گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ همانطور که در یادداشت نخست گفته شد، استعمار و آغاز عصر اکتشاف را میتوان بر اساس سیر تطورات کالاهای استراتژیک توضیح داد. کالاهای استراتژیک در حکم منابعی هستند که تسلط بر آنان، میتواند تعیینکننده میزان قدرت کشورها باشد. اگر امروزه میبینیم که آمریکا در جستجوی نفت به ونزوئلا حمله میکند، باید توجه کنیم که این رویکرد، بهمثابه یک منش در کل تاریخ استعمار وجود داشته است؛ بنابراین میتوان بر اساس کالا و تطورات آن، تاریخ استعمار را مورد بازخوانی قرار داد. در ادامه تلاش داریم تا بر همین اساس، نگاهی به روند استعمار تا به امروز بیندازیم.
ادویه، طلا و غارتگری
در بخش نخست نگاشته، گفته شد که تاریخ چپاولگری دولتهای مدرن اروپایی را میتوان به دو دوره کلی عصر غارتگری (قرن ۱۴ تا ۱۷) و عصر استعمار (قرن ۱۷ تاکنون) تقسیم کرد. همچنین بیان شد که دوره استعمار نیز به سه دوره استعمار کلاسیک، نو و فرانو تقسیم میشد. [1] این تقسیمبندی را میتوان بر اساس سیر کالاها دنبال نمود. آنچنان که مشهور شده، ادویه نقشی مهم در آغاز عصر غارتگری داشته است. ادویه هرچند امروزه تنها برای طعمدار نمودن غذاها به کار میرود، اما در گذشته کاربردهای بیشتری داشته است. از جمله این کاربردها، نقش ادویه بهمثابه عنصر ضدفساد در برههای است که برق و یخچال وجود نداشته است. از طرف دیگر، معدن ادویه دنیا، شرق آسیا یعنی چین و هند هستند. اروپا بهمثابه کشوری مصرفکننده، همواره وابسته به مسیر ترانزیتی شرق به غرب بوده است؛ مسیری که از ایران گذشته و به امپراتوری عثمانی در آن ایام میرسید. با تصرف قسطنطنیه توسط امپراتوری عثمانی در قرن ۱۴، این حکومت مسلمان، تسلط بی حد و حصری بر مسیرهای تجاری اروپا پیدا کرد. به همین دلیل و در همین قرن، با اعمال تعرفههای سنگین بر ادویه، اروپا دستخوش بحران نمود. همین بحران زمینهای را فراهم نمود تا اروپا که همواره به دنبال کشف مسیرهای تجاری مستقیم به شرق آسیا بود، تلاش خود را دوچندان کند.
آنگونه که در منابع گفته شده، تنها اسپانیا دویست تن طلا و هزار و هشتصد تن نقره از آمریکا غارت کرده است. جمله مشهوری که راجع به امپراتوری بریتانیا گفته میشود، این است که «خورشید هیچگاه در سرزمین آنان غروب نمیکند». این جمله ابتدا برای اسپانیا به کار برده میشد.
به واسطه این تلاش، دو قدرت دریایی آن برهه یعنی پرتغال و اسپانیا، اقدامات مهمی را رقم زدند. نخست، دستیابی به هند از مسیر شرق آفریقا و دماغه «امید نیک» و سپس ورود به قاره آمریکا بود. کالای مهمی که اروپاییها در این مسیر به دست آوردند، طلا بود. آنها از طریق تحلیل کنش مردم، به وجود معادن طلای باارزش پی برده بودند. آنها در آفریقا با مدل جدیدی از معامله روبرو شده بودند؛ به این شکل که تجار، محصولات خود را در مکانهای خاصی گذاشته، مردم بومی به آن مکانها میرفتند، سپس تکهای از طلا را کنار محصول موردنیاز خود میگذاشتند. بعد تاجر پس از مراجعه به محل کالا، اگر تکه طلا را کافی میدانست، آن را برداشته و محصول را رها میکرد، در غیر این صورت، مقداری از محصول را نیز با خود میبرد. دریانوردان اروپایی همچون «کریستف کلمب» نیز با ورود به قاره آمریکا، مشاهده میکند که بومیان این منطقه از زیورآلات طلایی استفاده میکنند. وی با تدابیری خود را به معادن طلا رسانده و با اطمینان از حجم بالای طلا، این اخبار را به قاره اروپا مخابره میکند. بدین ترتیب، عصر غارتگری اروپا با محوریت کشورهای جنوب این قاره (ایتالیا، پرتغال و اسپانیا) آغاز میشود. در این برهه، هنوز اروپا چندان طعم مدرنیته را نچشیده و صرفاً باتکیهبر سلاحهای آتشین و تاکتیکهای نبرد، به همراه کشتیهای مسلح به توپ، اقدام به نسلکشی و بهرهکشی میکند. مهمترین کالا در این برهه، ادویه و طلا بوده است. آنگونه که در منابع گفته شده، تنها اسپانیا دویست تن طلا و هزار و هشتصد تن نقره از آمریکا غارت کرده است. جمله مشهوری که راجع به امپراتوری بریتانیا گفته میشود، این است که «خورشید هیچگاه در سرزمین آنان غروب نمیکند». این جمله ابتدا برای اسپانیا به کار برده میشد. بااینحال، در عصر غارتگری، اروپا چندان جغرافیای زیادی را تحت کنترل خود ندارد.
از پنبه، لباس و گندم تا اکتشاف نفت
از قرن ۱۴ تا ۱۷، زمینههای سه انقلاب بزرگی فراهم آمد که در قرن ۱۸ به ثمر نشست، این سه انقلاب عبارت بودند از انقلاب فکری در جایی که امروزه آلمان مینامیم، انقلاب سیاسی - اجتماعی در فرانسه و انقلاب صنعتی در انگلستان. این سه انقلاب، تکههای تحولی بزرگ را یکی پس از دیگری تکمیل میکردند که امروزه به آن مدرنیته میگوییم.
با انقلاب فرانسه در قرن ۱۸، اروپا وارد تنشهای زیادی میشود. از جمله کشورهایی که متأثر از فرانسه، دستخوش ناآرامیهای داخلی میشود، اسپانیا است. اسپانیا به واسطه ورود به تنشهای داخلی، تا حدود زیادی قدرت استعماری خود را از دست میدهد. دومین قدرتی که در اروپا سقوط میکند، قدرتی نامرئی است. دستگاه کلیسا، اتوریته خود را بهطور کامل ازدستداده و زمینه برای ظهور قدرتهای جدید فراهم میشود. کشور نوظهور بعدی، انگلستان است. انگلستان به واسطه انقلاب صنعتی بهضمیمه ثبات سیاسی، به قدرتی بسیار بزرگ تبدیل میشود. از طرف دیگر، روسیه نیز تحولات ژرفی را به خود دیده و با ظهور روسیه تزاری توسط «ایوان مخوف» در قرن ۱۶ و سپس توسعه آن در قرنهای بعدی، جغرافیای قدرت به نحو کامل در اروپا تغییر نمود. در این برهه، اروپا دستخوش فرایندهای صنعتیشدن شد. البته که ورود کشورهای اروپایی به عصر صنعتی، بعضاً با تأخیرهایی همراه بود، اما با فاصله چند دهه، شاهد ظهور اروپایی کاملاً صنعتی هستیم.
چرخه صنعت، نیازمند گردش آزاد کالا در دنیا، بازارسازی، تقویت مبادلات، خریدوفروش و... است. لوازم فنی این امر را گسترش راهآهن، مسیرهای دریایی، کشتی با موتور بخار و... فراهم میکرد، اما زمینههای سیاسی - اجتماعی نیز باید فراهم میشد. از جمله نخستین بخشهایی از دنیا که دستخوش استعمار شد، خود اروپای شرقی است. اوکراین و ایرلند امروزین، نخستین کشورهایی بودند که مورد تعرض قرار گرفتند. اوکراین به واسطه آنکه انبار غله اروپا بود و ایرلند بهعنوان نزدیکترین کشور به انگلستان، مورد تعرض قرار گرفت. دو قحطی دستساز بسیار بزرگ در این دو کشور زمینه اجتماعی را نیز فراهم ساخت. مهمترین کالای انگلیس در این برهه، پنبه و صنعت نساجی آن بود. این صنعت برای ادامه حیات خود به پنبه نیاز داشت. بهترین مکانی که میتوانست این پنبه را تأمین کند، آمریکای شمالی بود. از همین رو، استعمار انگلیس در این قاره جدی شده و بیش از یک قرن به طول انجامید. آمریکای شمالی پس از استقلال، ابتدا درگیریهای جدی با انگلستان بر سر صنعتیشدن داشت. استعمار انگلیس تأکید دوچندانی به خرج میداد تا این منطقه از دنیا، تنها تولیدکننده پنبه باقی بماند. هرچند پس از صنعتیشدن آمریکای شمالی نیز این منطقه در صادرات کالای خود تا مدتها دارای وابستگی به انگلیس بود.
هند در مشت انگلستان
در ابتدای قرن نوزدهم، عصر استعمار انگلیس بر هند شروع شده و کمتر از مدت پنجاه سال این استعمار به تمامیت خود میرسد. هند بهنوعی مهمترین مستعمره انگلیس در این برهه است؛ چراکه هم میتواند ادویه و طلای انگلیس را تأمین کند و هم بازار بسیار مناسبی برای فروش کالاهای هندی در اختیار آنان قرار دهد.
همچنین در ابتدای قرن نوزدهم، عصر استعمار انگلیس بر هند شروع شده و کمتر از مدت پنجاه سال این استعمار به تمامیت خود میرسد. هند بهنوعی مهمترین مستعمره انگلیس در این برهه است؛ چراکه هم میتواند ادویه و طلای انگلیس را تأمین کند و هم بازار بسیار مناسبی برای فروش کالاهای هندی در اختیار آنان قرار دهد. این کشور در حکم پایگاهی استعماری برای انگلیس عمل میکرد که از طریق آن میتوانست به دیگر کشورها نیز دسترسی داشته باشد. انگلیس بهمثابه کشور هژمون جهانی در این برهه، نظم خود بر اساس دسترسی به هند را سامان داده بود. بااینحال، در کنار طلای زرد، اتفاق جدیدی طراحیهای استعمار را دگرگون ساخت. کشف طلای سیاه - نفت - در سال ۱۵۹۳ رخ داد، اما استفاده صنعتی و گستردهتر از آن به بیش از صد و پنجاه سال بعد موکول شد. در میانه قرن هجدهم، نخستین حلقه از چاههای نفت مورد بهرهبرداری قرار گرفت.
کشف نفت بیش از همهجا، منطقه غرب آسیا را از خود متأثر کرد. مواجهه استعمار بر سر نفت با این منطقه، نیاز به طرح بحثی تفصیلی و مستقل دارد، اما اجمالاً باید گفت که سیاستهای استعمار (در این برهه عمدتاً انگلیس، فرانسه و روسیه) بر سر نفت، به نسبت موقعیتهای جغرافیایی مختلف، گوناگون بود. بااینحال، تفاهمی کلی وجود داشت که دو قدرت بزرگ این منطقه یعنی ایران و عثمانی باید تجزیه شوند. با فشار روسیه از شمال بر کشور ما، مناطق بسیاری در قفقاز از ایران استقلال یافتند. همچنین با فشار انگلیس، مرزهای شرقی کشور ما آب رفته و کوچکتر شد. بااینحال، تحول بزرگتری پس از جنگ جهانی اول به وجود آمد. مهمترین ثمره جنگ جهانی اول برای منطقه ما، فروپاشی امپراتوری عثمانی بود. با فروپاشی امپراتوری عثمانی، کشورها یکی پس از دیگری اعلام استقلال کرده و شمایل منطقه بر روی نقشه کاملاً دگرگون شد. عربستان در سال ۱۹۳۲ به وجود آمد. در همین سال نیز کشور عراق به شکل امروز آن تشکیل شد. این خردکردن، حاوی دلالتهای مهمی برای استعمار بود. نخست آنکه با فرسایش توان کشورهای استعماری، خردکردن کشورها، امکان اداره و تسلط بر آنان را سهولت بیشتری میبخشید. از طرف دیگر، در فرایند استقلال این کشورها، خاندانهایی با حداقل توانایی بر اداره و فاقد قدرتهای درونزا، بر اریکه قدرت تکیه زدند. حضور این خاندانها، باعث شد تا منطقه غرب آسیا در نقشه استعمار، به تولیدکننده مواد خام معدنی و بازار مصرف کاهش یابد. نقشی که تا به امروز در این منطقه بهخوبی و توسط خاندانهای دستنشانده اجرا شده است.
تسلط بر نفت؛ ابزار سلطه از دیروز تا امروز
تسلط آمریکا بر نفت غرب آسیا، یکی از مؤلفههای برجسته نظم آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم بوده است. گذشته از مسئله نفت، مواد خاکی و معدنی کمیاب نیز در این برهه جایگاه ویژهای پیدا میکنند. با آغاز انقلاب دیجیتال و حرکت جهان به سمت «گذار انرژی» از سوختهای فسیلی به انرژیهای تجدیدپذیر، ماهیت کالای استراتژیک، بار دیگر دستخوش تغییر شده است.
اتفاق مهم دیگر در این برهه، تغییری در شماتیک خود کشورهای استعمارگر بود. اروپا که در جنگهای جهانی، دستخوش چالشهای سنگین شده بود، نقش بازیگر اصلی استعمارگر را به آمریکا داده و خود بهعنوان بازیگر مکمل به ایفای نقش پرداخت. حسب آنچه پژوهشگران حوزه استعمار بیان میکنند، تسلط آمریکا بر نفت غرب آسیا، یکی از مؤلفههای برجسته نظم آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم بوده است. گذشته از مسئله نفت، مواد خاکی و معدنی کمیاب نیز در این برهه جایگاه ویژهای پیدا میکنند. با آغاز انقلاب دیجیتال و حرکت جهان به سمت «گذار انرژی» از سوختهای فسیلی به انرژیهای تجدیدپذیر، ماهیت کالای استراتژیک، بار دیگر دستخوش تغییر شده است. اگر روزگاری «پنبه» موتور محرک ماشین بخار و «نفت»، خون در رگهای موتورهای احتراقی بود، امروزه «لیتیوم»، «کبالت»، «کولتان» و «نیکل»، عناصر حیاتی برای باتریهای خودروهای الکتریکی، گوشیهای هوشمند و پنلهای خورشیدی هستند.
در این پارادایم جدید که میتوان آن را «استعمار سبز» نامید، کشورهای شمال در ضمن شعارهای محیطزیستی و حفظ کره زمین، استیلای خود بر دنیا را تضمین کردهاند. رقابت تکنولوژیک میان آمریکا و چین برای تسلط بر زنجیره تأمین این فلزات، جغرافیای تنش را از غرب آسیا که بهنوعی آن را «هارتلند» انرژی فسیلی مینامند، به سمت آفریقای مرکزی و آمریکای جنوبی که هارتلندِ فلزات کمیاب است، تغییر داده و بهاینترتیب، صحنه استعمار و نزاع، دستخوش تغییرات دیگری شده است.
نمودِ عینی این کالاهای خونینِ مدرن را میتوان در جمهوری دموکراتیک کنگو مشاهده کرد؛ سرزمینی که بیش از ۷۰ درصد کبالت جهان را تأمین میکند، اما مردم آن در فقری مطلق، قربانی جنگهای داخلیِ نیابتی هستند. همانگونه که در قرنهای پیشین، بومیان آمریکا برای استخراج طلا به بردگی گرفته میشدند، امروز نیز کودکان و زنان در معادن کنگو تحت شرایطی غیرانسانی برای استخراج ماده اولیه باتریها استثمار میشوند تا چرخ صنایع پیشرفته و رفاه دیجیتال در غرب بچرخد.
البته مکانیسمهای استعمار در این برهه کاملاً با گذشته متفاوت است. اگر در گذشته مکانیسم استعمار حول نیروی نظامی مستقیم قوام مییافت، امروزه مکانیسمهای پیچیده بازار و شرکتهای چندملیتیِ فناوری، ابزارِ اعمالِ سلطه هستند. در این خصوص، طی یادداشتهای بعدی، نکاتی را بیان خواهیم کرد.
عصر اطلاعات و حضور نامرئی
آخرین حلقه از کالاهایی که استعمار را به دنبال خود میکشاند، اطلاعات است. امروزه اطلاعات بهمثابه کالایی ارزشمند در عرصه جهانی حضور داشته و مالکان پلتفرمهای بزرگ، نقش مؤثری در پیوند با سیاستهای استعمارگران ایفا میکنند. اطلاعات، کالای گرانبهایی است که میتواند در فرایند استعمار ذهن به کار گرفته شود. [2]
آنچه در پایان بهعنوان جمعبندی و نتیجهگیری میتوان به آن متذکر شد، آن است که اگر تاریخ استعمار را مرور کنیم، درمییابیم که از «ادویه و طلا» تا «نفت» و اکنون «عناصر کمیاب» و «اطلاعات»، تنها موضوع و مکانیسمهای غارت تغییر کرده، اما «منطق» آن ثابت مانده است. استعمار همواره بهمثابه یک موجود زنده، شمایل خود را تغییر میدهد؛ گاهی با صلیب و شمشیر میآید، گاهی با وعده دموکراسی و توسعه و گاهی نیز با مسئله تکنولوژی. آنچه در این میان ثابت است، انتقال ثروت از پیرامون به مرکز و انتقال فقر و ناامنی از مرکز به پیرامون است.
[1] برای توضیح بیشتر میتوانید به نگاشته نخست این سلسله از گزارشها رجوع کنید:
[2] مسئله استعمار ذهن در قالب گزارشی جداگانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
/انتهای بخش دوم/ ادامه دارد...