گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «زُهران مَمدانی» ۳۴ساله روز سهشنبه ۴ نوامبر (۱۳ آبان) در رقابتی تاریخی و نفسگیر، پیروز انتخابات شهرداری نیویورک شد. او نخستین مسلمان و نماینده نسل مهاجران جنوب آسیا و نیز جوانترین شهردار این شهر در بیش از یک قرن گذشته است که سکان بزرگترین شهر و قلب مالی آمریکا را به دست میگیرد. کارشناسان پیشبینی میکنند که موفقیت ممدانی میتواند الگویی برای انتخابات ۲۰۲۶ و تغییر موازنه قدرت در دیگر شهرهای بزرگ آمریکا باشد. دلایل مختلفی برای پیروزی ممدانی از سوی کارشناسان و رسانهها عنوان میشود؛ برخی محبوبیت او را بازتابی از ناامیدی اعضای حزب دموکرات از رهبران و جریان اصلی حاکم بر حزب خود میدانند. حمایت ممدانی از ملت مظلوم فلسطین و مخالفت با نسلکشی رژیم صهیونیستی در غزه نیز از دیگر دلایلی است که رسانهها درباره پیروزی ممدانی ذکر کردهاند. نظرسنجی «سیانان» از صندوقهای رأی حاکی است ۳۸درصد از ساکنان نیویورک گفتهاند که «مواضع نامزدها درباره اسرائیل عامل مهمی در رأیدادن آنها بوده است. برخی هم دلیل پیروزی وی را کارزار پرشور و پیامهای اجتماعی و اقتصادی او میدانند که مانع تأثیرگذاری هزینههای میلیاردی مخالفان شد.»
ممدانی توانست با وعدههایی چون کنترل اجارهبها، مسکن مقرونبهصرفه، مقابله با مالکان متخلف، حملونقل سریع و رایگان، تقویت امنیت اجتماعی، مهدکودک رایگان، ایجاد فروشگاههای مواد غذایی شهری، کاهش فاصله طبقاتی، مالیات بر ثروتمندان و شرکتهای بزرگ و حمایت از برنامههای رفاه اجتماعی، بخشهای گستردهای از نیویورکیها را به خود جذب کند. محبوبیت او در میان جوانان، اقلیتها و شهروندانی که خواهان تغییر در سیاستهای شهری هستند، از عوامل کلیدی پیروزی وی بوده است. این پیروزی نهتنها بازتاب تغییرات جمعیتی و سیاسی در بزرگترین شهر آمریکاست، بلکه بهعنوان نشانهای از قدرت روزافزون جریانهای سیاسی مترقی در عرصههای محلی و ملی آمریکا تعبیر میشود. پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک، شهری که ترامپ خود از آن برخاسته، بیشترین جمعیت یهودی را دارد و مقر دائم سازمان ملل متحد است، رویداد کمی نیست؛ چرا که این پیروزی علیرغم مخالفت شدید ترامپ حاصل شده است و ثانیاً خطر جریان چپ ترقیخواه را به رخ سرمایهداران آمریکایی، جمهوریخواهان و دموکراتهای مرکزگرا میکشد؛ همچنین نفرت عمومی از اسرائیل را به نمایش میگذارد. بااینوجود نباید از انتخاب او ذوقزده شد. ممدانی یک هندیتبار شیعه است، اما بههیچوجه متشرع به اسلام نیست و بارها در راهپیماییهای همجنسبازان شرکت و از آنها حمایت کرده است. او خود را در حالی سوسیالدموکرات میداند که تاروپود کشورش با ارزشهای سرمایهداری گره خورده است. «اریک بلانک» [1] - استاد مطالعات کارگری در دانشگاه «راتگرز» آمریکا - در مقالهای که وبسایت مجله اینترنتی «jacobin» آن را منتشر کرده است، پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک را نشانهای از خستگی مردم آمریکا از وضع موجود و بیتوجهی جریان اصلی قدرت در این کشور به خواستهها و مشکلات واقعی مردم میداند.
قرار نبود ممدانی پیروز شود
قرار نبود این اتفاق بیفتد. وقتی زهران ممدانی در اواخر اکتبر ۲۰۲۴ کارزار انتخاباتی خود برای شهرداری نیویورک را آغاز کرد، شاید تنها کسی در شهر که باور داشت او میتواند پیروز شود، خودِ او بود. دو هفته بعد، پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات، این باور عمومی را تثبیت کرد که شهر نیویورک و کل کشور به طور قاطع به سمت راست گرایش پیدا کردهاند. به ما گفته میشد که تنها شانس حزب دموکرات برای بقا در عرصه انتخاباتی، چرخش به «مرکز میانهرو» است. حتی خوشبینترین هواداران چپگرای ممدانی هم تصور میکردند که بهترین نتیجه ممکن، باختی آبرومندانه در انتخابات درونحزبی شهرداری خواهد بود.
در زمانی که حملات اقتدارگرایانه در حال شدتگرفتن است، نابرابری اقتصادی به سطحی نجومی رسیده و حزب دموکرات در سردرگمی و آشفتگی به سر میبرد، موجهای زلزله سیاسی ممدانی در سراسر آمریکا احساس خواهد شد.
اما پیروزی تاریخی روز سهشنبه ۴ نوامبر (۱۳ آبان) تردیدها را باطل کرد. باوجود میلیونها دلار هزینه در تبلیغات تخریبی توسط میلیاردرها و باوجود تلاشهای ترامپ برای وادارکردن رأیدهندگان به حمایت از «اندرو کومو» - رقیب ممدانی - مردم نیویورک با قاطعیت، یک سوسیالیست دموکرات سیوچهارساله را راهی عمارت «گریسی» در «منهتن» کردند تا با پشتوانهای نیرومند، شهر نیویورک را دوباره قابلزندگی و مقرونبهصرفه سازد.
به نظر میرسد اوضاع لزوماً نباید همواره بد و بدتر شود. در زمانی که حملات اقتدارگرایانه در حال شدتگرفتن است، نابرابری اقتصادی به سطحی نجومی رسیده و حزب دموکرات در سردرگمی و آشفتگی به سر میبرد، موجهای زلزله سیاسی ممدانی در سراسر کشور احساس خواهد شد. پیام اصلی کارزار او - «افزایش توانِ معیشت، پایانِ سلطه میلیاردرها» - تنها مختص نیویورک نیست و در هر نقطهای از آمریکا موضوعیت دارد.
تبدیل چشمانداز «زهران» به واقعیت آسان نخواهد بود. قدرتمندترین افراد و نهادهای جهان تمام تلاش خود را برای متوقف کردن وی به کار خواهند گرفت. اما اگر شمار زیادی از مردم عادی نیویورک به این مبارزه بپیوندند، دگرگونکردن شهر ممکن است. الیگارشهای آمریکا حق دارند نگران باشند.
راه پیش روی آمریکا
پیام اصلی کارزار انتخاباتی ممدانی یعنی «افزایش توانِ معیشت و پایانِ سلطه میلیاردرها» تنها مختص نیویورک نیست و در هر نقطهای از آمریکا موضوعیت دارد.
او چگونه پیروز شد؟ چطور ممدانی توانست یکی از غیرمنتظرهترین پیروزیها در تاریخ معاصر سیاست آمریکا را رقم بزند؟ تحلیلگران از زمان پیروزی ممدانی در انتخابات مقدماتی، خود را به هر شکلی به زحمت انداختهاند تا این رقابت را کماهمیت جلوه دهند و هر نتیجهای را برجسته کنند جز این نکته بدیهی که زهران، صدایی اصیل برای پلتفرمی بود که خشم طبقه کارگر از وضعیت نابسامان موجود را بازتاب میداد.
درست است که «اندرو کومو» و «اریک آدامز» نامزدهایی پر ایراد بودند و ممدانی کاریزماتیک است و تیمش با مهارت از شبکههای اجتماعی بهره گرفت؛ اما پویایی این کارزار را نمیتوان از سیاستهای آن جدا کرد. همچنین محتوای کارزار ممدانی را نمیشد بهسادگی در چند «مسئله معیشتی خانوادگی» خلاصه کرد؛ همان راهبردی که مشاوران میانهروی حزب دموکرات اکنون آن را درمان همه مشکلات حزب معرفی میکنند.
درست است که تمرکز او بر کاهش هزینههای زندگی برای مردم کارگر بود، اما ممدانی با پافشاری خستگیناپذیر بر سه طرح بلندپروازانه توانست سروصداهای سیاسی را کنار بزند: مهدکودک رایگان، اتوبوسهای سریع رایگان و ممنوعیت افزایش اجارهها. هدف او بازگرداندن استطاعت مالی به نیویورک از راه اقدام دولت بود، نه مشوقهای بازار آزاد. نکته حیاتیتر اینکه او صراحتاً گفت همه اینها باید از راه مالیات گرفتن از ثروتمندان تأمین شود. این دیگر «کلینتونیسم» نبود.
تبدیل چشمانداز زهران به واقعیت آسان نخواهد بود. قدرتمندترین افراد و نهادهای جهان تمام تلاش خود را برای متوقف کردن وی به کار خواهند گرفت.
این به همان اندازه مهم بود که زهران پیامرسانی معتبر برای این چشمانداز دگرگونساز بود؛ زیرا نه وابسته به سرمایههای شرکتی بود و نه بخشی از ساختار فرسوده و کهنه حزب دموکرات. این واقعیت که ممدانی یک سوسیالیست دموکرات است و از قربانیکردن فلسطینیها برای جلب رضایت جریان اصلی سر باز زد، برای میلیونها نیویورکی نشانهای از صداقت و موقعیت مستقل او بود؛ مردمی که سالهاست به سیاستمدارانی عادت کردهاند که یک چیز میگویند و کار دیگری میکنند. همانطور که پیشتر درباره «برنی سندرز» صادق بود و کاملاً بر خلاف نامزدهایی مانند «کامالا هریس»، وقتی زهران از «کارگران در برابر میلیاردرها» سخن میگفت، میدانستیم که او واقعاً جدی است. همین اعتبار واقعی بود که به او امکان داد با کمک بیشمار فعال عضو «سوسیالیستهای دموکرات آمریکا» (DSA)، شبکه میدانی بیسابقهای با بیش از ۹۰ هزار داوطلب بسازد. بدون سیاستهای زهران، «زهرانیسم» در کار نبود.
کارزار انتخاباتی بسیار منظم و حرفهای او شرط لازم برای پیروزی بود، اما این موفقیت اگر با دگرگونیهای ژرف در افکار عمومی همزمان نمیشد، هرگز تا این اندازه پیش نمیرفت. زهران به آن چیزی دست یافت که کارزارهای ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰ «برنی سندرز» در رؤیا میدیدند، اما هرگز کاملاً به آن نرسیدند: بازسازی چشمگیر بدنه رأیدهندگان از طریق الهامبخشی به رأیدهندگان جدید عمدتاً جوان و درعینحال جذب شمار زیادی از دموکراتهای سنتیِ سرخورده از ساختار حزبی.
در چند ماه اخیر، زدن سنجاق یا پوشیدن پیراهنی با تصویر زهران، تقریباً مطمئنترین راه برای گرفتن لبخند، تشویق یا علامت تأیید از غریبهها در سراسر شهر بود. زهران نهتنها در میان «نسل هزاره» و «نسل زد» تحصیلکرده - در منطقهای که برخی آن را «راهروی کمونیستی» مینامند - پیروز شد، بلکه در محلههای کارگری چون «براونزویل» و «ایست نیویورک» نیز برنده شد. او همچنین در میان قشر میانسال و لیبرال طبقه متوسط، معروف به «مامانهای شرابخوار» - بخشهای کلیدی پایگاه رأی دموکراتها - نیز دست بالا را داشت؛ همان گروههایی که در واکنش به ناتوانی «چاک شومر» و «حکیم جفریز» در مقابله جدی با ترامپ، اکنون گرایشهایی رادیکالتر یافتهاند.
پیروزی ممدانی نشان میدهد که جوانان و شمار زیادی از کارگران از وضعیت موجود خسته شدهاند و به دنبال جایگزینی واقعی میگردند. بااینحال، چهرههای وابسته به ساختار قدرت در هر دو حزب، بیتردید نتایج انتخابات را صرفاً «استثنایی در شهری کاملاً دموکرات» قلمداد خواهند کرد و خواهند گفت که چنین موفقیتی در جاهای دیگر، با رأیدهندگان «میانهروتر» قابلتکرار نیست. اما سه نفر از چهار شهردار اخیر نیویورک یعنی اریک آدامز، مایکل بلومبرگ و رودی جولیانی، هیچکدام چپگرا نبودند.
این واقعیت که ممدانی از قربانیکردن فلسطینیها برای جلب رضایت جریان اصلی سر باز زد، برای میلیونها نیویورکی نشانهای از صداقت و موقعیت مستقل او بود؛ مردمی که سالهاست به سیاستمدارانی عادت کردهاند که یک چیز میگویند و کار دیگری میکنند.
این استدلال همچنین به اشتباه فرض میکند که بیشتر آمریکاییها دیدگاههای سیاسی منسجم و قابل چینش در طیف «بسیار محافظهکار تا بسیار لیبرال» دارند. درحالیکه واقعیت این است که مردم در سراسر کشور فشار اقتصادی را حس میکنند و برای مقابله با جریان «مگا» باید این خشم را به سمت بالا - علیه سرمایهداری شرکتی - نشانه رفت تا به جای آن، به سمت پایین و علیه مهاجران منحرف نشود.
پژوهش «مرکز سیاست طبقه کارگر» نشان میدهد که بهترین راه برای شکست انتخاباتی ترامپیسم در همه جای کشور، یکسان است: کارزارهای پوپولیستی اقتصادی حول نامزدهایی که صادقانه ضد نخبگان هستند. این امر ممکن است در بخشهایی از کشور به این معنا باشد که نامزدها بهصورت مستقل وارد رقابت شوند؛ بهویژه در جاهایی که برند حزب دموکرات سمی و بیاعتبار شده است و در ایالتهای جمهوریخواه مانند «نبراسکا»، داشتن شغل کارگری یا سابقهای از مبارزه صنفی و اتحادیهای میتواند بهعنوان نشانهای از ضدنخبگی، بسیار مؤثرتر از کارت عضویت در انجمن سوسیالیستهای دموکرات (DSA) باشد. اما حتی اگر شکل بروز پوپولیسم اقتصادی در هر منطقه متفاوت باشد، پیام سیاسی اصلی یکسان خواهد ماند: مردم طبقه کارگر، شایسته امنیت اقتصادی و کرامت انسانی هستند و به همین دلیل اکنون زمان آن رسیده است که میلیاردرها هزینهاش را بپردازند. پیروزی ممدانی بیتردید جرقه شکلگیری تلاشهای بیشماری از این دست در سراسر کشور خواهد شد.
وارد میدان شوید
از آنجا که سیاستورزیِ برخاسته از طبقه کارگر، پتانسیل عظیمی برای کنارزدن میانهروی دموکراتها و اقتدارگرایی جمهوریخواهان دارد، دولت موفق ممدانی تهدیدی جدی برای رهبران هر دو حزب - چه رسد به میلیاردرهای هراسانی که حتی افزایش جزئی مالیات را نشانه ظهور کمونیسم میدانند - به شمار میآید. باید انتظار داشته باشیم که نخبگان - از خودِ رئیسجمهور ترامپ گرفته تا دیگران - هر کاری از دستشان برمیآید انجام دهند تا زهران را از اجرای برنامههایش بازدارند.
پیروزی ممدانی نشان میدهد که جوانان و شمار زیادی از کارگران از وضعیت موجود خسته شدهاند و به دنبال جایگزینی واقعی میگردند.
اما انتخاب یک مبارز برای شهرداری به تنهایی کافی نیست تا ورق را در برابر چنین مخالفان قدرتمندی برگرداند. از این به بعد، شمار عظیمی از مردم عادی در شهر و در سراسر ایالت باید خودشان وارد میدان شوند. این که سیاستمداران وابسته به ساختار قدرت مانند فرماندار «کتی هوکول» از ممدانی حمایت کردند، نشاندهنده قدرت جنبشی است که پشت او ایستادهاند. اما سر باز زدن همین فرماندار - که حق وتو هم دارد - از اخذ مالیات از ثروتمندان، بهروشنی نشان میدهد که هنوز راه درازی در پیش است. برای آن که بتوان «هوکول» و دیگر سیاستمداران جریان اصلی را وادار کرد تا اصلاحات دگرگونساز را تأمین مالی کنند و برای آن که محبوبیت زهران در برابر حملات و بحرانهای اجتنابناپذیر حفظ شود، این جنبش باید گستردهتر و عمیقتر شود.
پس از پیروزیهایی مانند پیروزی ممدانی، آسان است که قدرت چپ را بیش از اندازه برآورد کنیم. اما روشن است که فروپاشی ساختار حزب دموکرات، فضایی ایجاد کرده تا نفوذ انتخاباتی جریان چپ بسیار فراتر از توان سازمانیافتهاش در محلههای کارگری و محیطهای کاری گسترش یابد. بیشتر نیویورکیها عضو اتحادیه نیستند، بیشتر اعضای اتحادیهها نیز فعالانه مشارکت نمیکنند و بخش عمدهای از زیستبوم پیشرو و ترقیخواه، همچنان در قالب سازمانهای کوچک و غیرتودهای باقیمانده که اغلب به چند کارمند محدود متکیاند. هرچند خبر خوبی است که تعداد اعضای شاخه نیویورکِ انجمن سوسیالیستهای دموکرات آمریکا (DSA) به بیش از ۱۱٬۳۰۰ نفر رسیده، اما این رقم تنها بخشی کوچک از حدود صدهزار داوطلب کارزار انتخاباتی و بخشی بسیار کوچکتر از بیش از یک میلیون رأیدهنده ممدانی است.
این ناهمترازی میان قدرت انتخاباتی و غیرانتخاباتی چپ، پدیدهای نسبتاً تازه است. در مقابل، «سوسیالیستهای فاضلابی» [2] میلواکی بیش از یک دهه پیش از آن که در سال ۱۹۱۰ شهرداری را به دست گیرند، رهبری جنبش کارگری سازمانیافته را به دست آورده بودند و پس از آن توانستند در بیشتر از پنجاه سال بعد، از آن جایگاه برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرند. همچنین بزرگترین شهردار نیویورک - «فیورلو لاگواردیا» - توانست برنامهای پوپولیستی و بلندپروازانه را به اجرا بگذارد و به بیرونکشیدن شهر از رکود بزرگ کمک کند. بخشی از موفقیت او به این دلیل بود که از پشتوانه جنبش اتحادیهای پرشور و روبهرشد دهه ۱۹۳۰ برخوردار بود.
هیچکس نمیتواند پیشبینی کند که چه در پیش است. ترامپ در حال گسترش قبضه قدرت خود در سراسر کشور است و میلیاردرهای نیویورک هم به این آسانی از سود و نفوذ خود دست نخواهند کشید. در ماهها و سالهای پیشِ رو، بیتردید با بحرانها و ناکامیهای گوناگونی روبهرو خواهیم شد. بااینحال، پیروزی خیرهکننده ممدانی، روحی تازه به طبقه کارگر و جریان چپ در آمریکا در دورانی که ترس و تسلیمشدن بهنوعی به قاعده عمومی بدل شدهاند، بخشیده است.
وظیفه پیشِ رو این است که بر تکانه پیروزی ممدانی، اهرمهای قدرت در شهرداری و گستره پلتفرم بزرگ زهران تکیه کنیم تا جنبشی کارگری را بهاندازه کافی قدرتمند کرده تا نیویورک را دگرگون کند. از همه فوریتر، شمار زیادی از نیویورکیها باید در جنبشهای بزرگ و جبهه واحدی درگیر شوند که برای دستیابی به مهدکودک رایگان، مسکن مقرونبهصرفه و اتوبوسهای رایگان از طریق مالیات بر ثروتمندان و نیز برای حفاظت از همسایگان بیمدرکشان در برابر خشونت اداره مهاجرت و گمرک (ICE) با اقداماتی مدنی و بدون خشونت مانند اعتصابهای دانشآموزی مبارزه میکنند.
تغییر توازن قوا از طریق سازماندهی میدانی و مردمی، در تحقق برنامههای زهران بسیار مؤثرتر از انتقادهای بیپایان چپها از ضعف و مصالحههای اجتنابناپذیر دولت خواهد بود. هیچکس نمیتواند پیشبینی کند که چه در پیش است. ترامپ در حال گسترش قبضه قدرت خود در سراسر کشور است و میلیاردرهای نیویورک هم به این آسانی از سود و نفوذ خود دست نخواهند کشید. در ماهها و سالهای پیشِ رو، بیتردید با بحرانها و ناکامیهای گوناگونی روبهرو خواهیم شد. بااینحال، پیروزی خیرهکننده ممدانی، روحی تازه به طبقه کارگر و جریان چپ در آمریکا در دورانی که ترس و تسلیمشدن بهنوعی به قاعده عمومی بدل شدهاند، بخشیده است. این موضوع کوچک و کماهمیتی نیست. همانطور که «ویکتور برگر» - سوسیالیست اهل میلواکی - در سال ۱۹۰۷ یادآور شد: «یأس، اصلیترین دشمن پیشرفت است. بزرگترین نیاز ما، امید است».
پیروزی ممدانی باید الهامبخش همه ما باشد تا بیش از هر زمان دیگری برای سازماندهی و مبارزه در راه شهر و جهانی که میدانیم ممکن است، تلاش کنیم. برگر، درست مانند زهران امروز، باور داشت که زمین بهاندازه کافی پهناور و پُربرکت است تا همه نعمتهای زندگی را برای هر انسانی که بر آن زاده میشود، فراهم کند. اما برای رسیدن به جهانی بهتر، باید کار کنیم و برایش بجنگیم و این نبرد، تازه آغاز شده است.
https://jacobin.com/2025/11/mamdani-election-trump-democrats-socialism
[1] . Eric Blanc
[2] . ممدانی خود را پیرو نوعی «سوسیالیسم خدماتمحور» میداند. رویکردی که در اوایل قرن بیستم در شهر میلواکی آمریکا رواج داشت. شهرداران سوسیالیست آن شهر که به «سوسیالیستهای فاضلابی» معروف شدند، به جای تمرکز بر شعارهای انقلابی، کیفیت خدمات شهری را اولویت قرار دادند.
/انتهای پیام/