گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «جاستین پودور»[1] پژوهشگر و استاد دانشگاه کانادا در گزارشی که وبسایت «Anti-Empire Project» آن را منتشر کرده است به موضوع آشوبهای اخیر ایران میپردازد. به گفته وی ریشههای این آشوبها را باید در پیادهسازی نسخههای نئولیبرالی از سوی سیاستمداران ایرانی جستوجو کرد که در غرب تحصل کردهاند. به گفته وی برخی در ایران سادهلوحانه خیالپردازی میکنند که اگر ایران بتواند اسرائیل و آمریکا را به صلحطلب بودن خود قانع کند، غرب تحریمها را لغو خواهد کرد و ایران قادر خواهد بود زندگی اقتصادی «عادی» داشته باشد. وی مینویسد بسیاری از سیاستگذاران ایرانی در دانشکدههای اقتصادِ آمریکایی تحصیل کردهاند و باور دارند اگر بتوانند طبق قواعد غرب بازی کنند، تحریمها برداشته میشود و میتوانند وارد یک بهشتِ بازار آزاد شوند. این پژوهشگر با بررسی گسترده و عمیق ویدئوهای منتشر شده از آشوبهای ایران در سرتاسر کشور تاکید میکند که آشوبهای اخیر از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی طراحی شده بود تا نظام جمهوری اسلامی به مرز فروپاشی برسد و همزمان آمریکا به ایران حمله نظامی کند.
ایران، اقتصادِ تحت تحریم
پیش از آنکه به یک تحلیل نظامی از اعتراضات ۱ تا ۱۵ ژانویه (۱۱ تا ۲۵ دی) بپردازیم، لازم است نگاهی به مشکل اقتصادی ایران و خاستگاه اعتراضات ۲۸ دسامبر (۷ دی) بیندازیم. ایران با مجموعهای منحصربهفرد از مشکلات روبهروست. این کشور در محاصره پایگاههای نظامی آمریکا قرار دارد و همزمان با ایالات متحده و اسرائیل مواجه است؛ دو بازیگری که آشکارا اعلام کردهاند نهفقط خواهان تسلیم ایران، بلکه به دنبال نابودی و تجزیه این کشور هستند. دانشمندان و نیروهای نظامی ایران در هر نقطهای از جهان با خطر ترور روبهرو هستند و اقتصاد کشور نیز زیر یکی از شدیدترین رژیمهای تحریمی جهان قرار دارد؛ بهطوریکه نفتکشها و کشتیهایش گاهوبیگاه در آبهای آزاد توقیف یا مصادره میشوند. علیرغم همه این مشکلات و تحریمها زندگی مردم نمیتواند متوقف شود و مردم همچنان به شغل، درآمد و توسعه نیاز دارند.
برخی ناظران ایران در این خیالپردازی به سر میبرند که اگر ایران بتواند اسرائیل و آمریکا را به صلحطلب بودن خود قانع کند، غرب تحریمها را لغو خواهد کرد و ایران قادر خواهد بود زندگی اقتصادی «عادی» داشته باشد.
برخی ناظران ایران در این خیالپردازی به سر میبرند که اگر ایران بتواند اسرائیل و آمریکا را به صلحطلب بودن خود قانع کند، غرب تحریمها را لغو خواهد کرد و ایران قادر خواهد بود زندگی اقتصادی «عادی» داشته باشد. «جواد صالحیاصفهانی»، استاد ایرانی - آمریکایی دانشگاه ویرجینیا تک، چنین تصوری را در مقالهای به تاریخ ۹ ژانویه (۱۹ دی) با عنوان «ریشههای اقتصادی اعتراضات ایران» بیان کرده است. این اقتصاددان در پایان مقاله خود مینویسد: «دولت ایران در حال حاضر نمیتواند بهطور معتبر وعده تثبیت نرخ ارز یا مهار تورم را بدهد. تنها اقدامی که میتواند نسبتاً سریع به بهبود اقتصادی منجر شود ــ و دولت نیز قادر است بهطور معتبر به آن متعهد شود ــ پایاندادن به خصومتها با اسرائیل و ایالات متحده است».
فارغ از ورشکستگی اخلاقیِ عادیسازی روابط با اسرائیلی که دست به نسلکشی زده، این تصور که اگر ایران خصومتها را متوقف کند، آمریکا و اسرائیل واکنش خشونتآمیز به ایران نشان نخواهند داد، اشتباه است و برای هر کسی که در چند دهه اخیر (بهویژه بعد از ۲۰۲۳) تحولات را زیر نظر دارد این مسئله واضح و بدیهی است.
نسخههای صالحیاصفهانی ــ که برای یک اقتصاددان جریان اصلیِ مستقر در آمریکا قابل پیشبینی است ــ همان راهحلهای «بازار آزاد» است که همان شناور کردن و رهاکردن نرخ ارز به حال خود است. همانند همه درمانهای نئولیبرالی، این نسخه نیز برای بیمار کشنده است (و شاید به همین دلیل است که آمریکا آن را به دشمنانش تجویز میکند). «کیهان ولدبیگی»، اقتصاددان مستقر در هلند، استدلال میکند که ایران یک «دولت رفاه - جنگ» ساخته است، اما مشکل اینجاست که این کار را «بدون یک پایه اقتصادی محکم برای حفظ آن» انجام داده است.
بسیاری از سیاستگذاران ایرانی در همین دانشکدههای اقتصادِ آمریکایی تحصیل کردهاند و باور دارند اگر بتوانند طبق قواعد غرب بازی کنند، تحریمها برداشته میشود و میتوانند وارد یک بهشتِ بازار آزاد شوند. اما همانگونه «ناهید پورعیسی» در گفتوگویی با «مکس بلومنتال» از رسانه «گریزون» در ۲۲ ژانویه (۲ بهمن) بیان کرد، رویکرد واقعبینانهتر این است که تحریمها بهعنوان واقعیتی دائمی در زندگی پذیرفته شوند، نه اینکه با امیدی واهی به لغو آنها زندگی شود و کشور بهطور کامل به یک سیاست اقتصادی «نگاه به شرق» با شرکای روسی و چینی (که آنها نیز تحت تحریم هستند) متعهد شود. همچنین، بهجای پذیرش دلاریزهشدنِ بالفعلِ اقتصاد ایران، باید با استفاده از پول ملی اداره اقتصاد کشور را در دست گرفت و از طریق کنترل سرمایه، دسترسی به ارز خارجی را محدود کرد.
ایران هماکنون بسیاری از این کارها را انجام میدهد: نظام چندنرخی ارز، خود تکاملی است که بر پایه وضعیت تحریمها شکل گرفته است. صنایع داخلی، علیرغم ــ یا شاید بهواسطه ــ رژیم تحریمها، درجهای از تابآوری پیدا کردهاند؛ تحریمها عملاً صنایع داخلی را از مواجهه با رقابت خارجی مصون نگه داشتهاند. مبادله پایاپای با کشورهای همسایه وجود دارد. یارانههایی برای بنزین و نان برقرار است. اما به چالش کشیدن این سیاستها از سوی دولت پزشکیان و تهدید به حذف بخشی از این یارانهها و یکسانسازی نرخ ارز، همان عواملی بودند که به فروپاشی ارزش پول ملی و اعتراضات ۲۸ دسامبر (۷ دی) انجامید.
اقتصاددانان مستقر در غرب که به ایران مینگرند، دقیقاً برعکس استدلال میکنند: از نظر آنها، تنها کار درست و مثبت، اصلاحات نئولیبرالی است که دولت ایران میخواهد انجام دهد و سازگاریهای نامتعارفی که به مردم امکان داده در شرایط تحریم دوام بیاورند، انحراف از اصول «ارتدکس» اقتصادیاند و باید حذف شوند. این اقتصاددانان، همانند اسرائیل و ایالات متحده، در پی نابودی ایران هستند.
اسرائیل و آمریکا آشکارا اعلام کردهاند نهفقط خواهان تسلیم ایران، بلکه به دنبال نابودی و تجزیه این کشور هستند.
اما چرا رهبران اقتصادی و سیاسی ایران با این رویکرد همراهی میکنند؟ مالیسازی مُد روز است و نظام بانکی ایران هرچه پیچیدهتر میشود، با نقش پررنگتر بانکداری خصوصی و در نتیجه فرصتهایی برای سودهای واقعاً جادویی؛ چنانکه در مقالهای از خبرگزاری تسنیم در ماه نوامبر مطرح شده است (که من ترجمه ماشینی آن را خواندم). ارزیابی تندتری را «یوسف اباذری»، جامعهشناس، ارائه میدهد؛ او از سادهلوحی سیاستگذاران اقتصادی ایران گله میکند که نمیفهمند اقتصاد «علم» به معنای دقیق کلمه نیست، بلکه مکتبهای فکری بسیار متفاوتی در آن وجود دارد و اینکه «کارشناسان» اقتصادیِ سکاندار اقتصاد ایران همان نسخههای مرگباری را تجویز میکنند که آمریکاییها میخواهند: ریاضت، فقر و الیگارشی. اباذری با طعنه میپرسد: اگر ایران همان سیاستهای اقتصادیای را بر مردم خود اعمال میکند که آمریکا میخواهد، پس مقاومت در برابر آمریکا چه معنایی دارد؟ ایران با سلاحهای غربی بسیاری مورد حمله قرار گرفته است، اما به نظر میرسد یکی از مخربترین سلاحها، آموزش اقتصادِ غربی به شمار زیادی از رهبران ایران بوده است.
بااینحال، حتی سرسختترین طرفداران بازار آزاد نیز در شرایط بقا ناچار میشوند به ابزارهایی مانند سهمیهبندی، برنامهریزی، مبادله پایاپای و کنترل سرمایه روی بیاورند. سیاستهای ایران در همبستگی با کشورهایی که در موقعیتهای مشابهی قرار دارند ــ مانند ونزوئلا ــ مردم را با طیفی متنوع از روشها برای مقابله با جنگ اقتصادی آشنا میکند. آنچه اغلب مقامهای ایرانیِ طرفدار بازار آزاد و ناظران غربیِ مسائل ایران بر سر آن توافق دارند این است که ریاضت اقتصادیِ نئولیبرالی مسیر «درست» است؛ به همین دلیل هم این موضوع اساساً محل بحث قرار نمیگیرد. اما این مسیر، مسیر نادرستی است.
ایران همچنین به یک «مجموعه فناوری» مشابه آنچه چین ایجاد کرده نیاز دارد تا جایگزین اینستاگرام، واتساپ و مانند آنها شود؛ تا مردم برای ارتباط با یکدیگر ناچار نباشند از شرکتهای فناوری آمریکایی استفاده کنند که وسواس سرنگونی و ترور ایران را دارند. ایران چندین متحد دارد که در پی نابودیاش نیستند و از دانشمندان و مهندسان تحصیلکردهای برخوردار است که میتوانند امور را پیش ببرند و سکان را از دست دانشآموختگان مکتب اقتصادی شیکاگو خارج کنند. ایران هنوز میتواند از این وضعیت عبور کند.
اعتراضات اقتصادی و دانشگاهی
در ۲۸ دسامبر (۷ دی)، همزمان با پایانیافتن نظام چندنرخی ارز ــ که بلافاصله موجب سقوط شدید ارزش پول ملی شد ــ اعتراضاتی با انگیزههای اقتصادی در واکنش به کاهش قدرت خرید مردم و بودجه ریاضتیِ پیشنهادی آغاز شد. روز بعد نیز اعتراضات ادامه یافت و در ۳۰ دسامبر (۹ دی)، این اعتراضها به دانشگاهها کشیده شد؛ جایی که دانشجویان علاوه بر مطالبات اقتصادی، نسبت به حق خود برای اعتراض نیز دست به اعتراض زدند.
رئیسجمهور ایران و دیگر مقامها اعلام کردند که برخی از سیاستهای پیشنهادی را تغییر خواهند داد و به دنبال راهحلهای بهتری برای مشکلات اقتصادی خواهند بود. اینجا عملاً بحث اقتصاد و اعتراضات اقتصادی پایان مییابد. از اول ژانویه (۱۱ دی)، ماهیت اعتراضات دچار تغییر شد.
۱ تا ۱۵ ژانویه: مروری بر پوشش نیویورکتایمز و واشنگتنپست
من مقالات خبری اصلی نیویورکتایمز و واشنگتنپست درباره اعتراضات را از ۳۰ دسامبر (۹ دی) تا ۱۵ ژانویه (پنجشنبه ۲۵ دی) بررسی کردم. تمرکز من بهطور خاص بر رویدادهای توصیفشده و منابع ادعاها بود. نیویورکتایمز و واشنگتنپست رسانههایی هستند که با دولت ایران مخالفاند و از سیاستهای آمریکا و اسرائیل در قبال ایران (تغییر رژیم، نابودی ساختار دولت، تجزیه و غیره) حمایت میکنند. همچنین همه ویدئوها و نظرات منتشرشده توسط گردآورنده حامی ایران با نام کاربری «@AryJeay» در توییتر و کانال «Fotros Resistance» در تلگرام را مرور کردم. از هر ویدئوی مهم اسکرینشات گرفتم و متنهای مهم مقالات را نیز ذخیره کردم؛ بهعنوان نوعی احتیاط در برابر ناپایداری اینترنت.
این تصور که اگر ایران خصومتها را متوقف کند، آمریکا و اسرائیل واکنش خشونتآمیز به ایران نشان نخواهند داد، اشتباه است و برای هر کسی که در چند دهه اخیر (بهویژه بعد از ۲۰۲۳) تحولات را زیر نظر دارد این مسئله واضح و بدیهی است.
از نظر جهتگیری سیاسی، عمق تحلیل و نوع منابع، تفاوت چشمگیری میان پوشش نیویورکتایمز و واشنگتنپست دیده نمیشود. به نظر نمیرسد هیچکدام خبرنگاری در داخل ایران داشته باشند و امضاهای گزارشها معمولاً از بیروت، استانبول یا بیتالمقدس است. منابع خبری اغلب به عباراتی مانند «بر اساس ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی» ارجاع میدهند که شیوهای کمهزینه برای پوشش رویدادهای جهانی است. هر دو رسانه همچنین (گاه با لحنی تمسخرآمیز) از رسانههای ایرانی مانند تسنیم و فارس نقل قول کردهاند. افزون بر این، مصاحبههایی با افراد بینام یا با نام مستعار منتشر شده که روایتهای شخصی و روزمره خود را از آنچه دیدهاند بازگو میکنند، بدون ذکر نام خانوادگی. در نهایت، برای آمار تلفات ــ که اهمیت زیادی دارد ــ به سازمانهای حقوق بشری مستقر در آمریکا و آلمان استناد شده است. پرارجاعترینِ آنها «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» (HRANA) است. «آلن مکلئود» [۲] از وبسایت «مینتپرسنیوز» گزارش داده که این سازمانِ مستقر در ویرجینیا تنها در سال ۲۰۲۴ مبلغ ۹۰۰ هزار دلار از «بنیاد ملی برای دموکراسی» آمریکا (NED) دریافت کرده است. همچنین «مرکز عبدالرحمن برومند برای حقوق بشر در ایران» (ABCHRI) و «مرکز حقوق بشر در ایران» که هر دو از «بنیاد ملی برای دموکراسی» بودجه میگیرند، بهطور مکرر مورد استناد قرار گرفتهاند.
در اول ژانویه (۱۱ دی)، نیویورکتایمز با استناد به «تصاویر در حال گردش در شبکههای اجتماعی» گزارش داد که معترضان در فسا در ورودی یک نهاد دولتی را باز کردهاند، در همدان شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادهاند و در تهران مغازهها را بسته و شعار «نترسید، ما همه با هم هستیم» سر دادهاند. نیویورکتایمز گزارش «ویدئوها نشان میداد» را با مصاحبهای با فردی به نام «یاسر» تکمیل کرد که به گفته خود، اعتراض مغازهداران را از نزدیک در یکی از بازارهای تهران دیده بود. در ۲ ژانویه (۱۲ دی) نیویورکتایمز اعلام کرد که یک عضو ۲۱ ساله بسیج کشته شده است ــ نخستین تلفات از سوی حاکمیت ــ و منبع این خبر را خبرگزاری دولتی تسنیم عنوان کرد. در ۳ ژانویه (۱۳ دی)، نیویورکتایمز گزارش خود را با پست دونالد ترامپ در شبکه «تروث سوشال» آغاز کرد: «اگر ایران طبق عادت خود معترضان مسالمتجو را بهطور خشونتآمیز بکشد، ایالات متحده آمریکا به کمک آنها خواهد آمد. ما مسلح و آماده اقدام هستیم.» نیویورکتایمز همچنین از «گیلا گاملیل» [۳]، وزیر نوآوری اسرائیل، نقل قول کرد که در شبکه ایکس نوشته بود: «اسرائیل با شماست و به هر شکل ممکن از شما حمایت میکند»
در روزهای ۴ و ۵ ژانویه (۱۴ و ۱۵ دی) پوشش خبری عمدتاً تحتالشعاع یورش آمریکا به ونزوئلا و ربایش رئیسجمهور و بانوی اول آن کشور قرار گرفت. در ۶ ژانویه (۱۶ دی)، نیویورکتایمز گزارش داد که اوضاع آرامتر شده است و همزمان، گزارشهای رسانههای ایرانی درباره سازمانیافتگی و خشونت اعتراضات روز قبل را بازنشر کرد؛ از جمله با اشاره به «ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی» که ظاهراً نشان میداد معترضان هنگام سردادن شعار «مرگ بر خامنهای» با سلاحهای تهاجمی به هوا شلیک میکنند. نیویورکتایمز نوشت: «اما در تهران، بهجز بازار مرکز شهر، محوطه دانشگاه و چند محل کارگری، شهر عادی به نظر میرسید؛ موضوعی که ساکنان در مصاحبهها گفتهاند و ویدئوهای شبکههای اجتماعی نیز آن را تأیید میکرد. پیستهای اسکی شمال تهران مملو از گردشگران مرفه بود»
بااینحال، رضا پهلوی در ۶ ژانویه (۱۶ دی) فراخوانی صادر کرد و یک یادداشت تحلیلی منتشر کرد و در آن مردم را به سرنگونی حکومت فراخواند و از آمریکا خواست مداخله کند. اوج روزهای این کارزار ۸ و ۹ ژانویه (پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی) بود که نیویورکتایمز در گزارشهای ۹ و ۱۰ ژانویه به آنها پرداخت. در ۹ ژانویه، نیویورکتایمز برآورد کرد که تا روز ۸ ژانویه بین ۲۷ تا ۳۶ نفر کشته شدهاند؛ همچنین با استناد به «نتبلاکس» اشاره کرد که اینترنت در ایران در روز ۸ ژانویه قطع شده است. نکته قابل توجه اینکه نیویورکتایمز به هیچ سازمان، بیانیه، مطالبه سیاسی، شعار مشخص یا پلاکاردی اشاره نمیکند. توصیف این روزنامه از اعتراضات ۸ ژانویه (۱۸ دی) چنین است: «در مصاحبههای تلفنی، چندین شاهد گفتند که پنجشنبه شب شاهد شکلگیری جمعیتهای بزرگی در محلههای مختلف تهران، پایتخت و همچنین در شهرهایی در سراسر ایران از جمله مشهد، بوشهر، شیراز و اصفهان بودهاند. به گفته آنان، این جمعیتها متنوع بودند و مردان و زنان، جوانان و سالمندان را در بر میگرفتند. افرادی که در داخل ایران با آنها گفتوگو شده بود، از ترس پیامدها خواستند نامشان منتشر نشود. یکی از ساکنان تهران گفت که جمعیتها شعار «مرگ بر خامنهای» و «آزادی، آزادی» سر میدادند. این شعارها از چند خیابان آنسوتر در محل مرفهنشین شهرک غرب تهران شنیده میشد؛ محلهای که تا آن زمان در اعتراضات مشارکت نکرده بود. ویدئوهایی که پنجشنبهشب فیلمبرداری شده بودند، نشان میدادند که با گسترش اعتراضات، ساختمانهای دولتی در نقاط مختلف کشور ــ از جمله در تهران ــ در آتش میسوزند. هرچند اعتراضات در ساعات ابتدایی شب عمدتاً مسالمتآمیز بود، اما در ادامه شب در تهران خشونت درگرفت؛ بهطوری که معترضان خودروها، ساختمانها و اشیای موجود در خیابان را به آتش کشیدند. ویدئویی که نیویورکتایمز آن را راستیآزمایی کرده است، آتشسوزیها در خیابانهای میدان کاج در پایتخت را نشان میدهد؛ جایی که هزاران معترض منطقه را پر کردهاند. در کرج، حومهای در غرب تهران، ویدئویی که توسط نیویورکتایمز تأیید شده، نشان میدهد معترضان پس از شنیدهشدن صدای تیراندازی در حال فرار هستند، هرچند از روی این ویدئوها مشخص نیست که شلیکها از سوی نیروهای امنیتی انجام شده یا خیر.»
بسیاری از سیاستگذاران ایرانی در دانشکدههای اقتصادِ آمریکایی تحصیل کردهاند و باور دارند اگر بتوانند طبق قواعد غرب بازی کنند، تحریمها برداشته میشود و میتوانند وارد یک بهشتِ بازار آزاد شوند.
در ۱۰ ژانویه، نیویورکتایمز با استناد به «هرانا» و منابع دیگر اعلام کرد که شمار کشتهشدگان تا ۹ ژانویه (۱۹ دی) «دهها نفر» بوده است. پس از ۱۱ ژانویه (۲۱ دی)، نیویورکتایمز بهطور فزایندهای به «ویدئوهای بهاشتراکگذاشتهشده» بهعنوان منبع اصلی خود متکی شد. در همان روز، بالاترین برآوردی که برای تعداد کشتهشدگان منتشر شد، ۶۵ معترض بود. در همین زمان، واشنگتنپست یادداشتی از رضا پهلوی منتشر کرد که در آن اعلام کرده بود آماده «دوره گذار» است.
با فروکش کردن اعتراضات، آمار تلفات جهش پیدا کرد. در ۱۲ ژانویه (۲۲ دی) واشنگتنپست به رقمی از «هرانا» استناد کرد که مدعی کشتهشدن ۴۹۰ معترض بود. این روزنامه برای تأیید این عدد به نقل از «یک مقام ارشد غربی که در جریان موضوع قرار گرفته بود» نوشت که «صدها نفر کشته شدهاند». این مقام «به شرط ناشناس ماندن صحبت کرده بود، زیرا مجوز اطلاعرسانی به رسانهها را نداشت» (!).
در ۱۴ ژانویه (۲۴ دی) واشنگتنپست بار دیگر با استناد به «هرانا»، رقم ۲ هزار کشته را مطرح کرد و از منبعی ناشناس در حومه شهر نقل قول آورد که وضعیت را «یک جنگ تمامعیار» توصیف میکرد، اما خود او گفته بود که بهدرستی نمیتواند ببیند، چون «عینک یا لنز تماسیام همراهم نبود». در ۱۵ ژانویه (۲۵ دی)، واشنگتنپست در سرمقالهای از «مارک تیسن» [۴] با استناد به برنامه شبکه «سی بی اس» با این تیتر که «هیچ هزینهای برای آمریکا در حمله به رژیم ایران وجود ندارد»، آمار جدیدی از تلفات ارائه داد: ۱۲ هزار کشته و حتی تا ۲۰ هزار نفر. «امیر پارستا»، لابیگر کوچکجثه آلمانی - ایرانیِ نزدیک به رضا پهلوی، رقم ۳۰٬۳۰۴ کشته را اعلام کرد. پارستا همچنین در توییتی پیشنهاد داد داراییهای ایران به ترکیه واگذار شود و ــ طبق انتظار ــ از رضا پهلوی تمجید کرد.
۱ تا ۱۵ ژانویه: مروری بر ویدئوها
برای تکمیل مصاحبههای مبتنی بر منابع بینام، نیویورکتایمز و واشنگتنپست بهراحتی به خبرگزاریهای ایرانی استناد میکردند. در همین بازه زمانی، حسابهای ناشناسِ حامی ایران در شبکههای اجتماعی «آری جی» و «مقاومت فطرس» مجموعهای جامع از ویدئوها را گردآوری کردند که شامل تصاویر رسانههای ایرانی، فیلمهای تلفن همراه و تصاویر دوربینهای مداربسته (CCTV) بود. یکی از این گردآورندهها برآورد کرد که در اوج اعتراضات، در شب ۸ ژانویه (۱۸ دی) و پیش از قطع اینترنت، حداکثر حدود ۱۱ هزار نفر در خیابانها حضور داشتهاند. بنا بر این منبع، رقم ۱۱ هزار نفر بالاترین تعداد افرادی بوده که همزمان در خیابانها دیده شدهاند. با توجه به اینکه اعتراضات اقتصادی مدتها پیش پایان یافته بود و شورشهای خشونتآمیز حدود یک هفته ادامه داشت، میتوان با اطمینان فرض کرد که تمام این ۱۱ هزار نفر، افرادی بودند که در راستای تغییر رژیم فعالیت میکردند.
پنج شیوه حملات
بهجای تکرار یک روایت زمانیِ خطی، پنج نوع متفاوت از حمله را که در این ویدئوها دیده میشود، دستهبندی میکنم. همچنین یک نقشه تقریبی از محل وقوع این حملات تهیه کردهام.
۱-یورش ناگهانی: گروهی از جمعیت بهطور ناگهانی به یک فرد تنها ــ چه شهروند عادی و چه نیروی امنیتی ــ حمله میکنند، او را مورد ضرب و شتم قرار میدهند و یا خودروی او را به آتش میکشند.
۲-حمله به نیروهای امدادی: شورشیان به آمبولانسها، آتشنشانیها، اتوبوسها یا سایر خودروهای امدادی حمله میکنند.
۳-درگیریهای مسلحانه: زد و خورد خیابانی بین شورشیان و نیروهای انتظامی یا امنیتی.
۴- حمله به ساختمانها یا افراد: شورشیان به ساختمانهای عمومی یا خصوصی، نیروهای امنیتی یا دیگر افراد شلیک کرده یا کوکتل مولوتف پرتاب میکنند.
ایران به یک «مجموعه فناوری» مشابه آنچه چین ایجاد کرده نیاز دارد تا جایگزین اینستاگرام، واتساپ و مانند آنها شود؛ تا مردم برای ارتباط با یکدیگر ناچار نباشند از شرکتهای فناوری آمریکایی استفاده کنند که وسواس سرنگونی و ترور ایران را دارند.
۵-حملات به نمادهای دولتی: شورشیان به دفتر فرماندار، کلانتری یا دیگر ساختمانهای نمادین دولت حمله میکنند.
سازماندهی شده در اینترنت
حساب کاربری «آری جی» (AryJeay) حامی ایران چنین اظهار کرده است: «در شورشهای امسال، هیچ بیانیه قبلی، تجمع سازمانیافته، اعتراض رسمی یا مکانهای از پیش اعلامشدهای دیده نمیشود. ناگهان گروهی به خیابانها سرازیر میشوند و در مکانهای خاصی که نزدیک سایتهای حساس، زیرساختی، حیاتی و امنیتی - نظامی هستند شورش میکنند. سپس شورش را به سمت این مکانها هدایت میکنند تا به سلاح و مهمات دسترسی پیدا کنند.»
شورشگران همیشه لباس سیاه میپوشیدند و ماسک داشتند. آنها در شب با اعتماد به نفس حرکت میکردند و بهطور ماهرانه میدانستند چگونه موتورسیکلتها را بسوزانند، میلههای تابلوهای خیابانی را جدا کنند، با قمه و شمشیر کار کنند و از شاتگان و اسلحه استفاده کنند.
در اعترافاتی که در تلویزیون ایران نشان داده شد، شورشیان بازداشتشده گفتند که بر اساس رفتارشان در اینترنت و نوع پستهایی که «لایک» میکردند جذب شده بودند. سپس از طریق تلگرام و واتساپ پیام داده شده، سازماندهی و آموزشدیده بودند. آنها بر اساس نوع حملاتی که میتوانستند ثابت کنند (با ارائه ویدئو) دستمزد مشخص دریافت میکردند. آنها اطلاعات دقیقی درباره هماهنگی با جداییطلبان و تروریستها از سوی آمریکا و اسرائیل داشتند. حتی برای هر منطقه جداشده برنامهریزی کرده بودند که قانون اساسی خود را تدوین کند و قاچاق تسلیحات و حمایت مالی و لجستیکی را هدایت میکردند. دستمزدها تقریباً به این صورت بوده است: ۶۰۰۰ دلار برای کشتن افراد، ۲۳۷۵ دلار برای سوزاندن هر خودرو، ۸۵۰ دلار برای سوزاندن کلانتریها و ۱۷۵ دلار برای هر اختلال دیگر.
دیگر آشوبگران بازداشتشده به خبرگزاریها گفتند که احساس میکردند به طور مهندسی شده برای مرگ در آتش آماده شدهاند، به ساختمانها فرستاده شدهاند تا آتش روشن کنند، اما راه خروج برنامهریزیشدهشان مسدود شده است. مقامات ایرانی این را «کشتارهای پروژهای» نامیدند، به این معنی که سازماندهندگان آشوب دیگر آشوبگران را میکشتند تا آنها را به نظام ایران نسبت دهند. یکی از آشوبگران بازداشتشده گفت: «همان کسی که خواستار آشوب شد به من حمله کرد و بعد از مدتی به من شلیک کرد و گفت: تو دیگر هیچ ارزشی نداری. » رهبران تیم با شلیک نزدیک به سر، اقدام به کشتن نیروها و تحریک احساسات عمومی میکردند تا مرگهای ساختگی ایجاد کنند.
تا ۱۰ ژانویه (۲۰ دی) احتمالاً به دلیل قطعی اینترنت در روزهای ۸ و ۹ ژانویه، روند تغییر کرد و در ۱۲ ژانویه (۲۲ دی)، تظاهرات گستردهای در حمایت از نظام ایران برگزار شد (پیشازاین نیز چنین حمایتهایی وجود داشت، از جمله مراسم تشییع جنازههای جمعی، اما این بزرگترین تجمع بود). ایران همچنین شبکه استارلینک را مختل کرد و در روزهای بعد گزارش داد که شبکهها، خانههای امن و مقادیر عظیمی از سلاحها شناسایی و توقیف شدهاند و نهایتاً بیش از یک هفته بعد، اتصال اینترنت دوباره برقرار شد.
مقامات پزشکی ایران خلاصهای از تمام خسارتها را به این شرح اعلام کرده اند؛ ۱۸۴ آمبولانس مورد حمله و آسیب قرار گرفتند و ۶ آمبولانس کاملاً تخریب و سوخته شدند. در تهران برخی آمبولانسها مستقیماً با گلوله هدف قرار گرفتند. در رفسنجان یک آمبولانس در حین مأموریت با کوکتل مولوتف مورد حمله قرار گرفت. ۵۴ نفر زخمی شدند. ۴ بیمارستان مورد حمله قرار گرفتند.
آشوبهای اخیر از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی طراحی شده بود تا نظام جمهوری اسلامی به مرز فروپاشی برسد و همزمان آمریکا به ایران حمله نظامی کند.
حساب کاربری «آری جی» حامی ایران نیز چنین اظهار نیز جمعبندیای از خسارات مالی و اموال عمومی و دولتی را اینگونه برآورد کرده است؛
آیتالله خامنهای در سخنانی توضیح داد که نظام جمهوری اسلامی چگونه روند شورشها را تحلیل میکند: «یک گروه از افراد بهدقت انتخاب، شناسایی و در خارج آموزش دیدهاند. گروهی دیگر عناصر خبیث و مجرمانه هستند و گروهی دیگر نوجوانان خام و سادهلوح بودند. اینها سربازان پیاده هستند و مأموریتشان این است که به مکانی مانند کلانتری، خانه، دفتر، بانک، مرکز صنعتی یا تأسیسات برق حمله کنند. رهبران اصلی در گروههای ۱۰، ۲۰ یا ۵۰ نفره جمع میشوند، آنها را هدایت میکنند و میگویند: شما باید به اینجا بروید، این کار را انجام دهید و جرم مرتکب شوید و آنها انجام میدهند.»
بر اساس آمار نهایی دولت ایران، بیش از ۳۰۰۰ نفر در جریان شورشها کشته شدند. حساب کاربری «آری جی» برآورد کرده که دو سوم این افراد نیروهای امنیتی و غیرنظامیان حامی دولت بودهاند و یک سوم شورشیان. این رقم از بیش از ۱۰۰۰ ایرانی کشتهشده در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا در سال ۲۰۲۵ بیشتر است.
تحلیل نظامی آشوبهای اخیر ایران
ایالات متحده و اسرائیل آشکارا از حمایت موساد از آشوبگران و از هدف آنان، یعنی نابودی دولت ایران، سخن گفتند. «مایک پمپئو» وزیر خارجه پیشین آمریکا در توییتی نوشت: «سال نو مبارک به معترضان و به موساد که دوشادوش آنها حرکت میکند.» موساد به معترضان گفته بود: «ما با شما هستیم، در میدان.» ترامپ نیز خطاب به معترضان پیام داد که کمک در راه است و همزمان با گسترش آشوبها که شامل حمله به فروشگاههای مواد غذایی، نیروهای امدادی، ساختمانهای دولتی، مساجد و افراد عادی در خیابان برای ایجاد ناامنی و رعب بود یک ناوگان نظامی آمریکا را به نزدیک ایران فرستاد. در همان زمان که این ناوگان پیش میآمد، رژیم مورد حمایت آمریکا در سوریه تهاجم نهایی خود را در شمالشرق آغاز کرد تا به مرز عراق برسد و هزاران زندانی داعش را آزاد کرد. ممکن است آشوبها با این تصور طراحی شده باشند که به نتایجی فراتر از آنچه رخ داد برسند ــ و شاید هم اگر دولت اینترنت و استارلینک را قطع نکرده بود، چنین میشد ــ بهگونهای که دولت در آستانه فروپاشی قرار گیرد و درست در همان زمان، تهاجم آمریکا کار ایران را تمام کند. نظام جمهوری اسلامی فرو نپاشید، اما بااینحال ممکن است جنگ در راه باشد.
https://justinpodur.substack.com/p/the-iran-insurgency
[1] . Justin Podur
[2] . Alan MacLeod
[3] . Gila Gamliel
[4] . Marc Thiessen
/انتهای پیام/