۱۴۰۵/۰۱/۲۱
۲۰:۴۲
کد خبر : ۱۲۲۱۹
جنگ امروز و آینده ایران به کدام سمت‌وسو می‌رود؟

هدفِ جنگِ آمریکا بی‌حکومتی‌ست نه تغییر رژیم

آمریکا در حمله به ایران به دنبال ایجاد یک شرایط خاص است
دیگر برنامه تغییر رژیم برای ایران مطرح نیست و هدف اصلی، «بی‌رژیم» یا «بی‌حکومت کردن» ایران است. اما عده‌ای در ایران همچنان بر این تصور هستند که با از بین رفتن حکومت ایران، به دوره پیش از انقلاب ۵۷ برمی‌گردند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ عبدالرضا خلیلی: این جنگ آخرین تلاش‌ها برای ازبین‌بردن حکومت در جغرافیای ایران بود. بله، تلاش‌ها برای ازبین‌بردن حکومت و نه تغییر حکومت بود. مهاجمان به ایران در این جنگ سال‌هاست به این نتیجه رسیده‌اند که سیاست «تغییر رژیم» به دلیل حضور جمعیت بزرگی از مردم در حمایت از این نظام، امکان‌ناپذیر است. اینکه از کجا هدف بی‌حکومت کردن ایران وارد شد، در ادامه توضیح داده خواهد شد. در حالی که خود مهاجمان از وجود چنین جمعیتی در حمایت از حکومت جمهوری اسلامی ایران آگاه هستند، برای بخش بزرگ دیگری از جامعه که طی سال‌ها گوش‌دادن به رسانه‌های مهاجمان امروز ایران عملاً با آن‌ها همراه شده‌اند، این جمعیت را «عده‌ای انگشت‌شمار» نشان داده‌اند که به اجبار و ترس از تنبیه و ازدست‌دادن شغل و مزایا از این نظام حمایت می‌کنند. نظامی که بر اساس ارزش‌هایی مبتنی بر استقلال، آزادی، قدرتمند شدن، همکاری با دیگران از جایگاه احترام و اصل برد - برد و کمک به دیگر مظلومان، توسط مردم ایران پس از انقلاب ۵۷ مستقر شد. تلاش مهاجمان امروز علیه ایران، برای آن‌ها هم فال است و هم تماشا. اگر ایران را به بی‌حکومتی بکشاند که نسبت به آن خوش‌بین نیستند، لااقل با تخریب‌های گسترده در زیرساخت‌های ایران می‌توانند سرعت پیشرفت و قدرتمندشدن ایران مستقل را بگیرند. این متن برای فهم همین چند خط و دفاع از آن نوشته شده است.

 

جمهوری اسلامی، حافظ استقلال‌خواهی ایران

حامیان امروز نظام جمهوری اسلامی، همانند روزهای اولیه شکل‌گیری آن، به این درک رسیده‌اند که استقلال، بنیان و فونداسیون لازم برای تمام تلاش‌های مردم یک جامعه است تا بتوانند در داخل خود به یک تعادل به لحاظ آزادی‌های اجتماعی، عدالت اقتصادی، رابطه حکومت با مردم و رابطه مردم با حکومت برسند. جامعه‌ای که استقلال نداشته باشد، امکان رسیدن به چنین تعادلی را ندارد. چون عدم استقلال، یعنی تحت حاکمیت و سلطه قدرت بزرگ‌تر بودن و تصمیمات را بر اساس خواست او گرفتن؛ در حالی که قدرت بزرگ‌تر، تنها منافع خود را در قاب بزرگ‌تری دنبال می‌کند و تعادل در جامعه تحت سلطه، اساساً علیه منافع آن است؛ چون به قدرتِ مستقل برای آن جامعه می‌انجامد. در نتیجه، این قدرت بیرونی همیشه برای این که نیروی بالقوه جوامع در جهت منفعت جوامع و علیه خودش متحد نشوند، در تلاش است تا تعادل را در جامعه تحت سلطه یا جامعه هدف بر هم بزند. این بهم خوردن تعادل و به سمت هرج‌ومرج رفتن، یعنی دورشدن از آرامش برای مطالعه، تحقیق، دیدن، فهم‌کردن و کورشدن و در نتیجه آماده‌شدن جوامع برای پذیرش هر نوع تحلیل.

وقتی سطح تحقیق و درک پایین آورده شد، گفت‌وگو بین گروه‌های مختلف مردم و گفت‌وگو بین مردم و حاکمیت و حاکمیت با مردم برای رسیدن به تعادل در آزادی‌های اجتماعی و عدالت اقتصادی سخت‌تر می‌شود. این یعنی دورشدن از قدرتمند شدن جامعه هدف، آن هم به شکل غیروابسته و مستقل. جامعه ایران هم از این قاعده مستثنا نیست. منظور از جامعه ایران، حکومت و مردم آن است. حضور و دوام حکومت ایران، برخاسته از انقلاب سال ۵۷، در پیگیری ارزش‌های قانون اساسی آن بر پایه اصول بنیادین استقلال، آزادی و عدالت اقتصادی علیه منافع ابرقدرت بزرگ‌تر است. اصول سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قانون اساسی در حکومت جمهوری اسلامی بر آن است تا تعادل اجتماعی و اقتصادی در بستر استقلال و با قطع دست بیگانه سلطه‌گر ایجاد شود. این یعنی همه مردم از آزادی‌های اجتماعی و عدالت اقتصادی زیر پرچم جمهوری اسلامی لذت خواهند برد. مسئله بنیادین اولیه‌ای که با شکل‌گیری جمهوری اسلامی تا حد زیادی اتفاق افتاد، به‌وجودآمدن استقلال سیاسی و قطع دست قدرت‌های سلطه‌گر بیرونی بود. قطعاً برای رسیدن به تعادل اجتماعی و اقتصادی باید همچنان مطالعه، گفت‌وگو، تحقیق، بحث، اعتراض و مبارزه ادامه پیدا کند. این یعنی جمهوری اسلامی با ارزش اساسی استقلال‌خواهیِ خود، محافظی است برای رسیدن به آزادی‌های معقول و متعادل برای همه از هر قشر و فرهنگی که علیه استقلال ایران و آزادی دیگران نباشند. همچنین برای رسیدن به عدالت اقتصادی برای همه و تقسیم فرصت‌های تولید، رفاه و منابع بین عموم مردم که کسی در شرایط ناعادلانه و فقر زندگی نکند و هم‌زمان کسی در خانه‌ها، ویلاها، ماشین‌ها، قایق‌ها و کشتی‌های خود نباشد.

در نتیجه از زاویه نگاه یک ابرقدرت سلطه‌گر طمع‌کار نسبت به منابع ثروت در ایران، اول از همه باید این حفاظ برداشته شود تا دسترسی به منابع تولید ثروت در ایران هموار شود و این یعنی حکومت در ایران با این ارزش‌ها و قانون اساسی باید از بین رود. یکی از راه‌های رسیدن به این هدف، تلاش برای ایجاد اختلال در داخل ایران و نرسیدن به تعادل‌های گفته شده است؛ یعنی نرسیدن به تعادل اجتماعی در ارتباط با آزادی‌های معقول و دورشدن از عدالت اقتصادی و ازبین‌بردن رفاه اجتماعی. تعادل‌هایی که در همه جوامع گاهی رسیدن به آن‌ها قرن‌ها زمان برده است. مثلاً برای یک سیاه‌پوست در آمریکا، حدود دو قرن طول کشید که بر اساس متن قانون از جایگاه یک شئ یا مالِ قابل خریدوفروش و به ارث رسیدن، ابتدا به جایگاه یک شهروند درجه چندم و بعد به جایگاه شهروند درجه یک برسد. به همین ترتیب، رسیدن به حق رأی، حقوق اقلیت‌های دینی، محیط‌زیست و... که همچنان در جوامع مختلف از جمله در جوامع غربی هم محل دعوا و مبارزه است. در ارتباط با رفاه اجتماعی و زدودن فقر از جامعه اعتراضات و درگیری‌ها در همه جوامع همچنان ادامه دارد. آن چه در جوامع دیده می‌شود، نزدیک‌شدن به آزادی‌های معقول اجتماعی و عدالت اقتصادی و دورشدن از آن‌هاست. در هیچ جامعه‌ای یک حالت ثابت وجود نداشته است. بسیاری از حقوق اجتماعی و اقتصادی بوده‌اند که پس از سال‌ها و دهه‌ها تلاش، تحقیق، بحث و مبارزه به دست آمده‌اند، اما ظرف چند سال دوباره از دست رفته‌اند.

از اولین راه‌های ایجاد اختلال در جامعه ایران با استفاده از قدرت دسترسی به ذهن مردم جامعه ایران، کاشتن این ذهنیت است که حکومت ایران ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ سال وقت داشته است که برای مردم خود آزادی‌های اجتماعی و اقتصادی بیاورد و نیاورده است؛ پس این حکومت به درد مردم خود نمی‌خورد و باید از بین رود. ایجاد چنین استانداردی برای حکومت ایران، با واقعیت‌های روی زمین برای جوامع مختلفی که به یک تعادل نسبتاً مناسب رسیده‌اند، کاملاً غیرمنصفانه است. آن هم در حالی که همان ابرقدرت‌ها از ابتدای شکل‌گیری این حکومت با حمایت از صدام جنگ علیه ایران را آغاز کردند، گروه‌های مختلف مسلح را علیه ما فعال کردند، متفکران صبور و جهان‌دیده و فیلسوف ما را ترور کردند، آدم‌های افراطی و غیرصبور و با دنیای محدود را در آن با شیوه‌های مختلف بالا آوردند، دست اقتصاددانانی که در ایران علیه رسیدن به عدالت اقتصادی نسخه می‌پیچیدند را پر کردند و به آن‌ها رسانه و بلندگو دادند و از بیرون هم ایران را تحت شدیدترین تحریم‌های اقتصادی قرار دادند تا شرایط زندگی را برای مردم ایران سخت‌تر کنند. هم‌زمان ذهن مردم ایران را با استفاده از ایجاد ده‌ها شبکه فارسی‌زبان و بعد در دوره اینترنت با استفاده از افراد و اینفلوئنسرهایی که خود با استفاده از رسانه‌هایشان تولید کردند، به‌گونه‌ای دستکاری کردند که بخش بزرگی از مردم ایران برخلاف حقیقت جاری در خود کشورهای غربی و آمریکا به این باور رسیدند که ۷ میلیارد و خرده‌ای نفر جمعیت جهانِ خارج از ایران در تعادل، رفاه، امنیت، آزادی و بدون درگیری و «دشمنی» در حال زندگی‌کردن بوده و فقط ایرانی‌ها در داخل ایران هستند که در زندان فقر و فلاکت مانده‌اند و با همه دشمنی دارند!

 

دستکاری ذهن مردم ایران توسط دشمن

جمهوری اسلامی با ارزش اساسی استقلال‌خواهیِ خود، محافظی است برای رسیدن به آزادی‌های معقول و متعادل برای همه از هر قشر و فرهنگی که علیه استقلال ایران و آزادی دیگران نباشند

رسیدن به تعادل در هر جامعه‌ای، از راه نزدیک‌شدن به تعادل در ذهن تک‌تک افراد آن جامعه آغاز می‌شود. هرچه روی ذهن افراد یک جامعه بیشتر کار شود تا آن‌ها را از تعادل دور کنند، در واقع رسیدن به تعادل در کل جامعه - یعنی حکومت و مردم آن جامعه - سخت‌تر و طولانی‌تر می‌شود. اگر در جوامعی که این حد از دستکاری و اختلال در آن‌ها وجود نداشت، رسیدن به تعادل دهه‌ها وقت برد، طبیعتاً این امکان وجود دارد که رسیدن به تعادل در ایران طولانی‌تر شود. البته نمی‌توان از این حقیقت هم گذشت که این حد از دسیسه، زمانی که بر مردم ایران آشکار شود، نتیجه عکس می‌دهد و پس از آگاهیِ مردم، رسیدن به تعادل در آزادی‌های اجتماعی و عدالت اقتصادی بسیار سریع‌تر اتفاق می‌افتد. در هر صورت، این قضیه که رسیدن به تعادل در جوامع مسئله‌ای بسیار زمان‌بر بوده و ایجاد چنین استانداردی برای حکومت جمهوری اسلامی برای رسیدن به تعادل با این همه دسیسه ظرف این مدت کوتاه در قیاس با تجربه تاریخی سایر جوامع، در بهترین حالت امری ناعاقلانه، ابلهانه و در بدترین حالت در جهت همان دسیسه است.

هدف از تمام این تلاش‌ها در ایجاد چنین استانداردی در ذهن بخش بزرگی از جامعه ایران و حمایت از گروه‌های مختلف مسلح علیه حکومت ایران، همان برداشتن حفاظ بنیادین برای جامعه ایران یعنی استقلال به‌دست‌آمده از انقلاب سال ۵۷ و قطع دست ابرقدرت سلطه‌گر طمع‌کار است. تا آنجا که با دورکردن تک‌تک مردم از تعادل ذهنی، رسیدن به تعادل اجتماعی و آزادی‌های معقول و عدالت اقتصادی را دورتر و سخت‌تر کنند و بعد آن را به حساب «استقلال‌خواهی» بگذارند! آنها می‌خواهند کاری کنند که مردم ایران و اصولاً جوامعِ هدف، استقلال‌خواهی را در تضاد با منافع خود ببینند و نه دور شدنشان از تعادلی که با مطالعه، تحقیق، گفت‌وگو و مبارزه در طول زمان به دست می‌آید.

استقلال یا همان ایجاد حفاظ، می‌تواند فضا را برای فهم مرزهای آزادی‌های اجتماعی و عدالت اقتصادی در داخل ایجاد کند. استقلال و محافظت، آن هم در برابر سلطه‌گر بیرونی که یک جا افراط‌گرایی دینی را ساخته و از آن حمایت می‌کند (مثل دوره حمایت مخفی از مجاهدین افغانستان) و در جای دیگر در ایران از افراط‌گرایی ضددینی حمایت می‌کند و یک جا هم از روزنامه‌نگار زندانی‌شده حمایت می‌کند و درعین‌حال یک جای دیگر سعی می‌کند قطعه‌قطعه‌شدن روزنامه‌نگار توسط متحد خود را ماله‌کشی کند. در واقع او هر کاری می‌کند تا تعادل را در هر جامعه‌ای برهم زند تا دسترسی‌اش به منابع ثروت در این جوامع راحت‌تر شود. در این حالت، جوامع ایده‌آل - به‌خصوص جوامع درحال‌توسعه و دارای منابع عظیم - از نظر این سلطه‌گر بیرونی به چند دسته تقسیم می‌شوند:

۱ - جوامعی که متحد او در جنایت و غارتگری از جوامع ضعیف‌تر هستند و نقش گاو شیرده را برای او بازی می‌کنند؛ مثل نقش پادشاهی‌ها در غرب آسیا و شمال آفریقا. نقش امارات در شمال شرقی آفریقا و عربستان در افغانستان و سوریه دقیقاً مصداق همین موضوع است.

۲ - جوامعی که حکومت آن‌ها کاملاً تحت کنترل و حمایت مالی آن‌ها هستند و تقریباً هیچ اهمیتی ندارد که تا چه حد فقر در آن‌ها گسترده است یا تا چه حد این حکومت‌ها در جنایت علیه دیگر مردم نقش داشته‌اند. وضعیت مصر و اردن و نقش دولت و حکومت این کشورها در ارتباط با زندگی مردم فلسطین مصداق این دسته است. دولت لبنان هم به نحوی در این دسته جای می‌گیرد. این دولت نه اهمیتی برای استقلال لبنان قائل است و نه اهمیتی به جنایت علیه مردم فلسطین در همسایگی خود می‌دهد. جالب اینجاست که در نقشه «خاورمیانه جدید» و «اسرائیل بزرگ»، لبنان بخشی از اسرائیلی خواهد شد که در آن یهودیانِ صهیونیست در برابر غیر یهودیان جایگاهی شبیه به سفیدپوستان در برابر سیاه‌پوستان در دوران برده‌داری یا دوره نژادپرستی خواهند داشت. قضیه دست‌نشانده بودن دولت لبنان و احتمالاً صهیونیستی بودن برخی از سران، این ادعا را کاملاً توضیح می‌دهد.

۳ - جوامعی که توسط همان ابرقدرت با جنگ و درگیری خرد شده و بعد حکومتی دست‌نشانده دستورات آن‌ها را برای آن جامعه پیگیری کرده است. دولت افغانستان در زمان «حامد کرزای» و وضعیت جامعه این کشور با گسترش فقر و سطح تولید هروئین در آن، موید این ادعاست. اگر دارید به مسئله زنان در افغانستان در زمان پیش از طالبان فکر می‌کنید، در واقع فریب بازی رسانه‌ای آن‌ها را خورده‌اید. طالبان، خود محصول افراطی‌سازی مجاهدین افغانستان است. در آن دوره، غارتگران در حال افراطی‌سازی آن‌ها در دین بودند تا طالبان را به جان دولت ملی‌گرا و استقلال‌خواهی بیندازند که برای حقوق زنان در آن جامعه تلاش می‌کرد. برای ازبین‌بردن آن حکومت که به دنبال ایجاد تعادل در مسائل اجتماعی و آزادی‌ها و اقتصاد در افغانستان به نفع همه مردم از جمله زنان بود، آن‌ها نیاز داشتند افرادی بی‌تعادل و افراطی و منحرف را در مسئله «دین‌خواهی» ایجاد کنند که از آن‌ها طالبان و بعد هم القاعده، داعش، بوکوحرام و... به وجود آمد. امروز که طالبان در افغانستان حاکم و به دنبال استقلال افغانستان است، باز هم تلاش بر این است تا با حمایت قلابی از زنان در افغانستان، مسیر رسیدن به حقوق اجتماعی برای زنان این کشور، خارج از فهم این جامعه اتفاق بیفتد تا رسیدن به تعادل برای آن‌ها و رسیدن به حقوق زنان در آنجا اتفاقاً به تأخیر افتد. این یعنی می‌توان برای حقوق زنان در افغانستان بر اساس بستر فرهنگی - تاریخی جامعه افغانستان و در گفت‌وگو با طالبان به‌عنوان حاکم آن وارد عمل شد؛ به‌جای آن که فضا را به سمت هیولاسازی از طالبان برده و حالت درگیری و کینه‌توزی را برجسته کرد که همه طرف‌های درگیر را در عقیده خود رادیکال‌تر و نامتعادل‌تر می‌کند. اما این مسیری نیست که آن ابرقدرت غارتگر بیرونی بپسندد؛ چون این مسیر باعث نزدیک‌شدن افغانستان به تعادل اجتماعی و قدرتمند شدن استقلال آن می‌شود.

۴ - جوامع بی‌حکومت شده با جنگ داخلی و بیرونی که اساساً دیگر هیچ توانی در پیگیری حقوق مردم خود ندارند. وضعیت کنونی سوریه، سومالی، سودان و لیبی حاکی از اجرای همین مدل است.

 

ایده دشمن برای ایران؛ دولت شکست‌خورده

با این توضیحات، مشخص شد که در طول دهه‌های اخیر، تلاش زیادی شده است تا جامعه ایران به یکی از این چهار حالت برسد. پیش از انقلاب سال ۵۷، حکومت ایران حالتی شبیه به دسته اول را برای آن‌ها داشت. پس از انقلاب سال ۵۷، در ابتدا تلاش بر این بود تا جمهوری اسلامی ایران سرنگون شده و حکومتی مانند قبل بر سر کار آید تا در اختیار ابرقدرت‌ها باشد. اما پس از فروپاشی شوروی و ورود به جهان تک‌قطبی با حضور یک ابرقدرت، پروژه «خاورمیانه جدید» و «اسرائیل بزرگ» و قطعه‌قطعه‌شدن کشورهای خاورمیانه کلید خورد که در واقع برنامه برای ایران را از «تغییر حکومت» به «بی‌حکومت کردن» آن عوض کرد. این برنامه، یعنی ایجاد جغرافیایی تکه‌تکه و ایجاد جوامعی با حالت به‌اصطلاح «Failed State» که یعنی جوامع ازهم‌گسیخته بی‌حکومت.

این نقشه پیش از ایران بر روی سوریه، لبنان، عراق، لیبی، سومالی و سودان اجرا شد. عنوان این برنامه،Project for New American Century است. این برنامه با ایجاد جنگ داخلی و بیرونی و کشتارهای چندصدهزارنفری و شاید در مجموع میلیونی در سوریه، لیبی، سومالی و سودان پس از سال‌ها پیگیری موفق، در عراق و لبنان تا اندازه‌ای موفق و در ایران همچنان ناموفق بوده است. خودِ عربستان هم بخشی از پروژه خاورمیانه جدید است و بخش بزرگی از خاک آن در نقشه اسرائیل بزرگ قرار دارد و این یعنی به‌زودی حتی عربستان باوجود داشتن حکومتی از دسته اول، با بهانه‌ای قلابی مورد تهاجم قرار خواهد گرفت. حتی اگر در ایران، انقلاب سال ۵۷ هم اتفاق نمی‌افتاد، باز هم ایران برای بی‌حکومت شدن و قطعه‌قطعه‌سازی مورد حمله قرار می‌گرفت.

تازه پس از رسیدن به استقلال است که مردم یک جامعه می‌توانند در مورد آزادی‌های اجتماعی و عدالت اقتصادی تحقیق و تلاش و مبارزه کنند و به تعادل و مرزهای راضی‌کننده برسند یا به آن‌ها نزدیک شوند

در مورد ایران، به دلیل تمرکز حکومت جمهوری اسلامی در تولید مستقل ابزار و ادوات و استراتژی دفاعی خود، این پروژه به مشکل برخورد. شاید بخشی از این تمرکز به دلیل فشار همه‌جانبه تحریم در مسئله دفاعی برای ایران بود؛ اما به‌هرحال به این نتیجه رسید که باعث شد حکومت ایران به دانش نظامیِ هوافضا برای تولید موشک‌های با برد چند هزارکیلومتری دست پیدا کند و به فضا ماهواره بفرستد و آن را در بین چند کشور معدود با در اختیار داشتن چنین دانشی قرار دهد. همین روند در تولید داخلی صنایع دریایی، نیروگاهی، سد، پزشکی، نانوتکنولوژی، ژنتیک، دارو و سایر حوزه‌ها نیز پیگیری شد. این روند باعث شد ایران بتواند تا اندازه قابل‌توجه و مؤثری اقتصاد خود را نیز متنوع کند و تنها به فروش نفت وابسته نباشد.

وقتی از نزدیک‌شدن و رسیدن به تعادل و در نتیجه قدرتمند شدن در هر جامعه حرف می‌زنیم، این تلاش‌ها بخشی از این مسیر هستند، نه لزوماً نقطه مطلوب. در واقع همان‌طور که گفته شد، تازه پس از رسیدن به استقلال است که مردم یک جامعه می‌توانند در مورد آزادی‌های اجتماعی و عدالت اقتصادی تحقیق و تلاش و مبارزه کنند و به تعادل و مرزهای راضی‌کننده برسند یا به آن‌ها نزدیک شوند. همان‌طور که توضیح داده شد، تلاش برای دسترسی به ذهن مردم جوامع هدف، برای از تعادل خارج‌کردن آن‌ها به‌منظور دورکردن جوامع - مردم و حکومت‌ها - از تعادل راضی‌کننده در مسائل مربوط به آزادی‌های اجتماعی و عدالت اقتصادی است. در این زمینه، ابرقدرت بیرونی در ایران موفقیت‌های زیادی داشته است. به‌این‌ترتیب که ایجاد یک جامعه «بی‌حکومت» و Failed State  در دوره جدید، همچنان در پوشش دروغین ایده «تغییر حکومت» برای بخشی از جامعه ایران - که مورد دستکاری و هک ذهنی شدیدی توسط ابرقدرت سلطه‌گر و غارتگر بیرونی قرار گرفته‌اند - فروخته می‌شود؛ درحالی‌که دیگر برنامه تغییر رژیم برای ایران مطرح نیست و هدف اصلی، «بی‌رژیم» یا «بی‌حکومت کردن» ایران است. اما عده‌ای در ایران همچنان بر این تصور هستند که با ازبین‌رفتن حکومت ایران، به دوره پیش از انقلاب ۵۷ برمی‌گردند.

من در اینجا بر آن نیستم تا به افسانه‌سازی از آن دوران در ذهن این بخش از جامعه ایران بپردازم. کتاب‌های تاریخی و مستندات زیادی از آن دوره وجود دارد که طبیعتاً در شبکه‌های تلویزیونی و اینترنتی موردحمایت ابرقدرت‌هایی که حکومتِ پیش از انقلاب ۵۷ را در ایران ایجاد و پس از کودتای ۲۸ مرداد تثبیت کردند، پیدا نمی‌شود یا اگر پیدا شود، با هزاران تحریف کلامی و دروغ‌های تولیدی توجیه می‌شوند. خاطرات افراد نزدیک به دربار مانند «اسدالله علم» و جامعه‌شناسان، مبارزان، نویسندگان و ادیبان آن دوره در ایران مانند «شاهرخ مسکوب» - که حتی به حکومت جمهوری اسلامی هم پس از انقلاب ۵۷ نزدیک نبودند - و همین‌طور کتاب‌های مورخان آمریکایی مانند «استیفن کینزر» و خاطرات «دونالد ان. ویلبر» می‌تواند به افراد حقیقت‌طلب در این زمینه کمک دهد.

مسئله اینجاست که به هر صورت پس از دهه نود و فروپاشی شوروی و آغاز دوره تک‌قطبی در جهان، ایرانِ پادشاهی هم باید از بین می‌رفت. ایران بی‌حکومت که هر بخش آن تحت کنترل گروهی در درگیری با بخش دیگر باشد، هدف اصلی ابرقدرت زمان بود. در این صورت دیگر اساس ایجاد یک دولت - ملتِ مستقل که این امکان را داشته باشد تا برای آزادی‌های اجتماعی و عدالت اقتصادی خود تلاش کند، از بین می‌رفت و آن وقت منابع عظیم ثروت آن به جای اینکه در نهایت و پس از رسیدن به تعادل به شکل مطلوبی در اختیار مردم آن باشد، به راحتی در اختیار ابرقدرت غارتگر قرار می‌گرفت.

با همه این احوال، باتوجه‌به وضعیت استقلال سیاسی حاکمیت و ارکان تصمیم‌گیری در ایران، حتی باوجود نقص‌ها و اشتباهات در تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری در حوزه‌های مختلف که در همه جوامع وجود دارد و باتوجه‌به حمایت بخش بزرگی از مردم از ایده استقلال برای حکومت، غارتگران بیرونی مدت‌هاست به این نتیجه رسیده‌اند که تغییر حکومت در ایران امری ناممکن است. امروز نیز به این نتیجه رسیده‌اند که برنامه بی‌حکومت کردن و تکه‌تکه کردن ایران هم امری ناممکن یا بی‌نهایت سخت و هزینه‌بر است. در نتیجه برای آن‌ها بهترین اتفاق ممکن، هرچه بیشتر مهارکردن ایران قوی است. قوی‌شدن ایران هم بر ادامه استقلال و تلاش‌های داخلی جامعه در رسیدن به تعادل در ارتباط با آزادی‌های اجتماعی و عدالت اقتصادی و دستیابی به علم و تولید باکیفیت داخلی در بستر استقلال استوار است. در نتیجه، مهار ایران در قوی‌شدن هم در چند حوزه توسط آن‌ها پیگیری می‌شود؛

۱ - ادامه هک‌کردن ذهن مردم ایران و دورکردن آن‌ها از تحقیق، بررسی، گفت‌وگو و مبارزه در داخل به شکل مستقل که اجازه ورود به غارتگران بیرونی را ندهد. دورکردن آن‌ها از رسیدن به تعادل‌های اجتماعی همراه با آزادی‌های راضی‌کننده برای همه و عدالت اقتصادی. زمانی که ما از این تعادل‌ها دور می‌شویم، مشکلات نه‌تنها حل نمی‌شوند، بلکه عمیق‌تر هم شده و چون این دورشدن‌ها اتفاقاً با زحمت، اما در مسیر غلط اتفاق افتاده‌اند، ناامیدی گسترش پیدا می‌کند و این تصور را در جامعه ایجاد می‌کنند که دیگر هیچ تلاشی جواب نمی‌دهد و تنها راه نجات، سرنگونی حکومت است. این سرنگونی‌خواهی، باعث کشاندن آن‌ها به سمت درگیری‌های داخلی یا با حکومت و درخواست «کمک» از همان غارتگران برای ورود به کشور می‌شود.

۲ - ترور فیزیکی یا شخصیتیِ افراد کارآمد و آگاه و کسانی که می‌توانند با جهان‌بینی خود مردم ایران را به هم نزدیک کنند تا بتوانند با هم و در کنار هم برای رسیدن به تعادل در آزادی و عدالت اقتصادی تلاش کنند، به‌جای اینکه از هم دور شوند و به سمت نفرت از هم و درگیری بروند. این دورکردن گروه‌های مختلف مردم از هم و تولید نفرت، دقیقاً بخشی از هدف هک‌کردن ذهن جامعه است. آن‌ها با ارائه تحلیل‌های هدفمند در مورد مشکلات موجود در ایران، سعی دارند کاری کنند که به‌جای تلاش برای رسیدن به تعادل به نفع همه، مسیر برعکس طی شود و گروه‌های مختلف مردم از هم دورتر شوند و از دور همدیگر را قضاوت کنند و آن دیگریِ با ظاهر متفاوت را مانع پیشرفت و آزادی خود ببینند. هم‌زمان، حکومت را پدیده‌ای جدا از مردم تصور کنند و در نهایت مفهومی به نام «استقلال» را علیه منافع خود بدانند. این تحلیل‌های هدفمند در مورد هر جامعه‌ای مربوط به همان جامعه تولید و ارائه می‌شود. همان‌طور که گفته شد، در یک جا افراط‌گرایی مذهبی تبلیغ می‌شود و در جای دیگر، نفرت از مذهب ساخته می‌شود. به‌عبارت‌دیگر، در جایی مثل دوره دولت ملی و غیرمذهبی افغانستان، از مذهب‌گرایی افراطی حمایت می‌شود و در جای دیگر مثل دوره جمهوری اسلامی با قانون اساسی استقلال‌طلب و ملی‌گرای آن در مورد منابع نفتی و معدنی و منابع مشابه، افراط‌گرایی ضدمذهبی تبلیغ می‌شود. طبیعتاً برای هر کدام از این تحلیل‌ها، موارد عینی هم پیدا می‌شود که به آن‌ها رجوع کنند و آن را آن‌قدر برجسته کنند که مردم تا حد عجیبی از خشم و نفرت نسبت به یک آدم غیرمذهبی یا مذهبی جلو روند که حاضر باشند سر به تن او نباشد.

۳ - دورکردن مردم از مسیر تولید علم مستقل و تولید باکیفیتِ مستقل و تبلیغ واسطه‌گری و دلالی به اسم بیزینس و تجارت. جامعه‌ای که توان مستقل تولید علم و محصول باکیفیت را ندارد، توان رسیدن به پیشرفت پایدار و قدرت را هم نخواهد داشت. تخریب ایده تولید مستقل علم در ذهن مردم یک جامعه، رابطه مستقیمی با وابسته کردن آن‌ها دارد. چنین تخریبی با گسترش حرف‌های خودتحقیرگر و همین‌طور با تبلیغ و ارزش دادن به دلالی انجام می‌شود. جامعه‌ای که این تخریب‌ها و ایده‌های دلالی در آن گسترده می‌شود، در واقع بستر لازم برای رشد و قدرتمند شدن اقتصادی به نفع همگان و پتانسیل نزدیک‌شدن به عدالت اقتصادی را از دست می‌دهد.

۴ - ازبین‌بردن زیرساخت‌های تولیدی، علمی و دفاعی ایران که به شکل مستقلی طی سال‌ها به‌دست‌آمده است، با حملات مستقیم نظامی و سایبری اتفاق می‌افتد. دلیل این حملات، عقب راندن پیشرفت‌های ایران بوده و لزوماً به تغییر حکومت یا بی‌حکومت کردن ایران ربطی ندارد. آن‌ها می‌دانند که همچنان فهم استقلال‌خواهی بین بخش بزرگی از جامعه ایرانی وجود دارد و امکان ازبین‌بردن این استقلال، تقریباً نزدیک به صفر است. در نتیجه، اگر با هر بهانه‌ای به ایران حمله شود، زیرساخت‌ها و واحدهای تولیدی آن آسیب ببینند و از بین بروند یا بخشی از ایران تصرف شود - مثل زمان جنگ با صدام یا اکنون که ممکن است جزیره‌های ایرانی اشغال شود - این کارها برای مهار و به عقب انداختن ایران در رسیدن به تعادل و قدرتمندتر شدن است، نه تغییر حکومت یا بی‌حکومت کردن. البته که برای آن‌ها هم فال است و هم تماشا. اگر بی‌حکومت شدن ایران برای آن‌ها اتفاق افتاد که چه بهتر و اگر نه، لااقل آسیب‌های بزرگی به ایران وارد شده است که جبران آن‌ها برای ایران زمان زیادی خواهد برد.

 

یک فرصت بزرگ پیش روی ایران

مدتی هست که جهان وارد دوره غیر تک‌قطبی شده و این امکان بزرگ برای ایران وجود دارد که مسیر پیشرفت مستقل خود را در همکاری با قدرت‌های بزرگی مانند چین، روسیه و در راستای منافع متقابل طی کند. در این صورت، همه این آسیب‌ها با رسیدن به فهم تعادل اجتماعی در مورد آزادی‌ها و عدالت اقتصادی هرچه سریع‌تر جبران خواهد شد

البته شرایط لزوماً آن‌قدرها هم برای ایران سخت نخواهد بود، به شرط آن که جامعه ایران - یعنی حکومت و مردم - پس از جنگ، مسیر رسیدن به تعادل در آزادی‌های اجتماعی و عدالت اقتصادی را با نزدیک‌شدن گروه‌های مردم به هم و نزدیک‌شدن حکومت به مردم و مردم به حکومت برای فهم دوجانبه و چندجانبه سریع‌تر را طی کنند. این مسئله، مستلزم مطالعه و تفکر بیشتر همه طرف‌هاست که بستر گفت‌وگو و مباحثه را برای روشن‌شدن مرزها و مفاهیم آماده کنند. جامعه بی‌مطالعه و بی‌تفکر توان ارائه منطق را ندارد و به‌سرعت به سمت برچسب‌زنی و اتهام می‌رود و این یعنی دورشدن دوباره از هم، چندپارگی و درگیری به جای حل مسئله. علاوه بر این‌ها، نکته بسیار مهمی هم وجود دارد که می‌تواند به بازسازی و پیشرفت ایران کمک جدی کند و آن هم اینکه مدتی هست که جهان وارد دوره غیر تک‌قطبی شده و این امکان بزرگ برای ایران وجود دارد که مسیر پیشرفت مستقل خود را در همکاری با قدرت‌های بزرگی مانند چین، روسیه و در راستای منافع متقابل طی کند. در این صورت، همه این آسیب‌ها با رسیدن به فهم تعادل اجتماعی در مورد آزادی‌ها و عدالت اقتصادی هرچه سریع‌تر جبران خواهد شد و آن‌قدر در زمینه دفاعی نیز قوی‌تر خواهیم شد که دشمن دیگر حتی اجازه حمله را به خود ندهد.

*دانش‌آموخته هنر از دانشگاه میلان ایتالیا

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :