گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «سمیه غنوشی» [1] - دختر «راشد الغنوشی» رهبر جریان اسلامگرا در تونس و پژوهشگر حوزه خاورمیانه که در لندن ساکن است - در مقالهای که وبسایت «میدل ایست آی» آن را منتشر کرده است، استدلال میکند که عقبنشینی اخیر ترامپ در قبال ایران، نه ناشی از ملاحظات انسانی یا سیاسی، بلکه نتیجه نگرانی از واکنش بازارها بوده است. به گفته وی، الگوی اصلی این بحران چنین است: تشدید تنش در زمان بستهبودن بازارها و کاهش آن پیش از بازگشایی که نشاندهنده نقش تعیینکننده اقتصاد و قیمت نفت در تصمیمگیریهاست. در مواجه با تهدید ترامپ برای زدن زیرساختها، ایران با شفافیت و قاطعیت پاسخ داد که تلافی خواهد کرد و این ترامپ بود که در مقابل ایران عقب نشست. غنوشی تأکید میکند که ایران در این جنگ به اهمیت بسیار حیاتی و راهبردی «تنگه هرمز» پی برده و فهمیده است که این تنگه بسیار مهمتر و کاربردیتر از بمب اتم در معادلات قدرت جهانی - که بر پایه ثبات بازارها بنا شده است - میتواند عمل کند.
بلوفی که برملا شد
ایران دریافته است که تنگه هرمز از هر سلاح هستهای احتمالی قدرتمندتر است؛ چرا که بمب تهدید به ویرانی میکند، اما تنگه هرمز اساس نظام را تهدید میکند.
به جهان گفته شد که خود را برای آتش و ویرانی در ۴۸ ساعت آینده آماده کند. مهلتی تعیین شد و اولتیماتومی صادر گردید. قرار بود نیروگاههای ایران نابود شوند، زیرساختها درهمشکسته شوند و کشوری بیشازپیش در کام جنگ فرورود. لحن، قاطع و مطلق و اغراقآمیز بود. پیام روشن بود: «یا تسلیم شوید یا درهم کوبیده میشوید.» اما درست به همان سرعتی که آغاز شده بود، همه چیز فروکش کرد. نه حملهای صورت گرفت، نه تشدید قاطعی رخ داد و نه تهدیدی که با آن همه سر و صدا اعلام شده بود، عملی شد. چرا که این بار، بلوف برملا شد. ایران عقب ننشست. نه برای زمان التماس کرد و نه با شتاب به دنبال مصالحه رفت. ایران با شفافیت و مهمتر از آن با قاطعیت پاسخ داد. ایران اعلام کرد که هر گونه حمله به زیرساختها، محدود باقی نخواهد ماند، بلکه به سراسر منطقه سرایت خواهد کرد. خلیجفارس در امان نمیماند، مسیرهای انتقال انرژی حفظ نمیشوند، جنگ محلی باقی نمیماند و بلکه به پدیدهای فراگیر و ساختاری تبدیل میشود.
در مواجهه با این واقعیت، رئیسجمهور آمریکا - دونالد ترامپ - ابتدا عقبنشینی کرد، اما نه به دلایلی که خودش دوست دارد جهان باور کند. این عقبنشینی نه از سر نگرانی برای کشورهای خلیجفارس بود که پیشتر زیر ضربات موشکی قرار گرفتهاند، نه بهخاطر دهها میلیارد دلار خسارتی که تاکنون به اقتصادهای منطقه وارد شده و نه به دلیل تردید اخلاقی درباره گسترش جنگی که جانهای بیشماری را گرفته و منطقهای کامل را بیثبات کرده است. ترامپ تنها به یک دلیل عقب نشست: بازارها.
عملیات روانی
از همان آغاز، ریتم پنهان این جنگ چنین بوده است: تشدید تنش وقتی بازارها بستهاند و کاهش تنش پیش از بازگشایی آنها. تهدیدها در سکوت آخر هفته مطرح میشوند و با آرامش صبح دوشنبه تعدیل میگردند. ناظران ایرانی خیلی زود این الگو را درک کردند و آن را همانگونه که بود، نامگذاری کردند: یک عملیات روانی با مبنای اقتصادی.
حقیقت نهایی و ناخوشایند برای تلآویو و واشنگتن آشکار شده است؛ جنگی که قرار بود ایران را تضعیف کند، در جنبههای مهمی آن را تقویت کرده است.
هر اوجگیری در لحن تهدیدآمیز نه با ضرورتهای میدان نبرد، بلکه با ساعات معاملات هماهنگ بوده است و هر عقبنشینی نه بر اساس دیپلماسی، بلکه متناسب با نوسانات بازار تنظیم شده است. در دل این الگو، حقیقتی نهفته است: این جنگ برای ترامپ، نه با جان انسانها، بلکه با نمودار قیمتها سنجیده میشود. نفت، بازارها و تصویرسازی؛ اینها محورهایی هستند که تصمیمهای او بر آنها میچرخد.
شواهد، انتزاعی نیستند؛ بهشدت عینی و ملموساند. بیش از سه هفته است که کشورهای خلیجفارس زیر آتش قرار دارند، موشکها به مراکز کلیدی اصابت کردهاند، اقتصادها خونریزی کردهاند و بخشهای اقتصادی متحمل زیانهایی در حد دهها میلیارد دلار شدهاند.
هشدارها روشن، مستقیم و فوری داده شده بود. مقامات کشورهای خلیجفارس تأکید کرده بودند که حمله به زیرساختهای انرژی ایران، واکنش متقابل علیه خودشان را در پی خواهد داشت. اما این هشدارها نادیده گرفته شد. حملات انجام شد و پیامدهایش نیز از راه رسید. بااینحال، در واشنگتن هیچ چیز تغییر نکرد؛ نه بازنگری در سیاستها، نه خویشتنداری و نه نگرانی ناگهانی برای ثبات منطقه. اما وقتی تهدید متوجه درون شد و سایه بیثباتی بازارها، شوکهای نفتی و تلاطم مالی پدیدار گشت، ناگهان تردید ظاهر شد. مکثی شکل گرفت و سخن از تعویق به میان آمد. ترامپ زمانی که خلیجفارس میسوخت، عقب ننشست؛ او زمانی عقب نشست که بازارها لرزیدند. در محاسبات او، جوامع انسانی وزنی کمتر از یک بشکه نفت دارند.
مدیریت روایت
در مواجه با تهدید ترامپ برای زدن زیرساختها، ایران با شفافیت و قاطعیت پاسخ داد که تلافی خواهد کرد و این ترامپ بود که در مقابل ایران عقب نشست.
به همین دلیل است که پیام اخیر ترامپ اهمیت دارد؛ نه بهخاطر آنچه ادعا میکند، بلکه بهخاطر آنچه افشا میکند. هیچ مذاکره واقعی در کار نیست. واسطهها آشفته، تحتفشار و ناامید از مهار جنگی که از کنترل خارج شده است، پیامهایی از طریق میانجیها ردوبدل میکنند. اما توافقی وجود ندارد. ادعاهای ترامپ درباره نزدیک بودن توافقها، دیپلماسی نیست؛ بلکه «مدیریت روایت» است؛ تلاشی برای پنهانکردن عقبنشینی در قالب استراتژی و تردید در لباس دولتی. اهمیت ماجرا سادهتر و درعینحال بسیار تعیینکنندهتر است: ترامپ عقب نشست.
بااینحال، این پایان ماجرا نیست. زیرا اگر در این جنگ یک عنصر ثابت وجود داشته باشد، آن «فریب» است. آنچه اکنون شاهدش هستیم، بهاحتمال زیاد یک مانور است؛ مکثی نه برای صلح، بلکه برای زمان خریدن. زمانی برای آرامکردن بازارها، تکمیل آرایش نظامی و کاشتن یک توهم در ذهن طرف مقابل. این چیز تازهای نیست. در واقع این سومین باری است که ترامپ چنین بازیای را اجرا میکند. بار اول پیش از جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته رخ داد. بار دوم در خلال مذاکراتی بود که به جنگ اخیر انجامید و اکنون، بار دیگر همان سناریو در حال تکرار است؛ همان نمایش اجرا میشود و همان فریب، این بار در پوشش دیپلماسی بازتولید میگردد. اما این بار، این توهم کارساز نیست. در رسانههای ایرانی، در بیانیههای رسمی و در ادبیات رهبران نظامی و سیاسی، نشانهای از باور به این نمایش دیده نمیشود. هیچ نشانی از اعتماد یا تردید وجود ندارد. ایران این بازی را باور نکرده است.
ماشین جنگ
به نظر میرسد ایران ماهیت این دولت را بهخوبی درک کرده است؛ دولتی که با نوعی «تثلیث نامقدس» از غرور، طمع و فریب پیش رانده میشود. این همان مشکل واقعی ترامپ است. او نمیتواند یک ترفند را بارها به کار ببرد و همچنان انتظار داشته باشد که کارگر بیفتد. یک ضربالمثل عربی میگوید: «مؤمن از یک سوراخ، دو بار گزیده نمیشود.»
ترامپ زمانی که خلیجفارس میسوخت، عقب ننشست. او زمانی عقب نشست که بازارها لرزیدند. در محاسبات او، جوامع انسانی وزنی کمتر از یک بشکه نفت دارند.
همه نشانهها به جهت مخالف اشاره دارند. تعویقی که به طور حسابشده تا آخر هفته کشیده میشود، بازارها را از شوک فوری محافظت میکند، درحالیکه همزمان تداوم آرایش نظامی، تمام سخنان درباره خویشتنداری را نقض میکند. دهها هزار نیرو از پیش در سراسر منطقه مستقر شدهاند. گروههای رزمی، ناوهای هواپیمابر، یگانهای اعزامی، توان هوایی، نیروهای واکنش سریع در وضعیت آمادهباش بالا و یگانهای چترباز بسیج شدهاند.
ماشین جنگ در حال کُندشدن نیست؛ بلکه در حال گسترش است. طرحهای احتمالی برای عملیاتی بسیار فراتر از لفاظیها در گردش است؛ تأمین امنیت تنگه هرمز، حمله به زیرساختهای ساحلی، حتی تصرف گلوگاههای حیاتی انرژی. درحالیکه از مکث و تعویق سخن گفته میشود، واقعیت میدانی داستان دیگری را روایت میکند.
حملات علیه زیرساختهای انرژی ایران ادامه یافته است؛ از جمله گزارشهایی از حمله به تأسیسات در اصفهان و منطقه خرمشهر که نشان میدهد باوجود ادعای خویشتنداری، طرح همچنان در حال اجراست. این کاهش تنش نیست؛ صحنهسازی است. در پسِ همه اینها، ائتلافی ایستاده که هیچ علاقهای به صلح ندارد.
اسرائیل مشتاق تداوم جنگ است. متحدان سیاسی آن در واشنگتن مانند سناتور «لیندسی گراهام»، به طور مداوم برای تشدید تنش فشار میآورند. شبکههای نفوذی که این منازعه را نه یک خطر، بلکه یک فرصت میبینند، همچنان به فشار و لابیگری ادامه میدهند. زیرا برای آنها، این جنگ خطری برای مهار نیست؛ پروژهای است که باید به سرانجام برسد.
خطرناکتر از بمب اتم
ایران نیز به نوبه خود به جمعبندیهایش رسیده است. ایران به سیگنالهایی که از واشنگتن ارسال میشود اعتماد ندارد و روایتِ «توافق قریبالوقوع» را نمیپذیرد. مهمتر از آن، ایران اهرمی را کشف کرده که پیشتر به طور کامل از آن بهره نمیبرد: تنگه هرمز. این تنگه برای ایران نه بهعنوان تهدیدی انتزاعی، بلکه بهمثابه یک کارت راهبردی، محوری، تعیینکننده و اجتنابناپذیر عمل میکند. گذرگاهی که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند و آنقدر حیاتی است که میتواند هر زمان، کل اقتصاد جهان را به لرزه درآورد.
آنچه اکنون شاهدش هستیم، بهاحتمال زیاد یک مانور است؛ مکثی نه برای صلح، بلکه برای زمان خریدن. زمانی برای آرامکردن بازارها، تکمیل آرایش نظامی و کاشتن یک توهم در ذهن طرف مقابل.
در همین جا، تغییر عمیقتری رخ داده است. ایران دریافته است که تنگه هرمز از هر سلاح هستهای احتمالی قدرتمندتر است؛ چرا که بمب، تهدید به ویرانی میکند، اما تنگه هرمز اساس نظام را تهدید میکند. اگر زمانی مذاکرات حول محدودیتهای هستهای و کاهش تحریمها میچرخید، اکنون بر چیزی بسیار فوریتر متمرکز شده است: جریان انرژی جهانی.
ایران موضع خود را بهروشنیِ تمام اعلام کرده است: جنگ تا زمانی ادامه خواهد یافت که همه خسارتها جبران شود، همه تحریمها لغو گردد و تضمینهایی به دست آید که آمریکا در امور ایران مداخله نخواهد کرد. تا آن زمان، فشار ادامه خواهد داشت. اینجاست که حقیقت نهایی و ناخوشایندی برای تلآویو و واشنگتن آشکار میشود: این جنگ که قرار بود ایران را تضعیف کند، در جنبههای مهمی آن را تقویت کرده است.
آنچه قرار بود ایران را منزوی کند، در عوض آن را مقاومتر و از نظر اقتصادی انعطافپذیرتر ساخته است. تحریمها نهتنها سختتر نشدهاند، بلکه فرسوده شدهاند. تولید نفت افزایش یافته است. قیمتها بالا رفتهاند. مسیرهای جدید پرداختی شکل گرفتهاند که گلوگاههای سنتی را دور میزنند.
هرچه جنگ طولانیتر شود، انگیزه ایران برای بازگشت به وضعیت پیش از آغاز آن کمتر میشود؛ بنابراین آنچه شاهدش هستیم، یک حلوفصل نیست؛ بلکه یک مکث شکننده، تاکتیکی و فریبنده است. لحظهای که در آن یک طرف بازتنظیم میکند، طرف دیگر تثبیت میشود و همه برای آنچه ممکن است در ادامه رخ دهد، آماده میشوند.
ترامپ عقبنشینی کرده است؛ اما عقبنشینی به معنای تسلیم نیست. در جنگی که با توهم، زمانبندی و محاسبه تعریف میشود، خطرناکترین لحظه زمانی نیست که تهدیدها مطرح میشوند، بلکه وقتی است که بیسروصدا پس گرفته میشوند تا بعداً با نامی دیگر بازگردند. این بازه پنجروزه صلح نیست؛ فاصلهای است میان دو مرحله تشدید تنش. اگر این الگو ادامه یابد، آنچه در پی آن میآید دیپلماسی نخواهد بود، بلکه چیزی بهمراتب پرهزینهتر برای منطقه، برای بازارها و برای جهان خواهد بود.
https://www.middleeasteye.net/opinion/war-iran-why-trump-blinked-first
[1] . Soumaya Ghannoushi
/انتهای پیام/