۱۴۰۴/۰۵/۲۷
۱۴:۱۰
کد خبر : ۱۰۶۹۵
بازخوانی نسبت متقابل طلاق و آسیب‌های اجتماعی در جامعه ایرانی و در گفت‌و‌گو با فهیمه نظری/ بخش دوم؛

اعتیاد پنهان، بحران آشکار خانواده‌های امروزی

اعتیاد پنهان، بحران آشکار خانواده‌های امروزی
مسئله مهم، بسته‌شدن راه‌های گفت‌وگو است. وقتی من نتوانم در زندگی خود صحبت و گفت‌وگوی باز و امنی داشته باشم، احتمال اینکه پنهان‌کاری کنم، بسیار بالا می‌رود و مشخص است که پنهان‌کاری، آسیب‌های خود را به همراه دارد. زوجین از حال یکدیگر درکی ندارند؛ چرا که رسیدن به درک مشترک، فضای امن و صمیمی خاص خود را می‌طلبد.
فهیمه نظری جامعه‌شناس : فهیمه نظری

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ تشکیل، حفظ بقا و استحکام بنای خانواده، از دیرباز در جامعۀ ایرانی امری پسندیده و تأکید شده در فرهنگ اجتماعی ایرانیان بوده است. به رغمم تأثیر پایدار ارزش‏های ریشه‏دار گذشته، متأسفانه امروزه میزان رشد طلاق طی سالیان اخیر روبه‌افزایش بوده است. در توجه و تأکید بر این مهم که وقوع طلاق اثر متقابلی از دیگر آسیب‌های اجتماعی همچون اعتیاد است و نیز نسبت معناداری در شکل‌گیری آسیب‌های اجتماعی از سوی دیگر دارد، ما بر آن شدیم تا در گفت‌وگویی با خانم دکتر فهیمه نظری - دانش‌آموخته دکتری جامعه‌شناسی، پژوهشگر و مدیر گروه علمی - تخصصی جامعه‌شناسی خانواده - به این موضوع نگاه جامع‌تر و دقیق‌تری داشته باشیم. ایشان در بخش نخست این گفت‌وگو به مسئله طلاق عاطفی و آسیب‌های جدی آن بر بنیاد خانواده پرداختند و از مشکلات ایجاد شده برای هر یک از زوج و زوجه در پساطلاق توضیحاتی دادند. هم اکنون مشروح بخش دوم این گفت‌وگو در برابر دیدگان شما قرار دارد.

 

وضعیت خطرناک آمار طلاق در ایران

شما در بخش نخست این گفت‌وگو به مسئله طلاق عاطفی زوجین که به‌خاطر حفظ ظاهر خانواده و به‌نوعی فداکردن خود برای آینده فرزندان بود پرداختید. اما سؤال من این است که آیا همین مسئله طلاق عاطفی، به فرزندان خانواده، فشار روانی وارد نمی‌کند؟

در جایی خواندم که در حال حاضر از سه ازدواج، یک مورد به طلاق می‌انجامد و اگر اشتباه نکنم در برخی از استان‌ها از دو ازدواج یک طلاق رخ می‌دهد. اما همان آمار از سه ازدواج یک طلاق هم آمار تکان‌دهنده‌ای است

نظری: خانه‌هایی که دچار طلاق عاطفی هستند، پرآسیب‌تر از خانه‌هایی هستند که زن و شوهرها از هم طلاق گرفته‌اند. در طلاق عادی، تکلیف آن بچه تا اندازه‌ای مشخص است که با پدر یا مادر خواهد بود. اما در خانة طلاق عاطفی به بچه‌ها چه می‌گذرد؟ بچه‌ها در این خانه‌ها، سالیان سال در یک شرایط اسف‌بار، فشار و اضطراب روحی مداوم، استرس و دعوا زندگی می‌کنند. آرامش و امنیتی در این خانه‌ها نیست. خانه‌های سرد و بی‌روحی که نمی‌توان به آنها اعتماد کرد. در این خانواده ازهم‌گسیخته، فرزندان بزرگ می‌شوند و در یک خانه ناامن مراحل مهم زندگی خود را طی می‌کنند. قرار است دختر و پسر دوران بلوغ و نوجوانی خود را طی کنند، به دانشگاه بروند و ازدواج کنند. از سوی دیگر، این شرایط بی شک خود یکی از علت‌های مهم عدم ازدواج نسل جوان است و از سوی دیگر روشن است که این طیف از افراد، ترجیح می‌دهند با هم تعامل و تفاهم کنند؛ چرا که تجربیات مشترکی از روابط و فضای سرد زندگی دارند.

متأسفانه، ما بانک اطلاعاتی و آماری درستی هم در این زمینه نداریم. وضعیت چهار رخداد مهم جمعیتی یعنی ازدواج، طلاق، تولد و مرگ، باید در یک سامانه مشخص باشد و حتماً و مرتباً به‌روزرسانی شود. باید همیشه رصد کرد تا بتوانید حاکمیت، برنامه‌ریز و سیاست‌گذار را بر حذر کنید که چه اتفاقی در جامعه شما در حال رخ‌دادن است و سرپوش‌گذاشتن بر روی یک بحران چه عواقبی خواهد داشت. از وکلا بپرسید. البته وکلا اصلاً به این داده‌هایی که از سوی ثبت‌احوال منتشر می‌شود، اعتنایی ندارند و آمار واقعی را بالاتر می‌دانند. دو سال دیگر ما یک بازه ۳۰ساله داریم؛ یعنی از سال ۱۳۷۵ تا ۱۴۰۵ را می‌توانیم از نظر وضعیت طلاق به‌درستی مورد سنجش قرار دهیم.

در جایی خواندم که در حال حاضر از سه ازدواج، یک مورد به طلاق می‌انجامد و اگر اشتباه نکنم در برخی از استان‌ها از دو ازدواج یک طلاق رخ می‌دهد. اما همان آمار از سه ازدواج یک طلاق هم آمار تکان‌دهنده‌ای است. ما جایگاه خوبی نداریم و رتبه چهارم طلاق را در جهان داریم؛ یعنی ما با کشورهای توسعه‌یافته، صنعتی و فراصنعتی هم رده هستیم و آمارهای ما با آمارهای آن‌ها یکسان است و این در حالی است که آمارهای ما نقصان زیادی دارند و اگر چارچوب‌های محافظه‌کاری کنار گذاشته شود، قطعاً با آمار سنگین‌تری مواجه خواهیم بود.

 

۱۷ معضلی که عامل جدایی هستند!

ناظر به همین صحبتی که فرمودید، به زعم شما مهم‌ترین عامل طلاق در ایران چیست؟

نظری: در سال ۱۴۰۰ تحقیقی در استان فارس انجام شد که در آن، ۶۰ درصد مردان و ۶۸ درصد زنان اعلام کردند که نارضایتی جنسی دارند.

 

اما فکر می‌کنم این خیلی نمی‌تواند دقیق باشد؛ چون مسئله حیا در بطن زندگی ما ایرانی‌ها نهفته است.

نظری: بله، حقیقت امر همین است، ضمن اینکه این آمار تنها مربوط به یک استان است. ما بانک اطلاعاتی جامعی نداریم که ببینیم درد این جامعه چیست. زنان و مردان ما در زندگی مشترک چه چیزی می‌خواهند و به دنبال چه چیزی هستند. وقتی بانک اطلاعاتی نداریم، نمی‌توانیم بگوییم که عامل اول طلاق خیانت هست یا نیست! اما قطعاً یکی از عوامل مهم در طلاق مسئله نیاز جنسی است و من سهم این فاکتور را بالا می‌بینم.

من از ۱۷ معضل برای شما صحبت می‌کنم که می‌تواند عامل طلاق در جامعه ایرانی باشد. متأسفانه ما فقدان‌های مهمی در همسرداری میان زنان و مردانمان داریم که خیلی هم زیاد است و هم آقایان و هم خانم‌ها از این مسائل شاکی هستند. توجه کنید که وقتی از لحاظ حقوقی ازدواجی صورت می‌گیرد و خطبه عقد بین زن و مرد جاری می‌شود، رابطه‌ای جدید شکل می‌گیرد و دیگر بحث حقوق و قوانین جدی و مسئله تکلیف زن نسبت به مرد و مرد نسبت به زن مهم می‌شود. توجه من به حقوقی است که باید تکیه به اصل عدالت داشته باشد؛ چرا که طلاق بنا به دلایلی اتفاق می‌افتد و ما در اینجا می‌خواهیم در مورد آن صحبت کنیم.

مسئله مهم در اینجا قانون، اصول، ارزش‌ها و هنجارهایی است که ازدواج بر اساس آنها بنا می‌شود و حالا با خواست طرفین به هم می‌خورد و منحل می‌شود. وقتی به سراغ این افراد می‌روید و می‌پرسید که چرا طلاق اتفاق افتاده، بیشترین دلیلی که برمی‌شمرند، مسئله فقدان مهارت‌های همسرداری است. این به چه معناست؟ متأهلین همواره به شناخت واقعی‌تری از همسرشان در تلخ‌کامی‌ها و ناکامی‌ها، زمان اضطرار و بحران‌ها می‌رسند. البته این خصلت آدمی زاد است؛ یعنی زمانی که اتفاقی می‌افتد و شما در یک موقعیت منفی قرار می‌گیرید، مهارت یا عدم مهارت شما و طرف مقابلتان حتماً مسئله چالش برانگیزی است. وقتی الگوهای شکل‌گرفته از عدم مهارت فرد در حال تکرار باشد، عدم فهم درست از شرایط و مسئله گزینه تکراری پاسخ برای ما معضل می‌شود. یعنی افراد اصلاً مسئله را متوجه نمی‌شوند و درک درستی ندارند تا به دنبال آن، رویکرد حل تعارض بخواهد معنا پیدا کند. این افراد گاهی به‌راحتی خود را از بحران‌ها و تعارضات کنار می‌کشند و این به‌خاطر عدم مهارت کافی است. این یکی از علت‌های مهم طلاق است و شاید جزء اولین فاکتورها در جامعه ایرانی باشد که متأسفانه ممکن است در پنج سال اول اتفاق بیفتد یا ممکن است بعد از ۳۰ سال زندگی، طرفین را خسته کرده باشد. زن و شوهر به یک موقعیتی رسیدند که دیگر نمی‌توانند این‌طور زندگی کنند؛ چون در هر مرحله زندگی با رخدادهایی روبرو می‌شویم و این فقدان مهارت‌های همسرداری خودش را نشان می‌دهد. عامل مهم بعدی، نارضایتی از ویژگی‌های شخصیتی زوجین است. توجه ما در این فاکتور به طور اساسی به شخصیت، بینش و نگرش افراد است که بسیار بر زندگی مشترک تأثیر می‌گذارد.

 

همدیگر را درک کنیم تا جدا نشویم!

برای من بحث تغییرات افراد در این قسمت از بحث مورد سؤال است. به‌خصوص امروزه و باتوجه‌به گسترش نقش رسانه و ارتباطات، آدم‌ها به‌مرورزمان و ناگزیر دچار تغییراتی می‌شوند که شاید مطلوب خانواده یا جامعه و مهم‌تر از همه طرف مقابل در زندگی زناشویی نیست. برای این مسئله چه باید کرد؟

نظری: شاید بهتر باشد بگوییم که قبل از ازدواج به این فاکتور توجه نمی‌شود و بعد در زندگی حتی مورد توجه مضاعف قرار می‌گیرد و بستری را فراهم می‌آورد تا طلاق را رقم بزند. عامل مهم بعدی در روابط زوجین، نارضایتی از عدم درک همسر است. انگار دو دنیای متفاوت کنار هم زندگی می‌کنند. زن و مرد اصلاً درکی از یکدیگر ندارند و بدتر اینکه نمی‌توانند به وفاق و نقطه مشترکی برسند. متأسفانه اینجا بستر مناسبی برای پنهان‌کاری شکل می‌گیرد.

 

ممکن است شماتت و سرزنش هم از طرف مقابل صورت بگیرد.

در جامعه‌شناسی بدن می‌خوانیم که بدن و مدیریت آن در زندگی امروزی بسیار مهم است. متأسفانه زن‌ها در جامعه ما بسیار زیر نگاه هستند و اگر که بر اساس معیارهای عرفی خوش‌تیپ و زیبا نباشند، با مشکلات عدیده‌ای در زندگی مشترک روبه‌رو می‌شوند. نقش رسانه‌ها و سلبریتی‌ها در اینجا بسیار پررنگ است.

نظری: مسئله مهم، بسته‌شدن راه‌های گفت‌وگو است. وقتی من نتوانم در زندگی خود صحبت و گفت‌وگوی باز و امنی داشته باشم، احتمال اینکه پنهان‌کاری کنم، بسیار بالا می‌رود و مشخص است که پنهان‌کاری، آسیب‌های خود را به همراه دارد. زوجین از حال یکدیگر درکی ندارند؛ چرا که رسیدن به درک مشترک، فضای امن و صمیمی خاص خود را می‌طلبد.

عامل مهم بعدی در نارضایتی‌ها به ظاهر همسر بر می‌گردد. در جامعه‌شناسی بدن می‌خوانیم که بدن و مدیریت آن در زندگی امروزی بسیار مهم است. متأسفانه زن‌ها در جامعه ما بسیار زیر نگاه هستند و اگر که بر اساس معیارهای عرفی خوش‌تیپ و زیبا نباشند، با مشکلات عدیده‌ای در زندگی مشترک روبه‌رو می‌شوند. نقش رسانه‌ها و سلبریتی‌ها در اینجا بسیار پررنگ است. پسند زیبایی‌ها توسط دیگران فشار بسیار سنگینی را بر زنان ما و به تبع، زندگی‌های ما وارد کرده است که می‌تواند منجر به وقوع طلاق شود و متأسفانه نقش این عامل طی ۱۵ سال اخیر، افزایش چشمگیری پیدا کرده است. افراط و سرعت بالای این مشکل در جامعه امروز ما بحرانی است که برازنده جامعه ایرانی با آن پیشینه و سنت و فرهنگ نیست. همه زنان یک شکل شده‌اند، به یک شکل آرایش می‌کنند و این تب همه‌گیری شده است. چرا که در غیر این صورت، مهر تأیید از جامعه نمی‌گیرند. حتی دختران ۲۰ تا ۲۵ساله ما که اصلاً نیازی به عمل زیبایی به معنای کنونی آن ندارند، می‌بینیم که از سنین بسیار پایین عمل زیبایی انجام می‌دهند تا مورد پسند قرار بگیرند که خب طبیعتاً عده‌ای از اینان مورد پسند واقع نمی‌شوند و دیگر راه تغییر و بازگشت بسته است. توجه افراطی به فاکتور زیبایی یکی از علت‌هایی است که نارضایتی همسر را به وجود می‌آورد و قطعاً بسترساز سایر سبک‌های زندگی در جامعه ایرانی است.

 

چهره‌هایی که دیگر ایرانی نیستند

بحث عدم رضایت از ظاهر بهانه‌ای برای طلاق نیست؟ بهانه‌ای که بهای سنگینی برای خانواده و جامعه دارد.

مانور زیبایی یک خانم در نظام اسلامی در حیطه گردی صورت است. برای همین شما ایمپلنت‌هایی می‌بینید که سفیدی دندانشان تو ذوق می‌زند یا گونه‌هایی می‌بینید که نازیبا است و برای نژاد ایرانی نیست، چشم‌های کشیده‌ای می‌بینید که برای چهره زن ایرانی نیست

نظری: در ابتدای عرایضم گفتم که مسئله طلاق، قبل، حین و بعد دارد. این نکته‌ای که شما می‌فرمایید، اشاره به قبل از طلاق دارد که حتماً بین زوجین خیلی چیزهای دیگری هم اتفاق افتاده است؛ اما به قول شما، این جرقه‌ای می‌شود تا زندگی را به آتش بکشد و بنیان زوجیت را خراب کند. چهره‌هایی که شما در بیرون می‌بینید، فرهنگ و عرف ایرانی نمی‌پسندد. متأسفانه این افراد اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس ندارند. این آسیب در جامعه ما جدی است و شیب تندی هم دارد. از سوی دیگر، نگاه دیگری هم در میان قشر جوان و نسل آلفا در حال قوت‌گرفتن است که می‌گوید «من همین هستم که هستم!» ویژگی بزرگ این دسته از افراد این است که زندگی نکرده، زیاد دارند و دیده نشده‌اند. در جامعه می‌بینید که بیشتر مانور زیبایی خانم‌ها بر روی صورتشان است؛ چرا که ما جای دیگری برای نشان‌دادن نداریم و خب لزومی هم ندارد که نشان بدهیم؛ چون پوشش داریم. ولی مانور زیبایی یک خانم در نظام اسلامی در حیطه گردی صورت است. برای همین شما ایمپلنت‌هایی می‌بینید که سفیدی دندانشان تو ذوق می‌زند یا گونه‌هایی می‌بینید که نازیبا است و برای نژاد ایرانی نیست، چشم‌های کشیده‌ای می‌بینید که برای چهره زن ایرانی نیست و... پشت این حجم از آرایش و تظاهر، ناکامی وجود دارد. ناکامی‌ها خود را این‌طور نشان می‌دهند که من را ببین! کلمه «ببین» عوارض زیادی برای فرد و جامعه و خانواده دارد. اتفاقاً این خانم دیده نمی‌شود و بدتر اینکه هر سال با مد جدیدی روبرو می‌شود و تمامی ندارد.

عدم نارضایتی از ظاهر و بدن ریشه در تفاوت فرهنگی زوجین و خانواده‌ها دارد. دختر و پسر از زمانی که با هم آشنا می‌شوند و همدیگر را انتخاب کنند تا زمانی که ازدواج صورت بگیرد تا زمان فرزندآوری، انتخاب اسم بچه، خرید، مهمانی‌ها و جشن‌ها و در طی تمام این مراحلی که می‌گذرانند، تفاوت‌های فرهنگی‌شان آشکار می‌شود. اصلاً معیارهای خانوادگی و آداب‌ورسوم دو خانواده چیست؟ خرده‌فرهنگ‌ها چیست؟ سطح فکری و زاویه دید زوجین به سنت‌ها چیست؟ ایده و آرمان زندگی زوجین چیست؟ چه تصویری برای زندگی آینده خود دارند؟ تفاوت‌های عقیدتی حتی یا پدیده‌های اجتماعی و اتفاقات سیاسی و... اینجاهاست که تفاوت‌های فرهنگی بروز پیدا می‌کنند. نگاه زوجین به هستی، اعتقادات، جهان، جامعه و آدم‌ها با همدیگر تفاوت دارند و یکی از مهم‌ترین علل طلاق در جامعه ما عدم وجود دیدگاه مشترک است.

 

نقش رسانه‌ها در افزایش طلاق

بحث چشم و هم چشمی در میان افراد جامعه معضلی است که متأسفانه به نسل بچه‌های ما هم رسیده است. بچه‌ها دیگر از هیچ چیز خوشحال نمی‌شوند.

در این جا نباید از اثر نامناسب رسانه غافل شویم. رسانه‌ها با ایفای نقش در الگوسازی، فرهنگ و عرف ما را بسیار تغییر داده‌اند. به‌خصوص در ایران می‌توانم از رسانه به‌عنوان عنصر بیگانه بین زن و مرد نام ببرم که ذائقه جنسی افراد را تغییر داده است. بخش زیادی از تغییرات خانم‌ها متأثر از رسانه است و این انکارناپذیر است؛ از پوشش بگیرید تا نوع روابط، بی‌تفاوتی به حریم خانواده و حتی خیانت و... رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی ارزش‌ها را به هم ریخته‌اند. حریم خانواده از ارزش‌ها و معنای زندگی گسسته شده‌اند. در این جا لازم می‌بینم که به هجوم فرهنگی اشاره کنم؛ چرا که رسانه یک سردرگمی و پریشانی برای افراد جامعه ما به وجود آورده اما چون با چیزهای دیگری مثل هنر ترکیب می‌شود، طبعاً استقبال از آن زیاد است و طرف‌دار دارد.

یکی دیگر از علل نارضایتی زوجین، بحث مدیریت اقتصادی است. آقا یا خانم شرایط اقتصادی را نمی‌شناسد و بلد نیست مدیریت کند. میزان مصرف و درآمد در جوامع غربی تا اندازه مطلوبی تابعی از یکدیگر هستند؛ یعنی فرد به اندازه درآمد خود مصرف می‌کند. اما در ایران این تبعیت وجود ندارد و اکثر ما همانند غربی‌ها مصرف می‌کنیم. درحالی‌که درآمدمان با الگوی آنان فاصله معناداری دارد.

 

امروزه خانواده ایرانی به نسبت قبل که نقش مولدی داشت، وجه مصرف‌گرایی پررنگ‌تری هم دارد.

نظری: ما قناعت و بردباری را از یاد برده‌ایم. من کاری ندارم که همسرم چه میزان درآمد دارد، من هزینه‌هایی دارم که بسیار متأثر از الگوهای ترویج شده در رسانه و محیط‌های اجتماعی است. این عدم تابعیت بین مصرف و درآمد در ایران بیداد می‌کند و مردم را شکست داده است. مردها چند جا و چند شیفت کار می‌کنند، اما بی‌فایده است! البته در مورد کارکردن زن هم وضع همین است و همه در پایان ماه کم می‌آورند. چرا که الگوی مصرفی خود را با میزان درآمد خود نمی‌توانند تنظیم کنند. همچنین بحث چشم و هم چشمی در میان افراد جامعه معضلی است که متأسفانه به نسل بچه‌های ما هم رسیده است. بچه‌ها دیگر از هیچ چیز خوشحال نمی‌شوند.

مطلب دیگر این است که اختلافات زوجین به خانواده‌ها تسری پیدا می‌کند و خواه‌ناخواه با دخالت خانواده‌ها مواجه می‌شویم. دخالت‌های خانوادگی در جامعه ایرانی پررنگ است و اگر نتوان این مسئله را سامان داد، موجب بسیاری از دیگر اختلافات می‌شود. خیلی از مهاجرت‌های معکوس به دلیل دخالت‌های خانوادگی است. زن و شوهرها به شهر دیگری مهاجرت می‌کنند تا در امان باشند.

مسئله بعدی، نارضایتی از میل جنسی و مسئله سردمزاجی زوجین است.

 

مشکلاتی که آرامش جنسی را برهم زده‌اند...

درحالی‌که جامعه امروز ما سرشار از نشانگان و نمادهای جنسی است...

نظری: یادتان باشد که وقتی محدودیت‌ها زیاد می‌شود، ناخودآگاه برداشت و فهم ناصواب پی‌ریزی می‌شود. مثل تأکید بیش از اندازه بر پوشش دختران یا مثل بحث عادت ماهیانه که حرف‌زدن از آن تا چندی قبل قبیح بود و همراه با شرم‌زدگی از آن صحبت می‌شد. بسیاری از مردان نسل قبل بعد از ازدواج با عادت ماهیانه زنان مواجه شدند؛ چرا که مادر حیا دارد و اجازه نمی‌دهد پسرش متوجه این مسئله بشود. درحالی‌که عادت ماهیانه، روند طبیعی بدن زن است، این آگاهی باید صورت بگیرد تا جامعه به بلوغ برسد. فرهنگی که برای جامعه خود بسیار محدودیت می‌زاید و مثلاً دختران و پسران را در هر امری تفکیک جنسیتی می‌کند، دیر یا زود با تبعات آن مواجه خواهد شد. «آنتونی گیدنز» می‌گوید: «جامعه‌ای که فشار زیادی بر روی آن باشد به سوپاپی نیاز دارد تا انرژی خود را بازیابی کند. این سوپاپ در بروز و ظهور مسائل جنسی خود را مدیریت می‌کند.» جامعه ما هم در همین شرایط است. بحث سردمزاجی زنان و مردان خیلی بیداد می‌کند؛ چرا که به قدری فشار ناشی از معضلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر روی افراد زیاد است که شما دیگر به نیازها و احساسات جنسی خود رجوع نمی‌کنید و این سردمزاجی می‌آورد. تأمین نیازهای جنسی نیاز به آرامش روانی دارد و اگر آدم‌ها آرامش داشته باشند، روابط جنسی خوبی هم دارند. اگر روابط جنسی خوبی داشته باشند، آرامش برای زوجین هم ایجاد می‌شود. اما در جامعه ما فشار به قدری هست که تأمین نیاز جنسی از اولویت زوجین خارج می‌شود و خانواده در یکی از مهم‌ترین مکانیسم‌های خود خلع ید می‌شود.

اختلاف در شیوه تربیت فرزندان باتوجه‌به تغییرات بنیادین جامعه و شیوه‌های تربیتی نسل جدید، دیگر علت پررنگ در وقوع طلاق بین زوجین است.

دیگر علت طلاق، خشونت و به‌ویژه پرخاشگری کلامی است. ما جامعه خشن و بی‌رحمی شده‌ایم و دائماً هم به سوی خشونت بیشتر پیش می‌رویم که دلیل عمده آن عدم آرامش، اضطراب و افسردگی است. خشونتی که از آن صحبت می‌کنیم، صرفاً فحش‌دادن نیست. کلام افراد در جامعه زهر دارد و مهر و عاطفه در حرف‌زدن ما کم‌رنگ شده است. پرخاشگری کلامی افراد از خانواده‌ها شروع می‌شود و در تمام سطوح خودش را نشان می‌دهد. ما آموزش ندیده‌ایم. مهارت درست صحبت‌کردن و برقراری تعامل صحیح را نداریم.

دیگر علت مهم طلاق، بحث نارضایتی از تحصیلات و شغل همسر است. قبل از ازدواج این را در نظر نمی‌گیریم که ما دو خانواده هستیم و باید از لحاظ تحصیلات، کفو هم باشیم. غالباً خانم‌ها وقتی شاغل و مستقل می‌شوند، نیرو و حس مدیریت کاذب به آن‌ها دست می‌دهد؛ چرا که قدرت چانه‌زنی‌شان بالا می‌رود و این موجبات ناسازگاری میان زوجین را فراهم می‌آورد. درحالی‌که آقا دائماً خانم خود را با مادربزرگ و نسل گذشته مقایسه می‌کند و برایش سنگین می‌آید و این در حالی است که خودش هم آموزش تعامل و ارتباط درست را ندیده است.

اختلاف در شیوه تربیت فرزندان باتوجه‌به تغییرات بنیادین جامعه و شیوه‌های تربیتی نسل جدید، دیگر علت پررنگ در وقوع طلاق بین زوجین است. اگر زوج و زوجه عقیده و نگرش هم راستا و همراهی در این موضوع با هم نداشته باشند (اتفاقی که در کشورهای درحال‌توسعه زیاد می‌افتد) این باورها و اعتقادات می‌تواند در مواجهه ما در حل مسئله، نگاه ما به دین، رخدادهای اجتماعی یا سیاسی در جهان و... ریشه بگیرد. دو اندیشه و دو نگرش کاملاً متفاوت که بر روی تربیت فرزند تأثیر می‌گذارند، احساس منفی بر روی ارتباط فرزندان و زوجین ایجاد می‌شود. دل‌زدگی و خستگی عاطفی و جسمانی برای تمام افراد خانواده می‌آورد؛ چرا که مدام تنش و استرس بر فضای خانواده حاکم است. با بحث مداوم انرژی‌مان هدر می‌رود؛ چون از اساس، منطق و دیدگاه متفاوتی داریم.

 

من از تو خسته شده‌ام!

دل‌زدگی به چه معنایی؟

نظری: دل‌زدگی به معنای خستگی روانی است. شما انرژی مثبت و سازنده از طرف مقابل نمی‌گیرید. دیگر به لحاظ روانی و عاطفی آن انرژی لازم را ندارید و این خیلی مهم است؛ چرا که این انرژی در طول زندگی روزمره باید دائماً شارژ شود؛ مثل گوشی‌های موبایل که هشدار خاموش‌شدن می‌دهند و از ۱۵ درصد قرمز می‌شوند. این رقم که ۵۰ درصد زوجین از همدیگر دل‌زده می‌شوند، آمار زیادی است. هم مردان ما و هم زنان ما بسیار نیاز به حمایت‌ها و نوازش‌های کلامی و روحی دارند.

عامل بعدی که در ایران بسیار پررنگ است، اعتیاد همسر است. اعتیاد در ایران روند افزایشی دارد. اعتیاد، سه رخداد را با خود به همراه دارد؛ درگیری، خشونت و پرخاشگری. توجه کنید که یا فرد معتاد بوده و باعث طلاق شده یا این که بعد از ازدواج، فرد معتاد شده و زمانی که کسی به الکل، قمار و مواد مخدر رجوع کند، دیگر نمی‌تواند خانواده خود را مدیریت کند. ناپایداری در مدیریت مرد پدیدار می‌شود و کم‌کم درگیری‌های خانوادگی شروع می‌شوند. متأسفانه بنا به هر دلیلی اعتیاد اتفاق بیفتد، این سه رخداد را به همراه خود دارد تا به طلاق منجر شود. یعنی مرد خانواده ارتباط و تعامل سازنده‌ای نمی‌تواند برقرار کند و در خانواده دچار درگیری می‌شود؛ چرا که نمی‌تواند خانواده را از نظر مالی مدیریت کند و مشخصاً دیگر کسی بر روی او حسابی باز نمی‌کند و بنیان خانواده به هم می‌ریزد.

 

مسئله‌ای که الان در شکل‌های گوناگون خود را بروز می‌دهد؛ مثل اعتیاد به فضای مجازی یا روابط دوستانه و متأسفانه حس می‌کنم مثل قبل، امر قبیحی به شمار نمی‌رود. بسیار دیدم که زوج و زوجه از فرزندان و زندگی خود غافل هستند؛ چرا که مشغول در شبکه‌های اجتماعی‌اند.

نظری: به نکته خوبی اشاره کردید. اعتیاد از هر نوع و به هر شکل آن می‌تواند آسیب‌زا باشد. اعتیاد به گشت و گذار و پاساژ رفتن یا اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی و موبایل امروزه بسیار فراوان است.

 

نسل معتادان مجازی!

من به‌عنوان کسی که مادر هستم و در دانشگاه با نسلی کار می‌کنم که متولدین دهه ۸۰ هستند، می‌گویم که ارتباطات این نسل بسیار ضعیف شده است. این نسل به قدری به فضای مجازی اعتیاد پیدا کرده که اصلاً حرف شما را نمی‌شنوند و به یکباره شما را قورت می‌دهند. وقتی از فضای مجازی دور می‌شویم، انگار بیمار شده‌ایم.

یک روز که اینترنت قطع باشد، همه احساس عقب‌ماندگی از دنیا داریم...

نظری: آسیب فضای مجازی از آنجا شروع شد که دائماً حسرت زندگی و هدفی را که برای ما فانتزی‌سازی می‌کنند، می‌خوریم. گویی از سلبریتی‌ها و از زندگی همیشه عقب هستیم و به هدف نمی‌رسیم. چند درصد جامعه ما به پیچ‌های مفید مراجعه می‌کنند؟ چند درصد آدم‌ها عمیق فکر می‌کنند؟ اغلب سطحی‌نگر شده‌اند. چند درصد آدم‌ها به مراودات و ارتباطات روزمره خود می‌رسند؟ من به‌عنوان کسی که مادر هستم و در دانشگاه با نسلی کار می‌کنم که متولدین دهه ۸۰ هستند، می‌گویم که ارتباطات این نسل بسیار ضعیف شده است. این نسل به قدری به فضای مجازی اعتیاد پیدا کرده که اصلاً حرف شما را نمی‌شنوند و به یکباره شما را قورت می‌دهند. وقتی از فضای مجازی دور می‌شویم، انگار بیمار شده‌ایم. فضای مجازی با روحیه تنهایی و با خودبودن، شما را به دنیای دیگری می‌برد و این غفلت خطرناک است. این لبه تیز حضور در رسانه و اعتیاد به رسانه است.

و آخرین موضوعی که می‌خواهم در برشمردن علل طلاق به آن اشاره کنم، اختلالات روانی است. امروزه آگاهی نسبت به اختلالات هم زیاد شده است. از سوی دیگر، صرف‌نظر از نگاه‌هایی که اشتباه و فهم کاذب است، اختلال روانی بنا به دلایل مختلفی در دهه‌های اخیر بیشتر شده و متأسفانه بعد از ازدواج افراد به این اختلالات توجه می‌کنند که خب البته بستگی دارد اختلالات روانی را چه چیزی تعریف کنیم.

 

یعنی اختلالات روانی قبل از ازدواج پنهان بوده و بعد از ازدواج ظاهر شده است؟

نظری: یا پنهان بوده یا پروسه آشنایی برای ازدواج خوب طی نشده است. شش ماه شناختی که معمولاً روان‌شناس‌ها می‌گویند یا ۵۰۰ ساعت کلامی که هر زوجی باید پیش از ازدواج با یکدیگر داشته باشند را طی نکرده‌اند. امروزه دوستی‌های پنهانی و روابطی که خانواده‌ها از آن مطلع نیستند، بسیار همه‌گیر است. خواستگاری امری صوری است و خانواده‌ها می‌گویند که اینها با هم توافق کرده‌اند و یکدیگر را پسند کرده‌اند و به ما ربطی ندارد. با این رسوم جدید ازدواج صورت می‌گیرد؛ غافل از این که شاید پسر یا دختر افسرده باشند، شاید بیماری جدی داشته باشند و... بعد از چند صباح ازدواج به طلاق ختم می‌شود.

 

دولت از مطلقه‌ها حمایت کند

در پایان اگر مطلبی به‌عنوان جمع‌بندی دارید بفرمایید.

افراد مطلقه برای حفظ سلامت روان خود نیاز به حمایت همه‌جانبه دارند؛ اما نه در شکل سنتی آن و صرفاً توسط مردم، بلکه دولت‌ها باید در این زمینه ورود پیدا کنند.

نظری: راهکار دادن برای جامعه‌ای که وارد پروسه آسیب‌زایی شده، بسیار سخت است. اولین چیزی که می‌توان بر آن دست گذاشت، تقویت رویکرد قانونی، برنامه‌ریزی، سیاست‌گذاری و سیستم‌های حمایتی جامعه است. ظرف این مدتی که صحبت کردیم، فرض ما بر این بود که طلاق صورت گرفته است. یعنی قبل از این مرحله، پیشگیری صورت نگرفته و حالا الان ما وارد پروسه درمان شده‌ایم و می‌خواهیم حل مسئله کنیم. مهم‌ترین قدم در این مرحله، حمایت از افراد مطلقه است. افراد مطلقه برای حفظ سلامت روان خود نیاز به حمایت همه‌جانبه دارند؛ اما نه در شکل سنتی آن و صرفاً توسط مردم، بلکه دولت‌ها باید در این زمینه ورود پیدا کنند. دولت‌ها می‌توانند برنامه‌ریزی کنند. یک نظام سلامت هوشمند، حمایت‌های اقتصادی و فرصت‌های برابر شغلی و درآمدی، بحث مهارت‌ها و توانمندسازی افراد برای زندگی مستقل و حمایت از فرزندان طلاق، مهم‌ترین زمینه‌های ورود دولت در بحث درمان موضوع طلاق است. قانون‌گذار باید جلوتر رصد کرده باشد و بداند که احتمال‌های مختلفی که برای زندگی رخ می‌دهد و او باید حالت‌های مختلف را در نظر بگیرد. متأسفانه سیستم حاکمیتی ایران در بحث سیاست‌های حمایتی بسیار ضعیف عمل می‌کند.

 

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :