روانشناس : علی اصغر احمدی گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ نوجوانی، دورانی پرتلاطم و سرنوشتساز است که مانند پلی بین کودکی و بزرگسالی قرار گرفته است. این مرحله، نهتنها از نظر رشد جسمی و روانی حائز اهمیت است، بلکه فرایند شکلگیری هویت فردی و اجتماعی را نیز در بر میگیرد. اما در جهان امروز، نوجوانان با چالشهای بیسابقهای مواجه هستند. از سردرگمی در یافتن جایگاه خود در جامعه تا مواجهه با انتظارات متضاد والدین، مربیان و نظام آموزشی و... ما در این مصاحبه با علیاصغر احمدی - روانشناس - به بررسی عمیقترین دغدغههای نوجوانان معاصر میپردازیم. هم اکنون مشروح نظرات ایشان در برابر دیدگان شماست.
بزرگترها همه چیز را گردن نوجوان میاندازند
شما واژه «نوجوان» را چگونه تعریف میکنید و چگونه از مفهوم «کودکی» تمایز میدهید؟
احمدی: نوجوانی مرحلهای از عمر انسان است که فاصلة بین کودکی و بزرگسالی را در بر میگیرد. کودکی ویژگیهای خاص خود را دارد و بزرگسالی نیز ویژگیهای متفاوتی دارد. این مرحله بینابین که به آن نوجوانی میگویند، به طور طبیعی از حدود یازده یا دوازدهسالگی آغاز میشود و تا هجده یا نوزدهسالگی ادامه دارد. به عبارتی، این مرحله تقریباً نُه سال را شامل میشود. فرد وقتی از کودکی عبور میکند، به یکباره وارد بزرگسالی نمیشود؛ بلکه این مرحله بینابین، مانند پلی است که دو سمت رودخانهای را به هم وصل میکند: یکی سمت کودکی و دیگری سمت بزرگسالی.
نوجوانان دهههای مختلف چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟
احمدی: نوجوانی بهخودیخود به دهه خاصی تعلق ندارد. ویژگیهای ژنتیکی و روانی نوجوانان در هر دهه مشابه است. بهعبارتدیگر، نوجوانی در دهههای مختلف - از جمله دهههای هفتاد، شصت و نود - به لحاظ ساختار بدنی و روانی تفاوت چندانی ندارد. ما نیز در دهههای چهل و سی، با همین ویژگیها مواجه هستیم. این شرایط، شرایطی است که در رسانهها بسیار فعال است. ابزارهای ارتباطی بهشدت گسترش یافتهاند، اما آن چیزی که نوجوان امروز را از نوجوان پنجاه سال قبل متمایز میکند، به اعتقاد من خود رسانهها یا ابزارهای ارتباطی نیستند؛ بلکه ما با والدین و مربیانی مواجه هستیم که در این دورههای متفاوت، تغییر کردهاند. در حقیقت این مربیان و والدین هستند که دچار تغییر شدهاند و این تغییرات را به دوش نوجوانان میاندازند. این نوجوانان در حال بزرگشدن هستند و از دنیا، زندگیکردن را یاد میگیرند و سعی میکنند مسائل را حل کنند. اما والدین و مربیان دچار نوعی آشفتگی و سرگردانی شدهاند و با عدم شناخت از خود و نسلهای جدید مواجهاند.
نوجوانان در حال بزرگشدن هستند و از دنیا، زندگیکردن را یاد میگیرند و سعی میکنند مسائل را حل کنند. اما والدین و مربیان دچار نوعی آشفتگی و سرگردانی شدهاند و با عدم شناخت از خود و نسلهای جدید مواجهاند.
اصطلاحاتی مانند نسل z، نسل آلفا و نسل بتا، ساخته بزرگسالان سرگردان هستند. بزرگسالانی که وقتی نمیدانند با نوجوانان چه کنند، به آنها برچسب میزنند. در واقع نوجوانان تغییر نکردهاند؛ این بزرگترها هستند که تغییر کردهاند. پدر و مادرها در نسبت با نوجوانان سابق، با نادانی ولی قاطعیت رفتار میکردند. فرض کنیم که پدر و مادرها - مثلاً سی یا چهل سال پیش - به نوجوانان بهگونهای دیگر نگاه میکردند. آن زمان، برخورد با بچهها معمولاً با تحکم و قلدری همراه بود. در حقیقت آنها با بچههایی مواجه میشدند که اگر از نظر مالی در وضعیت خوبی بودند، بهراحتی پذیرفته میشدند و در نتیجه ممکن بود به موفقیتهایی دست یابند؛ اما اگر بچهها از این مرحله عبور نمیکردند، ممکن بود به سمت مشکلاتی مانند اعتیاد یا ترک تحصیل بروند. امروز این پدر و مادرها دقیقاً نمیدانند با این بچهها چه کنند. آنها تصور درستی از وضعیت ندارند و با اصطلاحاتی که خودشان ساختهاند - مانند نسل بتا و غیره - بهنوعی برچسبزنی میکنند. این سرگردانی پدر و مادرها و مربیان، نوجوانان را در جستجوی هویت خود دچار چالش میکند.
بزرگسالانی که در مقابل نوجوانان قرار دارند، بهویژه در مواجهه با آنها، از قاطعیت و روشنبینی لازم برخوردار نیستند. نوجوانان بیشتر در وجود پدر و مادرها و مربیان خود سرگردانی را احساس میکنند. این عدم ثبات و قاطعیت در بزرگترها، باعث میشود که نوجوانان در تلاش برای رسیدن به هویت خود با اختلال مواجه شوند. نوجوانان به دنبال مدیریت خود، ممکن است تصمیم بگیرند که به خارج از کشور بروند و هویت خود را در سرزمینهای دیگر جستجو کنند. در این شرایط، مربیان و والدین نمیتوانند به این نوجوانان کمک کنند تا هویت خود را بیابند و در عوض، بیشتر آنها را سرگردان و دچار تعارض میکنند. این وضعیت باعث میشود که نوجوانان هم به لحاظ زمانی و هم به لحاظ مکانی و جغرافیایی، هویت خود را به تأخیر بیندازند.
آیا شما مقوله شکاف نسلی را مطرح میکنید؟
احمدی: این شکاف نسلی، بهنوعی ناشی از اصطلاحات نادرستی است که نسلهای قبل مطرح کردهاند. اما در بیست یا سیسال گذشته، این اصطلاح شکاف نسلی به شکل جدیدی شکلگرفته است. این شکاف نسلی نباید تنها به نسلها نسبت داده شود، بلکه باید به مربیان و والدین نیز برگردانده شود. شکاف شخصیتی هم بهنوعی ناشی از بیمهارتی و عدم شناخت است؛ به این معنا که بزرگترها نمیدانند با چه کسی سر و کار دارند. از آنجا که آنها نمیتوانند با نسل بعدی خود ارتباط برقرار کنند، مشکل خود را به یک درهای به نام «شکاف نسلی» نسبت میدهند. اما ما نباید این مسئله را بهسادگی بین نسل گذشته و نسل جدید تقسیم کنیم. این موضوعی که شما مطرح کردید، یکی از همان اطلاعاتی است که بزرگترها در دورههای قبل به آن متوسل میشدند. در دو یا سه دهه گذشته، به شکاف نسلی اشاره میکردند؛ اما واقعیت این است که این شکاف وجود ندارد.
شکاف نسلی، یک اصطلاح گمراهکننده
اگر بزرگترها بدانند که چگونه با نوجوانان ارتباط برقرار کنند، نوجوانان نیز از خدایشان است که با بزرگترها ارتباط برقرار کنند و احساس شکاف نکنند. اما این نسل ویژه را احساس نمیکنند. آنهایی که میدانند، بهراحتی با نوجوانان زندگی میکنند و نوجوانان نیز بهراحتی زندگی خود را ادامه میدهند. اما آنهایی که نمیدانند، به مفاهیم ذهنی و نه واقعی متوسل میشوند. در واقع، ما درهای بین نوجوان و بزرگترها نداریم؛ این فاصله ناشی از این است که بزرگترها نمیدانند چگونه با نوجوانان ارتباط برقرار کنند و احساس میکنند که از هم دور هستند. تمام این مسائل نشان میدهد که نیاز به واژهشناسی و فهم درست از اصطلاحات داریم. باید بدانیم این اصطلاحات چه کارکردی دارند، از کجا آمدهاند و چه کسانی آنها را به عرصه آوردهاند. سرگردانهایی مانند خودشان نیز از این واژهها استفاده کردهاند. به همین دلیل، نمیتوانیم بگوییم که بین نسلها شکاف ایجاد شده است. در واقع، اگر بزرگترها نوجوانان را نشناسند، توان گفتوگو با آنها را نیز نخواهند داشت. این مسائل را بزرگترها به گردن نوجوانان میاندازند، درحالیکه نوجوانان میگویند: «من از مریخ نیامدهام، من مال همین سرزمینم.»
وقتی ارتباط بزرگترها با نوجوانان قطع میشود و آنها نمیتوانند با هم ارتباط برقرار کنند، نوجوانان به دنبال راههایی برای مدیریت امور خود میروند. این باعث میشود که ارتباطشان با بزرگترها قطع شود و هر کدام بهنوعی در جستجوی بزرگشدن و هویت خود باشند. به همین ترتیب، گویی دو نسل از هم بیگانهاند. من کلمه «بیگانه» را برای توصیف این فاصله بین نسلها واقعی نمیدانم. بزرگترها ممکن است کمدانش، کممهارت و فاقد شناخت باشند. این کمدانشی و کممهارتی باعث ایجاد فاصله بین آنها و نوجوانان میشود. افراد نباید با این اصطلاحات، ناتوانیهای خود را پنهان کنند.
شما به هویتیابی اشاره کردید و این مسئله را بهعنوان موضوع اصلی دوره نوجوانی مطرح کردید. در این خصوص، نقش آموزشوپرورش را چگونه میبینید؟
احمدی: بسیار مهم است. آموزشوپرورش باید به نوجوانان کمک کند تا هویت خود را بشناسند و درک درستی از خود و دنیای اطرافشان پیدا کنند. مربیان باید مهارتهای لازم برای برقراری ارتباط مؤثر با نوجوانان را داشته باشند و فضایی را فراهم کنند که نوجوانان بتوانند آزادانه احساسات و افکار خود را بیان کنند. آموزشوپرورش بخش زیادی از مسائل مطرح شده را شامل میشود. متأسفانه آموزشوپرورش امروز ما سواد کافی در زمینههای مرتبط با نوجوانان ندارد و به نظر نمیرسد که قصدی برای بهبود این وضعیت داشته باشند. اگر مدارس - بهویژه مدارس غیردولتی - احساس مسئولیت بیشتری میکردند و به دنبال مدیریت صحیح نوجوانان بودند، وضعیت متفاوتی را شاهد بودیم. مدارس غیردولتی با دریافت هزینههای بالا از والدین، سعی میکنند فرزندان آنها را از دست ندهند. این هزینهها در واقع بهای ترسی است که والدین از بیمهارتی خود دارند. در مدارس دولتی نیز بچهها با درسهای مکرر و آزمونهای پیدرپی به کنکور و دانشگاه مشغول میشوند. این در حالی است که نوجوانی، دورهای است که رسالت آن هویتیابی است و باید به این موضوع توجه بیشتری شود. نوجوانان در این دوره به دنبال شناخت خود و هویتشان هستند، اما متأسفانه سیستم آموزشی به جای حمایت از این فرایند، آنها را تحتفشار قرار میدهد و از آنها میخواهد که تنها به موفقیتهای تحصیلی فکر کنند. این رویکرد، نهتنها به هویتیابی نوجوانان کمک نمیکند، بلکه ممکن است آنها را دچار سردرگمی و استرس کند. به جای اینکه فرایند هویتیابی نوجوانان مورد توجه قرار گیرد، آنها بهشدت با مشغولیتهای زیادی مانند درسها و کنکور درگیر میشوند. در حقیقت این وضعیت بهنوعی به مواد مخدر نسل جدید تبدیل شده است.
همه در برابر نوجوان، شانه خالی میکنند!
سیستم تعلیموتربیت جدید به جای پاسخگویی به نیازهای حقیقی نوجوانان، آنها را مشغول درس و کنکور میکند. کسانی که ظاهراً به دنبال تربیت نسل جدید هستند، نوجوانان را با فشار درس و کنکور مشغول کردهاند.
سیستم تعلیموتربیت جدید به جای پاسخگویی به نیازهای حقیقی نوجوانان، آنها را مشغول درس و کنکور میکند. کسانی که ظاهراً به دنبال تربیت نسل جدید هستند، نوجوانان را با فشار درس و کنکور مشغول کردهاند. در این میان، آموزشوپرورش بهویژه در مدارس دولتی، بهشدت رها شده و هیچ نظام منسجمی برای آنها وجود ندارد. از سوی دیگر، مدارس غیردولتی با دریافت هزینههای بالا از والدین، سعی میکنند نوجوانان را در مقابل هویتجوییهایشان قرار دهند؛ اما به این نیازها پاسخی نمیدهند. این مدارس به جای اینکه به نوجوانان کمک کنند تا هویت خود را پیدا کنند، آنها را درگیر فشارهای تحصیلی میکنند و از مواجهه با نیازهای واقعی آنها فرار میکنند. این مشغولیتها - بهویژه در زمینه کنکور - بهنوعی نوجوانان را درگیر کرده است. حالا درباره مشارکت نوجوانان در نقشپذیری اجتماعی باید گفت که بزرگترها باید به این موضوع توجه کنند. اگر بزرگترها نتوانند بهدرستی با نوجوانان ارتباط برقرار کنند، یا آنها را رها میکنند یا مشارکتشان را در فعالیتهای تحصیلی و تستزنی محدود میکنند.
مشارکت نوجوانان در فعالیتهای اجتماعی را چگونه ارزیابی میکنید؟
احمدی: مشارکت نوجوانان باید موردتوجه قرار گیرد. اگر میدان مشارکت برای آنها فراهم شود، نوجوانان با شوقوذوق وارد این عرصهها خواهند شد. بهعنوانمثال، در زمان جنگ و دفاع مقدس، نوجوانان احساس کردند که جامعه به کمک آنها نیاز دارد و به همین دلیل، بسیاری از آنها با انگیزه و اشتیاق به میدان آمدند. در آن زمان، نوجوانانی مانند «حسین فهمیده» نشان دادند که میتوانند در شرایط سخت به جامعه کمک کنند. اما امروزه به نظر میرسد که این احساس نیاز وجود ندارد. نوجوانان ممکن است احساس کنند که جامعه به آنها نیازی ندارد و به همین دلیل، از مشارکت در فعالیتهای اجتماعی دور میشوند. باید به این نکته توجه کرد که اگر نوجوانان احساس کنند که در جامعه نقشی دارند و نیاز به آنها مورد توجه قرار میگیرد، میتوانند به خوبی در عرصههای مختلف مشارکت کنند. امروزه عرصهای برای مشارکت نوجوانان وجود ندارد. یا آنها را درگیر بازیهای کنکور کردهایم یا بهنوعی از سیستم تعلیموتربیت فراری دادهایم. نوجوانان یا در چنگال آموزشهای کنکورمحور اسیر شدهاند یا بهشدت از آن فرار میکنند. در واقع بعد از زمان جنگ، هیچ عرصهای برای نوجوانان تعریف نکردهایم. فعالیتهایی که در قالب فعالیتهای جهادی برخی از مدارس غیردولتی انجام میشود، بهنوعی سطحی و محدود است. مثلاً میگویند که بیل بزنید یا به روستاییها کمک کنید و مدرسهشان را رنگ کنید. این نوع فعالیتها نمیتواند نیازهای واقعی نوجوانان را برآورده کند و آنها را به مشارکت واقعی و معنادار ترغیب کند. نوجوانان به دنبال فرصتی هستند که در آن احساس کنند میتوانند تأثیرگذار باشند و نقش فعالی در جامعه ایفا کنند. اگر ما به آنها فرصتی برای مشارکت واقعی ندهیم، آنها بهتدریج از این عرصهها دور خواهند شد و احساس بیهویتی و بیمعنایی خواهند کرد. امروز نوجوانان انتخابی در مشارکتهای اجتماعی ندارند و بهطورکلی به فعالیتهایی که برایشان تعیین میشود، میروند. این وضعیت باعث میشود که آنها احساس کنند در تصمیمگیریهای خود نقشی ندارند. درحالیکه در دوره دفاع مقدس، نوجوانان بهخوبی میدانستند که باید از کشورشان دفاع کنند و به همین دلیل، بسیاری از آنها با اشتیاق به جبهه میرفتند. در آن زمان، نوجوانان حتی برای رفتن به جبهه، شناسنامههای خود را مخفی میکردند یا موافقتنامههای قلابی تهیه میکردند و به بسیج یا مدارس ارائه میدادند. آنها به هر نحوی میخواستند به جبهه بروند و موانع بزرگترها را دور میزدند. این نشان میدهد که نوجوانان در آن زمان، احساس مسئولیت و تعلق به جامعه داشتند و میدانستند که در شرایط بحرانی باید چهکار کنند. امروز اما این احساس مسئولیت و انگیزه در نوجوانان کمتر دیده میشود. اگر ما به آنها فرصتی برای انتخاب و مشارکت واقعی ندهیم، این احساس از بین خواهد رفت و آنها بهتدریج از فعالیتهای اجتماعی دور خواهند شد. نوجوانان در حقیقت عرصهای برای مشارکت پیدا نمیکنند. وقتی از آنها میخواهیم که مشارکت کنند، باید ابتدا مشخص کنیم که کدام عرصه برای مشارکت وجود دارد.
نوجوانی، دوره بودن متولی
پس از نظر شما در سالهای اخیر، زمینههای لازم برای ایجاد مشارکت اجتماعی نوجوانها فراهم نشده است.
کمبود برنامهریزی و توجه به نیازهای خاص نوجوانان، باعث میشود که آنها احساس کنند در جامعه نقشی ندارند و از مشارکت در فعالیتهای اجتماعی دور شوند.
احمدی: من معتقدم که آموزشوپرورش ما که مسئولیت تربیت نوجوانان و کودکان را بر عهده دارد، بهویژه در دوره دبیرستان و دانشگاه، نتوانسته بهدرستی این مسئولیت را انجام دهد. در واقع هیچ نهادی وجود ندارد که به طور خاص برای نوجوانان برنامهریزی کند. تشکیلاتی مانند سازمان برنامه و سازمان پژوهش و برنامهریزی درسی، بیشتر برای کودکان و نوجوانان بهصورت کلی برنامهریزی میکنند، اما برنامههای خاص و هدفمندی برای نوجوانان در نظر گرفته نشده است. این کمبود برنامهریزی و توجه به نیازهای خاص نوجوانان، باعث میشود که آنها احساس کنند در جامعه نقشی ندارند و از مشارکت در فعالیتهای اجتماعی دور شوند. اگر ما به این نیازها توجه نکنیم، نوجوانان بهتدریج از عرصههای اجتماعی فاصله خواهند گرفت. سازمانهای جوانان و دانشآموزی که ایجاد شدهاند، به نظر نمیرسد که زمینههای خاصی برای نوجوانان فراهم کنند. من در آموزشوپرورش هیچ برنامه ویژهای برای نوجوانان نمیبینم که آنها را با ماهیت اصلیشان درگیر کند.
یعنی فعالیتهایی مانند راهیان نور نیز بیشتر به حالت بالقوه باقی میمانند؟
احمدی: بله. این فعالیتها به جای اینکه فعل و انفعالی را ایجاد کنند، بیشتر منفعل هستند. نوجوانان در این شرایط احساس میکنند که درگیر نیستند و تنها به تماشاچی تبدیل میشوند. این انفعال باعث میشود که هویت آنها به درستی شکل نگیرد و نتوانند به طور فعال در جامعه مشارکت کنند. حتی در دورههای جهادی که نوجوانان را به مدارس میبرند، این فعالیتها به طور کلی شناسایی و برنامهریزی نشدهاند و نوجوانان به طور واقعی درگیر نمیشوند. این وضعیت نیاز به بازنگری و توجه بیشتری دارد تا نوجوانان بتوانند به طور فعال در فرآیندهای اجتماعی و فرهنگی شرکت کنند و هویت خود را به درستی شکل دهند.
من در دورهای به سیستان و بلوچستان رفتم و دیدم که نوجوانان را به جاهای مختلف میبرند و چند روزی در شرایط اردویی نگه میدارند. به ظاهر این فعالیتها به آنها کمک میکند و حس خوبی ایجاد میکند، اما این تجربهها موقتی هستند. نوجوانان با شوقوذوق به این سفرها میروند، اما این فعالیتها تنها چند روز طول میکشد و نمیتواند بهعنوان یک برنامه واقعی برای نوجوانان محسوب شود. آموزشوپرورش باید بر محوریت خودیابی و خودجویی نوجوانان طراحی شود، اما متأسفانه این رویکرد وجود ندارد. به نظر میرسد که آموزشوپرورش از واقعیتهای نسل جدید دور است و نمیداند که نوجوانان چگونه باید از خود دفاع کنند. با استفاده از اصطلاحات و برچسبزنی، ما نمیتوانیم نوجوانان را توصیف کنیم و بگوییم که آنها از دست رفتهاند.
به نظر شما نیاز عمده نوجوانان امروز چیست؟
احمدی: یافتن هویت خود و داشتن یک مربی آگاه. این نیاز واقعی ممکن است به شکلهای مختلفی بروز کند. به نظر من، آنها به فضایی نیاز دارند که در آن بتوانند خود را بشناسند، احساسات و افکارشان را بیان کنند و در فرآیندهای اجتماعی و فرهنگی مشارکت کنند. این نیازها باید در برنامههای آموزشی و تربیتی مورد توجه قرار گیرد تا نوجوانان بتوانند به درستی هویت خود را شکل دهند و در جامعه نقش فعالی ایفا کنند. نوجوانان امروز به وجود مربیانی آگاه و کاربلد نیاز دارند که در مورد نحوه رفتار با آنها و راهنمایی در مسیر هویتیابی اطلاعات کافی داشته باشند. هویتیابی به معنای این است که انسان بداند کیست، چه چیزی میخواهد و به سمت چه هدفی میرود. این فرآیند باید در عرصههایی که برای نوجوانان فراهم میشود، اتفاق بیفتد. برای اینکه نوجوانان بتوانند هویت خود را پیدا کنند، باید عرصههای فعالی در مقابل آنها قرار گیرد تا بتوانند انتخاب کنند و در این انتخابها مشارکت داشته باشند. متأسفانه در حال حاضر ما در سطح کشور عرصههای فعال و منسجم برنامهریزی شدهای برای نوجوانان نداریم؛ بنابراین نمیتوانیم تنها به رسانهها و فرهنگ عمومی اشاره کنیم و بگوییم که به آنها نیاز داریم. باید به طور جدی به ایجاد فضاهای مناسب و برنامههای هدفمند برای نوجوانان بپردازیم تا آنها بتوانند در این عرصهها فعال باشند و هویت خود را به درستی شکل دهند. نوجوان به پدر و مادر و مربی آگاهی نیاز دارد که با دوران نوجوانی آشنا باشند.
نیاز نوجوان به والدین و مربی آگاه
دغدغه نوجوانان امروز چیست؟
در گذشته، بچههای دبستانی از یکدیگر میپرسیدند که میخواهند چه کاره شوند و پاسخهایی مانند دکتر، پلیس یا معلم میدادند. اما اکنون، این سؤالات و آرزوها تغییر کرده و نوجوانان به دنبال مسیرهای جدیدی هستند.
احمدی: یکی از دغدغههای اصلی نوجوانان امروزی، تمایل به مهاجرت و خروج از کشور است. بسیاری از آنها فکر میکنند که اگر به خارج بروند، میتوانند به آرمانهای خود دست یابند و بهار زندگیشان را در ناکجاآباد جستجو میکنند، نه در اینجا و اکنون و نه با بزرگترهایی که در کنارشان هستند. نوجوانان به دنبال الگوهایی هستند که بتوانند از آنها الهام بگیرند. در گذشته، بچههای دبستانی از یکدیگر میپرسیدند که میخواهند چه کاره شوند و پاسخهایی مانند دکتر، پلیس یا معلم میدادند. اما اکنون، این سؤالات و آرزوها تغییر کرده و نوجوانان به دنبال مسیرهای جدیدی هستند. فقط این سه شغل مانند دکتر، معلم و پلیس نیست که نوجوانان به آنها فکر میکنند. امروزه وقتی نوجوانان از دوران کودکی عبور میکنند و به دوره نوجوانی میرسند، با عرصههای مختلفی مواجه میشوند. بهعنوانمثال، در رشته پزشکی، ما انواع مختلف تخصص را داریم؛ پزشکی بالینی، پزشکی پژوهشی و غیره. نوجوانان باید تصمیم بگیرند که کدام یک از این رشتهها را انتخاب کنند. در زمینه مهندسی نیز نوجوانان به سرعت به سمت رشتههای جدیدی مانند کامپیوتر، گرافیک و برنامهنویسی کشیده میشوند. بسیاری از نوجوانان به طور خودجوش به سمت برنامهنویسی و تولید اپلیکیشنها میروند. اینها خودشان کشف کردهاند که به این حوزهها علاقه دارند و هیچ برنامهای به آنها نگفته که باید این کارها را انجام دهند؛ بنابراین، نیاز نوجوانان امروز به وجود پدر و مادر و مربیانی آگاه و حمایتگر احساس میشود تا بتوانند در این مسیرهای جدید راهنمایی شوند و هویت خود را پیدا کنند. مربی آگاه و کاربلد در زمینه ارتباط با نوجوانان وجود ندارد. در حقیقت، بسیاری از نوجوانان ایرانی از فقدان چنین مربیانی رنج میبرند. بهعبارتدیگر، پدر و مادرها بهعنوان راهنما و حامی در این زمینه کمبود دارند.
امروزه پدر و مادرهایی که با نیازها و چالشهای دوران نوجوانی آشنا باشند، بسیار کم هستند. ما به وضعیتی رسیدهایم که برخی افراد بیتوجه به مسائل اساسی، به گرسنگی و فقر اشاره میکنند. اما وضعیت امروز نوجوانان قابلمقایسه با دوران نوجوانی ما نیست. ما گاهی اوقات نان برای خوردن نداشتیم. در آن زمان، هویتمان را راحتتر پیدا میکردیم. اما نوجوانان امروز باوجود امکانات و نیازهای کاذب مانند خرید پیانو یا اسب، هنوز هم با بحران هویت مواجهاند. این افرادی که در ایران زندگی میکنند و بهراحتی میتوانند این وسایل را بخرند، ممکن است بیهویتترین آدمها باشند. مشکل آنها تنها اقتصادی نیست و نبود امکانات هم نیست، بلکه کمبود دانش و معرفت است. نوجوان امروز، مانند نوجوانان در همه زمانها و مکانها، به دنبال هویت خود هستند. این جستجو برای هویت، نهتنها به معنا و اقتصاد مربوط میشود، بلکه به درک خود و شناختن اینکه «من کیستم» برمیگردد.
اگر نوجوانی را از جامعه حذف کنیم یا نادیده بگیریم چه اتفاقی رخ میدهد؟
دوره نوجوانی یک مرحله ضروری از زندگی است که نمیتوان آن را حذف کرد. نادیدهگرفتن این دوره به معنای انکار هویت و وجود نوجوانان است
احمدی: عواقب جدی خواهد داشت. دوره نوجوانی یک مرحله ضروری از زندگی است که نمیتوان آن را حذف کرد. نادیدهگرفتن این دوره به معنای انکار هویت و وجود نوجوانان است. این انکار بیشتر توسط افرادی صورت میگیرد که با ویژگیها و نیازهای نوجوانی آشنا نیستند. به نظر میرسد که برخی بهنوعی نوجوانی را نادیده میگیرند و انگار وجود آن را انکار میکنند. اصلاً انگار که نوجوانی وجود ندارد و این بسیار خطرناک است.
/ انتهای پیام /