گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «الیزابت شروود رندال» [۱] - استاد دانشکده حکمرانی هاروارد و مشاور امنیت داخلی دولت بایدن - در مقالهای که وبسایت «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، به خطرات بسیار هولناک ترکیب هوش مصنوعی با زیستفناوری و مهندسی زیستی برای امنیت ملی کشورها میپردازد. به گفته وی، تغییرات فناورانه در نقطه تلاقی هوش مصنوعی، زیستفناوری و مهندسی زیستی، آستانه لازم برای تولید عوامل بیماریزای کشنده و انتشار گسترده آنها را به طور چشمگیری کاهش داده و امکان این اقدامات را از محدوده آزمایشگاههای محرمانه دولتی فراتر برده است. اگر چه وی این تهدیدات وجودی را تنها روی امنیت ملی کشور آمریکا بررسی کرده است، اما استدلالهای وی درباره خطرات گسترده این ترکیب بر امنیت ملی آمریکا میتواند درسهای بسیار مهمی هم برای تصمیمسازان و تصمیمگیران ایران داشته باشد؛ چرا که گسترش سلاحهای زیستی از طریق هوش مصنوعی و بازیگران متعددی - از دولتها گرفته تا افراد، شرکتها و گروههای تروریستی - که پشت این تهدیدات هستند، میتواند امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را نیز بهشدت به مخاطره اندازد. دشمنان این مرزوبوم یا خود یا از طریق بازیگران ناشناس، دیر یا زود این حوزه خطرناک از جنگهای جدید که ترکیب هوش مصنوعی با سلاحهای زیستی هستند را بر روی ایران نیز پیاده خواهند کرد و باید برای آن روز آماده باشیم.
سناریوهای وحشتناک اما محتمل
کشفهای علمی پیشگامانه میتوانند فرصتهایی تحولآفرین ایجاد کنند. اما در عین حال میتوانند خطراتی فاجعهبار نیز به همراه داشته باشند. ادغام هوش مصنوعی، زیستفناوری و مهندسی زیستی، همین حالا نیز دستیابی به دستاوردهایی را ممکن کرده است که زندگی انسان را دگرگون میکنند؛ از مقابله با بیماریها گرفته تا افزایش چشمگیر بهرهوری کشاورزی و حل چالشهای حوزه انرژی. اما این روند، همزمان قابلیتهایی را ایجاد میکند که بیش از هر زمان دیگری و به دست شمار فزایندهای از بازیگران میتوانند به سلاح تبدیل شوند.
در آینده قابلپیشبینی، یک گروه تروریستی با حداقل مهارتهای فنی میتواند به یک مدل هوش مصنوعی «قفلگشایی شده» دسترسی پیدا کند؛ یعنی مدلی که توانسته است از کنترلهای ایمنی عبور کند و با استفاده از جامعترین مجموعه داده زیستی جهان، آموزش دیده باشد. این گروه تروریستی میتواند از این مدل برای طراحی سویه جدیدی از آنفلوانزای پرندگان استفاده کند که از سویههای موجود کشندهتر باشد و انتقال آن از حیوان به انسان نیز آسانتر صورت گیرد. سپس، با اتصال از راه دور به یکی از نسل جدید آزمایشگاههای ابری مجهز که خدمات خود را در ازای دریافت هزینه ارائه میکنند، میتواند بهصورت ناشناس سفارش ساخت و آزمایش این ویروس را بدهد و پس از آن، ویروس را برای تولید در مقیاس انبوه به یک مرکز زیستتولید ارسال کند. گروه تروریستی سپس میتواند این سویه جدید را به طور مخفیانه از طریق سامانههای تهویه هوا در مزارع بزرگ دام و طیور در سراسر ایالات متحده منتشر کند. طولی نمیکشد که صنایع طیور، گوشت گاو و لبنیات آمریکا با خسارتهای هنگفتی مواجه شوند.
تغییرات فناورانه در نقطه تلاقی هوش مصنوعی، زیستفناوری و مهندسی زیستی، آستانه لازم برای تولید عوامل بیماریزای کشنده و انتشار گسترده آنها را به طور چشمگیری کاهش داده و امکان این اقدامات را از محدوده آزمایشگاههای محرمانه دولتی فراتر برده است.
هنگامی که ویروس آنگونه که اجتنابناپذیر خواهد بود، به جمعیت انسانی منتقل شود، بیماری شدیدی ایجاد خواهد کرد و میتواند به مرگ صدها هزار یا حتی میلیونها نفر منجر شود. واکنش نهادهای دولتی و خصوصی آمریکا که فاقد یک راهبرد یکپارچه و ابزارهای کافی هستند، برای متوقف کردن گسترش بیماری و کاهش پیامدهای آن بیش از حد کُند، ناهماهنگ، کمامکانات و تحتفشار خواهد بود. خیلی زود، ویروس از مرزهای آمریکا نیز عبور خواهد کرد و در سراسر جهان موجب ناامنی غذایی، بیماری گسترده و تلفات انسانی گسترده خواهد شد.
واشنگتن در کنار اقدامات نظارتی و ابتکارات جهانی برای کاهش خطر، با تهدید به اعمال واکنشهای شدید از جمله استفاده از سلاحهای هستهای، توانسته بود چنین حملاتی را بازدارد. با این حال، این راهبرد از آن جهت مؤثر بود که تنها شمار اندکی از دولتها در حال توسعه خطرناکترین سلاحهای زیستی بودند. این راهبرد دیگر در جهانی که هوش مصنوعی به بازیگران بیشتری - از دولتهای سرکش و گروههای تروریستی گرفته تا حتی افراد - امکان توسعه سلاحهای زیستی جدید را میدهد، کارایی ندارد.
در این چشمانداز جدید، تهدیدها با توجه به گسترش قابلیتهای زیستی و این واقعیت که نمیتوان برخی بازیگران را با روشهای سنتی متوقف کرد، بعید است بتوان به طور کامل از حملات زیستی جلوگیری نمود. سیاستگذاران به راهبردی جدید در واکنش به این تهدید نیاز دارند؛ راهبردی که احتمال وقوع حملات زیستی را بپذیرد و برای مهار خسارتهای ناشی از آنها آماده باشد، به کشور کمک کند سریعتر به وضعیت عادی بازگردد و از ابزارهای جدید برای شناسایی عاملان و پاسخگوکردن آنها استفاده کند. در نهایت، همین تابآوری در برابر حملات زیستی میتواند بازیگران بدخواه را از اقدام به استفاده از این سلاحها منصرف کند؛ زیرا میدانند آثار حمله به حداقل خواهد رسید؛ راهبردی که میتوان آن را «بازدارندگی از طریق تابآوری» نامید.
دنیای شگفتانگیز جدید
در دوران جنگ سرد، کارشناسان امنیتی آمریکا با نگرانی، برنامههای تسلیحات زیستی اتحاد جماهیر شوروی را زیر نظر داشتند. نگرانی آنها عمدتاً بر احتمال تسلیحاتیکردن عوامل بیماریزای نادر اما شناختهشدهای مانند سیاهزخم، ویروس ماربورگ و ویروس واریولا (آبله) متمرکز بود؛ عواملی که میتوانستند در میدان نبرد علیه نیروهای آمریکایی یا حتی علیه غیرنظامیان آمریکایی مورد استفاده قرار گیرند. پس از فروپاشی امپراتوری شوروی، من بر تلاشهای پنتاگون برای کاهش تهدیدهای ناشی از زرادخانه تسلیحات کشتارجمعی آن نظارت داشتم. ما ذخایر بهجامانده از عوامل بیماریزای مرگبار در روسیه و دیگر کشورهای تازهاستقلالیافته را از نزدیک رصد میکردیم و برای نابودی آنها تلاش داشتیم.
واشنگتن سالها برای مقابله با احتمال حملات زیستی از سوی دشمنان به بازدارندگی متکی بود، اما نکته مهم این است که این بازدارندگی نه از طریق تهدید به انجام حملات زیستی متقابل، بلکه از طریق تهدید به استفاده از سلاح هستهای اعمال میشد. در واقع در سال ۱۹۶۹، «ریچارد نیکسون» - رئیسجمهور آمریکا - رسماً از تحقیق، تولید و استفاده از سلاحهای زیستی تهاجمی صرفنظر کرد. در عوض، دکترین آمریکا بر تهدید معتبر به تلافی هستهای استوار بود.
با فروکشکردن جنگ سرد و کاهش زرادخانههای هستهای مسکو و واشنگتن از طریق ابتکارهای همکاری برای کاهش تهدیدها، کارشناسان امنیت ملی شروع به تردید در این موضوع کردند که آیا تهدید به استفاده از سلاحهای هستهای برای بازداشتن حملات زیستی، اقدامی اخلاقی یا مؤثر است یا نه. با این حال، دولتهای مختلف آمریکا در طول سالها همچنان در این زمینه عمداً ابهام راهبردی را حفظ کردند. جدیدترین بررسی وضعیت هستهای آمریکا که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد، نتیجه گرفت که «راهبرد هستهای آمریکا، تهدیدهای غیرهستهای موجود و نوظهور با پیامدهای راهبردی بالقوه را که برای بازدارندگی آنها به سلاحهای هستهای نیاز است، در نظر میگیرد.» این سند همچنین افزود که «نقش بنیادین» سلاحهای هستهای، بازداشتن استفاده از سلاح هستهای علیه ایالات متحده و متحدان آن است، اما تا آنجا پیش نرفت که اعلام کند بازدارندگی هستهای، «تنها هدف» زرادخانه هستهای آمریکا است.
دولت کنونی ترامپ تاکنون به این نتیجه رسیده است که نیازی به انجام یک بررسی جدید درباره وضعیت هستهای وجود ندارد و استدلال کرده که دکترین تدوینشده در نخستین دولت ترامپ در سال ۲۰۱۸، همچنان کفایت میکند. در آن بررسی آمده بود که سلاحهای هستهای میتوانند علیه «تهدیدهای راهبردی غیرهستهای» مورد استفاده قرار گیرند؛ عبارتی که اگرچه به طور مشخص به حملات زیستی اشاره نمیکرد، اما معمولاً شامل این حملات نیز دانسته میشود.
تهدیدهای زیستی از جهات مهمی با تهدیدهای هستهای یا شیمیایی تفاوت دارند، زیرا ایجاد اولیه موجودات مهندسیشده زیستی به منابع بسیار محدودتر و تأسیسات کوچکتری نیاز دارد.
با توجه به تغییرات فناورانه در نقطه تلاقی هوش مصنوعی، زیستفناوری و مهندسی زیستی، تغییراتی که آستانه لازم برای تولید عوامل بیماریزای کشنده و انتشار گسترده آنها را به طور چشمگیری کاهش داده و امکان این اقدامات را از محدوده آزمایشگاههای محرمانه دولتی فراتر برده است، این دکترین دیگر کارآمد و متناسب با هدف خود نیست. یک دهه پیش، کارشناسان برجسته شروع به تمرکز بر کاربردهای مخرب و خطرناک نوین زیستشناسی کردند. برای نمونه در اواخر سال ۲۰۱۶، شورای مشاوران رئیسجمهور آمریکا در امور علم و فناوری، نخستین هشدار جامع و غیرمحرمانه درباره خطرات بالقوه زیستفناوری برای امنیت ملی را منتشر کرد. این شورا در گزارش خود نوشت که این خطرات «واقعی هستند و با پیشرفتهتر شدن زیستفناوری در سالهای آینده، افزایش خواهند یافت.»
نویسندگان این گزارش در ادامه توضیح دادند که علت چیست. آنها نوشتند: «تهدیدهای زیستی از جهات مهمی با تهدیدهای هستهای یا شیمیایی تفاوت دارند، زیرا ایجاد اولیه موجودات مهندسیشده زیستی به منابع بسیار محدودتر و تأسیسات کوچکتری نیاز دارد؛ تأسیساتی که بهراحتی نمیتوان آنها را از آزمایشگاههای تحقیقاتی معمولی متمایز کرد. بنابراین، تشخیص فعالیتهایی که با نیت بدخواهانه انجام میشوند از فعالیتهایی که با اهداف خیرخواهانه صورت میگیرند، دشوارتر است.»
این گزارش به طور ویژه بر ابزار ویرایش «ژن کریسپر» تمرکز داشت؛ ابزاری که هم ظرفیتهای مثبت انقلابی و هم ظرفیتهای مخرب و خطرناک را به طور همزمان در اختیار میگذارد. «کریسپر» امکان میدهد که توالیهای «دیانای» بهسرعت برش داده و اصلاح شوند و در نتیجه، کاربران میتوانند بیماریهای ارثی را ریشهکن کنند، اما در عین حال قادر خواهند بود تغییراتی در ژنوم ایجاد کنند که بر گروه خاصی از افراد تأثیر بگذارد یا مسیر زاد و ولد انسانی را تغییر دهد؛ مسیری که انتقال ویژگیهای ژنتیکی به نسلهای آینده را تعیین میکند. همانطور که گزارش مشورتی نیز تأکید کرد، کریسپر یک ابزار دوکاربردی است؛ یعنی هم کاربردهای غیرنظامی و هم نظامی دارد و میتوان بدون سرمایهگذاری هنگفت یا برخورداری از تخصص گسترده از آن استفاده کرد.
به بیان دیگر، دنیای شگفتانگیز جدید زیستشناسی مصنوعی، دسترسی به ابزارهای مورداستفاده برای ساخت سلاحهای زیستی را به طور بنیادینی پراکنده کرده است. قابلیتهای سریع تعیین توالی و سنتز «دیانای»، هزینه خواندن و نوشتن اطلاعات ژنتیکی را بهشدت کاهش دادهاند؛ همانطور که ابزارهایی مانند کریسپر دسترسی به اصلاح دقیق ژنوم را گسترش دادهاند. اکنون سامانههای هوش مصنوعی که با دادههای زیستی آموزش دیدهاند، میتوانند پروتئینها را طراحی کنند و تعداد بسیار زیادی از برهمکنشها را در مقیاسی پیشبینی کنند که پیش از این تصورناپذیر بود. سامانههای هوش مصنوعی و محاسبات پیشرفته همچنین زیستشناسی مولد را امکانپذیر کردهاند؛ فناوریای که ساخت سامانههای زیستی مصنوعی را ممکن میکند. در نهایت، طراحیهای دیجیتال به فرایندهای آزمایشگاهی هرچه خودکارتر متصل میشوند و تولید و اجرای دستورالعملهای دیجیتال در دنیای واقعی را تسهیل میکنند.
امروزه شمار و تنوع بسیار بیشتری از افراد - از جمله کسانی که آموزش رسمی اندکی دیدهاند یا اساساً هیچ آموزش رسمی ندارند - به ابزارهای پیشرفته زیستی مجهز به هوش مصنوعی دسترسی دارند.
تمام این نوآوریها در بخشهای مختلف، زمینهساز اکتشافات بسیار ارزشمندی شدهاند که آشکارترین نمونه آن را میتوان در حوزه مراقبتهای بهداشتی مشاهده کرد. اما در عین حال، این نوآوریها موانعی را نیز از میان میبرند که تا همین اواخر، مهندسی عوامل زیستی خطرناک را بسیار دشوار میکردند. انجام کارهای پیچیده زیستی، دیگر محدود به افرادی نیست که تحصیلات پیشرفته و موقعیتهای حرفهای آنها، اهمیت مسئولیتشان برای آسیب نرساندن به دیگران را به آنان گوشزد کند. امروزه شمار و تنوع بسیار بیشتری از افراد، از جمله کسانی که آموزش رسمی اندکی دیدهاند یا اساساً هیچ آموزش رسمی ندارند، به ابزارهای پیشرفته زیستی مجهز به هوش مصنوعی دسترسی دارند.
این گسترش چشمگیر قابلیت استفاده که در ادبیات متخصصان هوش مصنوعی از آن با عنوان «ارتقای توانمندی» یاد میشود، به یکی از معیارهای اصلی برای سنجش میزان بهبود عملکردی تبدیل شده است که یک سامانه هوش مصنوعی نسبت به تواناییهای یک انسان بدون استفاده از آن فراهم میکند. مدلهای پیشرو هوش مصنوعی آمریکا نیز بهسرعت سطح این ارتقای توانمندی را برای افراد غیرمتخصصی که میخواهند دانش زیستی یا مهارتهای آزمایشگاهی لازم برای انجام فعالیتهای علمی را به دست آورند، افزایش دادهاند. سه سال پیش، مدلهای زبانی بزرگ در آزمونهای ساده زیستشناسی عملکرد ضعیفی داشتند. اما تا آوریل ۲۰۲۵ (فروردین ۱۴۰۴) گروهی از پژوهشگران دانشگاهی و سازمانهای غیرانتفاعی دریافتند که مدلهای زبانی بزرگ در آزمونهای سنجش دانش لازم برای انجام آزمایشهای آزمایشگاهی، به طور مداوم عملکرد بهتری از ویروسشناسان در سطح دکترا داشتند.
اگر مدلهای زبانی بزرگ و دیگر ابزارهای پیشرفته زیستی تنها در آزمایشگاههای دولتی نگهداری میشدند، این واقعیت شاید نگرانی کمتری ایجاد میکرد؛ اما چنین نیست. این ابزارها به طور گسترده در دسترس قرار گرفتهاند و اکنون عاملهای علمی مبتنی بر هوش مصنوعی نیز برای ارائه خدمات در ازای دریافت هزینه در دسترس هستند و آمادهاند مشتریان خود را در مسیرهای خلاقانه همراهی کنند؛ خواه این مسیرها اهدافی خیرخواهانه یا بدخواهانه داشته باشند.
در حال حاضر، تبدیل یک عامل بیماریزای طراحیشده بهصورت دیجیتال به تهدیدی واقعی، عموماً به این دلیل محدود است که در ایالات متحده، این فرایند همچنان توسط انسانها در آزمایشگاههای سنتیتر انجام میشود؛ یعنی آزمایشگاههایی که در آنها فرایند تولید فیزیکی آنچه بهصورت دیجیتال سفارش داده شده است، صورت میگیرد. اما نقش انسان اکنون به طور فزایندهای با روباتها و سامانههای خودکار همراه شده است؛ بهویژه با ظهور «آزمایشگاههای ابری» که میتوانند سفارشهای دیجیتال را دریافت کنند، بر اساس آنها آزمایشها را طراحی و اجرا کنند و نتایج را ارزیابی نمایند. در حال حاضر، هیچ مقرراتی بر هیچیک از این فعالیتها حاکم نیست.
از داستان علمی - تخیلی تا یک واقعیت علمی
امروزه مقامات دولتی و مدیران بخش خصوصی باید نهتنها نگران دولتهای پیشرفتهای باشند که در حال توسعه و استفاده از سلاحهای زیستی هستند، بلکه باید گروههای سازمانیافته غیردولتی از جمله تروریستها، شبکههای تبهکاری و نیروهای مزدور و همچنین افراد تنها و خودسر را نیز در نظر بگیرند.
امروزه مقامات دولتی و مدیران بخش خصوصی باید نهتنها نگران دولتهای پیشرفتهای باشند که در حال توسعه و استفاده از سلاحهای زیستی هستند، بلکه باید گروههای سازمانیافته غیردولتی - از جمله تروریستها، شبکههای تبهکاری و نیروهای مزدور و همچنین افراد تنها و خودسر - را نیز در نظر بگیرند. افزون بر این، افراد دارای نیت خیر نیز ممکن است به دلیل آنکه به طور کامل از قدرت ابزارهایی که در اختیار دارند، آگاه نیستند، به طور تصادفی حادثهای خطرناک ایجاد کنند.
سناریوهای بیشماری وجود دارد که واشنگتن باید برای آنها آماده باشد. برای مثال، هکرهای سایبری بدخواه که به دنبال ایجاد آشوب و خسارت هستند، میتوانند از هوش مصنوعی برای دستکاری فرایند تولید دارو استفاده کنند و محصولات دارویی خطرناک و آلوده تولید کنند. پیامد این اقدام میتواند تشدید بیماریها یا مرگ افراد باشد و در عین حال اعتماد عمومی به محصولات دارویی را بهطورکلی خدشهدار کند؛ بهگونهای که بازار داروهای آمریکایی بیثبات شود یا به دلیل بیاعتمادی مردم به درمانهایی که پیشتر مورداعتماد بودند، سلامت نظام مراقبتهای بهداشتی کشور آسیب ببیند.
در دیگر سناریوی محتمل، یک شبکه آنارشیستی با انگیزه سیاسی و سازماندهی سست میتواند از یک مدل زبانی بزرگ متنباز استفاده کند تا راهی برای انتقال یک ویروس بسیار بیماریزا به جمعیتهای بزرگ انسانی پیدا کند. این شبکه ممکن است قطعاتی را که در ظاهر بیخطر هستند، از چندین شرکت تجاری ارائهدهنده خدمات سنتز «دیانای» سفارش دهد. سپس یکی از اعضای شبکه که از تخصص مرتبط برخوردار است، میتواند این قطعات را در کنار یکدیگر قرار دهد و ویروس جدید و مرگباری بسازد و احتمالاً آن را در یک منطقه شهری بزرگ آمریکا مانند نیویورک یا لسآنجلس منتشر کند. ویروس در آنجا بهسرعت گسترش خواهد یافت. در چنین شرایطی، افراد بسیاری پیش از آنکه تشخیص قطعی بیماری داده شود، جان خود را از دست خواهند داد، درمانهای مناسب بهسرعت در دسترس نخواهند بود و نظامهای مراقبتهای بهداشتی زیر فشار از کار خواهند افتاد. سازوکارهای واکنش اضطراری نیز قادر نخواهند بود با سرعت و در مقیاس لازم واکنش نشان دهند. در پی آن، وحشت گستردهای در میان مردم شکل خواهد گرفت.
کاربردهای مخرب بالقوه دیگری نیز برای زیستشناسی مجهز به هوش مصنوعی در سطح دولتها وجود دارد. برای مثال، یک دشمن خارجیِ برخوردار از فناوری پیشرفته میتواند از هوش مصنوعی، سامانههای طراحی زیستی و ابزارهای زیستتولید استفاده کند تا یک عامل بیماریزای تنفسیِ پنهانکار را مهندسی کند. با بهرهگیری از مهندسی زیستی پیشرفته، میتوان علائم بیماری را بهگونهای طراحی کرد که تا شش ماه پس از ابتلا ظاهر نشوند. این دشمن میتواند در چارچوب برنامهای گستردهتر برای آغاز یک عملیات نظامی که همزمان با شیوع گسترده بیماری انجام میشود، این عامل بیماریزا را به طور مخفیانه در نزدیکی چندین پایگاه نظامی آمریکا - هم در داخل خاک ایالات متحده و هم در مناطق دیگر - منتشر کند. همزمان، کشور مهاجم میتواند با پوشاندن این اقدام در قالب برنامه سالیانه واکسیناسیون داخلی آنفلوانزا، جمعیت خود را به طور مخفیانه در برابر این عامل بیماریزا، واکسینه کند. در نهایت، نیروهای آمریکایی و غیرنظامیانی که با آنها در تماس بودهاند، بهتدریج دچار علائم شدید بیماری خواهند شد و این امر بسیج و استقرار نظامی آمریکا را که برای واکنش به آغاز خصومتهای آشکار از سوی دشمن ضروری است، مختل خواهد کرد.
امکانهای تهدیدآمیز به عوامل بیماریزای انسانی نیز محدود نمیشوند. برای مثال، یک سازمان تروریستی آمریکایی با انگیزه ایدئولوژیک میتواند یک عامل بیماریزای گیاهی را بهصورت ژنتیکی تغییر دهد تا محصولی اساسی مانند برنج، ذرت یا گندم را در ایالات متحده از بین ببرد. این اقدام میتواند بهسرعت عرضه مواد غذایی داخلی و اقتصاد کشاورزی را که معیشت شمار زیادی از مردم به آن وابسته است، مختل کند و در نتیجه، هم در داخل آمریکا ناامنی غذایی ایجاد شود و هم در مناطقی از جهان که به صادرات محصولات کشاورزی آمریکا وابستهاند، قحطی به وجود آید.
هکرهای سایبری بدخواه که به دنبال ایجاد آشوب و خسارت هستند، میتوانند از هوش مصنوعی برای دستکاری فرایند تولید دارو استفاده کنند و محصولات دارویی خطرناک و آلوده تولید کنند.
این سناریوها، داستانهای علمی - تخیلی نیستند و آمریکا برای مقابله با هیچیک از آنها، آمادگی کافی را ندارد. معماری پایش و تعیین منشأ عوامل زیستی در آمریکا، مجموعهای پراکنده از سامانههای مختلف است که شکافهای قابلتوجهی در آن وجود دارد. سامانه واکنش جهانی حتی کاستیهای بیشتری دارد. شبکه هشدار زودهنگام درباره تهدیدهای زیستی بینالمللی که مشابه سامانه هشدار زودهنگام دفاع موشکی در سطح ملی بود و ایالات متحده طی دو دهه گذشته و در دوره چندین دولت مختلف آن را ایجاد و تقویت کرده بود، با گسترش آن در دولت بایدن به بیش از ۵۰ کشور کلیدی، در سال ۲۰۲۵ عمدتاً توسط دولت ترامپ برچیده شد.
این سناریوها همچنین بهروشنی نشان میدهند که در مواجهه با تهدیدهای زیستی جدید، مفهوم دیرینه «بازدارندگی از طریق مجازات» آمریکا که برای مقابله با شمار محدودی از دشمنان در سطح دولتها طراحی شده بود و بر تهدید به منزوی کردن کشور مهاجم و قراردادن آن در جایگاه یک دولت منفور و نیز احتمال استفاده از سلاحهای هستهای در واکنش به حمله زیستی استوار بود، دیگر کفایت نمیکند. چالش زیستفناوریِ مجهز به هوش مصنوعی، اتکای آمریکا به مجازات را به چهار دلیل زیر با چالش اساسی مواجه میکند.
نخست، باشگاه کشورهای دارای قابلیت ایجاد خطرات زیستی همین حالا نیز بزرگ است و ناگزیر بسیار بزرگتر از باشگاه هستهای خواهد شد. بازدارندگی زیستی باید رفتار کشورهای متعددی را شکل دهد و مهمتر از آن، بر رفتار بازیگران بخش خصوصی و افراد نیز تأثیر بگذارد؛ بازیگرانی که احتمالاً حساسیت بسیار کمتری نسبت به ملاحظات و منافع دولتها دارند. از آنجا که عناصر سازنده تهدیدهای زیستی، عمدتاً فناوریهای دوکاربردی هستند و ظرفیتهای مثبت عظیمی دارند، نمیتوان به طور کامل از تولید مواد بالقوه خطرناک جلوگیری کرد یا آنها را همانند مواد شکافتپذیر هستهای در آزمایشگاهها و تأسیسات تحت کنترل دولت محصور کرد. در نهایت، تهدید به استفاده از سلاحهای هستهای در برابر تمام طیف خطرات و تهدیدهایی که زیستفناوری مجهز به هوش مصنوعی ایجاد میکند، راهبردی واقعبینانه نیست و در نتیجه، تهدید به مجازات در مقیاس هستهای، اعتبار خود را از دست میدهد.
دوم، با توجه به نقشی که زیستفناوریهای مجهز به هوش مصنوعی هماکنون در بخشهای مختلف اقتصاد متحدان و شرکای واشنگتن ایفا میکنند، بازدارندگی گسترده نیز عملی نخواهد بود. ایالات متحده نمیتواند در ازای خودداری آنها از توسعه یا استفاده از این فناوریها، همانند زمانی که چتر هستهای خود را برای حفاظت از متحدان اروپایی و آسیایی گسترش داد، به آنها وعده حفاظت بدهد. مزایای همگرایی زیستی یعنی همافزایی میان پیشرفتها در حوزههای هوش مصنوعی، زیستفناوری و مهندسی زیستی، برای رفاه اقتصادی و اجتماعی هر کشور، بیش از حد اهمیت دارد.
سوم، بسیار بعید است که واشنگتن بتواند رقبای خود و دولتهای متخاصم را متقاعد یا مجبور کند که به طور قابلاعتمادی از توسعه قابلیتهای زیستفناوری مجهز به هوش مصنوعی خودداری کنند؛ همانگونه که در گذشته توانست رقابت تسلیحات هستهای با شوروی را مدیریت کند. دلیل این تفاوت آن است که سلاحهای هستهای - برخلاف زیستفناوری - ارزش اقتصادی و بازاری دیگری جز بازدارندگی و جنگافروزی نداشتند. در مقابل، همگرایی زیستی، ظرفیتهای مثبت عظیمی را نوید میدهد و در واقع همین حالا نیز در حال تحققبخشیدن به آنهاست و اقتصاد زیستفناوری مجهز به هوش مصنوعی نیز ماهیتی جهانی دارد.
چهارم و مرتبط با همین موضوع، دولت ترامپ در مقاطع مختلف تلاش کرده است که دسترسی و استفاده کشورهای دیگر از مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی آمریکا را دشوارتر کند. از جمله در ژوئن ۲۰۲۶ (دی ۱۴۰۴) زمانی که به طور ناگهانی، کنترلهای صادراتی را بر محصولات پیشرفته شرکت «آنتروپیک» - که قابلیتهای هوش مصنوعی را در اختیار بریتانیا و اتحادیه اروپا قرار میدادند - اعمال کرد. این اقدام سختگیرانه متعاقباً لغو شد، اما احتمالاً علاقه بینالمللی به توسعه قابلیتهای بومی هوش مصنوعی از جمله در نقطه تلاقی هوش مصنوعی و زیستفناوری را بیش از پیش افزایش خواهد داد؛ زیرا وابستگی به ایالات متحده میتواند خود به عاملی آسیبپذیر تبدیل شود.
بازدارندگی از طریق تابآوری
یک شبکه آنارشیستی با انگیزه سیاسی و سازماندهی سست میتواند از یک مدل زبانی بزرگ متنباز استفاده کند تا راهی برای انتقال یک ویروس بسیار بیماریزا به جمعیتهای بزرگ انسانی پیدا کند.
با توجه به اجتنابناپذیر بودن نسبی وقوع حوادث زیستی طبیعی، تصادفی و تسلیحاتی در آینده، نگرانی درباره افزایش خطرات، کاملاً موجه است و فقدان یک راهبرد برای مدیریت مؤثر این خطرات، این نگرانی را تشدید میکند. مردم آمریکا در برابر این چالش تاریخی، بیدفاع نیستند؛ اما مقابله با آن مستلزم یک برنامه جامع اقدام و تعهدی پایدار به اجرای سازگار و انعطافپذیر آن است؛ برنامهای که باید از زیستبوم پویای نوآوری در آمریکا برای مدیریت خطرات زیستی از جمله خطراتی که ممکن است موجودیت کشور را تهدید کنند، بهره بگیرد.
آمریکا به یک سامانه پایش سراسری نیاز دارد که بهعنوان یکی از قابلیتهای بنیادین برای مدیریت خطرات زیستی بتواند درباره ظهور عوامل بیماریزای جدید - چه عوامل طبیعی و چه عوامل مصنوعی - هشدار زودهنگام ارائه کند. تحقق این هدف، مستلزم سرمایهگذاری دولت فدرال و ایالتها برای ایجاد زیرساختهای پایه پایش و جمعآوری داده مانند پایش فاضلاب و همچنین ایجاد یک شبکه آزمایشگاهی توزیعشده است تا دادههای تولیدشده توسط این زیرساختها را بهسرعت پردازش کند.
این ابزارها، زیربنای تلاش برای شناسایی سریع بازیگران بدخواه خواهند بود؛ اقدامی که برای ایجاد بازدارندگی ضروری است. اگرچه برخی مهاجمان مانند افراد تنها و خودسر، احتمالاً در برابر تهدید به مجازات واکنش نشان نمیدهند، اما اگر دشمنان دولتی یا بازیگرانی که از حمایت دولتها برخوردارند، باور داشته باشند که حملات زیستی هرگز به آنها نسبت داده نخواهد شد، میتوانند بدون ترس از پیامدهای آن اقدام کنند. بنابراین، از منظر امنیت ملی، ضروری است که ایالات متحده توانایی تعیین سریع این موضوع را ایجاد کند که کدام دشمن متخاصم منشأ یک عامل زیستی بوده است.
یک زیستبوم جدید و تابآور به ستون فقراتی متکی خواهد بود که دسترسی سریع به دادهها، یکپارچهسازی و تحلیل آنها را امکانپذیر کند. این زیرساخت باید در مالکیت دولت فدرال باشد، اما در قالب یک کنسرسیوم مشارکتی با حضور شرکای بخش خصوصی مدیریت شود. این امر تضمین خواهد کرد که ایالات متحده بتواند جریانهای داده مربوط به هوش مصنوعی و زیستشناسی را از سراسر کشور و در بهترین حالت، از سراسر جهان دریافت، با یکدیگر ادغام و ارزیابی کند. این مجموعه باید در خدمت مأموریتهای امنیت ملی و امنیت داخلی باشد و از جمله بتواند تهدیدهای زیستی نوظهور را به طور مستمر شناسایی کند، ماهیت آنها و قابلیتهایشان را درک کند، عواملی مانند عوامل بیماریزای مهندسیشدهای را که با هیچیک از فهرست عوامل شناختهشده مطابقت ندارند، تشخیص دهد و بهسرعت واکنشهای هدفمندی برای مقابله با آنها ایجاد کند. این سامانه همچنین باید از قابلیت انجام فعالیتها در محیطهای طبقهبندیشده برخوردار باشد؛ بهگونهای که توان محاسباتی و زیرساخت اختصاصی لازم برای آموزش و ارزیابی مدلهای پیشرفته زیستی و مدیریت دادههای حساس زیستی را فراهم کند.
تشخیص و تعیین منشأ، بهخودیخود مانع گسترش بیماری نخواهد شد. در صورت وقوع یک حمله، واشنگتن باید آماده باشد تا فوراً برای نجات جان انسانها و حفظ اقتصاد وارد عمل شود. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، «جورج دبلیو. بوش» - رئیسجمهور وقت آمریکا - یک نظام ملی برای تعیین «زیرساختهای حیاتی» ایجاد کرد که ۱۶ بخش از جمله صنایع شیمیایی، خدمات مالی، انرژی و حملونقل را در بر میگرفت. این نظام به دولت فدرال و شرکتهای خصوصی امکان میدهد که اطلاعات را بهصورت امن با یکدیگر به اشتراک بگذارند و برنامههای جامعی برای مدیریت مؤثر بحران تدوین کنند. اکنون باید صنعت زیستفناوری نیز بهعنوان یکی از بخشهای زیرساختهای حیاتی تعیین شود. در چارچوب این تعیین جایگاه، واشنگتن باید یک شورای هماهنگی برای بخش زیستفناوری ایجاد کند که شرکتهای ارائهدهنده خدمات سنتز «دیانای»، توسعهدهندگان مدلهای هوش مصنوعی، پلتفرمهای دادههای ژنومی، گردانندگان آزمایشگاههای ابری و آزمایشگاههای دارای سطح بالای مهار زیستی را در برگیرد. این گروه باید به طور منظم همراه با شرکای دولت فدرال، ایالتها و دولتهای محلی، مانورهای واکنش به حوادث زیستی برگزار کند؛ درست همانگونه که بخش برق برای تقویت امنیت شبکه و افزایش تابآوری در برابر انواع تهدیدها و مخاطرات این کار را انجام میدهد.
ایالات متحده همچنین باید از قابلیتهای بیشتر بخش خصوصی نیز برای افزایش سریع ظرفیت ابزارهای خود در واکنش به یک بحران زیستی نوظهور استفاده کند. این طرح میتواند از «ناوگان هوایی ذخیره غیرنظامی» الگوبرداری کند؛ سازوکاری که به دولت فدرال اجازه میدهد هرگاه کمبود هواپیماهای نظامی ایجاد شد، بهسرعت از هواپیماها و خلبانان تجاری استفاده کند. در زمینه یک تهدید زیستی، ترتیبات مشابهی که از پیش ایجاد شده باشند، دسترسی اضطراری دولت فدرال به توان محاسباتی، امکانات و نیروی انسانی آزمایشگاهی و ظرفیت تولید موردنیاز را تضمین خواهند کرد تا کشف، طراحی و توسعه کیتهای تشخیصی، درمانها و واکسنها با سرعت بیشتری انجام شود. اگرچه «قانون تولید دفاعی» میتواند دسترسی دولت به این ظرفیتها را امکانپذیر کند، اما انعطافپذیری لازم برای آمادهسازی جهت ایجاد تابآوری بلندمدت را فراهم نمیکند و استناد به آن در میانه یک بحران میتواند زمان ارزشمند و بالقوه نجاتبخش جان انسانها را از کشور بگیرد.
آمریکا همچنین بهعنوان بخشی از تلاشهای خود برای افزایش آمادگی، باید فرایند کارآزماییهای بالینی فدرال را اصلاح کند؛ فرایندی که برای مقابله مؤثر با یک بحران زیستی، بیش از حد کُند و دستوپاگیر است. این گلوگاه مهم همین حالا نیز رقابتپذیری زیستفناوری آمریکا را محدود کرده و فعالیتها را به سمت چین سوق میدهد و در نتیجه، وابستگیهایی در زنجیره تأمین ایجاد میکند که میتواند پیامدهای نگرانکنندهای برای امنیت آمریکا داشته باشد. ایالات متحده همین امروز نیز از یک فرایند اصلاحشده کارآزماییهای بالینی سود خواهد برد.
بدون برخورداری از یک برتری فناورانه جامع، ایالات متحده قادر نخواهد بود ماهیت یک حمله زیستی را بهسرعت تشخیص دهد، منشأ آن را تعیین کند و بهسرعت دریابد که چگونه میتوان با بهکارگیری ابزارهای تشخیصی، درمانها و واکسنهای هدفمند، خسارتهای آن را کاهش داد. این قابلیت برای کاهش اطمینان دشمنان از موفقیت استفاده از سلاحهای زیستی، شکلدهی به هنجارهای جهانی و واکنش مؤثر در شرایطی که پیشگیری شکست میخورد، ضروری است.
برخلاف دورههای پیشین، دولت آمریکا بهتنهایی نمیتواند برتری فناورانه کشور را حفظ کند. توانایی شناسایی ماهیت تهدیدها و تعیین منشأ آنها، توسعه اقدامات مقابلهای و واکنش سریع به عوامل بیماریزای جدید، تا حد زیادی به بخش خصوصی وابسته خواهد بود؛ بنابراین، بخش خصوصی باید نهتنها تأمینکننده، بلکه شریکی پایدار برای امنیت ملی باشد. از این رو، ایالات متحده باید یک زیستبوم قدرتمند بخش خصوصی در حوزه هوش مصنوعی و زیستفناوری را حفظ کند؛ زیستبومی که از خطرات نوظهور آگاه باشد و انگیزه لازم برای همکاری با دولت در جهت کاهش این خطرات را داشته باشد.
مقابله با این چالش، مستلزم تلاشی مستمر و هدفمند برای بازسازی و حفاظت از ظرفیت آمریکا در زمینه نوآوری زیستفناوری است. طی پنج سال گذشته، شرکتهای آمریکایی بیش از پیش به چین برای تأمین اجزای مورداستفاده در بسیاری از داروهای عرضهشده در بازار آمریکا و همچنین دسترسی به جدیدترین پژوهشها درباره مولکولهای درمانی که میتوانند بیماریها را درمان یا حتی ریشهکن کنند، وابسته شدهاند؛ وضعیتی که خطرات قابلتوجهی برای زنجیره تأمین ایجاد کرده است. همچنین صنعت داروسازی آمریکا در حال خرید شمار زیادی از داراییهای زیستفناوری چین است و مالکیت فکری و حقوق توسعه داروهای چینی بهویژه در حوزه درمانهای نوآورانه را به دست میآورد. همزمان، این صنعت برای فروش محصولات دارویی خود در بازار داخلی عظیم چین نیز با یکدیگر رقابت میکند؛ آن هم در شرایطی که نگرانیهای جدی درباره سرقت مالکیت فکری توسط پکن وجود دارد.
از آنجا که عناصر سازنده تهدیدهای زیستی، عمدتاً فناوریهایی دوکاربردی هستند و ظرفیتهای مثبت عظیمی دارند، نمیتوان به طور کامل از تولید مواد بالقوه خطرناک جلوگیری کرد یا آنها را همانند مواد شکافتپذیر هستهای در آزمایشگاهها و تأسیسات تحت کنترل دولت محصور کرد.
واشنگتن میتواند با احیای بودجه فدرال برای علوم پایه و سرمایهگذاری روی نیروی انسانی متخصص برای پیروزی در رقابت زیستفناوری، با این چالش مقابله و شرکتهای آمریکایی را تقویت کند. برای این منظور، کنگره باید قانونی تصویب کند که وابستگیهای فزاینده به چین را کاهش دهد و از صنایع زیستفناوری و داروسازی آمریکا از طریق یارانههای هدفمند، سرمایهگذاری عمومی در تحقیقوتوسعه، مشوقهای مالیاتی و سایر اقدامات، حمایت کند. این قانون میتواند تا حدی از قانون «تراشه و علم ۲۰۲۲» الگوبرداری کند؛ قانونی که صدها میلیارد دلار برای تحقیق و تولید در بخشهای دارای اهمیت راهبردی سرمایهگذاری کرد. این اقدامات باید با تدابیری برای گسترش حفاظت از زیرساخت نوآوری زیستفناوری آمریکا همراه شوند؛ از جمله تقویت فرایند بررسیهای امنیت ملی که بر سرمایهگذاری خارجی در این بخش نظارت میکند. همچنین باید مشوقهای مربوط به توسعه و تولید مشترک با شرکای خارجی همسو در اولویت قرار گیرد.
لزوم همگامشدن با لحظه
عوامل بیماریزا، مرز نمیشناسند. همه کشورها باید مسئولیت جلوگیری از آن را بر عهده بگیرند که تروریستها و بازیگران سرکش از زیستشناسی مجهز به هوش مصنوعی برای ایجاد و استفاده از عوامل بیماریزا و واردکردن خسارت گسترده استفاده کنند. اما بدون رهبری آمریکا، ایجاد نهادها، سازوکارها، هنجارها و رویههای جهانی که منافع آمریکا را در زمینه پیشگیری و واکنش مؤثر به بحران پیش ببرند و به حفاظت از کل جهان در برابر حملات زیستی مجهز به هوش مصنوعی کمک کنند، چنین کاری ممکن نخواهد بود. در همین راستا، ایالات متحده باید با همکاری شرکای نزدیک بینالمللی خود، مجموعهای از اجلاسهای جهانی امنیت زیستی را با الگوبرداری از چهار اجلاس بینالمللی امنیت هستهای که از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ برگزار شدند، راهاندازی کند. دستور کار این اجلاسها میتواند شامل تعیین استانداردهای مشترک برای غربالگری سنتز دیانان، ایجاد مشوقهای بازار برای ابزارها و سامانههای امن و تابآور مبتنی بر هوش مصنوعی و زیستفناوری، انجام پایش عوامل بیماریزا، تضمین تابآوری زنجیرههای تأمین و پیگیری توسعه مسئولانه زیستفناوری مجهز به هوش مصنوعی باشد. چین و ایالات متحده نیز - چه در چارچوب این سازوکار و چه در قالبی موازی با آن - باید گفتوگویی در سطح عالی و از نظر فنی پیشرفته درباره مدیریت خطرات زیستی مجهز به هوش مصنوعی برقرار کنند.
در داخل آمریکا، شرکتهای پیشرو در حوزه هوش مصنوعی مانند «آنتروپیک»، «گوگل» و «اوپن ای آی»، متعهد شدهاند مدلهای خود را آزمایش کنند و اطمینان یابند که کاربران تازهکار نمیتوانند از آنها برای تولید سلاحهای زیستی استفاده کنند. اما این تعهدات همچنان داوطلبانهاند، اثربخشی آنها به اثبات نرسیده است و منافع خصوصی این شرکتها نیز ناگزیر در برخی موارد با منافع عمومی همسو نخواهد بود. دولت آمریکا باید به طور هماهنگ با شرکتهای پیشرو هوش مصنوعی و توسعهدهندگان زیستفناوری همکاری کند تا چارچوبی برای دسترسی سطحبندی شده به پیشرفتهترین مدلهای زیستی مجهز به هوش مصنوعی ایجاد شود؛ مدلهایی که نه بر اساس کلمات و متن، بلکه بر اساس توالیهای «دیانای» آموزش دیدهاند و میتوانند پروتئینها، سلولها و ویروسهای جدید را پیشبینی، ویرایش و طراحی کنند. آنها همچنین باید برای تعیین و اعمال محدودیتهای مشخص درباره محتوایی که این مدلها میتوانند تولید کنند، با یکدیگر همکاری نمایند. این اقدامات شامل تعبیه قابلیتهای ایمنی برای جلوگیری از توسعه مخرب سلاحهای زیستی و همچنین سازوکارهایی برای شناسایی آسان چنین سوءاستفادههایی خواهد بود. همچنین باید محدودیتهایی درباره نحوه عملکرد ابزارهای طراحی زیستی که ساخت پروتئینها و سلولهای جدید را تسهیل میکنند، تعیین شود و مشخص گردد که آزمایشگاههای خودکار، چگونه مجاز به فعالیت هستند؛ بهویژه اینکه آیا برای جلوگیری از سوءاستفاده، حضور و نظارت انسان باید همچنان در چرخه فعالیت آنها حفظ شود یا خیر.
با توجه به سرعت نوآوری، مقابله با این چالش چندوجهی، فرایندی مستمر و تکرارشونده خواهد بود. اما این نخستینبار نیست که ایالات متحده با یک تهدید امنیتی نوظهور و بالقوه موجودیتی مواجه میشود. در اوایل دهه ۱۹۹۰، «ریچارد لوگار» - سناتور جمهوریخواه ایندیانا - و «سم نان» - سناتور دموکرات جورجیا - با همکاری یکدیگر، قانونی تاریخی را به تصویب رساندند که به ایالات متحده امکان میداد پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، از گسترش سلاحهای هستهای و مواد شکافتپذیر جلوگیری کند. کنگره، بودجه اقدامات جامع و مهمی را تصویب کرد و اختصاص داد؛ اقداماتی که برخی از آنها بهصورت یکجانبه و برخی دیگر به شکل همکاری با دیگر کشورها در داخل آمریکا و سراسر جهان انجام شدند. این اقدامات، تضمین کردند که میراث هستهای اتحاد جماهیر شوروی به شکلگیری چندین کشور هستهای جدید منجر نشود و تروریستها نیز نتوانند به سلاحهای هستهای شوروی یا اجزای اساسی لازم برای ساخت بمبها و سامانههای پرتاب خود دسترسی پیدا کنند.
ایالات متحده نیز امروز با اقدامی هماهنگ و به همان اندازه دوراندیشانه، میتواند خود را در جایگاهی قرار دهد که ضمن پیشتازی در توسعه کاربردهای تجاری بسیار سودمند زیستفناوری، بتواند تهدیدهای زیستی را نیز به طور مؤثر پایش، منشأیابی و مدیریت کند. تحقق این هدف به همافزایی و مدیریت هوشمندانه میان نوآوری بخش خصوصی و منافع عمومی نیاز خواهد داشت. اما آمریکا توانایی ایجاد توازن میان این دو ضرورت را دارد. اگر یک شبکه سراسری پایش زیستی که برای ارائه خدمات خود به شرکتهای خصوصی متکی است ایجاد شود، مزایای مستمری به همراه خواهد داشت؛ از جمله هشدار زودهنگام و تعیین منشأ طیف متنوعی از خطرات. اگر نظام کارآزماییهای بالینی اصلاح شود، مصرفکنندگان از آن سود خواهند برد؛ زیرا رقابتپذیری صنعت آمریکا تقویت میشود و تولید زیستفناوری بیشتری به داخل کشور بازمیگردد. این اقدامات، در کنار سرمایهگذاریها و مشوقهای حمایتی برای بخش زیستتولید آمریکا، زیرساخت لازم برای حفاظت از مردم این کشور در برابر خطرات زیستی را ایجاد خواهد کرد. این امر به نوبه خود به کشور امکان میدهد که در صورت وقوع یک حمله عمدی، بهسرعت واکنش نشان دهد و آسیبپذیری آن را در برابر اختلالات زنجیره تأمین، کاهش دهد.
https://www.foreignaffairs.com/united-states/ai-new-age-bioweapons-sherwood-randall
[1] . ELIZABETH SHERWOOD-RANDALL
/انتهای پیام/