۱۴۰۴/۱۲/۱۹
۱۴:۱۱
کد خبر : ۱۲۰۵۴
پیدا و پنهان زوال تمدن غرب در گفت‌و‌گو با مصطفی جمالی/ بخش دوم؛

دیکتاتوری سرمایه در نقاب دموکراسی

دیکتاتوری سرمایه در نقاب دموکراسی
گسست‌ها، فقدان امنیت روانی و هرج‌ومرج‌های اخلاقی، همه نشان از آن بن‌بستی است که در درون خود غرب در حال وقوع است. وقتی در انگلیس «وزارت تنهایی» تأسیس می‌کنند، این نشانه بن‌بست‌های فرهنگی غرب و فروپاشی درونی است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ سخن از «زوال تمدن غرب» دیگر تنها یک گزاره کلامی یا آرمانی انقلابی نیست؛ بلکه پدیده‌ای است که نشانه‌های عینی و ملموس آن، حتی از درون خودِ جوامع غربی نیز فریاد زده می‌شود. تمدنی که روزگاری با ادعای «پایان تاریخ» و با شعارهای فریبنده‌ای چون آزادی، دموکراسی و حقوق بشر خود را یگانه الگوی سعادت بشر معرفی می‌کرد، امروز با بحران‌های عمیق معنایی، فروپاشی نهاد خانواده و دیکتاتوری پیچیده نظام سرمایه‌داری دست‌به‌گریبان است. اما آیا این چالش‌ها صرفاً نوساناتی مقطعی هستند یا از بن‌بست‌های ذاتی مدرنیته حکایت دارند؟ اگر غرب در حال فروپاشی است، چه جایگزینی برای آن متصور است؟ آیا ظهور قدرت‌هایی مانند چین می‌تواند خلأ تمدنی غرب را پر کند یا جهان نیازمند افقی فراتر از پارادایم‌های مادی است؟ در نهایت، نقش انقلاب اسلامی در شتاب‌دهی به این پیچ تاریخی چیست؟ برای واکاوی لایه‌های پنهان این فروپاشی و عبور از تحلیل‌های سیاسی، در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر مصطفی جمالی - عضو هیئت‌علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم - به تحلیل ابعاد این مسئله پرداخته‌ایم. در ادامه بخش دوم این گفت‌وگو را از نظر خواهید گذراند.

 

بحران مشروعیت و سرقتِ مفاهیم قدسی

در بخش نخست این گفت‌وگو، شما فروپاشی تمدن غرب را برای ما به یک تحول انفسی و روی‌گردانی نوع بشر معنا کردید که پیش و بیش از همه، دامن خود بشر غربی را گرفته و همین امر، نهایتاً فروپاشی غرب را رقم خواهد زد. اکنون در آغاز این جلسه، می‌خواهم به مؤلفه‌ها یا نشانه‌هایی که برای تثبیت این معنا سراغ دارید، بپردازید. بر چه اساسی چنین سخنی را طرح می‌کنید؟ طرح این پرسش از این جهت ضرورت می‌یابد که سخن ما مبنی بر زوال غرب، صرفاً مبتنی بر باورهای دینی نیست. به‌عبارت‌دیگر، ما صرفاً بر یک گزاره کلامی که «باطل از بین می‌رود» تکیه نداریم، بلکه معتقدیم امروزه نشانه‌های این زوال نیز آشکار شده و حتی اگر کسی نیز به باورهای دینی ما اعتقاد نداشته باشد، می‌توان این مضمون را با وی به اشتراک گذاشت و نشانه‌ها را برای او توضیح داد؛ لذا ارائه شواهد مکفی یک ضرورت اساسی است.

جمالی: برای نشان‌دادن مفهوم زوال، مناسب است که به آثار غرب رجوع کنیم. تصور می‌کنم که نقد آثار، قابلیت اشتراک‌گذاری بالایی هم دارد. زیرا این تمدن غربی، ذیل پوشش یک‌سری شعارهای جهان‌شمول شکل گرفت؛ شعارهایی که اتفاقاً انبیا آن‌ها را طرح می‌کردند: عدالت، حقوق بشر، حق انسان و اینکه انسان اشرف مخلوقات است. این‌ها شعارهای انبیا بود. آن‌ها با همین شعارها به میدان آمدند و بشر نیز فطرتاً به دنبال این مفاهیم است. اما وقتی به غرب نگاه می‌کنید، احساس می‌شود که هم از لحاظ سیاسی و هم فرهنگی، آثاری که می‌بینیم، چیز دیگری می‌گوید.

اولاً غرب با بحران مشروعیت و اقتدار در حکومت‌هایی که ذیل این تمدن شکل‌گرفته، مواجه است. آن لیبرالیسمی که با شعار آزادی و دموکراسی و حضور همگانی در شکل‌دهی به تمدن ظهور کرد، در عمل شاید بدتر از دستگاه فراعنه تاریخ شده باشد که دیکتاتوری صددرصدی بودند. به‌گونه‌ای که نظام سلطه غرب، یک نظام سلطه همه‌جانبه شده که آن را در کل جامعه و جهان بسط داده است. نظام سلطه جهانی که دنیای غرب و نظام سرمایه‌داری ایجاد کرده، سازوکارهایی بسیار قانونی و با ظاهری زیبا دارد، اما در حقیقت به‌گونه‌ای تدارک شده‌اند که مردم در آن حذف شده‌اند. یک عده زرسالار، حاکم بر مقدرات جامعه غربی و حتی جامعه جهانی شده‌اند؛ همان‌ها که سرمایه‌دار هستند: راکفلرها و مورگان‌ها. خود مردم غربی امروزه مدعی هستند که ما نقشی نداریم و تصمیم‌گیر نیستیم.

 

یعنی شاهدیم که ارزش‌های عصر روشنگری نظیر عدالت، آزادی و... به‌درستی اجرا نشده است.

جمالی: بله. این‌ها شعارهایی بود که از انبیا سرقت شده بود، وگرنه در غرب چنین اتفاقی نیفتاد. قرار بود مردم بر مصالح و مقدرات جامعه خود حاکم باشند، اما به اسم دموکراسی و آزادی، اکنون در چنبره نظام سرمایه‌داری اسیرند.

با فریب تبلیغاتی و بزک‌کردن دنیای غرب، کاری کرده‌اند که احساس کنند آرامش و آسایش دارند. انسان‌ها آسایش دارند، ولی آرامش روحی ندارند؛ حتی آسایش هم ندارند. اگر به دنیای غرب نگاه کنید، فقر و نداری اقتصادی فراگیر است.

در سطح خُرد، آزادی‌هایی به انسان داده می‌شود، اما در سطح کلان و در جهت‌گیری استراتژیک جامعه، آزادی وجود ندارد. کسی نمی‌تواند از این نظام سرمایه‌داری و از این حرکت توسعه‌ای که در دنیای غرب رخ‌داده، خروج کند. انسان غربی در تاروپود مسیر سرمایه‌داری و توسعه آن تنیده شده و به تعبیری، در چرخ‌دنده‌های ماشین و تکنولوژی دنیای مدرن در حال له‌شدن است. او اسیر زندگی شده، نه امیر آن و در واقع برای او برنامه‌ریزی کرده‌اند. این انسان در دنیای غرب، گم و له شده و به‌عنوان «نیروی انسانی» در نظر گرفته شده که قرار است فدای رشد نظام سرمایه‌داری شود. در نهایت نیز وقتی پیر می‌شود و نیرو و انرژی‌اش گرفته می‌شود، به خانه سالمندان سپرده می‌شود. او تنها یک نیروست. این بسیار مهم است. تازه با فریب تبلیغاتی و بزک‌کردن دنیای غرب، کاری کرده‌اند که احساس کنند آرامش و آسایش دارند. انسان‌ها آسایش دارند، ولی آرامش روحی ندارند؛ حتی آسایش هم ندارند. اگر به دنیای غرب نگاه کنید، فقر و نداری اقتصادی فراگیر است. در اقتصاد، فقر را به نداری تعریف نمی‌کنند؛ فقر یک امر درونی است. مفهوم فقر زمانی است که بین داشته‌ها و خواسته‌های انسان فاصله باشد. شکاف بین نیاز و ارضا، باعث می‌شود که آدم‌ها احساس فقر کنند. در همین جامعه ما، قبل از انقلاب و در اوایل انقلاب، آدم‌ها در خانه‌های مشترک با والدین خود زندگی می‌کردند؛ یک خانواده جوان در یک اتاق زندگی می‌کردند، نیازهای ساده‌ای داشتند و احساس فقر هم نمی‌کردند. خیالشان راحت بود و در زندگی آرامش و آسایش داشتند. اما نظام نیازمندی دنیای غرب با مدیریت نیاز و ارضا کار می‌کند؛ به این صورت که برای چرخیدن چرخه کارخانه‌های نظام سرمایه‌داری و بازگشت سرمایه و سود سرمایه‌دار، نیاز را عمومی کرده و ارضا را طبقاتی می‌کند. آدم‌ها همیشه می‌گویند «نداریم!». این فقر، دنیای غرب را به ستوه آورده است که می‌گویند: «۹۹ درصد ما فقیر هستیم.» بیهوده نیست که جنبش وال‌استریت این ادعا را می‌کند.

انسان در چرخه نظام سرمایه دنیای غرب از بین می‌رود. این‌ها ریشه در بن‌بست‌های نظری دارد. من ابتدا موارد عینی را بیان می‌کنم تا از آثار به ریشه‌ها برسیم. اولاً، دیکتاتوری سرمایه در نقاب دموکراسی. نقش مردم در حال حذف‌شدن است و با یک فریب تبلیغاتی به اسم دموکراسی، مردم را به اسارت و بردگی می‌کشانند. دوم اینکه، ریاکاری و نژادپرستی ساختاری ایجاد کرده‌اند؛ به این معنا که در پوشش الفاظی مانند «حقوق بشر» و «عدم خشونت»، نفاق پیچیده‌ای را به راه انداخته‌اند. با استانداردهای دوگانه، هرجا به نفعشان باشد، حقوق بشر اعمال می‌شود و هرجا علیه آن‌ها باشد، حقوق بشری وجود ندارد. به تعبیر شهید مطهری، یک «خودِ ملی» و ناسیونالیسم ایجاد کرده‌اند که «منِ» فردی را به «منِ» ملی تبدیل کرده است: «ما مهم هستیم! آمریکا مهم است». برای حفظ منافع خود، ذیل یک‌سری شعارها، با دنیا می‌جنگند. شما این استانداردهای دوگانه را در توحش آن‌ها مشاهده کنید. چون اوکراین، اروپایی است و با روسیه مخالف است، می‌گویند نسل‌کشی رخ می‌دهد و حقوق بشر نقض می‌شود؛ اما در غزه، بشر له می‌شود ولی هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند.

آن‌ها در حوزه سیاسی، استانداردهای دوگانه و ذاتی استکباری دارند و در عالم، بحران و ناامنی ایجاد کرده‌اند. در حوزه نظامی نیز همین‌طور است. امنیت، یک بُعد مهم سیاست است؛ اما امنیت را برای چه کسی می‌خواهند و چگونه آن را در عالم ایجاد می‌کنند؟ امنیتی که غرب بانی آن در جهان شده، تنها امنیت خودشان را تأمین می‌کند. «من مهم هستم و جامعه من مهم است». ماشین جنگی‌شان که در عالم به راه افتاده، باید کارخانه‌های اسلحه‌سازی‌شان را فعال نگه دارد. قصه بمب اتم نیز مشخص است؛ با این بمب برای بشریت استرس ایجاد کرده‌اند و با آن در عالم، مانور قدرت می‌دهند و انسان‌ها را می‌ترسانند.

 

تشت رسوایی غرب از بام افتاده است

من تصور می‌کنم این موارد نشانه زوال نیست.

جمالی: چرا نیست؟ وقتی جامعه‌ای همواره در ترس و ناامنی است، آیا این جامعه در حال قوت‌یابی است؟

 

اگر مثلاً من به شما ظلم کنم و اموال شما را بگیرم تا خود و خانواده‌ام زندگی بهتری داشته باشیم، این برای شما زوال و برای من قدرت است. ما از زوال تمدن غرب سخن می‌گوییم. غرب دنیا را غارت می‌کند تا تمدن خود را استوارتر سازد. این را چگونه می‌شود به زوال ترجمه کرد؟

جمالی: غرب را فقط به یک جغرافیا محدود نکنیم. غرب فرهنگی در مالزی و ژاپن هم وجود دارد. غرب یک تفکر است. عملکرد این تمدن که خود را تمدن پایان تاریخ می‌دانست و می‌خواست به‌عنوان الگو برای همه جوامع باشد، رسوا می‌شود.

 

یعنی با این عملکرد، اندیشه غرب در حال رسواشدن است؟

جمالی: دقیقاً. این تمدن فقط خود را می‌خواهد. مهم‌ترین اتفاقی که امروز در جهان در حال وقوع است، این است که مردم در حال فهمیدن ذات مدرنیته و این تمدن هستند. این برای ما مهم است. جوامع دیگر شروع به تجدیدنظر درباره مدرنیته غربی می‌کنند. در کشور ما از زمان «ملکم خان» برای غرب سینه‌چاک داده‌اند که ما باید راه غرب را برویم. اما اکنون ذات غرب در حال افشاشدن است.

 

یک سؤال اینجا وجود دارد. وقتی از فروپاشی صحبت می‌کنیم، گویی پدیده‌ای به وجود آمده، تا جایی پیش رفته و سپس آرام‌آرام نشانه‌های زوالش آشکار می‌شود. اما نکته این است که از همان نقطه شکل‌گیری تمدن غرب، این ویژگی‌های که شما طرح می‌کنید وجود داشته است. غرب، ده‌ها میلیون نفر را در آفریقا و آمریکای لاتین کشت و عین خیالش هم نبود. یعنی این بنیاد از ابتدا وجود داشته است. اکنون مگر چه اتفاق خاصی افتاده که ما می‌گوییم چون غرب در فلسطین یا برخی نقاط دیگر، استانداردهای دوگانه داشته، پس این نشانه‌ای از زوال است؟

جمالی: بله. فریب تبلیغاتی از همان ابتدا وجود داشته است. با همین فریب تبلیغاتی تمنای یک تمدن را در دل مردمان خود و جهان نهاده‌اند. اما اکنون جوامع غربی و غیرغربی بیدار شده‌اند.

 

بیداری غرب نسبت به چالش‌های درونی خود

امروزه نیز یک فریب دیگر می‌سازند. در هر برهه‌ای یک فریب بوده است. در گذشته خود مفهوم استعمار یک فریب بزرگ بود. اینها در ظاهر می‌گفتند که ما قصد عمران و آبادانی شما را داشتیم ولی در پوشش آبادانی، اراده‌ها را شکسته و غارت می‌کردند. امروزه استعمار دیگر پاسخ نمی‌دهد؛ پس می‌گویند جامعه آزاد و دهکده جهانی. اگر این هم پاسخ ندهد، آن را کنار می‌گذارند و چیز دیگری می‌سازند. چرا باید نگران باشند؟ برخی می‌گویند غرب دچار چالش شده، اما آن‌قدر فعال است که مدام خود را نقد می‌کند و با همین خودانتقادی، پیش آمده است. آن اتفاق خاصی که باعث شده بگوییم «دیگر جواب نمی‌دهد و من دیگر فریب نمی‌خورم» چیست؟

مهم‌ترین اتفاقی که امروز در جهان در حال وقوع است، این است که مردم در حال فهمیدن ذات مدرنیته و این تمدن هستند.

جمالی: باور من این است که غرب به آخرین نسخه‌هایی که امکان ارائه آن را دارد، رسیده است. غربی که اکنون شکل می‌گیرد با غرب قرن ۱۸ و ۱۹ تفاوت دارد. تمدن آن‌ها اوجی داشت و به جایی رسید که علوم و تکنولوژی را شکل دادند و فکر می‌کردند جهان را به سمت خود بالا می‌برند. اما اکنون به جهت آن بیداری که در کشورهای پیرامونی و حتی در خود غرب شکل‌گرفته، این غرب نه‌تنها در مدیریت جهانی دچار مشکل عمیقی شده - همین کشتارها و نسل‌کشی‌ها گواه آن است - بلکه در زمینه‌های دیگر نیز به بن‌بست رسیده است. بلایی که تکنولوژی مدرن، الگوی تغذیه و الگوی زیست‌محیطی‌شان بر سر بشر آورده است، به‌راحتی قابل‌حل نیست. بشر می‌فهمد که به اسم توسعه، تمام روابط، الگوی تغذیه، الگوی زیست و محیط‌زیست ما را تخریب کرده‌اند. این سطح از آگاهی حتی در درون خود غرب نیز دیده می‌شود.

 

یعنی شما در خود غرب، چنین مخالفت عظیمی نسبت به اصل «توسعه» را مشاهده می‌کنید؟

جمالی: وقتی شما می‌بینید که در غرب، علیه جهانی‌شدن تجارت به خیابان‌ها می‌ریزند، پس این انتقاد از چیست؟

 

آیا این انتقاد از بنیادهای توسعه است؟ «ونس» - معاون ترامپ - چند روز پیش در یک سخنرانی گفت که بزرگان ما دو اشتباه کردند: یکی اینکه گفتیم «ما طراحی می‌کنیم و بقیه تولید کنند و کارگر ما شوند»؛ لذا کارخانه‌ها از آمریکا خارج شد. دوم اینکه گفتیم «تجارت آزاد باشد»؛ ونس می‌گوید این دو سیاست اشتباه بود، زیرا فکر می‌کردیم کشورهایی که این نظام را بر آن‌ها تحمیل می‌کنیم، همیشه ضعیف می‌مانند. اما دیدیم که ضعیف نماندند و در حال قوی‌شدن هستند؛ لذا ما باید این سیاست را تغییر دهیم. اما این تحول در عرصه اقتصادی و سیاسی است. غرب مدام در حال رصد عرصه جامعه جهانی است و به واسطه همین رصد لحظه‌ای نیز مدام تغییر سیاست می‌دهد. از طرف دیگر، در نهایت فرض می‌کنیم اگر آمریکا از صحنه زمین کاملاً محو شود و چین جای آن را بگیرد، آیا چین ادامه همان تمدن غرب نیست؟ من این نکته را از منظر تفکر شما عرض می‌کنم، وگرنه کسانی ممکن است این‌گونه به مسئله نگاه نکنند. چگونه این تحولات را به معنای فروپاشی در نظر می‌گیریم؟

جمالی: چین و کشورهای دیگر نیز در همان مسیر جهانی‌شدن و نظام سرمایه‌داری حرکت می‌کنند. بحث من فراتر از بعد سیاسی و اقتصادی است. مهم‌تر از آن، بعد فرهنگی است. در خود دنیای غرب، یک دل‌زدگی نسبت به این تمدن در حال وقوع است. معنای اصلی فروپاشی همین مطلب است. از بیرون هم که نگاه می‌کنند، می‌بینند هر ملتی به هر مقدار که به دنیای غرب و الگوها و ابزارهای آن مبتلا شده، به همان مقدار هم دچار مشکل شده است. اما در خود غرب، چون مهد این تمدن بوده، این دل‌زدگی بیشتر است. به‌عنوان‌مثال، نهاد خانواده را در نظر بگیرید. خانواده که سلول حقیقی تمدن است، در غرب از بین رفته است. خودشان هم به این مشکل پی برده‌اند و در حال بازگشتی برای بازسازی خانواده هستند. اینکه مسیر اصلاحشان درست است یا نه، بحث دیگری است، اما این اشکال‌ها را فهم کرده و حتی در آثار هنری‌شان هم عیان است.

 

بازسازی ناکام تمدن شیطانی

شما نکته جالبی را طرح می‌کنید. غرب آن‌قدر مواجهه‌اش با خودش انتقادی است که همین بحث‌ها را رصد می‌کند. آیا این نمی‌تواند از فروپاشی غربی جلوگیری کند؟

جمالی: در اینکه دستگاه شیطان همیشه خود را بازسازی می‌کند، شکی نیست. اما آیا می‌تواند در این بازسازی، حتی اگر پست‌مدرن شود، به شکل جدیدی از امنیت و آسایش برسد؟ به نظر ما امکان ندارد؛ چون آسایش حقیقی در مکتب انبیا یافت می‌شود. بااین‌حال، حتماً غرب خود را بازسازی می‌کند. من می‌خواهم بگویم آن‌ها به این وازدگی نسبت به تمدن خودشان واقف شده‌اند. احساس تنهایی، بی‌هویتی و اینکه به انتهای لذت‌ها رسیده‌اند، اما هنوز به آن آرامش و آسایش موعود نرسیده‌اند، مشکل بی‌هویتی غرب است. هویت انسانی‌شان گم شده است.

مسئله زن را ببینید. جایگاه زن در خانواده بسیار مهم است. از دامن زن، مرد به معراج می‌رود. مادر پایگاه مهمی برای به معراج بردن یک جامعه است. اما در دنیای غرب چه بلایی بر سر زن آوردند؟ او را به کالا تبدیل کردند. این نگاه به زن و خانواده، حس غربت ایجاد می‌کند. گسست‌ها، فقدان امنیت روانی و هرج‌ومرج‌های اخلاقی، همه نشان از آن بن‌بستی است که در درون خود غرب در حال وقوع است. وقتی در انگلیس «وزارت تنهایی» تأسیس می‌کنند، این نشانه بن‌بست‌های فرهنگی غرب و فروپاشی درونی است. در حوزه زیست‌محیطی نیز همین‌طور است. تکنولوژی، بحران زیست‌محیطی ایجاد کرده است. جنبش‌های سبز در خود غرب شکل‌گرفته‌اند. خودشان به این خودآگاهی رسیده‌اند که این مسیر، محیط‌زیست ما را تخریب می‌کند. این جنبش‌های ضد توسعه، از نشانه‌های فروپاشی است. از لحاظ اقتصادی هم بی‌عدالتی اقتصادی و دره طبقاتی ایجاد کرده‌اند. جنبش ۹۹ درصدی نشان داد که فساد رژیم سرمایه‌داری برای مردم محسوس و عینی شده است که اقلیتی یک درصدی، سرمایه ۹۹ درصد را به کام خود می‌کشند. اقتصاد ربوی شکننده است و یک سقوط بی‌برگشت در پیش دارد.

 

ظرفیت‌های تمدن دینی در جانشینی تمدن غرب

پرسش دیگری که در این میان وجود دارد، آن است که اگر این تمدن دچار فروپاشی شود، جانشین آن چه خواهد بود؟ یک تلقی در میان اساتید فرهنگستان وجود دارد که برآمده از نظریه جنگ تمدن‌های «هانتینگتون» است و در آن، تمدن «کنفوسیوس» به رهبری چین با غرب تنها در سطح اقتصادی درگیر می‌شود. اما تمدنی که درگیری معرفتی و عمیق با غرب دارد، تمدن اسلامی به رهبری ایران است. با فرض این مسئله، جانشین تمدن غرب چه خواهد بود؟ آیا ظهور تمدن اسلامی به معنای آن است که اسلام به اروپا و آمریکا وارد شود؟ یا معنای دیگری دارد؟

دنیای غرب پس از تک‌قطبی شدن عالم، شعار پایان تاریخ و دهکده جهانی را سر داد. انقلاب اسلامی آمد و این انگاره را به چالش کشید. ما یقین داریم که دستگاه غرب از درون فرو می‌پاشد، چون خلاف فطرت است؛ اگرچه تا عصر ظهور هرگز به طور کامل از بین نمی‌رود.

جمالی: انقلاب اسلامی با غرب تضاد مبنایی و معرفتی دارد. جهان اسلام از زمان سید جمال‌الدین اسدآبادی و سپس اقبال لاهوری و سید قطب، در حال بیدارشدن است. اولین گام برای رسیدن به آلترناتیو، این است که تمنای تمدن جدید در دل انسان‌ها کاشته شود و این بصیرت ایجاد شود که تمدن غرب، نسخه نجات‌بخش بشر نیست. اولین گام انقلاب اسلامی همین بود. امام خمینی (ره) این فکر را القا کرد که ما می‌خواهیم مسیر دیگری را طی کنیم و اسلام برای همه این مسائل حرف دارد. ما باید بشر را به یک فرهنگ انسانی مبتنی بر فطرت توحیدی دعوت کنیم و در این میان تفاوتی نمی‌کند که افراد از چه دینی هستند. راهی جز این نیست. کسی نمی‌تواند دین خاصی را به همه جهان تحمیل کند. انقلاب اسلامی سرآغاز این مسیر است. این مسیر تمدن‌سازی باید طی شود و نمونه‌ای از آن به جهان امروز عرضه گردد. ابتدا باید جامعه بشری را به امر فطری خودش بازگرداند. سپس آثار تمدن اسلامی، ساختارها و علوم جدید و نسخه جدید برای اداره را ببیند. باید الگوی پیشرفتی ارائه دهید که نابسامانی‌های الگوهای غربی را نداشته باشد. همان‌طور که مدرنیته فرهنگ و اخلاق خود را بسط داد، ما نیز راهی جز این نداریم. اگر انقلاب اسلامی که شعار تمدن نوین اسلامی را سر می‌دهد، می‌خواهد موفق شود، باید ابتدا درون خود، نظام، جامعه و دولت اسلامی را بسازد و این الگو را به دنیا عرضه کند. ملت‌ها وقتی ببینند ایران توانسته مبتنی بر ایده‌های خود به خودکفایی برسد، این خودش یک دعوت است. بنیان تمدن اسلامی، توحید است؛ البته به شرطی که ساده‌سازی نکنیم و با غرب برخوردی جامع داشته باشیم. الحمدلله جامعه به این بلوغ رسیده که غرب، یک کل به‌هم‌پیوسته است.

 

غرب حتماً رفتنی است، اما باید فعال در میدان باشیم

به‌عنوان سؤال آخر، ما باورهای دینی درستی داریم مبنی بر اینکه «باطل، همچون کف روی آب است و از بین خواهد رفت.» اما در مقام عمل، ما با پدیده «بداء» نیز مواجهیم. وقتی از فروپاشی تمدن غرب صحبت می‌کنیم، در نگاه کلان تاریخی قطعاً رخ خواهد داد. اما اگر نگاهی جزئی داشته باشیم، تحلیل می‌تواند استاتیک یا دینامیک باشد. در تحلیل استاتیک، من هیچ کاری نمی‌کنم و منتظر می‌مانم تا فرو بپاشد. اما در تحلیل دینامیک، روندها افول را نشان می‌دهد. اما اگر ما نقش خود را خوب ایفا نکنیم، این افول که قرار بود اکنون اتفاق بیفتد، ممکن است به قرن ۲۵ میلادی موکول شود. آیا تحلیل از این جنس است که باید فعال باشیم و اگر غفلت کنیم، او از غفلت ما استفاده کرده و فروپاشی را به تأخیر می‌اندازد؟ نظر شما در این باره چیست؟

جمالی: سخن شما درست است. انقلاب اسلامی را باید با همین نگاه تحلیل کنیم. دنیای غرب پس از تک‌قطبی شدن عالم، شعار پایان تاریخ و دهکده جهانی را سر داد. انقلاب اسلامی آمد و این انگاره را به چالش کشید. ما یقین داریم که دستگاه غرب از درون فرو می‌پاشد، چون خلاف فطرت است؛ اگرچه تا عصر ظهور هرگز به طور کامل از بین نمی‌رود. اما انقلاب اسلامی، عکس‌العملی در برابر مسیری بود که دنیای غرب طی می‌کرد. بشر از شعارهای توخالی غرب خسته شده است. انقلاب اسلامی، باطن غرب را برای جهانیان آشکارتر می‌کند. اگر ما خوب عمل کنیم، این فروپاشی تسریع می‌شود. این تهاجم همه‌جانبه دشمن و شبیخون فرهنگی علیه انقلاب اسلامی برای این است که آن‌ها فهمیده‌اند این انقلاب، نقطه کانونی برای فروپاشی غرب در منطقه است. امام خمینی (ره) می‌فرمود صدای شکستن استخوان‌های کمونیسم را می‌شنوم و به زودی این صدا را در مورد غرب نیز خواهیم شنید. این تمدن با این شیوه‌ای که دارد و با ظهور پدیده‌هایی مثل ترامپ، رو به زوال است. یقیناً با مقاومت و پیشرفت انقلاب اسلامی، این فروپاشی تسریع می‌شود. نشانه‌های آن را هم می‌بینیم. اما این‌طور نیست که ما بنشینیم و کاری نکنیم و تمدن اسلامی خودبه‌خود رخ دهد. ما حتماً باید وسط میدان باشیم.

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :