گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ رویارویی مستقیم نظامی با رژیم صهیونیستی، جامعۀ ایران را که از قبل بر سر دوراهی توسعۀ «بومی - اقتدارگرا» و «غربی - مصرفگرا» دوپاره شده بود، وارد یک آزمون سخت و واقعی کرد. این رخداد، «واقعیت» را به جای «تصویر» نشاند و حسنظن بخشی از طبقۀ متوسط به غرب را با تردیدهایی جدی مواجه ساخت و در کوتاهمدت بهنوعی انسجام و همگرایی ملی انجامید. اما آیا این شوک، توانایی ایجاد یک تحول پایدار در چشمانداز توسعۀ ملی را دارد؟ آیا نخبگان و جامعۀ ایران از این پس مسیر متفاوتی را در پیش خواهند گرفت یا این تغییرات، موقتی بوده و جامعه پس از مدتی به همان تعادل پیشین و نارضایتیهای مزمن بازخواهد گشت؟ آیا این بحران، ظرفیت ظهور یک «جریان سوم» فکری را دارد که راهی میانه برای برونرفت از انسداد کنونی بیابد؟ ما در گفتگو با دکتر کمیل قیدرلو - نویسنده، پژوهشگر حوزۀ جامعهشناسی و عضو هیئتعلمی دانشگاه امام صادق (ع) - به دنبال یافتن پاسخ این پرسشها بودهایم. مشروح نظرات ایشان تقدیم نگاه شما میشود.
آیا جنگ مسیر توسعه ایران را عوض میکند؟
ما عنوان بحث را تأثیرات جنگ دوازدهروزه بر چشمانداز توسعه ایران نهادهایم. دو پرسش محوری ما در ذیل این عنوان عبارت است از آنکه نخست، تأثیرات این جنگ بر چشمانداز توسعه طبقه متوسط شهری و تصویر آن از آینده چیست؟ و در مرتبه بعد، تأثیرات این جنگ بر چشمانداز نخبگان توسعهگرا و علومانسانی از توسعه چگونه است؟ باتوجهبه این مختصات از بحث، میخواهیم نظر شما را پیرامون این مسئله بدانیم.
قیدرلو: واقعیت آن است که ما جامعهای داریم که در طول زمان دوپاره شده است. فرهنگ و نشانههای هویتیِ بخشی از این دوپاره جامعۀ ما بهشدت از یکدیگر فاصله گرفتهاند؛ بهنحویکه عناصر بنیادینِ تشکیلدهندۀ نظام ذهنی، نظام معنایی و از طرف دیگر، منطق کنش آنها و منطق درست و غلط، راست و دروغ و شایسته و ناشایستۀ آنها با هم متفاوت است. این را آمارها و اعداد، پیش از شکلگیری جنگ هم به ما میگفتند. یعنی تقریباً تمامی افکارسنجیها و پایشهایی که انجام میشد، این دوپارگی ارزشی را به نحوی بسیار شفاف و آشکار به ما نشان میدادند. خصوصاً موج چهارم پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان، این مطلب را بهخوبی نشان داده است. پس دو مدل مختلف ناظر به توسعه در ذهن جامعۀ ما که اتفاقاً در طبقۀ متوسط شهری هم هر دو پایگاه جدی دارند، با سویههای مختلف زنده بوده و زیست میکرده است. این دو نگاه، دو جهتگیری و دو منطق مختلف برای توسعه ارائه داده است؛ بخشی، توسعه را در جهت اقتدار و شرایط فرهنگی - ارزشیِ مبتنی بر ارزشهای بومی ایرانی - اسلامی (با خوانشهای شدید و غلیظ شیعی - ولایی) میدیدند و بخشی دیگر آن را در قالب تشبه و رسیدن به آنچه در جهان امروز «توسعه» نامیده میشود، میدانستند؛ آن هم از منابع غربی و بر اساس شاخصهای GDP و همچنین بر اساس آن تصویرسازی که جهان غرب از خودش شکل میدهد و با واقعیت متفاوت است. یعنی این نگاه مبتنی بر کمیتهای تولیدی است و نه کیفیت زیستی؛ درحالیکه تصویر زیستی را پر رنگ میکند، حال آنکه کیفیت در این قصه فرع است و موضوعیت ندارد.
این دو نگاه با یکدیگر بسیار فاصله پیدا کرده بودند. عملاً در تصمیمگیریهای حاکمیت، این قفلشدگیِ و تقابل عیان بود؛ همچنان که در صحبتهای روشنفکران و صاحبنظران ما، این تقابل بهشدت حس میشود. بهنوعی آن بخش از طبقۀ متوسط شهری که رویکرد غربگرایانه داشت، بسیار به غرب حسنظن نشان میدادند. اینها به تعبیری سندروم قربانی داشتند؛ یعنی فکر میکردند که مشکل از قربانی است که جهان با او سر ستیز دارد. آنها فکر میکردند تقصیر ایران است که جهان غرب نمیتواند آن را بپذیرد و با او به سازش برسد و مشکل از ماست. ما عناصر مختلفی را در حاکمیت، در جامعۀ مدنی، در مردم، در بخش خصوصی و در نخبگان میدیدیم که این ندا را داشتند که هرچه هست، مشکل از طرف ماست؛ ما مذاکره نکردهایم، ما نرفتیم تمهید توسعه را فراهم کنیم، ما نرفتیم اقتضائات جهان مدرن و جهان برتر را بپذیریم (چون این طبقه در خود این خودکمبینی را دارد) و نتیجه هم این است که دچار مشکل شدهایم. نخبگان ما در جامعۀ دانشگاهی خصوصاً و جوامع رسانهای نیز بهشدت این ذهنیت را داشتند. به نحو طبیعی در شبکههای اجتماعی و در حوزههای متأثر از آموزشوپرورش، مانند مدارسی که به فرزندان ما آموزش میدهند، همین نگاه گسترش پیدا کرد. در بخشی زیادی از جامعۀ ما، این رویکرد غالب بوده است. پس این انتظار وجود داشته که ما باید اموری را رها کنیم و گذرهایی داشته باشیم؛ چرا که این حاکمیت است که مانع توسعه میشود و در آن طرف، یک دست گشاده، یک صورت باز و یک دل گشوده و یک شرایط طبیعی و بهنجار وجود دارد و ما باید به آن سمت حرکت کنیم؛ اما مانع در داخل کشور ماست.
فرش قرمزی در غرب پهن نشده است
وقتی حاکمیت به نمایندگی از آنها - یعنی دولت و نمایندگان نمادین این نگاه در دولت مثل آقای ظریف، آقای پزشکیان و دیگرانی که چهرۀ زبانی (رسانهای) و سیاستی این نگاه هستند - رفتند و سعی کردند آن مسیر را بگشایند، با تحقیر، خیانت و یک اقدامی که واقعی بود، مواجه شدند. یعنی واقعیت غرب این بود. در آن جامعهای که نگاهش به غرب مثبت بوده و همواره مشکلاتی که بود را از خود میدید، یک تغییری در انگارهها و نتایج در تصویر و واقعیت رخ داد و این منجر به این شد که یک شکافی در آنها رخ بدهد. یعنی ما مواجه شدیم با اینکه مردم احساس کنند «مثل اینکه اینطور هم نیست که همه چیز برای ما آماده باشد و فرش قرمز پهن کرده باشند.» اتفاقاً ظاهراً غیر از آن تصویری که ما داریم، گزارههای دیگری هم وجود دارد. غرب آنگونه که ما تصور میکنیم هم نیست. این امر در کوتاهمدت، منجر به رفتارهایی شده که ما از آن به انسجام و همگرایی در فضای جامعه تعبیر میکنیم. گویا حس میکنیم که ذهنیتهای بخشی از طبقۀ متوسط که غربگرا بودند، تغییر کرده و نسبت به آنچه باید باشد - که میشود مسیر پیش رو را هم بر اساس آن بازآفرینی کرد و نامش را توسعه گذاشت - قرابتهایی با نگاه حاکمیت پیدا کردهاند یا سوءظنهایی نسبت به آنچه فکر میکردند در آن طرف وجود دارد، پیدا کردهاند.
وقتی حاکمیت به نمایندگی از آنها - یعنی دولت و نمایندگان نمادین این نگاه در دولت مثل آقای ظریف، آقای پزشکیان و دیگرانی که چهرۀ زبانی (رسانهای) و سیاستی این نگاه هستند - رفتند و سعی کردند آن مسیر را بگشایند، با تحقیر، خیانت و یک اقدامی که واقعی بود، مواجه شدند
این اتفاق در دو حالت قابل بررسی است. نخست، در شرایط کوتاهمدت که فضای جنگی حاکم است و سپس در شرایط بلندمدت که شرایط نه جنگ و نه صلح تثبیت میشود. در حالت جنگ، جماعتی هستند که علیرغم آنکه جنگ شد، همین رویکرد قبلی خودشان را حفظ کردند. بیانیۀ آقای موسوی و برخی همفکرانشان و بیانیۀ موسوم به «۱۸۰ اقتصاددان» (درحالیکه بسیاری از آنها اصلاً اقتصاددان نبودند) را دیدیم که مقصر ماییم و باید برگردیم. یعنی جنگ برای آنها و اتفاقاتی که افتاد، گویا ذهنیتشان را تغییر نداده است. درصد بسیار محدودی از جامعه هم کلاً از این اتفاق خوشحال بودند و فکر میکردند که همه چیز طبیعی است. یعنی آنقدر نسبت به غرب شیفته بوده و نسبت به داخل منتقد بودند که از این رخداد ابراز ناراحتی نکردند. البته درصد اینها حقیقتاً بسیار کم است. من در دوره کوتاهمدت، این جماعت را به کلی از تحلیل کنار میگذارم، اما کنش اینها در میانمدت، منجر به ریزش بخشی از آن ذهنیتهای همراه شده با تفکرات انتقادی نسبت به غرب خواهد شد. یعنی اینها با زبان رسانه، بخشی از آن جامعۀ متوسط را دوباره به همان راه قبلی بازمیگردانند و البته بخشی نیز همراه نخواهند شد و این فرصتی به تعادل بخشیدن به طیف میانی جامعۀ ما میدهد. یعنی یک بار دیگر، آن گروه میانی جامعه که انتقاداتی داشتند، اما به اصولی پایبند بودند و حاکمیت را میخواستند، ولی میگفتند برخی رفتارهایش غلط است، اینها فرصت کنش پیدا میکنند تا مدلی از توسعه را طراحی کنند که با فضای واقعی جامعه نسبت داشته باشد. این فرصت برای جامعه ما کارکردی دارد.
جنگ، فرهنگ مردم را تغییر نمیدهد
آن گروه میانی جامعه که انتقاداتی داشتند، اما به اصولی پایبند بودند و حاکمیت را میخواستند، ولی میگفتند برخی رفتارهایش غلط است، اینها فرصت کنش پیدا میکنند تا مدلی از توسعه را طراحی کنند که با فضای واقعی جامعه نسبت داشته باشد.
راجع به وضعیت مشارکت، شما شاهد بودید که میزان مشارکت به زیر پنجاهدرصد رسیده بود. به باور من، کارکرد این وضعیت پیشآمده و فرصت مذکور این است که جامعۀ ما را به یک مشارکت بالای شصت یا شصت و پنج درصد سوق میدهد و دوباره یک اکثریتی به سمت مشارکت در بازتعریف اصلاحات مدنظرشان و شکلدادن به امر سیاسی در جامعه حرکت میکند. اما در این میان، واقعیت میدان هم هست که جنگ و حالت تعلیق، منجر به آسیب به معیشت مردم خواهد شد. خود جنگ که قطعاً این کار را خواهد کرد و از طرف دیگر اگر جنگ هم نشود، این تعلیق، سرمایهگذاری را کاهش میدهد. این اخراج اتباع و بیتدبیری کلان ما در مواجهه با مسئلۀ اتباع، منجر میشود که ما در آینده نزدیک، دچار آسیبهای جدی در بخش اجتماعی و بخش تولیدمان بشویم. حتی اگر به جنگ هم نرویم، بهتدریج و بهصورت مزمن، این آسیبها معیشت مردم را متأثر خواهد کرد. ولی فرهنگ مردم تغییر نمیکند. یعنی مردم به فرهنگ مصرفیشان، به الگوی زیستشان که در طول چهل و شش سال گذشته و پیش از آن در زمان پهلوی، با خدمات گستردۀ دولتی، انرژی ارزان و منابع در دسترس شکلگرفته، عادت کردهاند؛ لذا وقتی در زمان جنگ، حاکمیت یا دولت در تأمین اینها دچار مشکل بشود، باز بخش دیگری از جامعه که در نظر، با حاکمیت همراه شده بودند، آنها هم به آن تصویر و نیازی که بالفعل دارند، بازمیگردند و بخشی از آنها به بخش منتقد حاکمیت ملحق میشوند و آن بخش، قویتر خواهد شد.
آیا به نظر شما، نفسالامرِ شرایط جنگی، بهصورت عمومی بخشی از ناکارآمدیها را برای مردم توجیه نمیکند؟
قیدرلو: بله میکند، ولی چون رسانههای ما و حکمرانانی که اکنون در دولت حضور دارند و کلیت حاکمیت هم در این مسئله شبیه است، چندان در توجیه مردم و در مدیریت بحران توانمند نیستند. ما ستاد پدافند غیرعامل را نمیبینیم. گویی این ستاد اصلاً نیست و وجود ندارد. شما هیچ ستاد جنگی نمیبینید. شما هیچ تصویری از یک کشوری که دارد وارد جنگ میشود، نمیبینید. این یعنی که حاکمیت اولاً کمرش را برای باری به این سنگینی محکم نبسته است و به نحو طبیعی مردم هم نخواهند بست. پس بهزودی ما مواجه خواهیم شد با انتظارات طبقۀ متوسط از تأمین نیازهایشان و دهانهای بازِ ناظر به نیازهایی که دارند و ناکارآمدی و ناتوانی دولت در تأمین آنها که به افزایش نارضایتی میانجامد. من اتفاق بلندمدتی را در این حوزه نمیبینم. پس در کوتاهمدت یک سری همراهی، در میانمدت تعدیل و در بلندمدت شرایط سختتر و بازگشت به شرایط پیشین را میبینم. چون شما نمیتوانید درخت سیب بکارید و انتظار گلابی داشته باشید. وقتی شما تغییری در رویههای حاکمیت، در نظام روایت و در نظام تقسیم کار ملی نمیبینید و این تغییرات، تبیین نمیشود، نمیتوانید انتظار داشته باشید که مردم تغییر کنند. مردم تغییر نمیکنند و بر آنچه تا الان به آن رسیدهاند، پایدار خواهند بود.
جنگ دوازدهروزه و آغاز دورانی جدید
در تحلیل اتفاقی که رخ داد، خصوصاً بین «نیروهای انقلابی» این فضا قویتر بود که «دیدید گفتیم به غرب نمیشود اعتماد کرد؟». از آن طرف، همانطور که خودتان گفتید، عدهای این فضا را پررنگ کردند که «دیدید گفتیم جمهوری اسلامی مقصر قضیه است؟» اما بعضی معتقدند که شاید یک جریان سومی دارد از اینجا ظاهر میشود. یعنی برای نیروهای انقلابی، خصوصاً با این مدل جنگیدن جمهوری اسلامی و بعد صلحی که اتفاق افتاد، بهنوعی یک ضربه روحی حساب میشد. از آن طرف هم آن خیانتی که به تعبیر شما غرب انجام داد، برای خود جریان توسعهگرا باز یک ضربه بود؛ لذا بعضی این تعبیر را میکنند که شاید ما شاهد ظهور یک جریان سومی خواهیم بود که اصلاح نظام حکمرانی چهبسا از دل این جریان سوم که حاصل واقعیتر شدن نگاه این دو جریان موجود است، به دست بیاید. نظر شما در خصوص این تحلیل چیست؟
وقتی شما تغییری در رویههای حاکمیت، در نظام روایت و در نظام تقسیم کار ملی نمیبینید و این تغییرات، تبیین نمیشود، نمیتوانید انتظار داشته باشید که مردم تغییر کنند
قیدرلو: واقعیت آن است که من خوشبین به ظهور چنین جریانی نیستم؛ چراکه جریانها وقتی پیش میآیند که انرژی بزرگی پشتیبان آنان باشد و من از جریانهای کنونی، فقط این را میبینم که «دیدید ما گفتیم اینگونه است؟» از این وضعیت، جریان جدیدی پیش نمیآید. ما یک تقابلی داریم که طرفین همچنان بر حرفهای خودشان باقی هستند. اما من فکر میکنم در کوتاهمدت و میانمدت، زمینهای برای گفتگو و شکلدهی به ائتلافهای با دیدگاههای مختلف و متفاوت فراهم میشود. یعنی ممکن است در زمان کوتاهی انتظار داشت که بشود دربارۀ موضوعاتی که قبل از این تابو بود و راجع به آنها با هم صحبت نمیکردیم، گفتگو کنیم و کمی واقعبینانهتر به داستان نگاه کنیم. ولی واقعیت این است که این اتفاقات در کوتاهمدت برای جامعۀ ما رخ نداده که در کوتاهمدت ذهنیتسازی شود؛ مگر آنکه جریانی پیش بیاید که این مسیر را تقویت کند و ناگهان یک جریان جدید ظهور کند. اما وضعیت کنونی به تعادل پیشین بازمیگردد و اتفاق جدیدی رخ نمیدهد.
بهعنوان پرسش پایانی، شما تأثیر این اتفاق را بر علومانسانی ما چطور ارزیابی میکنید؟ به نظرتان تحولی در علومانسانی آکادمیک ما، خصوصاً جامعهشناسی و اقتصاد، ایجاد خواهد کرد یا خیر؟ آیا شاهد تعدیل یا تغییر نظرات و رویکردهایشان خواهیم بود؟
قیدرلو: احتمالاً گونههایی از تعدیل را شاهد خواهیم بود، اما من فکر نمیکنم جریانی خیلی جدی راه بیفتد؛ اما میتوان افراد و گوشههایی از تغییر را دید. بهصورت کلی، من معتقدم که این تحولات، مسیری را که ما در این چهل سال آمدهایم، با این جنگ بهیکباره عوض نمیکند.
یعنی اگر بخواهیم جمعبندی کنیم، ایدۀ شما این بود که بهطورکلی ما شاهد رخداد بلند مدتی متأثر از این جنگ نخواهیم بود. درست است؟
قیدرلو: بله. در کوتاهمدت تغییرات، در میانمدت تعدیل و در بلندمدت بازگشت به وضعیت قبلی را شاهد خواهیم بود.
/ انتهای پیام /