گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ دکتر «سامی العریان» [۱] متفکر برجسته فلسطینی و مدیر مرکز اسلام و امور جهانی (CIGA) در دانشگاه زعیم استانبول در مطلبی که وبسایت «میدل ایست آی» آن را منتشر کرده است استدلال میکند که روایت «فروپاشی قریبالوقوع» ایران که از سوی محافل سیاسی و رسانهای غربی به طور هماهنگ مطرح میشود، نه یک تحلیل بیطرفانه بلکه بخشی از یک راهبرد سیاسی برای توجیه مداخله و تغییر رژیم است. به گفته وی آمریکا و متحدانش طی دههها در چارچوب طرح فروپاشی و تغییر رژیم با استفاده از ابزارهایی مانند تحریمهای اقتصادی، جنگ روانی، عملیات مخفی و حتی اقدامات نظامی، تلاش کردهاند ایران را بیثبات کنند، در حالی که همزمان در رسانهها از ضعف و فروپاشی آن سخن گفتهاند. وی تأکید میکند هیچ کدام از این فشارها نتوانسته به فروپاشی نظام جمهوری اسلامی منجر شود، بلکه اغلب باعث انسجام داخلی شده است. به گفته سامی العریان در تاریخ معاصر جهان، شمار اندکی از دولتها چنین سطحی از فشار مستمر را بدون فروپاشی تحمل کردهاند. اینکه ایران نزدیک به ۵۰ سال پس از انقلاب خود همچنان از نظر سیاسی یکپارچه باقی مانده، نشاندهنده استحکام ساختارهای دولتی و تابآوری آن در برابر فشارهای خارجی است.
روایت آشنای فروپاشی
جهان از زمانی که دولت آمریکا مجموعهای از تهدیدها را مطرح کرد و «ناوگانی» متشکل از دهها هواپیما، ۱۲ ناو جنگی و ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» را به منطقه اعزام کرد، خود را برای حمله احتمالی آمریکا به ایران آماده کرده است. پس از آنکه اعتراضاتی که از اواخر سال گذشته در ایران آغاز شده بود در سراسر کشور گسترش یافت، رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، از معترضان خواست «به اعتراضات ادامه دهند» و «نهادهای دولتی را در دست بگیرند». او وعده داد که «کمک در راه است» و همزمان نسبت به اقدام نظامی آمریکا هشدار داد.
همزمان با تهدیدهای نظامی ترامپ علیه ایران، بسیج آشنای رسانهها و اندیشکدههای سیاستگذاری نیز شکل گرفته است؛ نهادهایی که با تولید جریان مستمری از تحلیلها، زمینه را برای مداخله نظامی فراهم میکنند.
این تشدید تنشها در پی ربایش جسورانه رئیسجمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، و همسرش در آستانه سال نو، و همچنین اعلام اینکه آمریکا کشور را «اداره» خواهد کرد و کنترل نفت آن را به دست خواهد گرفت، رخ داد. ترامپ با وجود ادعاهای مکرر درباره «صلحطلب» بودن، سیاست خارجی آمریکا را هرچه بیشتر به سمت رویکردی تهاجمی سوق داده است؛ از بمباران تأسیسات هستهای ایران در ژوئن (خرداد) گذشته گرفته تا حمایت از سیاست خطرناک تغییر رژیم در ایران که از سوی رژیم صهیونیستی دنبال میشود، از جمله کشتهشدن بیش از دوازده دانشمند هستهای ایرانی. او همچنین مالکیت آمریکا بر غزه را اعلام کرده و متعهد شده است که «به هر شکل ممکن» کنترل گرینلند را به دست گیرد؛ اقدامی که حتی متحدان غربی را نیز به دشمنی کشانده است.
همزمان با تهدیدهای ترامپ، بسیج آشنای رسانهها و اندیشکدههای سیاستگذاری نیز شکل گرفته است؛ نهادهایی که با تولید جریان مستمری از تحلیلها، زمینه را برای مداخله فراهم میکنند و در پی عادیسازی خشونت نظامی آمریکا هستند برای دههها، قدرتهای غربی خود را ناظران بیطرفی معرفی کردهاند که فروپاشی قریبالوقوع دولتها در «جنوب جهانی» را پیشبینی میکنند، در حالی که همزمان فعالانه برای سرنگونی آنها تلاش کردهاند. چه در مورد ایران و گواتمالا در دهه ۱۹۵۰، چه شیلی در سال ۱۹۷۳ یا عراق در سال ۲۰۰۳، همواره از زبانی قابلپیشبینی و مشابه استفاده کردهاند و با اطمینان مدعی شدهاند که «رژیم» در حال پوسیدن است و در آستانه فروپاشی قرار دارد.
امروز نیز این ادبیات بار دیگر در آستانه حملات احتمالی آمریکا و اسرائیل به ایران به کار گرفته میشود و رسانههای جریان اصلی همان الگوی همیشگی را دنبال میکنند. این استدلالها ادعا میکنند که نظام ایران فاقد مشروعیت و حمایت مردمی است، در حالی که نقش مستند نیروهای خارجی در دامنزدن به خشونت و بیثباتی را انکار میکنند. آنها نقش اقدامات قهری مانند محاصرة اقتصادی و عملیات پنهانی را نادیده میگیرند و بهجای آن از حملات نظامی و تغییر رژیم بهعنوان واکنشی به یک سیستمِ به اصطلاح در حال مرگ حمایت میکنند.
مقالهای در شماره ژانویه ۲۰۲۶ (دی ۱۴۰۴) نشریه «فارن افرز» - که مدتها بهعنوان شاخصی از اجماع سیاست خارجی واشنگتن شناخته میشود - این راهبرد را ادامه میدهد. این مقاله در پوشش تحلیل عینی، میکوشد زمینه را برای غیرانسانیسازی یک جامعه و در نهایت برچیدن دولت آن فراهم کند. این نوشته بخشی از مجموعه گستردهتری از اظهارنظرهای سیاسی است که با هدف شرطیسازی افکار عمومی غرب تولید میشوند تا تغییر رژیم را نتیجه فساد داخلی و اراده مردمی بدانند، نه حاصل مداخله مستمر خارجی. از این رو، گفتمان رسانهای و سیاستگذاری بهعنوان یکی از ارکان راهبرد گستردهتر تغییر رژیم علیه ایران عمل میکند و در کنار جنگ اقتصادی، بیثباتسازی داخلی و تشدید نظامی، نقش یک جنگ تبلیغاتی را ایفا میکند.
حتی اگر ایالات متحده آمریکا فعلاً از حمله مستقیم خودداری کرده باشد، این راهبرد همچنان بهطور کامل در جریان است و نمیتوان آن را جدا از موضع ایران در قبال فلسطین و نقش محوری آن در «محور مقاومت» فهمید؛ نقشی که مدتهاست آن را در تقابل مستقیم با اهداف منطقهای آمریکا و اسرائیل قرار داده است.
محاصرهای طولانی
از سال ۱۹۷۹، واشنگتن سیاست تغییر رژیم و بیثباتسازی را علیه ایران دنبال کرده است؛ از جمله حمایت از تهاجم صدام حسین در دهه ۱۹۸۰، که طی آن آمریکا اطلاعات و پوشش سیاسی فراهم کرد، در حالی که عراق از سلاحهای شیمیایی استفاده میکرد. در سال ۱۹۸۸ نیز نیروی دریایی آمریکا پرواز ۶۵۵ ایرانایر را سرنگون کرد و ۲۹۰ غیرنظامی کشته شدند. در سال ۱۹۹۶، کنگره آمریکا «قانون تحریمهای ایران و لیبی» را تصویب کرد و انزوای اقتصادی ایران را تشدید نمود؛ همزمان بسیاری در غرب تلاش داشتند تنشهای قومی و گرایشهای جداییطلبانه را دامن بزنند.
گفتمان رسانهای و سیاستگذاری بهعنوان یکی از ارکان راهبرد گستردهتر تغییر رژیم علیه ایران عمل میکند و در کنار جنگ اقتصادی، بیثباتسازی داخلی و تشدید نظامی، نقش یک جنگ تبلیغاتی را ایفا میکند.
در سال ۲۰۰۶، واشنگتن جنگ مالی چندجانبهای را تشدید کرد و ایران را از نظام بانکی جهانی جدا ساخت. از سال ۲۰۰۹، دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل با استفاده از ویروس استاکسنت و عملیات «بازیهای المپیک» خرابکاری سایبری را به کار گرفتند و به تأسیسات هستهای نطنز و دیگر مراکز آسیب رساندند. در همین دوره، اسرائیل نیز کارزار ترورهای هدفمند گستردهای را علیه دانشمندان هستهای ایرانی در سراسر کشور اجرا کرد.
در سال ۲۰۱۸، دولت دونالد ترامپ از برجام (برنامه جامع اقدام مشترک) - توافق هستهای که آمریکا در سال ۲۰۱۵ با ایران امضا کرده بود - خارج شد، با وجود آنکه پایبندی ایران تأیید شده بود، و به دنبال آن تحریمهای «فشار حداکثری» را اعمال کرد. در چهار سال بعد، ایران صدها میلیارد دلار درآمد نفتی و دسترسی به بازارهای جهانی را از دست داد. در ژانویه ۲۰۲۰ (دی ۱۳۹۸) ترامپ دستور ترور سردار «قاسم سلیمانی» را در بغداد صادر کرد؛ فردی که معمار راهبرد بازدارندگی منطقهای ایران بود.
در تاریخ معاصر، شمار اندکی از دولتها چنین سطحی از فشار مستمر را بدون فروپاشی تحمل کردهاند. اینکه ایران نزدیک به ۵۰ سال پس از انقلاب خود همچنان از نظر سیاسی یکپارچه باقی مانده، نشاندهنده استحکام ساختارهای دولتی و تابآوری آن در برابر فشارهای خارجی است. ناآرامیهای اخیر در ایران باید در چنین بستری فهمیده شوند.
چهار ستون سیاست تغییر رژیم
جدیدترین طرح آمریکا - اسرائیل برای تغییر رژیم، واکنشی خودجوش به تحولات میدانی نبود؛ بلکه راهبردی حسابشده بود که در اواخر سال ۲۰۲۵، پس از دیدار نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، با دونالد ترامپ در اقامتگاه او در فلوریدا تدوین شد.
بر اساس گزارشهای متعدد منطقهای و غربی، این طرح بر چهار مؤلفه بههمپیوسته استوار بود: تشدید جنگ اقتصادی با هدف تضعیف پول ملی ایران و بهرهبرداری از نارضایتیهای معیشتی؛ نفوذ عوامل آموزشدیده در تجمعات مردمی برای تحریک خشونت و واداشتن نیروهای امنیتی به واکنش شدید؛ کارزار هماهنگ تبلیغاتی برای نمایش ایران بهعنوان کشوری غیرقابل اداره و القای حتمی بودن فروپاشی؛ و در نهایت، مرحلهای احتمالی از مداخله مستقیم خارجی از سوی اسرائیل و ایالات متحده آمریکا از طریق حملات نظامی به اهداف حکومتی و امنیتی.
این راهبرد پیش از اجرای مؤلفه چهارم شکست خورد. مقامهای ایرانی هزاران عامل را بازداشت و شبکههای هماهنگی خارجی را مختل کردند؛ از جمله با قطع دسترسی اینترنت پس از آنکه گفته شد دهها هزار پایانه استارلینک که بهصورت قاچاق وارد کشور شده بود، کشف شده است. تحلیلگرانی چون «جان مرشایمر»، «اسکات ریتر» و «آلیستر کروک» اشاره کردهاند که نهادهای امنیتی ایران این طرح را - احتمالاً با کمک روسیه و چین - شناسایی کرده و پیش از تحقق اهدافش آن را خنثی کردهاند.
در تاریخ معاصر، شمار اندکی از دولتها مثل ایران چنین سطحی از فشار مستمر را بدون فروپاشی تحمل کردهاند.
مقاله نشریه «فارن افرز» یکی از نمونههای متعدد مداخلات رسانهای بود که روایتی گمراهکننده از اعتراضات ایران ارائه میداد؛ روایتی که بر پویاییهای داخلی تمرکز میکرد و فروپاشی را اجتنابناپذیر جلوه میداد، در حالی که نقش فشار خارجیِ مستمر را به حاشیه میراند. برای هفتهها از این روایت استفاده شد تا القا شود هرگونه مداخله احتمالی به رهبری آمریکا، از نگرانیهای بشردوستانه برای معترضان مسالمتجو ناشی میشود.
اکنون این بهانه آشکارا کنار گذاشته شده است. با فروکشکردن اعتراضات، آمریکا و اسرائیل اهداف اصلی خود را صریحتر بیان کردهاند: برنامه هستهای ایران، توانمندیهای موشک بالستیک و حمایت آن از جنبشهای مقاومت در منطقه، بهویژه در یمن، لبنان و فلسطین. در واقع، تعامل غرب با ایران هرگز از دغدغه نسبت به مردم، مشکلات اقتصادی یا دموکراسی این کشور ناشی نشده است؛ بهویژه آنکه همین دولتها تحریمهایی اعمال کردهاند که اقتصاد و نظام سلامت کشور را بهشدت تضعیف کرده است.
ایران مدتهاست آمادگی خود را برای مذاکره درباره محدودیتهای غنیسازی هستهای اعلام کرده و تأکید داشته که برنامهاش صلحآمیز است. با این حال، اسرائیل طی دههها بهطور نادرست ادعا کرده که ایران در آستانه دستیابی به سلاح هستهای است. در همین حال، برنامه موشکهای بالستیک ایران خط قرمز تهران باقی مانده و مقامات ایرانی استدلال میکنند که این توانمندی صرفاً کاربرد دفاعی داشته است؛ از جمله در پاسخ به حمله بدون تحریک اسرائیل در ژوئن (خرداد) گذشته.
دلیل واقعی سیاست تغییر رژیم
تلاشهای آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم، در نهایت از موضع ایران در قبال فلسطین و نقش محوری آن در «محور مقاومت» ناشی میشود. از اوایل دهه ۱۹۸۰، ایران تنها دولت مهم منطقه بوده که مقاومت فلسطین را در مرکز سیاست خارجی خود قرار داده است. پس از تهاجم ۱۹۸۲ اسرائیل به لبنان، ایران به شکلگیری حزبالله کمک کرد؛ گروهی که اسرائیل را وادار کرد در می ۲۰۰۰(اردیبهشت ۱۳۷۹) از جنوب لبنان عقبنشینی کند. در سال ۲۰۰۶، حزبالله در جنگ ۳۳روزه اسرائیل را شکست داد و افسانه شکستناپذیری نظامی اسرائیل را در هم شکست.
از اوایل دهه ۱۹۹۰، ایران از حماس و جهاد اسلامی فلسطین حمایت کرده است؛ در حالی که روند اسلو در پی به حاشیهراندن مقاومت مسلحانه بود. ایران همچنین پس از آنکه اسرائیل در سال ۲۰۰۷ محاصرهای فلجکننده علیه غزه اعمال کرد، به تداوم حیات این منطقه کمک رساند. در سال ۲۰۱۲، فناوری و موشکهای تأمینشده از سوی ایران برای نخستینبار از غزه به شهرهای اسرائیل رسید. پس از اکتبر ۲۰۲۳ (مهر ۱۴۰۲) زمانی که حمله حماس با جنگ ویرانگر اسرائیل علیه غزه همراه شد، ایران از طریق حزبالله در لبنان، انصارالله در یمن و گروههای همپیمان در عراق، از یک بازدارندگی منطقهای حمایت کرد.
در همین حال، اسرائیل و حامی اصلی آن، آمریکا، کوشیدهاند با حمله به لبنان، یمن، سوریه و دیگر صحنهها، خاورمیانه را بازآرایی کنند؛ حملاتی که هم گروههای مقاومت و هم جمعیتهای غیرنظامی را هدف قرار دادهاند. ایران نه بهخاطر معترضان یا دموکراسی، بلکه به این دلیل هدف قرار گرفته که مانع هژمونی منطقهای اسرائیل است. در حالی که بخش بزرگی از جهان عرب در بهحاشیهراندن مسئله فلسطین با غرب همدست بوده، ایران با حذف مسئله فلسطین مخالفت کرده است.
برداشت نادرست از ایران
اینکه ایران نزدیک به ۵۰ سال پس از انقلاب خود همچنان از نظر سیاسی یکپارچه باقی مانده، نشاندهنده استحکام ساختارهای دولتی و تابآوری آن در برابر فشارهای خارجی است.
وقتی ناظران غربی اصرار میکنند که ایران صرفاً از طریق زور حکومت میکند و مشروعیت خود را از دست داده است، جامعهشناسی سیاسی دولتهای انقلابی و توانایی آنها در مقاومت در برابر مداخله و براندازی خارجی را نادیده میگیرند. ایران در سال ۱۹۷۹ از دل یک انقلاب مردمی گسترده پدید آمد که سلطنتی را برچید که پس از کودتای ۱۹۵۳ با حمایت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) تثبیت شده بود. سپس درگیر جنگی هشتساله با عراق شد؛ جنگی که با حمایت قدرتهای غربی انجام گرفت، بیش از نیم میلیون ایرانی را به کام مرگ کشاند و زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار داد. این تجربهها نظام سیاسیای را شکل داد که برای محافظت در برابر کودتای نظامی، نفوذ و تغییر رژیمِ هدایتشده از خارج طراحی شده است.
پیشبینی فروپاشی ایران در سالهای ۱۹۹۹، ۲۰۰۹، ۲۰۱۷، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ مطرح شد و هر بار از «قریبالوقوع» بودن آن سخن گفته شد. اما خطای محاسباتی در ناتوانی مستمر از درک این واقعیت نهفته است که فشار خارجی اغلب نتیجه معکوس میدهد و بهجای تضعیف، یک ملت را در عزم حفظ حاکمیت خود متحد میکند.
آنها همچنین استدلال میکنند که ایران بدون توسل به کودتا یا نیروهای خارجی نمیتواند به دموکراسی دست یابد. این ادعا نشاندهنده باوری عمیقتر است: اینکه حتی یک ایران دموکراتیک که همچنان در برابر سلطه اسرائیل مقاومت کند، برای نخبگان غربی پذیرفتنی نخواهد بود. به همین دلیل، رژیمهای غیردموکراتیک و سرکوبگر - مانند مصر تحت حاکمیت عبدالفتاح السیسی یا پادشاهیهای خلیج فارس - با تحریم یا تهدید به تغییر رژیم خشونتآمیز مواجه نمیشوند. هرگونه تغییر واقعی در ایران تنها از طریق جنبشهایی که به رهبری مردم آن شکل میگیرد تحقق خواهد یافت، نه با ارتشهای خارجی یا خیالپردازیهای نویسندگان مجلات.
https://www.middleeasteye.net/opinion/what-western-experts-mean-when-they-predict-irans-collapse
[1] . Sami Al-Arian
/انتهای پیام/