گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «لوسی توبیر» [1] - روزنامهنگار و دانشجوی رشته روزنامهنگاری در کالج «Swarthmore» - در مطلبی که وبسایت مجله آمریکایی «The Nation» آن را منتشر کرده است، به موضوع اخراج و سرکوب اساتید و دانشجویان حامی فلسطین از دانشگاههای آمریکا طی یک سال گذشته میپردازد. به گفته وی، اساتید دانشگاههای آمریکا بهخاطر این سرکوبها دچار سرخوردگی و خودسانسوری شدیدی شدهاند.
سرخوردگی شدید اساتید در آمریکا
«تثبیت موقعیت آکادمیک» [2]، یکی از معدود تضمینهای آموزش عالی در آمریکاست. این موقعیت از پژوهش و تدریس در برابر محدودیتهای سیاسی و سانسور محافظت میکند و پس از سالها تحقیق و آموزش به دست میآید. این یک تعهد است؛ اما برای «مورا فینکلشتاین» [3]، دیگر چنین نبود. در ماه سپتامبر (شهریور ۱۴۰۳)، فینکلشتاین پس از ۹ سال تدریس در کالج «مولنبرگ» [4] به دلیل اشتراکگذاری یک پست اینستاگرامی در حمایت از فلسطین اخراج شد. تحقیقات نشان داد که داشتن موقعیت آکادمیک برای حفظ شغل او کافی نیست. او در اتفاقی نادر که پیشتر فقط در موارد قصور شدید رخ میداد، از دانشگاه اخراج شد.
او میگوید از این که اخراج شده تعجب نکرده است و تعجب در این باره سادهلوحی بود. فینکلشتاین گفت: «موضوعاتی وجود دارد که نمیتوانیم درباره آنها صحبت کنیم. اگر در مورد این مسائل حرف بزنیم یا از دانشجویان خود در بیان این موضوعات حمایت کنیم، ممکن است تعلیق و اخراج شویم، یا حتی مانند اتفاقی که در دانشگاه نیویورک افتاد، از ورود به دانشگاه منع شویم. فکر میکنم مردم واقعاً نگران آینده نهاد دانشگاه در ایالات متحده هستند.»
«مورا فینکلشتاین» پس از ۹ سال تدریس در کالج «مولنبرگ» به دلیل اشتراکگذاری یک پست اینستاگرامی در حمایت از فلسطین اخراج شد.
پیش از سال ۲۰۲۴، فینکلشتاین معتقد بود که مزایای آکادمیک بر ترسهایش غلبه دارد؛ اما حالا دیگر مطمئن نیست. او میگوید: «در سال گذشته بیشتر وقتم را صرف این کردهام که بفهمم واقعاً کار ما چیست و استادان دانشگاه چه چیزهایی را میتوانند و نمیتوانند در زمینه پژوهش و تدریس انجام دهند. راستش را بخواهید، احساس بدبینی زیادی دارم. من کسی که در حال حاضر نترسیده باشد، نمیشناسم.»
در سراسر آمریکا، اساتید دانشگاه احساس سرخوردگی شدیدی را تجربه میکنند. طبق مصاحبههایی که نشریه «وقایعنگاری آموزش عالی» [5] با نزدیک به ۶۰ عضو هیئتعلمی انجام داده، اعتماد به سیاستها و مدیران پس از همهگیری بیماری کرونا کاهش یافته و خشم نسبت به آنها افزایش پیدا کرده است. اساتید، شاهد رشد بیرویه و بوروکراتیک شدن مدیریت دانشگاهها هستند؛ از رئیس دانشگاه گرفته تا معاونان، رؤسای دانشکدهها و هیئتمدیره که بیشازپیش تمایل دارند دانشجویان و اساتید را به دلیل فعالیتهای اعتراضی مجازات کنند.
حتی پیش از اعتراضات حمایت از فلسطین و سرکوبهای متعاقب آن، تلاشها برای اعمال تحریم علیه اعضای هیئتعلمی بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۲ بهشدت افزایش یافته بود. گزارش «بنیاد حقوق و آزادی بیان» نشان میدهد که این موارد طی این سالها از ۴ مورد به ۱۴۵ مورد افزایش پیدا کرده است.
جرمانگاری مخالفین
این روندی است که «آنلیز اورلک» [6] - استاد تاریخ در کالج «دارتموث» - از آن با عنوان «جرمانگاری مخالفت» یاد میکند. «اورلک» نزدیک به ۳۴ سال است که بهعنوان مورخ، جنبشهای اعتراضی - اجتماعی را مطالعه میکند. بهار گذشته، او در حالی که از حق دانشجویان برای اعتراض حمایت میکرد، توسط پلیس - که به دستور رئیس دانشگاه و هیئتمدیره به دارتموث فراخوانده شده بودند - به زمین کوبیده و دستگیر گردید.
او میگوید: «به اطرافم نگاه کردم و با خودم گفتم خدای من! این خود فاشیسم است. یکی از همکارانم گفت این را بلند نگو. ممکن است تو را هم دستگیر کنند.» من گفتم: «مرا که دستگیر نمیکنند.» ولی البته که کردند! پلیس ۸۹ نفر از اعضای دانشگاه، از جمله بیش از ۶۰ دانشجو را به جرم «تجاوز به حریم دانشگاه خودشان» بازداشت کرد.
در سراسر آمریکا، سرکوب و اخراج اساتید افزایش یافته است و آنها احساس سرخوردگی شدیدی را تجربه میکنند.
اورلک ادامه میدهد: «یک سازمان دانشجویی وجود داشت که برنامههای پیادهروی و اردو در طبیعت «نیوهمپشایر» را برگزار میکرد. لوگوهای ونهایی که این سازمان برای بردن دانشجویان به این سفرها استفاده میکرد، پوشانده شده بود. در همان شب، دانشگاه دارتموث این ونها را در اختیار پلیس قرار داده بود تا برای بازداشتهای گسترده از آنها استفاده کند.»
در ماههای پس از این اتفاقات، هیئتعلمی دارتموث درباره رأی عدم اعتماد به رئیس دانشگاه دچار دودستگی شد. در نهایت، آنها به توبیخ رسمی او رأی دادند که این اولین توبیخ یک رئیس دانشگاه در بیش از ۲۵۰ سال تاریخ دارتموث شناخته میشود.
انجمن استادان دانشگاهی آمریکا در دارتموث در برابر محدودیتهای جدید در زمینه آزادی بیان علمی ایستادگی میکند؛ از جمله سیاستی که از ۱۰ دسامبر (۲۰ آذر ۱۴۰۳) اجرایی شده و دپارتمانها را از انتشار بیانیههای عمومی - حتی در وبسایتهای خودشان - منع میکند.
«آنلیز اورلک» شنیده است که برخی از همکارانش میگویند «نباید اجازه برگزاری اعتراضات در دانشگاه را داد.» اما او همیشه اعتقاد داشته که اعتراضات بخشی از تجربه آموزش دانشگاهی است. او میگوید: «دوست دارم باور کنم در تمام سالهایی که اینجا بودهام، هیچوقت پیش از این، همکارانم از ورود مردان مسلح به دانشگاه - که دانشجویان و اساتید را مورد حمله قرار دادند - حمایت نمیکردند. فکر میکنم این یک لحظه از شکاف و دودستگی شدید است و این وضعیت بهویژه بهخاطر جو فعلی و سیاستهای رئیس دانشگاه تشدید شده است.»
«تیموتی بورک» [7] - استاد تاریخ در کالج «اسوارثمور» [8] - که بیش از ۳۰ سال در این مؤسسه تدریس کرده، میگوید که گرایش دانشگاهها به مدیریت خصوصی و کاهش نقش هیئتعلمی، روندی است که از دههها پیش آغاز شد. او توضیح میدهد که در گذشته اساتید، بسیاری از وظایفی را که اکنون مدیران انجام میدهند از جمله تصمیمگیری درباره پذیرش دانشجویان و تدوین مقررات را برعهده داشتند، اما از دهه ۱۹۸۰ به بعد، مدیران حرفهای شروع به تدوین قوانین به طور مستقل کردند و نقش اساتید در این تصمیمگیریها کمرنگ شد.
«بورک» از سندی به نام «کتاب قرمز» یاد میکند که مربوط به جلسهای دوروزه بین اساتید و دانشجویان در دهه ۱۹۶۰ در اوج جنبشهای اعتراضی دانشجویی است. او میگوید: «در آن زمان کلاسها را تعطیل کردند تا بحث کنند که چه چیزهایی در دنیا در حال تغییر است و اساتید چگونه باید خودشان را با آن تطبیق بدهند. دانشجویان از اساتید میخواستند که برخی قوانین قدیمی مربوط به رفتار دانشجویان را کنار بگذارند».
بسیاری در محیطهای دانشگاهی از این شکافهای موجود آگاهاند و در تلاش برای تغییر آنها هستند. «رابرت گلدبرگ» [9] - معاون مالی و اداری «اسوارثمور» - میگوید که برقراری ارتباط باز بین اساتید، دانشجویان و مدیران، بخش مهمی از تجربه آموزش علومانسانی است. او به برخی از برنامههای اسوارثمور در این زمینه از جمله «مکالمات اجتماعی» برای ایجاد فضای گفتگو و برنامه «ناهار و یادگیری» برای آشنایی اعضای جامعه دانشگاهی با محیطهای فراگیر اشاره میکند.
گرایش دانشگاههای آمریکا به مدیریت خصوصی و کاهش نقش اعضای هیئتعلمی، روندی است که از دههها پیش آغاز شده است.
گلدبرگ میگوید که داراییهای خصوصی و مسائل مالی کالجها اغلب بهدرستی درک نمیشوند. در سال گذشته، بسیاری از اعتراضات دانشجویی خواستار قطع سرمایهگذاریهای مرتبط با اسرائیل در چارچوب جنبش «بایکوت، عدم سرمایهگذاری و تحریم اقتصادی اسرائیل» بودهاند. این درخواست از دانشگاهها میخواهد که سرمایههای خود را از شرکتهایی که از سیاستهای اسرائیل حمایت میکنند، خارج کنند. او توضیح میدهد که این موضوع به دلیل تنوع گسترده داراییهای کالج و مدیریت آنها توسط مدیران سرمایهگذاری خارجی، پیچیده است.
او میگوید: «ما باید اطمینان حاصل کنیم که دارایی خصوصی یک منبع مالی پایدار است. به این معنا که باید هم در حال حاضر و هم در آینده از کالج حمایت مالی کند تا نسلهای بعدی دانشجویان نیز همان مزایایی را دریافت کنند که دانشجویان امروزی دارند. میزان هزینهکرد ما از این دارایی، تحت قوانین مشخصی انجام میشود تا قدرت خرید آن حفظ شود. ما در شرکتها یا سهام خاصی سرمایهگذاری نمیکنیم، بلکه سبد سرمایهگذاری متنوعی داریم که در دستهبندیهای مختلفی از داراییها پخش شده است. این سرمایهها توسط حدود ۱۰۰ مدیر سرمایهگذاری مختلف مدیریت میشوند.»
در اسوارثمور، درآمد حاصل از داراییهای خصوصی حدود نیمی از بودجه سالانه کالج را تأمین میکند و بخش عمده آن صرف ارائه کمکهزینههای تحصیلی بدون وام میشود. «گلدبرگ» همچنین اشاره میکند که هزینه سالانه تحصیل هر دانشجو برای کالج ۱۴۳,۰۰۰ دلار است؛ حدود ۶۰,۰۰۰ دلار بیشتر از مبلغ شهریهای که دانشجویان پرداخت میکنند. این اختلاف توسط داراییهای خصوصی جبران میشود و به همین دلیل، حفظ قدرت مالی این صندوق از اهمیت بالایی برخوردار است.
اما «بورک» معتقد است که توجه بیش از حد به محافظت از این داراییها باعث شده ارزشهای دیگر در مؤسسات آموزشی قربانی شوند. او میگوید: «اینجا تفکر شرکت داری خصوصی حاکم است؛ ایدهای که مطابق آن، تصمیمگیری باید سریع، مطابق با شرایط بازار و در اولویتبندی بر اساس درآمد و ثبات مالی انجام شود. هدف این است که تا حد ممکن پول بسازید؛ حتی اگر یک مؤسسه غیرانتفاعی باشید. روی قویترین پایه مالی بایستید، تمام ریسکها را کاهش دهید و در هر شرایطی از داراییهای خصوصی محافظت کنید و در این میان، هیچوقت کاری نکنید که رشد این داراییها را به خطر بیندازد.»
«فینکلشتاین» معتقد است که تأمین مالی دانشگاهها بیشتر به کمکهای مالی خصوصی متکی شده است، و همین مسئله بر ارزشها و تصمیمات آنها تأثیر گذاشته است. سهم درآمد کالجها از کمکهای مالی (در مقایسه با شهریه)، بسته به وضعیت مالی و داراییهای خصوصی هر دانشگاه متفاوت است. برای مثال، «اسوارثمور» نسبت تقریباً ثابتی بین کمکهای مالی و شهریه دارد؛ بهطوری که کمکهای مالی حدود ۲ درصد از درآمد کالج را تشکیل میدهند.
«فینکلشتاین» میگوید: «شغل من این است که بررسی کنم قدرت، چگونه عمل میکند و این کاری است که در تمام دوران حرفهای خود انجام دادهام. هیچ دلیلی وجود ندارد که از این کار دست بکشم؛ فقط به این خاطر که کارفرمایم نمیخواهد حامیان مالی خود را از دست بدهد. من اگر به دانشجویانم چیزهایی را که باید بدانند آموزش ندهم، نمیتوانم خود را یک معلم قابلاعتماد بدانم.»
«تاد وُلفسون» [10] که در تابستان ۲۰۲۴ بهعنوان رئیس انجمن استادان دانشگاههای آمریکا (AAUP) انتخاب شد، معتقد است که اکنون زمان مقابله و مبارزه برای آینده آموزش عالی فرارسیده است. وُلفسون - استاد مردمشناسی و مطالعات رسانهای در «دانشگاه راتگرز» [11] - نماینده نزدیک به ۱۰ هزار عضو اتحادیه شامل اساتید و کارکنان این دانشگاه است و پیشتر در دانشگاه «پنسیلوانیا» روی کمپینهای دانشجویان تحصیلات تکمیلی کار کرده بود.
او میگوید: «هرچه بیشتر بحرانی که نظام آموزش عالی را در این کشور دربرگرفته میبینم، بیشتر متوجه میشوم که باید برای آینده این نظام بجنگم». ولفسون میخواهد شاخههای بیشتری از اتحادیه ایجاد کند و اعضای جدیدی جذب کند. او همچنین به دنبال دستیابی به تعهدی ملی برای تأمین کامل بودجه آموزش عالی دولتی، پایاندادن به بدهی دانشجویان، تضمین مشاغل ایمن و پایدار برای کارکنان دانشگاهها و تلاش برای آگاهسازی مردم درباره اهمیت آموزش عالی برای آینده آمریکا است.
چالشها و نگرانیهای اساتید
«وُلفسون» از برخی اعضای انجمن استادان دانشگاههای آمریکا شنیده است که از ترس محدودیتهای اعمالشده بر اعتراضات، خودسانسوری میکنند. او میگوید: «در حال حاضر فقط جریانهای راستگرا درباره آموزش عالی صحبت میکنند و تصویری کاملاً نادرست از این حوزه ارائه میدهند. پس ما باید خودمان صحبت کنیم و روایت را تغییر دهیم تا اهمیت آموزش عالی برای آینده این کشور را نشان دهیم.»
«تیموتی بورک» معتقد است که بازسازی اعتماد میان اساتید و مدیران کار دشواری است؛ زیرا با بازنشستگیها و استخدامهای مداوم، روابط دانشگاهی دائماً در حال تغییر است. او میگوید: «اعتماد یک مسئله فرهنگی است و مشکلات فرهنگی، مشکلات پیچیدهای هستند. وقتی اعتماد از بین برود، نمیتوان آن را فقط با وضع قوانین جدید بازگرداند؛ چون فرهنگ سالم و موفق بر اساس روابط انسانی پیچیده شکل میگیرد؛ بر اساس جزئیات کوچک و نامحسوسی که متوجه اهمیت آنها نمیشوید، تا زمانی که از بین بروند».
تأمین مالی دانشگاههای آمریکا بیشتر به کمکهای مالی خصوصی متکی شده و همین مسئله بر ارزشها و تصمیمات آنها تأثیر گذاشته است.
به نظر بورک، یکی از راههای بازسازی این اعتماد، افزایش شفافیت در تصمیمگیریهای مدیریتی و مشارکت بیشتر اساتید در این روند است. «فینکلشتاین» نیز بر اهمیت مدیریت شفاف و مشارکت اساتید در سیاستگذاریهای دانشگاهی تأکید دارد. او میگوید: «وقتی مدیران، جایگزین اساتید در تصمیمگیریها میشوند و توصیههای اعضای هیئتعلمی وزن کمتری پیدا میکند، نتیجه این است که آزادی علمی و آکادمیک محدودتر میشود.»
فراتر از مدیریت دانشگاهی، «آنلیز اورلک» که در جریان اعتراضات توسط پلیس مورد حمله و بازداشت قرار گرفت، میگوید حمایت دانشجویان و همکارانش برای او بسیار مهم بوده است. او میگوید: «بسیاری از مردم از من میپرسند چطور میتوانی همچنان در دانشگاهی کار کنی که تو را مورد خشونت فیزیکی قرار داده است؟ و من پاسخ میدهم که کاملاً به دانشجویانم متعهد هستم. در طول این سالها، لحظات مهم و تأثیرگذاری را با آنها تجربه کردهام و حمایت همکاران گذشته و حال خود را احساس میکنم».
فینکلشتاین میگوید که تنها امیدش در ماههای اخیر، اعتراضات دانشجویی بوده است. او باور دارد که با وجود فضای نخبهگرایانه دانشگاهها، این محیطها میتوانند بستر تغییرات اجتماعی و انقلابهای سیاسی باشند. او میگوید: «هر وقت میخواهم به امکان تغییر باور داشته باشم، به کارهایی که دانشجویان انجام میدهند نگاه میکنم. آنها با رفتارشان دنیای دیگری را به ما نشان میدهند و مدلی متفاوت از زندگی و جامعه را ارائه میکنند. این کمپها بهترین نمونه از آن چیزی بودند که آموزش عالی میتواند باشد و البته مدیران دانشگاهها که میخواهند این مؤسسات را در قالب فعلی حفظ کنند، سعی خواهند کرد آنها را از بین ببرند».
افزایش سرکوبها
«آنلیز اورلک» معتقد است که این وضعیت، موج جدیدی از «مککارتیسم» است. او میگوید ماهیت اعتراضات دانشجویی تغییر نکرده، بلکه آنچه تغییر کرده، افزایش خشونت و سرکوب توسط پلیسهای مجهز و خشن در واکنش به اعتراضات است.
او میگوید: «من این ایده غیرقابلتصور را مطرح کردهام که اجازه دهند دانشجویان اعتراض کنند، بیایند داخل دانشگاه، تابلوهایشان را بلند کنند، شعار بدهند، سخنرانی کنند و هم بعد به خانه برگردند و درس بخوانند و هیچ اتفاقی نیفتد. همه چیز کاملاً مسالمتآمیز باشد. اما در حال حاضر حتی این ایده ساده هم غیرواقعی تلقی میشود و این برای من نشانه تغییرات عمیق و طولانیمدتی بوده که واقعاً نگرانکننده است.»
«اورلک» خاطرهای از شب اول ماه می (۱۲ اردیبهشت)، هنگام بازداشت دانشجویان تعریف میکند: «اساتید جوان از یک زندان به زندان دیگر میدویدند تا دانشجویان را آزاد کنند.» پس از آزادی دانشجویان نیز جلسات آموزشی اضطراری برگزار کردند؛ جلساتی که به گفته اورلک، مستلزم تلاشهای فکری، آکادمیک و احساسی عظیم از سوی اساتید بود.
با وجود تمام سختیها، اورلک میگوید که هنوز امیدش را از دست نداده است. او میگوید: «گاهی اوقات کاملاً ناامید میشوم. هم از نظام آموزشی نئولیبرال و هم از دانشگاههای اقتدارگرا ناامید هستم. گاهی احساس میکنم که ما این نبرد را باختهایم. اما بعد با دانشجویان صحبت میکنم... من ترمی فوقالعاده داشتم؛ هم قبل و هم بعد از اینکه پلیس مرا کتک زد. دانشجویانم شگفتانگیز بودند. فکر میکنم همه ما این دوران را همیشه به یاد خواهیم داشت و به همین دلیل، من هنوز حاضر نیستم از این مسیر کنار بروم.»
https://www.thenation.com/article/society/higher-education-university-professors-disillusion-palestine-protests/
[1] . Lucy Tobier
[2] . Academic Tenure: تثبیت موقعیت دانشگاهی، یک موقعیت دائمی شغلی در مؤسسات آموزش عالی است که به اساتید دانشگاه پس از سالها تدریس، تحقیق و ارزیابی داده میشود. هدف اصلی، محافظت از آزادی علمی و استقلال پژوهشی در برابر فشارهای سیاسی، اقتصادی یا نهادی است.
[3] . Maura Finkelstein
[4] . Muhlenberg College
[5] . The Chronicle of Higher Education
[6] . Annelise Orleck
[7] . Timothy Burke
[8] . Swarthmore
[9] . Robert Goldberg
[10] . Todd Wolfson
[11] . Rutgers University
/ انتهای پیام /