۱۴۰۵/۰۵/۲۴
۱۷:۰۹
کد خبر : ۱۲۱۲۲
 نگاهی دوباره به پیمایش «ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» در گفت‌و‌گو با غلامرضا غفاری؛

باید با وسعت نظر به پیش رفت

غلامرضا غفاری از اعتماد در ایران می‌گوید.
به میزانی که بتوانیم زمینه را برای کنشگری اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ایجاد حس تعلق در افراد حتی به میزان جلوگیری از در حاشیه بودن افراد و یا طردشدگی آنها ایفا کنیم و نقشی مثبت داشته باشیم، حس رضایت و اعتماد را افزایش خواهیم داد. البته این تأثیر خطی نیست و اعتماد تأثیر متقابل دارد و باعث افزایش مشارکت می‌شود که همین مشارکت مجدداً اعتماد را تقویت می‌کند.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ همواره که اعتماد، پیش‌بینی و کنترل دنیای انسانی را ممکن می‌کند، از اعتماد اجتماعی هم به‌عنوان یکی از پیش شرط‌های کلیدی و مهم برای حفظ موجودیت جامعه نام برده می‌شود. امری که برای حل مسائل اجتماعی، شکل‌گیری و حفظ امنیت روانی، تحرک اقتصادی و افزایش مشروعیت نظام سیاسی در هر جامعه‌ای ضروری است. حال آنکه شواهد عینی نشان از ضعیف و کمرنگ شدن این مؤلفه مهم در جامعه ایرانی به‌ویژه از آبان‌ماه سال ۹۸ دارد. از این رو ضرورت دانستیم تا به گفت‌وگو و بازخوانی این پیمایش‌ها با دکتر غلامرضا غفاری دانشیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و دبیر علمی چهار موج پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها بنشینیم.

 

صورت‌بندی‌های مختلف از مسئله اعتماد

برای آغاز بحث و اولین سؤال می‌خواهم تعریف شما را از اعتماد اجتماعی و اقسام آن بدانم.

غفاری: هنگامی که می‌خواهیم از اعتماد و صورت‌بندی آن صحبت کنیم، باید توجه کنیم که پایه اصلی اعتماد در رابطه متقابل است؛ رابطه متقابلی که از یک سو قواعد و تنظیماتی را سبب می‌شود و هم متقابلاً موجب انتظارات و توقعاتی است که در طرفین این رابطه وجود دارند. این انتظارات و توقعات در جایی از این رابطه مشروط می‌شود و بنابراین ما بر مبنای نوع انتظار و توقع، روابط را تنظیم می‌کنیم و در خلال آن به مفهوم اعتماد می‌رسیم.

تعریف اعتماد به‌صورت مستقل دشوار است و برای آن لازم است که نگاه منظومه‌ای داشته باشیم؛ بدین معنا که باید مفهوم اعتماد را در کنار مفاهیم دیگری که اعتماد با آنها تعریف می‌شوند و یا حامل معنای آن هستند، قرار دهیم. به‌طور مثال مفهوم اعتماد با صداقت و درستی و مفاهمه افراد با هم از یک سو، و میزان رضایت و حسن یا سوءنیت و یا در نقطه مقابل آن ظن و گمان و یا حتی نگاه ویژه‌ای که دو مجموعه به یکدیگر دارند، تعریف می‌شود. همه اینها متضمن این وجه از رابطه است که آن را در کل و در مرکز خودش به همراه دارد.

این رابطه اشکال و سطوح مختلفی را اختیار می‌کند. ساده‌ترین آن رابطه بین‌فردی است که ما آن را اعتماد بین دو فرد می‌نامیم. مانند روابط بین پدر و مادر، فرزند با والدین، دو دوست، دانش‌آموز و معلم، دانشجو و استاد، دو زوج، بیمار و پزشک و... روابط بین فردی هستند. حتی روابط میان افراد جامعه هم در این دسته‌بندی قرار می‌گیرد که از آن تحت عنوان اعتماد عمومی یاد می‌شود.

در سطحی دیگر ما این رابطه را میان افراد و سازمان‌ها در نظر می‌گیریم. اعتماد سازمان بر اساس توقع و انتظاری که ما از یک نهاد یا سازمان، مواضع آن نهاد و نحوه مواجهه سازمان با مسائلی که پیرامونش قرار دارد، شکل می‌گیرد و در چهارچوب اعتماد سازمانی یا اعتماد نهادی قرار می‌گیرد.

دسته‌بندی دیگری هم از اعتماد وجود دارد که آن را اعتماد تعمیم‌یافته می‌نامند. اعتمادی که به اصناف و گروه‌ها و یا مجموعه‌ها وجود دارد. مثلاً اعتماد به روحانیون، اعتماد به صنف روحانیت است یا اعتماد به پزشکان اعتماد به صنف آنهاست که در واقع اعتماد به آن جایگاه است، و یا اعتماد به معلمین، اساتید دانشگاه، قضات و... در این دسته است.

اعتمادی هم وجود دارد تحت عنوان اعتماد به نظام‌های تخصصی که ناشی از تخصص یک فرد یا حتی نهاد است، مانند اینکه ما می‌گوییم اعتماد به نظام صنعت خودروسازی در ایران چگونه است. اعتماد به شرکت و یا صنعتی که کالایی را تولید می‌کند که در خودش اعتماد به نظامی را همراه دارد، نظامی که مشغول به انجام یک کار تخصصی است. به‌طور مثال اعتماد به فلان شرکت که در کار تولید دارو است یا اعتماد به شرکتی که لوازم الکترونیک تولید می‌کند، یا حتی اعتماد به مدرک یا گواهینامه‌ای که شرکتی در قبال آموزشی صادر می‌کند. گاهی اوقات به دانش‌آموخته بودن افراد از یک دانشگاه خاص اعتماد می‌کنیم، که در واقع ما به آن صنعت یا نظام آموزشی اعتماد می‌کنیم و نشان از اعتبار آن مجموعه است.

صورت‌بندی دیگری وجود دارد که اعتماد بر اساس شعاع اختیاراتش سنجیده می‌شود؛ یعنی اینکه اعتماد تا کجا وسعت پیدا می‌کند و ادامه دارد؟ یعنی شعاع رابطه چقدر است و بر همین مبنا تقسیم‌بندی مطرح می‌شود: اعتماد محدود، اعتماد خاص‌گرایانه و اعتماد با برد محدود شکل می‌گیرد.

شعاع اعتماد محدود به اعضا خانواده و دوستان می‌رسد، اما هنگامی که به همشهری‌ها و افراد دیگر می‌رسد این اعتماد کمتر می‌شود. اعتماد خاص‌گرایانه یعنی به جمع‌های محدود و خاص اعتماد می‌شود و افرادی که خارج از این محدوده هستند، اعتمادی به آنها نیست که به آن اعتماد با برد محدود گفته می‌شود. در حالی که برای فعالیت و کنشگری اثرگذار در مقیاس جمعی ما باید اعتمادمان فراتر از اعتماد خاص‌گرایانه باشد، نه اینکه اعتماد خاص‌گرایانه اصلاً نباشد، نه. اعتماد خاص‌گرایانه به‌ویژه در مباحث هویتی نقش پایه‌ای دارد و لازم است. اما زمانی که می‌خواهیم در راه توسعه قدم برداریم و قدرت کنش گری خود را بالا ببریم ما نیازمند اعتماد در شکل عام‌گرایانه آن هستیم و دیگر باید از آن اعتماد خاص‌گرایانه فاصله بگیریم چرا که فعالیت مؤثر و مستمر و اثرگذار نیاز به اعتماد عام‌گرایانه دارد.

 

در ایران هم فکر می‌کنم متأسفانه شکل اعتماد خاص‌گرایانه پررنگ‌تر باشد.

غفاری: بله دقیقاً. توجه کنید در مبحث سرمایه اجتماعی مطرح شد که گاهی سرمایه اجتماعی می‌تواند شر باشد و نه خیر؛ مثلاً سرمایه اجتماعی درون‌گروهی خاصی مانند مافیا که البته سرمایه اجتماعی درستی هم نیست وجود دارد و هرآنچه در بیرون از این گروه باشد، خصم محسوب می‌شود. این یک سرمایه درون‌گروهی است که افراد در آن اعتنایی به سرمایه اجتماعی بین گروهی نمی‌کنند، در حالی که در نظم اجتماعی متعادل نیاز به سرمایه اجتماعی میان گروهی داریم. یعنی گروه و مجموعه‌ها به‌رغم تفاوت‌های موجود با یکدیگر در تضاد و تعارض با هم نیستند و با هم کنار می‌آیند، چرا که مراوداتی بین آنها مکمل یکدیگر است و حتی به کمک هم نیز می‌آیند و این موضوع سبب پویایی و نظم اجتماعی منتج به پیشرفت و توسعه می‌شود. زیرا هرچه این اتصالات گسترده‌تر و بیشتر باشند، انرژی اجتماعی بیشتری آزاد خواهد شد و طبیعتاً رشد بیشتری را به همراه خواهد داشت. در اعتماد هم ما چنین وضعیتی داریم؛ یعنی وقتی که گروه‌ها و مجموعه‌ها با شعاع وسیع‌تر و گسترده‌تر این شرایط را فراهم می‌آورند، طبیعتاً فضای بیشتری برای کنش گری خواهند داشت که از این حیث نکته قابل‌توجهی است. این بخش از اعتماد مقوم نظم پویا و انسجام اجتماعی است.

از سوی دیگر یک وجه هستی‌شناسانه در اعتماد وجود دارد که از آن به اعتماد پایه یاد می‌شود که جا دارد در این جا به آن اشاره کنم. نکته مهم این است که اگر اعتماد پایه وجود نداشته باشد، اقسام دیگر اعتماد مانند اعتماد فردی یا اعتماد به خانواده، دوستان، صنوف و نهاد و سازمان هم حتماً با مشکل مواجه می‌شوند.

عزت، پایه اعتماد به خویشتن است و به عزت نفس و خودپنداره فرد نسبت به خودش مربوط می‌شود و پایه آن منوط و متصل به قدرت فراتر و لایزالی است که در بالای سر فرد وجود دارد و فرد ایمان و باور خود را به آن مرتبط می‌بیند.

عزت، پایه اعتماد به خویشتن است و به عزت نفس و خودپنداره فرد نسبت به خودش مربوط می‌شود و پایه آن منوط و متصل به قدرت فراتر و لایزالی است که در بالای سر فرد وجود دارد و فرد ایمان و باور خود را به آن مرتبط می‌بیند. ما در جهان‌بینی خودمان می‌گوییم باید هدفمندی و غایتی وجود داشته باشد که از باور به خالق نشئت می‌گیرد و هستی و وجود خویش را از او وام گرفته‌ایم. این باور چیستی و هدف را برای فرد معنا کرده و غایت‌مداری و هدفمندی را در او به وجود می‌آورد، همین پایه مهمی برای شکل‌دهی و ایجاد روابط بین فردی است.

 

معضل کاهش اعتماد کلان در به نظام در ایران

مؤلفه‌های تقویت یا تضعیف‌کننده اعتماد اجتماعی در ایران پس از حوادث سال ۹۸ و با توجه به پیمایش‌های انجام شده کدام موارد هستند؟ اثرگذاری مردم به‌عنوان یک سمت این معادله بر کدام قسمت‌های اعتماد اجتماعی ضعیف‌تر یا قوی‌تر بوده است؟

غفاری: اگر تمام آن سطوحی را که معرفی کردیم بررسی کنیم خواهیم یافت که در جامعه ایرانی اعتماد خاص‌گرایانه قوی‌تر و اعتماد عام‌گرایانه ضعیف‌تر است. البته این موضوع در سال‌های اخیر با توجه به آنچه در پیمایش‌ها دیدیم، تغییراتی داشته است. نکته دیگر این است که در ایران اعتماد در بخش کلان ضعیف و در بخش خرد یا میانی که به اعتماد خاص‌گرایانه منتهی می‌شود، به نسبت قوی‌تر است که متأسفانه این مسئله نقطه ضعف بزرگی برای ما محسوب می‌شود.

 

اعتماد کلان منظورتان بخش دولتی است؟

غفاری: بله اعتماد به نهادهای دولتی مانند مجلس، قوه قضاییه، دولت و... متأسفانه بر اساس نتایج پیمایش‌ها در دهه اخیر دارای فرسایش و کاهش چشمگیری بوده است. در بخش اعتماد به سازمان‌ها و نهادها تغییرات قابل‌توجهی را داریم اما در بخش اعتماد عمومی در سطح خرد تفاوت چندانی با کشورهای دیگر نداریم. در سال‌های اخیر این فاصله اعتماد در سطح کلان نیز بیشتر شده است. در بخش میانی این موضوع کمتر و در بخش‌های خرد تفاوت چندانی نداشته است. نکته قابل‌توجه دیگر این که اعتماد تعمیم‌یافته هم کاهش داشته که در صدر آنها پزشکان، اساتید دانشگاه و معلمین قرار داشته‌اند که آن هم کاهش قابل‌توجهی داشته است. این مهم است که بدانیم سطوح مختلف اعتماد با یکدیگر رابطه متناظر دارند؛ یعنی اگر اعتماد در سطح کلان افزایش پیدا کند، اثر خودش را در سطوح میانی و خرد حتماً خواهد گذاشت.

 

آقای دکتر از نظر شما مؤلفه‌های تقویت‌کننده اعتماد در جامعه ایرانی کدامند؟

غفاری: در پاسخ به اینکه عوامل مقوم اعتماد اجتماعی کدامند، باید گفت که در سطح کلان، پایه اعتماد بر اساس پاسخ‌دهی نظام انتظارات و برآورده‌شدن آنهاست. باید دید که نظام تا چه اندازه توانسته به توقعات ایجاد شده پاسخ دهد. انتظاراتی که بخشی از آن را خود نظام ایجاد کرده و بخش دیگر آن تحت تأثیر تحولاتی است که جامعه آن را تجربه کرده و می‌کند. در واقع باید دید تا چه اندازه دولت توانسته مسائل کلیدی آحاد جامعه را پوشش دهد تا در پی آن تغییر مثبتی در سطوح مختلف حاصل شود. در کشور ما متأسفانه مطالعه خاصی صورت نگرفته، به‌طور مثال در پیمایش‌ها گفته شده که ۱۰ مسئله وجود دارد که موضوعات کلیدی جامعه ایرانی هستند؛ بیکاری، امنیت، بهداشت و سلامت، محیط زیست، جلوگیری از شیوع مواد مخدر، آموزش و فساد اینها جز مواردی است که فهم عمومی نسبت به آن وجود دارد و می‌توانستیم مورد پرسش عمومی قرار دهیم که در همه این‌ها به جز امنیت که پاسخ‌های مثبتی از موفقیت در حل مسئله وجود داشت، در باقی موارد متأسفانه پاسخ مثبت نبود و عملکرد نظام بسیار ضعیف ارزیابی شد. یا مثلاً در سطح سازمانی یکی از مسائلی که مورد ارزیابی قرار می‌گیرد این است که سیستم تا چه اندازه توانسته نابرابری‌های اجتماعی را از بین ببرد. طبیعتاً اگر این سؤالات پاسخ موجه و درصد مثبت معناداری در پیمایش‌ها داشتند، وضعیت اعتماد اجتماعی هم حتماً بهتر از این می‌بود.

به میزانی که بتوانیم زمینه را برای کنشگری اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ایجاد حس تعلق در افراد حتی به میزان جلوگیری از در حاشیه بودن افراد و یا طردشدگی آنها ایفا کنیم و نقشی مثبت داشته باشیم، حس رضایت و اعتماد را افزایش خواهیم داد.

در سطح میانی گاهی سؤال می‌شود سازمان‌هایی که بیشترین ارتباط را با مردم دارند از نحوه پاسخگویی و ارتباط و کارایی آنها چه میزانی رضایت وجود دارد که در اکثر موارد پایین‌تر از عدد یک است. یعنی اگر گزینه‌های پاسخ‌دهی، راضی و خیلی راضی را با ناراضی و خیلی ناراضی برابر یک بدانیم، این میزان کمتر از یک است. این مجموعه‌ها شامل شهرداری، بیمارستان، تأمین اجتماعی، کلانتری، مالیات، آموزش و حتی خیریه‌ها و دیگر سازمان‌های مردم نهادی است که درصد رضایت و اعتماد به آنها عددی کمتر از یک است و بی‌تردید این نشان از آن دارد که در ایران پنداشت افراد از عملکرد این مجموعه‌ها مثبت نیست. در بخش دیگری از این پیمایش‌ها این سؤال مهم پرسیده می‌شود که ارزش‌های مثبت و منفی در میان مسئولین تا چه اندازه در جامعه و در میان مردم مقبول است؛ یعنی مسئولین تا چه حد به وعده‌هایی که می‌دهند پایبند هستند، صداقت دارند و یا شایستگی قرارگرفتن در آن جایگاه را دارند یا اهل درستکاری و امانتداری هستند یا خیر، که در مجموع با استناد به آمار پیمایش‌ها ما با فرسایش اعتماد اجتماعی مواجه هستیم. بر اساس تجربه اگر بخواهم بگویم چه چیزی باعث بازگشت اعتماد می‌شود، این است که نگاه و ارزیابی کلی به بخش‌ها و سازمان‌ها و نهادهای یک جامعه مثبت باشد که حتماً این موضوع در گرو کارکرد و کارایی این مجموعه‌ها است، برای افراد هم در گرو رفتار و عملکردشان است. نقض قرارداد و نقض حقوق در این موارد مؤلفه‌ای تعیین‌کننده هستند. در ادبیات موجود بعضی مباحث مثل فساد یا تبعیض و نابرابری، ما دچار بزرگ‌بینی هستیم اما این اصلاً به معنای نقض وجودی آنها نیست، بلکه تصویرسازی از آنها باعث ایجاد نارضایتی می‌شود.

از سوی دیگر به میزانی که بتوانیم زمینه را برای کنشگری اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ایجاد حس تعلق در افراد حتی به میزان جلوگیری از در حاشیه بودن افراد و یا طردشدگی آنها ایفا کنیم و نقشی مثبت داشته باشیم، حس رضایت و اعتماد را افزایش خواهیم داد. البته این تأثیر خطی نیست و اعتماد تأثیر متقابل دارد و باعث افزایش مشارکت می‌شود که همین مشارکت مجدداً اعتماد را تقویت می‌کند و رابطه همزایی بین این‌ها وجود دارد. به همین سبب عرض کردم که برای ایجاد این رابطه باید نگاه منظومه‌ای داشته باشیم و این مفهوم را باید در کنار مفاهیم دیگر مانند مشارکت، زندگی انجمنی، حس تعلق و میهن‌پرستی قرار دهیم چرا که بر طبق تحقیقات همبستگی قوی ما بین اینها وجود دارد.

 

میزان مشارکت در انتخابات، یک معیار مهم در مقوله اعتماد ملی

در باب مسئله امنیت که شما فرمودید نگاه مثبتی نسبت به عملکرد حاکمیت در پاسخ‌ها وجود دارد، جستجویی در پیمایش‌ها داشتم که نشان می‌داد رضایت مردم در میانگین نسبت به سپاه و ارتش بالاتر از دیگر نهادها بوده، آیا این درست است؟

غفاری: در پیمایش ۱۴۰۱ این مورد را اضافه کردند که از نظر من نباید می‌کردند، چرا که با توجه به اینکه ما در پیمایش‌های گذشته چیزی از آن نداشتیم نمی‌توانیم قیاس کنیم و البته اینکه به نظر می‌رسد با توجه به دیگر موارد بررسی شده در پیمایش این مورد بیشتر از واقعیت اعلام شده، ان‌شاءالله که چنین باشد اما با نتایج دیگر همخوانی ندارد.

 

ذهنیت شما از مسئله اعتماد اجتماعی قبل از انجام پیمایش‌ها چطور بود و بعد از آن چقدر تفاوت کرد؟ یعنی تصور می‌کردید که وضعیت مثبت‌تر باشد یا خیر؟

غفاری: من فکر می‌کردم که وضعیت بهتر باشد اما داده‌ها این را نشان نمی‌دادند. البته اگر ما این مؤلفه را با شواهد دیگر مقایسه کنیم، این روند کاهشی در میزان اعتماد تأیید می‌شود. مانند سنجش آن با انتخابات‌های گذشته مجلس و ریاست‌جمهوری و روند مشارکت در آنها که به نسبت گذشته بسیار کاهش محسوسی داشته است. شواهد دیگری نیز هست، برای مثال در سال ۹۷ که دولت تقاضا کرد افرادی که نیاز مالی ندارند از گرفتن یارانه صرف‌نظر کنند، نتیجه پایین پاسخگویی مثبت به این درخواست یکی از همین شواهد نبود اعتماد است.

 

آقای دکتر نقدهای شما به پیمایش‌های موجود از لحاظ تکنیکال چیست؟

پیمایش هیچ‌گاه جای یک کار معین و مشخص را بر روی موارد مشخص و معین نمی‌گیرد. پیمایش، الزامات خاص خودش را دارد تا نتایج معینی را بر اساس الزامات و محدودیت‌های خودش مشخص می‌کند و بر همان اساس هم داوری شود در غیر این صورت محمل مناسبی برای این داده‌ها و تفسیرها نخواهد بود.

غفاری: مشکل مهمی که در پیمایش‌ها وجود دارد این است که متولی مشخصی ندارد و هنوز هم پیمایش‌ها فصلی هستند و منظم نیستند. دستگاه‌های مختلف پیمایش انجام می‌دهند که البته نفس وجود آنها بد نیست، اما اگر بناست که این پیمایش‌ها در سطح ملی باشد باید رویه‌ای وجود داشته باشد تا ثباتی را در جریان نتایج پیمایش‌ها ایجاد کند. نظم و تخصص مجریان این پیمایش‌ها هم موضوع حائز اهمیتی است، افزون بر اینکه متوجه این مهم باشند که بناست این پیمایش‌ها زمینه‌ساز موضوعات روندپژوهی باشند تا امکان مقایسه در آنها وجود داشته باشد که متأسفانه در حال حاضر این‌گونه نیست. لذا نیازمند یک نظام شبه استاندارد برای تنظیم‌گری زمان‌بندی این پیمایش‌ها هستیم، و در نهایت هم بسیار مهم است که بپذیریم این پیمایش‌ها بخشی از واقعیت جامعه را بیان می‌کنند.

توجه کنید که پیمایش هیچگاه جای یک کار معین و مشخص را بر روی موارد مشخص و معین نمی‌گیرد. پیمایش، الزامات خاص خودش را دارد تا نتایج معینی را بر اساس الزامات و محدودیت‌های خودش مشخص می‌کند و بر همان اساس هم داوری شود در غیر این صورت محمل مناسبی برای این داده‌ها و تفسیرها نخواهد بود. از سوی دیگر هم انتظار از آن به‌عنوان یک کار عمقی غلط است. افراد و همکارانی که پیمایش را قضاوت می‌کنند آن را در جایگاه و حوزه خودش نمی‌بینند که این هم حتماً باعث ایجاد خطا در نتیجه‌گیری می‌شود.

 

نسبت متقابل اعتماد و سرمایه اجتماعی

از دیدگاه شما کاهش اعتماد اجتماعی در ایران تا چه حد متأثر از موج فردگرایی همه‌گیری است که در جهان جریان دارد؟

غفاری: بله تا اندازه‌ای این اثرگذاری حتماً درست است. نیاز و حس تعلق پایه مهمی در بحث اعتماد است، اعتماد خودش یک سرمایه ضروری برای جامعه است. حال در جایی اگر افراد با نگاه فردگرایانه و خوداتکایی وارد جامعه شوند، طبیعتاً رجوع آنها به دیگران کاهش پیدا خواهد کرد. اما زمانی که ما رجوع بیشتری به دیگران داشته باشیم، اعتماد و همبستگی به مسئله‌ای مهم تبدیل می‌شود. بنابراین فردگرایی که افراد را به انزوا کشانده حتماً سطح اعتماد را نیز کاهش می‌دهد. امر اعتماد مستلزم شناخت و آگاهی و پیوند است. به هر میزان که زندگی انجمنی ما یعنی زندگی گروهی و جمعی کاهش پیدا کند، اعتماد اجتماعی ما نیز کاهش می‌یابد چرا که این وضعیت ما را دچار نوعی بی‌اعتمادی و غریبگی می‌کند. یا مثلاً در گذشته در میان افراد خانواده مراودات بیشتر بود که خود همین مسئله حامل میدان وسیعی از ارتباطات در تار و پود خودش بود. تعداد افراد خانواده زیاد بود و این میدان ارتباطات را گسترش می‌داد و در نتیجه مقوم اعتماد میان افراد هم بود. در حال حاضر ایده‌آل فرزند را دو عدد می‌دانند، با داشتن دو فرزند عملاً بسیاری از روابط حذف می‌شوند و همین باعث کاهش میدان تعاملات اجتماعی است. شاید ما دوستان را جایگزین آن کنیم اما پیوندهایی که در این میان است در جمع دوستان نخواهد بود و چه‌بسا آنها پیوندهای دیگری را به وجود آورند و پایه‌های پیوندهای دیگر را دچار تزلزل و دگردیسی کنند.

اگر شما می‌خواهید بدانید که وضعیت اعتماد یا سرمایه اجتماعی در جامعه‌ای چگونه است، در بزنگاه‌ها و بحران‌ها باید وضعیت را بسنجید. در مواقع بلایای طبیعی مانند سیل و زلزله و... دیده شده که مردم هنوز هم از کمک به یکدیگر دریغی ندارند، اما اگر اینها حوزه غیرطبیعی داشته باشد اقبال کمتری از سوی مردم شکل می‌گیرد. چیزی که نمی‌شود از آن گریز داشت این مهم است که اعتماد یک امر پویاست؛ همان‌طور که در حال حاضر در جامعه شاهد این هستیم که قطع امید کردن از کارآیی و کارآمدی یک سازمان و نهاد باعث ایجاد گروه و نهادهایی در دل جامعه می‌شود که افراد اعتماد خود را مصروف آن می‌کنند. مثال بارز آن افزایش صندوق‌های قرض‌الحسنه خانوادگی یا دوستانه است. زمانی که سختی دریافت یک وام را از نهاد رسمی دیده‌ایم راهی را خودمان ایجاد کردیم، ایجاد یک صندوق خانوادگی یا دوستانه بر اساس روابط غیر رسمی. در این موارد یاریگری و گذشت هم نمود بیشتری پیدا می‌کند و نشان‌دهنده آن است که پتانسیل اعتماد در جامعه وجود دارد اما چون درست استفاده نشده، حفظ و احیا نشده خود اصل اعتماد نیز از بین رفته است. اگر سازمانی عملکرد خوبی داشته باشد و به‌طور شفاف پاسخ‌گو و کارآمد در ارتباط با مردم باشد، دلیلی بر بی‌اعتمادی وجود ندارد چه‌بسا جامعه اعتماد بیشتری را نیز از خود نشان دهد، اما هنگامی که چنین نیست لطمه به اعتماد و رابطه بین خودشان و افراد دیگر وارد می‌شود. در روابط بین فردی هم اگر شخصی به شما چندین بار تضمین انجام یک امری را بدهد و به تعهدش پایبند نباشد، شما اعتمادتان به او را از دست خواهید داد.

 

اگر حاکمیت با این شیوه و روشی که در پیش گرفته شده مسیر خود را ادامه دهد، بنده چیزی از اعتماد آفرینی نمی‌بینم.

به‌عنوان آخرین سؤال دوست دارم بدانم تصویر شما را از آینده اعتماد اجتماعی در ایران چیست؟

غفاری: اگر حاکمیت با این شیوه و روشی که در پیش گرفته شده مسیر خود را ادامه دهد، بنده چیزی از اعتماد آفرینی نمی‌بینم. چه‌بسا شرایط و وضعیت سخت‌تر هم خواهد شد، مگر اینکه بپذیریم که اعتماد اکسیر و گوهری است که باعث ایجاد تغییر مثبت می‌شود و تا این گوهر نباشد به اهدافی که داریم نمی‌رسیم. در تمام تصمیمات و سیاست‌گذاری‌ها و اقدامات باید پیوستی وجود داشته باشد با این مبنا که انجام این کار با اعتماد اجتماعی چه می‌کند؟ اعتماد را کم یا زیاد می‌کند؟ سرمایه اجتماعی را کم یا زیاد می‌کند؟ چرا که اگر اعتماد و سرمایه اجتماعی به‌درستی شکل بگیرد، رونق را در همه جهات شاهد بود و در غیر این صورت، رونق و حضور ساختگی است.

برای مثال در انتخابات اخیر چرا باید این‌همه تلاش برای حضور مردم صورت بگیرد؟ تمامی تشکل‌ها و نهادها راهی را برای تشویق به شرکت در انتخابات در پیش گرفته بودند، اما اتفاق مثبتی هم نیفتاد که خب البته در پیش‌بینی‌ها هم این‌طور دیده شده بود. همین موارد نشانه عدم باور به عنصر اعتماد است، اگر اعتماد اجتماعی وجود داشت مشارکت بسیار بیشتری اتفاق می‌افتاد. ناباوری در جامعه اتفاق افتاده که باعث این وضع موجود شده، البته که تبلیغات هم قطعاً بی‌تأثیر نیست، اما اصل آن به ناباوری باز می‌گردد. تا زمانی که بستر کاهش ناباوری‌ها شکل نگیرد، اعتماد به وجود نمی‌آید. تفاوت‌ها را باید پذیرفت، باید تجدیدنظر کرد، باید با وسعت نظر پیش رفت. من به وضعیت اعتماد اجتماعی در ایران خیلی نگرانم.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :