۱۴۰۴/۰۹/۲۹
۱۵:۵۸
کد خبر : ۱۱۷۶۹
جنگ با رژیم صهیونیستی و چشم‌انداز توسعه ایران در گفت‌و‌گو با احسان فرزانه/ بخش دوم؛

بدنه اجتماعی مقاومت با آزاد سازی‌های نئولیبرال آسیب می‌بیند

بدنه اجتماعی مقاومت با آزاد سازی‌های نئولیبرال آسیب می‌بیند
نیرو‌های میانجی ما به‌شدت نیرو‌های دست‌راستی و تا مغز استخوان آمریکایی هستند. تعارف که نداریم. من می‌گویم که آقای مدنی‌زاده «پسر شیکاگو» است و به همان شکلی که وزیر اقتصاد دکتر پزشکیان است، می‌تواند وزیر اقتصاد دکتر قالیباف هم باشد؛ چه آنکه شاگردان وی اکنون از مشاورین آقای قالیباف هستند.
احسان فرزانه تحلیلگر سیاسی : احسان فرزانه

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ گفتمان‌ها مادامی امکان تداوم دارند که قابلیت توضیح‌دهندگی نسبت به پدیده‌ها را حفظ کنند. نقطه شکست یک گفتمان آن لحظه‌ای است که توضیح از واقعیت رنگ تخیل به خود بگیرد. گفتمان توسعه در ایران همواره ابزار مذاکره را به‌عنوان راهبردی برای توسعه‌یافتگی دنبال کرده و توسعه را با مفاهیمی فانتزی نظیر رفاه و مصرف عجین می‌ساخت. بااین‌حال، جنگ اخیر مقاومت را بیش‌ازپیش در کانون توجه قرار داده و نقاط خلأ گفتمان توسعه‌گرا در کشور را ظاهر ساخت. اگر بپذیریم که جریان‌های سیاسی مختلف در ایران، علی‌رغم تفاوت‌های ظاهری، مبتنی بر یک شالوده مشترک اقتصاد نئولیبرال عمل می‌کنند، این اجماع چه پیامدهایی برای دکترین مقاومت و امنیت ملی کشور به همراه دارد؟ در بخش نخست گفت‌وگو که با طرح پرسش«اجماع نئولیبرال‌ها امکان مقاومت را باقی خواهد گذاشت؟» به این موضوع اشاره شد که ما «پیشرفت/مقاومت» را باید به شکل یک شبکه و به شکل یک امر اجتماعی بازتعریف بکنیم. ما در بخش دوم گفتگو با دکتر احسان فرزانه - پژوهشگر حوزه اقتصاد سیاسی - به دنبال پاسخ به این پرسش‌ها هستیم. در ادامه بخش دوم و پایانی این گفتگو را از نظر خواهید گذراند.

 

پیامدهای نئولیبرالیسم بر بدنه اجتماعی مقاومت

در بخش پیشین این گفتگو، شما توضیح خوبی از این مسئله دادید که نئولیبرالیسم به‌نوعی فضای فکری غالب در جریان‌های سیاسی شده و این موضوع می‌تواند بدنه اجتماعی مقاومت را دچار آسیب کند. در این بخش می‌خواهیم به‌عنوان نقطه آغاز گفتگو، از همین مسئله شروع کنید که نئولیبرالیسم چه دشواری‌هایی را برای مقاومت ایجاد خواهد کرد؟

فرزانه: همان‌طور که در بخش پیشین اشاره کردم، این رخداد ضربه محکمی به برخی باورهای قبلی ما بود. در همین اطرافیان و همکاران علمی خود من، کسانی بودند که واقعاً تشکیک داشتند و شک می‌کردند که ما چرا داریم فراتر از مرزهای ملی خودمان هزینه می‌کنیم که البته آن هزینه‌ای که ما می‌کنیم، اصلاً قابل‌مقایسه با هزینه‌ای نیست که رقبای ما مانند ترکیه، عربستان سعودی و همین رژیم صهیونیستی می‌کنند. ما سال‌ها در این کشور شعار «نه غزه، نه لبنان» را داشتیم. ولی من همان زمان به ایشان می‌گفتم که اگر بشار اسد و حکومت وقت سوریه فروبپاشد، به شش ماه نمی‌رسد که ایران مورد تعرض قرار می‌گیرد و ایران را می‌زنند. عین همین اتفاق افتاد. من که علم غیب نداشتم. این حاصل خوانش تاریخ این دستگاه سلطه‌گر است.

پرسش مهمی که ما باید آن را پیش رو بگذاریم، این است که چگونه می‌توان این رژیم را مهار کرد؟ مهار، یک وجه سخت دارد که ما توانستیم بخشی از آن را تأمین کنیم؛ من معتقدم ما واقعاً یک انقلاب صنعتی را در صنایع دفاعی خود صورت دادیم که در جهان کم‌نظیر است. در بخش پهپاد و موشک ما بی‌نقص عمل کردیم. اما «پیشرفت/مقاومت» یک وجه اجتماعی، یک وجه نرم و یک وجه هژمونیک دارد. وقتی که این ازجاشدگی گفتمانی اتفاق می‌افتد، چه نیروهایی می‌توانند آن وجه را از آنِ خود کنند؟ آن نیروهایی که از همه منسجم‌ترند و آن نیروهایی که در این جهان شبکه‌ای‌شده، رسانه‌های فراگیرتری در اختیار دارند، رسانه‌های اجتماعی را کنترل می‌کنند و سلبریتی دارند.

ما واقعاً یک انقلاب صنعتی را در صنایع دفاعی خود صورت دادیم که در جهان کم‌نظیر است. در بخش پهپاد و موشک ما بی‌نقص عمل کردیم. اما «پیشرفت/مقاومت» یک وجه اجتماعی، یک وجه نرم و یک وجه هژمونیک دارد.

من به صحنه پیش رو نگاه می‌کنم. برای چه در بخش گذشته این گفتگو مقداری با بدبینی نسبت به آن دوگانه‌ای که شما طرح کردید سخن گفتم؟ به‌عبارت‌دیگر، چرا باوجود این اتفاقات، باز هم با احتیاط درباره تحول عرصه عمومی در ایران صحبت می‌کنم؟ به‌خاطر اینکه می‌بینیم نیروهای سازمان‌یافته در ایران، تقریباً در یک نقطه‌ای که همان «نفی مقاومت» است، به هم می‌رسند. به یک معنا، هر دوی آن‌ها الگوی توسعه نئولیبرالی دارند. این‌ها درست است که در شیوه حرف‌زدن با استکبار جهانی با هم اختلاف‌نظر دارند، اما در ماهیت ایجابی و مدیریتی اختلافات معناداری ندارند. همین آقای پزشکیان هم وقتی رفت با «تاکر کارلسون» صحبت کرد، بخشی از رقبایش در جریان مقابل به او اعتراض کردند و نامه نوشتند. ولی باز هم بدنه آن جریان، آنجایی که می‌خواهد بودجه تنظیم کند و تخصیص دهد و آنجایی که می‌خواهد سیاست‌گذاری کند، عملاً تفاوت خاصی با جریان مقابلش ندارد.

ما داریم ملت را میان‌تهی می‌کنیم. وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، در بازه زمانی بلندتر، دوباره چنین شکافی سر باز می‌کند. ما اکنون در لحظه‌ای هستیم که به کشور تعرض و تجاوز شده و در این لحظه که دچار ترومای جمعی هستیم، واکنش‌ها غالباً احساسی است. ولی ما باید به این سؤال واقعاً پاسخ دهیم. من سؤالم این است که آیا شما با یک زیربنای غیرانقلابی و بلکه ضدانقلابی، می‌توانید دولت انقلابی، فرهنگ انقلابی و سیاست خارجی انقلابی داشته باشید؟ آیا با این بانک آینده، با اتاق بازرگانی، سازمان خصوصی‌سازی، سازمان مناطق آزاد، با این ارز بی‌صاحب، با این بنزینی که روزانه ۳۰ میلیون لیتر قاچاق می‌شود، با این فرار سرمایه عظیم که می‌گویند سالانه ۲۰ میلیارد دلار است (کل درآمد ایران از محل فروش نفت و میعانات گازی سالانه ۴۰ میلیارد دلار است و نصف بیشتر آن دارد به شکل فرار سرمایه از کشور خارج می‌شود) و...چه می‌شود کرد؟ می‌خواهم بگویم این‌ها باید اکنون محل بحث اصلی ما باشد. ما اگر می‌خواهیم دستاوردهای خود را در برابر این اردوگاه ستمگر تضمین بکنیم، باید واقعاً به انسجام داخلی خود فکر کنیم.

ما داریم ملت را میان‌تهی می‌کنیم. وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، در بازه زمانی بلندتر، دوباره چنین شکافی سر باز می‌کند. ما اکنون در لحظه‌ای هستیم که به کشور تعرض و تجاوز شده و در این لحظه که دچار ترومای جمعی هستیم، واکنش‌ها غالباً احساسی است.

یک چیزی مشخص شده است؛ اینکه آمریکا نمی‌خواهد بگذارد ما پیشرفت کنیم؛ چون نیروهایی در داخل به‌صورت جدی در تلاش بودند و هستند که از ایران به زعم خودشان یک عربستان سعودی و یک «بن سلمان» دیگر دربیاورند؛ در واقع جمهوری اسلامی را نرمال‌سازی کنند و به عربستان سعودی تبدیل کنند. این عزم وجود داشته و قدرتمند هم بوده، ولی آمریکا اجازه نمی‌دهد. این‌ها امپریالیسم و آمریکا را نفهمیده‌اند و هیچ‌چیز در مورد آمریکا نمی‌دانند. خلاصه آنکه این مشخص شده که آمریکا طراحی دارد و نمی‌خواهد ایران قدرتمند و منسجم باشد و این راه مسدود شده است. بااین‌حال، به لحاظ گفتمانی بین وضعیت عینی و وضعیت ذهنی همیشه یک فاصله‌ای هست. اینکه چه امری میانجی این دو می‌شود، چگونه واسطه‌گری می‌شود و چگونه وضعیت عینی برای آحاد ملت و نخبگان ترجمه می‌شود، اینجا نیروهای سازمان‌یافته هستند که این وسط را پر می‌کنند و نقش میانجی را بر عهده می‌گیرند. نیروهای میانجی ما به‌شدت نیروهای دست‌راستی و تا مغز استخوان آمریکایی هستند. تعارف که نداریم. من می‌گویم که آقای مدنی‌زاده «پسر شیکاگو» است و به همان شکلی که وزیر اقتصاد دکتر پزشکیان است، می‌تواند وزیر اقتصاد دکتر قالیباف هم باشد؛ چه آنکه شاگردان وی اکنون از مشاورین آقای قالیباف هستند.

 

نیروهای اجتماعی روزنه گشا

اگر کسی چنین بگوید که در تحلیل شما، عنصری نظیر نیروهای انقلابی و جوانان با انگیزه‌ای که با کنش خود در انتخابات‌ها نشان داده‌اند که می‌توانند اثرگذار باشند، غایب است، پاسخ شما چیست؟

فرزانه: بله، جمعی از نیروهای انقلابی و باانگیزه بیرون هستند و من با آن‌ها در ارتباط هستم. ولی مسئله این است که این‌ها باید اولاً خود را در یک سازمان منسجم‌تری سامان دهند و ثانیاً خود را اجتماعی‌تر تعریف کنند. یعنی باید از این الگوی دولت‌محور (state-centric) اندکی عدول کنند و بتوانند با مردم و اجتماع در رسانه‌هایی که هزینه زیادی ندارد، ارتباط بگیرند. از آن طرف هم من معتقدم دولت ما باید گشوده‌تر باشد. یعنی باید نسبت به جریان مقاومت که اکنون گفتمان آن در داخل کشور در مضیقه است و علی‌رغم حقانیتش، ولی صدای چندان رسایی ندارد، بازتر و گشوده‌تر باشد.

من خیلی مطمئن نیستم که دولت بتواند این گشودگی را نشان دهد. چرا؟ نه به‌خاطر اینکه آدم‌های بی‌منطق و غرب‌زده‌ای در نهاد ریاست‌جمهوری یا مجلس نشسته‌اند. مجموعه مناسباتی که ما ساخته‌ایم، اقتضای آن همین است. این نظم، این بانکداری خصوصی، این خصوصی‌سازی شهر و فضاهای عمومی، این مال‌ها (بزرگ‌ترین مال خاورمیانه را در منطقه ۲۲ تهران ساختند) و چیزهایی که بهتر از من می‌دانید، این‌ها باعث می‌شود که ما نتوانیم به شکل منسجم، یک کنش سیاسی داشته باشیم. می‌خواهم بگویم ما نباید اکنون احساسی در مورد تحول حرف بزنیم. تحول، مادیت (materiality) می‌خواهد؛ امر ایده‌آلیستی و صرفاً ذهنی و معنوی نیست. البته وجه معنوی و ذهنی هم پیدا می‌کند، ولی یک مادیت و جسمانیت لازم دارد که من خیلی آن را نمی‌بینم.

همه نکته من اینجاست. آن چیزی که اکنون باید در رسانه‌های عمومی و رسمی به بحث گذاشته شود، ولی متأسفانه نمی‌گذارند، همین موضوع است. همین الان تلویزیون را روشن کنید؛ صبح تا شب همان مسببان وضع موجود - از کواکبیان تا افراد دیگر و همان کسانی که سال‌هاست فضای عمومی در اختیارشان است، در تمام رسانه‌های رسمی و به شکل سازمان‌یافته در فضای مجازی هم حضور داشتند، همین‌هایی که با ایده‌های خود، بنیه دفاعی ما را کم کرده‌اند - می‌آیند و همان بحث‌های کلیشه‌ای و همان میزانسن تکراری و ملال‌آور را با سطح بالایی از شعارزدگی و تفاخر می‌سازند. اینکه ما توانستیم دوازده روز این‌گونه سینه‌به‌سینه در برابر استکبار بایستیم، کم‌اهمیت نیست و کاملاً فخر دارد. ولی ما باید بر این نقاط ضعف‌های خود جدی‌تر فکر کنیم.

غرب چگونه غرب شد؟ غرب با همه کنش‌های ضداخلاقی‌اش یک ویژگی دارد و آن هم اینکه به بحران می‌اندیشد. دستگاه فلسفی غرب - از هگل تا هوسرل و از مارکس تا فوکو - مسئله اصلی‌شان بحران است. اگر این بحران‌اندیشی نبود، سرمایه‌داری «کینز» را نداشت. اگر کینز نبود، سرمایه‌داری از دهه ۳۰ فراتر نمی‌رفت و همان جا فرومی‌پاشید (collapse). می‌خواهم بگویم این مواجهه اصیلی که آن‌ها با مسئله بحران و معضلات خودشان دارند، باعث پویایی‌شان شده است. ما این مواجهه اصیل را نمی‌بینیم. یعنی درباره شالوده، زیربنا و پایه‌های مسئله فکر نمی‌کنیم و اسیر دوگانه‌های کاذب هستیم. من واقعاً دوست دارم برای همیشه از این دوگانه‌هایی که سی و اندی سال ما را اسیر خود کرده، فراتر برویم و واقعاً ببینیم که آیا تمایز بنیادینی بین این‌ها هست؟ آیا این میزانسن و این صف‌بندی‌ها، افقی برای رهایی و مقاومت پیش پای ما باز می‌کند یا نه؟

غرب چگونه غرب شد؟ غرب با همه کنش‌های ضداخلاقی‌اش یک ویژگی دارد و آن هم اینکه به بحران می‌اندیشد. دستگاه فلسفی غرب - از هگل تا هوسرل و از مارکس تا فوکو - مسئله اصلی‌شان بحران است. اگر این بحران‌اندیشی نبود، سرمایه‌داری «کینز» را نداشت.

مسئله ما فقط خود ما نیستیم. از نظر من، مسئله ما، مسئله آن بچه‌ای است که در غزه نشسته و وضعیت او بسیار خطیرتر از اوضاع تهران، شیراز و اصفهان است. اگر انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ در ایران شکست بخورد و اگر نرمال‌سازی شود، نه حتی برچیده شود، بلکه نظمش استحاله شود، پرونده غزه، لبنان و همه مستضعفین دیگر، یک‌بار برای همیشه بسته خواهد شد.

 

نهاد علم به‌سادگی متأثر نمی‌شود

بحث خوبی در نسبت میان جنگ اخیر و نهاد اجتماع و سیاست داشتید. در ادامه اگر بخواهید نسبت میان این جنگ با نهاد علم را در ایران توضیح دهید، چه می‌توان گفت؟ به باور شما آیا نهاد علم آن تأثیر شایسته و لازم را از جنگ اخیر دریافت کرد؟

فرزانه: کنش نخبگان باتوجه‌به دانشی که دارند، حاصل جوزدگی‌ها نیست. مثلاً یک استاد دانشگاه در علوم اجتماعی دانشگاه تهران، در عرض یک شب و دو شب و نتیجه دیدن شبکه خبر یا رسانه بیگانه به تحلیل امروزش نرسیده و این حاصل یک عمر کار و مطالعات او بوده است. من فکر می‌کنم آنجا قاعدتاً ما نمی‌توانیم شاهد تحول آنی باشیم. تغییر ساختار نخبگی ما برآیند مناسبات است. یعنی ما باید مناسبات اجتماعی را جوری بازطراحی کنیم که اجازه هژمون شدن به گفتمان‌های متفاوت با کنشگران گفتمانی متفاوت را بدهد. دانشگاه‌ها، دانشکده‌ها، رسانه‌ها و مطبوعات ما باید به این سمت بروند. حالا اینکه برخی از اساتید موضع‌گیری‌های متفاوتی داشته‌اند، خیلی امر مبنایی نیست. واقعیت این است که دانشکده‌های علوم‌انسانی، علوم سیاسی و خصوصاً اقتصاد ما، در تصرف غرب‌گرایان و نئولیبرال‌هاست. این‌ها مراکز فکری و رسانه‌ای ما را اداره می‌کنند و این فرم دانشگاه با این مناسبات اجتماعی همبسته است. اگر ما انتظار تحول جدی در آن را داریم، باید برای این فرم مناسبات فکری کنیم.

 

در پایان اگر می‌خواهید نکته‌ای را اضافه کنید یا بحث را جمع‌بندی کنید، شنوای مطلب شما هستیم.

افول یک قدرت هژمون و مسلط، معمولاً خونین‌ترین دوره‌های تاریخ بشری را با خود به همراه می‌آورد. یک نمونه آن، افول امپراتوری بریتانیا در اوایل قرن بیستم است؛ حاصل آن جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم، روی کار آمدن نازیسم، همین نقشه خونین منطقه خاورمیانه، تأسیس رژیم صهیونیستی، اردوگاه‌های کار اجباری و... بود.

فرزانه: می‌خواهم بگویم ما وارد شرایط بسیار خطیری شده‌ایم. بگذارید این‌گونه بگویم: ایران سایت (site) و محل برخورد و اصابت نیروهای معارض جهانی در این لحظه است. ما مثلاً در مورد افول آمریکا زیاد صحبت می‌کنیم. درباره اینکه نظم قدیم و نظم پساجنگ سرد در حال تحول است و نظام دارد چندقطبی می‌شود هم خیلی صحبت می‌کنیم. ولی به نظرم درباره این مفاهیم واقعاً ساده‌اندیشانه صحبت می‌کنیم. افول یک قدرت هژمون و مسلط، معمولاً خونین‌ترین دوره‌های تاریخ بشری را با خود به همراه می‌آورد. یک نمونه آن، افول امپراتوری بریتانیا در اوایل قرن بیستم است؛ حاصل آن جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم، روی کار آمدن نازیسم، همین نقشه خونین منطقه خاورمیانه، تأسیس رژیم صهیونیستی، اردوگاه‌های کار اجباری و... بود؛ تا اینکه بعد از جنگ جهانی دوم، مجدداً دو قدرت جدید - آمریکا و اتحاد شوروی - توانستند نظم مسلط را بسازند.

البته اکنون آمریکا، آمریکای بیست سال قبل نیست و مشخص است که یک سیر نزولی را طی می‌کند، ولی ما نباید با این به شیوه ساده‌انگارانه مواجه شویم. چون این قدرت جهانی وقتی پایین می‌رود، خیلی چیزها را با خود پایین می‌کشد. ما باید خیلی جدی‌تر و منسجم‌تر عمل کنیم. در بین کشورهایی که کارگزار و خواهان گذار از نظم تک‌قطبی جهانی هستند (ایران، روسیه، چین و کره شمالی) به نظر من، ایران شکننده‌ترین حلقه در آن زنجیره است. چرا؟ یک دلیل ساده‌اش این است که قدرت اتمی نیست. آن سه کشور دیگر چون قدرت اتمی هستند. تعرض به آنها حداقل به این سادگی نیست. دلیل دیگر این است که آن‌ها انسجام بالاتری در دولت (state) خود دارند؛ هم در خود دولت و هم در نسبت دولت با ملتشان. ما متأسفانه نتوانستیم این را به‌خوبی تأمین کنیم و همین مسئله، ما را در سال‌های آتی مستعد تعرض می‌کند. این باعث می‌شود که آن نیروهای اهریمنی که شاید نتوانند به چین ضربه بزنند، تمرکز خود را روی ایران بگذارند. ما باید به شکل سخت‌افزاری و از آن مهم‌تر به شکل نرم‌افزاری و هژمونیک، مناسبات را بازتعریف کنیم. وقت آن هم اکنون است. یک یا دو سال دیگر پنجره ما بسته می‌شود.

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :