۱۴۰۵/۰۷/۲۶
۱۴:۵۵
کد خبر : ۱۲۲۸۲
آغاز نظم جدید در خاورمیانه به روایت رابرت کاگان؛

افول آمریکا و ظهور ایران به‌عنوان قدرت مسلط خاورمیانه

جنگ موجب ظهور قدرت جدید در منطقه شد
جنگ آمریکا علیه ایران، شکست خورده است و ایران - نه آمریکا و رژیم اسرائیل - از این پس قدرت مسلط منطقه غرب آسیا خواهد بود. کشور‌های منطقه نیز این وضعیت را پذیرفته و در حال تطبیق خود با شرایط جدید هستند. ایران به‌عنوان پیروز جنگ، نیازی ندارد که دوباره به میز مذاکره با آمریکا بازگردد، مگر برای تعیین شرایط تسلیم.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «رابرت کاگان» [1] - تحلیلگر و مورخ برجسته سیاست خارجی آمریکا و از تأثیرگذارترین چهره‌های نومحافظه‌کار که سال‌ها مشوق جنگ‌طلبی آمریکا در مناطق مختلف جهان بوده است - در مقاله مهمی که نشریه آمریکایی «آتلانتیک» آن را منتشر کرده است، به‌صراحت اعتراف می‌کند که جنگ آمریکا علیه ایران، شکست خورده و ایران - نه آمریکا و رژیم اسرائیل - از این پس قدرت مسلط منطقه غرب آسیا خواهد بود؛ کشورهای منطقه نیز این وضعیت را پذیرفته و در حال تطبیق خود با شرایط جدید هستند. به گفته وی، ایران به‌عنوان پیروز جنگ، نیازی ندارد که دوباره به میز مذاکره با آمریکا بازگردد، مگر برای تعیین شرایط تسلیم. کاگان پیش این هم در مقاله‌ای در همین نشریه با اذعان به کیش‌ومات آمریکا در جنگ از سوی ایران نوشته بود: «به سختی می‌توان زمانی را به یاد آورد که آمریکا دچار یک شکست کامل در یک درگیری شده باشد؛ شکستی چنان قاطع که ضرر راهبردی آن، نه قابل‌جبران باشد و نه قابل نادیده‌گرفتن. اما شکست در تقابل فعلی با ایران، ماهیتی کاملاً متفاوت خواهد داشت؛ نه قابل‌جبران است و نه قابل نادیده‌گرفتن.»

 

ایرانِ رها شده از محدودیت‌ها

از این پس، قدرت مسلط در منطقه ایران خواهد بود، نه آمریکا و نه اسرائیل. کشورهای همسایه همین حالا در حال تطبیق خود با این واقعیت جدید هستند و قدرت‌های دورتر نیز چنین خواهند کرد.

سال‌ها ایران با موازنه قوایی در خاورمیانه مواجه بود که به زیان آن سنگینی می‌کرد. منطقه تحت سلطه یک ابرقدرت متخاصم آمریکایی، اسرائیل مجهز به سلاح هسته‌ای و برخوردار از برتری نظامی و همچنین بازیگران مهم محلی همچون مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی که از نظر راهبردی و اقتصادی با آمریکا همسو بودند.

امروز ایران در شرایطی کاملاً متفاوت قرار دارد. این کشور مستقیماً با ابرقدرت آمریکا و اسرائیل رویارو شده، در برابر حملات سنگین آنها با پیشرفته‌ترین تسلیحاتشان مقاومت کرده و نه‌تنها دوام آورده، بلکه از این رویارویی جان سالم به در برده است. در نتیجه، ایران با کمک خود آمریکا، ساختار قدرت در خاورمیانه و خلیج فارس را به طور کامل بازآرایی کرده است. از این پس، قدرت مسلط در منطقه ایران خواهد بود، نه آمریکا و نه اسرائیل. کشورهای همسایه همین حالا نیز در حال تطبیق خود با این واقعیت جدید هستند. قدرت‌های دورتر نیز چنین خواهند کرد. جهان سال‌ها با ایرانی مواجه بوده که محدود شده بود. اکنون خواهد دید ایرانِ رهاشده از این محدودیت‌ها چه شکلی خواهد داشت.

ایران نیازی به توافق با آمریکا ندارد. این فرض رایج که یک ایران ضعیف و فقیر سرانجام ناچار خواهد شد در برابر قدرت آمریکا امتیازاتی بدهد، تنگه هرمز را باز کند و برای ترمیم اقتصاد به‌شدت آسیب‌دیده خود دست به کار شود، اشتباه از آب درآمده است. جمهوری اسلامی به‌ندرت در دو سال گذشته تا این اندازه ضعیف یا آسیب‌پذیر به نظر رسیده بود. فوریه ۲۰۲۵ (بهمن ۱۴۰۳) دونالد ترامپ - رئیس‌جمهور آمریکا - کارزار «فشار حداکثری» خود برای اعمال تحریم‌های بین‌المللی را از سر گرفت؛ تحریم‌هایی که آسیب شدیدی به اقتصاد از پیش ضعیف شده ایران وارد کرد و میلیاردها دلار از درآمدهای دولت را کاهش داد. سپس اسرائیل و آمریکا در ژوئن همان سال (خرداد ۱۴۰۴) جنگ ۱۲ روزه‌ای را برای نابودی تأسیسات هسته‌ای ایران آغاز کردند. این جنگ آسیب قابل‌توجهی به برنامه هسته‌ای ایران وارد کرد و نشان داد که این کشور تا چه اندازه در برابر حملات اسرائیل و آمریکا آسیب‌پذیر است. سپس، در فوریه (اسفند ۱۴۰۴)، آمریکا و اسرائیل جدیدترین جنگ خود را با کشتن رهبر جمهوری اسلامی و اکثریت قریب‌به‌اتفاق مقامات ارشد آن آغاز کردند و پس از آن، بیش از پنج هفته حملات بی‌وقفه علیه توانمندی‌های نظامی ایران ادامه یافت.

با وجود همه اینها، نظام جمهوری اسلامی در تمام این مدت پابرجا مانده و هیچ امتیازی نداده است. برعکس، ایران نقطه‌ضعف آمریکا را آشکار کرد: آسیب‌پذیری کشورهای همسایه ایران. نقطه عطف مهمی در اواسط مارس (اواخر اسفند ۱۴۰۴) رقم خورد؛ زمانی که اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی ایران حمله کرد و ایران نیز در پاسخ، مجتمع «رأس لفان» قطر - بزرگ‌ترین تأسیسات گاز طبیعی مایع جهان - را هدف قرار داد. این حمله نشان داد که اگرچه ایران آشکارا نمی‌تواند آمریکا را در یک جنگ هوایی شکست دهد، اما موشک‌ها و پهپادهای ایرانی می‌توانند آن‌قدر به زیرساخت‌های نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس آسیب وارد کنند که جهان را وارد یک بحران اقتصادی طولانی‌مدت کنند. کشورهای خلیج فارس و ترامپ بلافاصله این موضوع را درک کردند. ترامپ حملات به اهداف انرژی ایران را متوقف کرد، به اسرائیل که تمایلی به این کار نداشت هم دستور داد که همین کار را انجام دهد و اندکی بعد، کارزار گسترده‌تر خود را بدون گرفتن حتی یک امتیاز از ایران متوقف کرد. از آن زمان تاکنون و با وجود تهدیدهای متعدد، ترامپ حتی یک بار دیگر نیز دستور حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران را صادر نکرده است.

جهان، دهه‌ها نگران این بوده است که ایران در صورت دستیابی به سلاح هسته‌ای چه خواهد کرد. اما اکنون باید بیش از آن نگران چیزی بسیار مهم‌تر باشد: ایرانی که آمریکا را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا هراسی ندارد و کنترل دسترسی به خلیج فارس را در اختیار گرفته است.

 

تغییر موازنه چگونه رقم خورد؟

همین موضوع به‌تنهایی برای تغییر موازنه اهرم‌های فشار میان ایران و آمریکا کافی بود. از آوریل تا ماه گذشته (فروردین تا تیر) ترامپ بارها تهدید کرد که حمله گسترده دیگری علیه ایران آغاز خواهد کرد. هر بار ایران تهدید به تلافی کرد، کشورهای خلیج فارس درباره پیامدهای آن هشدار دادند و ترامپ عقب نشست. پس از سومین یا چهارمین بلوف او، تهران به این نتیجه رسید که آمریکا دیگر آمادگی ندارد نردبان تشدید تنش با ایران را تا مراحل بالاتر دنبال کند. ترامپ در اواسط ژوئن (خرداد)، زمانی که گفت ادامه جنگ به «فاجعه اقتصادی» و حتی احتمالاً به «رکود بزرگ» منجر خواهد شد و افزود که نمی‌خواهد به رئیس‌جمهوری مانند «هربرت هوور» تبدیل شود، این موضوع را آشکار کرد. از آن زمان، ترامپ با استیصالی محسوس تلاش کرده است به این درگیری پایان دهد.

یادداشت تفاهمی که آمریکا و ایران در ژوئن (خرداد) به تصویب رساندند، بازتاب همین واقعیت بود. اگرچه این یادداشت تا حد امکان به‌گونه‌ای تنظیم شده بود که آبروی آمریکا حفظ شود، اما در عمل یک پیروزی آشکار برای ایران بود. در این سند، تصریح شد که جمهوری اسلامی ایران - نه هیچ کشور دیگری - مسئول تدارک مقدمات برای عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز خواهد بود. ایران در گفت‌وگو با عمان، بدون میانجی و بدون حضور طرف‌های دیگر، نحوه اداره تنگه را مطابق با قوانین بین‌المللی قابل‌اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تعیین خواهد کرد.

این یادداشت تفاهم خواستار بازگشت به وضعیت پیش از جنگ نبود. همچنین هیچ نقشی برای آمریکا در اداره آینده تنگه در نظر نگرفت. در عوض، ایران را تنها بازیگر در کنار عمانِ ضعیف، برای این امر تعیین کرد و حتی به ایران اجازه داد پس از ۶۰ روز برای عبور امن کشتی‌ها از کشورها هزینه دریافت کند؛ بنابراین، این یادداشت تفاهم، شکست آمریکا را که در ماه مارس (اسفند و فروردین) متحمل شده بود، رسمیت بخشید؛ زمانی که ظاهراً ترامپ به این نتیجه رسیده بود که یا نمی‌تواند یا حاضر نیست خطر حملات بیشتر به تأسیسات انرژی منطقه را بپذیرد.

سلاح هسته‌ای به‌تنهایی هرگز نمی‌توانست چنین قدرتی را در اختیار ایران قرار دهد. این جنگ موفقیت‌آمیز در برابر آمریکا و اسرائیل بود که چنین قدرتی را به ایران بخشید.

با نگاهی به گذشته، به نظر نمی‌رسد رهبران ایران باور داشته باشند که به این یادداشت تفاهم نیاز دارند. بنا بر گزارش‌ها، آیت‌الله «مجتبی خامنه‌ای» - رهبر جمهوری اسلامی ایران - برای امضای آن از سوی مسعود پزشکیان - رئیس‌جمهور - متقاعد شد. بی‌تفاوتی نسبی تهران قابل‌درک بود: امتیازهایی که آمریکا داد، چنان نشان‌دهنده استیصال برای پایان‌دادن به جنگ بود که ایرانی‌ها به‌خوبی می‌توانستند انتظار داشته باشند آمریکا دیر یا زود، چه با توافق و چه بدون آن، عقب‌نشینی کند.

رهبران ایران قطعاً درنگ نکردند و تقریباً بلافاصله پس از آنکه نیروی دریایی آمریکا اسکورت نفتکش‌ها را از مسیر تحت کنترل عمان در تنگه آغاز کرد، آتش‌بس را بر هم زدند. ممکن است ترامپ از تمام ابعاد امتیازهایی که مذاکره‌کنندگان آمریکایی درباره کنترل تنگه داده بودند، آگاه بوده یا نبوده باشد، اما از دید ایران، استفاده از مسیر عمان تلاشی برای بازپس‌گیری چیزی بود که آمریکا واگذار کرده بود. آمریکا و ایران مدتی به حملات متقابل و تلافی‌جویانه روی آوردند که در اواسط ژوئیه (تیر) به حملات شدید آمریکا انجامید. وقتی این حملات هیچ اثری نداشت، ترامپ در ۱۵ ژوئیه (۲۴ تیر) هشدار داد که اگر ایران وارد مذاکره نشود، آمریکا تمام نیروگاه‌های آنها و تمام پل‌هایشان را از بین خواهد برد؛ اما هیچ حمله‌ای صورت نگرفت.

سپس جهان و ایرانی‌ها یکی از دلایل اصلی این مسئله را فهمیدند: افشای این موضوع که ذخایر مهمات حیاتی آمریکا به شکل خطرناکی کاهش یافته و اینکه حتی رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا شخصاً در جست‌وجوی راهی برای خروج از درگیری بوده است، سیگنال روشنی درباره مسیر آینده راهبرد آمریکا ارسال کرد. یک حمله گسترده به ایران می‌توانست با تضعیف توان آمریکا در صورت وقوع احتمالی اقدام چین علیه تایوان یا حمله روسیه به یکی از اعضای ناتو، منافع آمریکا را در نقاط دیگر جهان به خطر بیندازد.

همچنین کمبود موشک خطرات ناشی از یک حمله گسترده به زیرساخت‌های ایران را افزایش می‌داد. آمریکا مجبور می‌شد هواپیماهای سرنشین‌دار بیشتری را در تیررس پدافند هوایی ایران وارد کند و در عین حال، تعداد نسبتاً کمی رهگیر در اختیار داشت تا از کشورهای خلیج فارس و پایگاه‌های خود در منطقه محافظت کند. خطر تلفات نیروهای آمریکایی بالا می‌رفت و زیرساخت‌های انرژی منطقه نیز با تهدید جدی مواجه می‌شد. علاوه بر این، هیچ تضمینی وجود نداشت که چنین حمله‌ای در مقایسه با بیش از پنج هفته بمباران در اوایل امسال، نتیجه مؤثرتری داشته باشد.

تغییر آرایش منطقه‌ای آغاز شده است. حاکمان کشورهای خلیج فارس که زمانی روی تضمین امنیتی آمریکا حساب می‌کردند، اکنون باید با قدرتی کنار بیایند که توانست حامی آنها را شکست دهد.

 

هراس آمریکا از تشدید تنش

اقدامات آمریکا به‌روشنی نشان داده است که واشنگتن بیش از ایران از تشدید تنش هراس دارد؛ نه فقط در شرایط کنونی، بلکه در آینده نیز آنها تنش را دنبال نخواهند کرد. این مسئله حتی در سطوح پایین‌تر درگیری، محدودیت‌هایی را بر توان آمریکا برای اقدام ایجاد می‌کند. از آنجا که هر اقدام نظامی علیه ایران می‌تواند آمریکا را وارد نردبان تشدید تنشی کند که واشنگتن تمایلی به بالارفتن از آن ندارد، حتی حملات متقابل و تلافی‌جویانه نیز ظاهراً دیگر بخشی از راهبرد آمریکا نیست. بنا بر گزارش‌ها، ترامپ به مشاورانش گفته است که نمی‌خواهد دستور حملات بیشتری را صادر کند. ایرانی‌ها در ماه اوت (مرداد) به چندین کشتی امارات متحده عربی حمله کرده و حتی موشک‌های بالستیک را به سوی این کشور شلیک کرده‌اند، اما آمریکا از ماه ژوئیه (تیر) تاکنون پاسخی نداده است؛ واقعیتی که بدون تردید، امارات و دیگر کشورهای همسایه ایران آن را به‌دقت زیر نظر گرفته‌اند.

با توجه به بی‌میلی آشکار آمریکا برای ورود به یک کارزار نظامی بزرگ دیگر، ایران حق دارد از خود بپرسد که از توافق چه چیزی می‌تواند به دست آورد که در هر صورت و بدون چنین توافقی به آن دست نخواهد یافت؟ مقامات ارشد ایرانی اکنون خواستار خروج نیروهای آمریکایی، لغو محاصره دریایی آمریکا و تمامی تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران و پرداخت غرامت جنگی هستند. برداشت رایج این است که رهبران ایران می‌دانند این خواسته‌ها برای واشنگتن از اساس قابل پذیرش نیست و بنابراین یا می‌خواهند شکست ترامپ را به رخ او بکشند، یا در پی توافقی بهتر هستند، یا بیش از حد به توان و موقعیت برتر خود اعتماد دارند. بسیاری از ناظران همچنان بر این باورند که کنترل تنگه هرمز یک برگه چانه‌زنی است تا ایران از طریق آن امتیازات بیشتری از آمریکا بگیرد یا ترامپ را به یادداشت تفاهم بازگرداند. اما دیگر از این مرحله عبور کرده‌ایم. یک پیروز نیازی ندارد که به میز مذاکره بازگردد، مگر برای تعیین شرایط تسلیم.

کنترل ایران بر تنگه هرمز، ابزار قدرت مؤثرتری از یک سلاح هسته‌ای خواهد بود. یک سلاح هسته‌ای ممکن است مانع حمله شود، اما کنترل تنگه هر روز به ایران اهرم فشاری در برابر دهها کشور می‌دهد.

ایران اکنون شرایط خود را مشخص کرده است. این شرایط ممکن است حداکثری و بیش از اندازه به نظر برسند، اما بعید است تهران دلیلی برای مطالبه چیزی کمتر از این ببیند. ایران ماه‌هاست به‌روشنی اعلام کرده که کنترل تنگه قابل مذاکره نیست. این تصور که دولت ترامپ و رسانه‌ها دائماً مطرح می‌کنند، مبنی بر اینکه ایرانی‌ها نمی‌توانند تصمیم بگیرند و مدام مواضع خود را تغییر می‌دهند، بی‌اساس است. آیت‌الله «مجتبی خامنه‌ای» از همان ماه آوریل (اسفند) اعلام کرده بود که ایران چارچوب‌های حقوقی و مدیریت جدیدی را برای تنگه اجرا خواهد کرد و بیگانگانی که از هزاران کیلومتر آن‌سوتر می‌آیند، جایی در خلیج فارس ندارند، مگر در اعماق آب‌های آن. او در روزی که شکست پرتغال از ایران در تنگه در سال ۱۶۲۲ گرامی داشته می‌شد، اعلام کرد: «به خواست و قدرت خداوند، آینده روشن منطقه خلیج فارس، آینده‌ای بدون آمریکا خواهد بود.»

این تصور که ایران پس از آنکه هم در برابر حملات نظامی و هم تحریم‌ها دوام آورده، اکنون صرفاً در برابر تحریم‌ها تسلیم خواهد شد، توهمی بیش نیست. آیت‌الله «مجتبی خامنه‌ای» ساختار رهبری امنیت ملی ایران را بازآرایی کرده و کهنه‌کاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در سمت‌های کلیدی منصوب کرده است. محسن رضایی - فرمانده پیشین سپاه - اکنون دبیری شورای عالی امنیت ملی ایران را بر عهده دارد و دیگر مقامات امنیتی تندرو نیز به سمت‌های بالاتری ارتقا یافته‌اند. نظامی که از دل این جنگ بیرون آمده، به دست افرادی در حال سازمان‌دهی مجدد است که معتقدند ایران در برابر تلاش آمریکا و اسرائیل برای نابودی آن مقاومت کرده و این ایستادگی، نه سازش، عامل پیروزی بوده است.

 

تنگه هرمز، قوی‌ترین ابزار بازدارندگی ایران

اما این مسئله صرفاً ناشی از سرخوشی ناشی از پیروزی نیست. برای ایران، کنترل تنگه نه یک امتیاز فاخر است و نه یک برگه برای چانه‌زنی. با توجه به احتمال اینکه اسرائیل یا آمریکا در آینده، چه با توافق و چه بدون توافق، بار دیگر حمله کنند، تنگه برای ایران قوی‌ترین و مطمئن‌ترین ابزار بازدارندگی را فراهم می‌کند. کنترل تنگه همچنین کلید گشودن بسیاری از قید و بندهایی است که نظم جهانی تحت سلطه آمریکا طی دهه‌ها بر ایران تحمیل کرده و راهی برای برهم‌زدن نظام اقتصادی منطقه‌ای و جهانی است که با هدف کنارگذاشتن و فقیر نگه‌داشتن ایران طراحی شده است. ممکن است برخی به‌اصطلاح میانه‌روها در ساختار حاکمیت ایران، تنگه را یک برگه برای چانه‌زنی بدانند، اما آنها در این بحث پیروز نشده‌اند. فهمیدن دلایل آن نیز چندان دشوار نیست. یکی از سخنگویان سپاه پاسداران، دیدگاه نظام را به‌روشنی بیان کرد: «برای ما، تنگه هرمز صرفاً یک آبراه اقتصادی نیست، بلکه یکی از ارکان اصلی قدرت ژئوپلیتیکی و راهبردی ماست.»

ایران با در اختیار داشتن اهرم تنگه هرمز می‌تواند به دوستان خود پاداش دهد، دشمنانش را مجازات کند، درآمد کسب کند، برای کاهش تحریم‌ها فشار وارد آورد و دولت‌ها را وادار کند که پیش از مخالفت با سیاست‌های ایران، پیامدهای آن را دوباره بسنجند.

ایران طی ماه‌ها در حال ایجاد سازوکارهای لازم برای اعمال کنترل بر تنگه بوده و به مالکان کشتی‌ها و کشورها درباره نحوه عملکرد این نظام، دستورالعمل داده است. ایران «سازمان تنگه خلیج فارس» را ایجاد کرده و از شرکت‌های کشتیرانی خواسته است در آن ثبت‌نام کنند، مجوز دریافت کنند، از مسیرهای تعیین‌شده از سوی ایران عبور کنند و هزینه بیمه و خدمات امنیتی ارائه‌شده از سوی ایران را بپردازند.

ایران همچنین صرفاً مدعی حق دریافت پول نیست، بلکه حق تصمیم‌گیری درباره اینکه چه کسانی اجازه عبور داشته باشند را نیز برای خود قائل است. تهران پیشنهاد کرده است کشتی‌های مرتبط با دولت‌هایی را که آنها را متخاصم می‌داند - مانند آمریکا و اسرائیل - از عبور محروم کند و از کشورهایی که در حملات علیه ایران مشارکت داشته‌اند، خواستار پرداخت غرامت شده است. ایران در حال تثبیت این اصل است که عبور از تنگه از این پس امتیازی خواهد بود که تهران می‌تواند اعطا کند، مشروط کند، به تأخیر بیندازد یا از آن جلوگیری کند. کشورهای دیگر نیز هم‌اکنون شروع به پذیرفتن این ترتیبات کرده‌اند. هند، پاکستان، عراق، ترکیه، چین و دیگر کشورها در تلاش بوده‌اند با این شرایط به توافق برسند.

کنترل ایران بر تنگه هرمز، ابزار قدرت مؤثرتری از یک سلاح هسته‌ای خواهد بود. یک سلاح هسته‌ای ممکن است مانع حمله شود، اما کنترل تنگه هر روز به ایران اهرم فشاری در برابر ده‌ها کشور می‌دهد. ایران با در اختیار داشتن این اهرم می‌تواند به دوستان خود پاداش دهد، دشمنانش را مجازات کند، درآمد کسب کند، برای کاهش تحریم‌ها فشار وارد آورد و دولت‌ها را وادار کند پیش از مخالفت با سیاست‌های ایران، پیامدهای آن را دوباره بسنجند. ایران همه این کارها را می‌تواند بدون شلیک حتی یک گلوله انجام دهد و در عین حال، توانایی تهدید به استفاده از زور در صورت لزوم را نیز حفظ کند.

راهبرد تحریم که طی دهه‌ها برای منزوی کردن ایران به کار گرفته شد، بر همکاری بین‌المللی استوار بود. کشورهایی که برای دسترسی به تنگه هرمز به آن وابسته‌اند - مثل ژاپن و کره جنوبی - ناچار خواهند بود میان دسترسی به یک منبع قابل اتکای انرژی و مشارکت در تحریم‌های مورد حمایت آمریکا، یکی را انتخاب کنند. آیا آنها همبستگی با واشنگتن، آن هم واشنگتنِ کنونی را بر منافع اقتصادی خود ترجیح خواهند داد؟ در نظم جدیدی که ایران در حال ایجاد آن است، حفظ یک نظام جهانی تحریم‌ها احتمالاً پایدار نخواهد بود.

این تصور که ایرانی‌ها نمی‌توانند تصمیم بگیرند و مدام مواضع خود را تغییر می‌دهند را دولت ترامپ و رسانه‌ها دائماً مطرح می‌کنند و حرفی کاملاً بی‌اساس است.

احتمالاً ایران دست‌کم برای چند سال، کنترل خود بر جریان انرژی را حفظ خواهد کرد. خوش‌بینانه‌ترین برآوردها نشان می‌دهند که ایجاد خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین که تنگه هرمز را دور بزنند، زمان‌بر خواهد بود. اما این پرسش مطرح است که آیا این طرح‌ها اساساً به سرانجام خواهند رسید؟ خطوط لوله، بنادر و تأسیسات انرژی جدید، درست مانند تأسیسات قدیمی، در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایران آسیب‌پذیر خواهند بود. آیا ایران صرفاً نظاره خواهد کرد که کشورهای همسایه ابزارهای لازم برای رهایی از کنترل آن را ایجاد کنند؟ کشورهای کوچک و محدودی که باید چنین مسیرهایی را احداث و از آنها محافظت کنند، احتمالاً نگران برانگیختن خشم ایران خواهند بود و حمایت آمریکا نیز ناکافی بودن خود را نشان داده است. ایران همین حالا در تلاش است عراق را از توسعه مسیرهای جایگزین صادرات نفت دور کند و بخشی از این تلاش را از طریق پیشنهاد عبور امن نفتکش‌های عراقی با شرایط تعیین‌شده از سوی ایران انجام می‌دهد.

 

تغییر آرایش منطقه

این تغییر در آرایش منطقه آغاز شده است. حاکمان کشورهای خلیج فارس که زمانی روی تضمین امنیتی آمریکا حساب می‌کردند، اکنون باید با قدرتی کنار بیایند که توانسته حامی آنها را شکست دهد. نپذیرفتن توافق‌های «ابراهیم» مورد حمایت آمریکا و اسرائیل از سوی عربستان سعودی و ترجیح‌دادن یک پیمان راهبردی با پاکستان و ترکیه، تصویری از نظم آینده ارائه می‌دهد. توافق‌های ابراهیم نماد تثبیت قدرت و نفوذ اسرائیل در منطقه و تشدید مهار ایران بود. پیمان «مکه» اما ماهیتی کاملاً متفاوت دارد. نه پاکستان و نه ترکیه، ایران را یک تهدید بزرگ نمی‌دانند؛ پاکستان نیز مانند ایران روابط نزدیکی با چین دارد و اسرائیل، ترکیه را پس از ایران، دومین تهدید منطقه‌ای برای خود می‌داند. به جای نظمی آمریکایی - اسرائیلی، نظمی شکل خواهد گرفت که خصومت کمتری با ایران دارد، دوستی کمتری نسبت به اسرائیل نشان می‌دهد و استقلال بیشتری از آمریکا دارد. کشورهای امضاکننده همچنین در یک موضوع دیگر وجه اشتراک دارند: سلاح هسته‌ای. پاکستان این سلاح‌ها را در اختیار دارد و ترکیه و عربستان سعودی نیز خواهان دستیابی به آنها هستند.

برای ایران، کنترل تنگه نه یک امتیاز فاخر است و نه یک برگه برای چانه‌زنی. تنگه برای ایران قوی‌ترین و مطمئن‌ترین ابزار بازدارندگی را فراهم می‌کند.

در همین حال، ایران آزاد خواهد بود که برنامه تسلیحات هسته‌ای خود را بدون هراس از یک حمله گسترده دیگر از سر بگیرد. همین واقعیت به‌تنهایی موازنه منطقه‌ای را دگرگون خواهد کرد. سال گذشته، اسرائیل و آمریکا به مدت ۱۲ روز، تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کردند، بدون آنکه با واکنش تلافی‌جویانه جدی از سوی ایران مواجه شوند. اکنون ایران جسارت بیشتری یافته است تا از کنترل خود بر تنگه و تهدید علیه کشورهای همسایه و زیرساخت‌های انرژی آنها، برای بازدارندگی در برابر چنین حملاتی در آینده قابل‌پیش‌بینی استفاده کند. بازسازی ذخایر موشکی و موشک‌های رهگیر آمریکا زمان زیادی خواهد برد و احتمالاً در سال‌های آینده در دیگر نقاط جهان نیز به آنها نیاز خواهد بود؛ در همین حال، ایران با کمک روسیه و چین به بازسازی و تقویت تسلیحات خود خواهد پرداخت و این احتمال وجود دارد که یک سال دیگر، آمریکا در موقعیتی بدتر از امروز قرار داشته باشد.

پیامدهای این وضعیت بسیار فراتر از خاورمیانه خواهد رفت. متحدان آمریکا در آسیا و اروپا می‌بینند که یک جنگ نسبتاً کوتاه با یک قدرت درجه دوم، بخش قابل‌توجهی از ذخایر تسلیحات موردنیاز آمریکا برای دفاع موشکی را مصرف کرده است. آنها می‌بینند که آمریکا جنگی را آغاز کرد که نتوانست به پایان برساند، شرکای خود را در معرض حملات تلافی‌جویانه قرار داد و سپس زمانی که هزینه‌ها بیش از حد سنگین شد، جنگ را متوقف کرد. نمی‌شود دقیقاً که دانست پکن درباره تایوان و مسکو درباره اروپا به چه نتیجه‌ای خواهند رسید. اما متحدان آمریکا ناگزیر از خود خواهند پرسید که آیا واشنگتن برای ادامه یک درگیری بزرگ دیگر، از تسلیحات، توان و اراده سیاسی کافی برخوردار است یا نه؟ در واقع، آنها همین حالا نیز چنین پرسش‌هایی را مطرح می‌کنند.

این تصور که ایران پس از آنکه هم در برابر حملات نظامی و هم تحریم‌ها دوام آورده، اکنون صرفاً در برابر تحریم‌ها تسلیم خواهد شد، توهمی بیش نیست.

ضعف‌هایی که ایران دارد، پیش از جنگ نیز داشت. آنچه ایران پیش از جنگ در اختیار نداشت، کنترل مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان، چشم‌انداز افزایش درآمدها و نفوذ، توان اثبات‌شده برای بازدارندگی آمریکا و اعتبار ناشی از یک پیروزی ناممکن بود. نظامی که از چیزی که بخش بزرگی از جهان تصور می‌کرد نابودش خواهد کرد، جان سالم به در برد و سپس قدرت مسلط جهان را وادار به عقب‌نشینی کرد، احتمالاً دست‌کم برای مدتی قدرتمندتر از گذشته ظاهر خواهد شد. چنین موفقیتی معمولاً اعتمادبه‌نفس بیش از حد ایجاد می‌کند. اما بعید است رهبران ایران را از اعتقادی که آنها را در این پیروزی معجزه‌آسا به پیش برد، دورتر کند. اخیراً مقامات ارشد ایرانی به طور علنی از اتخاذ موضعی کاملاً تهاجمی سخن گفته‌اند و گزارش‌هایی نیز درباره برنامه‌های ایران برای گسترش دامنه اهداف خود و دربرگرفتن کشورهای اروپایی میزبان پایگاه‌های آمریکایی منتشر شده است. دیدن گزارش‌هایی در نیویورک‌تایمز با این پرسش که «چه کسی اول کوتاه خواهد آمد؟» سرگرم‌کننده است؛ زیرا ایرانی‌ها تاکنون حتی یک بار هم کوتاه نیامده‌اند، در حالی که دولت ترامپ کاری جز عقب‌نشینی و کوتاه‌آمدن نکرده است. ایران حتی ممکن است بار دیگر وارد جنگ شود تا آمریکا را مجبور به لغو محاصره دریایی کند. با توجه به ترس اثبات‌شده دولت آمریکا از تشدید تنش، چنین برداشتی چندان هم غیرمنطقی نیست.

جهان دهه‌ها نگران این بوده است که ایران در صورت دستیابی به سلاح هسته‌ای چه خواهد کرد. اما اکنون باید بیش از آن نگران چیزی بسیار مهم‌تر باشد: ایرانی که آمریکا را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا هراسی ندارد و کنترل دسترسی به خلیج فارس را در اختیار گرفته است. سلاح هسته‌ای به‌تنهایی هرگز نمی‌توانست چنین قدرتی را در اختیار ایران قرار دهد. این شکست آمریکا و اسرائیل در جنگ بود که چنین قدرتی را به ایران بخشید.

https://www.theatlantic.com/international/2026/08/iran-middle-east-power/688374/

[1] . Robert Kagan

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :