۱۴۰۵/۰۱/۲۹
۱۲:۵۸
کد خبر : ۱۲۱۲۹
چالش‌ها و امیدهای پیش روی جامعه ایرانی پس از جنگ دوازده‌روزه در گفت‌وگو با دکتر عباسعلی رهبر؛

می‌خواهند ایرانِ مستقل نباشد!

عباسعلی رهبر از جنگ دوازده روزه می گوید
برخی تحلیل‌گران پیش از جنگ دوازده‌روزه معتقد بودند که اگر جنگی رخ دهد، کار تمام است و همه چیز فرو خواهد پاشید. اما وقتی جنگ آغاز شد، نه‌تنها این پیش‌بینی‌ها محقق نشد، بلکه شاهد همبستگی ملی و انسجام اجتماعی گسترده‌ای نیز بودیم. این امر نشان داد که تحلیل‌های مبتنی بر گسست اجتماعی، اشتباه بوده‌اند.
عباسعلی رهبر تحلیلگر سیاسی : عباسعلی رهبر

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در باب اهمیت سرمایه اجتماعی و در کنار آن اعتماد اجتماعی در جامعه ایرانی، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین محورهای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران، موضوع مهم دیگری نیز وجود دارد «انسجام ملی». اکنون ضرورت بازنگری در اتحاد ملی، وفاق اجتماعی و هویت جمعی ایرانی بیش‌ازپیش احساس می‌شود؛ لذا توجه مضاعف به این محورها در کنار بررسی بیم و امیدهای پیش روی جامعه ایرانی پس از جنگ، موضوع گفت‌وگوی ما با دکتر عباسعلی رهبر - استاد تمام دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو هیئت‌علمی این دانشگاه - است. در ادامه مشروح این این گفت‌وگو -که پس از جنگ ۱۲ روزه انجام شده و در حین جنگ رمضان منتشر شده است- تقدیم نگاه شما می‌شود.

 

استقلال سیاسی، مهم‌ترین دستاورد انقلاب

به نظر شما چه عواملی باعث شدند این جنگ رخ دهد؟ رژیم صهیونیستی برخلاف گذشته که تجاوزات غیرمستقیم و عمدتاً به شکل ترور انجام می‌داد، این بار به یک حمله آشکار دست زد. چه شرایطی در کشور یا در صحنه بین‌المللی تقویت یا تضعیف شد که این اتفاق افتاد؟

رهبر: برای پاسخ به این سؤال، باید از سال ۱۳۵۷ و انقلاب اسلامی ایران شروع کنم. هر اتفاقی که امروز می‌افتد - از فراز و فرودها گرفته تا تحولات اساسی - ریشه‌های آن به انقلاب بازمی‌گردد و به نظرم بازخوانی آن دوران برای فهم امروز بسیار ضروری است. در انقلاب ۱۳۵۷، موضوعات مختلفی مطرح شد؛ از جمله اسلامیت، جمهوریت، آزادی و عدالت. اما یک محور بسیار عمیق و بنیادین به‌تدریج در این انقلاب شکل گرفت که نباید نادیده گرفته شود و آن هم «استقلال سیاسی» است. این مفهوم به‌مرور تبدیل به یک نهال شد و به حدی رشد کرد که نه سیاست‌مداران داخلی می‌توانستند آن را نادیده بگیرند و نه دولت‌های خارجی توان مقابله با آن را داشتند.

استقلال سیاسی، به‌عنوان یکی از بنیان‌های انقلاب اسلامی، یک الگوی جدید ایجاد کرد و حتی به‌نوعی تجدید حیات اسلام سیاسی را رقم زد. این الگو، واکنش‌های متعددی را از سوی غرب و متحدانش برانگیخت. به نظر من، اولین و مهم‌ترین واکنش نظامی آنها، جنگ ایران و عراق بود.

استقلال سیاسی یکی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران بود و مورد استقبال گسترده مردم قرار گرفت. بر اساس مطالعات خارجی و تحلیل‌های متعددی که صورت گرفته، همه اذعان دارند که ایران در تصمیم‌گیری‌های سیاسی خود مستقل عمل می‌کند. این استقلال در موارد متعددی خود را نشان داده است؛ از جمله در مواجهه با قطعنامه‌های متعدد علیه ایران که اگر این استقلال وجود نداشت، بسیاری از این قطعنامه‌ها هرگز تصویب نمی‌شدند. این استقلال سیاسی، به‌عنوان یکی از بنیان‌های انقلاب اسلامی، یک الگوی جدید ایجاد کرد و حتی به‌نوعی تجدید حیات اسلام سیاسی را رقم زد. این الگو، واکنش‌های متعددی را از سوی غرب و متحدانش برانگیخت. به نظر من، اولین و مهم‌ترین واکنش نظامی آنها، جنگ ایران و عراق بود. در آن جنگ، همه قدرت‌ها وارد میدان شدند و کسی نبود که از این نبرد برکنار بماند.

غرب و متحدانش برای مقابله با انقلاب اسلامی چهار رویکرد اصلی را اتخاذ کردند: ۱. برخورد استراتژیک: تلاش برای مهار و کنترل انقلاب اسلامی و جلوگیری از گسترش آن. ۲. جدال ایدئولوژیک: حمله به ایدئولوژی انقلاب اسلامی از طریق خلق ایدئولوژی‌های افراطی و رادیکال. ۳. سیاست‌گذاری‌های خاص: از جمله اعمال تحریم‌های گسترده علیه ایران. ۴. حفظ هژمونی: تلاش برای تثبیت سلطه غرب، به‌ویژه پس از جنگ سرد در منطقه خاورمیانه. این چهار رویکرد، در واقع پاسخی به هویت وجودی انقلاب اسلامی بود؛ چرا که انقلاب اسلامی نه‌فقط به‌عنوان یک جنبش سیاسی، بلکه به‌عنوان بخشی از هویت ملی و مذهبی مردم ایران مطرح شد. این انقلاب، بن‌مایه‌های استقلال را ایجاد کرد و به‌تدریج به الگویی برای دیگر کشورهای منطقه تبدیل شد.

اما چرا این جنگ دوازده‌روزه در این مقطع رخ داد؟ به نظر من، این جنگ دیر یا زود باید اتفاق می‌افتاد. اسرائیل، پس از حوادث ۷ اکتبر، تحت‌فشار شدیدی از سوی نیروهای فلسطینی قرار گرفت. ازسوی‌دیگر، در جمهوری اسلامی ایران نیز تحولاتی رخ داد که باعث شد فاصله‌ای میان قدرت اجتماعی و قدرت سیاسی ایجاد شود. البته این فاصله یک گسست نبود و مردم ایران همچنان خواهان استقلال بودند. این فاصله هرگز به معنای قطع ارتباط میان مردم و حکومت نبود. برخی تحلیل‌گران پیش از جنگ دوازده‌روزه معتقد بودند که اگر جنگی رخ دهد، کار تمام است و همه چیز فرو خواهد پاشید. اما وقتی جنگ آغاز شد، نه‌تنها این پیش‌بینی‌ها محقق نشد، بلکه شاهد همبستگی ملی و انسجام اجتماعی گسترده‌ای نیز بودیم. این امر نشان داد که تحلیل‌های مبتنی بر گسست اجتماعی، اشتباه بوده‌اند. این موضوع کم‌کم به جامعه سرریز شد و به نخبگان و کنشگران سیاسی هم رسید. معدود افرادی بودند که در سطح کلان سیاسی و در میان کارگزاران به تشخیص درستی رسیدند. در سطح نخبگانی نیز به همین صورت بود. در روز اول و دوم جنگ، در آن فضای همدلی کسی فریاد برنیاورد و صدایی بلند نکرد. این فضا به‌گونه‌ای انبساط‌خاطر پیدا کرد و انعکاس یافت که نه با صدای رسانه، بلکه با اهمیت و با یکدلی همراه بود. درون جامعه نخبگانی ما تازه این سؤال مطرح شد که چرا اتفاق دیگری افتاد؟ این اتفاق، شروع قدرت اجتماعی جامعه انقلاب اسلامی بود.

امام در رابطه با قدرت انقلاب اسلامی می‌گوید «هیچ حزبی این کار را نکرده است و این قدرت از درون خود مردم برآمده است». مردم با اتکا به سه لایه معنویت، عواطف و حماسه جامعه و هویت ایرانی عمل کردند و قدرت اجتماعی خود را به نمایش گذاشتند. البته طبیعی است که بعداً افراد مختلفی به میدان آمدند و بسیار مؤثر واقع شدند. چه در داخل و چه در خارج، چه آن‌هایی که انقلاب را قبول نداشتند و چه آن‌هایی که قبول داشتند، چه کسانی که با سیاست‌های جاری جمهوری اسلامی مخالف و چه کسانی که موافق بودند؛ اما به نظر من، این نکته بسیار مهمی است که وقتی اپوزیسیون خارج‌نشین دوستدار ایران می‌شود، متأسفانه ما در داخل باز هم دچار طعنه‌های سیاسی بودیم که باعث ناامیدی شد. یکی از همین طعنه‌های سیاسی بحث «امت و ملت» است؛ یک حرف بی‌ربط در اوج اقتدار و استقلال سیاسی مردم. مهم این است که مردم منافع ملی را یا بر اساس تجربه یا بر اساس دانش و آگاهی تشخیص می‌دهند. ممکن است مردم هم اشتباه کنند؛ بالاخره مردم که قوه عصمت ندارند و مانند همه ما هستند. این طعنه‌های سیاسی به نظر می‌رسد ناشی از همان تصفیه‌های سیاسی است که چه از طرف جریان افراطی راست‌گرا و چه از سوی جریان افراطی چپ‌گرا صورت گرفته است.

ما در فصل جدیدی از جامعه‌شناسی سیاسی هستیم که می‌توان آن را «جامعه‌شناسی سیاسی ذهن و ادراک» نامید. این بحث چند سالی است که در حوزه علوم شناختی مطرح می‌شود؛ نسبت ادراک و ذهن، متناسب با قدرت اجتماعی است و قدرت اجتماعی، متناسب با قدرت سیاسی است. این جریان جنگ دوازده‌روزه، دقیقاً یکی از شاه‌کلیدها و خروجی‌های این رویکرد بود. پیش از این، ما یا از طریق مطالعه گفتمانی یا از طریق بحث طبقه و فرهنگ سیاسی وارد مباحث می‌شدیم. درحالی‌که اکنون جامعه‌شناسی سیاسی، جامعه‌شناسی ذهن و ادراک است؛ در واقع بحث ادراک عامه مردم است که بر قدرت اجتماعی‌شان تأثیر می‌گذارد و متناسب با آن، تشخیص می‌دهند که خطر کیست و کجاست.

 

فصل جدیدی به نام جامعه‌شناسی ذهن

از نگاه شما، جامعه‌شناسی ذهن و ادراک چه پیوندی با نظریات خلق‌وخوی جمعی یا فضاهای مرتبط با منابع هویت‌ساز و مؤلفه‌های هویتی ایرانیان دارد؟ اصلاً تناسبی در معنا و مفهوم با هم برقرار می‌کنند؟

رهبر: جامعه‌شناسی ذهن، فراتر از خلق‌وخو است. در واقع، خلق‌وخو و فرهنگ روبنا هستند، درحالی‌که ذهن و ادراک به‌نوعی مبنا محسوب می‌شوند. توجه کنید که ما بحث جنگ شناختی را داریم و در کنار جنگ شناختی، بحث ایمونولوژی شناختی را در فضای اجتماعی داریم. آنچه ملاک قرار می‌گیرد این است که شما با کدام بن‌مایه‌های مبنایی در رفتار و خلق‌وخوی خود عمل می‌کنید. برای مثال، ما بحثی به نام فتوت و جوانمردی داریم. این فتوت و جوانمردی یک عارضه مثبت تاریخی است که بر ذهن و ادراک مردم ایران حاکم است. هر کجا ظلمی ببینند یا مظلومی را بیابند، متأثر می‌شوند. اگر در تشخیص ظلم و ظالم اشتباه کنند، این موضوع در رفتار و فرهنگشان تأثیر می‌گذارد؛ لذا این جامعه‌شناسی ادراک، مبنایی برای آن فرهنگ و خلق‌وخویی می‌شود که شما به آن اشاره فرمودید. خود رهبر شهید انقلاب، مهم‌تر و واقع‌بینانه‌تر از هر جامعه‌شناسی، ملت ما را یک ملت هوشمند، عزت‌مند و نوآور می‌دانستند و بسیار برای ملت احترام قائل بودند. حضرت امام خمینی (ره) نیز همین‌طور بودند.

 

شما روی بحث استقلال سیاسی ایران تأکید ویژه‌ای داشتید. می‌خواهم بدانم به نظر شما نسبت این استقلال سیاسی با وضعیت توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در جامعه ایران چگونه است؟

رهبر: یک زمان کشور ما برای تهیه موشک باید التماس می‌کرد تا یک یا دو عدد از کره شمالی بگیرد. اما در فرایند پیشرفت پزشکی ملاحظه بفرمایید که آن موقع کجا بودیم و الان کجا هستیم. در بحث نانو و نوآوری و در فضای فناوری که دیگر عینی است و لازم نیست ذهنی سخن بگوییم و این‌ها با عدد و رقم مشخص است. در انقلاب اسلامی رویش‌های مختلفی وجود داشته است. گل سرسبد رویش‌های انقلاب اسلامی که هیچ اعتراضی متوجه آن نیست، بحث استقلال سیاسی است. این استقلال سیاسی همان است که رهبر شهید انقلاب فرمودند «در دوره پهلوی، ژن ناتوانی را به ما تزریق کردند که ما اصلاً توانایی انجام بسیاری از کارها را نداریم. اما این استقلال سیاسی آمد و ژن توانستن را ایجاد کرد». این نکته بسیار مهمی است. دولت‌های اطراف ایران را ببینید؛ هر لحظه آمریکا اراده کند، می‌تواند آنها را جابه‌جا نماید. اما آیا این اتفاق در جمهوری اسلامی می‌تواند رخ دهد؟ هر کسی را هم که شهید کردند، نفر بعدی جایگزین شد؛ چون قائم به فرد نیست، بلکه یک روند جمعی است. به نظر می‌رسد این رشد سیاسی که برگرفته از مبانی و اصول است، در پیشرفتی که متناسب با معنویت، عقلانیت و عدالت باشد، قطعاً اثرگذار است. البته واقعیت این است که ما هنوز قله را از دور می‌بینیم و رسیدن به آن فضا زمان‌بر است.

نکته مهم دیگر اینکه استقلال، کرامت اجتماعی و جمعی به ارمغان می‌آورد. در سایه کرامت اجتماعی و جمعی، شما حاضر هستید تمام وجود خود را فدا کنید تا این کرامت از بین نرود. این بن‌مایه جمعی و روح حماسه‌ساز ایرانی - اسلامی از استقلال، قدرت ایمان و نیک‌پروری، به نیروی اصالت و هویت ملی‌اش می‌رسد تا بتواند برخی از این مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را حل کند.

 

این بن‌مایه جمعی که می‌فرمایید، در حال حاضر در جامعه ایرانی چه ممیزه‌های مشخصی دارد؟ مقصودم این است که در کدام عرصه و زمینه می‌توان تبلور این بن‌مایه جمعی را رصد کرد؟

رهبر: اگر بخواهم به‌صورت ساده بیان کنم، ما می‌توانیم این بن‌مایه جمعی را در سه بُعد شناختی، احساسی و دانشی که در قالب همان هویت‌مداری قبل از این مشاهده شده ببینیم. یکی از موضوعات بسیار مهم، بحث نوع‌دوستی ایرانیان است. موضوع دیگر، خودِ زبانی است که در جامعه ایرانی وجود دارد؛ این زبان نه به معنای صِرفِ واژگان (Language)، بلکه به معنای یک نظام معنایی نهفته است. در این زبان معنایی، حافظ، فردوسی، سعدی، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه و قرآن را داریم؛ مجموعه‌ای از ذخایر بزرگ معنوی که نظام معنایی ما را شکل می‌دهد. ادبیات غنی ما این زبان معنایی را در جامعه ایرانی طی بیش از هزاران سال شکل داده است.

 

لزوم توجه به حکمرانی مردم‌پایه

آیا این نظام معنائی یا زبانی یا بن‌مایه جمعی را می‌توان در مدیریت عمومی و تصمیم جمعی ایرانیان در روزهای جنگ یافت؟ با توجه به اینکه کارشناسان احتمال تکرار جنگ و تصادم مجدد اسرائیل با ایران در آینده نزدیک را زیاد می‌دانند، ارزیابی شما از مهم‌ترین دستاوردها و چالش‌های ما در این جنگ دوازده‌روزه چیست؟ افق پیش روی ما کدام است؟

رهبر: نکته بسیار مهمی است. جنگ، لوازم و شرایط خود را دارد. اما مهم این است که تا هر وقت جامعه ایرانی با همین انسجام، اتحاد و یکدستی ظهور و بروز دارد، هر طوفان و تندبادی - چه دوازده روز طول بکشد و چه هشت سال - نمی‌تواند این جامعه را به‌صورت بنیادی تکان دهد. یکی از درس‌هایی که باید بگیریم، موضوع حکمرانی مردم‌پایه است. این حکمرانی مردم‌پایه در اندیشه رهبر شهید انقلاب و در قانون اساسی به‌طورجدی موردتوجه قرار گرفته است. اما به نظر می‌رسد که این موضوع جای کار بسیاری دارد و باید بیش از این تقویت شود. ما نیازمند نوعی بازگشت بیشتر به کرامت اجتماعی و کرامت سیاسی مردم هستیم. حکمرانی مردم‌پایه نیاز به دو ضلع بسیار مهم دارد: امنیت و فرهنگ. این دو نیز باید در قالب فضای دیگری به نام اقتصاد و معیشت مطرح شوند.

یک نکته دیگر را هم جدا از تعلقات سیاسی خدمتتان عرض کنم؛ رهبر شهید ما در دوازده روز جنگ به طور فوق‌العاده هوشمندانه‌ای عمل کردند. این هم‌افزایی قدرت اجتماعی - سیاسی و قدرت نظامی، زیر چتر یک رهبری هوشمند معنا یافت. ایشان در یکی از سخنرانی‌های بعد از جنگ نیز بر موضوع اتحاد ملی به‌عنوان یکی از موضوعات بسیار کلیدی تأکید فرمودند و به نظرم می‌رسد نقش رهبری در تحلیل‌های‌مان باید پررنگ‌تر از گذشته باشد.

 

با امنیت ادراکی است که مجموعه‌ای از عوامل مادی و معنوی، ظهور پیدا می‌کند تا جامعه احساس ثبات کند و مردم احساس سردرگمی نکنند. طبیعی است که لوازم این امنیت ادراکی و ذهنی، یکی اقتصاد است، یکی امنیت اطلاعاتی است و یکی هم امنیت نظامی.

رهبری، هدایت و تصمیم جمعی که منجر به تقویت امنیت در عرصه‌های عمومی شد. در واقع امنیتی که امروز و بعد از جنگ داریم، نتیجه نقش‌آفرینی همه این اقشار و مدیران در کنار یکدیگر است. می‌خواهم بدانم از نظر شما، کدام وجه از امنیت مهم‌تر است و باید تقویت شود؟ امنیت اقتصادی یا امنیت دفاعی یا سیاسی و اجتماعی؟

رهبر: امنیت روانی از همه اینها مهم‌تر است؛ امنیت روانی، امنیت ذهنی، و امنیت ادراکی. با امنیت ادراکی است که مجموعه‌ای از عوامل مادی و معنوی، ظهور پیدا می‌کند تا جامعه احساس ثبات کند و مردم احساس سردرگمی نکنند. طبیعی است که لوازم این امنیت ادراکی و ذهنی، یکی اقتصاد است، یکی امنیت اطلاعاتی است و یکی هم امنیت نظامی. اینها موضوعات بسیار مهمی هستند که ما حتماً باید در نظر بگیریم. اما بحث امنیت روانی، امنیت ذهنی و امنیت ادراکی، شاید زیربنای بسیاری از این امنیت‌ها باشد. البته امنیت هیچ کشوری بدون توجه به اقتصاد از یک طرف و فرهنگ از طرف دیگر، تحقق پیدا نخواهد کرد. فرهنگ مقاومت، امنیتی را برای شما به وجود می‌آورد که در مقابل دشمن بتوانید بایستید. فرهنگ مقاومت، یک فرهنگ انتحاری نیست؛ فعال، هوشمند و بستر استفاده از ظرفیت‌هاست. فرهنگ مقاومت، فرهنگ بقا است؛ لذا شما همان اندازه که باید مذاکره کنید، به همان اندازه باید از امنیت داخلی و خارجی هم بهره ببرید.

 

احیای اعتماد سیاسی در ایران

آیا فکر می‌کنید ما پس از جنگ دوازده‌روزه، چرخش گفتمانی را در سیاست‌گذاری‌های کلان اجتماعی خود شاهد بودیم؟

رهبر: من این موضوع را در قالب «احیای نعمت مردم» پاسخ می‌دهم. در فضای جنگ دوازده‌روزه اتفاقات بسیار مهمی رخ داد. نعمت مردم و نعمت ملت که کمتر دیده می‌شد، دوباره به چشم همگان آمد. به نظر من، بازگشت به نعمت مردم صورت گرفت؛ یعنی احیای کرامت مردمی. در فرایند احیای کرامت مردمی، طبیعی است که برخی سیاست‌ها ممکن است درست و برخی دیگر غلط باشند. اما به نظر من، مهم‌ترین ظلم به کرامت مردمی، کارگزاران نابلد و ناکارآمد و رانت‌خوار هستند. اگر امور به مردم واگذار شود، وضعیت بهبود می‌یابد. شما می‌دانید که کشور ما پنج مسئله اصلی دارد که یکی از مهم‌ترین آنها، بحث کارآمدی کارگزاران است. اگر این کارآمدی اصلاح شود، احیای کرامت اجتماعی مردم بهتر صورت خواهد گرفت. مطمئناً اعتماد سیاسی که در ابتدا فرمودید بهتر خواهد شد، شکاف‌های اجتماعی کمتر می‌شود و در تقابل با تحریم‌ها، خنثی‌سازی یا جایگزینی آنها بهتر عمل می‌کند. باید به‌صورت قاطع به این سمت برویم که یک نظام سیاسی - اجتماعی کارآمد برای مردم ایجاد کنیم. این یعنی بازگشت به مردم و احیای کرامت مردم. مردم نشان دادند که به قول استاد بزرگوار آقای «شفیعی کدکنی» که ایران از پا می‌افتد، می‌تپد و چون ققنوس از خاکستر خود برمی‌خیزد. هر کجا که گمان کنید چنین نیست، همان‌جا این اتفاق می‌افتد. اگر احیای کرامت مردم به‌درستی انجام شود، آن موقع سیاست‌گذاری‌ها نیز ممکن است تغییر کند.

 

آیا از نظر شما، جنگ به تقویت اعتماد اجتماعی در رابطه دولت و مردم کمک کرد؟

بیشتر از آنکه مردم بخواهند به دولت و نظام سیاسی اعتماد کنند، به نظر می‌رسد که دولتمردان و کارگزاران ما بیدارتر شدند که چه نعمت بزرگی به نام هویت ملی ایرانیان و حکمرانی مردم‌پایه دارند و این نعمت توانست آنها را نجات دهد.

رهبر: این موضوع به بحث کارآمدی و کارایی ساختار بازمی‌گردد. این کار مانند یک قرص نیست که بگوییم پس از دوازده روز، اعتماد مردم به دولت بیشتر یا کمتر شده است. اما من برعکس آن را می‌خواهم یادآور شوم؛ یعنی اعتماد دولتمردان به مردم بیشتر شده است. چرا که در این فضا، صاحب نعمت مردم هستند، نه دولت! آن‌ها باید اعتماد کنند. اما ناخودآگاه این اتفاق افتاد و اعتماد مردم به ساختار و دولت بیشتر شده است. غیرمنصفانه است اگر زحمات دولت را نادیده بگیریم. در کنار نیروهای امنیتی - نظامی و رهبری سیاسی، واقعاً دولت هم بسیار تلاش کرد که کمبودها را جبران کند و شرایط کشور را به ثبات برساند. طبیعی است که این حضور دولت و کمک‌های نظام سیاسی، مجلس و قوه قضائیه، به این جلب‌اعتماد کمک کرد. اما تأکید می‌کنم که بیشتر از آنکه مردم بخواهند به دولت و نظام سیاسی اعتماد کنند، به نظر می‌رسد که دولتمردان و کارگزاران ما بیدارتر شدند که چه نعمت بزرگی به نام هویت ملی ایرانیان و حکمرانی مردم‌پایه دارند و این نعمت توانست آنها را نجات دهد.

 

تبلور هم‌افزایی ملت و دولت در جنگ

نقش دولت را در تقویت یا بازتولید همبستگی و انسجام ملی، باتوجه‌به همین دوازده روز جنگ، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

رهبر: یکی از موضوعات مهم در مورد دولت که به نظر من جای تقدیر بسیاری دارد، نسبت آن با رهبری بود. ما تقریباً شاهد بودیم که در موضوعات اساسی، در یک هماهنگی کامل با رهبری ورود پیدا کردند. نگاه بسیار واقع‌بینانه‌ای هم نسبت به نیازها و فضاهای عمومی جامعه ایجاد شد. در بحث میدان و دیپلماسی هم انصافاً یک هم‌افزایی بسیار خوبی وجود داشت و ما شاهد تشتتی که به فضای عمومی جامعه سرایت کند، نبودیم. اما نکته این است که دولت در بحث اطلاع‌رسانی خوب عمل نکرد. برای مثال باید در بحران آب، فرهنگ‌سازی می‌کردند، نه اینکه ابتدا فشار آب را کم کنند و پس از یک هفته که مردم دچار سردرگمی شدند، تازه بگویند که آب کم است. این نشان می‌دهد که دولت نیاز به یک تجربه فراگیر در کارآمدی دارد. دولت به یک پوست‌اندازی جدی در برخی از ارکان اجرایی خود نیاز دارد تا بتواند از افراد کارآمدتر استفاده کند که یک گره از کار مردم باز کنند. این تجربه برای دولت بسیار خوب است که یک پوست‌اندازی انجام دهد؛ چه در سیستم اطلاع‌رسانی و چه در بحث کارآمدی که یکی از موضوعات مهم آن، نظارت است. متأسفانه ما الان نظارت مؤثر و مناسبی را در معیشت مردم نمی‌بینیم.

 

در پایان اگر نکته‌ای به‌عنوان جمع‌بندی دارید، بفرمایید.

رهبر: موضوعی را که دوست دارم گوشزد کنم، مسئله مهم هم‌افزایی میان حکمرانی مردم‌پایه، حکمرانی سیاسی و حکمرانی نظامی - امنیتی است. پس از آنکه ملت ما ایستادگی کرد، تاریخِ سال ۱۴۰۴ را برای مردم ایران جور دیگری خواهند نوشت. اما واقعیت این است که ما در کنار این ملت و ازجان‌گذشتگی سربازان، باید سرمایه اجتماعی و سرمایه سیاسی را راحت از دست ندهیم. ما باید با حضور مسئولانه و به‌موقع کارگزاران، یک ایران قوی و اثربخش ایجاد کنیم و از تاریخ درس بگیریم.

امروز در محافل مختلفی صحبت از حمله دوباره رژیم به ایران است. اما پیش از این‌ها، باید دید که در مقابل حمله، قرار است رژیم چه چیزی به دست بیاورد؟ باتوجه‌به اینکه هدف اصلی اسرائیل - که بحث تجزیه ایران بود - محقق نشد و آن شکاف جدی میان حاکمیت و مردم ایجاد نگردید، حدس من این است که این اتفاق به این زودی‌ها بعید است رخ دهد. آنها اکنون به دنبال مذاکره هستند. این نشان می‌دهد یک راهبرد جدیدی در پیش گرفته‌اند و نوع دیگری از مبارزه با ملت ایران را با یک برنامه دیگر دنبال می‌کنند. شاید بحث نظامی اکنون در اولویت آنها نباشد.

این انقلاب، یک انقلاب اسلامی با مفهوم اصیل آن است که تعداد زیادی از مردم نجیب، فرزندان و زندگی‌شان را برای آن هزینه کرده‌اند. در عین حال که اشخاص بسیار بسیار مهم هستند، اما جریان‌سازی انقلاب به‌گونه‌ای است که فضا و شرایط را به جلو پیش می‌برد. خاطرتان هست که حضرت امام می‌گفتند «منتظر من نباشید». به نظر می‌رسد این جریان، بسیار مهم است. اگر امکانش را داشتند، حتماً این کار را می‌کردند. وقتی شما نفر اول ستاد کل را هدف قرار می‌دهید، زدن بقیه راحت‌تر است. اما به نظر می‌رسد که جریان حق، وابسته به کارگزاران خود نبوده، نیست و نخواهد بود.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :