گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ در طی یک سالی که ترامپ مجدد توانست صندلی ریاستجمهوری آمریکا را تصاحب کند، شعار محوری خود را Make America Great Again به معنای «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» قرار داد که بهطور خلاصه به آن MAGA میگویند. امروزه ماگا در آمریکا تبدیل به یک جریان سیاسی قدرتمند در داخل حزب جمهوریخواه شده و نماینده بعدی این جریان نیز برای تصاحب صندلی ریاستجمهوری، جی دی ونس معاون فعلی ترامپ است. محور تفکر این جریان را بایستی عدول از انگارههای گلوبالیستی و جهانگرایی دانست که آمریکا چندین دهه در دنیا طرح کرده و مبتنی بر آنها نظم جهانی پس از جنگ دوم جهانی یا به اصطلاح آنچه صلح آمریکایی (Pax Americana) میخوانند را سامان داده است. باور ترامپ و جریان ماگا بر این است که در نظم فعلی، توازن میان داده و ستانده از میان رفته است، آمریکا هزینههای نگه داشت این نظم را متحمل شده اما منتفعترین اعضا نظیر اتحادیه اروپا، آمریکای لاتین، کانادا و ... با نحوه تعامل خود با چین باعث شدهاند تا منفعت این نظم به دامن چین سرازیر شود. لذا شروع به مفصلبندی دوباره جهان اینبار نه با انگارههای گلوبالیستی بلکه با رویکردهای استعماری دوره کلاسیک یعنی خشونت عریان، لشکرکشی، حملههای نظامی (اما محدود با کاربست تکنولوژی سطح بالا) و ... کرده است.
بهموازات همین رویکرد اما شاهدیم که روز پس از حمله آمریکا به فردو، تیم ترامپ شعار Make IRAN Great Again به معنای عظمت را دوباره به ایران بازگردانیم را مطرح کردند. ترامپ در ادبیات خود لغزان در میان دو رویکرد متفاوت قرار دارد. گاه از ملت ایران ستایش کرده و میگوید بایستی عظمت را به آن برگرداند چراکه ایران کشور بزرگی است، گاه روی دیگر سکه را آشکار کرده و ادبیاتهای تحقیرآمیز و تهدیدآمیز را عریانتر طرح میکند. بااینحال جریان سیاسی ضد مقاومت که در تب و لرز قهر و آشتیهای ترامپ به سر میبرد، تصور میکند میتواند با تغییر سیاست، میانهروی و ... ایران را تبدیل به کشوری نرمال در ساخت آمریکا کند.
نکته مهمی که در این میان مورد غفلت قرار میگیرد آن است که در مواجهه با کشور استعمارگر، آنچه شما از او میخواهید، فرع بر آن چیزی است که او از شما میخواهد. در نسبت با استعمارگر، کشورهای دیگر از اساس در مرتبه پسا تصمیم قرار دارند به این بیان که تصمیمها در نقاط دیگری گرفته شده و به شما صرفاً ابلاغ میشود. اگر این انگاره را بپذیریم آنگاه پرسش آن است که چگونه میتوان به عرصه معادلات وارد شد و موازنه خود را در عرصه بینالملل، با لحاظ اقتضائات ملی و منافع آن تحمیل کرد؟
ایران را با مقاومت میتوان بزرگ کرد
برای پاسخ به پرسش پیشین شایسته است تا به این پرسش بپردازیم که از اساس ایران با چه سازوکارهایی بزرگ میشود؟ در چه مناسباتی است که منافع ایران لحاظ میشود؟ این سؤال را پیش از آنکه با عقل سرد فنی بخواهیم جواب دهیم، مناسب است تا به تاریخ رجوع کنیم. تنها در صورت درس گیری از تاریخ است که در چرخه تکرار شوند حوادث گرفتار نمیشویم. اما تاریخ به ما در این زمینه چه میگوید؟
برای یافت پاسخ تاریخ شایسته است که تاریخ را بهمثابه یک آزمایشگاه لحاظ کرده و ببینیم نزدیکترین حالات به وضع امروز ما چه بوده و پاسخها و کنش و واکنشهای ما چه نتایجی را به بار آورده است؟ یکی از مزمنترین دردهای ناشی از استعمار بر تن ایران را روسیه ایجاد کرد. روسیه یکی از جدیترین استعمارگرانی بود که نزدیک به یک قرن بیشترین چالشها را برای ما ایجاد کرد.
بااینحال اگر به روابط فعلی این استعمارگر دیروزی نگاه کنید، نکات جالبی را به دست میآورید. روسیه سالهاست که در صدر فهرست سرمایهگذاران در داخل ایران قرار دارد. به لحاظ مناسبات سیاسی نیز نوعی همگرایی جدی میان ایران و روسیه خصوصاً پس از جنگ اوکراین به وجود آمده که در نوع خود قابل مطالعه است. بهطورکلی این روابط مبتنی بر منافع بوده و از اساس مناسبات ایدئولوژیک در عرصه بینالملل جایگاهی ندارد. روسیه در این مناسبات منافع خود را لحاظ کرده و در عرض این روابط، نقشههای دوم و سومی را هم برای شرایط اضطراری آماده کرده است. اما علت این روابط چیست؟
جغرافیای روسیه علیرغم تمام مزیتهایی بزرگی که برای این کشور رقم زده، محدودیتهایی را نیز در پیش پای وی قرار داده است. روسیه از طرف غرب محدود به اروپا بوده و به لحاظ تاریخی روابط روسیه و اروپا، روابطی پر از تنش بوده است. از طرف شرق نیز روسیه در حصار یخها به ضمیمه ژاپن گرفتار بوده و همچنین بایستی دقت کرد که عمده جمعیت و شهرهای بزرگ روسیه نظیر مسکو و سنپترزبورگ در غرب روسیه قرار دارد و فاصله آن تا شرق که از دل طبیعتی بسیار سرد میگذرد، خود به اندازه یک قاره بزرگ است. به واسطه همین مختصات نیز روسیه همواره احساس نیاز جدی به دسترسی به آبهای آزاد داشته و جنوب این کشور، تنها امکان محتمل برای دسترسی راحتتر به تجارت جهانی برای وی بوده است، تجارتی که از قیدوبند محدودیتهای نظارتی و کنترلکننده اروپا و آمریکا در امان باشد. بنابراین ایران در دو قرن گذشته همواره مورد طمع این کشور قرار داشته است. دو قرن ایستادگی در برابر روسیه که بسیار پر هزینه نیز بوده است باعث شد تا امروزه ایران در نسبت با روسیه معتبر شمرده شده و در مناسبات حاضر باشد. ایران در جنگهای تاریخی خود با روسیه متحمل هزینههای گزافی شد. اما نهایتاً مقاومت آنان روسیه را در نقطهای متوقف کرده و نشان داد که نمیتواند ایران به کشوری نظیر هند که توسط انگلیس تصرف شد تبدیل کند.
این مقاومت هر چند پرهزینه اما مانع از استعمار کامل ایران توسط روسیه بود. ثمره این مقاومت طولانیمدت اما امروزه آن است که ایران در معادلات مرتبط با کشورهای دریای خزر، نه در مرحله پسا تصمیم، بلکه در کانون مناسبات قرار دارد و روسیه به این نکته واقف است که بدون لحاظ منافع ایران، بختی برای دستیابی به جنوب نخواهد داشت.
اقتضای جغرافیای ایران مقاومت است
نتیجه سخن پیشین برای موضوع فعلی چیست؟ منطقه غرب آسیا و خصوصاً ایران را اصطلاحاً لولای شرق و غرب عالم دانستهاند. ایران در محور ترانزیت شرق به غرب در طول تاریخ قرار داشته و این موقعیت جغرافیایی، اقتضائاتی را پیش پای وی قرار داده است. تمدنها هریک تلاش داشتهاند تا با حذف ایران از معادلات جهانی، راههای تجارت خود را هموارتر کنند. حضور ایران در چنین جغرافیایی بهطور ناخواسته او را به کشوری جهانی تبدیل میکند. کشوری که نمیتوان آن را نادیده گرفت و در مناسبات راه نداد، اما تلاش آمریکا از اساس آن است که ایران را در موقعیت پسا تصمیم قرار دهد. طراحی آمریکا در دوره اخیر برای منطقه، ابتناء بر هژمونی سیاسی و نظامی اسرائیل است. مهمترین مانع برای وجود این هژمونی کشوری جهانی نظیر ایران است که توان تصمیمسازی در عرصههای جهانی را دارد. اگر این انگاره را بپذیریم آنگاه درک خواهیم کرد که مسئله آمریکا با ایران صرفاً جمهوری اسلامی نیست، بلکه وجود کشوری است که در صدد قرارگیری در معادلات و مناسبات جهانی قرار دارد. این وضعیت نه صرفاً در خصوص ایران، بلکه منطبق بر هر کشوری است که بخواهد در این عرصه عرضاندام کند. بهعنوانمثال ترکیه تا دو دهه پیش که در سودای پیوستن به اتحادیه اروپا و شرکت در نظم آمریکایی قرار داشت، چالش حساب نمیشد. بهموازات تلاش ترکیه فعلی برای متأثر ساختن جغرافیای پیرامون از خود و قرارگیری در معادلاتی که نتوان آن را انکار کرد (نظیر حضور در سوریه، گسترش حوزه ترکگرایی به سمت خزر) شاهدیم که اسرائیل و آمریکا متوجه نگرانیهایی از سوی او شدهاند. پیمان دفاعی اسرائیل با قبرس و یونان (دشمن دیرینه ترکیه) علیه ترکیه را بر همین اساس میتوان فهم کرد.
با لحاظ تمام سخنان پیشین باید گفت که تنها راهی که میتوان به واسطه آن عظمت ایران را استیفا کرد، متأثر ساختن جغرافیای اطراف از خود، شکلدهی به معادلات ملی در سطح منطقه و برساخت نظمی است که در آن منافع ملی ایران لحاظ شده باشد. این مختصات همان چیزی است که مقاومت در طی سالهای گذشته به دنبال برساخت آن بود. از همین رو میتوان گفت که مقاومت تنها شرط استیفای منافع ملی است، در غیر این صورت منفعت ملی در میان معادلاتی که ایران هیچ نقشی در برساخت آنها ندارد قربانی میشود.
بهطور خلاصه باید گفت که حاصل این سخن آن است که ایران برای به رسمیت شناختهشدن هیچ راهی جز قویشدن و مقاومت ندارد، در غیر این صورت خواستههای طرف استعماری است که بر وی تحمیل میشود و آنچه به دست میآید، قطعاً نام آن را نمیتوان استیفای منافع ملی یا بزرگداشت ایران دانست.
/انتهای پیام/