۱۴۰۵/۰۷/۰۸
۱۰:۴۱
کد خبر : ۱۲۲۸۱
بن‌بست ۴۷ساله راهبرد‌های آمریکا مقابل ایران به قلم نیت سوانسون؛

چرا راهبرد فشار حداکثری آمریکا بر ایران شکست خواهد خورد؟

راهبرد آمریکا در برابر ایران چگونه شکست خورد
جنگ چندلایه‌ای که ترامپ آغاز کرده، گسستی از رویه‌های گذشته نیست، بلکه اوج همان راهبرد معیوبی است که از زمان شکل‌گیری جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹، اساس سیاست آمریکا در قبال ایران را تشکیل داده است. همان‌طور که جنگ در تغییر رفتار و تغییر حکومت ایران شکست خورد، محاصره و فشار اقتصادی نیز قادر به شکست و تغییر رفتار ایران نخواهد بود. رؤسای جمهور بعدی آمریکا دیگر قادر نخواهند بود به راهبرد‌های فشار اقتصادی و جنگ نظامی علیه ایران بازگردند؛ چون تاب‌آوری ایران مقابل این راهبردها، ناکارآمدی آنها را به اثبات رسانده است.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ «نیت سوانسون»  [1] - پژوهشگر ارشد و مدیر پروژه استراتژی ایران در اندیشکده «شورای آتلانتیک»، مدیر بخش ایران در شورای امنیت ملی آمریکا طی سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ و عضو تیم مذاکره‌کننده با ایران در دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ - در مقاله‌ای که وب‌سایت «Foreign Affairs» آن را منتشر کرده است، تأکید می‌کند که رؤسای جمهور آمریکا طی ۴۷ سال گذشته، راهبردهای مختلفی را مقابل ایران امتحان کرده اما شکست خورده‌اند. به گفته وی، جنگ چندلایه‌ای که ترامپ آغاز کرده، گسستی از رویه‌های گذشته نیست، بلکه اوج همان راهبرد معیوبی است که از زمان شکل‌گیری جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹، اساس سیاست آمریکا در قبال ایران را تشکیل داده است. «سوانسون» بر این باور است که همان‌طور که جنگ در تغییر رفتار و تغییر حکومت ایران شکست خورد، محاصره و فشار اقتصادی نیز قادر به شکست و تغییر رفتار ایران نخواهد بود. به گفته وی، رؤسای جمهور بعدی آمریکا دیگر قادر نخواهند بود به راهبردهای فشار اقتصادی و جنگ نظامی علیه ایران بازگردند؛ چون تاب‌آوری ایران مقابل این راهبردها، ناکارآمدی آنها را به اثبات رسانده است.

 

۴۷ سال تحقیر رؤسای جمهوری آمریکا مقابل ایران

جمهوری اسلامی ایران طی ۴۷ سال گذشته رؤسای جمهور آمریکا را به دردسر انداخته است. بحران گروگان‌گیری ایران در سال ۱۹۷۹ منجر به شکست تلاش «جیمی کارتر» برای انتخاب مجدد شد. رسوایی «ایران کنترا» در اواسط دهه ۱۹۸۰ به‌شدت به کارنامه سیاست خارجی «رونالد ریگان» لطمه زد. توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ «باراک اوباما» با ایران یعنی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، به وضعیتی بی‌سابقه انجامید که در آن کنگره آمریکا از بنیامین نتانیاهو - نخست‌وزیر اسرائیل - دعوت کرد تا برای مخالفت با این توافق به واشنگتن بیاید.

شاید ترامپ از سر استیصال بخواهد که حلقه محاصره اقتصادی را بر تهران تنگ‌تر کند. اما عملیات فشار اقتصادی در شکل کنونی خود، بیش از آنکه اقتصاد ایران را تهدید کند، اعتبار آمریکا را به خطر می‌اندازد.

دونالد ترامپ - رئیس‌جمهور آمریکا - در ماه فوریه (اسفند)، هنگامی که جنگ خود علیه ایران را آغاز کرد، اعلام نمود که قصد دارد برای همیشه به این الگوی شرم‌آور پایان دهد. او با افتخار می‌گفت که با درهم‌کوبیدن ایران از نظر نظامی و تغییر رژیم، برخلاف رؤسای جمهور پیشین که فقط درباره تهدید ایران حرف زده بودند، او اقدام قاطعانه‌ای برای پایان‌دادن به این تهدید انجام می‌دهد. اما ۶ ماه بعد، ترامپ نیز به یکی دیگر از رؤسای جمهور آمریکا تبدیل شده که با یک تحقیر خطرناک مرتبط با ایران روبه‌روست؛ پیامدهای ماجراجویی او می‌تواند چشم‌انداز حزبش در انتخابات میان‌دوره‌ای را تهدید کند. شاید اکنون ترامپ از سر استیصال می‌خواهد حلقه محاصره اقتصادی را بر تهران تنگ‌تر کند. اما عملیات فشار اقتصادی در شکل کنونی خود، بیش از آنکه اقتصاد ایران را تهدید کند، اعتبار آمریکا را به خطر می‌اندازد.

در حقیقت، جنگ چندلایه‌ای که ترامپ آغاز کرده، گسستی از رویه‌های گذشته نیست؛ بلکه اوج همان راهبرد معیوبی است که از زمان شکل‌گیری جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹، اساس سیاست آمریکا در قبال ایران را تشکیل داده است. حکومت دینی ایران تا حدی به این دلیل همواره دولت‌های آمریکا را سردرگم کرده که در درون خود، تناقض‌های عمیقی دارد. این حکومت هم‌زمان ایدئولوژیک و عمل‌گراست. تهران همچنان به مؤلفه‌های اصلی ایدئولوژی انقلابی خود از جمله سیاست خارجی ضدآمریکایی و ضداسرائیلی پایبند است، اما در شرایطی که اقتضا کند، می‌تواند رویکردی عمل‌گرایانه در پیش گیرد. برای نمونه، ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیت‌های قابل‌توجهی را بر برنامه هسته‌ای خود پذیرفت و در سال ۲۰۲۳ نیز با عادی‌سازی روابط با عربستان سعودی، دهه‌ها خصومت با این کشور را کنار گذاشت.

رابطه ایران با منافع ملی آمریکا نیز پیچیده است. این حکومت به دلیل برنامه هسته‌ای خود، تهدیدی مستقیم برای آمریکا محسوب می‌شود. همچنین، مدت‌ها پیش از آغاز جنگ کنونی، شبه‌نظامیان نیابتی مورد حمایت ایران، شهروندان آمریکایی و کشتیرانی در دریای سرخ را تهدید می‌کردند. با این حال، برای بیشتر آمریکایی‌ها، ایران همچنان موضوعی دور و کم‌اهمیت است. جنگی که بخش گسترده‌ای از زیرساخت‌های ایران را ویران کرده، اقتصاد این کشور را مختل ساخته و یک نسل کامل از رهبران، فرماندهان و هزاران سرباز و غیرنظامی را به کام مرگ کشانده است، تقریباً هیچ تأثیری بر ایالات متحده نداشته، جز اینکه قیمت بنزین را افزایش داده است.

جنگ آمریکا علیه ایران ثابت کرد که جمهوری اسلامی از تاب‌آوری بالایی برخوردار است و تسلیم نخواهد شد.

واشنگتن برای برخورد با این دوگانگی‌ها، اغلب پیچیدگی‌های سیاست‌گذاری را کنار گذاشته و راهبرد آمریکا را بر محور فشار - به‌عنوان ابزار اصلی برای مهار ایران و وادارکردن آن به تغییر رفتار - بنا کرده است. این راهبرد فشار، بر دو ستون استوار بوده است: ایجاد یک تهدید نظامی معتبر و اعمال فشار اقتصادی. اما این رویکرد به‌جای حل تناقض‌های پیچیده‌ای که جمهوری اسلامی ایجاد کرده، تنها آنها را عمیق‌تر کرده است؛ به‌ویژه از زمانی که ترامپ تلاش کرده راهبرد فشار را تشدید کند.

موج اعتراضات داخلی در ماه ژانویه (دی) نشان داد که ایران از درون مستعد انفجار است، اما جنگ ثابت کرد که جمهوری اسلامی از تاب‌آوری بالایی برخوردار است و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی، توان نظامی حکومت را تضعیف کرده، اما جایگاه آن را در داخل تقویت کرده است. ایران اذعان دارد که به کاهش تحریم‌ها نیاز دارد، اما هم‌زمان دریافته است که گذشت زمان به سود آن است و با کنترل تنگه هرمز می‌تواند در برابر فشارها، هزینه‌های متقابلی را تحمیل کند.

طنز تلخ جنگ شکست‌خورده ترامپ علیه ایران و مذاکراتی که او برای پایان‌دادن به آن، مدام آغاز و متوقف می‌کند، این است که این جنگ، توانایی واشنگتن برای اعمال فشار بر تهران را چنان تضعیف کرده است که هیچ دولتی دیگر نخواهد توانست به الگوی سنتی آمریکا بازگردد. با این حال، این مسئله می‌تواند تنها نکته مثبت جنگی باشد که تاکنون هزینه سنگینی بر ذخایر مهمات آمریکا و اقتصاد جهانی تحمیل کرده است. این جنگ می‌تواند و باید واشنگتن را وادار کند که در ۴۷ سال راهبرد شکست‌خورده خود بازنگری گسترده‌ای انجام دهد و رویکرد آمریکا را برای همیشه تغییر دهد.

 

۳ درس ایران از جنگ با آمریکا

طنزِ تلخِ جنگ شکست‌خورده ترامپ علیه ایران و مذاکراتی که او برای پایان‌دادن به آن، مدام آغاز و متوقف می‌کند، این است که این جنگ توانایی واشنگتن برای اعمال فشار بر تهران را چنان تضعیف کرده است که هیچ دولتی دیگر نخواهد توانست به الگوی سنتی آمریکا بازگردد.

در سال ۲۰۰۶، «هنری کیسینجر» - وزیر امور خارجه پیشین آمریکا - در روزنامه «واشنگتن‌پست» نوشت که رهبران ایران باید «تصمیم بگیرند که نماینده یک ملت هستند یا یک آرمان.» او استدلال می‌کرد که ایران باید میان اولویت‌دادن به ثبات و رفاه مردم خود از طریق تعامل منطقی با دیگر کشورها و ادامه حرکت در مسیر بلندپروازی‌های انقلابی و ایدئولوژیکی که انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ را شکل دادند، یکی را انتخاب کند. این دیدگاه، بازتاب‌دهنده سیاست آمریکا در قبال ایران طی بخش عمده‌ای از ۵۰ سال گذشته بود. واشنگتن می‌خواهد ایران از خاستگاه‌های انقلابی خود فاصله بگیرد و سیاست آمریکا را نیز در جهت وادارکردن ایران به تحقق این هدف، تنظیم کرده است. آمریکا همواره تلاش کرده است نفوذ ایران را مهار کند و با ترکیبی از مشوق‌های اندک و اهرم‌های فشاری فراوان، آن را به رفتاری منطقی وادارد؛ بزرگ‌ترین اهرم فشار نیز تهدید به حمله آمریکا بوده است.

البته تهران نیازی به اتخاذ چنین انتخاب مشخصی نمی‌دیده است. جمهوری اسلامی به طور متناوب یا حتی هم‌زمان، هم مانند یک آرمان‌گرا و هم مانند یک کشور منطقی رفتار کرده است. حکومت ایران باوجود رجزخوانی‌های علنی خود، مدت‌ها تلاش کرده است از درگیری مستقیم با آمریکا اجتناب کند. زمانی که در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ به‌عنوان عضو تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ در امور ایران فعالیت می‌کردم، شگفت‌زده شدم که مذاکره‌کنندگان ایرانی کمتر بر دستیابی به لغو تحریم‌ها تمرکز داشتند و بیشتر به دنبال دریافت تعهدهای عدم تجاوز از سوی آمریکا و اسرائیل بودند. بخشی از دلیل شکل‌گیری شبکه گروه‌های شبه‌نظامی نیابتی ایران، همین پرهیز از جنگ تمام‌عیار با آمریکا بود. ایران می‌دانست که نمی‌تواند در یک درگیری مستقیم پیروز شود و به همین دلیل در پی کسب اهرم‌های برتری در عرصه‌های دیگر بود.

اما جنگ امسال، سه درس جدید به حکومت ایران آموخته است. ایران دریافته که می‌تواند در برابر حملات هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل که رهبرانش را از میان می‌برد و خسارت قابل‌توجهی به زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی آن وارد می‌کند، دوام بیاورد. باوجود همه اینها، توانمندی‌های پهپادی و موشکی ایران همچنان به اندازه‌ای دست‌نخورده باقی مانده که بتواند پاسخ دهد و رفت‌وآمد دریایی در تنگه هرمز را متوقف کند.

این جنگ می‌تواند و باید واشنگتن را وادار کند که در ۴۷ سال راهبرد شکست‌خورده خود مقابل ایران، بازنگری گسترده‌ای انجام دهد و رویکرد آمریکا را برای همیشه تغییر دهد.

تهران همچنین دریافته است که آمریکا تمایلی به اعزام نیروهای زمینی به خاک ایران ندارد. در اوایل جنگ امسال، آمریکا و اسرائیل اعزام نیروهای زمینی برای خارج‌کردن مواد هسته‌ای را بررسی کردند، اما هرگز آن را عملی نکردند؛ زیرا این اقدام را بسیار پرخطر می‌دانستند و معتقد بودند که احتمالاً تأثیر چندانی بر تصمیمات حکومت نخواهد داشت. جنگ امسال نشان داد که تغییر رژیم در ایران بدون حمله زمینی امکان‌پذیر نیست، اما حتی جنگ‌طلب‌ترین سیاست‌گذاران آمریکایی نیز علناً چنین اقدامی را توصیه نکرده‌اند. این مسئله به تهران نشان داد که واشنگتن در عمل، توانایی محدودی برای شکست‌دادن نظامی ایران دارد.

در نهایت، ایران روی این احتمال حساب کرد که می‌تواند در یک جنگ فرسایشی، بیشتر از آمریکا دوام بیاورد و این احتمال، تاکنون درست از آب درآمده است. حکومت ایران حاضر است مردم خود را بیش از آنچه افکار عمومی آمریکا حاضر به تحمل آن باشد، در معرض رنج و فشار اقتصادی قرار دهد [۲]؛ به‌ویژه از آنجا که آمریکایی‌ها در مجموع این جنگ را غیرضروری می‌دانند و به طور فزاینده‌ای آن را یک باتلاق تلقی می‌کنند. ترامپ در مقاطع مختلف تهدید کرده است که جنگ را تشدید خواهد کرد، اما هر بار با افزایش قیمت انرژی، عقب‌نشینی کرده است. تهدید به استفاده از نیروی نظامی اکنون دیگر مانند پیش از جنگ، ارزش و اثرگذاری ندارد؛ به همین دلیل، تهدیدهای مکرر نظامی ترامپ از زمان نخستین آتش‌بس در ماه آوریل (فروردین)، تغییر چشمگیری در رفتار تهران ایجاد نکرده است.

 

نابودی کارآمدی فشار اقتصادی

ترامپ در مقاطع مختلف تهدید کرده است که جنگ را تشدید خواهد کرد، اما هر بار با افزایش قیمت انرژی عقب‌نشینی کرده است.

دومین پایه تاریخی راهبرد فشار آمریکا، اجبار اقتصادی بوده است. برخی تحریم‌ها - از جمله تحریم‌هایی که با هدف محدودکردن توانایی تهران برای فروش نفت طراحی شدند - تأثیر عمیقی بر اقتصاد ایران گذاشته‌اند. اما این تحریم‌ها عمدتاً نتوانسته‌اند تغییرات سیاستی موردنظر طراحان خود را محقق کنند. پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ و حمایت آیت‌الله خمینی (ره) از این اقدام، کارتر مجموعه‌ای از اقدامات تنبیهی را اعمال کرد که از جمله آنها تحریم سرمایه‌گذاری و تجارت آمریکا با ایران بود. این اقدام به شراکت تجاری و دفاعی عمیق دو کشور که پیش از آن وجود داشت، پایان داد؛ اما تأثیر چندانی بر صادرات ایران به دیگر کشورهای جهان نداشت.

در سال ۱۹۹۶، کنگره آمریکا با تصویب قانون تحریم‌های ایران، رویکرد فشار اقتصادی را گسترش داد و حتی توانایی اتباع غیرآمریکایی برای سرمایه‌گذاری در بخش انرژی ایران را محدود کرد. در سال ۲۰۱۲، کنگره آمریکا و اتحادیه اروپا فشار بیشتری بر درآمدهای نفتی و بانک مرکزی ایران وارد کردند و صادرات نفت ایران را تقریباً یک‌شبه به نصف کاهش دادند. این محدودیت‌ها در چارچوب برجام کاهش یافت، اما پس از خروج ترامپ از توافق، آمریکا در سال ۲۰۱۸ آنها را دوباره اعمال کرد و اروپا نیز در سال ۲۰۲۵، پس از فعال‌شدن به‌اصطلاح «سازوکار ماشه»، آنها را بازگرداند.

راهبرد «فشار حداکثری» دولت نخست ترامپ در ابتدا به‌عنوان ابزاری برای دستیابی به توافق هسته‌ای بهتر معرفی شد. اما زمانی که چنین توافقی حاصل نشد، تحریم ایران به هدفی مستقل تبدیل شد. اکنون بیش از ۳ هزار مورد تحریم، تقریباً تمام جنبه‌های حکومت و اقتصاد ایران هدف قرار گرفته‌اند. این تحریم‌ها عمداً پیچیده و متکی بر مبانی حقوقی متعدد و هم‌پوشانی طراحی شده‌اند و همین امر، لغو آنها را دشوار می‌کند.

تردیدی نیست که کارزار فشار اقتصادی گسترده، به ایران و اقتصاد آن آسیب خواهد زد. اما قطعاً نخواهد توانست تهران را وادار به تسلیم کند.

با این حال، بسیاری از این تحریم‌ها جنبه نمادین نیز دارند. به مرور زمان، فشار اقتصادی - به‌ویژه تحریم‌ها - به یک سیاست پیش‌فرض و آسان برای دولت آمریکا تبدیل شد؛ با وجود اینکه بسیاری از این اقدامات، هیچ تأثیر ملموسی نداشتند؛ زیرا این اقدامات ظاهراً نشان می‌دادند که واشنگتن در حال انجام کاری است و مردم آمریکا نیز به‌ندرت هزینه مستقیمی بابت آنها می‌پرداختند.

در جنگ کنونی، ترامپ با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به اوج خود رسانده است. با این حال، جنگ سرانجام زمانی پیامدهایی را متوجه مردم آمریکا کرد که ایران، تنگه هرمز را بست و زیرساخت‌های انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس را هدف قرار داد و در نتیجه، اختلال گسترده‌ای در انتقال محموله‌های انرژی در سراسر جهان ایجاد شد. اقتصاد ایران پیش از آغاز جنگ نیز تحت‌فشار شدیدی قرار داشت و محاصره این فشار را تشدید کرده است. اما ترامپ پس از ۶۶ روز، نخستین محاصره را کنار گذاشت. او اخیراً محاصره دومی را اعمال کرده و کارزار فشار گسترده‌تری را نیز با هدف محدودکردن تجارت باقی‌مانده ایران به راه انداخته است؛ کارزاری که در شبکه‌های اجتماعی از آن با عنوان «کوبنده‌ترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است» یاد می‌کند.

تردیدی نیست که این کارزار به ایران و اقتصاد آن آسیب خواهد زد. اما قطعاً نخواهد توانست تهران را وادار به تسلیم کند. تاریخ معاصر نشان می‌دهد که ایران به‌جای تسلیم‌شدن در برابر فشار، از برنامه موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه‌های سنگین اقتصادی به اقتصاد جهانی - چه در تنگه هرمز و چه علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس - استفاده خواهد کرد تا بار دیگر محاسبات ترامپ درباره میزان ریسک را تغییر دهد. جمهوری اسلامی بر این باور است که می‌تواند بیش از اراده آمریکا برای اعمال فشار اقتصادی دوام بیاورد، همان‌گونه که می‌تواند فشار نظامی آمریکا را نیز تحمل کند.

جنگ و محاصره‌های شکست‌خورده، در کنار رویکرد ترامپ به مذاکرات در سال جاری، کارآمدی فشار اقتصادی را برای همیشه تغییر خواهند داد.

جنگ و محاصره‌های شکست‌خورده، در کنار رویکرد ترامپ به مذاکرات در سال جاری، کارآمدی فشار اقتصادی را برای همیشه تغییر خواهند داد. زمانی کاهش تحریم‌ها، پاداشی بود که آمریکا می‌توانست در ازای محدودکردن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران به این کشور پیشنهاد کند؛ اما ترامپ در ماه مارس (فروردین)، بدون آنکه ایران امتیازی بدهد، معافیت‌هایی برای صادرات نفت ایران صادر کرد و بار دیگر در ماه ژوئن (خرداد)، این معافیت‌ها را در ازای تعهدی صرفاً برای باز نگه‌داشتن تنگه هرمز ارائه کرد.

مهم نیست که این جنگ چگونه پایان یابد؛ آمریکا دیگر نخواهد توانست به راهبردی بازگردد که طی ۴۷ سال گذشته روابطش با ایران را هدایت کرده است. جانشینان احتمالی ترامپ از حزب جمهوری‌خواه یعنی «جی. دی. ونس» - معاون فعلی رئیس‌جمهور - و «مارکو روبیو» - وزیر امور خارجه - درباره اینکه از این پس چه باید کرد، دیدگاه‌هایی به‌شدت متفاوت دارند. مارک روبیو در اظهارات عمومی اخیر خود، تمایل به گسترش راهبرد فشار را نشان داده است. او در اوایل ماه اوت (مرداد) به «فاکس‌نیوز» گفت که حکومت ایران باید به طور بنیادین تغییر کند و استدلال کرد که آمریکا باید هزینه سرسختی و عدم انعطاف ایران را بیش از پیش افزایش دهد. با این حال، راهبرد فشار تنها تا زمانی قابل‌دوام بود که هزینه زیادی بر مردم آمریکا تحمیل نمی‌کرد. اکنون ایران با کنترل جدید خود بر تنگه هرمز، توان بسیار بیشتری برای تحمیل هزینه به آمریکا و متحدان اصلی آن در خاورمیانه در واکنش به اعمال فشار دارد.

در مقابل، به نظر می‌رسد که «ونس» طرف‌دار عقب‌نشینی از ایران و خاورمیانه به‌طورکلی باشد؛ رویکردی که تا حدی به سیاست ترامپ و جو بایدن - رئیس‌جمهور آمریکا - در قبال افغانستان شباهت دارد؛ سیاستی که در نهایت با پذیرش کامل زیان‌ها، آمریکا را از آنجا خارج کرد. اما کنارکشیدن از ایران دشوارتر است. برنامه هسته‌ای ایران و موقعیت راهبردی این کشور، اهرم فشاری مستقیم بر آمریکا و اقتصاد جهانی در اختیار تهران قرار می‌دهد؛ اهرمی که افغانستان هرگز در اختیار نداشت.

مهم نیست که این جنگ چگونه پایان یابد؛ آمریکا دیگر نخواهد توانست به راهبردی بازگردد که طی ۴۷ سال گذشته روابطش با ایران را هدایت کرده است.

هنوز برای دانستن اینکه یک دولت دموکرات، چه مسیری را در پیش خواهد گرفت، زود است و برای نحوه برخورد با ایران نیز پاسخ‌های آسانی وجود ندارد. درخواست‌های موجهی مطرح خواهد شد که دیپلماسی نقش پررنگ‌تری در سیاست آمریکا ایفا کند. اما همانند فشار، دیپلماسی نیز نمی‌تواند به خودی خود هدف نهایی باشد. رویکردی جدید باید دوگانگی‌های پایدار جمهوری اسلامی و همچنین نقش در حال تغییر آمریکا در خاورمیانه را در نظر بگیرد. طی بیش از ۲۰ سال، حضور قابل‌توجه آمریکا در منطقه نتوانسته ثبات ایجاد کند و افزایش این حضور نیز نتایج بهتری به همراه نداشته است. آمریکا می‌تواند عقب‌نشینی را در نظر بگیرد و رهبران ایران را وادار کند که بیشتر بر اداره کشور و کمتر بر بقای خود در جنگ تمرکز کنند. واشنگتن به‌جای اقدام یک‌جانبه، ابتدا باید نظر و همکاری پایتخت کشورهای متحد خود را جلب کند. همچنین به‌جای تلاش بی‌پایان برای ایجاد اهرم‌های فشار بیشتر، باید از اهرم‌هایی که تاکنون در اختیار دارد، بهتر استفاده کند.

بهترین کاری که واشنگتن در این مقطع می‌تواند انجام دهد، این است که دست از اقدام بدون اندیشیدن بردارد. سیاست‌گذاران آمریکایی همچنین باید بیشتر به درس‌های گذشته توجه کنند. فشار نظامی و اقتصادی گاهی بر تصمیم‌گیری ایران تأثیر گذاشته است. فشار به ایران کمک کرد در دوران دولت «جورج دبلیو. بوش» برنامه هسته‌ای خود را موقتاً متوقف کند و بعدها نیز برجام را بپذیرد. اما فشار نتوانست جمهوری اسلامی را سرنگون کند، آمریکا را امن‌تر سازد یا زندگی مردم عادی ایران را بهبود بخشد؛ در واقع، راهبرد فشار آمریکا احتمالاً رنج و دشواری زندگی غیرنظامیان ایرانی را بیشتر کرده است.

راهبرد فشار اقتصادی آمریکا علیه ایران تنها تا زمانی قابل‌دوام بود که هزینه زیادی بر مردم آمریکا تحمیل نمی‌کرد.

در نهایت، مهم‌ترین خواسته واشنگتن این است که ایران با همسایگان خود تعامل سازنده داشته باشد، برنامه هسته‌ای خود را کنار بگذارد و برای رفاه مردمش تلاش کند. اما چه آمریکا این واقعیت را بپسندد و چه نپسندد، جمهوری اسلامی در تعیین آنچه قرار است در آینده ایران رخ دهد، سهم و نقش خود را دارد. ۴۷ سال اولویت‌دادن به فشار سرانجام به جنگی پرهزینه انجامید که محدودیت‌های این رویکرد را آشکار کرد. اگر شکست در جنگ با ایران باعث شود که واشنگتن درباره پیش‌فرض‌های خود در مورد ایران و آن راهبردهای کلیشه‌ای و فرسوده‌ای که این کشور را به وضعیت کنونی کشانده‌اند، بازنگری کند، می‌توان آن را نکته‌ای مثبت در دل این شکست دانست.

https://www.foreignaffairs.com/united-states/maximum-pressure-iran-will-fail

[1] . NATE SWANSON

[۲]. نویسنده مقاله متوجه نیست که این ایران نبوده که جنگ را شروع کرده و مقاومت در مقابل جنگ تحمیلی، موجب این هزینه‌ها و مشکلات برای مردم ایران شده است؛ همان‌طور که مردم آمریکا نیز با افزایش تورم و گران‌شدن قیمت بنزین و گازوئیل در حال تحمل حماقت ترامپ در آغاز این جنگِ به گفته نویسنده غیرضروری هستند.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :