گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ وقایع دیماه ۱۴۰۴ را میتوان تقاطعی از دهها عامل داخلی و خارجی دانست که نهایتاً در قالب اغتشاشات بروز یافته و روزهای تلخی را برای جامعه ایران رقم زد. به همان میزان که انکار حضور مؤثر و فعال عنصر خارجی و سازماندهی بیرونی در این وقایع خطرآفرین بوده و ما را دچار خطای در محاسبه میکند، نفی عوامل بلندمدت و کوتاهمدت داخلی در حوزه امر اجتماعی و اقتصادی نیز میتواند ما را در چرخه تکرارشونده این حوادث گرفتار کند؛ لذا علاوه بر تحلیلهای امنیتی، باید تحلیلهای اجتماعی را در توضیح روندهای داخلی منتهی به این وقایع داشته باشیم. ما در گفتوگو با دکتر علی اردشیر انتظاری - جامعهشناس و عضو هیئتعلمی دانشگاه علامه طباطبایی - تلاش داریم تا ابعاد اجتماعی این پدیده را بیشتر مورد واکاوی قرار دهیم. در ادامه مشروح این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
نقش عوامل فراملی را انکار نکنیم
در حوادث تلخ دیماه گذشته، کشور ما شاهد اغتشاشی متفاوت با سایر حوادث پیشین بود. حضور عنصر بیگانه و حمایت علنی آن از اغتشاشگران با این کیفیت، تقریباً امری بیسابقه تلقی میشد. بااینحال به نظر میتوان از منظر جامعهشناختی نگاهی به این حوادث داشت و تحلیلی اجتماعی ارائه کرد. به نظر شما این حوادث را در چه قالب و بستری میتوان صورتبندی کرد و توضیح داد؟
انتظاری: به نظر من، باید حتماً به این رخداد، نگاهی ملی و فراملی داشته باشیم. اگر بخواهم از همین دریچه ورود کنم، ما دو گفتمان در کشور داریم؛ یک گفتمان «کرنش» را داریم که گفتمان غالب است. در دانشگاه و در میان اساتید و جاهای مختلف که میرویم و صحبت میکنیم، بیشترین غلبه را با گفتمان کرنش میبینیم. گفتمان دوم، گفتمان مقاومت است. مباحثی که امروزه طرح میشود، از این دو گفتمان خارج نیستند. نمیدانم میان اصلاحطلب و اصولگرا، چقدر تفاوت وجود دارد؛ اما در میان اصولگرایان، ما گفتمان کرنش داریم و در میان اصلاحطلبان نیز کسانی هستند که به گفتمان مقاومت پایبند باشند؛ لذا این دو گفتمانی که عرض شد، لزوماً با گروهبندیهای مشهور سیاسی مطابقت ندارد؛ ولی به هر صورت، وضعیت اینگونه است که در جامعه علمی متأسفانه گفتمان کرنش غلبه دارد.
اما این مسئله کجا دیده میشود؟ در همین تحلیلهایی که صورت میپذیرد. ما دو افق تحلیلی داریم: یک افق فراملی و یک افق ملی. در افق فراملی این متغیرهایی که وجود دارند، دارای وجوه متعددی هستند. بهعنوانمثال، رهبر شهید انقلاب، چندی پیش فرمودند که «آمریکا قصد کودتا داشته است؛ ظاهراً شواهد و قرائنی که هنوز منتشر نشده ولی وجود دارد - و بهموقع حتماً منتشر خواهد شد - نشان میدهد که طرح، بسیار حسابشده، برنامهریزیشده و دقیق بوده است. یعنی دشمنان نسبت به پیروزی خود مطمئن بودند.»
شما نسبت میان داخل و خارج را چگونه میبینید؟ برخی بر این باورند که برجستهکردن عناصر فراملی منجر به نادیدهانگاشتن تحلیلهای اجتماعی میشود. نظر شما در این خصوص چیست؟
انتظاری: این افق فراملی به جای خودش اهمیت دارد، اما مسئله کجاست؟ مسئله اینجاست که ما در تبیینهایی که ارائه میکنیم، تردیدی وجود ندارد که نقاط آسیبزای متعددی داریم که باید به آنها توجه کنیم، ولی اگر تمرکزمان بر نقاط آسیبزای داخلی باشد و اساساً توجهی به متغیرهای بیرونی نکنیم، نوع تحلیلمان اینگونه میشود که «ما با این وضعیتی که داریم و با این نقاط ضعفی که داریم، کجا در قواره ما میگنجد که مقاومت کنیم؟» تمرکز بر عوامل داخلی و عوامل ملی، زیرسؤالبردن مقاومت است. ما باید توجه کنیم و حتماً هم باید نقاط آسیبزای داخلی را موردتوجه قرار دهیم؛ اما وقتی شما آن عوامل فراملی را نمیبینید، عوامل ملیتان را هم نمیتوانید درست تبیین کنید؛ چرا که بسیاری از این نقاط آسیبزای داخلی ما نیز ریشه فراملی دارند.
حتی در مسئله اقتصادی، مگر ما امروز میتوانیم مشکل اقتصادی خودمان را بدون توجه به بیرون و بدون بهدستآوردن قدرت در سطح فراملی حل کنیم؟ شخصی در اوایل انقلاب در همین بحث صدور انقلاب میگفت: «ما بهجای اینکه صدور انقلاب کنیم، باید کشور خودمان را از نظر اقتصادی الگوی جهانیان کنیم؛ آن وقت خودبهخود همه مردم در سراسر جهان از الگوی انقلاب اسلامی تبعیت خواهند کرد.» این سخن بدون توجه به این نکته بود که اگر شما نگاه فراملی نداشته باشید، امکان اینکه در داخل کشور قدرت اقتصادی به دست بیاورید، برایتان فراهم نیست. مگر شما میتوانید بدون به چالش کشیدن تقسیم کار جهانی و نظام تقسیم کار بینالمللی، برای خودتان قدرت اقتصادی ایجاد کنید؟ آیا اصلاً چنین چیزی امکان دارد؟ همین موضوع در حوزه فرهنگ، سیاست، دانش و در همهجا وجود دارد و مهم است که ما در تحلیلِ حتی مسائل داخلی، به آن عوامل و متغیرهای فراملی توجه کنیم؛ بنابراین بنده معتقدم که باید به هر دو توجه کرد، اما نباید تمرکز را روی آسیبهای داخلی گذاشت.
عمدتاً نگاه ما در مسائل فرهنگی، پدافندی است. الان تمام این جریانات و گروههای اجتماعی دارند کار میکنند و مثلاً به خیال خودشان در جهاد تبیین مشغولاند که چه شبهاتی مطرح میشود و چگونه پاسخ بدهیم. درحالیکه ما بیش از آنکه قادر باشیم یا ظرفیت داشته باشیم در حوزه پدافندی عمل کنیم، در حوزه آفندی توانایی داریم.
نکته دیگری که میخواهم اضافه کنم، بحث رویکرد آفندی در مقابل پدافندی است. عمدتاً نگاه ما در مسائل فرهنگی، پدافندی است. الان تمام این جریانات و گروههای اجتماعی دارند کار میکنند و مثلاً به خیال خودشان در جهاد تبیین مشغولاند که چه شبهاتی مطرح میشود و چگونه پاسخ بدهیم. درحالیکه ما بیش از آنکه قادر باشیم یا ظرفیت داشته باشیم در حوزه پدافندی عمل کنیم، در حوزه آفندی توانایی داریم. همین جبهه مقاومت و ظرفیتهایی که در دنیا فراهم کرده، میتواند به ما در سیاست موازنه منفی کمک کند تا اجازه ندهیم دشمنان ما را در گوشهای قرار دهند و هر اقدامی خواستند علیه ما انجام دهند؛ بلکه ما باید در زمان مقتضی از ظرفیت خودمان استفاده کنیم. ما منافع اسرائیل و منافع آمریکا را در سراسر جهان میتوانیم با اتکا به جبهه مقاومت تهدید کنیم؛ جبهه مقاومتی که خود را در جریان «طوفان الاقصی» نشان داد و این ظرفیت در آن وجود داشت - نه اینکه آن موقع به وجود آمده باشد - بلکه ظرفیتهایش وجود داشت و اکنون شما بالفعل میبینید که وجود دارد. بهخصوص در جوامع غربی که از جوامع مدنی برخوردارند، بهصورت فرامنطقهای ما بسیار بیشتر میتوانیم از این ظرفیت بهره ببریم. اتفاقاً از همین پیادهنظامی که در داخل کشور استفاده کردند و علیه نظام جمهوری اسلامی آشوب برپا نمودند، از ظرفیت این جوانانی که هیجان را دوست دارند و تمایل دارند یک کار انقلابی انجام دهند، ما از این ظرفیتها بسیار خوب میتوانیم استفاده کنیم؛ بنابراین در تحلیلهایی که انجام میدهیم، باید به بُعد آفندی بیش از آنچه که به پدافند میپردازیم، توجه کنیم.
هفتاد ملت در قالب یک ملت
نکته شما در خصوص توجه به عناصر فراملی و نقش آنان در تحولات داخلی درست است، اما در این باره سؤالی وجود دارد. بالاخره به هر دلیلی اعم از کمکاریهای داخلی و نفوذ خارجی، جنگ شناختی، تهاجم فرهنگی و برنامهریزی دشمن، امروز بخشهای از جامعه ما - حتی اندک و کوچک - دچار نوعی نفرت نسبت به ارزشهای رسمی و نظام سیاسی شدهاند. این گروه، ظرفیت بالایی در ایجاد دوگانگیها و دوقطبیها داشته و نمیشود وجود آن را نادیده گرفت. برای تدبیر این گروه چه باید کرد؟
انتظاری: شما به نکته خوبی اشاره کردید. یک نکته بسیار مهم که در موضوعات داخلی به نظر من باید بر آن توجه و تمرکز داشته باشیم، بحث این گروه اجتماعی است که در اثر نارضایتیِ رسوبیافته در جامعه ایرانی، به شکلی تبدیل شده که گویی یک تنافر تاریخی با انقلاب اسلامی و گفتمان آن دارد. این گروه، نسبت به آینده ناامید بوده و بهرهمند از رسانههای دشمن است. من در جای دیگری نیز عرض کردم مشکل ما این است که بخش قابلتوجهی از مردم ما، اساساً مخاطب رسانه رسمی نیستند. این مسئله مهمی است که نمیشود شما این گروه را بهطورکلی در تحلیلها و بررسیها و در تولید برنامهها نادیده بگیرید. اینها بخش قابلتوجهی از مردم هستند و باید مورد بررسی قرار گیرند. ما باید روی این قشر بیشتر کار کنیم.
گروههای اجتماعی مختلف، بر حسب نسبتی که با نظام، گفتمان مقاومت و نسبتی که با موضوعات مختلف مثل تعلقات سرزمینی، ملیت، دین و هر چیز دیگر دارند؛ در جامعه حاضرند. ما باید گروهبندیهای اجتماعی را انجام دهیم و روی این گروهها واقعاً کار کنیم. شاید بشود جامعه ایرانی را به هفت یا هشت گروه تقسیم کرد. جناب آقای «عبدالکریمی» چندی قبل گفته بودند که «ما دو ملت هستیم»؛ من این را قبول ندارم. ما دو ملت نیستیم، ما چند ملتیم؛ ولی در عین حال به دلیل تجربیات مشترک، ملت واحد ایران را هم تشکیل میدهیم. این را باید استخراج کنیم. یعنی اگر میخواهیم سیاستهایی را برای وحدت و انسجام ملی دنبال کنیم و سیاستی را پی بگیریم که تنشها، آشوبها، اختلافات و فاصله اجتماعی را به حداقلِ خود برساند، قاعدتاً باید گروهبندیهای اجتماعی را شناسایی کنیم و روی اینکه با چه سازوکارهایی میتوانیم بین گروههای اجتماعی ارتباط برقرار کنیم، واقعاً فکر جدی کنیم.
این مطلبی که شما بیان میکنید را افراد زیادی متذکر شدهاند، اما نهایتاً میبینیم که در برنامههایی که تدارک دیده میشود، نهایتاً همان وضعیت قبلی تکرار شده و برنامههای مختلف اعم از آنکه از ناحیه دستگاههای رسمی طراحی شده باشد یا گروههای مردمی، بازهم گروههای خاصی مشارکت دارند. به نظر شما، گره کار کجاست که جریان انقلاب نمیتواند زبان مشترکی برای گفتگو با جریانهایی پیدا کند که هیچ گفتگویی با آنها ندارد؟
ما به یک رویکرد آوانگارد (پیشرو) نیاز داریم؛ نمیشود با آن فرمان قبلی پیش رفت. ما باید در بسیاری از موارد تجدیدنظر کنیم. یکی از مهمترین مسائل ما، این «خلوصگرایی» است که خودِ ما حزباللهیها داشتهایم.
انتظاری: ما به یک رویکرد آوانگارد (پیشرو) نیاز داریم؛ نمیشود با آن فرمان قبلی پیش رفت. ما باید در بسیاری از موارد تجدیدنظر کنیم. یکی از مهمترین مسائل ما، این «خلوصگرایی» است که خودِ ما حزباللهیها داشتهایم. در نحوه پوشش، محل سکونت، اوقات فراغت و در همه چیز، اصلاً بهگونهای شده که دنیاهایمان از هم جدا شده و کمتر با بقیه ارتباط داریم. من در اینجا خاطرهای را نقل میکنم که به نظرم خوب است. درباره شهید قاسم سلیمانی، ما معمولاً در اقوام وقتی کسی عروسی میگرفت و میدانستیم عروسیشان بهگونهای است که ما نمیتوانیم شرکت کنیم، از شرکت امتناع میکردیم. اما دیدم که شهید قاسم سلیمانی به این عروسیها میرفت؛ دم درب تالار میایستاد، دعوت میکرد، عروس و داماد میآمدند و هدیهاش را آنجا به عروس و داماد میداد. یعنی ارتباط با آنها را قطع نمیکرد. ما باید در رفتارها و گفتارهایمان تجدیدنظر کنیم.
ما باید برای این خلوصگرایی فکری کنیم. اینکه جایی مثل شهرک شهید محلاتی درست میشود و حزباللهیها دوست دارند بروند آنجا ساکن شوند که اصلاً غیر حزباللهی را نبینند یا مثلاً در اوقات فراغت کارهایی کنیم که اصلاً آنها را نبینیم، درست نیست. آنها به تورهای استانبول و جاهای مختلف دیگر میروند؛ در گردشگری داخلی، نه آنها ما را میبینند و نه ما آنها را میبینیم. اینگونه نمیشود؛ این چه وضعی است؟ واقعاً جامعه نمیتواند اینگونه پیش برود. اینها ناشی از خلوصگرایی است. به نظرم باید یک تجدیدنظر اساسی بکنیم؛ از صداوسیما گرفته - که خلوصگرایی کرده و فقط چند میلیون را مخاطب خودش فرض کرده و بقیه را گفته بروند پی کار خودشان - تا موارد دیگری که داریم؛ در لباس، گفتار، اوقات فراغت و چیزهای دیگر باید تجدیدنظر کنیم.
باید بررسی کنیم که چه باید کرد. آیا راه درست این است که فقط مخاطبین چادری را برای خود فرض بگیریم و بگوییم باقی افراد دنبال کار خودشان بروند؟ من الان نمیدانم باید چه کار کرد. باید روی آن فکر و تأمل کنیم. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: «با مردم در اخلاق و رفتارشان همرنگ باش تا آنان بر عقاید تو کینه نورزند.» آیا این سخن، بدین معنی است که همچنان روحانیون ما با همان لباس صدر اسلام بیرون بیایند؟ یا اینکه باید فکر دیگری بکنیم؟ اینگونه نمیشود؛ با این فرمان قبلی اگر بخواهیم ادامه دهیم، قطعاً به همین جایی میرسیم که رسیدیم. باید فرمان را عوض کرد. ما به یک رویکرد آوانگارد نیاز داریم؛ مقداری با شجاعت و شهامت بیشتر، آن رویههای خودمان را باید مورد بازنگری قرار دهیم. البته اینکه من عرض میکنم رویکرد آوانگارد، به معنای آن نیست که احتیاط نداشته باشیم و جوانب کار را نسنجیم.
/انتهای پیام/