۱۴۰۴/۱۱/۲۸
۱۵:۳۵
کد خبر : ۱۲۰۴۰
چگونه دو چهره چامسکی سازش‌کار و چامسکی اصول‌گرا را تحلیل کنیم؟

معّمای دوستی اپستین و چامسکی!

معّمای دوستی اپستین و چامسکی!
انتشار مکاتبات بین اپستین و چامسکی تنها دوگانگی شخصیت چامسکی را بیشتر آشکار کرد. ما با دو چامسکی روبه رو هستیم؛ چامسکی اول که به‌عنوان استاد «ام‌ای تی» با نهاد‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا همکاری می‌کند و چامسکی دوم که همواره علیه ساختار قدرت آمریکا فعالیت کرده است. این دوگانگی در زندگی شخصی او و در ارتباطاتش با حلقه‌های ثروت و قدرت مانند «جفری اپستین»، «استیو بنن» و «ایهود باراک» دیده می‌شود؛ تعاملاتی که هم به او دسترسی به اطلاعات و تحلیل‌های دقیق‌تر درباره سیاست‌های آمریکا و جهان می‌داد و هم شک و تردید درباره اصول اخلاقی او را افزایش می‌داد.

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ پروفسور «کریس نایت» [۱] انسان‌شناس اهل بریتانیا در مقاله‌ای که وب‌سایت «کانترپانچ» آن را منتشر کرده است به موضوع انتشار مکاتبات خصوصی «نوام چامسکی» و «جفری اپستین» می‌پردازد. به گفته وی انتشار این ایمیل‌ها بسیاری از دوستداران چامسکی را شوکه کرده است. اما «نایت» می‌نویسد انتشار این ایمیل‌ها تنها دوگانگی شخصیت چامسکی را بیشتر آشکار کرد. به گفته وی ما با دو چامسکی روبه رو هستیم؛ چامسکی اول که به‌عنوان استاد «ام ای تی» با نهادهای نظامی و اطلاعاتی آمریکا همکاری می‌کند و چامسکی دوم که همواره علیه ساختار قدرت آمریکا فعالیت کرده است. این دوگانگی همچنین در زندگی شخصی او و در ارتباطاتش با حلقه‌های ثروت و قدرت مانند «جفری اپستین»، «استیو بنن» و «ایهود باراک» دیده می‌شود؛ تعاملاتی که هم به او دسترسی به اطلاعات و تحلیل‌های دقیق‌تر درباره سیاست‌های آمریکا و جهان می‌داد و هم شک‌وتردید درباره اصول اخلاقی او را افزایش می‌داد. «نایت» در نهایت تأکید می‌کند برای برخی، دوستیِ چامسکی با اپستین دلیلی خواهد بود تا دیگر هرگز او را نخوانند یا به او گوش ندهند. برای برخی دیگر، بینش‌های او درباره سیاست جهانی آن‌قدر ارزشمند است که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.

 

پیوند رادیکالیسم با ارتجاع!

زندگی و اندیشه‌های «نوام چامسکی» را نمی‌توان بدون درنظرگرفتن پژوهش‌های زبان‌شناسیِ او در مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) که با بودجه نظامی پنتاگون تأمین می‌شد، به‌درستی فهمید. به نظر من، همیشه دو «نوام چامسکی» وجود داشته است: یکی که برای ارتش آمریکا کار می‌کرد و دیگری که خستگی‌ناپذیر علیه همان ارتش می‌جنگید. این تناقض همه ابعاد رابطه معمایی چامسکی با جفری اپستین را توضیح نمی‌دهد، اما همان تضاد بنیادینی است که کمک می‌کند بفهمیم چرا فردی به رادیکالیِ چامسکی سرانجام با شخصی به‌شدت ارتجاعی مانند اپستین درگیر ارتباط شد.

برای برخی، دوستیِ چامسکی با اپستین دلیلی خواهد بود تا دیگر هرگز او را نخوانند یا به او گوش ندهند. برای برخی دیگر، بینش‌های او درباره سیاست جهانی آن‌قدر ارزشمند است که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.

در ماه می ۲۰۲۳ (اردیبهشت ۱۴۰۲) زمانی که برای نخستین‌بار فاش شد چامسکی «چندین بار» با اپستین دیدار کرده است، ماهیت دقیق رابطه آنها روشن نبود. چنین ابهامی به این معنی بود که آن دسته از ما که همیشه سیاست‌های ضد نظامی‌گری او را تحسین می‌کردیم، هنوز هم می‌توانستیم از انتقادات او از قدرت آمریکا الهام بگیریم، به‌ویژه پس از آنکه اسرائیل در اکتبر همان سال با حمایت کامل آمریکا، اقدام به نابودی غزه کرد.

اما هر کسی که مکاتبات میان چامسکی و اپستین را در این پرونده پس از انتشار در ژانویه ۲۰۲۶ (دی ۱۴۰۴) بخواند، اکنون به‌سختی می‌تواند به دیدگاه‌های چامسکی درباره غزه یا هر موضوع دیگری احترام بگذارد. در یکی از ایمیل‌ها، چامسکی و همسر دومش، والریا، دوستی خود با اپستین را «عمیق، صمیمی و ابدی» توصیف می‌کنند. ایمیل دیگری از والریا، اپستین را چنین می‌نامد: «بهترین دوست ما. یعنی همان دوستِ واقعی.» در همین حال، پیام‌های دیگری - که تنها با نام خودِ چامسکی امضا شده‌اند - به همان اندازه سخاوتمندانه هستند و درباره این مجرمِ محکومِ جرایم جنسی می‌نویسند: «ما تا آخر با تو هستیم» و «تو همواره از نظر روحی و در اندیشه‌هایمان با ما هستی».

اسناد دیگر نشان می‌دهد که چامسکی نه‌تنها به املاک اپستین در نیویورک، بلکه به نیومکزیکو و پاریس نیز سفر کرده است. حتی پرونده‌ها حاکی از آن است که اندکی پیش از بازداشت و مرگ اپستین، در ژوئیه و اوت ۲۰۱۹(تیر و مرداد ۱۳۹۸) چامسکی همچنان قصد داشته برای مستندی که اپستین می‌ساخت مصاحبه کند. به نظر می‌رسد چامسکی واقعاً تا آخر به اپستین وفادار مانده بود. پرسش این است: چرا؟

در سال‌های پس از محکومیت زندان اپستین در ۲۰۰۸، او ادعا می‌کرد «باهوش‌ترین آدم‌های دنیا را گرد آورده است». او از برنامه‌ریزی برای یک مهمانی شام با «نوام چامسکی، کارگردان سینما «وودی آلن»، رئیس‌جمهور پیشین «بیل کلینتون» و خدای زنده، «دالایی لاما» سخن می‌گفت. این صرفاً خیال‌پردازی نبود. اپستین برای ترمیم چهره عمومی خود و نیز تحت‌تأثیر قراردادن دیگر میلیاردرها، به‌طور جدی در پی دوستی با چنین چهره‌های مشهوری بود.

بنابراین مشخص است که چرا اپستین می‌خواست با چامسکی دوست شود. اما مشخص نیست که چامسکی چگونه می‌توانست هرگونه ارتباط با اپستین را توجیه کند. ساده‌ترین توضیح این است که اپستین با پیشنهاد خدمات مالی و حتی در مقطعی با پیشنهاد محلی برای زندگی، تلاش زیادی کرد تا چامسکی و همسرش را تحت‌تأثیر قرار دهد و با آنها دوستی برقرار کند. در همین حال، چامسکی به‌طور خاص در برابر چنین پیشنهادهایی آسیب‌پذیر بود، زیرا درگیر یک اختلاف خانوادگیِ بسیار آزاردهنده بر سر مسائل مالی شده بود؛ اختلافی که این متفکر ۸۹ ساله آن را «بدترین اتفاقی که تابه‌حال برایش افتاده» توصیف کرده بود.

این توصیف زمانی تکان‌دهنده‌تر می‌شود که به یاد بیاوریم چامسکی پیش‌تر دو سالِ بسیار تلخ را صرف مراقبت از همسر اولش کرده بود؛ زمانی که او با سرطان مغز دست‌وپنجه نرم می‌کرد و سرانجام جان باخت. تا اواخر سال ۲۰۱۸، این زنجیره از رویدادهای تراژیک به وضعیتی شوکه‌کننده و حتی سوررئال انجامید: در رشته‌ای از ایمیل‌ها، اپستین به چامسکی درباره اختلاف دردناک او با خانواده‌اش مشاوره می‌داد، و هم‌زمان چامسکی به اپستین توصیه می‌کرد چگونه به پوشش رسانه‌ای درباره سابقه سوءاستفاده‌های جنسی‌اش پاسخ دهد.

 

سویه دیگر چامسکی

چند سال بعد، در می ۲۰۲۳ (اردیبهشت ۱۴۰۲) زمانی که روزنامه‌نگاران درباره ارتباطش با اپستین از او پرسیدند، چامسکی به هیچ‌یک از این مسائل اشاره نکرد. در عوض، رفتار خود را این‌گونه توجیه کرد: (الف) اپستین «محکومیتش را گذرانده و این موضوع پرونده را بسته است»؛ (ب) «مجرمان بسیار بدتری» نیز با دانشگاه «ام آی تی» ارتباط داشته‌اند. چامسکی در گفت‌وگو با «هاروارد کریمسون» [۲] حتی صریح‌تر بود و تأکید کرد که حامیان مالی «ام ای تی» شامل «بدترین مجرمان» بوده‌اند و او در طول زندگی‌اش با افراد گوناگونی، از جمله «جنایتکاران بزرگ جنگی»، دیدار کرده و از ملاقات با هیچ‌کدام پشیمان نیست.

اپستین برای ترمیم چهره عمومی خود می‌خواست با چامسکی دوست شود. اما مشخص نیست که چامسکی چگونه می‌توانست هرگونه ارتباط با اپستین را توجیه کند.

در یک ایمیل خصوصی از همان دوره، چامسکی مدعی شد که اساساً از اتهام‌های جدی‌تر علیه اپستین بی‌اطلاع بوده است. او نوشت که هرچند در سال ۲۰۱۹ «داستان‌ها و اتهام‌های جنجالی» مطرح شد، اما هیچ‌یک از دانشگاهیانی که اپستین را می‌شناختند «حتی کوچک‌ترین نشانه‌ای از چنین چیزهایی» ندیده بودند و همه «کاملاً شوکه شدند و گاه تردید داشتند، چون او [به‌زعم آنان] به‌کلی با هر آنچه تا آن زمان درباره وی مطرح شده بود فرق داشت.»

بسیاری از تحلیل‌گران - به‌حق - باور این مسئله را دشوار یافته‌اند که برجسته‌ترین منتقد ساختار قدرت در آمریکا تا این حد از واقعیتِ «جفری اپستین» بی‌خبر بوده باشد. برخی رفتار او را به‌نوعی کوری نسبت به مسائل جنسیتی و نیز مشکلات خشونت و سوءاستفاده جنسی نسبت داده‌اند. این واقعیت که چامسکی در یکی از ایمیل‌هایش به اپستین در سال ۲۰۱۹ از «حساسیت و اضطرابی که درباره سوءاستفاده از زنان شکل گرفته و به جایی رسیده که حتی زیر سؤال بردن این اتهام، جرمی بدتر از قتل تلقی می‌شود» سخن گفته، قطعاً به این انتقاد اعتبار بیشتری می‌بخشد.

به‌عنوان یک انسان‌شناس که تمرکزش بر روابط جنسیتی و نقش آنها در خاستگاه زبان است، من به‌خوبی از «نابینایی جنسیتی» چامسکی آگاه هستم. با این حال، در عینِ حال، قانع شده‌ام که حمایت او از آرمان‌های مترقی و چپ‌گرایانه صادقانه و از سرِ نیت واقعی بوده است؛ این همیشه یکی از وجوه چهره دانشگاهیِ پرآوازه او به شمار می‌رفت. اما در کنار این، سویه دیگری هم وجود داشت.

برای درک آن سویه دیگرِ چامسکی، لازم است بفهمیم که از یک منظر، ارتباط او با اپستین امری غیرعادی نبود و در واقع «روال معمول کار» محسوب می‌شد. چامسکی در زندگی حرفه‌ای خود در «ام ای تی»، سال‌ها عادت داشت که در افرادی که آنها را مجرم می‌دانست، وجوه و ویژگی‌های مثبتی پیدا کند. نمونه‌ای گویا در این زمینه «جان دویچ» [۳] است؛ دانشمند «ام ای تی» که پیش از آنکه به ریاست سازمان سیا برسد، نقشی کلیدی در راهبردهای تسلیحات هسته‌ای و شیمیایی پنتاگون ایفا کرده بود. چامسکی، به‌عنوان یک ضدنظامی‌گرای متعهد، لابد دویچ را نوعی «جنایتکار جنگی» می‌دانست. با این حال، او به‌عنوان یک دانشمندِ «ام ای تی»، خود را مجاز می‌دید که از دویچ تقریباً با همان عبارات ستایش‌آمیزی یاد کند که بعدها درباره اپستین به کار برد. توضیح چامسکی در این باره این بود که با وجود اختلاف‌نظر در بسیاری از مسائل، او و دویچ «دوست بودند و به‌خوبی با هم کنار می‌آمدند». وقتی نیویورک تایمز از چامسکی درباره دویچ پرسید، سخنانش به‌سختی می‌توانست صمیمانه‌تر از این باشد: «او بیش از هر کسی که در زندگی دانشگاهی - یا هر بخش دیگری از زندگی - دیده‌ام، صداقت و درستکاری دارد. … اگر قرار است کسی ریاست سیا را بر عهده داشته باشد، خوشحالم که اوست».

 

پژوهش‌های جنگی در «ام ای تی»

دویچ تنها چهره وابسته به ساختار نظامی آمریکا نبود که چامسکی در دانشگاه با او کنار می‌آمد. چامسکی در سال ۱۹۸۹ توضیح داده بود: «من در ام ای تی هستم، بنابراین مدام با دانشمندانی صحبت می‌کنم که برای پنتاگون روی موشک‌ها کار می‌کنند».

در پسِ این‌همه خوش‌رویی و تعامل، چامسکی به‌خوبی از جنبه‌های مجرمانه فعالیت همکارانش در «ام ای تی» آگاه بود. او در سال ۱۹۶۹، در اوج اعتراضات دانشجویی علیه جنگ ویتنام، حتی برخی از آنان را به دلیل بی‌تفاوتی‌شان نسبت به میلیون‌ها انسانی که در صورت استفاده از موشک‌های هسته‌ایِ طراحی‌شده توسط آنان جان می‌باختند با «دانشمندان نازی» مقایسه کرد. اما همان‌طور که با اپستین و دویچ کنار آمده بود، چامسکی به‌نحوی راهی پیدا می‌کرد تا با بیشتر کسانی که در «ام ای تی» با آنها روبه‌رو می‌شد نیز کنار بیاید؛ چه دانشمندان جنگی باشند و چه دانشجویان ضدجنگ.

چامسکی در زندگی حرفه‌ای خود در «ام ای تی»، سال‌ها عادت داشت که در افرادی که آنها را مجرم می‌دانست، وجوه و ویژگی‌های مثبتی پیدا کند.

دانشجویان ضدجنگِ «ام ای تی» به‌ویژه در محکوم‌کردن پیوندهای نظامیِ دانشگاه خود تند و صریح بودند. آنها در بیانیه‌ای نوشته بودند: «ام ای تی مرکز پژوهش‌های علمی و اجتماعی برای خدمت به بشریت نیست. این دانشگاه بخشی از ماشین جنگی ایالات متحده است. … هدف این دانشگاه تأمین پژوهش، خدمات مشاوره‌ای و نیروی انسانیِ آموزش‌دیده برای دولت آمریکا و شرکت‌های بزرگ است؛ پژوهش‌ها، خدمات و نیروهایی که به آنها امکان می‌دهد کنترل خود را بر مردم جهان حفظ کنند»

انرژی و رادیکالیسم معترضان دانشجویی «ام ای تی» به‌طور قدرتمندی در مستندی با عنوان «پسرفت‌های ام ای تی» محصول سال ۲۰۲۲ دیده می‌شود. در یک مقطع، این مستند به ما یادآوری می‌کند که چرا چامسکی در وهله اول برای کار در «ام ای تی» استخدام شد: او در ابتدا توسط دکتر «جروم ویزنر» [۴]، دانشمند پنتاگون که بعدها مشاور ارشد رئیس‌جمهور کندی شد، برای انجام «تحقیقات برای جنگ سرد» استخدام شد. اگر مستند عمیق‌تر پیش می‌رفت، شاید به نقش محوری دکتر «ویزنر» در پایه‌گذاری کل برنامه موشکی هسته‌ای ایالات متحده - از جمله سامانه‌های فرماندهی و کنترل آن - اشاره می‌کرد. تردیدی نیست که «ویزنر» و همکارانش در پنتاگون، با این امید که پژوهش‌های زبان‌شناسیِ چامسکی سرانجام در حوزه فرماندهی و کنترل سودمند واقع شود، به تأمین مالی این تحقیقات ادامه دادند.

برخلاف ادعاهای مشهور چامسکی، پژوهش‌های زبان‌شناسی او همواره بیش از آنکه معطوف به فهم بنیان‌های زبانِ روزمره انسان باشد، تحت تأثیر دستورکارهای نظامی شکل گرفته بود. اسناد متعددی از دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به‌روشنی نشان می‌دهد که دانشمندان پنتاگون امیدوار بودند از نظریه‌های چامسکی برای آنچه ستوان جی کیزر [۵] «زبانِ کنترل» برای تجهیزات الکترونیکی می‌نامید و آنچه سرهنگ آنتونی دبونز [۶] «زبان‌هایی برای عملیات رایانه‌ای در سامانه‌های فرماندهی و کنترل نظامی» می‌خواند، استفاده کنند. جی کیزر - که بعدها به دوست دیرینه چامسکی و رئیس گروه زبان‌شناسی ام ای تی بدل شد - به‌صراحت گفته بود که کار نظری چامسکی ممکن است روزی در کنترل رایانه‌ایِ موشک‌ها و هواپیماها، از جمله بمب‌افکن‌های هسته‌ای B-58، کاربرد پیدا کند.

زبان‌شناسان وابسته به نهادی منشعب از «ام ای تی» به نام شرکت «میتر» [۷] علاقه ویژه‌ای به ایده‌های چامسکی داشتند. «دونالد واکر» [۸]، پژوهشگر ارشد این نهاد، نوشت: «الهام‌بخش زبان‌شناسی ما رویکرد تحولی چامسکی بوده و همچنان هست» تا ده نفر از دانشجویان زبان‌شناسی چامسکی در «میتر» به پژوهش پرداختند؛ کاری که همواره با هدف پشتیبانی از «توسعه سامانه‌های فرماندهی و کنترل تأمین‌شده برای نیروی هوایی آمریکا» انجام می‌شد. یکی از این دانشجویان، «باربارا پارتی» [۹]، برایم توضیح داد که واکر ارتش را با این استدلال متقاعد کرد که آنها را استخدام کند: «در صورت وقوع جنگ هسته‌ای، ژنرال‌ها زیرِ زمین و کنار چند رایانه خواهند بود و سعی می‌کنند اوضاع را مدیریت کنند؛ و احتمالاً آموزشِ درک زبان انگلیسی به رایانه‌ها آسان‌تر است تا آموزشِ برنامه‌نویسی به ژنرال‌ها».

با توجه به این نکات - و به‌ویژه با درنظرگرفتن نقش «میتر» در جنگ ویتنام - نهادی که انتظار می‌رفت چامسکیِ ضدنظامی‌گرا از آن فاصله بگیرد، دقیقاً همان شرکت «میتر» بود. با این حال، به نظر می‌رسد چامسکی به‌عنوان «مشاور» هم برای «میتر» و هم برای شرکت «اس ی سی» - نهادی دیگر که در فرماندهی و کنترل تسلیحات هسته‌ای نقش داشت - کار کرده است.

خوشبختانه، با توجه به وجدان ضدنظامی‌گرای چامسکی، پژوهش‌های زبان‌شناسی او - که عمدتاً در «آزمایشگاه پژوهش‌های الکترونیک» ام ای تی» (RLE) انجام می‌شد؛ سال‌ها با تبدیل‌شدن به سامانه‌های واقعیِ تسلیحاتی فاصله داشت. با این‌همه، بعید می‌دانم وجدان او هرگز کاملاً آسوده بوده باشد. به‌خوبی مستند شده است که چامسکی احساس گناه می‌کرد که برای مخالفت با جنگ ویتنام کارِ کافی انجام نداده و در سال ۱۹۶۷، با توجه به پیوندهای تنگاتنگ «ام ای تی» با پنتاگون، حتی به «استعفا از ام ای تی» اندیشیده بود.

این واقعیت که چامسکی تنها چند هفته پس از مواجهه با پرسش‌های روزنامه‌نگاران درباره اپستین دچار سکته شد، می‌تواند این گمان را تقویت کند که او سرانجام به خطای هولناکی که در انتخاب دوستانش مرتکب شده بود پی برده است.

البته چامسکی استعفا نداد. در عوض، به‌نوعی انکارِ ماهیتِ محل کارش روی آورد و حتی روایت رسمی ام ای تی را تکرار کرد که هیچ کار نظامی «در محوطه دانشگاه» انجام نمی‌شود. این را با وجود آن می‌گفت که به‌احتمالِ قوی می‌دانست پژوهش‌های درون‌دانشگاهی در «آزمایشگاه پژوهش‌های الکترونیک» همان مبنای نظری را فراهم می‌کرد که به تولید «برون‌دانشگاهیِ» سامانه‌های تسلیحاتی می‌انجامید. با وجود این انکار، چامسکی همواره می‌دانست که محل کار خودش، یعنی «آزمایشگاه پژوهش‌های الکترونیک» ام ای تی» (RLE)، یک «آزمایشگاه نظامی» است. از نظر من، همین ناراحتیِ قابل‌درک او از کارکردن در ازای دستمزدِ ارتش بود که انگیزه‌اش شد تا بخش عظیمی از وقت و انرژی خود را صرف یک عمر کنشگری علیه همان ارتش کند.

همچنین گمان می‌کنم همین اضطراب‌های اخلاقی باعث تشدیدِ انتزاعِ چشمگیر نظریه‌های زبان‌شناسیِ چامسکی شده باشد؛ نظریه‌هایی که نه‌تنها مدام کنار گذاشته و جایگزین می‌شدند، بلکه گویی از اساس طوری طراحی شده بودند که «غیر قابل کاربرد» باشند. منظورم از «غیر قابل کاربرد» این است که آن‌قدر انتزاعی و دور از جهانِ واقعی‌اند که هیچ دانشمندی نتواند از آنها برای هیچ کاری استفاده کند؛ چه رسد به فرماندهی و کنترل تسلیحات. این استدلال بحث‌برانگیز است. اما من تاکنون توضیح بهتری نیافته‌ام که نشان دهد چگونه سیاستِ ضدنظامی‌گرای چامسکی و زبان‌شناسیِ به‌شدت انتزاعیِ او در نهایت به هم گره می‌خورند؛ پرسشی که هم حامیان و هم منتقدان او را سال‌هاست سردرگم کرده است.

 

زبان‌شناسی فرازمانی و ماورایی چامسکی

اجازه بدهید توضیح بدهم منظورم از «ماورایی» چیست. برداشت چامسکی از زبان این است که زبان از یک «اندامِ زبانی» در مغز سرچشمه می‌گیرد؛ چیزی که او آن را به مفهوم «روح» نزد افلاطون یا دکارت تشبیه می‌کند. از دید چامسکی، سخن‌گفتن از پدیدآمدن زبان در گونه انسانی از طریق تکامل داروینی، شبیه بحث درباره تکاملِ روح است. همان‌طور که روح - به‌زعم او - یا وجود دارد یا وجود ندارد و نمی‌توان «نصف روح» داشت، زبان هم یا هست یا نیست؛ بنابراین تصورِ تکامل تدریجیِ زبان بی‌معناست.

چامسکی در پاسخ به آن دسته از ما که از او پرسیده‌ایم به نظرش زبان واقعاً چگونه پدیدار شده است، چیزی بیش از آنچه که او «داستان پریان» می‌نامد، ارائه نداده است: مغز یک انسان ماقبل تاریخ «شاید با جهشی جزئی، از نو سیم‌کشی شده است». همه اینها ناگهان و بدون تکیه بر هیچ پیش‌ساز تکاملی اتفاق افتاده است. باز هم همانند روح - اگر قرار باشد چامسکی را باور کنیم - زبان هیچ پیوند ویژه‌ای با ارتباط ندارد. زبان می‌تواند برای ارتباط به کار رود، «همان‌طور که هر کاری که انسان انجام می‌دهد می‌تواند»، اما به گفته چامسکی «زبان را نباید اساساً یک نظام ارتباطی دانست». او سپس ادعایی حتی عجیب‌تر مطرح می‌کند: اینکه مفاهیمی که ما در زبان به کار می‌بریم مانند «کتاب» یا «کاربراتور» از همان آغازِ پیدایش گونه انسانی، ده‌ها هزار سال پیش از آنکه کتاب یا کاربراتوری در جهان وجود داشته باشد، در مغز انسان حضور داشته‌اند.

اینکه گفته شود زبان برای ارتباط تکامل نیافته، یا اینکه انسان‌های پیشاتاریخی به‌طور ذاتی با مفاهیمی چون «کتاب» یا «کاربراتور» سیم‌کشی شده بوده‌اند، به‌سادگی معقول نیست. به همین دلیل و دلایل دیگر، بسیاری از زبان‌شناسان معاصر اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که نظریه‌های چامسکی کاملاً غیر قابل کاربردند و به آنچه روان‌شناس تکاملی برجسته، مایکل توماسلو [۱۰]، «بن‌بست نهایی» می‌نامد رسیده‌اند. اما پرسش همچنان باقی است: چرا فردی به‌هوشمندیِ چامسکی تا این حد پیگیرانه از چنین ایده‌هایی دفاع می‌کرد؟

من در کتاب خودم در مورد این موضوع، استدلال می‌کنم که چامسکی با معادل قراردادن زبان با چیزی مانند روح، توانست به‌طور نامحسوس از علم واقعی به‌نوعی الهیات علمی بلغزد و زبان‌شناسی خود را از هرگونه کاربرد نظامی احتمالی مصون نگه دارد. اگرچه این امر نظریه‌های زبان‌شناسی او را کاملاً غیرعملی می‌کرد، اما از نظر چامسکی مزایای اخلاقی آن واضح بود: شما نمی‌توانید با مسلح کردن روح کسی را بکشید!

 

دو چامسکی

مانور پیچیده چامسکی برای مصون نگه‌داشتن زبان‌شناسی‌اش از هرگونه خطرِ استفاده نظامی - حتی در حالی که همچنان در ام ای تی مشغول به کار بود - بسیار موفقیت‌آمیز از کار درآمد. مانورِ به‌همان‌اندازه چشمگیرِ او برای تبدیل‌شدن به یک کنشگر خستگی‌ناپذیر علیه ارتش آمریکا نیز، آن هم با وجود اینکه دهه‌های آغازینِ فعالیت حرفه‌ای‌اش را در استخدام همان ارتش گذرانده بود، موفق بود. در واقع، این مانورها چنان موفق بودند که به‌تدریج به نظر می‌رسید «دو چامسکی» وجود دارد: یکی استاد «ام ای تی» که برای ساختار حاکم آمریکا کار می‌کرد؛ کسی که به‌راحتی با افرادی چون «دویچ» و «ویزنر» معاشرت داشت و دیگری کنشگرِ ضدنظامی‌گری که بی‌وقفه علیه همان ساختار حاکم مبارزه می‌کرد.

چامسکی با معادل قراردادن زبان با چیزی مانند روح، توانست به‌طور نامحسوس از علم واقعی به‌نوعی الهیات علمی بلغزد و زبان‌شناسی خود را از هرگونه کاربرد نظامی احتمالی مصون نگه دارد.

این «چامسکیِ اول» - استادِ ام ای تی که آمادگیِ سازش داشت - بود که با روایت رسمیِ دانشگاه همراهی کرد مبنی بر اینکه دانشگاه هیچ فعالیت نظامی «در محدوده دانشگاه» انجام نمی‌دهد. این «چامسکیِ دوم» - کنشگرِ اصول‌گرا - بود که به‌طور جدی به استعفا از «ام ای تی»، در اعتراض به درگیریِ نظامیِ دانشگاه، فکر می‌کرد. در امتداد همین دوگانگی، از نظر من این «چامسکیِ اول»، استاد سازش‌پذیرِ «ام ای تی»، بود که همراه با همکاران دانشگاهی‌اش با اپستین معاشرت کرد و با او دوستی داشت و در می ۲۰۲۳ نیز این رفتار را با این استدلال توجیه کرد که مجرمِ جنسی «دوره محکومیتش را گذرانده است» و این «چامسکیِ دوم»، کنشگرِ خستگی‌ناپذیر، بود که می‌کوشید درست نقطه مقابلِ همه اینها باشد. این همان چهره‌ای است که دستیار سابق چامسکی، «بُو استول» [۱۱]، وقتی در پاسخ به موج فزاینده منتقدان او می‌گوید توصیف می‌کند: «من شاهد تعهدِ کامل او به بشریت بودم. به‌سختی می‌خوابید [و] باید به او یادآوری می‌شد که غذا بخورد.»

اینکه این سبک زندگیِ نسبتاً ناسالم تا چه اندازه در سکته ناتوان‌کننده چامسکی در ژوئن ۲۰۲۳(خرداد ۱۴۰۲) نقش داشته، به‌سختی قابل قضاوت است. حتی دشوارتر آن است که بدانیم آیا فشارِ عاطفی - شاید ناشی از این آگاهی که مرتکب اشتباهی غیرقابل‌دفاع شده - نیز در این میان نقشی داشته یا نه. اما این واقعیت که چامسکی تنها چند هفته پس از مواجهه با پرسش‌های روزنامه‌نگاران درباره اپستین دچار سکته شد، می‌تواند این گمان را تقویت کند که او سرانجام به خطای هولناکی که در انتخاب دوستانش مرتکب شده بود پی برده است.

چامسکی هرگز آن روشنفکر آنارشیستِ کاملاً اصول‌گرایی نبود که بسیاری از هوادارانش تحسین می‌کنند. از نظر من، اگر او واقعاً آن چهره ایده‌آل بود، سال‌ها پیش از «ام ای تی» استعفا می‌داد. با این حال، اگر چنین می‌کرد، هرگز نمی‌توانست ساختار نظامیِ آمریکا را از درون بشناسد؛ شناختی که به او امکان داد به آگاه‌ترین و مطمئن‌ترین منتقدِ همان ساختار بدل شود.

فارغ از اینکه درباره دیدارهای دوستانه او با «استیو بنن» و «ایهود باراک» چه قضاوتی داشته باشیم - دیدارهایی که در هر دو مورد به‌طور دوستانه و به ابتکار اپستین ترتیب داده شده بود - این ملاقات‌ها بی‌تردید تحلیل‌ها و اظهارنظرهای چامسکی درباره سیاست آمریکا و جهان را آگاهانه‌تر و مطمئن‌تر می‌کرد. من شخصاً دلم برای این اظهارنظرها تنگ شده است؛ اظهارنظرهایی که از بسیاری جهات، پرتوی از عقلانیت در جهانی هرچه آشفته‌تر و ازهم‌گسیخته‌تر بودند. چند ماه پیش از سکته ویرانگرش، چامسکی این جملات را نوشت: «اوکراین در حال ویران‌شدن است. … خطر تشدید درگیری تا سطح جنگ هسته‌ای رو به افزایش است و شاید بدترینِ همه، از منظر پیامدهای بلندمدت، این است که تلاش‌های اندک برای مقابله با گرمایش جهانی تا حد زیادی معکوس شده‌اند. برخی اوضاعشان خوب است. ارتش آمریکا و صنایع سوخت‌های فسیلی در سود غرق شده‌اند و چشم‌اندازهای درخشانی برای مأموریت‌های ویرانگرشان در سال‌های پیشِ رو دارند. … در همین حال، منابع محدودی که به‌شدت برای نجات جهانی قابل‌زیست - و حتی ساختن جهانی بسیار بهتر - لازم‌اند، در ویرانی و کشتار و برنامه‌ریزی برای فاجعه‌هایی حتی بزرگ‌تر هدر می‌روند».

این چامسکی در بهترین حالتِ خود است: کسی که حقیقتِ عریانِ وضعیت جهان ما را بیان می‌کند و تنها چند ماه پیش از آغاز نسل‌کشیِ مورد حمایت آمریکا در غزه، به‌درستی از «فاجعه‌هایی حتی بزرگ‌تر» سخن می‌گوید.

بیش از پنجاه سال، «دو چامسکی» - دانشمندِ وابسته به نهادِ حاکم و وفادار به «ام ای تی» و کنشگرِ ضدساختارِ قدرت که به هر صاحبِ ثروت و قدرتی بدگمان بود - به نظر می‌رسید زندگی‌هایی کاملاً جداگانه دارند. اما انتشار عکس‌هایی از چامسکی در کنار اپستین، سوار بر جت خصوصیِ این سرمایه‌دارِ رسوا، این جدایی را در هم شکست و زندگیِ دوگانه چامسکی را در برابر چشم همگان آشکار کرد.

برای برخی، دوستیِ چامسکی با اپستین دلیلی خواهد بود تا دیگر هرگز او را نخوانند یا به او گوش ندهند. برای برخی دیگر، بینش‌های او درباره سیاست جهانی آن‌قدر ارزشمند است که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. در هر صورت، امیدوارم این مقاله به خوانندگان کمک کرده باشد تا هم جهان بسیار متناقض ما را بهتر درک کنند و هم بهای سنگینی را که چامسکی در مبارزه مادام‌العمر خود برای طغیان علیه این جهان و در عین حال جا گرفتن در دل آن پرداخت، بهتر بشناسند.

https://www.counterpunch.org/2026/02/06/the-chomsky-epstein-puzzle/

 

[1] . Chris Knight 

[2] . Harvard Crimson

[3].  John Deutch

[4] . Jerome Wiesner

[5] . Jay Keyser

[6] . Anthony Debons

[7] . MITRE

[8].  Donald Walker

[9] . Barbara Partee

[10] . ichael Tomasello

[11].  Bev Stohl

 

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :