گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ عبدالرضا خلیلی: نمیشود سالها در هر جایی استقلال را شعار داده باشیم اما در ذهنمان این باشد که استقلال یعنی رفاه، آرامش، امنیت و آزادی و... در حالی که استقلال هیچکدام از اینها نیست. استقلال حفاظی برای هر جامعه - یعنی جمع مردم و حکومت - است که بتوانند بدون دخالت قدرت بیرونی که فقط منافع خودش را در قاب بزرگتر از هر جامعه تحت کنترلی دنبال میکند، برای احقاق حقوق خود از جمله رفاه، آرامش، امنیت و آزادی و... مطالعه، تحقیق، گفتوگو و مبارزه کنند و به شرایطی عادلانه و معقول برای آزادی و رفاه همگان در آن جامعه نزدیک شوند.
این تلاش برای رسیدن به تعادل - یعنی آزادی معقول و رفاه برای همه - اگر بخواهد مورد دخالت قدرت بیرونی که منافع مردم جوامع کوچکتر و بهخصوص درحالتوسعه برایش مهم نیست، قرار بگیرد، بسیار سختتر خواهد شد. در نتیجه، استقلال داشتن، اول دست چنین قدرت بیرونی را قطع میکند و بعد فضا را در اختیار مردم جوامعی قرار میدهد که تازه با هم وارد تلاش برای رسیدن به آزادی و رفاه شوند. در نتیجه، اگر قدرت بیرونی بزرگتر که میتواند یک دولت یا یک مجموعه از شرکتهای عظیم یا ترکیبی از هر دو باشد، اساساً به دنبال بهرهکشی طمعکارانه و سیریناپذیر از جوامع کوچکتر نبود، کارکرد مفهوم استقلال خیلی به چشم نمیآمد؛ چراکه خود قدرت بزرگتر سعی میکرد هوای کشورهای درحالتوسعه و کوچکتر را هم داشته باشد و رابطهاش را با آنها به شکل برد - برد تنظیم کند.
اینکه بخشهای مختلف حکومت و گروههای مختلف مردم در کنار هم بتوانند به مرزهای عاقلانه آزادیهای اجتماعی و رفاه اقتصادی برسند، نیازمند زمان است. گاهی این زمان میتواند حتی در بدیهیترین موارد بسیار طولانی شود و حتی باز هم بعد از رسیدن به نقطه نسبتاً مطلوب، دوباره دچار تغییر شود. مثلاً سالها برای وجود یا عدم وجود قانون اعدام مطالعه و بحث میشود و یک قانون نسبتاً متعادلی تصویب میشود؛ اما ظرف چند سال باتوجهبه نتایج بهدستآمده و حوادث جدید، دوباره بحثها بالا میگیرد و مطالعهها ادامه پیدا میکند تا قانون جدیدی در این باره تصویب شود. به همین ترتیب، در مورد حقوق کارگران و حق تشکیل اتحادیهها و دستیابی به حق اعتصاب قانونی که دههها برای آن فکر، مطالعه، تحقیق، گفتوگو و مبارزه شد و حقی برای کارگران و کارمندان به دست آمد، تا زمانی که دوباره شرکتهای عظیم با لابیهای خود در مجالس و پارلمانها و دولتها، این حقوق را محدود کردند و از بین بردند و حاصل چندین دهه تلاش و رسیدن به تعادل را برای دستیابی به منافع طمعکارانه و سیریناپذیر خود از بین بردند.
رسیدن به تعادل مورد رضایت همه در مسائل اجتماعی و فرهنگی میتواند بسیار طولانیتر شود. بررسی تاریخ تغییرات حقوق رنگینپوستان، قانون سقطجنین و قوانین کار مربوط به زنان در آمریکا و اروپا که همچنان با تلاش جنبشهای مختلف در حال پیگیری است یا بحث قانون حجاب در ایران از زمان رضاخان تا امروز یا حقوق اقلیتهای جنسی در همه جای دنیا، گواه زمانبر بودن رسیدن به تعادل مورد رضایت عموم مردم در هر جامعه است و مطالعه، بررسی و صبوری بسیار زیادی را میطلبد. برای درک این موضوع نیاز نیست خیلی راه دوری برویم. به نظرات خودمان و تفاوت نظرمان با پدر و مادر یا حتی همنسلان و نسلهای بعد از خودمان و حتی تفاوت در نظرات نسلهای بعد از خودمان هم فکر کنیم. حتی ایجاد تغییر در نظرات خود ما، در بسیاری از این موارد بسیار سخت و زمانبر است. چگونه ممکن است امروز بخواهیم به سرعت به تعادلی در سطح کل جامعه، حکومت و مردم برسیم که همه احساس امنیت و آزادی داشته باشند؟
هکشدن ذهن مردم بهوسیله قدرت خارجی
در دوره معاصر که جوامع بسیار به همدیگر مرتبط هستند و دسترسی قدرتها به جغرافیا و ذهن مردم جوامع برای هککردن ذهن آنها بسیار بیشتر و راحتتر شده است، رسیدن به استقلال برای کل یک جامعه، به رسیدن به استقلال فکری برای مردم آن جامعه گره خورده است
در دوره معاصر که جوامع بسیار به همدیگر مرتبط هستند و دسترسی قدرتها به جغرافیا و ذهن مردم جوامع برای هککردن ذهن آنها بسیار بیشتر و راحتتر شده است، رسیدن به استقلال برای کل یک جامعه، به رسیدن به استقلال فکری برای مردم آن جامعه گره خورده است. شما نمیتوانید برای کشور خود در برابر قدرت طمعکار بیرونی حفاظ درست کنید. چطور صد سال پیش یک هندی که واقعاً در فقر و فلاکت زندگی میکرد، میتوانست از بریتانیا تصور کمک داشته باشد؟ بریتانیایی که نقش آن در فقر و فلاکت مردم هند فقط برای نرمتنان عمق بیش از شش هزار متر اقیانوسها روشن نیست! وقتی بریتانیا در آنجا بود، نتیجه کاملاً و به طور مستقیم حس میشد. حالا زمانی را تصور کنید که بریتانیا دیگر به طور مستقیم در آنجا نیست و همین بریتانیا صدها و هزاران شبکه تلویزیونی، اینترنتی یا صفحه مجازی به زبان هندی ایجاد کند و از دوره حضور خود در هند، افسانهسازی کند و فقر امروز یک هندی را به گردن استقلالخواهی یا تلاش برای مستقل شدن از بریتانیا بیندازد!
البته هرگز بریتانیا از عبارت «استقلال» در اینجا استفاده نخواهد کرد. آنها بهجای «استقلالخواهی» از عبارت «دشمنی با بریتانیا» استفاده خواهند کرد و هزارانهزار بار آن را تکرار میکنند تا جایی که هر وقت یک فرد هندی کلمه «استقلال» را شنید، به ذهنش مفهوم «دشمنی» متبادر شود. احتمالاً برای این منظور، شبکههای بریتانیایی سعی میکنند هر عبارت، شعار یا جملهای را که علیه آنها و تاریخ رفتار آنها در هند از زبان سیاستمداران یا مورخین و جامعهشناسان هندی مطرح میشود را بدون بستر تاریخی آن برجسته کنند. درحالیکه فقر امروز یک هندی، نتیجه عدم رسیدن به تعادل مناسب برای رفاه و آزادی همگان در هند پس از استقلال است که مثل هر جای دیگری در جهان، نیازمند مطالعه، تحقیق، گفتوگو، بحث و مبارزه مستمر است تا به نقطه مطلوب نزدیک و نزدیکتر شوند.
حتی گاهی ممکن است مسیری را اشتباه بروند و از نقطه مطلوب دور شوند، اما این طبیعت هر جامعه است. اما اگر این هندی فقیر، مغز خود را بدون فهم مسیر طیشده در اختیار آن شبکهها و صفحههای بریتانیایی قرار دهد، این احتمال بسیار زیاد است که دچار این خطای بزرگ و خطرناک شود که مشکل هند بهخاطر دشمنی با بریتانیا است. او واقعاً مفهوم استقلالخواهی را با دشمنیکردن با دیگران یکی میبیند. در این حالت، مغز او کاملاً هک شده و این هندی دیگر نمیتواند برای منافع خود و کل جامعه هند در جهت رسیدن به تعادل حرکت کند. تلاش او بدون آنکه بفهمد، ضد منافع خود و کشورش عمل خواهد کرد. ممکن است در این مسیر خودِ او هم صفحه یا شبکهای به راه اندازد و با پوست تیره و زبان هندی اصیل که دیگران را هم به اشتباه میاندازد، علیه منافع هند تلاش و مبارزه کند، دستگیر یا کشته شود و بعد هم دوستان از او قهرمان بسازند و دولت بریتانیا هم از آنها حمایت کنند و به آنها پناهندگی بدهد و کشور استقلالخواه هند را تحت نام «حمایت از مردم هند» تحریم و تنبیه کند یا حتی تحت همین نام قلابی تهدید به حمله نظامی نماید.
کار یک هندی اگر ابتدا به استقلال فکری از قدرت بزرگتر نرسد، مشکل خواهد شد. او اول باید برای ذهن خود با مطالعه مسیر و تاریخ، با استفاده از منابع آزاد که رسیدن به آنها هم خیلی آسان نیست، یک حفاظ ایجاد کند که این حفاظ به او استقلال فکری بدهد. وقتی چنین حفاظی را ساخت، آن وقت در برابر تلاشهای قدرت بزرگتر برای هککردن ذهن او در امان خواهد بود. البته همواره باید مراقب بود. باوجود چنین حفاظی، تلاشها و مبارزات یک هندی، ایرانی، چینی، آمریکایی، آفریقایی و هر کس دیگری از هر جایی برای رهایی از فقر و رسیدن به آزادیهای معقول، میتواند واقعاً در جهت رهایی از فقر و رسیدن به آزادیهای معقول باشد؛ وگرنه این احتمال بسیار است که علیه منافع خود تلاش کند و هزینه بدهد و شرایط را بدتر کند.
در نتیجه استقلال، آزادی و رفاه نیست. استقلال، حفاظی حیاتی و بینهایت مهم است برای تلاشهای ما در جهت رسیدن به رفاه و آزادیهای معقولی که از مسیر تعامل بین بخشهای مختلف جامعهای که همه خیر هم را میخواهند و کسی با کسی دشمنی ندارد، به دست میآید. به این دلیل است که بخش مهمی از تلاش قدرت بیرونی استعمارگر از طریق دسترسی به ذهن مردم جامعه هدف، دورکردن بخشهای مختلف جامعه از هم است؛ هم گروههای مختلف مردم با عقاید متفاوت باید از هم دور شوند و هم حاکمیت استقلالخواه از مردم و مردم از حاکمیت استقلالخواه باید فاصله بگیرند. این قدرت بیرونی اگر از حفاظ مغزی ما عبور کند یا ما به آن فرصت عرضاندام بدهیم، کاری میکند که مثلاً یک فرد غیرمذهبی از مذهبی یا یک مذهبی از غیرمذهبی متنفر شود و کار را به جایی برساند که طرف مقابل را دشمن خود میبیند. او این کار را با برجستهکردن خطاهای یک سمت یا حتی اضافهکردن دروغ به آن و تکرار صد باره و هزارباره آنها و ارائه انواع تحلیلهای هدفمند در جهت هیولاسازی از سمت مقابل انجام میدهد. به همین ترتیب، این کار را در قبال حکومتهای استقلالطلب هم انجام میدهد؛ یعنی از هر خطا و سیاستگذاری غلط یا جرمی از سمت چنین حکومتهایی استفاده میکند و با ارائه تحلیلهای هدفمند، سعی میکند مردم را نسبت به حکومت استقلالطلب خود متنفر کند. طبیعتاً پیداکردن خطا از سمت هر حکومتی، چندان کار سختی نیست.
تفرقه بینداز و حکومت کن!
بروز نفرت و گسترش آن بین گروههای مختلف جامعه از هم، ابزار بسیار مناسبی برای قدرت کثیف بیرونیست تا کل آن جامعه را در برابر مقاصد خود ضعیف کند. جامعهای که در آن نفرت گسترده شده باشد، توان تعامل و تفکر جمعی و خیرخواهی در آن ضعیف میشود و مشکلات عمیقتر میگردد
اگر حکومتی استقلالطلب نبوده و اساساً گاو شیرده و همدست جنایتهای قدرت بیرونی باشد، نهتنها چنین برخوردی با آنها نمیکنند، بلکه حتی سعی در کتمان جنایتها، دیکتاتوریها و فسادهای اقتصادی و اخلاقیشان میکنند. آنها تلاش میکنند در ذهن مردم جامعه هدف ورود کنند و مسیر شناسایی خطا و دلایل آن را منحرف یا مختل کنند تا آن جامعه نتواند خود را اصلاح کند و به تعادل جدید با رفاه بیشتر و آزادیهای راضیکنندهتر برای همه دست یابد. بروز نفرت و گسترش آن بین گروههای مختلف جامعه از هم، ابزار بسیار مناسبی برای قدرت کثیف بیرونیست تا کل آن جامعه را در برابر مقاصد خود ضعیف کند. جامعهای که در آن نفرت گسترده شده باشد، توان تعامل و تفکر جمعی و خیرخواهی در آن ضعیف میشود و مشکلات عمیقتر میگردد. با تعمیق مشکلات، باز هم این قدرت کثیف بیرونی به جای آن که این دورشدن گروههای مختلف جامعه از هم - که خودش در آن نقش داشت - و عدم مطالعه، تحقیق، تعامل و مبارزه خیرخواهانه را عامل عمیقتر شدن مشکلات معرفی کند، به سراغ استقلالخواهی حکومت و مردم استقلالخواه میرود و آنها را با عنوان «دشمنساز» بهعنوان عامل اصلی بروز مشکلات و نرسیدن به حقوق اجتماعی و اقتصادی آن جامعه معرفی میکند. این چرخه میتواند تا فروپاشی کامل جامعه با عدم حل مشکلات و نیافتن راهحل بهخاطر هکشدن مغزها ادامه پیدا کند.
اگر هر جامعهای بتواند مکانیزم عملکردی این قدرت بزرگتر کثیفِ طمعکار را در طول تاریخ بشناسد، آن وقت متوجه اهمیت وجود این حفاظ خواهند شد و خود جامعه بهصورت آگاهانه اجازه نمیدهد که مغزشان در اختیار این قدرت بیرونی قرار گیرد. خود جامعه به کانالهای آنان اصلاً گوش نمیدهد؛ چون آگاهی از تکلیف، هدف تحلیلهای آنان را روشن کرده است. افراد چنین جامعه آگاهی در خودشان به تحقیق، مطالعه و مبارزه میپردازند و مثل هر جامعه دیگری سعی میکنند در دستیابی به حقوق، رفاه و آزادیهای معقول به تعادل برسند. اگر چنین آگاهی و فهم عمومی اتفاق بیفتد و اتحاد قدرتمندی در برابر تلاشهای قدرت بیرونی کثیف شکل بگیرد، اساساً آن قدرت بیرونی دیگر توان خود را در مقابله و تهاجم به چنین جامعهای از دست میدهد؛ چراکه میبیند با چنین رفتار طمعکارانه و کثیف و سابقه در تلاش برای هککردن ذهن مردم، جایی در آن جامعه ندارد. تا زمانی که ذهن مردم یا حاکمان یک جامعه تحت کنترل این قدرت بیرونی قرار نگیرد و هک نشود، آنها نمیتوانند خیلی آسیبی به این جامعه بزنند. همه چیز از برداشتن حفاظ ذهنی افراد جامعه و برداشتن استقلال فکری آنها آغاز میشود. به همین دلیل، آنها هزینههای سهمگینی در دستیابی به ذهن مردم جوامع هدف میکنند. از تولید شبکههای تلویزیونی، ماهوارهای، اینترنتی و شبکههای اجتماعی و الگوریتمهای هدفمند گرفته تا فیلم و سریال و چاپ کتاب داستان و رمان و کتابهای تاریخی هدفمند و... همه و همه در راستای هککردن ذهن مردم و حاکمان یک جامعه برای فریبدادن آنها و بازکردن دوباره مسیر دسترسی به منابع ثروت آنها اتفاق میافتد. هم آزادی بیان و هم رفاه اقتصادی، تحت حفاظ استقلال، بسیار سریعتر به دست میآیند.
اگر ما با منطق و تحقیق و مطالعه به استقلال فکری از قدرت کثیف بیرونی برسیم، با قدرت بیشتری میتوانیم برای آزادیهای اجتماعی و آزادی بیان در داخل تلاش کنیم. همه اینها زیر پرچم استقلال از قدرت بیرونی میتواند به سمت منفعت عمومی جامعه مستقل باشد. قدرت بیرونی تمام تلاش خود را میکند تا در این بحث و گفتوگو جایی برای خود باز کند تا زهر را وارد و مسیر را منحرف کند. این دیگر به عقل مردم و حاکمان و مسئولان جامعه هدف برمیگردد که آیا مغز خود را در اختیار او قرار میدهند یا نه! در نتیجه اگر دیدید فردی با مدرک دانشگاهی عالی در همکاری با رسانههای قدرت کثیف بیرونی سعی میکند برای شما دلایل مشکلات یا فقر یا عدم آزادیهای معقول را در جامعه شما توضیح دهد و در نهایت به این سمت میرود که مشکل از «دشمنی» حکومت «دشمنساز» شماست و هیچ حرفی از بستر تاریخیِ قدرت سلطهگر در جهان و نقش آن در ارتباط با مشکلات تاریخی و معاصر شما به میان نمیآورد، میتوانید مطمئن شوید که او کلمه «استقلالخواهی» را با «دشمنی» عوض کرده و مدرک دانشگاهی او چیزی به عقل او اضافه نکرده است. چراکه عقل یک بچه ششساله کافی است تا بداند قدرت کثیف بیرونی، فقط در راستای منافع کثیف خود به شما تریبون میدهد و اگر شما در دستگاه او تریبون دارید، احتمالاً یا قبلاً مغز شما هک شده است یا خودتان همدست این قدرت و علیه منافع جامعه خود هستید. در نتیجه این شما هستید که باید با خود فکر کنید و جهان را به آن شکل واقعی که هست، ببینید و از افسانهسازی فاصله بگیرید تا بفهمید وجود مشکلات در هر جامعه و از هر جنسی، امری طبیعی بوده و برطرفشدن این مشکلات، نیازمند زمان و وابسته به خیرخواهی جمعی جوامع در داخل خودشان نسبت به هم و آگاهیهای آنها در تعامل با یکدیگر است. جوامع باید بتوانند همزمان با محافظت از خودشان، از نیروی بیرونیِ بدخواه، به تعادل راضیکنندهتری در آزادی و رفاه اقتصادی برای خودشان برسند و بازهم در حفظ این تعادل و حتی بهتر کردن آن، همچنان مراقب باشند. هیچ نقطه مطلوبی تا همیشه پایدار نیست و نیاز به مراقبت دارد.
*دانشآموخته هنر از دانشگاه میلان ایتالیا
/انتهای پیام/