری و قابلیت اعتماد آمریکا پیامدهای مهمی برای نظم اقتصادی جهانی نیز خواهد داشت. متحدان آمریکا در آسیا و اروپا تا حد زیادی تصمیم گرفته‌اند که به جای متحدشدن علیه آمریکا، توافق‌های تجاری یک‌طرفه را بپذیرند، اما این محاسبات ممکن است تغییر کند. وقتی ترامپ در دوره نخست خود، آمریکا را از پیمان مشارکت ترانس پاسیفیک - یک بلوک تجاری بزرگ به رهبری آمریکا که تا حدی برای ایجاد تعادل در برابر چین طراحی شده بود - خارج کرد، استرالیا، کانادا و ژاپن به این پیمان پایبند ماندند. چند سال بعد، بسیاری از همان کشورها به چین پیوستند و در پیمان جامع اقتصادی منطقه‌ای شرکت کردند که اکنون بزرگ‌ترین توافق تجارت آزاد جهان است و آمریکا در آن حضور ندارد. هرچه شرکای آمریکا کمتر به ایالات متحده برای امنیت خود تکیه کنند، راحت‌تر می‌توانند با یکدیگر یا با دیگر قدرت‌های بزرگ، همکاری کنند تا سیاست‌های اقتصادی «خصمانه» واشنگتن را متعادل سازند.

متحدان آسیایی آمریکا، در ناامیدی از پایداری چتر امنیتی آمریکا، خواستار دستیابی به سلاح هسته‌ای هستند. در سال ۲۰۲۴، بیش از ۷۰ درصد کره‌ای‌ها خواستار دستیابی دولتشان به بمب هسته‌ای بودند.

با فروپاشی نظم قدیم، جهان می‌تواند به جای ترسناک‌تری تبدیل شود. حتی اگر متحدان به یک برنامه جایگزین (پلن B) دست پیدا کنند، ممکن است به‌تنهایی توان مقابله با افزایش تجاوزگری را نداشته باشند. این نخستین‌بار نیست که سیاست «اول آمریکا» بر آنها تحمیل می‌شود. در دهه‌های آغازین قرن بیستم نیز بسیاری در واشنگتن رویکردی مشابه داشتند؛ رویکردی مبتنی بر تعرفه‌های بالا، بیزاری از تعهدات ائتلافی و جنگ‌های خارجی و تمایل به مماشات با قدرت‌های خودکامه به‌جای ایستادگی در برابر آنها. پیامدهای این سیاست، راه را برای تجاوزگری جهانی در دهه ۱۹۳۰ هموار کرد. بدون حمایت واشنگتن، متحدان آمریکا قادر به انجام کاری در برابر آن نبودند.

هیچ‌کس نباید آرزو کند که سیستم اتحاد به رهبری آمریکا که باوجود همه ضعف‌ها، هزینه‌ها و نابرابری‌ها، برای چند نسل به نفع واشنگتن و شرکایش بوده، پایان یابد. اما هیچ‌کس نباید به دوام آن نیز مطمئن باشد. دولت دوم ترامپ، متعهد به دفاع از این سیستم نیست و هیچ تضمینی وجود ندارد که رئیس‌جمهور بعدی چنین تعهدی داشته باشد.

این بدان معنا نیست که همکاری با واشنگتن غیرممکن خواهد بود. ایالات متحده برای سال‌های آینده شریک مهمی باقی خواهد ماند، هرچند احتمالاً بسیار بیشتر از گذشته مبتنی بر معاملات و منافع لحظه‌ای خواهد بود. اما این بدان معناست که متحدان دیگر نمی‌توانند روی تخصیص منابع قابل‌توجه آمریکا برای دفاع از خود یا نظم جهانی حساب کنند. برنامه و طرح اصلی (پلن A) متحدان باید این باشد که تمام تلاش خود را برای حفظ بیشترین همکاری عملی ممکن انجام دهند. اما بدون داشتن یک برنامه جایگزین (پلن B) رفتارکردن، هم خطرناک و هم غیرمسئولانه است.

https://www.foreignaffairs.com/united-states/allies-after-america-gordon-karlin

 

[1] . PHILIP H. GORDON

[2] . MARA KARLIN 

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :