۱۴۰۴/۰۵/۲۸
۱۵:۴۲
کد خبر : ۱۰۷۶۹
آیا تظاهر به دیوانگی برای ترامپ جواب خواهد داد؟ پاسخ در یادداشتی از روزان مک مانوس؛

محدودیت‌های تئوری «مرد دیوانه» برای ترامپ

محدودیت‌های تئوری «مرد دیوانه» برای ترامپ
بر اساس تئوری «مرد دیوانه»، هنگام مواجهه با یک رهبر مسلح به تسلیحات هسته‌ای که به نظر کاملاً دیوانه به نظر می‌رسد، مخالفان باید یا به خواسته‌های او تن دهند یا احتمال نابودی خود را بپذیرند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «روزان مک مانوس» [1] - استاد دانشگاه پنسیلوانیا - در مقاله‌ای که وب‌سایت «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، به محدودیت‌های تئوری «مرد دیوانه» برای پیشبرد اهداف ترامپ در سیاست خارجی دولت جدید وی می‌پردازد. به گفته مک مانوس، تظاهر به دیوانگی از سوی ترامپ همان‌طور که تاریخ نشان داده است در متقاعدکردن دشمنان برای رفتار بر اساس خواسته‌های مرد دیوانه به‌ندرت با موفقیت همراه بوده است. به گفته وی، به‌ندرت پیش می‌آید که شهرت به دیوانگی در عرصه بین‌المللی نتیجه مطلوبی داشته باشد و رهبران و رؤسای دولت‌های مدرن که تلاش کرده‌اند خود را دیوانه نشان دهند، اغلب نتوانسته‌اند حریفان خود را متقاعد کنند.

 

چیزی که ترامپ می‌خواهد

تحلیل‌گران حتی با وجود اینکه چهار سال ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ را تجربه کرده‌اند، هنوز هم اطمینان چندانی درباره رویکرد او نسبت به بیشتر کشورها در دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش ندارند. این دقیقاً همان چیزی است که ترامپ می‌خواهد. از زمانی که در سال ۲۰۱۶ برای اولین‌بار نامزد ریاست‌جمهوری شد، ترامپ خود را به‌عنوان یک رهبر غیرقابل‌پیش‌بینی معرفی کرده و استدلال کرده است که این موضوع، سیاست خارجی آمریکا را تقویت می‌کند. او در اولین کارزار انتخاباتی‌اش گفت: «ما به‌عنوان یک ملت باید غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر باشیم.» ترامپ در یک مراسم شبانه در سال ۲۰۱۸، زمانی که درباره مذاکرات با کره شمالی صحبت می‌کرد، خود را البته با زبانی طنزآمیز «دیوانه» نامید. وقتی در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ از او پرسیدند که چگونه به محاصره تایوان توسط چین پاسخ خواهد داد، ترامپ پاسخ داد: «لازم نیست که پاسخ بدهم؛ چون «شی جین‌پینگ» به من احترام می‌گذارد و می‌داند که من دیوانه‌ام».

سیاست‌مداران و تحلیل‌گران دیگر نیز ادعاهای مشابهی مطرح کرده‌اند. «جی‌دی ونس» - معاون رئیس‌جمهور - در ماه ژوئن گفت: «ترامپ همان‌طور که منتقدان و حامیانش می‌گویند، غیرقابل‌پیش‌بینی است. من صددرصد مطمئنم که این غیرقابل‌پیش‌بینی بودن به نفع ایالات متحده تمام خواهد شد». «شادی حمید» - ستون‌نویس واشنگتن‌پست - اخیراً استدلال کرد که استراتژی دیوانه‌بازی ترامپ، اسرائیل را تحت‌فشار قرار داد تا آتش‌بس غزه را بپذیرد. گزارشی از مؤسسه «سیاست‌گذاری آمریکای اول» ادعا کرد که روسیه در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ به اوکراین حمله نکرد؛ زیرا «پوتین نمی‌توانست مطمئن باشد که ترامپ چگونه واکنش نشان خواهد داد.»

تئوری «مرد دیوانه» می‌گوید با رفتار بسیار بی‌ثبات و غیرقابل‌پیش‌بینی، می‌توان حریفان را ترساند تا تسلیم شوند.

دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ واقعاً نمونه‌ای از غیرقابل‌پیش‌بینی بودن بود. او رهبر کره شمالی - «کیم جونگ اون» - را با «آتش و خشمی که دنیا هرگز ندیده است» تهدید کرد. اما سپس به اولین رئیس‌جمهور آمریکا تبدیل شد که با رهبر کره شمالی دیدار کرد و اعلام کرد که این دو «عاشق هم شدند.» او بزرگ‌ترین بمب متعارف نظامی آمریکا را روی شبه‌نظامیان در افغانستان انداخت؛ اما همچنین مذاکرات صلح با طالبان را آغاز کرد. او دستور حمله به ایران را صادر کرد، سپس آن را لغو نمود. او اغلب بدون دلیل مشخص به برخی از متحدان آمریکا مانند کانادا تعرفه‌هایی اعمال می‌کند، درحالی‌که دیگر کشورها مانند استرالیا را از این تعرفه‌ها معاف کرده است. طبق گزارش «اکسیوس»، در جریان مذاکرات تجاری با کره جنوبی، ترامپ به تیم مذاکره‌کننده خود دستور داد که بگویند: «این مرد آن‌قدر دیوانه است که ممکن است هر لحظه از توافق خارج شود».

ترامپ به‌هیچ‌وجه اولین رهبری نیست که به طور آشکارا سیاست خارجی ناپایدار و غیرقابل‌پیش‌بینی را در پیش گرفته است. دهه‌هاست که رهبران کشورهای مختلف در جهان چیزی را که به‌عنوان نظریه «مرد دیوانه» شناخته می‌شود، به کار می‌گیرند. تئوری «مرد دیوانه» می‌گوید با رفتار بسیار بی‌ثبات، می‌توان حریفان را ترساند تا تسلیم شوند. برای مثال در دوران جنگ سرد، برخی استراتژیست‌ها پیشنهاد کردند که با نشان‌دادن بی‌ثباتی، ممکن است رهبر آمریکا، کشورهای کمونیستی را وادار کند تا تهدیدهای هسته‌ای ایالات متحده را جدی‌تر بگیرند.

اما ترامپ باید در استفاده از نظریه «مرد دیوانه» محتاط باشد؛ زیرا تحقیقات نشان می‌دهد که به‌کارگیری موفقیت‌آمیز این رویکرد بسیار دشوار است. در واقع به‌ندرت پیش می‌آید که شهرت به دیوانگی در عرصه بین‌المللی نتیجه مطلوبی داشته باشد. رهبران و رؤسای دولت‌های مدرن که تلاش کرده‌اند خود را دیوانه نشان دهند، اغلب نتوانسته‌اند حریفان خود را متقاعد کنند. برخی دیگر موفق شده‌اند، اما تنها نتیجه این بوده است که شهرتشان به دیوانگی، مخالفان را قانع کرده است که نمی‌توان به آن‌ها برای حفظ صلح اعتماد کرد؛ بنابراین ترامپ باید مرز باریکی را طی کند و کشورهای دیگر را متقاعد کند که او به اندازه کافی دیوانه هست تا تهدیدهایش را عملی کند، اما درعین‌حال به اندازه کافی باثبات است که به توافقاتی که می‌بندد، پایبند بماند. تاریخ نشان می‌دهد که این کار آسان نخواهد بود.

 

دیوانه مثل روباه

مبانی نظریه «مرد دیوانه» حداقل به سال ۱۵۱۷ بازمی‌گردد؛ زمانی که «نیکولو ماکیاولی» - فیلسوف سیاسی - استدلال کرد که تحت شرایط خاص، «تظاهر به دیوانگی بسیار عاقلانه است.» اما مفهوم مدرن این نظریه در میانه قرن بیستم توسعه یافت؛ زمانی که ظهور تسلیحات هسته‌ای چالش جدیدی برای باورپذیری تهدیدها ایجاد کرد. از آنجا که جنگ هسته‌ای به «نابودی متقابل تضمین‌شده» [2] برای هر دو طرف منجر می‌شد و درگیری‌های متعارف نیز می‌توانست به‌راحتی به سطح هسته‌ای برسد، دولت‌های آمریکا و شوروی انگیزه‌های قوی برای پرهیز از جنگ داشتند. این بدان معنا بود که تهدیدهای یکی از طرفین علیه طرف دیگر به‌راحتی قابل نادیده‌گرفتن بود. چرا در نهایت، یک رهبر از هر یک از این کشورها باید در واکنش به تهدیدهایی که موجودیتشان را به خطر نمی‌اندازد، بالقوه کاری خودکشی‌وار انجام دهد؟ پاسخ: با دیوانه بودن.

یک رئیس‌جمهور منطقی آمریکا یا رهبر منطقی شوروی تلاش می‌کرد به هر قیمتی از رویارویی هسته‌ای اجتناب کند؛ اما یک رهبر «به‌ظاهر دیوانه»، همان‌طور که استراتژیست دفاعی مؤسسه رَند - «دنیل الزبرگ» [3] - در یک سخنرانی در سال ۱۹۵۹ گفت، می‌توانست تهدیدهای بزرگ را به طور معتبری مطرح کند. به باور وی، چنین رهبری با رفتارهای ظاهراً دیوانه‌وار و غیرمنطقی می‌تواند حریفان خود را متقاعد کند که ممکن است واقعاً دست به اقدامات جدی و خطرناکی بزند. این رفتار می‌تواند موجب شود که حریفان، تهدیدهای او را جدی‌تر بگیرند، حتی اگر انجام آن اقدامات به نظر غیرمنطقی و پرهزینه باشد. دیگر کارشناسان نیز با این نظر موافق بودند. «توماس شلینگ» [4] - اقتصاددان و نظریه‌پرداز هسته‌ای - نوشت: «یکی از تناقضات بازدارندگی این است که همیشه مفید نیست که کاملاً منطقی، خونسرد و مسلط به خود به نظر برسید، یا این‌طور به نظر برسد که شما کاملاً منطقی و مسلط به خود هستید».

ترامپ باید در استفاده از نظریه «مرد دیوانه» محتاط باشد؛ زیرا تحقیقات نشان می‌دهد که به‌کارگیری موفقیت‌آمیز این رویکرد، بسیار دشوار است.

«هرمان کان» [5] - نظریه‌پرداز نظامی - این‌طور استدلال کرد که هنگام مواجهه با یک رهبر مسلح به تسلیحات هسته‌ای که «کاملاً دیوانه به نظر می‌رسد»، مخالفان باید یا به خواسته‌های او تن دهند یا «احتمال نابودی خود را بپذیرند». ایده‌های این استراتژیست‌ها به‌زودی یک طرف‌دار برجسته پیدا کرد: رئیس‌جمهور ایالات متحده «ریچارد نیکسون». بر اساس خاطرات «اچ. آر. هالدمن» [6] - رئیس پیشین دفتر کارکنان کاخ سفید - «نیکسون» این مفهوم را نام‌گذاری کرد. نیکسون گفته بود: «من این را نظریه مرد دیوانه می‌نامم». رئیس‌جمهور تازه‌وارد در سال ۱۹۶۸ هنگام بحث درباره چگونگی وادارکردن ویتنام شمالی به تسلیم گفت: «من می‌خواهم ویتنامی‌ها باور کنند که من به نقطه‌ای رسیده‌ام که ممکن است هر کاری برای توقف جنگ انجام دهم.» نیکسون پیشنهاد کرد که مشاورانش می‌توانند «این حرف را به ویتنامی‌ها برسانند که نمی‌توانیم او را وقتی عصبانی است، کنترل کنیم و او دستش روی دکمه هسته‌ای است.» نیکسون و مشاور امنیت ملی‌اش - «هنری کیسینجر» - کمی پس از روی کار آمدن، تلاش کردند دقیقاً همین کار را انجام دهند. به دستور کیسینجر، «لئونارد گارمنت» [7] - مشاور کاخ سفید - هنگام بازدید از مسکو به مقامات شوروی گفت که نیکسون «شخصیتی به‌شدت نامنسجم» بوده و «قادر به بی‌رحمی وحشیانه» است. او «کمی شکاک و بدگمان» و «غیرقابل‌پیش‌بینی» است.

سایر رهبران بین‌المللی نیز تلاش کرده‌اند نظریه «مرد دیوانه» را به کار گیرند. در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، رهبر شوروی - «نیکیتا خروشچف» - عمداً تصویری از جنون را ایجاد کرد که دست‌کم در ابتدا، برخی مقامات آمریکا آن را باور کردند. «جان فاستر دالس» [8] - وزیر امور خارجه آمریکا - گفته بود که خروشچف «به‌وضوح بیشتر اوقات مست است»، «اساساً احساسی است» و «می‌توان انتظار داشت که بدون درنظرگرفتن پیامدها، اقدامات غیرمنطقی انجام دهد.» «صدام حسین» نیز از سوی رهبران خارجی به‌عنوان فردی دیوانه دیده می‌شد؛ اگرچه هیچ شواهدی وجود ندارد که او عمداً این شهرت را برای خود دست‌وپا کرده باشد. یک تحلیل روان‌شناختی در سال ۱۹۹۱ توسط یک تحلیلگر آمریکایی بیان کرده بود که شخصیت این دیکتاتور عراقی با «جاه‌طلبی مسیحایی برای قدرت نامحدود، فقدان وجدان، تجاوزگری بی‌قیدوشرط و افکاری شکاک و بدگمان» عجین شده است. «رونالد ریگان» - رئیس‌جمهور آمریکا - «معمر قذافی» - رهبر لیبی - را «دلقکی دیوانه» و «متعصبی غیرقابل‌پیش‌بینی» می‌نامید. «کاسپار واینبرگر» [9] - وزیر دفاع ریگان - معتقد بود که قذافی ممکن است «از یک بیماری مقاربتی صعب‌العلاج» رنج ببرد که باعث «حملات گاه‌به‌گاه جنون همراه با هیستری و لاف‌زنی» می‌شود.

در سال‌های اخیر «ولادیمیر پوتین» - رئیس‌جمهور روسیه - پس از حمله به اوکراین، شهرتی در زمینه جنون به دست آورده است. در فوریه ۲۰۲۲، «مارکو روبیو» [10] که در آن زمان سناتور بود و اکنون وزیر امور خارجه است، گفت که «به نظر می‌رسد پوتین مشکلاتی در سلامت عصبی - فیزیولوژیکی دارد» و هشدار داد که محاسبات ریسک «کرملین» به شیوه‌های خطرناکی تغییر کرده است. «بوریس جانسون» - نخست‌وزیر سابق بریتانیا - گفت که پوتین ممکن است «بازیگری غیرمنطقی» باشد و «به طور غیرمنطقی» درباره تأثیر تحریم‌ها و خطرات جنگ فکر کند. تهدیدهای مکرر پوتین به استفاده از تسلیحات هسته‌ای به تقویت این ایده کمک کرده است.

ارزیابی‌ها درباره «کیم جونگ اون» - رهبر کره شمالی - نیز پرسش‌هایی درباره جنون او مطرح کرده است. وقتی در یک مصاحبه تلویزیونی در سال ۲۰۱۷ از «اچ. آر. مک‌مستر» [11] - مشاور امنیت ملی وقت - پرسیده شد که «آیا آمریکا می‌تواند برای بازدارندگی کره شمالی روی نابودی متقابل تضمین‌شده حساب کند؟» او گفت که مایل نیست «همه چیز، یا یک شهر آمریکا» را روی عقلانیت «کیم» شرط ببندد. در یک مکالمه لو رفته در سال ۲۰۱۷ با «رودریگو دوترته» [12] - رئیس‌جمهور وقت فیلیپین - حتی ترامپ غیرقابل پیش‌بینی نیز ابراز تردید کرد که آیا بازدارندگی با رهبر کره شمالی کار خواهد کرد یا نه؛ زیرا کیم «ممکن است دیوانه باشد.»

 

آیا دیوانه بودن بد است؟

نظریه «مرد دیوانه» ممکن است محبوب باشد، اما از نظر تاریخی برای پیروانش دستاورد چندانی نداشته است. «نیکسون» نتوانست ویتنام شمالی و متحد آنها شوروی را به دیوانگی خود متقاعد کند و در نهایت مجبور شد از ویتنام خارج شود. در جریان تلاش‌های اتحاد جماهیر شوروی برای تسلط کامل بر برلین، «خروشچف» تهدید به استفاده از تسلیحات هسته‌ای کرد و هنگام ملاقات با مقامات غربی اغلب به نظر می‌رسید که کنترل احساساتش را از دست می‌دهد؛ او فریاد می‌زد، حرکات نمایشی انجام می‌داد و صورتش سرخ می‌شد. بااین‌حال او نتوانست ایالات متحده را وادار به عقب‌نشینی کند. او بعدها در جریان رویارویی با واشنگتن بر سر استقرار موشک‌های هسته‌ای در کوبا عقب‌نشینی کرد و این موشک‌ها را از کوبا خارج نمود. دیوانگی صدام و قذافی سرنوشت‌های بدتری برایشان رقم زد. آن‌ها با مداخله نظامی ایالات متحده از قدرت برکنار و سپس کشته شدند. تهدیدهای هسته‌ای پوتین نیز تنها تا حدودی توانسته است کمک‌های نظامی غرب به «کی‌یف» را محدود کند. واشنگتن و متحدانش پس از محدودیت‌های شدید اولیه، اکنون در حال ارائه انواع مختلف تسلیحات پیشرفته از جمله موشک‌های دوربرد، تانک‌ها و جت‌های جنگنده به اوکراینی‌ها هستند.

ترامپ باید نشان دهد که دیوانگی او حد و مرزهایی دارد. او باید واضح نشان دهد که سیاست خارجی‌اش کاملاً فاقد منطق نیست و می‌توان به او برای حفظ و پایبندی به یک توافق اعتماد کرد.

واضح‌ترین دلیل برای این عملکرد ضعیف تاریخی، این است که برای هر رهبری - به‌ویژه رهبران کشورهای دارای تسلیحات هسته‌ای - متقاعدکردن مخالفان راجع به غیرمنطقی رفتار کردنشان، سخت است. اما بسیاری از رهبران موفق می‌شوند که شهرتی برای بی‌ثباتی یا غیرقابل‌پیش‌بینی بودن شدید ایجاد کنند و باز هم شکست می‌خورند. دلیلش این است که با انجام چنین رفتارهایی، رهبران به‌سختی می‌توانند مخالفان را متقاعد کنند که به هر تعهدی پایبند خواهند ماند. متقاعدکردن رهبران دولت‌های خارجی برای تسلیم‌شدن در برابر یک خواسته، نه‌تنها نیاز به این دارد که آن‌ها را قانع کنید که مقاومت، باعث مجازات خواهد شد؛ بلکه نیاز دارد که آن‌ها را متقاعد کنید که تسلیم‌شدن، در واقع مانع از مجازات خواهد شد.

برای مثال، تهدیدهای پوتین برای انتقام‌گیری از غرب به دلیل حمایت از اوکراین را در نظر بگیرید. علاوه بر اشاره به زرادخانه هسته‌ای روسیه، این تهدیدها شامل حملات مستقیم متعارف به کشورهای ناتو نیز می‌شوند. در ماه نوامبر، پوتین گفت ممکن است «تأسیسات نظامی کشورهایی که اجازه می‌دهند از تسلیحاتشان علیه تأسیسات ما استفاده شود» را هدف قرار دهد. اما باوجود چنین تهدیدهای شدیدی، پوتین نتوانسته سیاست غرب را تغییر دهد. یکی از دلایل این موضوع می‌تواند این باشد که تحلیل‌گران غربی، شک دارند که پوتین آماده حمله به یک دشمن مسلح به تسلیحات هسته‌ای (مانند ناتو) باشد. اما به همان اندازه مهم این است که آن‌ها تردید دارند که تسلیم‌شدن در برابر خواسته‌های پوتین، منجر به صلح شود. افرادی که مواضع سخت‌گیرانه‌ای نسبت به روسیه در غرب دارند، بارها استدلال کرده‌اند که اگر پوتین در اوکراین پیروز شود، قطعاً به همین‌جا بسنده نخواهد کرد؛ او به حمله به کشورهای دیگر - از جمله اعضای ناتو - ادامه خواهد داد. به همین دلیل، آن‌ها می‌گویند که غرب بهتر است اکنون در برابر پوتین مقاومت کند تا در آینده نابود شود.

برای رهبرانی که خود را به‌عنوان افرادی دیوانه یا غیرقابل‌پیش‌بینی نشان می‌دهند، حل این تناقض دشوار است. رهبرانی که به داشتن شهرت غیرقابل‌پیش‌بینی بودن معروف هستند یا کسانی که عمداً این تصور را تقویت می‌کنند که ممکن است تقریباً هر کاری را بدون توجه به عواقب آن انجام دهند اغلب در ارائه تضمین‌های معتبر دچار مشکل می‌شوند. همچنین رهبرانی که شهرتشان بر اساس ترجیحات غیرعادی یا افراطی مانند موارد مرتبط با تعصب یا افراط‌گرایی شکل گرفته است نیز چنین مشکلاتی دارند. برای مثال، میل سیری‌ناپذیر صدام برای فتح سرزمین‌ها او را به شکلی ذاتی به‌عنوان فردی متمایل به درگیری نشان می‌داد. به همین دلیل، هر وعده‌ای که او برای صلح می‌داد، غیرقابل‌اعتماد به نظر می‌رسید. این نگرانی‌ها زمینه‌ساز ترس دولت «جورج دبلیو بوش» بود که عراق در صورت دستیابی به سلاح‌های کشتارجمعی به طور اجتناب‌ناپذیری حمله خواهد کرد و این امر، تصمیم این دولت برای حمله به عراق را توجیه می‌کرد.

بااین‌حال، همه رهبران به طور مساوی دیوانه به نظر نمی‌رسند. ممکن است صدام به طور کامل به‌عنوان فردی مصمم به سلطه‌طلبی دیده شده باشد و قذافی کاملاً غیرقابل‌پیش‌بینی به نظر برسد. اما دیگران به‌عنوان افرادی با اشکال خفیف‌تر و موقعیت‌محور در غیرمنطقی بودن به نظر برسند. مقامات آمریکایی، «خروشچف» را به‌عنوان فردی تندخو می‌دیدند که ممکن است در یک رویارویی از کوره در برود، اما هیچ‌کس فکر نمی‌کرد که او به طور تصادفی به آمریکا حمله کند. برخی منتقدان از جمله یکی از مقامات ناشناس دولت بایدن، آن طور که نشریه «پولیتیکو» آن را نقل کرده است، نخست‌وزیر اسرائیل - بنیامین نتانیاهو - را به دلیل اقدامات شدید او در حمله به دشمنان اسرائیل «دیوانه» خوانده‌اند. اما حتی بزرگ‌ترین دشمنان نتانیاهو نیز بر این باور نیستند که او به‌اندازه‌ای دیوانه یا غیرمنطقی باشد که کشورهای عربی که به طور تاریخی روابط دوستانه‌تری با اسرائیل داشته‌اند - مانند مصر - را تهدید کند؛ حتی زمانی که این کشورها دولت او را محکوم می‌کنند.

احتمالاً رهبرانی در عرصه بین‌المللی موفق‌تر عمل می‌کنند که می‌توانند تهدید معتبر به جنگ را با وعده معتبر صلح ترکیب کنند. برای مثال، رفتار غیرقابل‌پیش‌بینی خروشچف در جریان بحران موشکی کوبا - که ابتدا موافقت کرد موشک‌های شوروی را خارج کند و سپس خواسته‌های جدیدی مطرح نمود - به جلب موافقت رئیس‌جمهور آمریکا - «جان اف. کندی» - برای برداشتن موشک‌های هسته‌ای ایالات متحده از ترکیه کمک کرد. «کیم جونگ اون» توانست از غیرقابل‌پیش‌بینی بودن خود به‌عنوان اهرمی برای ملاقات با ترامپ استفاده کند که جایگاه کیم را افزایش داد.

بهترین مثال که البته طنز هم به نظر می‌رسد، آدولف هیتلر است. اگرچه این دیکتاتور در نهایت خود را به‌عنوان یک خودشیفته نسل‌کش نشان داد، اما در سال ۱۹۳۸ توانست برخی از مذاکره‌کنندگان بریتانیایی را متقاعد کند که او تنها در مسئله ایجاد آلمان بزرگ افراط‌گرا است. در نتیجه، انگلیسی‌ها موافقت کردند که به جای شروع جنگ، به او اجازه دهند بخشی از چکسلواکی را که جمعیت آن آلمانی بود، ضمیمه خاک آلمان کند.

 

فهم دیوانه‌ها

ورود ترامپ به نظریه مرد دیوانه، ممکن است در برخی شرایط مفید واقع شود. برای مثال، شهرت او به غیرقابل‌پیش‌بینی بودن می‌تواند اثر بازدارنده‌ای علیه چین و روسیه - قدرتمندترین دشمنان آمریکا - داشته باشد. پکن در حال گسترش سریع نیروهای هسته‌ای خود و مسکو در حال تهدید به استفاده از سلاح‌های هسته‌ای است. این احتمال وجود دارد که هر دو کشور امیدوار باشند که این رفتار، باعث بازداشتن آمریکا از مداخله شود؛ مخصوصاً درصورتی‌که چین به تایوان حمله کند یا روسیه به یک کشور عضو ناتو حمله کند. در نتیجه، واشنگتن درگیر یک جنگ هسته‌ای نمی‌شود؛ اما اگر ترامپ بتواند به این دو کشور القا کند که ممکن است آماده باشد هر کاری در پاسخ به اقدامات تحریک‌آمیز آن‌ها انجام دهد، او ممکن است این محاسبات را بر هم زده و حملات را متوقف کند.

مبانی نظریه «مرد دیوانه» حداقل به سال ۱۵۱۷ بازمی‌گردد؛ زمانی که «نیکولو ماکیاولی» - فیلسوف سیاسی - استدلال کرد که تحت شرایط خاص، «تظاهر به دیوانگی بسیار عاقلانه است.»

بااین‌حال، رویکرد ترامپ ممکن است به طرز فاجعه‌آمیزی شکست بخورد. اگر پکن باور کند که ترامپ به طور دلخواه تحریم‌ها یا مجازات‌های دیگری هم علیه چین اعمال خواهد کرد، حتی اگر منافع آمریکا را محترم بشمارد، احتمالاً برای به چالش کشیدن ایالات متحده بیشتر تمایل خواهد داشت. به‌عبارت‌دیگر، اگر چین فکر کند که ترامپ ممکن است بدون دلیل قوی یا بر اساس منطق مشخصی اقدام کند، حتی درصورتی‌که چین منافع آمریکا را در نظر گرفته شده باشد، باز هم ممکن است تصمیم بگیرد که با ایالات متحده مقابله کند. نگرانی بیشتر این است که در یک سناریوی عجیب، اگر ایالات متحده خود را درگیر یک تهدید هسته‌ای با پکن یا مسکو ببیند، شهرت ترامپ به غیرقابل‌پیش‌بینی بودن می‌تواند ترس‌ها از حمله هسته‌ای پیشگیرانه ایالات متحده را افزایش دهد و به‌این‌ترتیب، ممکن است هر یک از دولت‌ها اقدام به حمله هسته‌ای پیشگیرانه کنند. حتی اگر رویکرد مرد دیوانه ترامپ در چین و روسیه برخی پیشرفت‌ها را به همراه داشته باشد، ممکن است معاملات او با دشمنان ضعیف‌تر را تضعیف کند. برای مثال، ایران و کره شمالی اگر باور کنند که ترامپ ممکن است اقدام به براندازی حکومت آن‌ها کند، برنامه‌های هسته‌ای خود را تقویت خواهند کرد. به‌عبارت‌دیگر، اگر این کشورها احساس کنند که ترامپ به دنبال براندازی حکومت آنهاست، تلاش خواهند کرد تا توان هسته‌ای خود را تقویت کنند و از تغییر رژیم در کشورشان جلوگیری نمایند. فارغ از اینکه تهدیدات ترامپ چقدر معتبر باشد، بعید است که هر دو کشور بدون وعده‌ای معتبر از صلح و امنیت بلندمدت در برابر تهدیدهای ایالات متحده تسلیم شوند.

به همین دلایل، ترامپ باید نشان دهد که دیوانگی او حد و مرزهایی دارد. او باید واضح نشان دهد که سیاست خارجی‌اش کاملاً فاقد منطق نیست و می‌توان به او برای حفظ و پایبندی به یک توافق اعتماد کرد. چنین رویکردی نه‌تنها احتمال رعایت تهدید واشنگتن را افزایش می‌دهد، بلکه خطر تشدید غیرعمدی را کاهش داده و به متحدان نگران از سیاست‌های ترامپ، اطمینان می‌دهد. متأسفانه انتقال دقیق سطح مناسب دیوانگی بسیار دشوار است. بسیاری از دیوانه‌ها - از جمله قذافی و صدام - شهرت‌هایی به دست آوردند که در نهایت به ضررشان تمام شد؛ زیرا مخالفان آن‌ها به این باور رسیدند که آن‌ها به تعهدات صلح‌آمیز پایبند نخواهند بود. از سوی دیگر، رهبرانی مانند خروشچف و نیکسون، ممکن است آن‌طور که باید به اندازه کافی پیش نرفته باشند؛ چون دشمنانشان در تمایل آن‌ها به استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تردید داشتند. ترامپ ممکن است درصورتی‌که بتواند خود را به‌عنوان فردی غیرقابل‌پیش‌بینی و بی‌مهار نشان دهد، بدون اینکه به نظر برسد از کنترل خارج شده است، موفق شود. اما اگر ترامپ به‌عنوان فردی کاملاً غیرعقلانی به نظر برسد، بعید است که به آنچه می‌خواهد برسد.

https://www.foreignaffairs.com/united-states/limits-madman-theory

 

[1] . Roseanne McManus

[2] . Mutually assured destruction

[3] . Daniel Ellsberg

[4] . Thomas Schelling

[5] . Herman Kahn

[6] . H. R. Haldeman

[7] . Leonard Garment

[8] . John Foster Dulles

[9] . Caspar Weinberger

[10] . Marco Rubio

[11] . H. R. McMaster

[12] . Rodrigo Duterte

 

/ انتهای پیام / 

گزارش خطا پسندها :