گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در گفتوگویی با سمیهسادات شفیعی، پژوهشگر حوزه مطالعات زنان و خانواده، تصویری جامع و انتقادی از تحولات نقش زنان در جامعه معاصر ایران ترسیم میشود. او بر این باور است که گرچه در ظاهر، نقش مادری و خانواده در مناسبتهای رسمی مورد ستایش قرار میگیرند، اما در واقعیت اجتماعی، این نقشها دچار فروکاستی نگرانکننده شدهاند. شفیعی با اشاره به تغییرات اجتماعی، نابرابری در سیاستگذاریها، فقدان دادههای ساختاری درباره زنان حاشیهنشین و بیتوجهی به تنوع هویتی زنان، به لزوم بازتعریف عمیقتر از «زن ایرانی» در سیاست و فرهنگ رسمی تأکید میکند. در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید.
زنان جایگاهی کانونی و محوری دارند
بهنظر شما در وضعیت امروز، «نظام مسائل زن ایرانی» را چگونه میتوان صورتبندی کرد؟ اولویتهای اصلی این مسائل کداماند؟
شفیعی: به نظر میرسد مسئله اصلی زنان در این سالهای اخیر با تمام پیچیدگیها و غموض خود را نشان داده نه صرفاً موضوعاتی نظیر پوشش و مسائلی از این دست، بلکه در پیوند با نقشهای اجتماعی آنان بروز یافته است. این موضوع بازتابیست از تحولات اجتماعی چند دهه اخیر که زنان در بطن آن دگرگونیها، تجربههای نوینی را در مناسبات خود با مردان از سر گذراندهاند. از اینرو، مطالعه وضعیت زنان ناگزیر از توجه همزمان به وضعیت مردان و مناسبات میان دو جنس است.
مادری در ظاهر، جایگاهی محترم دارد و اغلب در مناسبتهایی مانند روز مادر یا بزرگداشت سالمندان زن از آن تجلیل میشود. در فرهنگ عامه، صحنههایی مثل بوسیدن چادر مادر یا خم شدن و تعظیم برای احترام به او، نماد ارزشگذاری به این نقش هستند اما در واقعیت اجتماعی، مادری بهتدریج جایگاه واقعی و منزلت خود را از دست داده است.
در این میان، نهاد خانواده یکی از مهمترین بسترهاییست که تغییرات اجتماعی در آن بهروشنی قابل مشاهده است. اگر با دقت بیشتر به تحولات سالهای اخیر بنگریم، درمییابیم که یکی از عرصههای اصلی بروز دگرگونیها، خانواده بوده است. در این حوزه، الگوهای فرزندآوری و همسرگزینی دستخوش تغییر شده و آیینها و مناسک خانوادگی نیز به سمتوسویی متفاوت رفتهاند. وجه آیینی و تشریفاتی خانواده که پیشتر با سادگی و مشارکت جمعی همراه بود، بهتدریج جای خود را به شکلهایی از لوکسگرایی و انحصار جمعی محدود داده است.
با وجود این تحولات، کارکردهای بنیادین خانواده همچنان پابرجاست. خانواده نقش مهمی در فرایند رشد فردی، اجتماعیسازی، ایجاد انگیزه و نقشیابی اجتماعی افراد ایفا میکند. همچنین، وظایفی همچون هنجارسازی و انتقال ارزشهای اجتماعی عمدتاً به این نهاد سپرده شده است. در این میان، زنان جایگاهی کانونی و محوری دارند.
چه تغییراتی در سالهای اخیر در زمینه رخ داده است؟
شفیعی: یکی از عناصر بنیادین که در این روند دچار تحول شده، مفهوم «مادری» است. با وجود آنکه مادری در سطح نمادین و در مناسبتهای رسمی یا رسانهای مورد تجلیل قرار میگیرد، مادری در ظاهر، جایگاهی محترم دارد و اغلب در مناسبتهایی مانند روز مادر یا بزرگداشت سالمندان زن از آن تجلیل میشود. در فرهنگ عامه، صحنههایی مثل بوسیدن چادر مادر یا خم شدن و تعظیم برای احترام به او، نماد ارزشگذاری به این نقش هستند اما در واقعیت اجتماعی، مادری بهتدریج جایگاه واقعی و منزلت خود را از دست داده است.
کار مادری نهتنها بهعنوان فعالیت اقتصادی به رسمیت شناخته نمیشود، بلکه وظایف مربوط به مراقبت، رسیدگی به کودک، یا پرستاری از بیمار نیز معمولاً ذیل «خانهداری» تعریف میشود. این در حالی است که پس از انقلاب اسلامی، سیاستهای فرهنگی و آموزشی، بهویژه در دولتهای مذهبی، سعی کردند نقش مادری را برجسته و مورد تأکید قرار دهند. با این حال، در عمل، این نقش نتوانسته برای زنان شأن و هویت مستقلی و ارجمندی را در عمل فراهم کند.
برای نمونه، در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، کمتر پیش میآید که مادر بودن وجه هویتی داشته باشد. حتی در موقعیتهایی مثل معرفی در جلسات مدرسه، گرچه برخی مادران خود را در نسبت با فرزندانشان معرفی میکنند، اما اینکه هویت مادر بودنشان آفرین باشد و مبنای هویتمندی شود بهطوریکه فرد خود را با آن بشناساند عمومی و گسترده نیست.
در عرصههای عمومی نیز این بیتوجهی دیده میشود. مثلاً در اشتغال، اگر زنی مادر باشد، فقط در دوران ابتدایی مراقبت (مثل شیردهی) امتیازهایی مانند کاهش ساعات کاری دارد. اما پس از آن، این ویژگی نادیده گرفته میشود و در آییننامههای اداری، مادری هیچ مزیت مشخصی برای فرد ایجاد نمیکند. حتی در مکانهای عمومی، نشانهای برای اولویت دادن به مادران باردار یا دارای فرزند خردسال وجود ندارد؛ اما میبینیم که مثلاً برای سایر گروههای اجتماعی مثلاً سالمندان که گاه علائمی برای اولویت ایشان نصب شده است.
در نظام سلامت نیز، بیشتر تمرکز بر جنبههای زیستی مادری، مانند بهداشت بارداری و سلامت جنین است؛ زیرا این بخشها درآمدزا هستند و تأثیر مستقیم بر بقای کودک دارند. اما جنبههای روانی و منزلت اجتماعی مادری معمولاً نادیده گرفته میشود و هیچ دعوت جدیای به اندیشیدن درباره ابعاد روانی مادری صورت نمیگیرد، درحالیکه مسائل روانی مانند افسردگی پس از زایمان، اضطراب، بیخوابی، فشارهای روحی و نیز چالشهای دوران نوجوانی فرزندان، یا حتی سندروم «آشیانه خالی» در سالهای میانسالی مادران، موضوعاتی جدی هستند که نادیده گرفته شدهاند. مادری، در دورههای مختلف زندگی زنان، تأثیرگذار است؛ اما سیاستگذاری روشن و منسجمی برای آن وجود ندارد. این نقش مهم، قربانی نگاه سطحی، نمادین و مناسبتی شده و در سطح کلان اجتماعی و فرهنگی، برای آن تمهیداتی اندیشیده نشده است.
مسائل زنان شهرنشین بیشتر محل توجه است تا مناطق حاشیهای و روستایی!
نقش نهادهای دولتی و غیر دولتی در بهبود سازماندهی و تمرکز در این زمینه چیست؟
شفیعی: درحالیکه به نظر میرسد که مطالعات در حوزه آسیبشناسی زنان، بهویژه در جوامع حاشیهنشین و چندفرهنگی، باید از اولویت بیشتری برخوردار باشد، متأسفانه به دلایل مختلف، ما در این زمینه با کمبود دادهها و اطلاعات مواجه هستیم. این جوامع که معمولاً بهدلیل مشکلات اقتصادی و بیکاری در جستجوی فرصتهای شغلی به مناطق دیگر مهاجرت کردهاند، نیازمند توجه ویژهای به مشکلات اجتماعی خود هستند. در این اجتماعات، آسیبهای اجتماعی، از جمله شیوع پدیدههایی مانند قاچاق و دیگر معضلات اجتماعی، بهطور واضحی در حال گسترش است. اگرچه این موضوعات قابل شناسایی و پیگیری هستند، اما نبود مطالعات و پژوهشهای جامع و ساختاری در این زمینهها باعث شده است که بسیاری از چالشها و روندهای موجود بهدرستی مورد توجه قرار نگیرند.
در نظام سلامت نیز، بیشتر تمرکز بر جنبههای زیستی مادری، مانند بهداشت بارداری و سلامت جنین است؛ زیرا این بخشها درآمدزا هستند و تأثیر مستقیم بر بقای کودک دارند. اما جنبههای روانی و منزلت اجتماعی مادری معمولاً نادیده گرفته میشود و هیچ دعوت جدیای به اندیشیدن درباره ابعاد روانی مادری صورت نمیگیرد.
یکی از مشکلات عمده در این حوزه، عدم سازماندهی و تمرکز در مطالعات آسیبشناسی زنان است. در واقع، ما فاقد دادههای طولی و پیوستهای هستیم که امکان مقایسه و تحلیل تغییرات و تحولات در این حوزه را در طول زمان فراهم کند. همچنین، اقداماتی که باید پس از مطالعات علمی در این زمینه انجام شود، اغلب فاقد پیگیری و ارزیابی مستمر است. پژوهشها و اقدامات در این حوزه باید بهطور منظم و با هدف اثرسنجی در سیاستگذاریها و برنامههای اجرایی انجام شوند، که متأسفانه این اقدامات بهطور سیستماتیک صورت نمیگیرد.
موضوع دیگری که در اینجا قابل توجه است، تمرکز زیاد بر مسائل زنان شهرنشین است. بسیاری از برنامهریزیها و سیاستها بهویژه در شهرهای اصلی و بزرگ کشور، عمدتاً متوجه زنان شهرنشین بوده است، در حالیکه مسائل زنان در مناطق حاشیهای و روستایی بهطور جدی نادیده گرفته شده است. این عدم توجه به تنوع شرایط اجتماعی و اقتصادی زنان در مناطق مختلف، باعث میشود که برنامهریزیها نتوانند بهطور مؤثر نیازهای واقعی همه زنان را پاسخ دهند.
برای مثال، در دوران شیوع ویروس کرونا مشاهده شد که مسئولیتهای خانواده افزایش چشمگیری یافت. آموزش، مراقبت از اعضای خانواده و پاسخ به نیازهای روزمره، بیش از پیش بر دوش خانواده و در عمل، بر عهده زنان نهاده شد؛ چراکه وظایف مراقبتی و آموزشی عموماً در چهارچوب نقشهای سنتی زنان تعریف شده است. از این منظر، اگرچه ساختارها دگرگون شدهاند، اما انتظارات از خانواده و در پی آن، از زنان، نهتنها کاهش نیافته بلکه تشدید نیز شده است.
علاوه بر این، نقشی که پس از انقلاب، بهویژه در گفتمان رسمی دولت دینی برای زن بهعنوان «مادر» تعریف شد، در عمل نتوانسته مابهازاهایی پدید آورد که منجر به خلق شأن اجتماعی و فردی برای زنان گردد.
نیازسنجیهایی که در حال حاضر در خصوص زنان انجام میشود، بیشتر بر مبنای یک الگوی واحد استوار است و متأسفانه تنوعهای موجود در جوامع مختلف کشور نادیده گرفته میشود. در واقع، زنان در مناطق مختلف کشور بسته به خاستگاه قومی، عشیرهای یا طایفهای خود، تجربههای متفاوتی از زندگی دارند. برخی ممکن است از یک خانواده هستهای یا گسترده برخوردار باشند، برخی دیگر ممکن است تجربهای از خانواده تکسرپرست داشته باشند و یا اینکه خانوادهها با وجود هر دو والدین، یعنی پدر و مادر، بهطور مشترک مسئولیتهای خود را به دوش بکشند. همچنین، نوع اقلیم و وضعیت محیطزیستی، بهویژه در سالهای اخیر که خشکسالیها، گرد و غبارها و تحولات زیستمحیطی گستردهتری به وقوع پیوسته، تأثیرات چشمگیری بر حیات معیشتی و اقتصادی این زنان داشته است. این تغییرات محیطی نهتنها بر وضعیت اقتصادی و شغلی آنها تأثیر گذاشته بلکه بهطور قابل توجهی بر حیات فرهنگی و اجتماعیشان نیز اثرگذار بوده است.
متأسفانه، در ارزیابیهای موجود در حوزه زنان این تنوعهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی عمدتاً نادیده گرفته شده است. معمولاً نگاه کارشناسانه به زنان، بر اساس یک تیپ کلی از زنان شهرنشین و یا بهصورت سطحی به زنان عشایری با لباسهای رنگارنگ معطوف میشود. این در حالی است که بسیاری از جوامع قومی و عشایری هنوز هم بر اساس رسوم و آداب خاص خود عمل میکنند.
چه عواملی موجب شدهاند که مسائل مرتبط با زنان در ایران بهطور مداوم در کانون منازعات سیاسی و گفتمانهای ایدئولوژیک قرار گیرند؟
شفیعی: در زمینه سیاست و نقش زنان در آن، باید به این نکته توجه کرد که سیاستورزی زنان با مفهومی که در علم سیاست بهطور کلی در نظر گرفته میشود، متفاوت است. در حوزه علوم سیاسی، سیاستورزی به معنای حضور در احزاب، پارلمانها و هیئتهای اجرایی است. این نگاه به سیاست ورای دیگر مفاهیم مطرح در عرصه عمومی است، درحالیکه نقش زنان در سیاست، باید از منظری خاص بررسی شود. شاخصهای موجود در گزارشهای توسعه جهانی، بهطور روشنتری نشاندهنده این هستند که زنها در سیاستگذاریها و فرایندهای اجتماعی و اقتصادی در سطح کلان، نیازمند شناخت و توجه بهطور مجزا هستند. در این زمینه، نمیتوان سیاستورزی را صرفاً به احزاب و پارلمانها تقلیل داد، بلکه باید دیدگاه جامعتری نسبت به نقش زنان در این عرصه اتخاذ کرد.
این دو مقوله کاملاً با یکدیگر قابل مقایسه نیستند، چراکه هرکدام ویژگیهای خاص خود را دارند و هر دو نیز اهمیت مطالعاتی خاصی دارند.
نقش پررنگ زنان در ادوار مختلف انقلاب اسلامی
با توجه به تاریخچه حضور اجتماعی و سیاسی زنان ایرانی، بهویژه از دوران مشروطه تاکنون، چگونه میتوان نقش آنان را در شکلگیری و تحول ساختارهای سیاسی کشور ارزیابی کرد؟
مسائل زنان در مناطق حاشیهای و روستایی بهطور جدی نادیده گرفته شده است. این عدم توجه به تنوع شرایط اجتماعی و اقتصادی زنان در مناطق مختلف، باعث میشود که برنامهریزیها نتوانند بهطور مؤثر نیازهای واقعی همه زنان را پاسخ دهند.
شفیعی: به طور خاص، من معتقدم که زنان ایرانی ویژگیهایی دارند که آنها را از دیگر زنان در خاورمیانه متمایز میکند. یکی از این ویژگیها تاریخچه طولانی و مستمر حضور اجتماعی زنان در ایران است. برای مثال، زنان ایرانی از دوران مشروطه بهطور جدی در عرصههای اجتماعی حضور داشتند. من دو تحقیق بسیار جدی در این زمینه انجام دادهام؛ یکی درباره نقش زنان در اعانه ملی که به تأسیس بانک ملی مربوط میشد و دیگری درباره چگونگی جمعآوری کمکهای مالی برای مشروطهخواهان تبریز و خانوادههای مجاهد شهید. این نوع حرکتها در تاریخ ایران بسیار منحصربهفرد است و در کمتر کشوری در خاورمیانه نمونهای مشابه میتوان یافت. این ویژگیهای خاص از آن جهت مهم است که نشان میدهند زنان ایرانی نهتنها در عرصههای خصوصی بلکه در عرصههای عمومی و حتی سیاسی نیز فعال بودهاند.
در اینجا باید اشاره کنم که مفهوم «چند هویتی» در ایران همچون سایر نقاط جهان وجود دارد. زمانی که یک فرد در حال ایفای چند نقش همزمان است، مسلماً با تعارضات، چالشها و فرصتهای خاصی روبهرو میشود. این موضوع نهتنها مربوط به زنان، بلکه مردان را نیز در بر میگیرد. به همین دلیل، این مفهوم به هیچ عنوان مختص ایران نیست و در جوامع مختلف مشاهده میشود.
بههرحال، نقشهای اجتماعی زنان در ایران تحولات خاص خود را طی کرده است و این تغییرات بهویژه در دورههای مختلف تاریخ معاصر ایران نمود بیشتری داشتهاند. برای مثال، در جنبش مشروطه، زنان نقشهای قابل توجهی ایفا کردند؛ آنها علاوه بر حمایتهای مالی، در زمینههای فرهنگی و آموزشی نیز فعال بودند و در تاسیس مدارس و نشریات برای زنان نقشآفرینی کردند. این فعالیتها نشاندهنده اهمیت حضور زنان در جامعه و تأثیر آنها بر تحولات سیاسی و اجتماعی ایران است. همچنین، زنان ایرانی در دوران پهلوی اول و حتی پیش از آن نیز فعالیتهای زیادی در عرصههای اجتماعی و فرهنگی داشتند. این امر نشان میدهد که زنان ایرانی همواره بهعنوان کنشگران اجتماعی و فرهنگی در تاریخ معاصر کشور حضور داشتهاند.
در نهایت، باید بگویم که نقش زنان در انقلاب اسلامی، جنگ و بعد از آن بسیار پررنگ بوده است. زنان در دوران جنگ نهتنها در زمینههای امدادی بلکه در سازماندهی و اداره فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نیز فعالیت داشتند. این روند نشاندهنده استمرار و تحولات تاریخی در نقش زنان ایرانی است که در مقاطع مختلف تاریخ معاصر ایران قابل مشاهده است.
/انتهای پیام/