۱۴۰۵/۰۱/۲۹
۱۳:۱۰
کد خبر : ۱۲۱۳۴
واکاوی افقِ زیستِ اجتماعی در ایران بعد از جنگ در گفت‌وگو با غلامرضا غفاری؛

واکنش ایران، محاسبات اسرائیل را به هم ریخت

غلامرضا غفاری از جنگ 12 روزه میگوید
اگر همبستگی در سطح فرد مطرح است، همبستگی مربوط به افراد و آحاد جامعه نیز در این سطح موردتوجه است. اما وقتی از انسجام (integration) صحبت می‌کنیم؛ یعنی یکپارچگی، همراهی، هم‌افزایی و مکمل بودن بخش‌ها. ما خوشبختانه در این مدت، انسجاممان خوب بود. چرا؟ چون هر سه قوه پای کار بودند. هر سه قوه گویا مکمل هم بودند و به قولی مزاحم یکدیگر نمی‌شدند.
غلامرضا غفاری جامعه‌شناس : غلامرضا غفاری

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ دکتر غلامرضا غفاری، دانشیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و دبیر علمی چهار موج پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها است. ایشان در این گفت‌وگو همراهِ ماست تا از شرایط زیستِ اجتماعی در ایران بعد از جنگ و مهم‌تر از آن، افق زندگی اجتماعی در عرصه عمومی بگوید. توجه به عناصری که در فضای هویت جمعی ایرانیان تقویت یا تضعیف شده و تأکید بر نقاط قوتی که می‌تواند جامعه را به سمت‌وسوی همدلی و انسجام رهنمون سازد، از مهم‌ترین محورهای مورد پردازش در این گفت‌وگوست. این گفت‌وگو پس از جنگ ۱۲ روزه انجام شده و در حین جنگ رمضان منتشر شده است که مشروح آن از منظرتان می‌گذرد:

 

محاسباتی که منجر به جنگ شد

از منظر شما، چه عاملی موجب شد که جنگ آغاز شود؟ اصلاً چرا جنگ شد؟

غفاری: از زمانی که انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید، به هر حال چندان خوشایند نیروهای سلطه‌گر نبود و از همان روزهای نخست، باتوجه‌به نظم تازه‌ای که می‌توانست در پی انقلاب اسلامی در منطقه و در کل جهان به وجود بیاید، این امر از جانب نیروهای سلطه‌گر مستلزم آن بود که کنترل‌هایی بر انقلاب صورت بگیرد. به همین خاطر، از همان روزهای نخست و آغازین، ما مشاهده می‌کنیم که مواجهات شروع می‌شود؛ تا آنجا که ممکن است حرکت انقلاب و جریانش را محدود کنند و به‌نوعی، آن را از قوت‌ها و توانمندی‌هایی که به دست می‌آورد، باز دارند. به همین سبب، ما یک سال پس از پیروزی انقلاب، شاهد جنگ تحمیلی عراق به‌عنوان همسایه غربی‌مان بر ایران هستیم. در واقع تحمیل جنگ بر ایران یکی از مهم‌ترین و البته نخستین اقدامات اجماعی علیه ایران بعد از انقلاب بود.

در آن جنگ نیز عراق واقعاً تنها نبود و ما فقط با یک کشور همسایه مواجه نبودیم. جنگی که اولاً بر ما تحمیل شد و آغازکننده‌اش کشور همسایه بود؛ کشور همسایه‌ای که از سوی تمام نیروهای سلطه‌گر خارجی - چه غربی و چه شرقی - پشتیبانی می‌شد. مجموعه‌ای از کشورهای منطقه نیز پشتیبان عراق بودند و مهم‌تر اینکه آمریکایی‌ها و شوروی سابق نیز در آن دوره در محاسبات جای داشتند. جنگ ایران و عراق مدت زیادی را در برگرفت. تقریباً هشت سال و همه می‌دانیم که آثار و پیامدهایی برای جامعه و کشورمان داشت. پس از هشت سال، این مسئله در چارچوب توافق‌های بین‌المللی فیصله پیدا کرد.

پایان جنگ به آن معنا نبود که نیروهایی که چندان تاب تحمل چنین حرکت و جریانی را نداشتند، دست از اقدامات خود بردارند. آنها همچنان به شیوه‌های دیگر ادامه دادند؛ از حصر اقتصادی - که از قبل شروع شده بود و بعداً در چارچوب تحریم‌ها استمرار پیدا کرد - گرفته تا فشارهای مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی که در خصوص ایران وجود داشت. نسبت به حرکت‌ها و تلاش‌هایی که فردای جنگ در داخل کشور صورت می‌گرفت و نیز قوت‌ها و توانمندی‌هایی که کشور در سطح منطقه پیدا می‌کرد و پیدا کرده بود، باز هم تحمل آن وجود نداشت و به شیوه‌های مختلف و تحت عناوین و برنامه‌های گوناگون با آن برخورد کردند.

بعد هم موضوع داعش و امثال آن به‌نوعی مطرح و کل منطقه درگیر شد؛ مسائلی که در عراق رقم خورد، مسائلی که حتی در افغانستان رقم خورد و بعد هم مسائل مربوط به سوریه و کل منطقه خاورمیانه را عرض می‌کنم. در این بین، طبیعتاً رژیم صهیونیستی که تاریخچه و گذشته آن نیز روشن و مشخص است، از زمان شکل‌گیری‌اش به شهادت دهه‌های پرآشوب اخیر، واکنش‌های خود را در این زمینه به اشکال مختلف نشان داد و تهدیدهایی را مطرح کرد. تا اینکه این تهدید دیگر به‌صورت بسیار مشخص بروز یافت. البته پیش از آن هم اقداماتی وجود داشت؛ ترور دانشمندان هسته‌ای و مسائل دیگری که در کشور رقم می‌خورد و به‌نوعی ردپای رژیم صهیونیستی نیز در میان بود. مشخصاً مواجهه‌ای که با موضوع هسته‌ای ایران و به‌ویژه با دانشمندان هسته‌ای ما شد - که عملاً از چندین سال پیش در ایران شروع شده بود - شکلی از تجاوز مستقیم و آشکار به‌حساب می‌آمد. آنچه چند ماه قبل رقم خورد و به جنگ «دوازده‌روزه» نام‌بردار شد، از مصادیق بارز همین موضوع است.

جنگ دوازده‌روزه این بار به‌صورت مستقیم، نه‌تنها با کنشگری رژیم صهیونیستی، بلکه آمریکا نیز که پیش از این هم تصمیمات این‌چنینی را پشتیبانی می‌کرد، در کنار کشورهای دیگر، مشخصاً پای آنها نیز به این جنگ تحمیلی کشیده شد. در این بین، طبیعتاً مجموعه مهاجم - رژیم صهیونیستی و کسانی که از این رژیم حمایت می‌کردند - هم محاسبات خود را داشت. درست است که ما اساساً با یک رویداد دوازده‌روزه به‌عنوان یک جنگ تحمیلی مواجه هستیم، اما اگر بخواهیم آن را با یک نگاه رویدادمحور توضیح و تحلیل کنیم، کفایت نمی‌کند؛ بلکه باید آن را در یک چارچوب و در قالب یک نگاه فرایندی ببینیم. آن نگاه فرایندی است که به‌نوعی این امکان را به وجود می‌آورد تا شما عقبه این رویداد - که روزهای محدودی را در بر گرفت - بررسی کنید. نگاه فرایندی به ما می‌گوید که باید با نگاه موسع‌تر و گسترده‌تر، عقبه رویداد را نیز ببینید و بر مبنای آن، هم در محاسبات و هم در مشاهداتتان تجدیدنظر جدی کنید. بر اساس این نگاه، رویدادی همچون جنگ، صرفاً معطوف به چند روز و هفته‌های اخیر نبود. اساساً در دنیای محاسبات، با جریان‌های فکری که پشت این‌هاست، به رویداد لحظه‌ای یا بازه زمانی اکتفا نمی‌شود، بلکه محاسباتشان فراتر از این‌ها می‌رود. ما هم وقتی می‌خواهیم تحلیل کنیم، طبیعتاً به نظر می‌رسد که باید این نگاه را به عقب و عقبه‌های این جریان داشته باشیم.

 

رصد وضعیت اجتماعی ایران توسط اسرائیل

محاسباتی که می‌فرمایید رژیم صهیونیستی داشته، از قبل هم بوده است. دقیقاً چه جریاناتی و باتوجه‌به چه عاملی باعث شدند که اسرائیل این بار جرئت پیدا کند و بگوید الان وقت حمله مستقیم و آشکار به ایران است؟ حمله‌ای که احتمال پیروزی در آن دیده یا پیش‌بینی شده باشد.

غفاری: به هر حال یک نیروی مهاجم با معادلات خود، در درجه اول توان نظامی کشور را محاسبه می‌کند؛ امکانات نظامی‌ای که در اختیار دارد، قوت‌ها و توان‌هایی که از آن برخوردار است، وضعیت لجستیکی، وضعیت توان نظامی در عرصه‌های مختلف و مواردی از این دست، بنیان‌های محاسبات برای تهاجم هستند. این امر به‌ویژه برای کشوری که تهاجم را صورت می‌دهد و تصمیم به انجام آن داشته، اهمیت دارد؛ کشوری که هم‌مرز ما هم و یک فاصله ۱۲۰۰ تا ۱۴۰۰ کیلومتری بین این دو مجموعه وجود دارد، با ضریب بیشتری این معادلات را می‌سازد؛ بنابراین وقتی می‌خواهد وارد عمل شود، در محاسباتش می‌داند که طبعاً بحث مواجهه زمینی با این کشور مطرح نیست و این مواجهه اساساً از راه دور و جنگ هوایی است. وقتی سنجش و محاسبات خود را انجام می‌دهد، به این سمت می‌رود که ببیند چه قوت‌ها و چه توانمندی‌هایی دارد. اما درعین‌حال، این توان نیازمند پشتیبان‌ها و حمایت‌هایی است. این امکان را محاسبه می‌کند که به لحاظ پدافندی، آفندی و همه این‌ها چه توانی وجود دارد. این معادله‌سازی بر مبنای اطلاعاتی که از داشته‌های هدف به دست آورده، بسیار مهم است.

رژیم برخی محاسبات دیگر را هم داشته که معطوف به رصد بوده است. اسرائیل بر مبنای داده‌های رصدی خود به وضعیت بدنه اجتماعی ما در دهه اخیر، می‌دانست که ما به لحاظ اجتماعی با چه وضعیتی مواجه بوده و هستیم. همه می‌دانیم که ما با یک وضعیت نسبتاً ناهموار در این دهه اخیر در کشورمان مواجه بودیم.

به نظر من رژیم برخی محاسبات دیگر را هم داشته که معطوف به رصد بوده است. اسرائیل بر مبنای داده‌های رصدی خود به وضعیت بدنه اجتماعی ما در دهه اخیر، می‌دانست که ما به لحاظ اجتماعی با چه وضعیتی مواجه بوده و هستیم. همه می‌دانیم که ما با یک وضعیت نسبتاً ناهموار در این دهه اخیر در کشورمان مواجه بودیم. او به هر حال محاسباتش را به این سمت می‌برد که نارضایتی در این کشور چه وضعیتی دارد؟ وضعیت اقتصادی چگونه است؟ وضعیت اجتماعی و فرهنگی و مسائل و موضوعات و نارضایتی‌هایی که در این عرصه‌ها وجود دارد و... تمام این موارد را نیز بررسی می‌کند و بعد تصمیم به حمله می‌گیرد.

رژیم در چنین شرایطی و بر مبنای چنین اطلاعاتی، سناریوهای خود را می‌چیند. بعد از اطلاع‌یافتن درباره شرایط داخلی ایران است که کنشگری و فعالیت رسانه‌ای خود و نفوذی‌هایی که در بخش‌های مختلف - از جمله فضای رسانه‌ای دارد - را محاسبه و اقدام به تصمیم‌گیری می‌کند. او تا حدی می‌داند که رسانه‌های داخلی چه نفوذ و چه قدرتی روی مخاطبان دارند. پذیرش پیام آنها از سوی مخاطبان و عموم مردم جامعه چه وضعیتی دارد؟ رسانه‌هایی که در خدمت دشمن هستند و به‌نوعی زمینه را برای دشمن در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی فراهم می‌کنند، چه نفوذی در بدنه اجتماعی دارند؟ این‌ها هم به‌نوعی بخشی از آن محاسبات و تخمین توان را تأمین می‌کند و در محاسبات آورده می‌شود؛ بنابراین، به‌نوعی یک محاسبه‌گری در باب همه توان‌ها و سرمایه‌های جامعه صورت می‌گیرد. این جامعه چقدر توان نظامی دارد؟ چه قدرت اطلاعاتی دارد؟ چه قدرت لجستیکی دارد؟ چه سرمایه اجتماعی دارد؟ کدام سرمایه فرهنگی را در اختیار دارد؟ چقدر مقبولیت و مشروعیت دارد؟ چه انسجامی در بدنه این جامعه وجود دارد؟ اسرائیل همه این‌ها را در محاسبات خود وارد می‌کند و بعد سناریوی آغاز جنگ را می‌نویسد یا اجرایی می‌کند.

اما اینکه آیا کنشگری نیروها مطابق با محاسبات آنها باشد، این دیگر در زمان وقوع رویداد و رخداد است که خود را نشان می‌دهد. به هر حال همه ما محاسباتی انجام می‌دهیم، اما همه محاسبات را منوط به این می‌کنیم که ببینیم کنش‌ها و واکنش‌ها چگونه خواهند بود. یعنی به همان میزانی که اسرائیل محاسبه می‌کند تا از تسلیحات نظامی استفاده کند و نسبت به عمل‌کردن آن حساسیت دارد که آیا این موشک یا پهپاد یا بمب عمل خواهد کرد، عین همین وضعیت را برای حوزه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هم محاسبه می‌کند. او از پیش حساب کرده که آیا این گسل‌های اجتماعی و فرهنگی در ایران، نیروهای نفوذی در عرصه رسانه یا این زمینه‌های تشتت و افتراق عمل خواهند کرد یا نه!

به نظر من در این بخش، محاسباتشان درست از آب درنیامد و بر اساس تصوری که داشتند، یعنی به‌محض اینکه اولین اقدام نظامی صورت بگیرد، جامعه ایران هم به‌موازات اقدام نظامی، با نیروی خارجی همراهی کرده یا واکنش نشان خواهد داد، در میدان رخ نداد. جامعه ایران آن‌گونه که اسرائیل محاسبه کرده بود، عمل نکرد و مواجهه‌اش، به‌نوعی مواجهه موردانتظار نیروهای رژیم صهیونیستی نبود. ما واکنش جامعه را به موضوع حمله‌های اسرائیل دیدیم. من فکر می‌کنم از این بابت، اسرائیل حرکت‌های اولیه را استمرار نداد. سوای از بحث‌های نظامی که در جای خودش طبیعی است، این اشتباهات محاسباتی در عرصه اجتماع هم در تغییرات جنگ مؤثر بود. در عرصه نظامی، طبیعی است که شما وقتی ضربه می‌زنید، ضربه می‌خورید. اما اگر در معادلات، فاکتورهای دیگری را هم لحاظ کرده باشید و بعد ببیند که آن عناصر و عوامل عمل نمی‌کنند، طبیعتاً تجدیدنظرهایی را در کار خودتان اعمال می‌کنید که آیا من ادامه بدهم یا نه. اینجا بود که واکنش جامعه ایران، محاسبات اسرائیل را به هم ریخت.

 

تفاوت انسجام در دوران جنگ و غیر جنگ

به نظر شما اگر جنگ طولانی‌تر می‌شد، باز هم شاهد استمرار چنین واکنش‌ها و رفتارهایی از سوی جامعه ایران بودیم؟ همین انسجام و اتحادی که در عرصه عمومی رخ داد و کمک شایان توجهی به مدیریت جنگ در زندگی روزمره و عرصه عمومی کرد.

به‌زعم من، هنوز برای سخن‌گفتن از آنچه در ایام جنگ به وجود آمد و نمود پیدا کرد، زود است. نمی‌توان وجود یا عدم وجود اتحاد یا انسجام یا مواردی از این دست را در یک لحظه و در یک دوره زمانی کوتاه اثبات کرد. در زمان بحران، چنین اتفاقی افتاد. اما نباید از این دوران کوتاه به تعمیم ادوار رسید.

غفاری: اتحاد و انسجام یک جامعه بستگی به نحوه عملکردی دارد که ما در پیش می‌گیریم. نمی‌توان موضوعی را تصور کرد و بر پایداری آن حسابی ویژه باز کرد که این پایداری در هر شرایطی، استمرار و ادامه پیدا می‌کند. به نظرم باید چند نکته را در اینجا گفت. به‌زعم من، هنوز برای سخن‌گفتن از آنچه در ایام جنگ به وجود آمد و نمود پیدا کرد، زود است. نمی‌توان وجود یا عدم وجود اتحاد یا انسجام یا مواردی از این دست را در یک لحظه و در یک دوره زمانی کوتاه اثبات کرد. در زمان بحران، چنین اتفاقی افتاد. اما نباید از این دوران کوتاه به تعمیم ادوار رسید. عناصری ذیل بحث همبستگی و بحث انسجام - که این دو با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند - وجود دارند که این عناصر خودشان را خیلی سریع‌تر نشان می‌دهند و اثر می‌گذارند. اما عناصر وابسته‌ای هم در این میان وجود دارد که برای نمایش اثراتشان نیاز به گذشت زمان دارند.

ما در پژوهش‌ها و پیمایش‌هایی که انجام داده‌ایم، فهمیدیم که یک عنصر بسیار مهم در ایران وجود دارد که حتی وقتی در خصوص سیاست سرمایه اجتماعی، سیاست همبستگی اجتماعی و سیاست انسجام اجتماعی صحبت می‌کردیم، موردتوجه برخی از اهالی علوم اجتماعی یا سیاست‌گذاری اجتماعی نبود. یعنی برخی از این غافل‌اند که ما باید با چه اقداماتی و با چه خط‌مشی‌هایی این‌ها را تقویت و حفظ کنیم. یکی از چیزهایی که من کراراً در نوشته‌هایم آورده‌ام و در جاهایی که کار کرده‌ام، موردتأکید قرار می‌دهم، این است که ما موضوعی به نام «عرق ملی» داریم و اتفاقاً در همه پیمایش‌ها، به‌رغم اینکه سنجه‌های دیگرمان یا در سطح متوسط و بیشتر آنها پایین‌تر از سطح متوسط هستند، عرق و احساس تعلق ملی، حب به وطن و دوست‌داشتن کشور، همیشه از چارک سوم به بالا بوده است. این تنها سنجه‌ای است که وقتی شما نمودار را رسم می‌کنید، جایی که نمودار اوج گرفته و ارتفاع یافته، مربوط به سنجه عرق ملی است. این عامل اینجا خود را خیلی خوب نشان داد.

عرق ملی در واقع وجهی احساسی نیز در خود دارد که البته برای همبستگی نیاز است. وقتی از همبستگی و انسجام صحبت می‌کنیم، یک وجه آن، وجه عاطفی و احساسی (emotional) است. یعنی این چیزی است که صحنه را به یک صحنه گرم تبدیل می‌کند، آن را از سردی خارج کرده و به آن هیجان و جنبه حماسی می‌بخشد. همین عنصر است که شرایط دفاع را برجسته می‌کند؛ دفاع از کشور و اهتمام و تلاشی که خود را در این راستا مطرح می‌کند، قابل‌توجه و تحلیل است. چیزی که به جامعه گرما می‌دهد، آن را به میدان می‌آورد، احیا و زنده می‌کند و به آن طراوت می‌بخشد و در پی آن، شجاعت و دفاع و این عناصر هم خود را نشان می‌دهند، مردانگی، جوانمردی و حتی ایثار و گذشت است. این چیزی است که سکوی افزایش یا کاهش آن، همان عرق ملی است.

 

جامعه ایران؛ تنوع و تکثر در عین انسجام

آیا این وجه از افزایش‌ها و کاهش‌ها یا وابستگی‌ها را می‌توان موقت دانست؟ یا حتی می‌توان از فاکتور هیجان در تحلیل این فضا استفاده کرد؟

میدان ما همیشه میدان پرمنازعه‌ای است. این‌گونه نیست که بگوییم ما در جامعه وحدت داریم؛ نه، ما در جامعه تنوع و تکثر داریم. گوناگونی‌های زیادی وجود دارد. بخش‌های ما نیز به‌رغم اینکه در یک سطح ملی تعریف می‌شوند، اما در بسیاری از جاها یکپارچگی کاملی ندارند.

غفاری: نمی‌توان گفت موقتی است. همچنین نمی‌توان نسبت به پایداری آن هم اطمینان داشت. ادامه و حفظ آن در گرو عملکردی است که مجموعه‌های مختلف دارند. اینجاست که انسجام مطرح می‌شود. انسجام مربوط به سیستم است. انسجام، نتیجه هماهنگی بین بخش‌های سیستم است. اگر همبستگی در سطح فرد مطرح است، همبستگی مربوط به افراد و آحاد جامعه نیز در این سطح موردتوجه است. اما وقتی از انسجام (integration) صحبت می‌کنیم؛ یعنی یکپارچگی، همراهی، هم‌افزایی و مکمل بودن بخش‌ها. ما خوشبختانه در این مدت، انسجاممان خوب بود. چرا؟ چون هر سه قوه پای کار بودند. هر سه قوه گویا مکمل هم بودند و به قولی مزاحم یکدیگر نمی‌شدند. یعنی مسئله را به سمتی بردند که بتوان ارزیابی روشن و درستی از عملکرد آنها داشت.

در سطح فردی هم چنین وضعیتی وجود دارد. وقتی از همبستگی سخن می‌گوییم، همبستگی درباره چیست؟ همبستگی یک رابطه است؛ رابطه‌ای که افراد با یکدیگر دارند. چه چیزی این رابطه را شکل می‌دهد و کم‌وکیف یا قوت و ضعفش را تعیین می‌کند؟ اینکه آیا نظامِ روابط مبتنی بر تعاون، همکاری و همراهی است؟ اگر پاسخ ما به این پرسش مثبت باشد، در این صورت همبستگی قوت می‌گیرد یا اگر بر مبنای ستیز و تضاد و امثال آن باشد، قوت نخواهند داشت و خود را در عرصه دیگری تعریف می‌کنند.

میدان ما همیشه میدان پرمنازعه‌ای است. این‌گونه نیست که بگوییم ما در جامعه وحدت داریم؛ نه، ما در جامعه تنوع و تکثر داریم. گوناگونی‌های زیادی وجود دارد. بخش‌های ما نیز به‌رغم اینکه در یک سطح ملی تعریف می‌شوند، اما در بسیاری از جاها یکپارچگی کاملی ندارند. این محاسبات معطوف به منافع قدرت و هرچه که هست، باید با دقت بیشتری مورد رصد و بعد آسیب‌شناسی قرار بگیرد تا کارکرد این بخش‌ها و روابط را افزایش دهد. ولی در بسیاری از مواقع این محاسبات، کارکرد بخش‌ها را هم‌عرض و یکپارچه نمی‌کند و به این خاطر، تعارض‌هایی را نیز شاهدیم. اگر اسم این‌ها را تضاد و ستیز نگذاریم، تعارض‌هایی را شاهدیم.

 

آیا شما ریشه اصلی این تعارض‌ها یا به قولی تضاد و ستیز را در کج‌کارکردی‌ها می‌بینید؟

غفاری: اینکه تعارض یا تضاد، ریشه در کجا دارد، بحث دیگری است که در جای خود باید به آن پرداخت. اما برای برقراری تفاهم و یکپارچگی، باید منابع و عوامل سبب‌ساز تعارض و چه‌بسا تضاد و ستیز در سطحی را نادیده گرفت. باید از آنها چشم‌پوشی کرد. ما در جامعه‌شناسی می‌گوییم باید این‌ها را تعلیقشان کنیم و از ایشان بگذریم. حتی دو همسایه ممکن بود که در یک آپارتمان با یکدیگر به هر حال بگومگوهایی داشته باشند، ولی در شرایط جنگی، بگومگوها را فراموش کرده و از حال یکدیگر پرسیدند: «چه کار می‌کنی؟ کجا می‌روی؟ اگر کاری از دست ما برمی‌آید، بگو. اگر شما می‌خواهید بروید، ما هستیم و حواسمان هست.» درحالی‌که دو هفته پیش از این، روابط صورت دیگری داشت. چرا؟ چون پیش از جنگ، گذشت‌ها، نادیده‌گرفتن‌ها، به فراموشی سپردن‌ها و کنارگذاشتن‌ها مطرح نبود. ولی چه چیزی فراتر از اولویت‌های روزمره قرار می‌گیرد و وضعیت نزاع و ناراحتی‌های روزمره را خاموش می‌کند و به تعلیق می‌برد؟ آن عرق ملی است. این عرق ملی چیزی بود که به نظرم در شرایط جنگ به‌روشنی مطرح شد. نکته‌ای که اشاره می‌فرمایید درست است؛ باید حواسمان به این شرایط رخ‌داده باشد و دستاوردها را حفظ کرد. با محاسبات غلط و با اقدامات نسنجیده، تمام دستاوردها از کف می‌رود و اثرگذاری خود را از دست می‌دهد.

 

عامل انسجام، همسویی دولت و ملت

در واقع جامعه با گذار از شرایط بحران یا شرایطی مثل جنگ دوازده‌روزه و بازگشت به روتین روزمرگی، دوباره به‌صورت خودآگاه یا ناخودآگاه به وضعیت پیش از این بازمی‌گردد. مردم دوباره درگیر مشکلات و مصائبی می‌شوند که به‌صورت روزانه از آنها گلایه می‌کردند و به‌نوعی دوباره سراغ همان دلخوری‌ها و دعواهایی می‌روند که پیش از جنگ برایشان مهم بود. با این تفاوت که احساس پای‌کار بودن و از خودگذشتگی در زمان جنگ برای وطن را نیز داشته‌اند. اینجا شاید همان نقطه حساس و مهمی است که سرمایه اجتماعی و اعتماد و انسجام به‌دست‌آمده، در معرض آسیب قرار می‌گیرد.

غفاری: در فردای جنگ، وضعیت باید استمرار گذشته خود را همچنان داشته باشد. باید میدان و فرصت داد که امکان قوت‌بخشی به اهتمام و گرمایی که حاصل از بحران بوده، در روح زمانه و جامعه جاری شود. مردم از همدیگر پرسیدن و مؤانست و همراهی و همکاری را داشته باشند و به قول معروف از یکدیگر خرده نگیرند. این حال باید استمرار خود را داشته باشد. استمرار منوط به چیست؟ منوط به فعلِ مجموعه‌ها و جمع‌های مختلف است. یکی از آن مجموعه‌ها و جمع‌های مختلف، دولت است. یکی هم مجلس است. یعنی همه قوا و بخش‌ها در جریان‌داشتن این روح، وظایف مهمی بر عهده دارند. یک جایی جامعه می‌گوید: «ببین! من وظیفه‌ام را انجام دادم. من احساس کردم که دِینی دارم و دِین خود را پرداخت کردم. اما شما در برابر این دِینی که من ادا کردم، این گذشت و همراهی که داشتم و با طیب خاطر آن را پذیرفتم، چه کردید؟» اینجا باید دست سیستم هم باز باشد. یعنی دست پری در تأمین مردم داشته باشد که بتواند با چنین ان‌قلت‌هایی مواجه شود.

شما فرض کنید که مردم در خیابان همراهی می‌کنند. مردم در صف بنزین ایستاده‌اند و چندین ساعت شلوغی را تحمل می‌کنند؛ جایی که قبلاً ده دقیقه یا حداکثر یک ربع زمان شما را می‌گرفت، الان سه - چهار ساعت زمان شما را گرفته و شما هم تحمل کرده‌اید. اما این اوضاع، تا چه زمانی برای شما قابل‌تحمل می‌شود؟ وقتی که ببینید بخش دیگر هم کوتاهی نکرده و تمام تلاش خود را برای مدیریت و بهبود اوضاع همگانی انجام می‌دهد. مثلاً می‌گوید: «من سوخت را می‌رسانم و یک جایگاه جدید هم اضافه کرده‌ام.» ولی اگر من سه - چهار ساعت در صف بایستم و بعد هم وارد جایگاه شوم و ببینم به‌جای اینکه هشت نازل فعال باشد، دو تا کار می‌کند، این‌گونه انسجام تمدید نمی‌شود. من در آنجا همراهی داشته‌ام، ولی اگر ببینم در طرف مقابل تلاشی نیست، حتماً دچار سرخوردگی و پرخاش می‌شوم. اما مثلاً مدیران بخش سوخت‌رسانی با تمهیداتی می‌گویند: «ما تعداد جایگاه‌های بنزین را بیشتر کردیم، در بین جاده‌ها سیستم‌هایی را مستقر کرده، واحدهای سیار را برای رساندن سوخت به مردم آورده‌ایم.» اینجاست که من متوجه می‌شوم که اگر همراهی کنم، دیگری هم همراه است. بخش‌های دیگر هم پای کار جامعه آمده و همین ارزیابی یا قضاوت درونی است که به روحیه جمعی یا عرق ملی قوت می‌دهد. بعد از این توضیحات است که من می‌توانم پاسخ روشن‌تری به سؤال شما درباره استمرار انسجام اجتماعی در ایرانِ بعد از جنگ بدهم.

شما فرمودید انسجام به وجود آمده تا کجا می‌تواند ادامه یابد؟ من در پاسخ این‌طور می‌گویم که این بستگی به کنش‌ها و برخوردهای ما دارد. برخورد در ساحت‌های مختلف - از کلامی گرفته تا عملی، نگاه‌ها، تشکرها و تقدیرهایی که صورت می‌گیرد - دامنه‌دار است. من متوجه می‌شوم که اگر جایی گذشت کردم و همراهی انجام دادم، از دید دیگران پنهان نبوده و دیده شده است. حس جمعی همین‌جا تولید می‌شود. این همان جایی است که می‌گوییم سرمایه اجتماعی و اعتماد با یک اقدام، انباشته نمی‌شود. بلکه در طول زمان تولید و انباشته می‌شود. در یک لحظه نمی‌شود سرمایه اجتماعی و اعتماد را ساخت؛ در یک لحظه می‌توان آن را از بین برد و از دست داد، ولی شما وقتی می‌خواهید آن را به دست بیاورید، ذره‌ذره کسب می‌کنید. این یک انباشت و دارایی است که روی هم انباشته شده است. ما باید دارایی‌های انباشته‌شده را در جامعه مثل سنگ روی سنگ بگذاریم. نه اینکه بگوییم: «آقا این خشت را من باید فرو بریزم و دوباره از ریشه و بنیاد شروع کنم.» متأسفانه ما گاهی می‌گوییم: «من خشت دیگرم را روی آن می‌گذارم.» شما تا کی می‌خواهید این کار را انجام دهید؟ چقدر زمان دارید؟ به نظرم این‌ها چیزهایی است که خیلی تعیین‌کننده هستند و در مدیریت عرصه عمومی و مردمی جنگ نیاز مبرمی به آن داریم.

انتهای خط مقدم کجا بود؟ انتهایش کلبه پیرزنی بود که می‌گفت: «من فقط یک مرغ دارم و تخم‌مرغ‌هایش را برای رزمندگان کنار می‌گذارم.» یک تخم‌مرغ چیست؟ صبحانه دو یا سه نفر. ولی اثر آن اصلاً قابل‌محاسبه نیست. وقتی که در ۱۵۰۰ کیلومتر آن‌طرف‌تر هم یک نفر به فکر من است و من را می‌بیند و به‌اندازه وسع و توان خودش تلاش می‌کند، اراده عمومی تقویت می‌شود.

نکته دیگری که در این بین مهم است، وجود یک نگاه سراسری است. بی‌تردید صف مقدم، نیروی دفاعی ماست؛ اما آن‌چنان که خود همین عزیزان دفاعی هم می‌گویند، ما به پشتوانه مردم این اقدام را انجام می‌دهیم و مردم اگر پشت ما باشند، ما با قوت بیشتری ادامه می‌دهیم. انتهای خط مقدم کجا بود؟ انتهایش کلبه پیرزنی بود که می‌گفت: «من فقط یک مرغ دارم و تخم‌مرغ‌هایش را برای رزمندگان کنار می‌گذارم.» یک تخم‌مرغ چیست؟ صبحانه دو یا سه نفر. ولی اثر آن اصلاً قابل‌محاسبه نیست. وقتی که در ۱۵۰۰ کیلومتر آن‌طرف‌تر هم یک نفر به فکر من است و من را می‌بیند و به‌اندازه وسع و توان خودش تلاش می‌کند، اراده عمومی تقویت می‌شود. دیدن همگان مهم است.

او که در خط مقدم است، هزینه بیشتری می‌دهد. او جانش را کف دستش گرفته و تقدیم می‌کند. او از همه چیزش گذشته، ولی فقط او نیست. ما پشت‌جبهه را هم ببینیم و بعد تحلیل کنیم. این همان نگاه فرایندی است که فقط نقطه‌ها را نمی‌بیند. نقطه‌ها مهم هستند، ولی نقطه‌ها امتدادی هم دارند و دیدن آنها سرمایه‌ها و عناصر مهم را پایدار می‌کند. همان نقطه‌هایی که مسبب اهتمام، تلاش و عرق ملی، همبستگی، وفاق و انسجام به وجود آمده است.

یکی از ویژگی‌های جنگ هشت‌ساله این بود؛ ما در آن جبهه‌ها، رنگین‌کمانی از همه اقوام، گروه‌ها و مجموعه‌ها داشتیم و حاضرین محدود به جمعیت شهری یا روستایی نبودند؛ شهری، روستایی، پیر، جوان و میان‌سال و... همه این‌ها بودند. یک رنگین‌کمان از اقوام مختلف در جبهه وجود داشت. هرچند که هر کدام لشکر و مجموعه خود را داشتند، ولی تداخل‌هایی هم در این‌ها بود. مثلاً در زمان عملیات یا مواقع دیگر، این‌ها به‌نوعی با یکدیگر متقاطع می‌شدند و به‌اصطلاح به یکدیگر پیوند می‌خوردند. این چه حسی را به فرد می‌داد؟ حس و قوتی که می‌گفت «این فقط من نیستم که برای دفاع از کشور می‌جنگم. اقوام دیگر هم در صف نبرد هستند.» ترک، لر، فارس، بلوچ، مذاهب مختلف و حتی از اقلیت‌های مذهبی هم در کنار ما هستند. به‌نوعی این تنوع، «کل» را به وجود می‌آورد. همان چیزی که به آن می‌گوییم «ما». در این شرایط همه صحبت از «ما» می‌کنند. هرچه می‌خواهد پیش بیاید، این هزینه مال همه است. هر موفقیتی هم که به دست می‌آید، موفقیت همه است. هزینه‌ها معمولاً برای همه سرشکن می‌شوند، ولی موفقیت‌ها معمولاً و در بسیاری از مواقع چنین نمی‌شوند. اینجاست که ما باید این موفقیت‌ها را هم به قول معروف تقسیم و توزیع کنیم.

 

جنگ، یک مسئله ملی است

این بخشی از مدیریت جنگ است. مدیریتی که اگر موفق باشد، کمک به پیروزی در جنگ می‌کند. در واقع مدیرِ جنگ همان کسی است که بتواند در کنار عرصه نظامی، در عرصه‌های اجتماعی نیز جامعه را کنار خود نگه داشته و کارش را جلو ببرد. یکی از محورهای پیشنهادی برای این گفت‌وگو، تحلیل و تبیین مدیریت جنگ دوازده‌روزه در عرصه منطقه بود. با این حساب از دیدگاه شما، برنده یا مدیر جنگ چه کسی بود؟ ایران؟ رژیم صهیونیستی یا آمریکا؟

غفاری: وقتی مسئله «ملی» می‌شود، دیگر متعلق به یک گروه و جمع محدود نیست و متعلق به همه است. جنگ چیزی نیست که حالتی نقطه‌ای داشته باشد. تهدیدش هم تهدید یک روز و دو روز نبود که بگوییم این تهدید از یک هفته پیش شروع شد؛ از گذشته وجود داشته است. ما پس از پیروزی انقلاب، با این تهدید در شکل‌های مختلف مواجه بودیم. حالا اگر تحلیل کنیم که در این رخداد، هر مجموعه چه وزنی داشت، این نیاز به تحلیل جدی‌تر و زمان بیشتر دارد. آن وقت ممکن است بگوییم که مثلاً اگر این اقدام را انجام می‌دادیم، این‌گونه نمی‌شد؛ اگر آن اقدام را انجام می‌دادیم، این‌گونه نمی‌شد. این‌ها را می‌توان به لحاظ موقعیتی تحلیل کرد. ولی به نظرم آنچه را که الان در پیش رو داریم، باید بیشتر موضوع تفکر و تبادل اندیشه قرار دهیم.

 

تحلیل اولیه شما چیست؟ سهم هرکس در شروع جنگ چقدر و چگونه بوده است؟

غفاری: باید با نگاه پسینی دوباره سناریوهایی را مطرح کنیم که بگوید اگر چنین می‌شد، چنان اتفاقی نمی‌افتاد. وقتی می‌خواهیم ببینیم که دشمنان چه عوامل و عللی را برای اقدام و کار خودشان مطرح می‌کنند، یعنی از زبان آنها بشنویم که دلیل آنها چیست، می‌گویند: «بله، من گزارش‌ها را مستمسک قرار می‌دهم و می‌گویم این‌ها هست.» او در معادلات و در تنظیمات خودش، برای توجیه کارش چیزهایی می‌گوید که نه‌چندان سند مطمئن و لازمی برای تحلیل است و نه به‌اندازه نیاز ما روشن است که بتوان بر اساس آن یک راهکار و عرصه روشن را ترسیم کرد.

اما درباره سهم ایران باید به چند نکته اشاره کنم؛ ما در سده اخیر به هیچ کشوری حمله نکرده‌ایم. آیا صحبت از اشغال داشته‌ایم؟ صحبت از بمباران داشته‌ایم؟ در مورد ما چنین چیزی مطرح نیست. ما همیشه دفاع می‌کردیم. الان هم اگر مورد هجوم قرار بگیریم، طبیعتاً باید دفاع کنیم؛ دفاع محکمی هم می‌کنیم که طرف مقابل را از کار خودش پشیمان کند. سیاست دفاعی که برای هر کشوری - از جمله در ایران - مطرح است. ما اگر از موضوع هسته‌ای صحبت می‌کنیم، با نگاه بازدارندگی این کار را انجام می‌دهیم؛ چه صنایع موشکی‌مان، چه بخش‌های دیگر که وجود دارد. ما برای این توان نظامی نداریم تا روزی بگوییم به فلان کشور یورش نظامی ببریم. در هیچ کجا شما مستنداتی برای چنین چیزی پیدا نمی‌کنید. اما در آن صحنه‌آرایی که دشمن برای کار خودش انجام می‌دهد، شرایط ایران به‌گونه‌ای دیگر است. حتی ممکن است که کسانی را هم اجیر کند تا شما چنین گزارشی را تنظیم کنید که توجیه لازم برای عمل و اقدامش را داشته باشد.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :