گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «بامو نوری» [1] -استاد روابط بین الملل در دانشگاه «سنت جورج» لندن- در مقالهای که وبسایت تحلیلی «The Conversation» آن را منتشر کرده است تاکید میکند باز حمله به ایران در شرایطی انجام شد که دیپلماسی به شکل کم سابقهای در جریان بود و مذاکرات ژنو به گفته وزیر خارجه عمان به گشایشی بیسابقه رسیده بود. به گفته این پژوهشگر این بار هدف آمریکا و اسرائیل از حمله به ایران تغییر رژیم است، اما ایران عراق یا لیبی نیست و نظام ایران یک نظام درهم تنیده، منسجم و نهادینه شده است و وارد کردن حداکثر فشار به چنین نظامی نه تنها به فروپاشی منجر نمیشود بلکه چه بسا انسجام داخلی را نیز تقویت کند.
پلی که فرو ریخت
مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی اوایل هفته گذشته در ژنو دیدار کردند؛ دیداری که میانجیها آن را جدیترین و سازندهترین گفتوگوها در سالهای اخیر توصیف کردند. «بدر البوسعیدی» وزیر خارجه عمان، بهطور علنی از «گشایشی بیسابقه» سخن گفت و نشان داد که دو طرف بهجای تکرار مواضع تثبیتشده، در حال بررسی فرمولهای خلاقانه هستند. گفتوگوها حاکی از انعطاف در زمینه محدودیتهای هستهای و کاهش تحریمها بود و میانجیها اعلام کردند که توافقی بر سر اصول میتوانست ظرف چند روز حاصل شود و سازوکارهای دقیق راستیآزمایی نیز در ماههای بعد نهایی گردد.
آنچه اکنون شاهد آن هستیم، نشانهای دیگر از آن است که نظم مبتنی بر قواعد به کتابهای تاریخ سپرده شده است.
اینها ژستهای توخالی نبود. سرمایه واقعی دیپلماتیک صرف میشد. مقامهای ایرانی پیشنهادهایی مطرح کردند که برای انطباق با واقعیتهای سیاسی آمریکا طراحی شده بود، از جمله احتمال دسترسی به بخشهای انرژی و همکاریهای اقتصادی. این پیشنهادها بهگونهای تنظیم شده بود که به «دونالد ترامپ» امکان دهد هر توافقی را سختگیرانهتر و سودمندتر از توافق سال ۲۰۱۵ جلوه دهد؛ توافقی که او در می ۲۰۱۸ آمریکا را از آن خارج کرد. به نظر میرسید تهران به درک درستی از ملاحظات ظاهری مورد نیاز واشنگتن رسیده است، حتی اگر موضوعات مناقشهبرانگیزی، چون موشکهای بالستیک و شبکههای نیروهای نیابتی منطقهای در چارچوب فوری مذاکرات قرار نداشت. اما در میانه همین گفتوگوها، این پل فرو ریخت.
وزیر خارجه عمان با درک اینکه مذاکرات تا چه اندازه به نتیجه نزدیک شده و همزمان خطر تشدید نظامی تا چه حد فوری است، در تلاشی اضطراری و آخرینلحظهای برای حفظ مسیر دیپلماسی، عازم واشنگتن شد. او در اقدامی کمسابقه برای یک میانجی، در شبکه «سی بی اس» حاضر شد تا توضیح دهد گفتوگوها تا کجا پیش رفته است. او از توافقی سخن گفت که ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران را حذف میکرد، مواد موجود را در داخل ایران رقیق میساخت و امکان راستیآزمایی کامل توسط «آژانس بین المللی انرژی اتمی» را فراهم میآورد، با این احتمال که بازرسان آمریکایی نیز در کنار آنان مشارکت داشته باشند. به گفته او، ایران تنها برای مقاصد غیرنظامی غنیسازی میکرد. او اشاره کرد که توافقی بر سر اصول میتوانست ظرف چند روز امضا شود.
ایران سالهاست بهطور گسترده در توانمندیهای نامتقارن سرمایهگذاری کرده است تا مداخله خارجی را بازدارنده و پیچیده کند.
اما بهجای آنکه دیپلماسی به سرانجام برسد، آمریکا و اسرائیل حملات هماهنگی را در سراسر ایران آغاز کردند. از تهران و دیگر شهرها خبر انفجارهایی منتشر شد. ترامپ از «عملیاتهای بزرگ رزمی» خبر داد و آن را برای از میان بردن تهدیدهای هستهای و موشکی ضروری دانست، در حالی که از ایرانیان خواست از این لحظه استفاده کنند و رهبری خود را سرنگون سازند. ایران نیز با حملات موشکی و پهپادی به پایگاههای آمریکا و کشورهای همپیمان آن در منطقه پاسخ داد.
آنچه بیش از همه چشمگیر است، صرفاً این نیست که دیپلماسی شکست خورد، بلکه این است که دیپلماسی در میانه پیشرفتی آشکار شکست خورد. میانجیها بهطور علنی درباره چارچوبی قابل اجرا گفتوگو میکردند و هر دو طرف انعطاف نشان داده بودند؛ مسیری برای مهار تشدید هستهای به شکلی ملموس در دسترس به نظر میرسید. انتخاب تشدید نظامی در آن لحظه، این پیشفرض را تضعیف میکند که مذاکره جایگزینی واقعی برای جنگ است. این پیام را منتقل میکند که حتی دیپلماسی فعال نیز تضمینی برای خویشتنداری نیست. صلح سادهلوحانه نبود، امکانپذیر بود.
رویکرد ایران در ژنو راهبردی بود و نه از سر تسلیم. پیشنهادهایی که مشوقهای اقتصادی، از جمله همکاری در حوزه انرژی، را در بر میگرفت، امتیازدهی یکجانبه نبود، بلکه مصالحههایی حسابشده برای شکل دادن به توافقی بود که در واشنگتن از نظر سیاسی قابل دوام باشد. هدف اصلی روشن بود: محدود کردن برنامه هستهای ایران از طریق قیود الزامآور و راستیآزماییهای گسترده، تا همان خطرهای اشاعهای مهار شود که قرار بود تحریمها و تهدید به زور مانع آن شوند.
وارد کردن حداکثر فشار به نظام ایران که ساختاری درهم تنیده و نهادینه دارد به فروپاشی منجر نمیشود؛ چهبسا انسجام داخلی را تقویت کند و روایت «تهاجم خارجی» را که رهبری ایران سالها بر آن تکیه کرده، بیش از پیش تحکیم سازد.
گفتوگوها از موضعگیریهای صرفاً لفظی عبور کرده و به پیشنهادهای عینی رسیده بود. برای نخستین بار در سالهای اخیر، حرکت معتبری به سوی تثبیت مسئله هستهای شکل گرفته بود. با حمله در همان پنجره مذاکراتی، واشنگتن و متحدانش نهتنها یک گشایش دیپلماتیک را از مسیر خارج کردند، بلکه تردیدهایی جدی درباره پایداری تعهد آمریکا به راهحلهای مبتنی بر مذاکره ایجاد کردند. پیام به تهران و دیگر رقبایی که در حال سنجش گزینه دیپلماسی هستند روشن است: حتی وقتی گفتوگوها کارآمد به نظر میرسند، ممکن است با توسل به زور کنار زده شوند.
ایران، عراق یا لیبی نیست
حامیان تشدید تنش اغلب به عراق در سال ۲۰۰۳ یا لیبی در سال ۲۰۱۱ بهعنوان نمونههایی از فروپاشی سریع حکومتها زیر فشار اشاره میکنند. اما این قیاسها گمراهکنندهاند. عراق و لیبی نظامهایی بهشدت شخصیمحور بودند که بیش از اندازه به شبکههای محدود حامیپروری و حاکمیت فردی وابسته بودند. با حذف مرکز، کل ساختار فرو میریخت.
ایران از نظر ساختاری متفاوت است. ایران کشور یک دیکتاتوری دودمانی نیست، بلکه دولتی است با بنیانهای ایدئولوژیک ریشهدار، نهادهای لایهلایه، مشروعیت مبتنی بر دکترین و دستگاه امنیتی عمیقاً تثبیتشده، از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. اقتدار آن با روایتهای دینی، سیاسی و راهبردی درهمتنیده است که طی دههها پرورش یافتهاند. ایران تحریمها، انزوای منطقهای و فشار مستمر خارجی را بدون فروپاشی پشت سر گذاشته است.
حامیان تشدید تنش اغلب به عراق در سال ۲۰۰۳ یا لیبی در سال ۲۰۱۱ بهعنوان نمونههایی از فروپاشی سریع حکومتها زیر فشار اشاره میکنند. اما این قیاسها گمراهکنندهاند.
حتی یک کارزار پیشین آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۵ که ۱۲ روز به طول انجامید نیز نتوانست ظرفیت تلافیجویانه تهران را از میان ببرد. دولت نهتنها فرو نریخت، بلکه فشار را جذب کرد و پاسخ داد. وارد کردن حداکثر فشار به چنین ساختاری الزاماً به فروپاشی منجر نمیشود؛ چهبسا انسجام داخلی را تقویت کند و روایت «تهاجم خارجی» را که رهبری ایران سالها بر آن تکیه کرده، بیش از پیش تحکیم سازد.
ادبیات مربوط به این حملات بهسرعت از اهداف تاکتیکی به زبان «تغییر رژیم» تغییر جهت داده است. رهبران آمریکا و اسرائیل اقدام نظامی را نه صرفاً برای خنثیسازی توان موشکی یا هستهای، بلکه بهعنوان فرصتی برای ایرانیان جهت سرنگونی حکومت خود توصیف کردند. این محاسبه، یعنی تغییر رژیم از طریق زور، در تاریخ همواره پرمخاطره بوده است.
تهاجم به عراق باید هشداری جدی تلقی شود. آمریکا بیش از یک دهه صرف پرورش و حمایت از گروههای مختلف مخالف عراقی کرد، اما برچیدن دستگاه متمرکز دولت همچنان به هرجومرج، شورش و گسست انجامید. خلأ قدرت به ظهور سازمانهای افراطی، چون داعش انجامید و آمریکا را سالها درگیر دور تازهای از جنگ کرد.
نزدیک شدن به ایران با همان مفروضات، هم تابآوری نهادی آن را نادیده میگیرد و هم پیچیدگی ژئوپلیتیک منطقه را. شکافهای فرقهای، ائتلافهای ریشهدار و شبکههای نیابتی به این معناست که بیثباتی در تهران در همانجا مهار نخواهد شد. چنین وضعیتی میتواند بهسرعت از مرزها فراتر رود و به رویارویی طولانیمدت و سختتر بینجامد.
منطقهای آماده انفجار
ایران سالهاست بهطور گسترده در توانمندیهای نامتقارن سرمایهگذاری کرده است تا مداخله خارجی را بازدارنده و پیچیده کند. سامانههای موشکی، پهپادی و دریایی آن در امتداد تنگه هرمز -یکی از گلوگاههای اصلی انرژی جهان ــ مستقر شده و به شبکهای از متحدان و نیروهای نیابتی منطقهای متصل است.
در تشدید تنشهای کنونی، تهران در واکنش مستقیم به حملات آمریکا و اسرائیل به شهرهای ایران از جمله تهران، قم و اصفهان، حملات تلافیجویانه موشکی و پهپادی علیه پایگاههای نظامی آمریکا و قلمروهای متحدانش در خلیج فارس انجام داده است؛ حملاتی که اهدافی در عراق، بحرین، امارات از جمله دوبی و ابوظبی، قطر و کویت را دربر گرفته است. گزارشهایی از وقوع انفجار در بحرین و امارات منتشر شده و دستکم یک کشته در ابوظبی تأیید شده است. چندین پایگاه محل استقرار نیروهای آمریکایی نیز هدف قرار گرفته یا مورد اصابت واقع شدهاند؛ نشانهای از اینکه دامنه درگیری عملاً از مرزهای ایران فراتر رفته است.
اکنون احتمال یک جنگ تمامعیار منطقهای بیش از یک هفته پیش است. هرگونه محاسبه نادرست میتواند چندین کشور را به درگیری بکشاند، شکافهای فرقهای را شعلهور سازد و بازارهای جهانی انرژی را مختل کند. آنچه میتوانست در حد یک مناقشه هستهای مهار شود، اکنون در معرض تبدیل شدن به رویارویی ژئوپلیتیک گستردهتری قرار گرفته است.
وعده دروغین ترامپ
دونالد ترامپ برند سیاسی خود را بر مخالفت با «جنگهای بیپایان» و انتقاد از حمله به عراق بنا کرد. شعار «اول آمریکا» وعده خویشتنداری راهبردی، چانهزنی سختگیرانه و پرهیز از مداخلههای بیانتها را میداد. اما تشدید نظامی دقیقاً در لحظهای که دیپلماسی در حال پیشرفت بود، با آن دکترین سازگار به نظر نمیرسد و بار دیگر پرسشهایی را درباره اهداف واقعی راهبرد آمریکا در خاورمیانه زنده میکند. اگر واقعاً چارچوبی عملی برای حلوفصل مسئله هستهای در حال شکلگیری بود، کنار گذاشتن آن به نفع تشدید تنش این پرسش عمیقتر را مطرح میکند: آیا تنش پایدار با برخی ترجیحات راهبردی سازگارتر از صلحی بادوام است؟
درست در میانه مذاکرات و در حالی که وزیر خارجه عمان از گشایشی بی سابقه خبر داده بود آمریکا و اسرائیل اجازه ندادند دیپلماسی به سرانجام برد و حملات هماهنگی را در سراسر ایران آغاز کردند.
سخنرانی ترامپ در «مارالاگو» هنگام اعلام حملات، بازتابی آشکار از مواضع» جورج دبیلو بوش» پیش از حمله سال ۲۰۰۳ به عراق داشت. اقدام نظامی بهعنوان تصمیمی ناخواسته، اما ضروری تصویر شد؛ حرکتی پیشدستانه برای از میان بردن تهدیدهایی که در حال شکلگیریاند و تأمین صلح از مسیر قدرت. ادبیات «پایان صبر» و مقابله با خطر پیش از آنکه کاملاً عینیت یابد، شباهت زیادی به زبانی دارد که بوش برای توجیه حرکت به سوی بغداد به کار برد.
این شباهت تنها در لحن خلاصه نمیشود. بوش جنگ عراق را همزمان «خلع سلاح» و «آزادسازی» معرفی کرد و وعده رهایی از دیکتاتوری را به عراقیها داد. ترامپ نیز بهطور مشابه از ایرانیان خواست کشورشان را بازپس گیرند و تلویحاً میان کاربرد زور و تغییر رژیم پیوند برقرار کرد. در عراق، این پیوند میان «شوک» و «نجات» نه به نوسازی سریع دموکراتیک، بلکه به بیثباتی طولانیمدت انجامید. این فرض که نیروی نظامی میتواند از بیرون نظامهای سیاسی را بازآرایی کند، پیشتر آزموده شده و هزینههای آن همچنان مشهود است.
چالش محوری کنونی برای آمریکا صرفاً توان نظامی ایران نیست، بلکه مسئله اعتبار است. رها کردن مذاکرات در میانه مسیر این پیام را میفرستد که حتی در صورت پیشرفت ملموس، دیپلماسی میتواند با توسل به زور کنار گذاشته شود. این برداشت تنها در تهران بازتاب نخواهد یافت. صلح هرگز تضمینشده نبود، اما امکانپذیر بود و به تحقق نزدیکتر از آنچه بسیاری گمان میکردند. شکستن پلی که هنوز در حال ساختن آن هستید، فقط یک توافق را متوقف نمیکند؛ بلکه این خطر را دارد که هر دو طرف را به این نتیجه برساند که اساساً مذاکره بیفایده است.
در چنین جهانی، اعتماد فرسوده میشود، بازدارندگی سختتر میگردد و تهاجم ــ نه توافق ــ به زبان پیشفرض قدرت در روابط بینالملل بدل میشود. آنچه اکنون شاهد آن هستیم، نشانهای دیگر از آن است که نظم مبتنی بر قواعد به کتابهای تاریخ سپرده شده است.
https://theconversation.com/iran-has-been-attacked-by-us-and-israel-when-peace-was-within-reach-277175
1. Bamo Nouri
/انتهای پیام/