۱۴۰۴/۰۹/۳۰
۱۵:۵۷
کد خبر : ۱۱۷۰۹
زوال غرب؛ پیش‌بینی یا پیش‌گویی؟ «بخش اول»؛

شیفت تمدن‌ها؛ غرب در سودای فراغت و شرق در تب‌وتاب تولید

شیفت تمدن‌ها؛ غرب در سودای فراغت و شرق در تب‌وتاب تولید
روی‌گردانی از مسیحیت و الحاد در آمریکا با چنان سرعتی در حال پیشروی است که حسب پیش‌بینی‌ها، مسیحیت تا چند دهه آینده دیگر در اکثریت نخواهد بود. اگر بخواهیم این وضعیت را به طور خلاصه و کوتاه صورت‌بندی کنیم، می‌توانیم بگوییم وضعیت امروز غرب، عبارت است از «کار کمتر، سکس بیشتر و عبادت هیچ».

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ زوال تمدن غرب؛ آری یا خیر؟ این پرسش هرچند ساده، بیش از چند دهه است که در بستر نظرورزی و گفتگوهای ما جریان دارد. درعین‌حال بر محور این پرسش، شاهد شکل‌گیری دو رویکرد کاملاً متفاوت هستیم. گروهی با برجسته ساختن نشانه‌های افول در ضمن مزمن و ساختاری شدن آنها، فروپاشی و زوال این تمدن را قریب‌الوقوع دانسته و برخی با پیش‌کشیدن تاریخ غرب، این تمدن را مجموعه‌ای از بحران‌ها و تلاش برای حل بحران تصویر کرده و معتقدند که غرب از دل این چالش‌ها نیز با تفکر نقاد خود بیرون خواهد آمد. اگر نگاهی به تاریخچه این بحث بیندازیم، خواهیم دید که بحث از فروپاشی تمدن غرب، توسط جریان‌های گوناگون و در برهه‌های مختلف مطرح شده است. در بازه‌ای رویکردهای چپ، انگاره افول غرب را تقویت می‌کردند و در بازه‌های بعد هم اسلام سیاسی این انگاره را مطرح کرد. البته انگاره افول تمدن غرب، منحصر در رویکردهای انتقادی همچون چپ نبوده و بسیاری از اندیشمندان و گروه‌ها در داخل خود جریان گفتمانی غرب مدرن نیز به زوال و پیری این تمدن اذعان کرده‌اند.

 

افول غرب یا فروپاشی هژمونی آمریکا؟

برخی پایان تمدن غرب را به معنای پایان ایدئولوژی و فلسفه غرب دانسته‌اند؛ به این بیان که بنیادهای فکری تمدن غرب، در مواجهه با مسائل جدید شکسته شده و در نتیجه، پی‌ریزی بنیادهای جدید شروع شده‌اند. برخی افول یا پایان تمدن غرب را به معنای پایان هژمونی آمریکا و اتمام نظم آمریکایی تفسیر کرده‌اند.

هنگامی که از افول غرب سخن می‌گویم، چه معنایی را مدنظر داریم؟ شاید اگر این پرسش در ابتدا پاسخ داده نشود، بحث از فروپاشی یا زوال تمدن غرب، بیش از آنکه راهی به روی ما بگشاید، سوءتفاهم را بیشتر کند. آیا مراد از افول تمدن غرب، نابودی کامل آن است؟ به‌گونه‌ای که باید منتظر بازگشت به مدنیت پیش از غرب باشیم؟ آیا فروپاشی غرب به معنای بازگشت به عصر کشاورزی و شمشیر و دست‌افزارهای پیش از آن است؟ قطعاً چنین تصویری از پایان تمدن غرب هیچگاه به وقوع نخواهد پیوست. تمدن‌های آینده همواره در گفتگوی با تمدن‌های موجود هستند که شکل می‌گیرند، از همین رو هر تمدنی یا هر تعداد تمدنی که بخواهد جایگزین غرب شود، لاجرم در نسبت با غرب و در امتداد آن خواهد بود؛ بنابراین، تاریخ هیچگاه به گذشته باز نخواهد گشت و آنچه در آینده برساخت می‌شود، شبیه گذشته نخواهد بود. با لحاظ این نکته، مراد از پایان تمدن غرب چیست؟ برای این مضمون از برش‌های مختلف، پاسخ‌هایی تدارک دیده شده است. برخی پایان تمدن غرب را به معنای پایان ایدئولوژی و فلسفه غرب دانسته‌اند؛ به این بیان که بنیادهای فکری تمدن غرب، در مواجهه با مسائل جدید شکسته شده و در نتیجه، پی‌ریزی بنیادهای جدید شروع شده‌اند. طبیعتاً مدنیت برآمده از بنیادهای فکری جدید، امر متفاوتی با مدنیت غربی خواهد بود. برخی افول یا پایان تمدن غرب را به معنای پایان هژمونی آمریکا و اتمام نظم آمریکایی تفسیر کرده‌اند که به نظر معنایی قابل‌فهم‌تر بوده و قابلیت به‌اشتراک‌گذاری و تفاهم بیشتری را دارد. البته میان خود واژگان «افول»، «زوال»، «پایان» و «فروپاشی» نیز برخی تفکیک کرده و در این حوزه دقت‌هایی را به خرج داده‌اند که در نگاشته فعلی چندان محل توجه قرار ندارد. آنچه که ما در این نگاشته از افول یا زوال تمدن غرب مدنظر داریم، معنای ساده‌تر پایان هژمونی آمریکا خواهد بود که بی شک تأثیرات ژرف فرهنگی و اجتماعی را نیز به دنبال خود خواهد داشت.

اگر این معنا از افول را بپذیریم و پایه آغاز گفتگو قرار دهیم، چگونه می‌توان به پرسش نخست یعنی افول تمدن غرب پاسخ داد؟ شاید یکی از بهترین مدل‌ها برای پاسخ‌دادن به این پرسش، واکاوی مؤلفه‌هایی است که منجر به رشد و پویایی تمدن غرب شده و سپس بررسی وضعیت آن مؤلفه در امروز جوامع غربی باشد. از منظری تاریخی می‌توان به وجود شش عامل مؤثر در پویایی و ظهور هژمونی غرب اشاره کرد:

۱. فرهنگ کار

۲. رقابت

۳. انقلاب علمی

۴. مالکیت

۵. پزشکی مدرن

۶. مصرف‌گرایی (جامعه مصرفی)

این شش عامل در برهه‌های مختلف و در مواجهه با مدنیت‌های گوناگون، توانسته غرب را قدمی به بسط هژمونی خود نزدیک سازد. در ادامه و ذیل چند گزارش، تلاش می‌کنیم تا ابتدا نگاهی تاریخی به اثرگذاری این عوامل بر ظهور هژمونی غرب انداخته و سپس وضعیت آن در جوامع غربی را به بحث بگذاریم. در همین راستا، ابتدا به مسئله فرهنگ کار خواهیم پرداخت.

 

فرهنگ کار چگونه غرب را در صدر نشاند؟

یکی از مؤلفه‌های مهمی که همگان بر نقش مؤثر آن در شکل‌گیری هژمونی تمدن غرب تأکید دارند، مقوله سرمایه‌داری است. بااین‌حال، یکی از ستون‌های شکل‌گیری سرمایه‌داری در غرب را فرهنگ کار خاص آن مبتنی بر پروتستانتیسم می‌دانند.

یکی از مؤلفه‌های مهمی که همگان بر نقش مؤثر آن در شکل‌گیری هژمونی تمدن غرب تأکید دارند، مقوله سرمایه‌داری است. بااین‌حال، یکی از ستون‌های شکل‌گیری سرمایه‌داری در غرب را فرهنگ کار خاص آن مبتنی بر پروتستانتیسم می‌دانند. شاید نخستین‌بار این تأمل‌ورزی را «وبر» با اثر ارزشمند خود یعنی «اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری» صورت داد. تمدن غرب هرچند در اروپا خلق و هستی یافت، اما تکوین و توسعه یا به‌نوعی نقطه کمال خود را در قالب آمریکا به ظهور درآورد. زمینه‌های این اثر ارزشمند وبر را سفر وی به آمریکا در سال ۱۹۰۴ فراهم کرد. وبر که خود از آلمان - کشوری صنعتی و با روحیه کار بالا - به آمریکا سفر کرده بود، در این کشور مسئله کاملاً متفاوتی را مشاهده کرد. وبر با مشاهده شهرهایی نظیر «سنت‌لوئیس»، در ابتدا دو مؤلفه چشمگیر را یافت؛ نخست کثرت کلیساها در این منطقه که عموماً متعلق به پیوریتن‌ها و کالونیست‌ها بوده و سپس انضباط کاری بسیار بالای آنان. وبر تلاش کرد تا ارتباط میان این دو عنصر را فهم کند. علی‌رغم آنکه اروپا، کلیسا را در ازای پورن رها کرده و کلیساها روزبه‌روز تضعیف می‌شدند، اما آمریکا وضعیت متفاوتی را تجربه می‌کرد. کلیساهای این کشور مملو از جمعیت بود. وبر با مطالعه دقیق این وضعیت، کتاب معروف خود یعنی «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» را به رشته تحریر درآورد. وبر اخلاق کاری خاص آمریکا را برآمده از این انگاره پروتستانی دانست که معتقد بود «کار بیشتر به‌مثابه عبادت بیشتر است.» واقعیت آن است که پروتستان‌ها بر این باورند که سعادت اخروی یا به تعبیری بهشت و جهنم، از پیش تقسیم شده است و وضعیت اجتماعی و اقتصادی فرد در این دنیا نشان‌دهنده سعادت اخروی اوست. اگر فرد بتواند با کار زیاد، جایگاه دنیایی بهتری کسب کند، همین عامل نشان می‌دهد که او در آخرت نیز از وضعیت مناسب‌تری برخوردار است؛ بنابراین کار برای پروتستان‌ها نوعی عبادت محسوب می‌شد. این عبادت البته تنها بخشی از ماجرا بود. روی دیگر این سکه، زهدی بود که پروتستان‌ها به خرج می‌دادند. زهد به ضمیمه کار افراطی، منجر به رشد سرسام‌آور سرمایه می‌شد؛ چیزی که وبر آن را برای ما توضیح می‌داد.

بااین‌حال، هر چه آمریکا با پیوریتن‌هایش تلاش کردند تا دین را از طریق کار با زندگی اجتماعی پیوند دهند، اما اروپا مسیر متفاوتی را پیموده و پورن را جانشین دین می‌ساخت. مشخص نیست اما شاید بتوان ایده‌های فروید - روانکاو اتریشی - را در این وضعیت بی‌تأثیر ندانست؛ جایی که وی دین را نه عامل موفقیت، بلکه یک جنون بشرساخته می‌دانست که آمده تا جلوی غریزه، خصوصاً غریزه جنسی و خشونت را بگیرد. به تعبیر برخی «شاید این پورن بود که خدا را در اروپا کشت». آمریکا را به‌درستی ساخته دست پیوریتن‌ها می‌دانند؛ کسانی که با انگیزه زندگی خالصانه دینی، پا به این قاره گذاشته و با همین انگیزه نیز سرمایه‌داری دینی آمریکا را ایجاد کردند.

 

کار کمتر، عبادت هیچ

علی‌رغم توصیفات پیشین، وضعیت امروزه اروپا و آمریکا را چگونه می‌توان توصیف کرد؟ آیا فرهنگ کار و زمینه‌های دینی که روزگاری صنعت و سرمایه‌داری را در غرب به دنیا آوردند، امروزه وجود دارند؟ برخی وضعیت امروز اروپا و آمریکا را در قالب جمله «کار کمتر و عبادت هیچ» و یا «سرمایه‌داری بدون پول» توصیف می‌کنند. با گذار از جنگ‌های جهانی و برساخت اتوپیاهایی متفاوت، کار در غرب تبدیل به یک شر واجب شد. هر چقدر وضعیت بیشتر به سمت خیر سوق داده می‌شود، باید کار در آن کمتر شود. با گسترش ماشینیسم، ایده کار کمتر انسانی، کاهش ساعات کاری و افزایش روزهای تعطیل تبدیل به یک ارزش شد. امروزه هرچند میزان روزهای تعطیل در غرب دو روز در هفته است، اما زمزمه‌ها برای افزایش سطح تعطیلات به سه روز نیز شنیده می‌شود. طرحی که امروزه قانون‌گذاران آمریکایی دنبال می‌کنند، کاهش ساعات کاری هفته از چهل به سی و دو ساعت است. [2] ممکن است تصور شود کاهش ساعات کاری در غرب به معنای ارتقای خاصی در کیفیت زندگی و سطح درآمد جامعه بوده است؛ به گونه که دیگر برای داشتن زندگی مناسب، نیازی به کار پنج‌روز در هفته نیست. اما میزان پس‌انداز در جامعه آمریکایی این مطلب را تأیید نمی‌کند. طبق آنچه در رسانه‌ها و مؤسسات خود آمریکا انعکاس یافته، ۲۰ درصد از آمریکایی‌ها هیچ پس‌اندازی ندارند. ۴۵ درصد از آنان نیز دارای پس‌انداز بسیار محدودی هستند؛ به‌گونه‌ای که نمی‌تواند کفاف هزینه‌های دوران بازنشستگی آنان را بدهد. میانگین پس‌انداز فردی در این کشور، اکنون بر روی عدد ۵ درصد از درآمد ماهیانه قرار گرفته و تثبیت شده است. [3] به عبارت ساده‌تر، هر فرد آمریکایی شاغل، در بهترین حالت می‌تواند ۵ درصد از درآمد خود را پس‌انداز کند.

کاهش ساعات کاری در غرب به معنای ارتقای خاصی در کیفیت زندگی و سطح درآمد جامعه بوده است؛ به گونه که دیگر برای داشتن زندگی مناسب، نیازی به کار پنج‌روز در هفته نیست.

جالب است که اگر به آمار گفته شده، روند الحاد و ندانم‌گرایی در باور دینی آمریکایی‌ها (به‌عنوان کشوری دینی) را نیز اضافه کنیم، می‌بینیم که روی‌گردانی از مسیحیت و الحاد در آمریکا با چنان سرعتی در حال پیشروی است که حسب پیش‌بینی‌ها، مسیحیت تا چند دهه آینده دیگر در اکثریت نخواهد بود. [4] اگر بخواهیم این وضعیت را به طور خلاصه و کوتاه صورت‌بندی کنیم، می‌توانیم بگوییم وضعیت امروز غرب، عبارت است از «کار کمتر، سکس بیشتر و عبادت هیچ».

 

رقیبی از شرق ظهور می‌کند

هنگامی که از افول هژمونی تمدن غرب (اروپا و آمریکا) سخن می‌گوییم، نمی‌توانیم از چین چشم بپوشیم. در بخش پیشین این گزارش، توضیحی از وضعیت کار در اروپا و آمریکا داده شد و اکنون به بررسی همین وضعیت در چین می‌پردازیم. چین سه دهه پیش در عرصه جهانی فاقد هرگونه جایگاه جدی بود، بااین‌حال امروزه چین دومین اقتصاد بزرگ دنیا بوده و برآوردها نشان می‌دهد که چین در ادامه بتواند اقتصاد آمریکا را نیز پشت سر بگذارد. اما از منظر فرهنگ کار، چین را چگونه می‌توان ارزیابی کرد؟

توجه به این موضوع مهم است که بدانیم چین تا دهه پنجاه میلادی، تنها میزبان پانصد هزار مسیحی بود، اما امروزه این رقم به عددی نزدیک به صد و سی میلیون رسیده و پیش‌بینی می‌شود تا دو دهه آینده، با رشد جمعیت مسیحی در این کشور (رشد ۱۶ درصدی و رسیدن به جمعیت دویست میلیون مسیحی)، چین تبدیل به بزرگ‌ترین کشور مسیحی جهان می‌شود. جمعیت مسیحی در چین عموماً پروتستان بوده و در بخش صنعت مشغول به کار هستند.

توجه به ساعت کار در چین مهم است. چینی‌ها در سال بیش از ۲۳۰۰ ساعت کار می‌کنند. ساعت کار روزانه آنان به طور میانگین ۹ ساعت بوده و عموماً چینی‌ها در هفته بیش از چهل و پنج ساعت کار می‌کنند. [5] این میزان از کار در کشوری با بیش از هفتصد میلیون کارگر به‌شدت مهم بوده و به‌عنوان مولفه‌ای در پیشرفت نمی‌توان از آن صرف‌نظر کرد.

در کشور ما ایران نیز علی‌رغم تمام مشکلاتی که برای عدم بازدهی در ادارات و پایین‌بودن ساعت مفید کار ذکر می‌شود، اما فرهنگ کار همچون گذشته از نوعی ارزشمندی برخوردار است. این عبارت که «کار، جوهر مرد است» نشان می‌دهد کار هم در فرهنگ ایرانی و هم در آموزه‌های شیعی، یک ارزش مهم تلقی می‌شود.

در کشور ما ایران نیز علی‌رغم تمام مشکلاتی که برای عدم بازدهی در ادارات و پایین‌بودن ساعت مفید کار ذکر می‌شود، اما فرهنگ کار همچون گذشته از نوعی ارزشمندی برخوردار است. این عبارت که «کار، جوهر مرد است» نشان می‌دهد کار هم در فرهنگ ایرانی و هم در آموزه‌های شیعی، یک ارزش مهم تلقی می‌شود. از همین رو، فرهنگ شیعی دارای این ظرفیت است که به‌مثابه رقیب فرهنگ کار در نزد پروتستان‌ها ظهور کند. هرچند در این میان موانع مختلف و بعضاً تصمیمات غلط منجر به عدم تحقق چنین امری شده است. اما بااین‌حال، این ظرفیت می‌تواند تحت شرایط خاصی شکوفا شده و در فرایند تغییر نظم جهانی، ایران را جایگاهی ممتاز ببخشد.

مباحث گفته شده نشان می‌دهد که اروپا و آمریکا هرچند با تکیه بر فرهنگ کار، انضباط کاری، اخلاق کاری و مالی خاص، روزگاری توانستند هژمونی خود را بر همه جهان گسترش دهند، اما امروزه از نظر وضعیت کار، شرایط کاملاً متفاوتی را تجربه می‌کنند. فرهنگ کاری خاص اروپا و آمریکا امروزه از شرق سر در آورده و باعث شده تا پویایی و نوآوری از بندبند این جوامع صادر شود. موضوعی که امروزه به‌عنوان خطری اصلی برای هژمونی تمدن غرب لحاظ شده و می‌تواند نشانه‌ای از افول آن باشد.

بااین‌حال آیا غرب می‌تواند همچنان به تسلط خود بر ساختار جهانی ادامه دهد یا خیر؟ آیا از اساس، کار موضوعیت خود را در آینده تمدن‌ها از دست داده است؟ این موضوع قطعاً دارای مؤلفه‌های زیادی است که صرفاً از منظر فرهنگ کار، امکان پاسخ به آن وجود ندارد. در بخش‌های بعدی تلاش می‌کنیم تا با پرداخت به دیگر عناصر برتری‌بخش به تمدن غرب، تکه‌های پازلی را سرهم‌بندی کنیم که نهایتاً به ما کمک می‌کند تا به پاسخ روشنی پیرامون پرسش از افول تمدن غرب برسیم.

 

[1] https://B2n.ir/bw7007

[2] https://B2n.ir/ms1440

[3] https://B2n.ir/mt8468

[4] https://B2n.ir/bw7007

[5] https://B2n.ir/mx3919

 

/انتهای بخش اول / ادامه دارد...

گزارش خطا پسندها :