۱۴۰۴/۱۰/۱۷
۱۴:۰۴
کد خبر : ۱۱۵۸۸
بررسی و ارزیابی وضعیت فعلی سیاست‌گذاری اجتماعی زنان و خانواده در گفت‌وگو با فاطمه محمدی؛

مدیریت زنانه یعنی مدیریت سیاسی!

مدیریت زنانه یعنی مدیریت سیاسی!
در همه جای دنیا حضور زنان در جامعه، سیاسی است. وقتی زن وارد فضای حاکمیت و ساختارهای حکومتی می‌شود، در واقع وارد فضایی می‌شود که هدف آن، تا حدی تسهیل ساختار خانواده و حفظ آن است. شنیده‌اید که می‌گویند مثلاً مادربزرگ‌ها سیاست‌هایی دارند که خانواده را اداره می‌کنند؟ پس اساساً زن در ساحت خانواده هم سیاسی است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ بررسی و ارزیابی وضعیت فعلی سیاست‌گذاری اجتماعی زنان و خانواده و نسبت آن با ساخت قدرت، رسانه و نهادهای دینی از مهم‌ترین سرفصل‌های ما در این گفت‌وگوست. فاطمه محمدی -جامعه‌شناس و سیاست‌پژوه حوزه زنان و خانواده- پیرامون سیاست‌گذاری بومی، تغییر در زیست اجتماعی زنان یا شکل‌گیری حکمرانی زنانه و نقش زنان در ساختار قدرت سخن می‌گوید.

 

مدیریت زنانه یعنی مدیریت سیاسی!

اشکالات زیرساختی در سیاستگذاری حوزه زنان

امروز سخن گفتن از تغییر در زیست زنانه و زنان ایرانی، یک امر مشترک و یک مطلوب عمومی است. صاحبان رأی و اندیشه در زوایای نگاه مختلف، برآنند که باید در برخی رویه‌های موجود یا سیاست‌ها، تغییراتی اعمال شود. اما در بسیاری از اوقات شاهد مقاومت در برابر تغییرات فرهنگی در حوزه زنان هستیم. به نظر شما مهم‌ترین عاملی که باعث این مقاومت می‌شود، چیست و چطور می‌توان آن را برطرف کرد؟

محمدی: زمانی که می‌خواهیم درباره این موضوع صحبت کنیم، باید ابتدا یک زیرساخت آماده کرده باشیم، آن را تبیین و برای آن تلاش کنیم. بعد به سمت اجرا برویم، می‌توانیم بگوییم مقاومت شکل گرفته است. اما ما سال‌هاست برای فضای فرهنگی کشور کاری نکرده‌ایم.

در ده سال اخیر فیلم‌هایی که در جشنواره فیلم فجر ساخته شده‌اند، کدام یک می‌تواند به ارتقای فرهنگ خانواده کمک کند؟ روی کدام یک می‌توان حساب کرد به جشنواره‌های خارجی فرستاد که خانواده ایرانی را معرفی کند؟ نقطه سقوط ما فیلم‌هایی است که متأسفانه در دوره‌های قبل هم تولید شدند.

در مدارس ما از دوران ابتدایی به بعد، در واقع معلم پرورشی تقریباً حذف شده است؛ یعنی پرورش به معنای واقعی تعطیل است. من مطلع هستم که در برخی مدارس ظاهراً زنگ پرورشی اصلاً وجود ندارد و آن ساعات را به کلاس‌های دیگر یا فوق‌برنامه‌ها اختصاص داده‌اند. آموزش‌وپرورش هم با مشکل مربی پرورشی مواجه است؛ اولویت‌ها طوری بوده که گرفتن معلم‌های دیگر اهمیت بیشتری داشته و فضای لازم برای روان‌شناس و معلم پرورشی یا تربیتی فراهم نشده است.

زیرساخت آموزش‌وپرورش این است که از اینجا بچه‌ها شکل می‌گیرند. بعد در دانشگاه توسعه فرهنگی کجاست؟ همه ما دانشجو بودیم، درس خواندیم؛ به جز گروه معارف که بعضاً دروس معارف ارائه می‌کنند که آن هم جهت و سوی مشخصی دارد و به‌نوعی کار فرهنگی تربیتی می‌کند، اما اساساً مسئله فرهنگ به‌صورت مستقیم در دانشگاه پیگیری نمی‌شود. حتی معاونت دانشجویی - فرهنگی یا فرهنگی - دانشجویی برنامه‌ریزی فرهنگی جدی ندارد؛ اگر با معاونان دانشجویی - فرهنگی صحبت کنیم، دغدغه اصلی‌شان کارت دانشجویی، سلف، خوابگاه و اموری از این دست است. برنامه‌ریزی فرهنگی‌شان تک‌بعدی است و نمی‌توان گفت روی سیاست‌گذاری فرهنگی کشور کار می‌کنند.

در لایه بالاتر، ادارات، وزارتخانه‌ها یا هر جای دیگر، در چه زمینه‌ای فعالیت می‌کنند؟ من معتقدم وزارت فرهنگ و ارشاد کاملاً پای فرهنگ ایستاده است، اما باید بپرسیم در سال‌های گذشته چه تعداد برنامه خاص فرهنگی در کشور انجام شده و اثربخشی آن چقدر بوده است؟ مثلاً جشنواره‌هایی که برگزار می‌کنیم چقدر به نفع فرهنگ ما بوده و چقدر ضد فرهنگ است؟ حتی در فرایند تولید رسانه هم نتوانسته‌ایم خیلی به سمت فرهنگ‌سازی پیش برویم.

در حوزه زنان هم همین‌طور است. من قبلاً می‌گفتم که ما الگوی مادری می‌خواهیم معرفی کنیم. شما به‌عنوان کسی از نسل جدید چقدر در ذهنتان رسانه دارید یا در رسانه‌های ملی و شبکه‌های مجازی؟ وزارتخانه‌هایی مثل وزارت ارشاد و دستگاه‌های متولی فرهنگ چند دستگاه هستند که باید کار کنند، اما چه چیزی دیده‌ایم؟ این‌ها چقدر در اشاعه فرهنگ دینی، ملی و مذهبی ما در حوزه زنان موفق بوده‌اند؟ حتی در معرفی الگوهای دینی مثل حضرت زینب، فقط داغداری برادرانه برای نسل ما باقی مانده است. حضرت زهرا را به‌عنوان کسی که حامی علی ابن ابی‌طالب بود و نه حتی به‌عنوان دختر پیامبر یا الگوی زن در اسلام معرفی کرده‌ایم. یا خانم خدیجه و بسیاری از زنان موفق دیگری که می‌توانند جریان‌ساز باشند.

ما حتی در تقویت گروه‌های جهادی، سمن‌ها یا گروه‌های خودگردان که می‌توانند در توسعه فرهنگی جامعه زنان مؤثر باشند، اقدامی نکرده‌ایم. البته برخی گروه‌ها در سال‌های اخیر فعال شده‌اند، اما به جز ایجاد دوقطبی در جامعه، عملاً کاری نکرده‌اند. مثلاً فلان گروه که هدفش فرهنگی بود، فقط دوقطبی ایجاد کرد و نتوانست فرهنگ را در جامعه پیاده کند.

پس باید از اساس سؤال را طرح کنیم، چون معتقدم وقتی می‌گوییم این مقاومت وجود دارد، باید زیرساخت فراهم شده و تلاش کرده باشیم که مقاومت صورت گرفته باشد. درحالی‌که بسیاری از مسائل فرهنگی حوزه زنان خودخواسته و خودجوش بوده است که وارد این فضا شده‌اند.

در ده سال اخیر فیلم‌هایی که در جشنواره فیلم فجر ساخته شده‌اند، کدام یک می‌تواند به ارتقای فرهنگ خانواده کمک کند؟ روی کدام یک می‌توان حساب کرد به جشنواره‌های خارجی فرستاد که خانواده ایرانی را معرفی کند؟ نقطه سقوط ما فیلم‌هایی است که متأسفانه در دوره‌های قبل هم تولید شدند.

 

تاثیر رسانه‌ها در شکل‌گیری نگرش‌های فرهنگی نسبت به زنان 

با توجه به تجربه شما در حوزه سیاست‌گذاری فرهنگی، چرا در بسیاری از جوامع، به‌ویژه در سیاست‌گذاری فرهنگی، مسئله زنان به‌طور مؤثر و جدی پیگیری نمی‌شود؟ به‌عبارت دیگر، چرا این مسئله در دستور کار برخی سیاست‌گذاران قرار نمی‌گیرد؟ و در چه زمینه‌هایی باید اصلاحات اساسی صورت گیرد؟

محمدی: اولین مسئله، دارندگان قدرت و تبعی بودن از قدرت است. من قبلاً هم گفته‌ام که معتقدم برخی خانم‌هایی که در پست‌های سیاسی قرار گرفته‌اند و صندلی یا کرسی مؤثری دارند، صرفاً به‌دلیل نسبت‌های خویشاوندی یا وابستگی به مردان قدرتمند وارد این جایگاه‌ها شده‌اند؛ همسر فلانی، دختر فلانی، نوه فلانی، و امثالهم. بنابراین این طیف اغلب با تخصص و دغدغه حوزه زنان وارد عرصه نشده‌اند.

تعداد زنان فعال در سیاست‌گذاری بسیار کمتر از مردان است. در مجلس فقط چهارده زن حضور دارند درحالی‌که بیش از دویست نماینده مرد هستند. در چنین فضایی پیش بردن موضوعات کاملاً زنانه یا حتی مربوط به خانواده بسیار دشوار است.

البته من لزوماً معتقد نیستم که تنها کسانی که در این حوزه تحصیل‌کرده‌اند باید مسئولیت بگیرند، اما دست‌کم باید آشنایی و درک درستی از مسائل زنان و خانواده داشته باشند. وقتی کسی کم‌اطلاع یا بی‌اطلاع است، چطور انتظار داریم که بتواند در سیاست‌گذاری مؤثر باشد؟ به‌ویژه وقتی این افراد «تبعی از قدرت» هستند و قدرتی که از آن تبعیت می‌کنند، خود نگاه مردسالارانه دارد.

از طرفی، نسبت تعداد زنان فعال در سیاست‌گذاری بسیار کمتر از مردان است. در مجلس فقط چهارده زن حضور دارند درحالی‌که بیش از دویست نماینده مرد هستند. در چنین فضایی پیش بردن موضوعات کاملاً زنانه یا حتی مربوط به خانواده بسیار دشوار است.

رهبر معظم انقلاب چند سالی است که بر فعال کردن «حلقه‌های میانی» تأکید دارند. حلقه میانی یعنی کارشناس متخصصی که می‌تواند حرف بزند و تحلیل دهد. اما چقدر این حلقه‌های فعال در حوزه زنان به قدرت وصل شده‌اند؟ آیا اصلاً بستر ارتباط این کارشناسان با سطوح تصمیم‌گیر فراهم شده است؟

وقتی همه این مفروضات را کنار هم می‌گذاریم، متوجه می‌شویم که مسیر ما به سمت توسعه فرهنگی، تبیین جایگاه زن در نظام اجتماعی، یا حتی تغییر در نگرش فرهنگی حرکت نمی‌کند. ما حتی از نظر کمّی هم ضعف داریم.

من اوایل دولت فعلی گفتم: فقط خدا رو شکر می‌کنم که از دوران «حکومت مادربزرگ‌ها» در معاونت زنان نجات پیدا کردیم. ما سال‌ها شاهد این بودیم کسانی در مسئولیت قرار می‌گرفتند که هیچ درک و ارتباطی با نسل جوان نداشتند. به‌عنوان جامعه‌شناس معتقدم که شکاف نسلی در حوزه زنان، بسیار بیشتر از حوزه‌های دیگر است.

فهم یک دختر متولد دهه ۷۰ یا ۸۰ یا حتی ۹۰، با فهم یک زن متولد دهه ۳۰ یا ۴۰، زمین تا آسمان تفاوت دارد. وقتی معاون امور زنان کسی باشد که دغدغه‌اش دیدن نوه‌ها در روز جمعه است، چطور می‌توان انتظار داشت که او مسائل مادران شاغل، تجرد قطعی، آسیب‌های اجتماعی دانش‌آموزی یا پیچیدگی‌های فضای مجازی را بفهمد؟ وقتی این فاصله بین مسئول و واقعیت زنان جامعه وجود دارد، نتیجه‌اش می‌شود سیاست‌گذاری‌های نامرتبط و ناکارآمد. گاهی پاسخ می‌دهند که «مشاور و معاون داریم.» اما من معتقدم که خود مسئول تراز باید فهم و دغدغه داشته باشد. من رهبری را به‌عنوان مسئول تراز مثال می‌زنم. وقتی ایشان درباره نمایشگاه کتاب یا مسائل اجتماعی صحبت می‌کنند، مشخص است که کاملاً مسلط‌اند. حالا ما کسی را در جایگاه می‌گذاریم و بعد می‌گوییم دیگران بیایند و جای خالی‌اش را پر کنند؟

به نظر من، توسعه زمانی اتفاق می‌افتد که اول فهم توسعه وجود داشته باشد. در حوزه زنان، «تجربه زیسته» حرف اول را می‌زند. من زمانی تصور می‌کردم که چون در حوزه زنان کار کرده‌ام، درباره مادری و همسری هم می‌توانم حرف بزنم، اما بعد از به دنیا آمدن پسرم فهمیدم که واقعاً معنای مادری چیست.

بنابراین، تا زمانی که افرادی با تجربه زیسته و فهم عمیق از زندگی واقعی زنان، وارد حوزه سیاست‌گذاری نشوند، موفق نخواهیم شد.  من همواره با شعارهایی مانند «نصف وزرا باید زن باشند» مخالف بوده‌ام. کارگزارهای این‌چنینی را نه امضا می‌کنم و نه قبول دارم. اما معتقدم باید به کسانی قدرت بدهیم که به «ماهیت زنانه» مسلط‌اند و آن را می‌فهمند، نه صرفاً زن بودن و در نهایت باید به زن ایرانی مسلط باشد، چون قرار است برای ایران سیاست‌گذاری کند. زن ایرانی انسانی صبور، پرگذشت است حتی دخترهای امروزی که به‌ظاهر مدرن هستند، درون‌مایه‌ای سنتی دارند. هنوز ازدواج و تشکیل خانواده را دوست دارند و هنوز دلبسته پدر و مادرشان هستند.

رسانه‌ها به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای تأثیرگذار در شکل‌دهی به نگرش‌های فرهنگی، چه نقشی در تغییر نگرش‌های سنتی و منفی در برابر زنان ایفا می‌کنند؟ آیا شما معتقدید که رسانه‌ها در حال حاضر به‌طور کافی به مسئله زنان پرداخته‌اند؟ در صورت لزوم، چه اصلاحاتی باید در سیاست‌گذاری‌های رسانه‌ای صورت گیرد؟

رسانه‌ها، به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، نقش بسیار مؤثری در شکل‌گیری نگرش‌های فرهنگی نسبت به زنان دارند. ما اکنون گرفتار پراگماتیسم رسانه‌ای هستیم؛ همه زندگی‌مان از فرهنگ گرفته تا سیاست و خانواده، تحت تأثیر رسانه است.

تا زمانی که افرادی با تجربه زیسته و فهم عمیق از زندگی واقعی زنان، وارد حوزه سیاست‌گذاری نشوند، موفق نخواهیم شد. من همواره با شعارهایی مانند «نصف وزرا باید زن باشند» مخالف بوده‌ام. کارگزارهای این‌چنینی را نه امضا می‌کنم و نه قبول دارم. اما معتقدم باید به کسانی قدرت بدهیم که به «ماهیت زنانه» مسلط‌اند و آن را می‌فهمند، نه صرفاً زن بودن و در نهایت باید به زن ایرانی مسلط باشد.

من مقاله‌ای دارم درباره تأثیر اینستاگرام بر اعتمادبه‌نفس زنان که در آن با بررسی موردی اثبات کردیم که اینستاگرام به‌شدت اعتمادبه‌نفس زنان را تضعیف می‌کند. قبلاً فکر می‌کردیم رسانه نمی‌تواند آن‌قدر روی خانواده ایرانی اثر بگذارد، اما کرونا نشان داد که رسانه حتی بیش از آنچه فکر می‌کردیم، مؤثر است.

فضای مجازی به‌گونه‌ای طراحی شده که با استانداردهای دینی و فرهنگی ما کاملاً بیگانه است و به خانواده ما ضربه می‌زند. ما اکنون در جنگ نابرابر رسانه‌ای هستیم. درحالی‌که آنها (غرب) خوب برنامه‌ریزی می‌کنند و پیش می‌روند، ما فقط تماشا می‌کنیم. من سال‌هاست می‌گویم هدف اولیه رسانه‌های غربی، خانواده ایرانی است.

کافی‌ست وضعیت ازدواج، فرزندآوری، امید به زندگی، مرگ‌ومیر، و نظام ارزشی را بررسی کنیم تا ببینیم چقدر آسیب دیده‌ایم. امروز رسانه آن‌چنان اثر مستقیمی گذاشته که حتی زن و شوهر هم نسبت به یکدیگر بی‌تفاوت شده‌اند. مردی از زنش فیلم می‌گیرد و از آن درآمدزایی می‌کند، و هرچقدر تصویر زن تنها و آسیب‌پذیرتر باشد، درآمد بیشتر می‌شود.

بچه‌های ما امروز در دل رسانه تولید محتوا می‌کنند. از بلاگر بودن دانشجویان و پزشکان گرفته تا اساتید دانشگاه و حتی مذهبی‌ها. ما فضایی را تجربه می‌کنیم که در آن زنان از جایگاه حفاظت‌شده گذشته فاصله گرفته‌اند، و حالا نه خانواده، نه جامعه، و نه حتی «لات‌های محل» از آنها حمایت نمی‌کنند.

و عجیب‌تر اینکه در نگاه نسل فعلی، اگر کسی در رسانه نباشد، عقب‌مانده تلقی می‌شود. فضای رسانه دیگر نخبگانی نیست؛ توییتر، اینستاگرام و... همه تبدیل به فضای سوشال عمومی شده‌اند و آدم‌ها در آن دنبال دیده‌شدن هستند.

 

تکثر دیدگاه‌ها و صدایی که شنیده نمی‌شود!

با وجود تمام تلاش‌ها در جهت افزایش مشارکت سیاسی زنان در سطح کلان، هنوز شاهد حضور اندک آنها در تصمیم‌گیری‌های مهم سیاسی و اقتصادی هستیم. چه عواملی از نظر شما باعث این کمبود مشارکت می‌شود و در کجا باید اصلاحات ساختاری و فرهنگی انجام گیرد تا زنان بتوانند نقش پررنگ‌تری در عرصه‌های سیاسی ایفا کنند؟

محمدی: از نظر من، دلایل متعددی باعث این کمبود مشارکت شده است. با اینکه در سال‌های اخیر زنان در بسیاری از حوزه‌ها رشد قابل‌توجهی داشته‌اند، اما در سیاست این رشد چندان ملموس نیست. به نظرم، ما نتوانسته‌ایم فضا را طوری طراحی کنیم که صدای زنان به‌درستی شنیده شود یا اصلاً امکان مشارکت مستقیم آن‌ها فراهم باشد.

تصورم این بود که بعد از اتفاقات اعتراضی چند سال پیش، مجلس دوازدهم تعداد بیشتری از زنان را وارد عرصه کند. فکر می‌کردم جامعه نیز همین را می‌خواهد. این اولین دوره‌ای بود که تعداد زیادی از زنان تأیید صلاحیت شدند، و در بسیاری از شهرستان‌ها زنان برای اولین‌بار جرئت کاندیداتوری پیدا کردند. اما در نهایت، تعداد زنان راه‌یافته به مجلس حتی از ادوار قبل هم کمتر بود فقط چهارده نفر.

این نشان می‌دهد که جامعه، برخلاف فریادهای مطالبه‌گرانه‌اش، هنوز در عمل به این خواسته پایبند نیست. وقتی می‌گویم جامعه، منظورم بدنه مردم است، نه حاکمیت. چراکه این‌بار از نظر تأیید صلاحیت، تقریباً تمام زنانی که قابلیت ورود به مجلس را داشتند تأیید شدند. پس از آن، این مردم بودند که انتخاب نکردند. حتی در کلان‌شهرها، ترجیح به انتخاب مردان داده شد. این نشان می‌دهد که هنوز درک عمومی و جهان‌بینی جامعه نسبت به مشارکت زنان، به سطح مطلوب نرسیده است.

دولت فعلی، به‌ویژه دولت آقای پزشکیان، در این زمینه عملکرد بهتری داشته است. تقریباً هر روز یا هر دو روز، خبر انتصاب یک زن در جایگاهی مؤثر منتشر می‌شود. البته باید تا پایان دولت منتظر بمانیم و ارزیابی کنیم که آیا این انتصابات اثرگذار بوده‌اند یا نه. چرا که صرف حضور یک زن در یک جایگاه، اگر بی‌تأثیر باشد، ارزش افزوده‌ای ایجاد نمی‌کند. حتی در حوزه معاونت زنان، مواردی بوده‌اند که عملکردشان به‌قدری ضعیف بوده که نبودشان بهتر از حضورشان بوده است.

در نهایت، آنچه اهمیت دارد این است که زنانی که در این حوزه‌ها حضور می‌یابند، باید کنشگران واقعی و مسلط به مبانی و اصول بالادستی باشند. باید شناخت عمیقی از فرهنگ ایرانی و مفهوم توسعه در بستر بومی داشته باشند. حضور نمایشی یا انتصابات تکراری و بدون نوآوری، نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه باعث رکود در حوزه می‌شود. این حوزه به‌قدری سختی و مشقت دارد که معتقدم افراد باید در یک دوره مشخص فعالیت کنند، نسل بعد را تربیت کنند و سپس جای خود را واگذار نمایند.

ما افراد مؤثری هم داشته‌ایم که حرفشان را به‌موقع زده‌اند، مؤثر بوده‌اند و ردپای خود را باقی گذاشته‌اند، اما در قیاس با جمعیت عظیم زنان کشور، این تأثیرگذاری بسیار اندک بوده است. از طرف دیگر، جریان‌های سیاسی مختلف نیز حاضر نیستند بر سر مسئله زنان به یک توافق برسند. هر جناحی که قدرت را در دست می‌گیرد، دیگری را حذف می‌کند. تا زمانی که این تکثر دیدگاه‌ها به وحدت رویه و یک گفتمان مشترک تبدیل نشود، صدای زنان شنیده نخواهد شد.

من معتقدم نسل جدید این کار را خواهد کرد. نسل جوان، برخلاف نسل‌های پیشین، آمادگی بیشتری برای توافق و پذیرش تفاوت‌ها دارد. ممکن است آنچه می‌سازند با تصورات ما تفاوت زیادی داشته باشد، اما بالاخره مسیر را باز خواهند کرد. ما شاید به‌عنوان نسل‌های قبلی نتوانستیم آن‌طور که باید، فضا را آماده کنیم؛ اما امید دارم نسل آینده گفتمان مشترک حوزه زن و خانواده را پایه‌گذاری کند.

 

«جنسیت» به‌صورت عیان در امر سیاست‌گذاری دخیل نیست

برخی معتقدند که سیاست‌های فرهنگی کشور تا حد زیادی تحت تأثیر رویکردی جنسیتی قرار دارد و این موضوع مانع توسعه سیاست‌گذاری فراگیر و عادلانه برای زنان می‌شود. به نظر شما آیا این نگرش هنوز در سیاست‌گذاری کلان کشور وجود دارد؟ و چطور می‌توانیم این نگاه محدودکننده را از ساختارهای قانونی و فرهنگی پاک کنیم؟

محمدی: من با این نظر مخالفم. معتقدم سیاست‌گذاری سطح کلان جنسیتی نیست. سیاست‌گذاری فرهنگی بخشی از سایر سیاست‌گذاری‌ها است و از اساس، جنسیت خیلی به‌صورت عیان در امر سیاست‌گذاری دخیل نیست. البته سلیقه شخصی افراد بعضاً دخیل است که جداشدنی هم از این امر نیست. امروز رئیس‌جمهور مدلی دارد و فردا یکی دیگر، نماینده مجلس همین‌طور، سلیقه‌ها متفاوت است. نمی‌توان گفت سیاست ذاتاً جنسیتی است. در ساختار ما، فردمحوری و نگاه‌های شخصی وجود دارد که ممکن است گاهی جنسیتی به نظر برسد اما در اسناد بالادستی ما جنسیت‌زدگی وجود ندارد؛ یعنی در اسناد نمی‌بینیم که برای زنان و مردان به‌طور متفاوتی سیاست نوشته شده باشد.

مثلاً در جشنواره فیلم فجر، خانم‌ها بازی می‌کنند و حضور دارند، در نمایشگاه‌ها، نویسندگان و شاعران زن داریم و تفاوت زیادی در این حوزه‌ها نیست. شاید نگاه سلیقه‌ای افراد باعث ایجاد ذهنیت جنسیتی شده است. در برخی حوزه‌ها مانند موسیقی که محدودیت‌های دینی وجود دارد، این مسئله دیده می‌شود، اما به‌عنوان یک جامعه مذهبی که دین رسمی ما را شکل داده، این موضوع طبیعی است. در سال‌های اخیر خیلی محدودیت‌ها کمتر شده و در فضای غیررسمی، خانم‌ها خیلی راحت‌تر فعالیت می‌کنند؛ لذا معتقدم اساساً سیاست‌گذاری جنسیتی نیست و آنچه دیده می‌شود ناشی از انتخاب‌ها و سلیقه‌های افراد در سطوح مختلف است.

در سال‌های اخیر زنان در بسیاری از حوزه‌ها رشد قابل‌توجهی داشته‌اند، اما در سیاست این رشد چندان ملموس نیست. به نظرم، ما نتوانسته‌ایم فضا را طوری طراحی کنیم که صدای زنان به‌درستی شنیده شود یا اصلاً امکان مشارکت مستقیم آن‌ها فراهم باشد.

در قوانین و اسناد، سیاست‌گذار جنسیت‌زدگی نمی‌کند؛ قانون‌گذار قانونی می‌نویسد که برای همه یکسان است، مثلاً دزدی چه زن باشد چه مرد، مجرم است.

 

چرا بعد از سیزده سال، لایحه خشونت علیه زنان در مجلس تصویب نشده است؟

محمدی: دلایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متعددی در این تأخیر نقش داشته‌اند. ابعاد امنیتی و سیاسی نیز در این زمینه مؤثر است. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که هویت زن برگرفته از دین است و قانون‌گذاری باید با گفتمان حاکم هماهنگ باشد. نمی‌توان چیزی برخلاف این آورد.

از طرفی قوانین حمایتی متعددی از زنان وجود دارد که شاید دلیل نگارش لایحه جداگانه را کاهش داده است. مثلاً قانون حمایت از خانواده داریم که از زنان حمایت می‌کند. رهبر انقلاب تأکید داشتند که باید از ظلم به زنان در خانواده جلوگیری شود. با وجود برخی چالش‌ها، کلیات لایحه در مجلس یازدهم رأی آورد و در مجلس دوازدهم هم در دستور کار است. اختلافات در بخش‌هایی از مجازات‌هاست که نیاز به بررسی بیشتر دارد و به‌زودی رفع خواهد شد. به نظر من نباید عجله کرد؛ موضوع خشونت علیه زنان حساس و پیچیده است و خانواده محل نزاع است. هرچه کارشناسی بیشتری نسبت به این کار باشد، به نفع زنان و جامعه است.

 

در موضوعاتی مثل سقف ۱۴سکه در مهریه، می‌توان تغییراتی در ساختار خانواده آینده دید؟ یا از نگاه شما این ساختار باعث تقویت یا تضعیف حقوق زنان می‌شود؟

محمدی: در موضوع مهریه، کاهش آن به ۱۴ سکه نادرست فهمیده شده است. مجلس در طرح می‌گوید تا ۱۴ سکه امکان اقدام قانونی وجود دارد و بیش از آن باید تقسیم شود. این طرح به دنبال کاهش فشار بر مردان است تا خانواده‌ها آسان‌تر تشکیل شود و از فشارهای اقتصادی جلوگیری شود، اما حمایت از حقوق زنان نیز مد نظر است. اصلاحات باید به نحوی باشد که منافع هر دو طرف رعایت شود.

 

رسانه‌ها و فضای مجازی تأثیر زیادی در زندگی زنان دارند

به نظر شما چه اصلاحاتی در سیاست‌های کلان کشور در زمینه زنان لازم است تا به‌طور مؤثر به مسائل زنان پاسخ داده شود؟

محمدی: برای پاسخ مؤثر به مسائل زنان، ضروری است ساختارهای کلان حکمرانی بازنگری و اصلاح شوند. حکمرانی باید مبتنی بر شناخت دقیق از نیازها و ظرفیت‌های جامعه باشد تا فاصله میان مردم و نظام کاهش یابد.

زنان، به‌ویژه در لایه‌های میانی مدیریت، باید نقش پررنگ‌تری ایفا کنند تا نگاه زنانه و مادرانه در نظام اداری نمایان شود. ویژگی‌هایی مانند مهرورزی، همدلی و صبوری که از خصایص مادرانه هستند، می‌توانند انسجام اجتماعی را افزایش داده و تصمیم‌گیری‌های حکمرانی را انسانی‌تر و مؤثرتر کنند.

سبک زندگی زنان در حال تغییر است و این تغییرات باید در ساختارها انعکاس یابد. زنان به دلیل حساسیت‌ها و تغییرات سبک زندگی، تغییرات فرهنگی را سریع‌تر پذیرفته‌اند. تربیت در خانواده عمدتاً بر عهده مادر است و حضور زنان در مدیریت می‌تواند به بهبود ساختارها کمک کند. آمار نشان می‌دهد فساد در میان مدیران زن کمتر است و این نشان‌دهنده اعتماد و پاک‌دستی آنهاست.

در گذشته مسائل زنان متفاوت بود، اما امروز رسانه‌ها و فضای مجازی تأثیر زیادی در زندگی زنان دارند و نگرش‌ها تغییر کرده است. توسعه رسانه و فرصت‌های جدید، باعث رشد زنان شده است. با این حال، مشکلات اقتصادی و فرهنگی هنوز فشارهایی بر زنان وارد می‌کند، مانند سختی‌های ازدواج و تشکیل خانواده که به‌طور مستقیم زنان را متأثر می‌کند.

یکی از مشکلات مهم، نگاه منفی به زنان خانه‌دار است که جایگاه آنان کمتر دیده شده و این باعث ایجاد تضاد در جامعه شده است. درحالی‌که مادری و مدیریت خانه یک شغل مهم و ارزشمند است. تلاش برای ایجاد تعادل بین نقش‌های مختلف زنان، از جمله خانه‌داری و فعالیت اجتماعی، ضروری است.

به نظر من، برخی تغییرات از ابتدای انقلاب تاکنون مثبت بوده است و رشد خوبی در جامعه زنان دیده می‌شود، اما هنوز مشکلات و چالش‌هایی وجود دارد که نیازمند توجه و اصلاح است. جامعه احساس بی‌عدالتی می‌کند، حتی اگر عدالت نسبی وجود داشته باشد، و این احساس بیشتر در زنان دیده می‌شود.

 

ما هنوز به سمت سیاسی شدن زن‌ها نرفته‌ایم و نخواهیم رفت

چه عواملی باعث می‌شود مسائل مربوط به زنان در زمره موضوعات سیاسی قرار گیرند؟

محمدی: من با یقین می‌گویم اگر کسی این را انکار کند، دروغ می‌گوید. در همه جای دنیا حضور زنان در جامعه، سیاسی است. وقتی زن وارد فضای حاکمیت و ساختارهای حکومتی می‌شود، در واقع وارد فضایی می‌شود که هدف آن، تا حدی تسهیل ساختار خانواده و حفظ آن است. شنیده‌اید که می‌گویند مثلاً مادربزرگ‌ها سیاست‌هایی دارند که خانواده را اداره می‌کنند؟ پس اساساً زن در ساحت خانواده هم سیاسی است.

زنان، به‌ویژه در لایه‌های میانی مدیریت، باید نقش پررنگ‌تری ایفا کنند تا نگاه زنانه و مادرانه در نظام اداری نمایان شود. ویژگی‌هایی مانند مهرورزی، همدلی و صبوری که از خصایص مادرانه هستند، می‌توانند انسجام اجتماعی را افزایش داده و تصمیم‌گیری‌های حکمرانی را انسانی‌تر و مؤثرتر کنند.

من خیلی به این باور دارم. معتقدم مادرم یک زن سیاسی است؛ اگر نباشد، نمی‌تواند مسئولیت بچه‌داری، مراقبت از پدر و خانواده همسر و خوشحال نگه داشتن همه را برعهده بگیرد. وقتی زن وارد یک تعامل می‌شود، مثلاً با کسی مذاکره می‌کند و پیشنهاد ازدواج می‌دهد، این خود یک گفتگوی سیاسی است. زن تلاش می‌کند همه مسئولیت‌ها و هزینه‌ها را بپذیرد؛ این یعنی سیاست. حتی در خانواده هم زن یک بازیگر سیاسی است.

زن برای اینکه مادر خوبی باشد، هزاران بازی سیاسی انجام می‌دهد. سیاست از زمان‌های گذشته جدا ناشدنی از زنان بوده است و این مختص ما نیست؛ در همه جای دنیا زن سیاسی است.

شاید در خارج کشور به دلیل عدم مواجهه زیاد مردم با زن‌ها، کمتر دیده شود، اما اگر یک سخنگوی زن داشته باشیم، هزاران مسئله از او مطرح می‌شود. آنها هم فضای زنانه را در ساحت سیاسی تعریف می‌کنند. فکر نکنید آنها خیلی مترقی‌تر از ما هستند؛ آنها هم فضای سیاسی زنان را دارند.

در ایران این میزان بیشتر است چون ما به زنان خیلی امیدواریم، به ماهیت خانواده‌محوری اهمیت می‌دهیم و ذهنیت‌ها عفیف است. بهترین راه حمله به زنان، حمله به بدن آنهاست. اما حضور زنان در عرصه عمومی ایران تعبیر به «سیاسی شدن بدن زن» نیست؛ بلکه بقیه مسائل ما آمیخته شده و این مسئله به شکل دیگری دیده می‌شود.

ما هنوز به سمت سیاسی شدن زن‌ها نرفته‌ایم و نخواهیم رفت. جامعه زنان خودشان این را نمی‌پذیرند و نیازی به برخورد حاکمیتی یا مقاومتی نیست. خود جامعه زنان نیز در برابر برخی مسائل واکنش نشان می‌دهند. مثلاً در محرم امسال، برخی زنانی که ظاهراً به گونه‌ای نامناسب آمده بودند، توسط خود زنان تذکر گرفته شدند.

بنابراین معتقدم جامعه زنان ایرانی هنوز در این فضاست. در بحث قانون عفاف و حجاب نیز بیشتر مطالبات از سوی زنان بوده است. بهتر است اجازه دهیم جامعه زنان خودشان مسائل را پیش ببرند و دخالت‌های دیگر کمتر باشد. زنان ایرانی همچنان دلسوزانه و با نگاه دقیق به مسائل نگاه می‌کنند.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :