گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ هلیا دوطاقی در وبسایت «Progressive International» در تاریخ ۶ ژانویه ۲۰۲۶ گزارشی با عنوان «جنبش کارگری بومی ایران و حاکمیت طبقه کارگر» منتشر کرد که در آن به بررسی بزرگترین اعتراض کارگری پس از انقلاب ایران میپردازد. این گزارش، حرکت پنج هزار کارگر پالایشگاه گاز پارس جنوبی در ۱۸ آذر را تحلیل میکند و نشان میدهد که چگونه سازماندهی کارگران، مطالبه حقوق اقتصادی و اجتماعی و دفاع از حاکمیت ملی در برابر فشارها و مداخلات خارجی به شکل همزمان امکانپذیر است. نویسنده باتکیهبر مشاهدات میدانی، این اعتراض را نمونهای از حاکمیت طبقاتی و مقاومت سازمانیافته کارگران در شرایط فشار امپریالیستی معرفی میکند. در ادامه، متن کامل گزارش آمده است.
جنبش کارگری بومی ایران و حاکمیت طبقه کارگر
همه اعتراضها یکسان نیستند. ایران اغلب بهعنوان محلی برای اعتراض مطرح میشود، اما بهندرت به طور واقعی و بر اساس شرایط خودِ ایران درک میشود. تحلیل یک اقدام جمعی، بدون بررسی اینکه چه کسی آن را شکل میدهد، چه کسی رهبری میکند و در نهایت منافع آن به چه کسی میرسد، به معنای رهاکردن تحلیل مادیگرایانه و رویآوردن به انتزاع است. برای ایران، این تمایز ماهیتی حیاتی دارد.
در ۹ دسامبر (۱۸ آذر)، ۵۰۰۰ کارگر پیمانکاریِ پالایشگاه گاز پارس جنوبی - یکی از راهبردیترین کانونهای تولید ثروت در کشور - در یکی از بزرگترین بسیجهای کارگریِ ایرانِ پس از انقلاب به خیابانها آمدند. این کارگران، نماینده اتحادیهای گستردهتر متشکل از حدود ۱۵ هزار کارگر بودند و برای نخستینبار اقدام مستقیم خود را در مقابل دفتر فرمانداری در عسلویه انجام دادند؛ منطقهای که در یکی از حساسترین و امنیتیترین استانهای ایران قرار دارد. مصاحبههای انجامشده با شرکتکنندگان و سخنرانیهای ایرادشده از سوی سازماندهندگان اصلی، کنش کارگران پارس جنوبی را بهمثابه نمونهای از حاکمیت طبقاتی در قالب یک «اعتراض مستقل» آشکار میسازد؛ اعتراضی که مطالبات خود را در درون یک دولت انقلابی پیش میبرد که همچنان از نظر ساختاری در برابر مداخله امپریالیستی آسیبپذیر است.
کارگران بر این باور بودند که مشروعیتزدایی از نیروی انتظامیِ یک دولت انقلابیِ تحت محاصره، بازتولید همان منطقی است که امپریالیسم برای توجیه تهاجم و فروپاشی استفاده میکند. همان گفتمانی که مقاومت ضداستعماری را «تروریسم» مینامد، در پی سلب حق دفاع از خود از دولتهای حاکم - چه در داخل و چه در عرصه بینالمللی - است. در این بستر، نظم شرط لازم برای مبارزه است.
این بسیج در بستر یک جنگ ترکیبیِ طولانیمدت علیه ایران شکل میگیرد. ایران بیش از چهار دهه است که با تحریمهای همهجانبهای مواجه بوده که با هدف فلجکردن اقتصاد کشور طراحی شدهاند تا شرایط شورش را فراهم کرده و مردم را در برابر دولت قرار دهند. ایران همچنین با اقدامات مستمر خرابکارانه علیه زیرساختهای خود، ترور دانشمندان و مقامات و حملات سایبری به سامانههای حیاتی روبهرو است. قدرتهای غربی و متحدان منطقهای آنها با تأمین مالی و تسلیحاتیِ جنبشهای جداییطلب و گروههای رادیکال ضددولتی، در پی بیثباتسازی کشور از درون بودهاند. شاید موذیانهتر از همه، اعتراضهای اجتماعیِ مشروع به طور نظاممند از سوی رسانههای خارجی و شبکههای اپوزیسیون - که اغلب پیوندهای مستقیم با نهادهای اطلاعاتی دارند - مصادره و بزرگنمایی شدهاند تا تناقضات داخلی را علیه دولت انقلابی به سلاح تبدیل کنند. این راهبرد جنگ ترکیبی باهدف گسستن پیوند مردم و دولت، تکهتکه کردن وحدت ملی و ایجاد شرایط برای تغییر رژیم دنبال میشود. فهم مبارزات کارگری در ایران، مستلزم درک این بستر است؛ بستری که در آن هر تناقض درونی میتواند به نقطه ورود بالقوهای برای مداخله امپریالیستی بدل شود.
برخلاف چارچوبهای غربی درباره اعتراض و نافرمانی مدنی یا جنبشهای ساختهشده از خارج که هدفشان تضعیف حاکمیت ملی و تکهتکه کردن ساختارهای اجتماعی است، بسیج کارگران پارس جنوبی نشان میدهد که مقاومت در درون کشوری که از دل یک انقلاب مردمی شکل گرفته و به ضدّ امپریالیسم متعهد است، نیازمند مجموعهای از اصول و شیوهها است که با آنچه در هسته امپریالیسم رایج است، کاملاً متفاوتاند. در اینجا معیارهای موفقیت، شکلگیری سازمانها و مداخلات راهبردی با هدف حفظ حاکمیت ملی، پیشبرد مبارزات ضدّ امپریالیستی در سطح منطقه و پرداختن به تضادهای اجتماعی و اقتصادی محلی طراحی میشوند. در ایران، اقدام طبقه هوشیار کارگران، هم دفاع از استقلال کشور و هم عرصهای برای مبارزه سیاسی جمعی است که با تصورات لیبرال غربی از اعتراض و عملیات تغییر رژیم هدایتشده از خارج کاملاً متفاوت است.
آنچه در عسلویه رخ داد صرفاً یک اعتصاب کارگری نبود. این رویداد، نمایشی از حاکمیتِ طبقه کارگر و عاملیت سیاسیِ ضدامپریالیستی در شرایط محاصره امپریالیستی بود؛ صورتبندیِ جمعیِ مطالبات و حقوقی که هم از تسلیم سر باز زد و هم از آشوب و پاسخی زنده به روایتهای امپریالیستی که حاکمیت را با سرکوب و مقاومت را با بینظمی یکسان میانگارند.
من بهعنوان سازماندهندهای با بیش از یک دهه تجربه در سراسر جزیره لاکپشت[1] (آمریکای شمالی)، این مقاله را برای دیگر سازماندهندگان، رهبران جنبشها، دانشجویان و پژوهشگرانی مینویسم که میخواهند همبستگی بینالمللی خود را بر مبنای رویههای ضدامپریالیستی و آگاه به طبقۀ اجتماعی استوار کنند. من باتکیهبر مشاهدات میدانی در ایران نشان میدهم که چگونه کار سازمانیافته و مبارزه جمعیِ طبقاتی توسط کسانی که خود در آن زیست میکنند و رهبریاش را بر عهده دارند، تولید، صورتبندی و تداوم مییابد. من درعینحال بینشی ارائه میکنم نسبت به راهبردها، انضباط و اصولی که کنش کارگری را در شرایط محاصره امپریالیستی ممکن میسازد، بیآنکه سازوکارهای سلطه امپریالیستی را بازتولید یا مشروعیتبخشی کند. برای کسانی که در کشورهای امپریالیستی قرار دارند، این نوشتار چشماندازی برای تأمل درباره جایگاه، همدستی و مسئولیت فراهم میکند و نشان میدهد که چگونه میتوان همبستگی با مبارزات جهان سوم را عملی کرد، بیآنکه دستورکارهای خشونتبار دولتهای خود آنان علیه حاکمیت دیگر ملتها بازتولید شود.
این مقاله از خلال پنج مؤلفه بههمپیوسته این مبارزه پیش میرود: رابطه میان کارگران و نیروهای انتظامی، شیوه سازمانیابی و آگاهی سیاسی کارگران، نقش خانوادهها در اعتراضات، عاملیت سیاسی زنان و اتحادیه بهمثابه زیرساخت نهادی. هر یک از این ابعاد، جلوهای متفاوت از یک واقعیت بنیادین واحد را آشکار میکند: اینکه مبارزه طبقاتی در یک دولت انقلابیِ تحت تهاجم امپریالیستی، مستلزم اشکال سازماندهی و کنش سیاسیای است که به طور بنیادین با آنچه در مرکز امپریالیستی وجود دارد، متفاوت باشد. این پنج بُعد در کنار هم نشان میدهند که حاکمیتِ طبقه کارگر در ایران در عمل چه معنایی دارد.

کارگران پالایشگاه گاز پارس جنوبی. عکاس: دکتر حلیا دوطاقی
۱. پلیس
درک حاکمیتِ طبقه کارگر، مستلزم توجه دقیق به نحوه تعامل و رابطه کارگران پارس جنوبی با قدرت دولتی - بهویژه پلیس - است. در بسیاری از اندیشههای سیاسی غربی و در فرهنگها و فضاهای سازماندهی شکلگرفته توسط نظامهای پلیسی مستقر در جوامع استعماری - سازمانی، پلیس بهدرستی نهادی ذاتاً خشونتبار تلقی میشود که برای سرکوب جنبشها و حفظ نظم سرمایهداری امپریالیستی طراحی شده است. این درک، اگرچه بر تاریخهای مادی خشونت طبقاتی و نژادی و سرکوب استعماری و امپریالیستی متکی است، اما هنگامی که بهصورت جهانی تعمیم داده میشود، غیرتاریخی و اروپامحور میشود.
اگر تعامل کارگران با پلیس یک بُعد از حاکمیت طبقه کارگر را تشکیل میدهد، ماهیت جنبش کارگری، بُعد دیگری را تجسم میبخشد. اعتراض پارس جنوبی، نخست و پیش از همه یک جنبش کارگری بود که توسط خود کارگران ساخته، رهبری و پیش برده شد و سازمانیافته، منضبط و دارای آگاهی تاریخی بود.
در کشورهای امپریالیستی، پلیس بهعنوان بازوی داخلی امپراتوری عمل میکند. آنها مخالفتها را سرکوب، مقاومت را جرمانگاری و با خشونت - بهویژه علیه سیاهپوستان - مردم بومی و دیگر اقلیتهای رنگینپوست، ثروت و انباشت را تضمین میکنند. من این موضوع را از نزدیک مشاهده کردهام؛ از پلیس نیوهیوِن[2] که توسط ارتش اسرائیل آموزش دیده و اردوگاههای همبستگی با فلسطینیها در دانشگاه «ییل» را با خشونت متلاشی میکرد گرفته تا سرکوبهای هماهنگشده علیه سازماندهی ضدجنگ در «اتاوا». وظیفه پلیس جداییناپذیر از خشونت امپریالیستی و استعماری است.
در ایران، فرماندهی نیروی انتظامی در یک بستر کاملاً متفاوت فعالیت میکند: دولتی که از دل انقلاب مردمی شکل گرفته و سالها تحت تحریم، ترور، خرابکاری و تهدیدات نظامی آشکار بوده است. نکته مهم این است که این نهاد با تلاشهای مستمر برای تغییر رژیم و تاکتیکهای انقلاب رنگی مواجه است که هدف آنها تضعیف توان داخلی دولت برای حفظ نظم و مشروعیتزدایی از آن است.
رویدادهای موسوم به «زن، زندگی، آزادی» نقطه عطفی تعیینکننده در این راهبرد بودند. آنچه در آغاز بهعنوان مجموعهای از مطالبات اجتماعیِ مشروع شکل گرفت، بهسرعت از طریق حمایت آشکار صهیونیستی، شبکههای هماهنگ دیاسپورایی و جنگ رسانهایِ مستمر، مصادره و بازصورتبندی شد و به پروژهای برای تغییر رژیم بدل گردید. نهادهای پلیسی صرفاً بهعنوان کانونهای سرکوب به چالش کشیده نشدند، بلکه به اهداف مشروعِ حذف فیزیکی تبدیل شدند. حملات علیه نیروهای پلیس از رویارویی فراتر رفت و به خشونت سازمانیافته مرگبار - از جمله اعدامهای علنی - ارتقا یافت. این خشونت سپس در سطح گفتمانی عادیسازی شد و در برخی موارد به طور صریح در اکوسیستم رسانهایِ شرکتمحورِ غربی مشروعیت یافت و همزمان از نظر مادی و لجستیکی توسط چهرههای اپوزیسیون - از جمله افراد مرتبط با موساد و سیا - تقویت شد. چنین خشونتی در جهت تضعیف انحصار دولت بر اعمال قوه قهریه، فروپاشی اقتدار نهادی و ایجاد شرایط مساعد برای مداخله خارجی عمل کرد. در چنین زمینهای، آنچه در عسلویه رخ داد آموزنده بود.
کارگران خود را بهعنوان پاسداران حاکمیت ملی معرفی کردند
باوجود حضور گسترده پلیس و موانع جادهای - که عمدتاً ناشی از فشار کارفرمایانِ قدرتمندِ بخش نفت و گاز بود که به دلیل تحریمها تقویت شدهاند - عملکرد نیروهای انتظامی بیشتر تسهیلکننده بود تا سرکوبگر. با پیشرفت اعتراض و افزایش جمعیت که نهایتاً به نزدیک پنج هزار نفر رسید، پلیس مواضع خود را بازتنظیم کرد. جادهها باز و موانع برداشته شدند. پلیس یک حرکت بومی، منظم و غیرخشونتآمیز که مبتنی بر مطالبات مشروع قانونی بود را به رسمیت شناخت. آنها نقش خود را نه بهعنوان سرکوبکننده مردم، بلکه بهعنوان تضمینکننده نظم عمومی برای مردم فهمیدند. شعارهای «نیروی انتظامی، تشکر تشکر» در خیابانها طنینانداز شد. آنچه بهوضوح از خود راهپیمایی و همچنین مصاحبهها برآمد، این بود که کارگران پلیس را بهعنوان دشمن طبقاتی خود نمیدیدند.
کارگران بر این باور بودند که مشروعیتزدایی از نیروی انتظامیِ یک دولت انقلابیِ تحت محاصره، بازتولید همان منطقی است که امپریالیسم برای توجیه تهاجم و فروپاشی استفاده میکند. همان گفتمانی که مقاومت ضداستعماری را «تروریسم» مینامد، در پی سلب حق دفاع از خود از دولتهای حاکم - چه در داخل و چه در عرصه بینالمللی - است. در این بستر، نظم شرط لازم برای مبارزه است.

پلیس در اعتراضهای پالایشگاه پارس جنوبی. عکاس: دکتر حلیا دوطاقی
۲. کارگران
اگر تعامل کارگران با پلیس یک بُعد از حاکمیت طبقه کارگر را تشکیل میدهد، ماهیت جنبش کارگری، بُعد دیگری را تجسم میبخشد. اعتراض پارس جنوبی، نخست و پیش از همه یک جنبش کارگری بود که توسط خود کارگران ساخته، رهبری و پیش برده شد و سازمانیافته، منضبط و دارای آگاهی تاریخی بود. مطالبات آنها از طریق اتحاد با کارفرما یا بورژوازی محلی، رسانههای اپوزیسیون با بودجه خارجی، مداخلات نخبگان دیاسپورایی یا مراکز دانشگاهی در مرکز امپریالیستی که به طور مادی و ایدئولوژیک پروژههای نسلکشی را از طریق نهادهای خود حمایت میکنند، شکل نگرفته بود. بلکه این مطالبات از تضادهای عینی و واقعی کار در حساسترین بخش اقتصادی ایران برآمد.
جداسازی استراتژیک مردم از دولت توسط تشکلهای اعتراضی امپریالیستی
برخلاف اعتراضهایی که توسط قدرتهای امپریالیستی طراحی یا ابزاری میشوند تا گسست، نمایش، خشونت یا تغییر رژیم را پیش ببرند، این بسیج کارگری ریشه در تداوم وعده ناتمام انقلاب جمهوری اسلامی برای عدالت اجتماعی داشت؛ یعنی با بهرسمیتشناختن قانونی حقوق کار و با فهم جمعی از موقعیت ایران تحت محاصره مداوم امپریالیستی - از تحریمها تا اقدامات آشکار تجاوز نظامی - رقم خورد.
کارگران خود را بهعنوان پاسداران حاکمیت ملی معرفی کردند. این یک تمایز بنیادین است. تشکلهای اعتراضی امپریالیستی - که در عراق، لیبی، سوریه و اخیراً تحت عنوان «زن، زندگی، آزادی» در ایران دیده شدهاند - از طریق جداسازی استراتژیک مردم از دولت، تحریک خشونت و تضعیف نهادهای ملی به نام مفاهیم انتزاعی آزادی، عمل میکنند.
شعارهایی که سر داده شد - بهویژه شعار «دزدیدن مزد کارگر، خیانت به کشور است» - تحلیل سیاسی جمعی را نیز شکل میداد. کارگران استثمار را نهتنها دزدی طبقاتی، بلکه خرابکاری ملی میدیدند. در اقتصادی که تحت تحریم و حمله مداوم خارجی است، دفاع از حقوق کارگران به معنای دفاع از حاکمیت کشور است.
با بالاگرفتن تنشها و تلاش اولیه نیروهای انتظامی برای جلوگیری از راهپیمایی و تحصن در مقابل دفتر فرمانداری، علیرضا میرغفاری - رئیس اتحادیه کارگران - بالاترین مقام استانی را از این موضوع رسماً مطلع کرد. او در جمع مردم اعلام کرد که «به فرماندار هشدار داده شده و او رسماً موظف است به مطالبات کارگران پاسخ دهد و مسئولان غافل و فاسد را پاسخگو کند.» او به طور قاطع افزود: «چنانچه این مطالبات برآورده نشود، خود فرماندار تحت پاسخگویی جمعی کارگران قرار خواهد گرفت.»
این موضع، از نظر محتوایی غیرقابلتخفیف اما از نظر شکل، اصولی بود. از ابتدا، میرغفاری به طور صریح نهتنها قاعده «ترک درگیری با نیروهای انتظامی» را برقرار کرد، بلکه سازماندهندگان نیز فعالانه با پلیس همکاری کردند و از آنها برای بازکردن جادهها و اجازهدادن به راهپیمایی بدون هیچ درگیری تشکر کردند. این در حالی بود که مرزهایی که پلیس تعیین کرده بود را به عقب میراندند. وقتی از او درباره این راهبرد سؤال شد، میرغفاری توضیح داد که «خشونت تنها به بازیگران خارجی که در پی مصادره جنبش برای اهداف تغییر رژیم هستند و همچنین به بازیگران داخلی که مشتاق امنیتیسازی یک مبارزه کاملاً کارگری برای سرکوب آناند، خدمت خواهد کرد.» او تأکید کرد که ترویج خشونت «بارها به نفع دستورکارهای مداخلهجویانه خارجی و به زیان جنبشهای طبقه کارگر بوده است.» بنابراین، اتحادیه اجازه نداد هیچ کانال داخلی یا خارجی وارد جهتدهی یا مشروعیتزدایی از مبارزه آنان شود. در پایان اعتراض، میرغفاری به فرمانده انتظامی نزدیک شد و با حرکتی ناشی از احترام عمیق به او گفت: «لباس شما برای من مقدس است.» این عمل به معنای بهرسمیتشناختن ضرورت ساختاری و مشروعیت نهاد امنیت ملی در کشوری بود که اعتراضها غالباً بهعنوان ابزار تغییر رژیم علیه انقلابِ مردمی آن مورداستفاده قرار میگیرند.
شعارهایی که سر داده شد - بهویژه شعار «دزدیدن مزد کارگر، خیانت به کشور است» - تحلیل سیاسی جمعی را نیز شکل میداد. کارگران استثمار را نهتنها دزدی طبقاتی، بلکه خرابکاری ملی میدیدند. در اقتصادی که تحت تحریم و حمله مداوم خارجی است، دفاع از حقوق کارگران به معنای دفاع از حاکمیت کشور است. در روزهای پس از آن، همانطور که توسط رهبری اتحادیه پیشبینی شده بود، چندین تلاش ناموفق برای مصادره و بازتعریف اعتراض صورت گرفت. این تلاشها توسط رسانههای فارسیزبان با بودجه غربی - صهیونیستی - از جمله بیبیسی فارسی و ایران اینترنشنال و همچنین حسابهای رسمی وابسته به دولت ایالات متحده - هدایت شد. این تلاشها به طور مستقیم با اهداف و اصول اعلامشده جنبش در تضاد بودند.

پاسخ علیرضا میرغفاری به حساب فارسی دولت آمریکا در «ایکس» (توییتر سابق).
علیرضا میرغفاری بهصورت قاطع و علنی به حساب فارسی دولت آمریکا در «ایکس» پاسخ داد، استقلال جنبش کارگری را حفظ کرد و دخالت خارجی را رد نمود. در واکنش به بیانیهای که از سوی دولت آمریکا صادر شده بود، او اعلام کرد: «واژه «رژیم» برازنده همان حکومت وحشی آمریکاست، نه حکومتی که از دل یک انقلاب مردمی برخاسته. کارگران ایرانی کوچکترین نیازی به حمایت دولتی که در غارتگری و خشونتهای نسلکشی مشارکت دارد، ندارند. صدای ما را مصادره نکنید.»
این رویداد نشان میدهد که مبارزه طبقاتی همچنان اصلیترین عرصه رقابت سیاسی است و نمیتوان آن را خارج از چارچوب حاکمیت ملی به طور معنادار پیش برد. کارگران پارس جنوبی نشان دادند که نیروی کار اصولی و سازمانیافته، ریشهدار در ضدامپریالیسم، ضدسرمایهداری، مشروعیت قانونی و حافظه انقلابی، مهمترین خطوط دفاعی خود را تشکیل میدهد.
کارگران در حفاظت از جنبش خود، بهصورت عملی و ملموس آنچه مدتها در بسیاری از مبارزات کارگری دیگر غایب بود را نشان دادند: پذیرش ریسک اصولی در شرایط واقعی مخاطره. همه شرکتکنندگان از میان ۱۵ هزار نفر، کارگر پیمانکاری بودند و میدانستند که حضورشان ممکن است به ازدستدادن شغل، درج در فهرست سیاه یا تنبیه انضباطی منجر شود؛ پیامدهایی که در دورههای پیشین اعتراضها رخ داده بود. بااینحال، این آسیبپذیری ساختاری مانع آنها نشد؛ بلکه تعهدشان به مبارزه جمعی را عمیقتر کرد.
علیرضا میرغفاری بهصورت قاطع و علنی به حساب فارسی دولت آمریکا در «ایکس» پاسخ داد، استقلال جنبش کارگری را حفظ کرد و دخالت خارجی را رد نمود.
این موضوع در تضاد شدید با شرایط مبارزه در مرکز امپریالیستی است. در آنجا رفاه نسبی مادی که اغلب از طریق استثمار خشونتآمیز و تصرف منابع پیرامونی تأمین میشود، فلج سیاسی ایجاد کرده است؛ مانند جریان نسلکشی جاری در غزه. در این اقتصادها، ترس از ناامنی شغلی کارگران را سوق میدهد که با سیستمهای خشونت استعماری و امپریالیستی همسو شوند و آنها را مجبور میکند که ابزارهای جنگی را تولید و توزیع کنند که خشونت جهانی را حفظ میکند. امتناع از توقف تولید، حتی زمانی که کارگران مستقیماً در کشتارجمعی مشارکت دارند، تنها یک شکست اخلاقی نیست؛ بلکه نتیجه یک ساختار اقتصادِ سیاسی امپریالیستی است. کارگران غربی که بخشی از سیستم استخراج منابع و ثروت از کشورهای پیرامونی هستند، به طور عملی در غارت و فلاکت کارگران کشورهای جهان سوم شریک میشوند. همانطور که علی قدیری استدلال کرده است: «مبارزه امروز دیگر محدود به مطالبه هشت ساعت کار در مرکز نیست؛ بلکه مبارزهای است برای اطمینان از اینکه کاهش ساعت کاری در اروپا به کوتاهتر شدن زندگیها در زیمبابوه منجر نشود.»
این گرایش به فداکاری، شکل استراتژیک اعتراض را به طور قاطع بازتعریف میکند. درحالیکه کنش کارگری در مرکز امپریالیستی اغلب توقف تولید را بهعنوان افق نهایی مبارزه در نظر میگیرد، کارگران پارس جنوبی به طور مداوم محاسبهای متفاوت را بیان کردهاند. آنها درحالیکه بخشهای قابلتوجهی از عملیات را متوقف میکنند، بهصورت عمومی اعلام کردهاند که از توقف تولید گاز بهگونهای که جان مردم را در خطر بیندازد - بهویژه در زمستان - یا اقتصاد ملی را بیثبات کند، خودداری خواهند کرد. اختلالات اعمالشده بهگونهای است که فشار اقتصادی و ناراحتی جدی بر کارفرما وارد کند، بدون آنکه شرایط مادی بقای جمعی یا پروژه گستردهتر حاکمیت ملی را تضعیف کند.
چنین رویهای تنها در چارچوب دولتی قابلفهم است که از دل یک انقلاب مردمی شکل گرفته و سپس تحت حمله مداوم امپریالیستی قرار گرفته است. اعتراض در شرایط تحریم، جنگ و فشار برای تغییر رژیم نمیتواند و نباید با اشکال سازماندهی، معیارهای موفقیت یا تصورات استراتژیک توسعهیافته در مرکز امپریالیستی یکسان باشد. ارزیابی چنین جنبشهایی بر اساس استانداردهای لیبرال غربی یا مشتق از سازمانهای غیردولتی نهتنها ناکافی، بلکه از نظر تحلیلی بیمعنی است؛ بنابراین، بسیج پارس جنوبی نمونهای مهم و تاریخی از حاکمیت طبقه کارگر ارائه میدهد: شکلی از مبارزه طبقاتی که همزمان با استثمار مقابله میکند، از استقلال ملی دفاع میکند و بهعنوان یک محل آموزش سیاسیِ جمعی عمل میکند.

کارگران در اعتراضهای پالایشگاه پارس جنوبی. عکاس: دکتر حلیا دوطاقی
۳. خانواده
همچنان که ترکیب طبقاتی بسیج پارس جنوبی اهمیت داشت، حضور آشکار و هدفمند خانوادهها - بهویژه کودکان - بهعنوان شرکتکنندگان فعال در اعتراضات نیز اهمیت قابلتوجهی داشت. از خردسالانی به سن سه سال تا دانشآموزان دبیرستانی و خانوادهها با هم حضور یافتند. در تماسهای ثبتشده برای بسیج که توسط رهبری اتحادیه کارگران - از جمله رئیس و اعضای هیئت اجرایی ملی - صادر شده بود، کارگران بهصراحت دعوت شدند تا همراه خانوادههای خود شرکت کنند. مشارکت خانوادهها یک راهبرد سیاسی بود.
این راهبرد در چند سطح عمل میکرد. نخست، بهعنوان انتقال میاننسلی مطالبات جمعی و قانونی عمل میکرد که بهعنوان نمایش یا اختلال درک نمیشد، بلکه بهعنوان مسئولیت مدنی فهمیده میشد. دوم، کارگران عدالت کار را بهعنوان یک ضرورت اجتماعی و اخلاقی بیان کردند، نه صرفاً یک مطالبه اقتصادیِ محدود. خواستهها برای دستمزد منصفانه، برنامههای کاری انسانی و امنیت شغلی به طور مستمر بهعنوان عناصر ضروری برای ثبات «نظام خانواده» مطرح شد. این اعتراضات با استقرار مطالبات کارگری مربوط به رفاه خانوار، حقوق کار را با ارزشهای فرهنگی و اسلامی محوری ایران همسو کرد.
زنان به طور مستمر مداخله خارجی و غربی را رد کردند و چنین دخالتی را تلاشی برای مصادره یک مبارزه کارگری بومی در راستای اهداف امپریالیستی دانستند که تا حدی توسط حاشیهنشینی مسائل کارگری در رسانههای داخلی ایران و عدم تمایل فعال دولت برای شنیدن شکایاتشان، امکانپذیر شده بود.
بهعنوان یک ناظر و شرکتکننده، میزان شناسایی متقابل میان معترضان و نیروهای انتظامی مرا تحتتأثیر قرار داد. والدین به فرزندان خود اجازه میدادند که آزادانه حرکت کنند، بازی کنند، در میان جمعیت رفتوآمد کنند و گاهی به سمت مأموران مسلح نزدیک شوند. جمعیت نهایتاً بیش از پنج هزار نفر شد. این شاخصی از سواد سیاسی مشترک بود. معترضان میدانستند چگونه مطالبات خود را پیش ببرند، بدون اینکه ابزاری برای تهدید امنیت ملی شوند و نیروهای انتظامی نیز این بسیج را بهعنوان یک اعتراض بومی مبتنی بر طبقه کارگر شناختند که هدف آن، تضعیف ظرفیت دولت نیست، بلکه بیان مطالبات اجتماعی مشروع از درون آن است. این همسنجی متقابل، حس ملموسی از امنیت جمعی ایجاد کرد.
این موضوع در تضاد آشکار با اعتراضها در کشورهای امپریالیستی است؛ جایی که حضور پلیس معمولاً نشانه سرکوب قریبالوقوع است. در عسلویه، حضور پلیس بهعنوان ابزاری خام برای سلطه طبقاتی عمل نکرد، بلکه بهعنوان سازوکاری برای مهار بینظمی و حفاظت از خود اعتراض عمل کرد. کارگران با نشاندادن خود بهعنوان نیروهای مولد و مهم در اقتصاد ملی، امنیت را رد نکردند؛ بلکه آن را بازتعریف کردند؛ بنابراین، نظم و اعتراض نه در تضاد، بلکه با هم هماهنگ بودند و شکلی از سیاست مردمی را آشکار ساختند که در آن مبارزه کارگری و ثبات ملی به طور متقابل، تقویتکننده یکدیگر بودند. حضور خانوادهها نیز یک عمل سیاسی حاکمیتی بود و تأکیدی بر این که حقوق کار، ثبات خانواده و استقلال ملی جداییناپذیرند و هر مبارزهای که هدف آن پایداری است، باید ایمن، ریشهدار و قابلانتقال به نسل بعد باشد.

کودکان در اعتراضهای پالایشگاه پارس جنوبی. عکاس: دکتر حلیا دوطاقی
۴. زنان
نقش زنان در روز ۹ دسامبر در عسلویه، بُعد دیگری از حاکمیت طبقه کارگر را برجسته میکند. مصاحبهها با شرکتکنندگان - از جمله همسران سازماندهندگان ارشد اتحادیه، برخی همراه با فرزندان و برخی بدون آنها - نشاندهنده وضوح سیاسی صحنه بود. حضور آنها بهعنوان یک عمل سیاسی هدفمند و مبتنی بر آگاهی، مسئولیت و همبستگی طبقاتی تبیین شد. تصمیمگیریها درباره امنیت و مشارکت کودکان با دقت انجام گرفت و چندین زن به طور صریح حضور پلیس را به امنیتی مرتبط دانستند که امکان آوردن فرزندانشان به اعتراض را فراهم میکرد.
نگرانیها درباره سرکوب با آرامش و واقعبینی مدیریت شد. یک زن درباره اضطراب اولیه خود گفت که «این نگرانی وقتی اعتراض تسهیل شد و سرکوب نشد، به «روزنه امید» تبدیل گردید». وقتی درباره هزینههای شخصی سازماندهی پرسیده شد، پاسخها بر رفاه جمعی بیش از امنیت فردی تأکید داشت. فداکاری بهعنوان یک شرط ساختاری و ضرورت مقاومت در شرایط محاصره امپریالیستی و سودجویی داخلی درک میشد. زنان همچنین تمایز روشنی میان مبارزه بومی و مبتنی بر طبقه و اعتراضهای واسطهای و خارجی قائل شدند. آنها استدلال کردند که جنبشهای حاکمیتی بهصورت «بیواسطه» از خود مردم شکل میگیرند و هدفشان بهبود شرایط مادی است، نه نمایش بازیکردن یا تغییر رژیم. کارگران - همانطور که یکی از مصاحبهشوندگان اشاره کرد - «کسانی هستند که به طور واقعی از کشور حمایت میکنند؛ تقویت شرایط آنها ضرورتاً جامعه را بهطورکلی تقویت میکند.»
در روایتهای مختلف، زنان به طور مستمر مداخله خارجی و غربی را رد کردند و چنین دخالتی را تلاشی برای مصادره یک مبارزه کارگری بومی در راستای اهداف امپریالیستی دانستند که تا حدی توسط حاشیهنشینی مسائل کارگری در رسانههای داخلی ایران و عدم تمایل فعال دولت برای شنیدن شکایاتشان، امکانپذیر شده بود. وجه مشترک روایتهای آنها، اولویتبندی بازتولید جمعی بر تحقق فردی بود. این زنان با پوششهای مختلف حجاب، تقلیل آزادی به نمادهای بدنی که در فمینیسم لیبرال رایج است را رد کردند. برای آنها، دستمزدهای شرافتمندانه، امنیت شغلی، شرایط کاری ایمن و شرافتمندانه و آیندهای که تحت سلطه استخراج امپریالیستی نباشد، مهمتر است. در عسلویه، کارزار سیاسی زنان، مستقیماً ادعاهای جهانشمول فمینیسم غربی را به چالش میکشد و تأکید میکند که آزادی زنان از مبارزه طبقاتی، ضدامپریالیسم و حاکمیت ملی ایران جداییناپذیر است.

زنان در اعتراضهای پالایشگاه پارس جنوبی. عکاس: دکتر حلیا دوطاقی
۵. اتحادیه
این عمل سیاسی ضدامپریالیستی و طبقاتی، همراه با نقش مرکزی خانوادهها و حضور سیاسی زنان، محصول سالها سازماندهی مستمر اتحادیه است و انجمن صنفی کارگران پالایشگاه بوشهر را به ستون فقرات نهادی حاکمیت طبقه کارگر در ایران تبدیل کرده است. برخلاف روایتهای غالب که کارگری را در ایران غایب یا غیرقانونی نشان میدهند، این انجمن در چارچوب تضمینهای قانونی ماده ۲۶ قانون اساسی فعالیت میکند. این اتحادیه، نماینده حدود ۱۵ هزار کارگر قراردادی در پارس جنوبی است و بزرگترین، قدرتمندترین و مهمترین اتحادیه نهادی در کشور محسوب میشود. مهمتر از همه، این یکی از معدود اتحادیههای مستقل است که رهبری آن بدون سازش باقی مانده و با کارفرمایان علیه منافع جمعی اعضا همکاری نمیکند.
این عمل سیاسی ضدامپریالیستی و طبقاتی، همراه با نقش مرکزی خانوادهها و حضور سیاسی زنان، محصول سالها سازماندهی مستمر اتحادیه است و انجمن صنفی کارگران پالایشگاه بوشهر را به ستون فقرات نهادی حاکمیت طبقه کارگر در ایران تبدیل کرده است.
آنچه از تعامل با اتحادیه پارس جنوبی آشکار شد، پیچیدگی استراتژی آن بود. حتی پس از دورههای طولانی خشونت و محرومیت عمومی، بسیاری از تشکلهای کارگری غربی نتوانستهاند اعتصابات سراسری برگزار کنند، اختلال معناداری ایجاد یا بینالمللگرایی را به طور مستمر در افق استراتژیک خود ادغام کنند. اتحادیه پارس جنوبی، حقوق کارگران را از طریق یک استراتژی نظاممند و چندسطحی پیگیری میکند. در سطح محلی و محیط کار، اتحادیه با اقدامات مستمر و جمعی، مثل اعتراض ۱۸ آذر و پیگیری مداوم دستمزدها و شرایط کاری، به دفاع از حقوق کارگران میپردازد. در سطح ملی، اتحادیه مستقیماً در عرصههای سیاسی مداخله کرده است؛ مهمترین نمونه، کمپین چندساله حداقل دستمزد است که دستاوردهای قابلتوجهی در تعامل با نمایندگان مجلس و تولید پژوهشهای تحلیلی و آموزشهای سیاسی به همراه داشت. همزمان، اتحادیه یک رویکرد بینالمللگرایانه را حفظ کرده است؛ از جمله مشارکت در ابتکارات همبستگی فراملی - مانند مشارکت در جمعآوری کمکهای مالی برای غزه - و نمایش مفهوم مسئولیت کارگری که شامل دفاع از کشور و تداوم اجتماعی حتی در جریان جنگ ۱۲ روزه تجاوز به ایران میشود. در مجموع، این عمل سه سطحی، شکلی از سیاست کارگری را بازتاب میدهد که هدف آن ساخت پایدار قدرت جمعی در سطوح محلی، ملی و جهانی است.
ویژگی دیگر اتحادیه پارس جنوبی، تعامل استراتژیک و مستمر آن با قانون است. این اتحادیه بهجای آنکه مشروعیت قانونی را محدودیت بداند، از آن بهعنوان یکی از ابزارهای پیشبرد مبارزه جمعی استفاده میکند. همانطور که یکی از سازماندهندگان ارشد توضیح داد، تمامی کانالهای قانونی رسمی - از جمله ثبت شکایات رسمی برای مستندسازی ادعاهای کارگران - به طور نظاممند پیگیری شد. یکی از نتایج برجسته، اجرای چارچوب طبقهبندی شغلی بود که سالها ملزم به اجرا بود، اما به دلیل بیتوجهی، مزایای کارگران به طور سیستماتیک نقض میشد. از طریق فشار هماهنگ، اتحادیه موفق شد رسیدگی قضایی در دادگاه عدالت اداری را وادار کند که در نهایت منجر به رأی ۳۱۸۸ شد؛ رأیی که تأکید کرد دستمزد کارگران باید بهگونهای محاسبه شود که به طور کامل شرایط واقعی، مسئولیتها و مطالبات کار آنها را بازتاب دهد و محدود به حداقل نرخ تعیینشده نباشد. هنگامی که اجرای حکم با تأخیر مواجه شد، اتحادیه با اعتراض سازمانیافته و اقدام مستقیم، فشار را افزایش داد تا اجرای آن تضمین شود و بدین ترتیب، عملی را نشان داد که مبارزه قانونی را با بسیج جمعی یکپارچه میکند، نه اینکه یکی را تابع دیگری سازد. چالش اصلی برای کارگران، فقدان چارچوبهای قانونی نیست، بلکه فقدان پاسخگویی، نظارت و تمایل دولت و بخش خصوصیِ قدرتمند به اجرای قانون است.
نتیجهگیری
نیروی کار سازمانیافته در ایران، امروز تنها با سرمایه مخالفت نمیکند، بلکه با کل اقتصاد سیاسی شکلگرفته توسط جنگ ترکیبی امپریالیستی نیز مقابله میکند. اتحادیههای مستقل با یک طبقه سرمایهدار داخلی روبهرو هستند که استراتژی انباشت آن بر تکهتکهسازی نیروی کار، دستمزدهای پایین و وضعیت شکننده استوار است و کارگران سازمانیافته را به تهدیدی وجودی تبدیل میکند. بهرهکشی از کارگران، زیربنای بازتولید قدرت در شرایط معاصر است.
تحریمها نقش مرکزی در این پویاییهای طبقاتی دارند. آنها نهتنها بهعنوان ابزار جنگ اقتصادی عمل میکنند، بلکه سازوکاری برای بازسازی روابط طبقاتی داخلی نیز هستند. با محدودکردن دسترسی به سرمایه، بازارها و گردش جهانی، تحریمها موجب انباشت نابرابر و تقویت یک جناح سرمایهدار الیگارش میشوند که بهعنوان بازوی سرمایهداری غربی - نه رقیب آن - عمل میکند. این طبقه از طریق خصوصیسازی، خلعید داراییها و دسترسی خاص به رانتهای واسطه شده توسط دولت، کنترل انحصاری بر بخشهای استراتژیک اقتصاد را تثبیت کرده و تسلط اقتصادی را به قدرت سیاسی تبدیل میکند. در نتیجه تحریمها، باعث تقویت طبقهای میشوند که انباشت ثروت آن مبتنی بر کمبود، مصادره و بهرهکشی شدید از کارگران است و همزمان حاکمیت مردمی را تضعیف کرده و بازتولید اجتماعی را در خدمت انباشت نخبگان قرار میدهد.
این تناقض، شیوه عمل کارگران پارس جنوبی را شکل میدهد. مبارزه آنها مبتنی بر درک روشنی است که تقویت نیروهای مولد کشور، حاکمیت ملی را تقویت میکند و حاکمیت نیز بهنوبه خود ظرفیت ایران برای مقاومت در برابر سلطه امپریالیستی فراتر از مرزهای خود را افزایش میدهد؛ بنابراین، مبارزه کارگری بهعنوان سهمی در پایداری ملی و خودمختاری ژئوپلیتیکی درک میشود. این رویکرد در تضاد آشکار با بسیجهای خیابانی غیرسازمانیافته اخیر - که اغلب توسط واسطههای تجاری و طبقات سفتهباز هدایت میشدند و بهسرعت توسط رسانههای غربی بهعنوان اعتراضات تغییر رژیم بازتعریف شدند - قرار دارد. درحالیکه چنین بسیجهایی امتیازات فوری مانند معافیتهای مالیاتی به دست آوردند، آخرین پویش کارگران پارس جنوبی با سکوت از سوی کارفرما و دولت مواجه شد و در برخی موارد، پس از اعتراض ۹ دسامبر (۱۸ آذر) با کاهش دستمزدهای تنبیهی نیز همراه بود.
در چنین شرایطِ نادیدهانگاری و سرکوب است که اهمیت تاریخی اعتراض پارس جنوبی روشن میشود. باوجود عدم دستیابی به دستاوردهای فوری، این اتحادیه همچنان نیروی پیشتاز سازماندهی کارگری مستقل در ایران باقیمانده و نمونه زندهای از نحوه برگزاری اعتراض با کرامت، انضباط و آگاهی طبقاتی در کشوری است که تحت خشونت امپریالیستی قرار دارد. آنچه این جنبش را پیشرو میکند، تلفیق مبارزه کارگری، حاکمیت ملی و همبستگی بینالمللی است. با قراردادن حقوق کارگران در افق ضدامپریالیستی فراملی و پیونددادن مبارزات کارگری ایران با مبارزات جهانی - از غزه تا ونزوئلا - اتحادیه سیاستی را شکل میدهد که در آن دفاع از دستمزدها، اجرای حمایتهای قانونی و تقویت قدرت جمعی در محل کار از مقاومت در برابر سلطه امپریالیستی و پیشبرد رهاییِ جمعی جداییناپذیر است. در این معنا، پارس جنوبی نهتنها یک فرصت آموزشی، بلکه یک مداخله سیاسی در مفهوم خودِ اعتراض است. این تجربه نشان میدهد که در شرایط محاصره امپریالیستی، رادیکالترین شکل مبارزه، مبارزهای است که همزمان با استثمار مقابله کند، از حاکمیت ملی دفاع کند و بنیانهای مادی پایداری انقلابی را بسازد. برای جنبشهایی که در کشور امپریالیستی به دنبال همبستگی با جهان سوم هستند، تجربه پارس جنوبی پیامدهایی روشن و ضروری دارد.
«همبستگی واقعی» مستلزم شناخت این است که حاکمیت دولت نه مانعی برای آزادی، بلکه پیششرط آن است؛ بهویژه برای ملتهایی که تحت حملات امپریالیستی قرار دارند. این بدان معناست که سازمانها، اتحادیهها و جنبشها باید فعالانه با رژیمهای تحریم گری که به کارگران عادی آسیب میزنند، مقابله کنند؛ درحالیکه اغلب طبقه بورژوازی ملی را تقویت میکنند. همچنین بدین معناست که باید روابط مستقیم با تشکلهایی مانند اتحادیه کارگران گاز پارس جنوبی برقرار کنند، از تجربه آنها بیاموزند و صدای آنان را بدون مصادره یا تحریف مبارزهشان تقویت کنند. همچنین به معنای مقاومت در برابر مصادره داراییهای ایران در خارج است؛ میلیاردها دلار ثروت عمومی که به سرقت رفته و توان دولت را برای تأمین نیازهای مردم تضعیف میکند. این کار به معنای رد هرگونه همکاری با اتحادهای اپوزیسیون که با نیروهای راستگرا و شبکههای صهیونیستی در خارج متحد شدهاند است؛ زیرا این اتحادها اساساً با مبارزه ضدامپریالیستی ناسازگار هستند.
دکتر «حلیا دوطاقی» پژوهشگری در حوزه حقوق بینالملل و اقتصاد سیاسی است. وی در حال حاضر بهعنوان پژوهشگر پسادکتری در دانشگاه تهران فعالیت میکند و بر روی مقالهای متمرکز است که تأثیر تحریمها بر طبقه کارگر ایران را بررسی میکند. دکتر دوطاقی همچنین فعال سازماندهنده با بیش از یک دهه تجربه در سراسر جزیره لاکپشت (آمریکای شمالی) است و در جنبشهای دانشجویی، کارگری، ضدجنگ، ضدتحریم و آزادی فلسطین مشارکت مستمر داشته است. وی همچنین عضو کمیته راهبری آکادمی مردم[3] است.
منبع:
https://progressive.international/blueprint/e57562a0-4dbd-479f-b77d-ed23bee16394-irans-indigenous-labor-movement-and-working-class-sovereignty/en/
[1] Turtle Island
[2] New Haven
[3] Steering Committee of the People’s Academy
/انتهای پیام