گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ کنترل آسیبهایی که از دیرباز بهواسطه امور طبیعی بر زندگی اجتماعی انسان نازل میشده، تا حد زیادی خارج از اراده و اختیار اوست. اما در این بین، برخی گسلها هستند که با دستکاری خود انسان فعال میشوند. گسلهای اجتماعی میان اقوام و گروههای مختلف از آن دست اموری هستند که با دستکاری انسان فعال شده و تکانههای آن گاه اصل حیات جمعی یک کشور را نیز مورد خدشه قرار میدهند. در این یادداشت ابعادی از مسئله اقوام و چالشهای آن برای یکپارچگی ملی و پیشرفت کشور با تأکید بر نسبت مقوله توسعه با وضعیت اقوام در ایران مورد بررسی قرار میگیرد.
شرحی از صورت مسئله
ابتدا و پیش از هر طرح بحثی لازم است تا مراد خود از مفاهیمی که در ادامه به کار خواهیم گرفت را آشکار سازیم. یکی از این مفاهیم مهم، همبستگی ملی و نقطه مقابل آن گسست یا شکاف اجتماعی است. کسانی که از دیدگاه جامعهشناختی به همبستگی ملی پرداختهاند، انسجام و پیوستگی ملی را کاملترین و توسعهیافتهترین مرحله پیوند اجزای مختلف یک جامعه دانستهاند. جامعهشناسان سه فرایند عمومی و مرتبط با یکدیگر برای پیوستگی جامعه قائل هستند: فرایند تجمیع، فرایند تفکیک یا تمایزیافتگی و فرایند پیوستگی یا انسجام. آنان معتقدند که افراد یا کنشگران اجتماعی بر اثر متغیرهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی در کنار هم قرار گرفته و یک جمع انسانی را شکل میدهند، اما در این میان، قدرتطلبی انسانها، رقابت و تخصصیشدن امور میان افراد یک جامعه، تمایز به وجود میآورد و افراد به گروهها و اقشار مختلف با دامنههای خانوادگی، جنسی، شغلی، قومی و نژادی تقسیم میشوند. یک گروه با اعمال سلطه بر افراد درون گروه آنها را مقید به رفتاری خاص و پیروی از هنجاری معین میکنند. در واقع پیدایش گروهها سبب پیدایش نظام نمادین خاصی میشود که دربردارنده تمامی ارزشها، هنجارها، سبک رفتارها، نحوه زندگی و ارتباطات است. افزایش گروهها به سبب تمایزیافتگی و تکثر نظام اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی سبب شکلگیری خردهفرهنگهای زیادی میشود و تبعات پیدایش این خردهفرهنگها ما را به اهمیت وحدت یا همبستگی میان گروهها متوجه میسازد. به این جهت مسئلهای به نام وفاق یا همبستگی مطرح شود که پیونددهنده میان واحدهای اجتماعی متمایز است. (۱) بنابراین وفاق یا همبستگی ملی در جایی است که گروههای فرهنگی در یک اجتماع، ذیل یک معنای عامتر متحد شوند و گسست در جایی رخ میدهد که این گروهها میل به واگرایی و گریز از مرکز داشته باشند.
مسئلهای دیگری که توجه به آن ضروری است، اما در عین حال ممکن است ساده به نظر برسد، بحث بر سر تعریف قوم است. محل بحث نوشتار فعلی، گسستهای قومی و نقطه مقابل آن همبستگی اقوام در ذیل یک ملیت است. در یک تعریف مطلوب، «آنتونی اسمیت» قومیت را اینگونه تعریف میکند: «قوم عبارت است از یک جمعیت انسانی مشخص با افسانه اجداد مشترک، خاطرات مشترک، عناصر فرهنگی، پیوند با یک سرزمین تاریخی یا وطن و میزانی از حس منافع و مسئولیت.» (۲) بنابراین هنگامی که سخن از قومیت به میان میآوریم بسیاری از تمایزهای موجود در کلانشهرهای مدرن به کنار رفته و بحث از تمایز خاصی به میان میآید. عمده تمایزهای مدرن از اراده انسانی بهعنوان عنصر قوامبخش خود استفاده میکنند. در این میان، اما قومیت حداقل در مرحله حادث شدن نسبتی با اراده انسان ندارد. هرچند تقویت و یا تضعیف آن در ادامه به اراده انسانی مرتبط است، اما اصل قومیت پیوند خورده با عناصر جبری در زندگی اجتماعی انسان است.
مسئله دیگری که توضیح آن دارای ضرورت است، بحث از شکاف اجتماعی و یا گسل میان اقوام است. گسست یا شکاف اجتماعی، به هر نوع اختلاف در میان گروههای اجتماعی و اقوام اطلاق نمیشود. شکاف اجتماعی باید ریشه در جداییهای ساختاری، بلندمدت، دارای وجهه تاریخی و از همه مهمتر زاینده باشد؛ لذا اختلافات فاقد این اوصاف، حمل بر شکاف اجتماعی نمیشوند. توجه به اوصاف فوق در تعریف شکاف اجتماعی ناشی از قومیت بسیار مهم است.
آیا قومیت یک مسئله است؟
اکنون نوبت پاسخ به این پرسش است که آیا قومیت برای ما یک مسئله است؟ بهعبارتدیگر آیا ما درگیر بحرانی به نام شکاف و گسست قومی در ایران هستیم؟ یا این مقوله برای ما هنوز به مرحله بحران، شکاف اجتماعی و مسئله شدن نرسیده است؟ برای پاسخ به این پرسش جستوجویی انجام دادهایم تا برخی از اتفاقات مؤثری که طی صد سال گذشته در حوزه قومیت شاهد آن بودهایم را فهرست کنیم. این اتفاقات به تفکیک راجع به ۳ قوم ایرانی فهرست شده است:
الف. قوم بلوچ
۱. سرکوب اقوام بلوچ به دست رضاشاه در سال ۱۳۱۴
۲. شورش طوایف محلی در سال ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۳
۳. تأسیس جبهه آزادیبخش بلوچستان در سال ۱۳۴۳ به رهبری جمعه خان
۴. درگیریهای بلوچستان با انقلاب اسلامی به رهبری عبدی خان در سال ابتدایی پیروزی انقلاب
۵. ظهور حزب دموکراتیک بلوچستان در سال ۱۳۵۴
۶. تأسیس سازمان دموکراتیک بلوچستان به رهبری رحمت حسینپور در سال ۱۳۵۸
۷. تأسیس کانون سیاسی - فرهنگی خلق بلوچ در سال ۱۳۵۸
۸. درگیری پیشمرگان بلوچ به رهبری امانالله بارکزی با نظام اسلامی
۹. درگیریهای سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۴ مسجد مکی
ب. قوم لر
۱. شورشهای پیوسته عشایر سگوند، حنوند، بیرانوند و دیرکوند در مقابل حکام قاجار بهویژه تا روی کار آمدن ناصرالدینشاه قاجار
۲. خیزش عمومی لرها علیه ناصرالدینشاه
۳. خودمختاری و مقابله با جنبش مشروطهخواه تا زمان رضاخان
ج. قوم کرد
۱. جنبش اسماعیل سیمیتقو و خودمختاری آذربایجان غربی در اواخر حکومت قاجاریه
۲. عبدالرحمن قاسملو و فرقه دموکرات کردستان
۳. غائله پاوه و دو حزب کومله و دموکرات
اینها تنها بخشی از فعالیتهایی است که همبستگی ملی ایران را دچار تشویش کرده است. به این لیست میتوان جمهوری خودمختار آذربایجان به رهبری پیشهوری، جنبش موسوم به خلق ترکمن در سال ۱۳۵۸ و درگیریهای خونین گنبدکاووس و دهها مورد دیگر را نیز افزود. همه اینها نشان میدهد که مسئله قومیت در کشور ما نهتنها یک اتفاق ساده نیست، بلکه امری ساختاری و زاینده است که نو به نو حاشیههایی را برای همبستگی ملی ایجاد میکند. به عبارت دیگر هر یک از این اتفاقات اگر در سطح صرفاً یک حادثه بودند، نباید به مرحله تکرار مداوم میرسیدند و حال که اینگونه بودهاند خود این تکرار نشان از یک مسئله ساختاری، نهادینه و زاینده دارند که نو به نو بحران قومی در کشور ما را زنده و فعال نگه میدارد. مسئله قومیت هنگامی در کشور ما بغرنجتر میشود که بدانیم ما دچار شکافهای موازی هم هستیم؛ به عبارتی دیگر، شکافهای قومیتی گاه با شکافهای دینی و... همراه میشوند. برای مثال شکاف قومیت در کردها، با شکاف دینی همراه شده و عمده کردهای جداییطلب، به لحاظ مذهبی با مذهب رسمی کشور همراه نیستند. این موضوع همچنین در میان بلوچها نیز وجود دارد.
کشور ایران در مقوله تنوع زبانی و قومی در جهان با ۲۴ درصد همانندی در رتبه شانزدهم قرار دارد. تانزانیا با هفت درصد همانندی در رتبه نخست و کره جنوبی و شمالی با صددرصد همانندی در انتهای لیست تنوع قومی و زبانی قرار دارند. (۳) بنابراین چنین به نظر میرسد که قومیت برای ما یک مسئله مهم بوده و تأمل پیرامون ریشههای شکلدهنده و تشدیدکننده شکافهای قومی و راهحلهای درمان آن امری ضروری و لایق تأمل است.
بحرانی با ریشههای داخلی و خارجی
مسئله اصلی این روزهای کشور پرداختن به ریشههای تشدیدکننده بحرانهای قومی در کشور ما است. شکافهای قومی، خودمختاری طلبیها و مسائلی از این دست در طول تاریخ همواره بودهاند، اما نکته قابلملاحظه آن است که کشور ما طی یک سده گذشته و اگر دقیقتر بگوییم از زمان مشروطه به بعد شاهد اوجگیری بحرانهای قومی بوده است. ریشه اوجگیری این بحرانها را به نظر میتوان در شیوه دولتسازی و ملتسازی در ایران دانست که از آن برهه آغاز شده و تا کنون نیز امتداد یافته است. مدل توسعه مرکزگرا و دارای اشتیاق به یکدستسازی و اقتدارگرا چیزی بوده است که از دوره پهلوی در کشور ما اجرا شده است. سیاست فرهنگزدایی از اقوام و عشایر، تلاش برای تغییر بافت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور که در زمان رضاشاه تحت عنوان خلق دولت - ملت جدید آغاز شد، نقش وافری در تشدید بحرانهای قومی داشت؛ بنابراین بخش مهمی از تلاش ما باید معطوف به بررسی تجربه توسعه ما از منظر همبستگی اقوام باشد.
بخشی دیگر از ریشه شکافهای قومی در کشور ما، خارجی است. همسایگی کردها با کردستان عراق، اعراب با کشورهای عربی، بلوچها با پاکستان، ترکمنها با ترکمنستان و ترکها با آذربایجان و ترکیه باعث شده تا کانونهای تجزیهطلبی و جداییطلبی در داخل، بعضاً از خارج کشور نیز تقویت شوند؛ لذا بررسی این مناسبات برای فهم ریشههای شکلگیری شکاف قومی امری ضروری است. البته که نباید مسائل داخلی را صرفاً با لحاظ مسائل منطقهای و بینالمللی تحلیل نمود، اما لازم است تا با دیدگاهی جامع به بررسی همه علل و عوامل تشدید بحرانهای قومی در ایران بپردازیم. لذا دیدن دست دشمن و برخی از کشورهای منطقهای نیز در ایجاد شکافهای قومی ناگذیر و حتمی است.
پینوشت:
(1) عماد افروغ: «نسبت میان هویت دینی و هویت ملی»، ص ۱۵۳
(2) حجتالله ایوبی: «شکافهای قومی و خشونت در پیکارهای سیاسی»، فصلنامه مطالعات راهبردی، پیششماره اول،۱۳۷۷
(3) اصغر افتخاری: «طرفیت طبیعی امنیت»، فصلنامه مطالعات راهبردی، پیششماره دوم، ۱۳۷۷
/انتهای پیام/