۱۴۰۵/۰۸/۱۲
۱۰:۴۸
کد خبر : ۱۲۳۴۱
تحلیل ممنوعیت حجاب در مدارس کشور آذربایجان به قلم سمیه غنوشی؛

«شبح سکولاریسم» آزادی مردم آذربایجان را سرکوب می‌کند

آذربایجان چگونه در حال سرکوب به نام سکولاریسم است
جمهوری آذربایجان شریکی ارزشمند برای غرب به شمار می‌رود؛ به اروپا و اسرائیل نفت صادر می‌کند و در مقابل، میلیارد‌ها دلار سلاح از اسرائیل می‌خرد و درست به همین دلیل، دولت‌های غربی در مقابل ممنوعیت حجاب در مدارس این کشور و سرکوب بانوان محجبه سکوت کرده‌اند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «سمیه غنوشی»  [1] - نویسنده بریتانیایی - تونسی و تحلیل‌گر مسائل خاورمیانه - در مقاله‌ای که وب‌سایت «Middle East Eye» آن را منتشر کرده، به اقدام جدید دولت جمهوری آذربایجان نسبت به ممنوعیت حجاب در مدارس این کشور پرداخته است. اقدامی که به گفته وی، همان‌طور که شوروی در ۷۰ سال گذشته در جمهوری‌های سابق این امپراتوری در دین‌زدایی شکست خورد، دولت «الهام علی‌اف» نیز شکست خواهد خورد. به گفته وی، جمهوری آذربایجان شریکی ارزشمند برای غرب به شمار می‌رود؛ به اروپا و اسرائیل نفت صادر می‌کند و در مقابل، میلیاردها دلار سلاح از اسرائیل می‌خرد و درست به همین دلیل، دولت‌های غربی در مقابل ممنوعیت حجاب در مدارس این کشور و سرکوب بانوان محجبه سکوت کرده‌اند. به گفته «غنوشی» اگر چنین صحنه‌هایی در ایران رخ داده بود و دختران و معلمان را مجبور می‌کردند که موهای خود را بپوشانند، محکومیت‌ها با سرعت و شدت بسیار بیشتری به گوش می‌رسید.

 

حاکمیت یک خانواده بر یک کشور

مدارس جمهوری آذربایجان در چند هفته اخیر شاهد صحنه‌هایی از اندوه و مقاومت بوده است. کودکان درحالی‌که اشک می‌ریختند، به معلمان خود چسبیده بودند و معلمانی که به دلیل داشتن حجاب، با اخراج از مدرسه روبه‌رو شده بودند. دخترانی که حاضر نشدند روسری‌های خود را بردارند، از ورود به کلاس‌های درس منع شدند. دانش‌آموزان دیگری نیز در کنار هم‌کلاسی‌های خود دست به اعتراض زدند و والدین، خواستار آن شدند که دخترانشان بتوانند بدون چشم‌پوشی از باورهایشان به تحصیل ادامه دهند.

«گلشن علیوا» - معلم زبان انگلیسی با ۲۳ سال سابقه تدریس - از ورود به مدرسه‌اش در باکو منع شد. دختر او نیز اجازه ورود به مدرسه را نیافت. تنها تخلف آن‌ها پوشاندن موهایشان بود؛ آن هم در کشوری که اکثریت قاطع جمعیتش، خود را مسلمان می‌دانند. این مناقشه بسیار فراتر از مقررات پوشش در مدارس است. این ماجرا یک نظام سیاسی را آشکار می‌کند که دولت در آن مدت‌هاست برای خود اختیارات گسترده‌ای در مورد دخالت در زندگی شهروندان قائل است؛ از سیاست و معیشت آن‌ها گرفته تا شیوه عبادت و احساس هویتشان.

بسیار قبل‌تر از شکل‌گیری اتحاد جماهیر شوروی، سرزمین‌های جمهوری آذربایجان امروزی، بخشی از جهان اسلام و مراکز دانش و معرفت بودند.

بیش از سه دهه است که جمهوری آذربایجان تحت حاکمیت یک خانواده اداره می‌شود. الهام علی‌اف در سال ۲۰۰۳، پس از انتخاباتی که به دلیل تخلفات جدی به طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفت، جانشین پدرش در جایگاه ریاست‌جمهوری شد. درحالی‌که جمهوری آذربایجان به‌سوی سرمایه‌داری حرکت کرد و از ثروت نفتی و سرمایه‌گذاری خارجی بهره‌مند شد، قدرت متمرکز و مخالفت با سازمان‌یابی سیاسی، مستقل همچنان پابرجا ماند. در دوران حکومت «الهام علی‌اف»، فعالیت احزاب مخالف به‌شدت محدود شده، روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی به زندان افتاده‌اند و فضای فعالیت‌های اعتراضی و مخالفت با حکومت به‌تدریج تنگ‌تر شده است. برخورداری از ارتباطات سیاسی به دروازه‌ای برای دسترسی به فرصت‌های اقتصادی تبدیل شده است.

در مرکز این نظام، تمرکز چشمگیر قدرت در دست یک خانواده قرار دارد. «الهام علی‌اف» در سال ۲۰۱۷، همسرش - «مهربان علیوا» - را به‌عنوان معاون اول رئیس‌جمهور منصوب کرد و بدین ترتیب او را در جایگاه نخست در سلسله‌مراتب قانون اساسی برای جانشینی رئیس‌جمهور قرار داد. «مهربان علیوا» به خانواده بانفوذ پاشایف تعلق دارد؛ خانواده‌ای که منافع اقتصادی آن حوزه‌هایی چون بانکداری، بیمه و ساخت‌وساز را در برمی‌گیرد. بالاترین مقام کشور در اختیار رئیس‌جمهور و دومین مقام در اختیار همسر اوست؛ در همین حال، بستگان آن‌ها نیز در برخی از پرسودترین کسب‌وکارهای کشور، سهام دارند. این درهم‌آمیختگی قدرت سیاسی و ثروت خانوادگی، همواره اتهام‌هایی درباره تعارض منافع و قبضه اقتصاد از سوی نزدیکان صاحبان قدرت را به دنبال داشته است. اکنون همین ساختار قدرت مدعی است که حق دارد تصمیم بگیرد آیا یک دختر مسلمان یا معلم او می‌تواند با حجاب وارد کلاس درس شود یا نه. این ساختار که کنترل زندگی سیاسی و اقتصادی شهروندان را در دست گرفته، اکنون دامنه نفوذ خود را به وجدان و باورهای درونی آن‌ها نیز گسترش می‌دهد.

 

قدمت سنت اسلامی در آذربایجان

سنت‌هایی که حکومت آذربایجان، مدعی تنظیم و کنترل آن‌هاست، قدمتی بسیار بیشتر از خود دولت دارند. بسیار پیش از شکل‌گیری اتحاد جماهیر شوروی، سرزمین‌های جمهوری آذربایجان امروزی، بخشی از جهان اسلام و مراکز دانش و معرفت بودند. مسجد جامع «شماخی» بنای اولیه خود را به قرن هشتم میلادی می‌رساند و یکی از قدیمی‌ترین مساجد قفقاز به شمار می‌رود.

یک قرن پس از آنکه بلشویک‌ها تلاش کردند با برداشتن حجاب از سر زنان مسلمان، آنها را آزاد کنند، وارثان سیاسی آنها در آذربایجان و تاجیکستان، همچنان به زنان می‌گویند چه بپوشند و چه نپوشند.

شهر گنجه، یکی از بزرگ‌ترین شاعران ادبیات فارسی (نظامی) را پرورش داد و شهر شروان نیز خاقانی را به این ادبیات تقدیم کرد. در مناطق جنوبی‌تر و در آذربایجان تاریخیِ واقع در ایران امروزی، «بهمنیار» به یکی از برجسته‌ترین شاگردان ابن‌سینا تبدیل شد و خواجه نصیرالدین طوسی در قرن سیزدهم میلادی، رصدخانه مراغه را بنیان گذاشت؛ مرکزی که در روزگار خود یکی از پیشرفته‌ترین مراکز پژوهش‌های نجومی بود.

در سراسر شروان، اران و مناطق فراتر از آن، مساجد، مدارس دینی و محافل علمی، زمینه تداوم آموزش‌های دینی، فلسفه، شعر و علوم را فراهم می‌کردند. ایمان و پژوهش در کنار یکدیگر شکوفا می‌شدند و مسجد از جمله نهادهایی بود که دانش از طریق آن از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یافت.

در اوایل قرن بیستم، باکو به یکی از مراکز اصلاح‌طلبی مسلمانان تبدیل شده بود. ثروت حاصل از نفت، هزینه انتشار روزنامه‌ها، تأسیس سالن‌های تئاتر، مدارس و مؤسسات خیریه را تأمین می‌کرد و روشنفکران اصلاح‌طلب نیز برای گسترش آموزش، ایجاد تغییرات اجتماعی و فراهم‌کردن فرصت‌های بیشتر برای زنان تلاش می‌کردند. در سال ۱۹۰۱، «حاجی زین‌العابدین تقی‌اف» - نیکوکار سرشناس - مدرسه‌ای برای دختران مسلمان در باکو افتتاح کرد که از نخستین مدارس از این نوع در سرزمین‌های مسلمان‌نشین امپراتوری روسیه به شمار می‌رفت.

جامعه‌ای مسلمان در اینجا به شیوه خود و بدون نیاز به آنکه قدرتی خارجی، روشنگری را برایش به ارمغان بیاورد، به مطالبات دنیای مدرن پاسخ می‌داد. جمهوری مستقلی که در سال ۱۹۱۸ تأسیس شد، از دل همین جنب‌وجوش فکری و اجتماعی پدید آمد. این جمهوری، نهادهای پارلمانی را بنا نهاد و حق رأی را به زنان اعطا کرد؛ آن هم در زمانی که چندین کشور اروپایی، همچنان این حق را از زنان دریغ می‌کردند. این تجربه کمتر از دو سال دوام آورد. در آوریل ۱۹۲۰، ارتش سرخ به این کشور حمله کرد.

امپراتوری شوروی از میان رفته است، اما ایمانی که این امپراتوری در پی نابودی آن در جمهوری آذربایجان بود، همچنان پابرجا مانده است.

 

برچیدن نهادهای دینی از شوروی تا آذربایجان

بلشویک‌ها دین را مانعی بر سر راه ایجاد جامعه‌ای سوسیالیستی می‌دانستند. قرار بود باورهای دینی جای خود را به خداناباوری رسمی بدهند و هر نهادی که می‌توانست بیرون از حزب کمونیست اقتدار و نفوذی داشته باشد، تحت سلطه قرار گیرد یا نابود شود. مساجد تعطیل و تخریب شدند یا کاربری آن‌ها به سینما، باشگاه و انبار تغییر یافت. مدارس دینی برچیده شدند، موقوفات مصادره و نهادهای حقوقی اسلامی منحل شدند.

تبلیغات خداناباورانه به کلاس‌های درس راه یافت و «اتحادیه بی‌خدایان مبارز» علیه باورها و مناسک دینی کارزار به راه انداخت. از حدود ۱۳۶۹ مسجدی که در سال ۱۹۲۸ در جمهوری آذربایجان فعال بودند، تا سال ۱۹۳۳ تنها ۱۷ مسجد همچنان باز مانده بود. مسجد جامع باکو به موزه فرش تبدیل شد. در سال ۱۹۳۶، مسجد تاریخی «بی‌بی هیبت» را تخریب کردند. تسویه‌های دوران استالین، رهبری دینی جمهوری آذربایجان را ویران کرد و روحانیون و دانشمندان دینی بازداشت، تبعید یا اعدام شدند. این کارزار تا تار و پود حافظه تاریخی مردم نیز پیش رفت. در سال ۱۹۲۹، خط نوشتاری زبان آذربایجانی از خط عربی به لاتین تغییر یافت و یک دهه بعد، خط سیریلیک جایگزین آن شد. این تغییرات بخشی از سیاست‌های گسترده‌تر شوروی در حوزه زبان و ملیت‌ها بود و اهدافی فراتر از مبارزه با دین را دنبال می‌کرد؛ بااین‌حال، تأثیر آن‌ها بر سنت‌های به‌ارث‌رسیده از گذشته بسیار عمیق بود.

در فاصله یک نسل، بسیاری از مردم جمهوری آذربایجان دیگر نمی‌توانستند متون دینی، اشعار و اسناد خانوادگی که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان به‌آسانی می‌خواندند را متوجه شوند. آموزش دینی سرکوب شد و شمار اندک مساجد فعال نیز اجازه نداشتند آزادانه به کودکان آموزش دهند. برای اعضای حزب، معلمان و دیگر کارکنان بخش دولتی، پایبندی آشکار به مناسک دینی می‌توانست به بهای ازدست‌دادن شغل و اعتبار اجتماعی و گاهی حتی آزادی‌شان تمام شود. پیام روشن بود: امنیت و پیشرفت در نظام شوروی مستلزم تبعیت از ایدئولوژی حکومت بود.

اکنون دودمانی که بر سیاست، ثروت و نهادهای یک کشور فرمان می‌راند، خود را در برابر دختران دانش‌آموزی می‌بیند که حاضر نیستند موهای‌شان را از زیر حجاب بیرون بیاورند.

بااین‌حال، اسلام همچنان زنده ماند؛ زیرا مردم عادی نگذاشتند این دین از میان برود. این آیین که از مساجد و مدارس دینی‌اش محروم شده بود، به تنها عرصه‌ای پناه برد که دولت هرگز نمی‌توانست به طور کامل بر آن مسلط شود: خانه. در آنجا پس از تاریک شدن هوا و پشت پرده‌های کشیده شده، مادربزرگ‌ها سوره فاتحه و سوره‌های کوتاه قرآن را هجابه‌هجا به نوه‌هایشان می‌آموختند؛ به زبانی عربی که بسیاری از آن کودکان هرگز خواندنش را یاد نمی‌گرفتند.

آنها دعاها را از راه شنیدن به خاطر می‌سپردند و نسل‌به‌نسل و سینه‌به‌سینه منتقل می‌کردند. کودکان هم‌زمان دو درس می‌آموختند: کلمات نماز و اهمیت آنکه هرگز آن‌ها را در مدرسه تکرار نکنند؛ جایی که حتی یک اظهارنظر نسنجیده می‌توانست پای خانواده را به پرس‌وجو و بازخواست باز کند. سجاده را تنها زمانی می‌گستردند که از قفل بودن کامل در اطمینان داشتند. قرآن‌هایی که از تعطیلی مساجد جان سالم به در برده بودند، در پارچه پیچیده و در صندوق‌ها، زیر تخته‌های کف خانه یا درون دیوارها پنهان می‌شدند. بسیاری از این قرآن‌ها نزد خانواده‌هایی نگهداری می‌شدند که دیگر توانایی خواندنشان را نداشتند، اما حاضر نبودند آن‌ها را واگذار کنند؛ زیرا این کتاب پیوندی با درگذشتگان و با دینی بود که حکومت آموزش آن را ممنوع کرده بود.

نسل‌های پی‌درپی این خطر را پذیرفتند و بدون مسجد، مدرسه و کسب اجازه از حکومت، ایمان خود را زنده نگه داشتند تا به نسل‌های بعدی برسد. دخترانی که امروز در ورودی مدارس باکو از ورودشان جلوگیری می‌شود، نوادگان همان مردمان‌اند. حتی زمانی که استالین در جریان جنگ جهانی دوم بخشی از سیاست‌های ضددینی خود را تعدیل کرد، این امتیازدهی همچنان تحت نظارت و کنترل شدید قرار داشت.

در سال ۱۹۴۴، مقامات شوروی در باکو «اداره دینی مسلمانان ماوراء قفقاز» را تأسیس کردند؛ نهادی که از طریق آن می‌شد زندگی دینیِ به‌رسمیت‌شناخته‌شده از سوی حکومت را تنظیم و کنترل کرد. جانشین این نهاد یعنی «اداره مسلمانان قفقاز»، همچنان نقشی محوری در جمهوری آذربایجان ایفا می‌کند و «الله شکور پاشازاده» - رئیس آن - از سال ۱۹۸۰ تاکنون این سمت را در اختیار دارد. نهادی که برای کنترل فعالیت‌های دینی در دوران شوروی ایجاد شده بود، بیش از هشت دهه بعد، همچنان در یک کشور مستقل نفوذ قابل‌توجهی دارد.

باوجود تمام فشارها، در جمهوری‌های شوروی سابق، شاهد احیای گرایش‌های دینی در میان زنان و جوانان بوده‌ایم.

 

موضع غرب در برابر سیاست آذربایجان

پوشش زنان به نمادی از پروژه شوروی برای بازسازی جامعه تبدیل شد. فعالان کمونیست، کمپین‌هایی برای کشف حجاب به راه انداختند و کنارگذاشتن حجاب را نشانه‌ای آشکار از رهایی زنان و وفاداری به نظم جدید معرفی کردند. یک قرن میان کنشگری شوروی که حجاب را از سر زن‌ها می‌کشید و امروزی که آذربایجان، دختر محجبه را از ورود به کلاس درس منع می‌کند، فاصله است. شرایط آن‌ها متفاوت است و قوانین و نهادهایی که در خدمتشان هستند نیز تفاوت دارند. اما اصل ماجرا به طرز نگران‌کننده‌ای آشناست: دولت برای خود این اختیار را قائل می‌شود که تعیین کند یک زن مسلمان چگونه می‌تواند در فضای عمومی ظاهر شود. این رویکرد با محکومیت چندانی از سوی دولت‌های غربی و بخش بزرگی از رسانه‌های غربی روبه‌رو نشده است.

جمهوری آذربایجان شریکی ارزشمند برای غرب به شمار می‌رود؛ به اروپا و اسرائیل نفت صادر می‌کند و در مقابل، میلیاردها دلار سلاح از اسرائیل می‌خرد. اگر چنین صحنه‌هایی در ایران رخ داده بود و دختران و معلمان را مجبور می‌کردند موهای خود را بپوشانند، محکومیت‌ها با سرعت و شدت بسیار بیشتری به گوش می‌رسید. ظاهراً آزادی انتخاب زنان تنها تا جایی به رسمیت شناخته می‌شود که انتخابشان برداشتن حجاب باشد.

روایت مسلط در غرب، سکولاریسم را مترادف مدارا، تکثرگرایی و دموکراسی معرفی می‌کند و اتهام اقتدارگرایی را متوجه دین، جزم‌اندیشی و حکومت دینی می‌سازد. در این جغرافیای اخلاقیِ به‌ظاهر منظم، استبداد ردای روحانیت بر تن دارد و آزادی، کت‌وشلوار می‌پوشد. جمهوری آذربایجان نشان می‌دهد که سکولاریسم نیز می‌تواند به ابزاری برای مداخله و اجبار تبدیل شود و ارزش‌ها، جهان‌بینی‌ها و شیوه‌های خاصی از زندگی را با توسل به زور تحمیل کند.

استبداد قطعاً می‌تواند ریشه در توسل به مقدسات داشته باشد؛ اما به همان اندازه ممکن است از دل ایدئولوژی‌های سکولار نیز سر برآورد. آزار و اذیت، سرکوب و پاک‌سازی قومی را هم حکومت‌های دینی و هم رژیم‌های تمامیت‌خواه سکولار به اجرا گذاشته‌اند. «استالین» به نام پیشرفت علمی با مسجد و کلیسا وارد جنگ شد و «انور خوجه» در سال ۱۹۶۷ آلبانی را نخستین کشور خداناباور جهان اعلام کرد و سپس با شدتی کم‌نظیر، به سرکوب مناسک و عبادت‌های عمومی پرداخت.

بسیاری از حکومت‌های منطقه که خود را در پوشش گفتمان سکولاریسم، روشنگری و نوسازی پنهان می‌کنند، در بنیاد خود اقتدارگرا و مداخله‌جو هستند. روشنگری آن‌ها با اسکورت پلیس از راه می‌رسد. این حکومت‌ها، سکولاریسم را به ابزاری برای مشروعیت‌بخشیدن به کنترل دولتی بر جامعه و دخالت در باورها و انتخاب‌های افراد و جوامع تقلیل داده‌اند.

دولت آذربایجان برای خود این اختیار را قائل می‌شود که تعیین کند یک زن مسلمان چگونه می‌تواند در فضای عمومی ظاهر شود. این رویکرد با محکومیت چندانی از سوی دولت‌های غربی و بخش بزرگی از رسانه‌های غربی روبه‌رو نشده است.

آتاتورک، سکولاری سرسخت بود و پروژه نوسازی او تا حد زیادی بر اجبار تکیه داشت: استفاده از کلاه «فِز» ممنوع شد، خانقاه‌های صوفیان تعطیل شدند و دستور دادند که اذان هم به زبان ترکی خوانده شود. دولت ترکیه این رویه‌ها را به ارث برد. از لغو ممنوعیت حجاب در دانشگاه‌ها و نهادهای عمومی ترکیه، تنها ۱۵ سال گذشته است. در سراسر مناطق جنوبی اتحاد جماهیر شوروی سابق نیز بسیاری از کشورهای دارای اکثریت مسلمان، همین الگوی سکولاریسم اقتدارگرا را به ارث بردند.

در سال ۲۰۲۴، تاجیکستان پوششی را که «لباس بیگانه» می‌نامید، ممنوع کرد؛ اقدامی که به طور گسترده تلاشی برای هدف قراردادن حجاب تلقی شد. از آن زمان، گزارش‌هایی منتشر شده است مبنی بر اینکه زنان در خیابان متوقف می‌شوند و وادارشان می‌کنند روسری‌های خود را به شیوه ملیِ موردتأیید حکومت، دوباره ببندند. دولت دیگر نمی‌پرسد که آیا زنی سرش را می‌پوشاند یا نه؛ مسئله این است که گره روسری‌اش را چگونه می‌بندد.

باوجود تمام این فشارها، در این کشورها شاهد احیای گرایش‌های دینی در میان زنان و جوانان بوده‌ایم. نتیجه، تداوم رویارویی میان حکومت‌ها و جوامع خودشان است؛ تقابلی که به نام روشنگری، سکولاریسم و مبارزه با افراط‌گرایی پیش برده می‌شود. زنانی که در برابر این محدودیت‌ها مقاومت می‌کنند، اصل بنیادینی را به چالش می‌کشند که سکولاریسم اقتدارگرا بر آن استوار است: اینکه می‌توان رهایی را از بالا تحمیل کرد. این زنان دانشجو، معلم و متخصص هستند و حق تعریف هویت خود را در برابر تعریفی که دولت از زن مسلمان مدرن ارائه می‌دهد، مطالبه می‌کنند.

یک قرن پس از آنکه بلشویک‌ها تلاش کردند با برداشتن حجاب از سر زنان مسلمان، آن‌ها را آزاد کنند، وارثان سیاسی آن‌ها در آذربایجان و تاجیکستان، همچنان به زنان می‌گویند چه بپوشند و چه نپوشند. امپراتوری شوروی از میان رفته است، اما ایمانی که این امپراتوری در پی نابودی آن بود، همچنان پابرجا مانده است. اکنون دودمانی که بر سیاست، ثروت و نهادهای یک کشور فرمان می‌راند، خود را در برابر دختران دانش‌آموزی می‌بیند که حاضر نیستند موهایشان را از زیر حجاب بیرون بیاورند.

https://www.middleeasteye.net/opinion/azerbaijan-revives-soviet-era-repression-school-headscarf-ban

[1] . Soumaya Ghannoushi

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :