۱۴۰۵/۰۱/۲۶
۱۷:۱۸
کد خبر : ۱۲۲۲۰
هشدار استاد مطالعات توسعه دانشگاه «سواس» لندن درباره تبعات جهانی جنگ رمضان؛

ایران، نظام سرمایه‌داری جهانی را تا مرز فروپاشی برد

آمریکا در حال افول است
جنگ علیه ایران، مشکلات عمیق و ساختاری نظام سرمایه‌داری را که پیش از این نیز وجود داشتند، تشدید کرده است. آمریکا به‌وضوح توانایی ایران در واکنش نامتقارن - به‌ویژه در ارتباط با تنگه هرمز - را دست‌کم گرفته بود. اگر این جنگ ادامه یابد، احتمال وقوع یک فروپاشی اقتصادی در مقیاسی مشابه بحران ۲۰۰۸ یا حتی بدتر، کاملاً وجود دارد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «آدام هنیه»  [1] - پژوهشگر برجسته و استاد مطالعات توسعه و مدیر مؤسسه خاورمیانه در دانشگاه سواسِ لندن - در مصاحبه با وب‌سایت خبری - تحلیلی «Truthout» به بررسی اهداف امپریالیستی آمریکا و اسرائیل از آغاز جنگ علیه ایران، تأثیرات جنگ بر اقتصادهای شمال و جنوب جهان و پیامدهای آن برای نظم ژئوپلیتیک و همچنین مبارزات طبقاتی و اجتماعی در منطقه و سراسر جهان پرداخته است. «Truthout» در مقدمه این مصاحبه می‌نویسد: «در ۲۸ فوریه (۹ اسفند) آمریکا و اسرائیل جنگ مشترک و ویرانگر خود علیه غزه را به ایران و همچنین لبنان گسترش دادند. پس از هفته‌ها ترور و بمباران، دونالد ترامپ - رئیس‌جمهور آمریکا - در ۸ آوریل (۱۹ فروردین) با آتش‌بس موافقت کرد. این جنگ تهاجمی از سوی آمریکا و اسرائیل، بخشی از تلاشی مداوم برای نابودی هرگونه مخالفت با سلطه آن‌ها بر خاورمیانه و منابع راهبردی انرژی در این منطقه است. اما آن‌ها توانایی‌های ایران را در این جنگ دست‌کم گرفته بودند. ایران علاوه بر اجرای حملات موشکی و پهپادی در سراسر منطقه، تنگه هرمز را مسدود کرد و بدین ترتیب، نه‌تنها تولید و انتقال سوخت‌های فسیلی، بلکه طیف گسترده‌ای از کالاهای حیاتی برای سرمایه‌داری جهانی را مختل ساخت. با جهش قیمت سوخت‌های فسیلی و سقوط بازارهای سهام، ترامپ تهدید خود برای نابودی «تمدن ایران» را کنار گذاشت و با آتش‌بس موافقت کرد. بااین‌حال، اسرائیل این آتش‌بس را نقض کرده و ایران نیز بار دیگر تنگه هرمز را بسته است. اکنون در آستانه مذاکرات برای حل‌وفصل مناقشه در پاکستان، این آتش‌بس در معرض فروپاشی قرار دارد. در نتیجه، جهان در آستانه یک بحران اقتصادی چندبعدی ایستاده است.»

 

اشتراک آمریکا و اسرائیل در راهبرد حمله به ایران

جنگ علیه ایران بخشی از تلاش گستردهتر آمریکا برای نشان‌دادن این موضوع است که واشنگتن همچنان قادر است در مناطق راهبردی حیاتی، قواعد بازی را تعیین کند.

روشن است که این جنگ برای مردم ایران فاجعه‌بار بوده است. اما دولت ایران، یک عملیات نامتقارن را آغاز کرده، کشورهای مختلف منطقه را هدف قرار داده و تنگه هرمز را بسته و از این طریق، اقتصاد جهانی را مختل کرده است. اساساً چرا آمریکا و اسرائیل این جنگ را آغاز کردند؟ اهداف متفاوت ترامپ و نتانیاهو از این جنگ چیست؟ این اهداف در کجا از یکدیگر فاصله می‌گیرند؟ اکنون که به‌وضوح این جنگ نتیجه معکوس داده است، آن‌ها برای نجات آن چه خواهند کرد؟

آدام هنیه: این جنگ باید در چارچوب گسترده‌تری دیده شود؛ یعنی در بستر تضعیف قدرت آمریکا و فضایی جهانی که با مجموعه‌ای از بحران‌های عمیق سیاسی، اقتصادی و زیست‌محیطی مشخص می‌شود. در دوران ترامپ، واشنگتن تلاش کرده از طریق ترکیبی از فشار نظامی، تحریم‌ها، تهدید به اعمال تعرفه‌ها و فشار بر کشورهای ضعیف‌تر، قدرت جهانی خود را دوباره تثبیت کند. از این منظر، این جنگ یک رویداد استثنایی نیست، بلکه بخشی از تلاشی گسترده‌تر برای نشان‌دادن این است که آمریکا همچنان قادر است در مناطق راهبردی حیاتی، قواعد بازی را تعیین کند.

خاورمیانه همچنان در این میان نقش محوری دارد؛ زیرا هم برای جریان انرژی و سایر کالاها اهمیت حیاتی دارد و هم به دلیل مازادهای مالی قابل‌توجهی که در سطح جهانی سرمایه‌گذاری می‌شوند. در سال ۲۰۲۵، روزانه نزدیک به ۱۵ میلیون بشکه نفت خام از تنگه هرمز عبور می‌کرد که حدود یک‌سوم تجارت جهانی نفت خام را تشکیل می‌دهد. بیشتر این نفت به سمت شرق یعنی چین، هند و شرق آسیا می‌رود. همین موضوع توضیح می‌دهد که چرا واشنگتن این منطقه را به‌عنوان اهرمی بالقوه علیه رقبای خود می‌بیند.

به نظر من تفاوت‌های عمده‌ای میان اهداف جنگی آمریکا و اسرائیل وجود ندارد. هر دو به دنبال تضعیف توان منطقه‌ای ایران، تخریب زیرساخت‌های نظامی آن و ضربه‌زدن به شبکه گروه‌های همسو با تهران در سراسر خاورمیانه بودند. لبنان در این زمینه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا حزب‌الله سال‌ها در برابر تجاوز اسرائیل مقاومت کرده است؛ بااین‌حال، حملات گسترده و ویرانگر اسرائیل به لبنان آن‌طور که باید در بسیاری از پوشش‌های رسانه‌ای موردتوجه قرار نگرفته است.

به گمان من، هرگونه اختلاف میان آمریکا و اسرائیل بیشتر در سطح تاکتیک است، نه اهداف راهبردی. اسرائیل معمولاً به دنبال بازآرایی کامل‌تر توازن منطقه‌ای به نفع خود است، درحالی‌که آمریکا باید شبکه گسترده‌ای از ائتلاف‌هایی را که طی دهه‌ها شکل داده نیز در نظر بگیرد. بااین‌حال، نقاط اشتراک آن‌ها بسیار بیشتر از اختلافاتشان است. آمریکا به‌وضوح توانایی ایران در واکنش نامتقارن - به‌ویژه در ارتباط با تنگه هرمز - را دست‌کم گرفت. ازاین‌رو، ایران نیازی نداشته که به طور متعارف «پیروز» شود. ایران با مختل کردن کشتیرانی، هدف قراردادن زیرساخت‌های انرژی و گسترش دامنه درگیری، نشان داده که می‌تواند هزینه‌های عظیمی به اقتصاد جهانی تحمیل کند.

این جنگ همین حالا نیز از طریق بسته‌شدن تنگة هرمز و آسیب به زیرساختهای انرژی و لجستیکی مرتبط، تأثیر اقتصادی بزرگی بر جای گذاشته است.

پیش‌بینی نتیجه نهایی این وضعیت، بسیار دشوار است. به نظر من، نه آمریکا و نه اسرائیل به‌سادگی نمی‌توانند به پیروزی قاطع موردنظر خود دست یابند، اما درعین‌حال نمی‌توانند شکست را هم بپذیرند؛ بنابراین، محتمل‌ترین سناریو شاید نوعی توافق تحمیلی و بسیار بی‌ثبات باشد؛ توافقی که شامل بازگشایی نسبی تنگه هرمز، ادعای تضعیف قابل‌توجه توان نظامی ایران و ادامه فشار بر متحدان منطقه‌ای ایران - به‌ویژه در لبنان - خواهد بود.

 

اسرائیل با چراغ‌سبز ضمنی آمریکا، هم‌زمان جنگی را علیه لبنان آغاز کرده، به نسل‌کشی خود در غزه ادامه داده و شهرک‌سازی در کرانه باختری را تشدید کرده است. اهداف او چیست؟ این بُعد از جنگ چه پیامدهایی برای مردم لبنان، فلسطینی‌ها و سایر ملت‌های منطقه خواهد داشت؟

آدام هنیه: به‌دور از توجه رسانه‌ها، ارتش اسرائیل همچنان به محاصره، ویران‌سازی و کشتار در غزه ادامه می‌دهد. در کرانه باختری نیز شاهد شتاب‌گیری گسترده شهرک‌سازی و افزایش خشونت شهرک‌نشینان علیه جمعیت فلسطینی بوده‌ایم. در لبنان، اسرائیل در تلاش است حزب‌الله را درهم بشکند و هم‌زمان از طریق بمباران، کوچ اجباری و اشغال مجدد، یک منطقه حائلِ خالی از سکنه در جنوب ایجاد کند. هزینه انسانی در لبنان بسیار سنگین بوده و بیش از یک میلیون نفر آواره شده‌اند. آنچه این وضعیت به‌روشنی نشان می‌دهد، این است که استفاده اسرائیل از کوچ اجباری گسترده و مجازات جمعی، اکنون تا حد زیادی در نگاه جهانی عادی‌سازی شده است.

 

اهمیت نقش خلیج فارس در اقتصاد جهان

این جنگ عرضه نفت و گاز طبیعی به جهان را مختل کرده و تأثیرات چشمگیری بر کشورهای مختلف گذاشته است. اما بسیاری هنوز تصویری کلیشه‌ای از این منطقه به‌عنوان صرفاً منبعی برای سوخت‌های فسیلی دارند. اقتصادهای این منطقه در دهه‌های اخیر چگونه دگرگون شده‌اند؟ و این تحول چه تغییری در نقش آن‌ها، نه‌تنها در سطح منطقه بلکه در سرمایه‌داری جهانی، ایجاد کرده است؟

شوکهای انرژی ناشی از جنگ، به طور طبیعی به هزینههای حملونقل، مواد غذایی و قیمت کالاهای مصرفی سرریز میشود و تورم را در سراسر جهان بالا میبرد.

آدام هنیه: بسیاری از افراد، هنوز منطقه و به‌ویژه کشورهای خلیج فارس را صرفاً به‌عنوان «شیرهای عظیم نفت» تصور می‌کنند. آنچه در این نگاه نادیده گرفته می‌شود، این است که اقتصادهای خلیج فارس طی حدود یک دهه گذشته دگرگونی عمیقی را تجربه کرده‌اند. این کشورها دیگر فقط تولیدکننده نفت خام نیستند، بلکه به بازیگران مهمی در حوزه کالاهایی مانند مواد شیمیایی، کودها و آلومینیوم، حمل‌ونقل دریایی و هوایی و همچنین مرکز مالی جهان تبدیل شده‌اند. این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا بسیاری از نهاده‌های اساسی تولید و تجارت جهانی، اکنون از خلیج فارس تأمین می‌شود و هر اتفاقی در این منطقه می‌تواند به‌سرعت در زنجیره‌های تأمین جهانی اثر بگذارد.

یک نمونه روشن، کودهای شیمیایی است. کشورهای خلیج فارس حدود یک‌سوم «آمونیاک» و «اوره» جهان را تولید می‌کنند و این امر برای نظام‌های غذایی بسیار فراتر از این منطقه حیاتی است. خاورمیانه همچنین در سال گذشته بیش از ۴۰ درصد صادرات جهانی «پلی‌اتیلن» را به خود اختصاص داده است؛ ماده‌ای پلاستیکی و پایه‌ای که اهمیت زیادی دارد و به همین دلیل، این درگیری شوک‌هایی را نه‌تنها به بازارهای انرژی بلکه به بخش تولید نیز وارد کرده است. بنابراین، هرچند این منطقه همچنان برای جریان انرژی جهانی حیاتی است، اما به طور عمیقی در تولید صنعتی و جابه‌جایی کالاها در سراسر آسیا، آفریقا و اروپا نیز تنیده شده است.

بخش دیگری از این تحول به نقش خلیج فارس در بخش مالی جهانی مربوط می‌شود. طی چند دهه گذشته، مازادهای بزرگ و پایدار حساب جاری در این منطقه، حجم عظیمی از سرمایه را ایجاد کرده‌اند که بخش زیادی از آن از طریق صندوق‌های ثروت ملی، بانک‌های مرکزی و سایر نهادهای سرمایه‌گذاری وابسته به دولت هدایت می‌شود. این منابع مالی در بازارهای سهام بین‌المللی، املاک، زیرساخت‌ها، سرمایه‌گذاری خصوصی، فناوری و بازارهای بدهی حضور عمیقی دارند و به منابع مهمی برای نقدینگی و سرمایه‌گذاری در مقیاس جهانی تبدیل شده‌اند.

این جریان‌های مالی همچنین سابقه‌ای طولانی در ارتباط با قدرت آمریکا دارند. از دهه ۱۹۷۰ مازادهای نفتی خلیج فارس نقش مهمی در نظام مالیِ متمرکز بر آمریکا ایفا کرده‌اند؛ پدیده‌ای که به «بازیافت پترو دلار» معروف است؛ یعنی هدایت درآمدهای نفتی به دارایی‌های دلاری، بانک‌های غربی و بازارهای مالی ایالات متحده. این بازچرخش مازادهای مالی خلیج فارس به تداوم نقش بین‌المللی دلار و نیز به تقویت ساختار گسترده قدرت مالی آمریکا کمک کرده است. همین رابطه، یکی دیگر از دلایلی است که خاورمیانه را به منطقه‌ای حیاتی برای سرمایه‌داری جهانی تبدیل می‌کند.

 

با توجه به همه این موارد، این جنگ چه تأثیری بر اقتصاد جهانی خواهد داشت؟ کدام صنایع کلیدی آسیب می‌بینند؟ چه اثری بر نظام مالی جهانی و بازارهای اصلی سهام خواهد گذاشت؟ و در نتیجه، سرمایه‌داری جهانی به کدام سو حرکت می‌کند؟

جنگ علیه ایران، مشکلات عمیق و ساختاری نظام سرمایه‌داری را که پیش از این نیز وجود داشتند، تشدید کرده است.

آدام هنیه: این جنگ همین حالا نیز از طریق بسته‌شدن تنگة هرمز و آسیب به زیرساخت‌های انرژی و لجستیکی مرتبط، تأثیر اقتصادی بزرگی بر جای گذاشته است. این وضعیت در افزایش قیمت نفت و گاز دیده می‌شود و احتمالاً در طول سال ادامه خواهد داشت. کشورهایی مانند هند از هم‌اکنون برای جبران کمبود گاز، تولید برق با زغال‌سنگ را افزایش داده‌اند. شوک‌های انرژی نیز به طور طبیعی به هزینه‌های حمل‌ونقل، مواد غذایی و قیمت کالاهای مصرفی سرریز می‌شود و تورم را در سراسر جهان بالا می‌برد.

همچنین خطر قابل‌توجه کمبود و افزایش قیمت در حوزه کودهای شیمیایی، مواد شیمیایی و دیگر کالاهای تولیدی خلیج فارس وجود دارد. کشورهای فقیرتر در این میان آسیب‌پذیرترند؛ زیرا توان مالی کمتری دارند و بسیاری از کشورهای جنوب جهانی از قبل با سطوح بالای بدهی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. یکی از نمودهای این آسیب‌پذیری می‌تواند در بخش کشاورزی و تأمین غذا باشد. برای مثال، صنعت داخلی کود در هند برای نزدیک به ۸۰ درصد واردات آمونیاک خود به خلیج فارس وابسته است؛ اختلال طولانی‌مدت در این تأمین، همراه با افزایش هزینه انرژی، می‌تواند امنیت غذایی این کشور را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار دهد.

همچنین باید به پیامدهای رکود عمیق در خلیج فارس برای نیروی کار مهاجر توجه کرد. کارگران مهاجر حدود نیمی از نیروی کار در کشورهای پادشاهی خلیج فارس را تشکیل می‌دهند و میلیون‌ها خانوار در جنوب آسیا، خاورمیانه و دیگر مناطق به حواله‌های مالی آن‌ها وابسته‌اند. در صورت تداوم بحران، این کارگران ممکن است شغل خود را از دست بدهند، اخراج شوند یا نتوانند مانند گذشته پول به خانواده‌هایشان ارسال کنند. کاهش شدید حواله‌ها می‌تواند اثرات جدی بر اقتصاد کشورهای مبدأ داشته باشد؛ چنان‌که در بحران مالی ۲۰۰۸ و دوباره در دوران همه‌گیری کووید-۱۹ مشاهده شد. از این منظر، نیروی کار مهاجر یکی از کانال‌های اصلی انتقال بحران از خلیج فارس به اقتصاد جهانی است.

ایران با مختل کردن کشتیرانی، هدف قراردادن زیرساختهای انرژی و گسترش دامنه درگیری، نشان داده که میتواند هزینههای عظیمی به اقتصاد جهانی تحمیل کند.

نکته اساسی این است که این جنگ، مشکلات عمیق و ساختاری را که پیش از ۲۸ فوریه (۹ اسفند) نیز وجود داشتند، تشدید کرده است. مدت‌ها پیش از این جنگ، سرمایه‌داری جهانی با رشد ضعیف، افزایش بدهی‌های دولتی و خصوصی و مازاد ظرفیت در بسیاری از بخش‌ها مواجه بود. این جنگ همه این مشکلات را تشدید کرده و یک نظام از پیش بی‌ثبات را به سمت بحرانی بسیار جدی‌تر سوق می‌دهد. اگر این جنگ ادامه یابد، احتمال وقوع یک فروپاشی اقتصادی در مقیاسی مشابه بحران ۲۰۰۸ یا حتی بدتر، کاملاً وجود دارد.

 

تأثیر پیامدهای جنگ بر پروتکل‌های تحریم و تجارت جهانی

اگر این جنگ ادامه یابد، احتمال وقوع یک فروپاشی اقتصادی در مقیاسی مشابه بحران ۲۰۰۸ یا حتی بدتر، کاملاً وجود دارد.

این جنگ بی‌تردید ژئوپلیتیک جهان را تحت‌تأثیر قرار داده است. ترامپ از هم‌اکنون برخی تحریم‌ها علیه سوخت‌های فسیلی روسیه را کاهش داده و به این کشور امکان داده تا در بحبوحه جنگ امپریالیستی‌اش در اوکراین، اقتصاد خود را حفظ کند. این جنگ برای دیگر قدرت‌های بزرگ مانند چین چه معنایی خواهد داشت و چه تأثیری بر سایر کشورها، راهبردها و سیاست‌هایشان می‌گذارد؟

آدام هنیه: روسیه مستقیماً از افزایش قیمت نفت و تعلیق موقت برخی محدودیت‌ها بر صادرات نفتی سود برده است. این امر به مسکو کمک می‌کند که درآمدهای صادراتی خود را حفظ کند و در نتیجه، جنگ در اوکراین را ادامه دهد. وضعیت چین پیچیده‌تر و متناقض‌تر است. از یک سو، این کشور طی سال‌های اخیر به طور نظام‌مند ذخایر نفتی خود را افزایش داده و ترکیب متنوع‌تر انرژی‌اش تا حدی آن را در برابر شوک‌های فوری عرضه محافظت می‌کند. قابل‌توجه است که در هفته‌های اخیر، سرمایه خارجی به بازارهای سهام و اوراق‌قرضه چین سرازیر شده و نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاران، در حال حاضر چین را به‌عنوان یک «پناهگاه نسبتاً امن» می‌بینند.

اگر جنگ برای مدت طولانی ادامه یابد، چین با مشکلاتی روبه‌رو خواهد شد؛ زیرا وابستگی زیادی به نفت و گاز خاورمیانه دارد. پالایشگاه‌های مستقل چینی هم‌اکنون با افزایش قیمت نفت خام روسیه و ایران - که تحت تحریم‌اند - و کاهش حاشیه سود، تولید خود را کاهش داده‌اند. به‌طورکلی، این جنگ روندی را که از پیش آغاز شده بود یعنی حرکت به سمت دولت‌های نظامی‌تر و رقابت اقتصادی و سیاسی با حاصل جمع جبری صفر را تشدید کرده است. دلیلش این است که این جنگ با بحران‌های ساختاری گسترده‌تری که پیش‌تر به آن‌ها اشاره شد، تلاقی پیدا کرده و همه کشورها را وادار می‌کند راه‌هایی برای مدیریت بی‌ثباتی جهانی بیابند. این امر به معنای افزایش هزینه‌های نظامی، انباشت ذخایر انرژی و مواد غذایی، تشدید کنترل مرزها و تبدیل کنترل مواد خام و ظرفیت صنعتی به مسئله‌ای مرتبط با امنیت ملی است.

پیامد محتمل دیگر، بازگشت و اتکای بیشتر به تولید سوخت‌های فسیلی است. در مواجهه با اختلال در عرضه و نوسان قیمت‌ها، دولت‌ها تلاش خواهند کرد وابستگی خود به هیدروکربن‌ها را تثبیت و حتی عمیق‌تر کنند. این به معنای قراردادهای بیشتر نفت و گاز، گسترش زیرساخت‌های گاز طبیعی مایع (LNG)، ارائه یارانه به تولید داخلی هیدروکربن و عقب‌نشینی از مقررات زیست‌محیطی است. بدیهی است که این روند، هم احتمال جنگ‌های آینده در خاورمیانه و دیگر مناطق را افزایش می‌دهد و هم بحران‌های روبه‌رشد اقلیمی را تشدید می‌کند.

 

توده‌ها، مخالف جنگ در غرب آسیا

آمریکا بهوضوح توانایی ایران در واکنش نامتقارن - بهویژه در ارتباط با تنگه هرمز - را دستکم گرفته بود.

در نهایت این جنگ چه تأثیری بر مردم منطقه، جنوب و شمال جهان خواهد داشت؟ چگونه ممکن است بر مبارزات طبقاتی و اجتماعی که در دو دهه گذشته جهان را درنوردیده‌اند، اثر بگذارد؟ طبقات حاکم - به‌ویژه راستِ اقتدارگرای جدید در کشورهای مختلف - احتمالاً چگونه واکنش نشان خواهند داد؟

آدام هنیه: مانند همه بحران‌های بزرگ، پیامدهای این جنگ به طور بسیار نابرابر تجربه خواهد شد. فوری‌ترین و فاجعه‌بارترین هزینه‌ها در ایران و لبنان در قالب تلفات انسانی، آوارگی، تخریب زیرساخت‌ها و پیامدهای عظیم زیست‌محیطی جنگ احساس می‌شود. برای بخش وسیع‌تری از جنوب جهان، این جنگ احتمالاً به معنای افزایش قیمت مواد غذایی، افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل، رکود در تجارت و تشدید فشارهای بدهی خواهد بود. باید به یاد داشت که پیش از این جنگ نیز بسیاری از کشورهای جنوب جهانی با آنچه به طور گسترده «بدترین بحران بدهی در تاریخ» توصیف می‌شود، روبه‌رو بودند. در کشورهای شمال جهان، همچنان اثراتی جدی خواهد بود. ما هم‌اکنون شاهد فشار مجدد بر هزینه‌های زندگی و انتظار افزایش شدیدتر تورم در سال آینده هستیم.

تمام این تحولات، تنش‌های اجتماعی را تشدید می‌کند و ممکن است زمینه‌ساز موج‌های تازه‌ای از اعتراضات توده‌ها شود. باید به خاطر داشت که در دو سال گذشته، میلیون‌ها نفر در سراسر جهان دچار رادیکالیسم سیاسی عمیقی شده‌اند؛ به‌ویژه در واکنش به نسل‌کشی در غزه. برای بسیاری از مردم، غزه توهمات باقی‌مانده درباره نظم موجود را از میان برده و واقعیت سیستمی را آشکار کرده است که تنها جنگ، نابرابری شدید، فروپاشی اقلیمی و ناامنی دائمی تولید می‌کند.

البته این وضعیت به طور خودکار به سیاست‌های مترقی منجر نمی‌شود. چنین بحران‌هایی می‌توانند هم همبستگی و اشکال جدیدی از انترناسیونالیسم را تقویت کنند و هم توسط طبقات حاکم و راست اقتدارگرا مصادره شوند. خطر اصلی این است که بحرانی که از جنگ امپریالیستی ناشی شده، بهانه‌ای برای سرکوب بیشتر و نظامی‌سازی دوباره شود. این روند را می‌توان در سرعت گرفتن بازتعریف جنگ به زبان «امنیت ملی» مشاهده کرد. بنابراین، پرسش کلیدی این است که آیا خشم عمومی می‌تواند علیه سیستمی که این بحران را تولید کرده هدایت شود یا اینکه در قالب ناسیونالیسم افراطی و سیاست‌های مبتنی بر ترس منحرف خواهد شد؟

https://truthout.org/articles/us-israeli-war-on-iran-is-intensifying-all-of-global-capitalims-problems/

[1] . Adam Hanieh

/ انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :