پژوهشگر علوم انسانی : سید علی کشفی گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ جنگ اخیر، دو گفتمان اصلی برای آینده ایران یعنی «توسعهگرایی» و «مقاومت/پیشرفت» را با واقعیتی سخت روبرو کرده است. به نظر میرسد مفروضات هر دو جریان در این آزمون به چالش کشیده شده و جامعه ایرانی را بر سر یک دوراهی تاریخی قرار داده است. اما آیا این دوگانه، تقابل واقعی را بهدرستی صورتبندی میکند؟ آیا «پیشرفت» و «توسعه» مفاهیمی همراستا هستند یا انتخاب هر یک، ایران را به مسیری کاملاً متفاوت و پرمخاطره رهنمون میسازد؟ برای پاسخ به این پرسشها و آشناییزدایی از این مفاهیم کلیدی، ما در گفتگو با دکتر سید علی کشفی - مدیرمسئول و عضو شورای علمی مؤسسه علم و سیاست اشراق - به واکاوی این مسئله پرداختهایم. در ادامه بخش نخست این گفتوگو تقدیم نگاه شما میشود.
پیشرفت یا توسعه؛ مسئله این است
من ابتدا مسئلهای که با آن مواجه هستیم را مقداری توضیح میدهم تا نظر شما را پیرامون آن بدانیم. ما عنوان این بحث را «جنگ دوازدهروزه و چشمانداز توسعه ایران نام نهادهایم». توسعه یا رشد، همواره پیوندی با چشمانداز یا تصویری از آینده دارد. پرسش از «ایران آینده» مسئلهای است که سایه خود را بر سر طراحیها و گفتمانها پیرامون رشد و توسعه خواهد افکند. اگر این موضوع را بپذیریم، چنین به نظر میرسد که ما پیرامون تصویرهایی از ایران آینده، با دو پاسخ یا دو گفتمان روبرو بودهایم. نخست، گفتمان «توسعهگرا» که نماینده اجتماعی آن طبقه متوسط شهری بوده و در سطح نخبگانی نیز طیف غلیظی از اندیشمندان آکادمیک علومانسانی آن را صورتبندی میکردند. در طرف مقابل نیز گفتمان «مقاومت/پیشرفت» قرار داشت که تصویر کاملاً متفاوتی را از ایران آینده ارائه میداد. جنگ اخیر در حکم آزمونی برای این دو گفتمان بود و بهنوعی مفروضات آن را دچار چالش کرد. از طرفی جریان توسعهگرا چنین تعبیر میکرد که پیرامون غرب، زیاد خوشخیالی کرده و ماهیت آن را نشناخته و از طرف دیگر بر اهمیت قوه دفاعی توجه میداد. جریان پیشرفتگرا نیز محدودیتهای عملی و مناسبات بینالملل را تا حدی دریافت. از همین رو شاید بتوان چنین تعبیر کرد که این جنگ تا حدی توانست گفتمانهای جامعه ایرانی را واقعیتر سازد. در ابتدا میخواهیم نظر خود را پیرامون این صورتبندی و توضیح برای ما بیان کنید. شما اثرات جنگ بر گفتمانهای جامعه ایرانی را چگونه ارزیابی میکنید؟
کشفی: من در ابتدا علاقهمندم از شیوهای که ما مفاهیم مرتبط را به کار میبریم، مقداری آشناییزدایی کنم. منظورم از «ما»، نیروهای حزباللهی و کسانی است که میکوشند خود را ذیل گفتار «رهبر معظم انقلاب» تعریف کنند. ما معمولاً پیشرفت را در برابر توسعه قرار میدهیم و فکر میکنیم پیشرفت، یک طرح متفاوت از توسعه است. ولی به این توجه نمیکنیم که پیشرفت در دلالت تاریخی خود نسبت به مسئله توسعه، یک طرح ارتجاعی است؛ یعنی حداقل میتواند یک طرح ارتجاعی باشد. میخواهم عامدانه آشناییزدایی کنم تا آن جنبه رادیکال ماجرا خود را نشان بدهد. کسانی که ذیل گفتار توسعه سخن میگویند، معتقدند که چون در تاریخ بشری و شما بخوانید بشر غربی، پیشرفت شکست خورد، به این معنا که منجر به فجایع زیستمحیطی، اشکالی از جنگهای فراگیر جهانی و شکلگیری ایدئولوژیهای خطرناک شد و... اینها همه ناشی از پیشرفت است. پیشرفت یعنی مثلاً روسها میخواستند پیشرفت کنند و این به ایدئولوژی کمونیسم منجر شد. آلمانیها میخواستند پیشرفت کنند، به ایدئولوژی فاشیسم منجر شد. چینیها میخواستند پیشرفت کنند، به آن فجایع منجر شد. نه فقط اینها، بلکه به نادیدهگرفتن حقوق انسانها نیز منجر شده است. مثلاً پیشرفت چینی مقارن با چه شکلی از زندگی برای کارگرانشان است. من تصاویر عمومی را میگویم. فجایع زیستمحیطی، فجایع جهانی، تبعیضها، بیعدالتیها و شکافهای طبقاتی را ببینید؛ اینها همه ناشی از پیشرفت است.
در این توضیح شما پیشرفت به چه معناست؟
کشفی: آن جنبه واقعی پیشرفت که در تاریخ بشر اتفاق افتاده، از این قرار است گروهی از نخبگان، نوابغ و قدرتمندان پیشگام میشوند، تغییرات فناورانه رخ میدهد و این تغییرات فناورانه، آرایش اقتصادی و سیاسی و معادلات آن را بهصورت وسیع تغییر میدهد و آن جامعه ناگهان به جامعه قدرتمندی تبدیل میشود؛ بنابراین یک طرف مسئله پیشرفت، قدرتمند شدن است، ولی طرف دیگر آن، پیامدهای فاجعهآمیز بسیاری است. در مقابل، توسعه چه میگوید؟ توسعه از «توسعه پایدار» سخن میگوید. توسعه از «توسعه انسانی» و «توسعه بهمثابه آزادی» سخن میگوید؛ اینکه آدمها از حقوقشان برخوردار باشند، ما با محیطزیست و جهان رابطه خوبی داشته باشیم، دنبال جنگ نباشیم و بتوانیم همگی با هم رشد کنیم. قصد من این است که میخواهم یک بار از این مفاهیم آشناییزدایی کنم. وقتی میگوییم پیشرفت، به شکل واقعی، سردمداران پیشرفت در جهان چه کسانی بودند؟
توسعه از «توسعه انسانی» و «توسعه بهمثابه آزادی» سخن میگوید؛ اینکه آدمها از حقوقشان برخوردار باشند، ما با محیطزیست و جهان رابطه خوبی داشته باشیم، دنبال جنگ نباشیم و بتوانیم همگی با هم رشد کنیم.
طرح مفهوم پیشرفت در برابر توسعه که طرح میشود، به نظر تفاوت چشمگیری با آنچه شما تا کنون بیان کردید دارد. اینگونه نیست؟
کشفی: نکته دقیقاً همین است. این پیشرفتی که ما میگوییم به گفتن و دلخواه من نیست. وقتی شما میگویید پیشرفت (Progress)، معنای مشخصی دارد. این پیشرفت به نقطه خاصی منتهی میشود. میخواهم نکتهای را بگویم. وقتی ما میگوییم توسعه، یعنی جهان در حال یک حرکت است. ما در این حرکتی که بشر جهانی با همه تفاوتها، تمایزها، مشکلات، چالشها، ملالها و خشونتها دارد انجام میدهد، مشارکت میکنیم. ما خودمان را با این حرکت همراه میکنیم. قطار جهان در حال حرکت است و ما خودمان را سوار این قطار میکنیم. توجه دارید؟ یک حرکت جهانی است. البته در این حرکت جهانی، بازیگران و کنشگران شریری هم هستند. باید در برابر کنشگران شریر مقاومت کرد. میخواهم بگویم اینطور نیست که بگوییم ذیل گفتار توسعه، جنگ یعنی مقاومت در برابر اسرائیل معنا ندارد.
تصویر مقاومت در انگاره توسعه
چنین به نظر میرسد که ذیل توسعه، مفهوم مقاومت شاید چندان معنا نداشته باشد. مقاومت پیوند با یک طرح جدید از انسان و سیاست دارد که با توسعه چندان همراه نیست. توسعه امکان بودن در نظم آمریکایی را برای ما فراهم میکند، لذا با مقاومت همساز نیست.
کشفی: نه، میتواند معنا داشته باشد. اگر به ظرافت مسئله توجه نکنیم، نمیفهمیم که رهبر معظم انقلاب چه میگوید. اگر متوجه ظرافت مسئله نشویم، نمیفهمیم که این جنگ و بهطورکلی مقابله ما با اسرائیل چگونه یک امکانی برای نوعی تسویه است. منظورم از تسویه، تصفیه نیست. تسویه یعنی برابر شدن، مقارن شدن و هماهنگشدن نیروهای سیاسی در ایران.
اتفاقاً تمام مسئله بر سر پیشرفت است. پیشرفت یعنی چه؟ نیروهای حزباللهی پیشرفت را اینگونه میفهمند ما برویم به لحاظ فناورانه رشد کنیم؛ ولی این رشدی که میکنیم، اسلامی باشد و در بهترین حالت با زیستبوم ایرانیمان هم هماهنگ باشد. اتفاقاً طرحی که نیروهای حزباللهی از پیشرفت دارند، بسیار شبیه به طرحهایی است که اروپاییها از توسعه دارند. آنها هم به زیستبوم، محیطزیست و معماری توجه میکنند. اروپاییها مخالف این مدل معماریهای مدرن لجامگسیخته شهر تهران ما هستند. خیلی از شهرهای اروپا با اینکه شهرهای توسعهیافتهای هستند، اصلاً حاضر نیستند مانند تهران یا قم ما اتوبان بکشند. میگویند آن بافت باید حفظ شود. ولی مسئله چیست؟ در مسئله پیشرفت ما با چه چیزی مواجهیم؟
در مسئله پیشرفت ما با نوعی رشد فناورانه، رشد علمی و با شکلی از رشد مواجهیم که این رشد، قدرتساز است. به نحوی قدرتساز است که ما را از حرکت عادی که یک کشور میتواند داشته باشد، جدا میکند و ناگهان مانند این میماند که به جای موتور خودرو، موتور جت بر روی پیکره خود ببندید. چقدر این تحول مقیاس حرکت شما را تغییر میدهد؟ این یعنی پیشرفت حرکت را بسیار سریع و جهشی میکند. مسئله شخص رهبر انقلاب، جهش است. ایشان کلمه جهش را بارها به کار بردهاند. وقتی مسئله شما جهش باشد، دیگر به جای اینکه به توسعه همهجانبه و پایدار فکر کنید، به این فکر میکنید که من بروم در نقاط خاصی سرمایهگذاری کنم و از آن نقاط خاص، ناگهان وضعیتم را تغییر دهم. اگر سرمایهگذاری رهبر انقلاب در فناوری موشکی نبود، هیچکس در ایران چنین کاری را در حوزه موشکی انجام نمیداد. هیچ سیاستمداری خطر برنامه موشکی را به عهده نمیگرفت و ما اکنون این وضع را نداشتیم. مسئله فقط دفاعی نبود. مسئله این بود که ما در معادلات دچار یک جهش شویم. چرا من از کلمه معادلات استفاده میکنم؟ چون مسئله توسعه، همانطور که عرض کردم - مشارکت در حرکت جهانی است. مسئله پیشرفت، جداشدن از حرکت جهانی است. به همین خاطر، آنهایی که پیشرفت (Progress) کردند، مانند چین، در برابر حرکت جهانی معادلات دیگری را طراحی کردند.
در مسئله پیشرفت ما با نوعی رشد فناورانه، رشد علمی و با شکلی از رشد مواجهیم که این رشد، قدرتساز است. به نحوی قدرتساز است که ما را از حرکت عادی که یک کشور میتواند داشته باشد، جدا میکند و ناگهان مانند این میماند که به جای موتور خودرو، موتور جت بر روی پیکره خود ببندید. چقدر این تحول مقیاس حرکت شما را تغییر میدهد؟ این یعنی پیشرفت حرکت را بسیار سریع و جهشی میکند. مسئله شخص رهبر انقلاب، جهش است.
چین پیشرفت کرده ولی ژاپن پیشرفت نکرده است. ژاپن توسعه پیدا کرد. چین پیشرفت کرده است. مالزی پیشرفت نکرده است، مالزی توسعه پیدا کرده است. دانمارک پیشرفت نکرده است، دانمارک توسعه پیدا کرده است. آمریکا پیشرفت کرده است. ولی شاید حتی بتوانیم بگوییم آلمان بعد از جنگ جهانی دوم توسعه پیدا کرد.
آیا شما تمایز پیشرفت و توسعه را به ساخت مناسبات و معادلات جدید میدانید؟
کشفی: بله، کشورهایی که عرض شد توسعه یافتهاند؛ یعنی نتوانستند از معادلات خارج شوند. اصلاً به آنها اجازه داده نشد که معادلات را تغییر دهند. چرا اکنون آمریکاییها با چین مسئله دارند؟ چون چین پیشرفت کرده است؛ یعنی معادلات را تغییر داده و یک طرف ماجرا شده است. اکنون هند پیشرفت نکرده، توسعه پیدا کرده است، با اینکه هند قدرت اتمی است. روسیه سعی کرده پیشرفت کند.
جامعه ایرانی و مسئله پیشرفت
به این تعبیر، چگونه جنگ با اسرائیل ذیل توسعه را ممکن میدانید؟
کشفی: جنگ ممکن است اما تا چه سطح و در چه افقی؟ اتفاقاً نقطه اصلی، یعنی آن کانونی که موجب جنگ به این شکل شده، همین مسئله پیشرفت است؛ همان نیرویی که در ایران طالب پیشرفت بوده، باعث جنگ شده است. من اولاً سعی کردم بگویم که پیشرفت یک طرح «خطیر» است. ما نباید پیشرفت را بهعنوان یک امر ملایم مطرح کنیم. پیشرفت یعنی همگی تکان بخورید. پیشرفت یعنی معادلات و شیوه زندگی عوض شود. پیشرفت بسیار خطرناک است. میخواستم بگویم قرائت ما از پیشرفت یک قرائت بسیار ملایم است. اگر شما در میان بخشهایی از مردم بروید چه بسی برخی از آنها پیشرفت را نخواهند، بلکه طالب توسعه باشند. چراکه پیشرفت بار بسیار سنگینی را بر دوش انسان میگذارد. پیشرفت خیلی خطیر است.
ما نباید پیشرفت را بهعنوان یک امر ملایم مطرح کنیم. پیشرفت یعنی همگی تکان بخورید. پیشرفت یعنی معادلات و شیوه زندگی عوض شود.
خیلی از نخبگانی که در کلام از پیشرفت سخن میگویند، در واقع در دل خود، توسعه را میخواهند. یعنی یک رشد پایدار و همهجانبهای که حقوق انسانها در آن رعایت شود، شاخص رفاهی فراهم شود و آدمها از امکانات بهرهمند باشند. گفتن این کلمه که ما میخواهیم معادلات را تغییر دهیم، آسان است، ولی چه فشاری به انسان وارد میشود؟ بسیار روشن است. اسرائیل و آمریکا به ایران حمله کردند برای اینکه شهرهای موشکی، مراکز انرژی و پایگاههای هستهای ما را تخریب کنند. بهصراحت این را گفتند و واقعاً هم حمله کردند. من یک سؤالی از شما دارم. اکنون آیا ما واقعاً خطر پیشرفت را به عهده گرفتهایم؟ شوروی داشت پیشرفت میکرد و آمریکاییها جلوی پیشرفت آن را گرفتند و درگیر رقابت تسلیحاتی و فضایی شدند.
اگر جامعه ایرانی خطر پیشرفت به آن تعبیری که استفاده میکنید را بر عهده نگرفته است، بر چه اساس بیش از ۴۵ سال پای آرمانهای این نظام و حاکمیت ایستادگی کرده است؟ چرا باید در برابر فشار خارجی از خود ایستادگی نشان دهد؟
کشفی: بیایید مقداری واقعیتر نگاه کنیم. جامعه ایران در کشاکش بین این دو طرح - توسعه یا پیشرفت - هستند. آن جنبه توسعهخواه ما، طرح پیشرفت را مدام هاشور میزند، سنباده میکشد و سعی میکند لبههای تیز آن را بگیرد و فشارهای ناشی از آن را کم کند. الان که جنگ شده، تلاش دارد این جنگ از دوازده روز به سیزده روز نرسد. به لطافتهای بحث باید درست توجه شود، در غیر این صورت گرفتار سوءبرداشت خواهیم شد. غرض آن نیست که اعتراض کنیم چرا جنگ طولانیتر نشده است. مسئله رهبر معظم انقلاب این نیست که ما بجنگیم. مسئله آیتالله خامنهای این است که جامعه ایران واقعاً پیشرفت را بخواهد. مسئله رهبر انقلاب این نیست که در منطقه جنگ به راه بیندازد. ایشان بهصراحت این را گفته است. ایشان گفته ما از جنگ استقبال نکردیم، ولی تصریح کرده که اگر به ما حمله شود، پاسخ قاطع میدهیم. مسئله ایشان این است که ما پیشرفت کنیم. روسیه (شوروی) سعی کرد پیشرفت کند. بعد جناحی در شوروی روی کار آمدند که گفتند ما پیشرفت نمیخواهیم، ما همان توسعه را میخواهیم. بعد اینها دیدند که اروپاییها اجازه نمیدهند. «پوتین» این را صراحتاً گفته است. گفته اروپاییها نمیگذارند ما توسعه پیدا کنیم. آنها همه چیز را برای خودشان میخواهند و اجازه نمیدهند ما پیشرفت کنیم. بنابراین طرح خود را عوض کردند و گارد گرفتند و اکنون نتیجه آن گاردگرفتن را مشاهده میکنید. باز هم نگاهمان به پیشرفت نباید صرفاً رشد فناورانه باشد. منظور ما از پیشرفت ابعاد مختلفی دارد که حتی شامل تغییر معادلات ژئوپلیتیک هم میشود. ترکیه میخواهد پیشرفت کند، ولی جرئت تغییر معادلات را ندارد. یعنی سعی میکند در همان چارچوبی که غربیها طراحی کردهاند، کار خود را جلو ببرد. ولی مثلاً امارات نمیخواهد پیشرفت کند. امارات میخواهد توسعه پیدا کند. مالزی و اندونزی هم به دنبال توسعه هستند.
جامعه ایران در کشاکش بین این دو طرح - توسعه یا پیشرفت - هستند. آن جنبه توسعهخواه ما، طرح پیشرفت را مدام هاشور میزند، سنباده میکشد و سعی میکند لبههای تیز آن را بگیرد و فشارهای ناشی از آن را کم کند. الان که جنگ شده، تلاش دارد این جنگ از دوازده روز به سیزده روز نرسد.
این جنگ میتواند به ما کمک کند که جامعه ایرانی تعارف را با خود کنار بگذارد و بگوید من باید پیشرفت بکنم و پای هزینهاش هم میایستم. پیشرفت یعنی چه؟ یعنی نیروی انسانی مولد باشد و از زندگی و رفاهش بگذرد برای اینکه کشور پیشرفت کند. سیاستمدار ما برای جنگ آمادگی داشته باشد. نه اینکه جنگطلب باشد، بلکه آماده جنگ باشد. دستش روی ماشه تفنگ باشد و از جنگ نترسد. چون پیشرفت حتماً جنگ میآورد. آمریکا پیشرفت کرد و ناچار وارد جنگ شد. اگر آمریکا وارد جنگ نمیشد، نمیتوانست اروپا را تبدیل به بازار خود کند و نمیتوانست اقتصاد صنعتی قرن نوزدهم خود را به اقتصاد صنعتی قرن بیستم تبدیل کند. قطعاً نمیتوانست. حتماً نیاز داشت که به فراتر از اقیانوس فکر کند.
یکی از مسائلی که در آمریکا وجود دارد، خود مسئله هواپیماست. برای چه میخواهد از این سوی اقیانوس به آنسوی اقیانوس برود؟ اگر من نخواهم به فراتر از اقیانوس فکر کنم، برای چه باید هواپیما داشته باشم؟ میدانید که آمریکاییها در صنعت هوایی پیشتاز هستند. چرا آمریکا توانسته است پیشرفت کند؟ برای اینکه آمریکا از جنگ استقبال کرده است. توجه دارید چه میگویم؟ من میخواهم بگویم پیشرفت لاجرم منجر به جنگ خواهد شد. دستکم پیشرفت، خطر جنگ را در خود دارد. به دلیل اینکه شما در پارادایم توسعه، سوار همان قطاری میشوید که جهان با آن حرکت میکند و پروژهای با ریسک و خطر کمتر است. باید توجه کنید که توسعه یا پیشرفت، دو نوع خواستن متفاوت هستند. یا شما ایران پیشرفته میخواهید یا ایران توسعهیافته میخواهید. این دو کلمه را نمیتوانیم به جای هم به کار ببریم. در تاریخ اقتصاد جهانی، این دو کلمه به جای هم به کار نرفتهاند. ما یک «Progress» داریم که پیشتازان و کنشگران خود را دارد و یک «developement» داریم که این هم پیشتازان، کنشگران و ادبیات خود را دارد. آن کسانی که از توسعه میگویند، معتقدند پیشرفت یک امر ارتجاعی است. پیشرفت را بهعنوان نوعی توهم و زیادهخواهی انسان طرح میکنند. من میخواهم شما جنبههای تاریک مسئله را ببینید. وقتی انسان جنبههای تاریک مسئله را میبیند، آمادگی روحی بیشتری پیدا میکند. باید جنبههای تاریک را دید. شما به جنگ میروید، شمشیر میخورید، سرتان جدا میشود و زن و فرزندتان اسیر میشوند. جنبه تاریک آن را ببینیم. وقتی شما میگویید من توسعه نمیخواهم و پیشرفت میخواهم، باید بدانید پیشرفت خواهی چه عواقبی دارد.
پیشرفت لاجرم منجر به جنگ خواهد شد. دستکم پیشرفت، خطر جنگ را در خود دارد. به دلیل اینکه شما در پارادایم توسعه، سوار همان قطاری میشوید که جهان با آن حرکت میکند و پروژهای با ریسک و خطر کمتر است.
پارادایم توسعهگرایی و جنگ دوازدهروزه
بهعنوان پرسش آخر در این بخش، مبتنی بر دوگانهای که شما طراحی کردید، چگونه ممکن است افراد مستقر در پارادایم توسعهگرایی، تحتتأثیر جنگ اخیر بعضاً از بمب اتم دفاع کنند؟ توسعهگرایان چه نسبتی با جنگ اخیر و مناسبات تازه برقرار کردهاند؟
کشفی: اکنون آنهایی که توسعهخواه بودند هم میگویند فرصتی برای تقویت نهادی جامعه ایران پیش آمده است. من بهعنوان یک نمونه عرض میکنم. الان آقای دکتر «جلاییپور» چه میگوید؟ میگوید «اکنون از این سرمایه اجتماعی برای بهسازی نهادی استفاده کنیم». مسئله اصلاً سرمایه اجتماعی و توسعه نهادها نیست. آیا من یک کشور اروپایی هستم که بخواهم بروکراسیام اصلاح شود؟ نه اینکه اینها اصلاح نشوند، ولی من پیشرفت میخواهم. من که یک کشور اروپایی نیستم. من میخواهم جغرافیا داشته باش. من میخواهم از این انزوای ژئوپلیتیک خارج شوم. من میخواهم دستم از این طرف به شرق آسیا، از آن طرف به مدیترانه، از آن سو به قطب شمال و از این سو به قطب جنوب برسد. چرا نیروی دریایی برای رهبر انقلاب اهمیت دارد؟ چرا برای ایشان «مکران» اهمیت دارد؟ به این دلیل است که از آن نقطه، ایران از چیزی که اطراف وی وجود دارد، میتواند کنده شود. ما از این جهت بسیار شبیه آمریکاییها هستیم. آمریکا هم در محاصره اقیانوس است. ولی موفق شده که بر معادلات جغرافیای سیاسی فائق بیاید و دستش به آن سوی اقیانوس برسد. یعنی اکنون آمریکاییها فکر نمیکنند که اقیانوسها آنها را محاصره کردهاند. طرحهای انزواگرایانه هم در آمریکا وجود داشته است. آن طرحها در ابتدای قرن بیستم تحتتأثیر مشارکتی که آمریکاییها در جنگ جهانی اول انجام دادند، کمکم جامعه آمریکا را آماده کرد که واقعاً وارد جنگ بشود و از آن انزوای ژئوپلیتیک خارج شود. ما از این جهت شاید شبیه آمریکا باشیم. ما میخواهیم از این انزوا خارج شویم. همانطور که جنگ جهانی اول به آمریکاییها کمک کرد که شرایط اجتماعی - سیاسی برای حرکت بعدیشان آماده شود، شاید این جنگ دوازدهروزه هم به رهبر انقلاب کمک بکند که جامعه ایران را آماده حرکت بعدی نماید. اگر ما یک دوره کامل تاریخ آمریکا را مطالعه میکنیم، متوجه میشویم چیزی که من بین پیشرفت و توسعه برجسته میکنم، چقدر تفاوت مهمی دارد.
/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...