گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ اعتراضات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ از جهات گوناگونی با یکدیگر دارای شباهت هستند. فقدان رهبری سیاسی، فقدان جوهره سیاسی جدی، حضور جدیتر نوجوانان و جوانان، وجود خشونت بالا، کنش نمادین حداکثری خصوصاً در قالب سوگ فروشی و... همگی از مؤلفههای مشترک میان این اعتراضات هستند. این پدیده تکرارشونده در جامعه ایرانی را چگونه میتوان صورتبندی اجتماعی کرد؟ ریشههای شکلگیری، معنای جاری و فرایند آن از آغاز تا پایان به چه نحو است؟ ما در گفتوگو با مهدی تکلو - جامعهشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی - در تلاشیم تا روزنهای به فهم اجتماعی این وقایع باز کنیم. در ادامه مشروح این گفتوگو را از نظر خواهید گذراند.
پادکارناوال و تصاحب اعتراض
مسئلهای که پیرامون رخدادهای دیماه گذشته طرح میشود و البته منحصر در این وقایع هم نیست، بحث از مصادره اعتراضات است. بالاخره ما شاهدیم که جامعه دارای اعتراضاتی به حق است. جمهوری اسلامی نیز همواره بیان داشته که اعتراض مردم را شنیده و برخوردی با معترض ندارد. بااینحال، شاهدیم که جریانهایی سازمانیافته با رخنه در صفوف اعتراض بهنوعی انتقال پیام میان ملت و حاکمیت را دچار اختلال کردهاند. اینها با تبدیلکردن اعتراض به خشونت، مطالبات مردمی را به حاشیه میبرند و مانع از دیدهشدن تحولات اجتماعی میشوند که خود را به ظهور رسانده است. قضاوت شما درباره رخدادهای دیماه از منظری که عرض شد چیست؟ شما جامعه ایران را در پس این رخدادها چگونه ارزیابی میکنید؟
وضعیتهای سیاستزده تودهای به معنای طردشدگی و پراکندگی تودهها نیست، بلکه توده نیز مختصات روانشناختی و جامعهشناختی خاصی دارد. اینگونه نیست که تودهها هیچ بروز و کنشی نداشته باشند، بلکه تودهها معمولاً با ملحق شدن به گفتمانهای موجود تلاش میکنند از خود نوعی بروز سیاسی نشان بدهند.
تکلو: در باب وضعیت و هویت کنشهای جمعی، در حالتی که ما نحوی اشتراک و همبستگی و جمعبودگی عدهای از مردم یک جامعه را میبینیم، با دو احتمال مواجه هستیم؛ یک وضعیت، وضعیت آحادی و یک وضعیت، وضعیت تودهای است. در آحاد و در توده ما نوعی اشتراک و همبستگی میبینیم، اما این دو وضعیت، به شکل بنیادین با هم در تضاد هستند. وضعیت آحادی حاصل انطباق و تصاعد ارادههای فعال است و وضعیت تودهای، حاصل شباهت ضعف و اختگی و سیاست زدودگی. «آحاد» که از تعابیر خاص رهبر شهید انقلاب است، بههمپیوستگی جامعه در نتیجه پیوستگی تمام واحدها به یک حقیقت عقلی و قلبی است. البته آحاد هم مراتبی دارد ولی دستکم بههمپیوستگی آحاد، موجب تصاعد و تضاعف ارادههای فردی میشود و یک اراده سیاسی بزرگتر را میسازد که توانایی اثرگذاری در واقع را دارد. اما در وضعیت تودهای، ما بدنه متکثر و متشتتی را میبینیم که پیوندی قطعی و واقعی ندارند و تنها با تمسک به برخی عناصر توانستهاند با هم اشتراک نمادین داشته باشند. وضعیتهای سیاستزده تودهای به معنای طردشدگی و پراکندگی تودهها نیست، بلکه توده نیز مختصات روانشناختی و جامعهشناختی خاصی دارد. اینگونه نیست که تودهها هیچ بروز و کنشی نداشته باشند، بلکه تودهها معمولاً با ملحق شدن به گفتمانهای موجود تلاش میکنند از خود نوعی بروز سیاسی نشان بدهند. این وضعیت خاص، بیشتر ویژه کشورهایی شبیه به ماست که حکومت مرکزی با مداخلهگرهای بیرونی و استعماری دستوپنجه نرم میکند و نیروهای بیرونی در جذب انرژی «جمعیتی» توده، همت میگمارند.
در یک قضاوت اولیه باید گفت که ما در ایران به معنای واقعی کلمه دو ملت یا یک ملت دوقطبی نیستیم. دوقطبیت در سطح نزاع گفتمانی به چشم میآید، اما در سطح واقعیت عینی جامعه، ما با تداخل و درگیری وضعیت آحادی و وضعیت تودهای مواجه هستیم. توده، سیاسی نیست و هویتی شبه سیاسی، پراکندهساز، فانتزی، تقلیدی و ظاهرگرا دارد. نیروی توده ساز که هم پا در بیرون و هم پا در درون دارد، نوعی بیماری است که میتواند مانند موریانه آحادیت را تضعیف کند. بیش از این شما را در مقدمه و بحث از تفاوت آحاد و توده معطل نمیکنم. به هر حال در یک قضاوت اولیه، ملت ایران در این سالها تلاش کرده یک هویت یکپارچه و آحادی مقاومتی از خود نشان دهد. این کنش یا این هویتِ مقاومتی یا برای او تبدیل به یک زیست روزمره شده یا دستکم در لحظات بحرانی تلاش کرده که بالاخره آن «طرفِ درستِ تاریخ» را برای خود بیابد و به یک اعتباری، مقاومت ورزد. در ادامه به رخداد دیماه و نسبتش با تودگی و آحادی جامعه منتقل میشوم.
اگر با این مقدمه به روزهای پیش از هجدهم و نوزدهم دیماه و پیش از آن اتفاقات بازگردیم، ما همچون همیشه مترصد بودیم که مبادا این جریان اعتراضیِ در حال شکلگیری، مجدداً به اغتشاش بدل گردد. در نگاه ما، اغتشاش صرفاً آن وضعیتی نیست که اعتراضها، رادیکال و خشن میشود و آسیبهای فیزیکی و انسانی ایجاد میکند؛ بلکه همواره نگرانی ما فراتر از این بوده است. در چارچوب فکری ما، اغتشاش صرفاً وضعیتی نبود که تند و عصبی شده باشد، بلکه وضعیتی بود که ما را نگران میکرد مبادا دست بیگانه نیز برای مصادره اعتراض به میان آمده باشند.
اگر در جانب حراست از اعتراض - بهعنوان یک نمونه از انواع مشارکت سیاسی مردم - بایستیم، این تنها اغتشاش نیست که اعتراض به معنای واقعی کلمه را مصادره و مخدوش میکند؛ بلکه ما خصوصاً از سال ۱۴۰۱ به بعد، یعنی در دو تجربه ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، با عنصر و پدیده ویژه دیگری هم مواجه هستیم که به شکل دیگری اعتراض و فعل سیاسی را «قلب ماهیت» میکند. اعتراض از یک سو با یک پدیده عریانِ خشن در کف خیابان به اسم اغتشاش، آشوب یا جنگ شهری مصادره میشود؛ اما پدیده دیگری که فعل سیاسی اعتراض را از سوی دیگری قلب ماهیت میکند، «پادکارناوال» (inverted-Carnival) نام دارد. در پادکارناوال، دقیقاً در نقطه مقابل اغتشاش خیابانی که بهشدت عریان، خشن و مستعد آشوب و حرکتهای تروریستی است، ما شاهد یک چهره نمایشی، فانتزی، مجازی و شاعرانه از فعل سیاسی هستیم. این وضعیت نیز به اعتقاد بنده، اعتراض و کنش سیاسی را سلب میکند. درحالیکه در کارناوال، ما شاهد یک رویداد مناسکی مقاومتی با بنمایه گروتسگ هستیم که نظم ارزشی مسلط را بهصورت موقتی واژگون کرده و به سخره میگیرد و خودش به این هجو وقوف دارد؛ اما پادکارناوال تظاهر میکند که جدی است، هرچند چندان آگاهانه و مبتنی بر معرفت نیست، بیشتر روانرنجورانه و ناشی از عقده سیاسی است، از واقعیت عینی و خیابانی حذر دارد و بیشتر به شبکههای اجتماعی گرایش میکند و جنبههای نمادین آن نه معطوف به تغییر واقعی در بیرون، بلکه بیشتر جنبه اثباتی و تودهای دارد. در ادامه این نکات را شرح میدهم.
پادکارناوال نوعی کنش سیاسی نیست. پادکارناوال در کشور ما، خاصه بهمثابه یک تجربه ویژه، یک «نمایش سیاسی» است. در نمایش گروهی سیاسی، شخص لزوماً به دنبال ایفای یک نقش تاریخی و سیاسی نیست؛ بلکه در پادکارناوال، شخص به یک اعتبار در تلاش برای نوعی نمایش حضور، اثبات خود و ایفای نقش (Performance) است. بدین معنا که در یک جمع، هم هر فردی به خود و هم بهعنوان یک کل، تلاش میکنند این احساس سلحشورانه و جذاب را القا کنند که «ما واقعاً مشغول انجام کاری هستیم و داریم چیزی را در بیرون تغییر میدهیم.»
در پادکارناوال، افراد تلاش میکنند به یکدیگر القا نمایند که ما حقیقتاً مشغول خلق یک لحظه تاریخی خاص هستیم. نمونه سال ۱۴۰۱ آن، تعبیر «انقلاب زنانه» بود. همه چیز بهشدت فانتزی، غلوآمیز و شاعرانه بود و به واسطه اینکه پادکارناوال واقعاً نمایشی است، فعل اصلی آن «ادا درآوردن» است.
در پادکارناوال معمولاً معناها و المانها فانتزی هستند و اکثر گزارهها و تصورها توهمی است. همه چیز در یک صحنه ایزوله و به عبارتی «متوهمانه» تولید شده است؛ در اینجا غایت واقعی سیاسی مشخصی هم وجود ندارد و افقها و آرمانها جای خود را به تخیلهای ناممکن میدهد. ما در پادکارناوال با نوعی از «جاکندگی تاریخی» مواجه هستیم. از آنجا که جنس پادکارناوال از سنخ داستان و فانتزی است، شخص صحنه کلان اکنون را نمیبیند؛ بلکه بخشی منتخب از آن را که با داستان او همخوانی دارد، برگزیده و پرورش میدهد. او چندان متوجه نیست که هماکنون ناوهای آمریکایی در کجا مستقر شدهاند یا خطر تجزیه وجود دارد؛ اصلاً این موارد در داستان او محذوف است. برای همین میشود در فانتزی سیاسی، او را به هر طرف هدایت و مصرف کرد و در هر جهتی به کار گرفت. یکی از پرمصرفترین بسترها، تقابل مردم و حکومت است. صحنه فانتزی این است: حکومت جبار و ستمگر و مردم مظلوم و پاکدست.
در پادکارناوال، افراد تلاش میکنند به یکدیگر القا نمایند که ما حقیقتاً مشغول خلق یک لحظه تاریخی خاص هستیم. نمونه سال ۱۴۰۱ آن، تعبیر «انقلاب زنانه» بود. همه چیز بهشدت فانتزی، غلوآمیز و شاعرانه بود و به واسطه اینکه پادکارناوال واقعاً نمایشی است، فعل اصلی آن «ادا درآوردن» است. ادای کار سیاسی بهجای ارادهورزی سیاسی. لازم به ذکر است که ادا، نوعی واکنش از شخص برای گریز از بیمعنایی زندگی است. ادای سیاسی هم نوعی تظاهر به سیاسی بودن در شرایطی است که شخص واقعاً سیاسی نیست. همانطور که «ماچا» خوردن و با گوشی آیفون در مقابل آینه آسانسور سلفی گرفتن هم نوعی ادا و تظاهر به منزلت اقتصادی و فرهنگی است، در اینجا هم ما نوعی ادا و تظاهر به عقل و عمل سیاسی را شاهد هستیم. در پادکارناوال اگر انسانها ادا درمیآورند - ادای سیاسی - به اعتقاد بنده دارند نوعی پاسخ روانرنجورانه به پوچی سیاسی و تاریخی خود میدهند.
پادکارناوال فاقد جوهره سیاسی است
علت کوتاهبودن عمر این اعتراضات و پنهانشدن آنان در لایههای زیرین جامعه چیست؟ از منظر چهارچوب تحلیلی شما چگونه میتوان این امر را توضیح داد؟
تکلو: به دلیل اینکه پادکارناوال واقعاً یک جوهره سیاسی عمیق، جدی و غالباً درونزا ندارد، بهسرعت میتواند عرصه واقعیت - که نماد آن خیابان است - را واگذار نماید؛ در چنین پدیدههایی، جوهره سیاسی واقعاً اشراب نشده است. در پادکارناوال، نمایشگران سیاسی، چون واقعاً قدرت کافی برای فعل سیاسی ندارند، نمیتوانند عرصه خیابان را در چنته خود بگیرند و بهسرعت ممکن است صحنه خیابان را تحویل کس دیگری بدهند که در تجربه جامعه ما، این کسِ دیگر، اوباش، گروهکها یا سرویسهای جاسوسی هستند که صحنه را مدیریت میکنند.
پادکارناوال علیرغم اینکه خودِ کارناوال یک پروژه سیاسیِ مقاومتی در برابر ارزشهای هژمونیک و نظم حاکم است و مردم در لحظهای کوتاه چیزی را به مضحکه میگیرند و به کار هجوآمیز خود آگاهاند، اما پادکارناوال اتفاقاً یک هویت جدی به خود میگیرد. غرض در پادکارناوال تمسخر نیست؛ آدمهای حاضر در این نمایشِ شبه سیاسی تصور میکنند که در حال تغییر چیزی هستند و واقعاً احساس حضور سیاسی دارند، درحالیکه از زاویه دید بیرونی، کاملاً مضحک به نظر میرسد. در این فانتزی است که اتفاقاً میتوان از «پهلوی» بحث کرد؛ وگرنه در هیچ بستر عقلانی، امکان اینکه ذرهای فردی مثل پهلوی بتواند آلترناتیو این جامعه و رژیم سیاسی باشد، وجود ندارد. در چنین فانتزیای انسانها واقعاً فکر میکنند ممکن است ترامپ نجاتبخش باشد. پس در این پادکارناوال، مضحکترین گزارههای سیاسی را در بیانی کاملاً جدی میبینیم. این خودش موجب اختگی و تودگی است.
مراحل پادکارناوال و نقش روشنفکران
اگر ناظر به تحولات اخیر بخواهید مراحل شکلگیری پادکارناوال تا خاموشی آن را بیان کنید، چه مراحلی را میشود برشمرد؟
تکلو: بله، پادکارناوال یک چهره ندارد. میتوان مراحل فراز و فرودش را اینطور صورتبندی کرد:
یک) بهانهیابی: ابتدا پادکارناوال به یک زمینه یا بهانه واقعی احتیاج دارد؛ چون معمولاً در خارج از بهانهها و حوادث، وضعیت تودگی درگیر روزمرگی اخته و بیخیال و مأیوس است. اما بهمحض اینکه زمینهای فراهم میشود، نمایشگران سیاسی از وضعیت یأس و بینقشی بهسرعت به میدان میپیوندند. علت اینکه باید زمینهای باشد، این است که تودهها به دست خود نمیتوانند گرد هم بیایند و مؤتلف شوند. یا باید حادثه شکل بگیرد و بخشی از مردم واقعی در صحنه حاضر شوند و تودهها خود را به مردم تزریق کنند (مشابه اعتراضات بازاریان) یا باید فراخوانی از بیرون تدارک دیده شود.
به خاطر اینکه فانتزیِ حماسی واقعاً قدرت قبض و مدیریت واقعیت (خیابان) را ندارد، خیابان را برای مصادرهگر دیگر کنش سیاسی (آشوب و اغتشاش) فراهم میکند؛ لذا خیابان به عرصه خشن تبدیل میشود.
دو) پادکارناوال حماسه: بهمحض فراهمشدن بهانه، «پادکارناوالِ حماسه» شکل میگیرد. کالای فروشی مرحله اول پادکارناوال، «حماسه» است. در این فضا، بهای ثبتنام برای حضور در مناسک نمایشی سیاسی، تخیل و حماسه و امید واهی است. در اینجا انتظارات غیرواقعی و گفتوگو راجع به پیروزیهای عاجل (زودرس) شکل میگیرد.
سه) آشوب و اغتشاش: گام بعدی، وانهادن خیابان است. همانطور که عرض کردم، به خاطر اینکه فانتزیِ حماسی واقعاً قدرت قبض و مدیریت واقعیت (خیابان) را ندارد، خیابان را برای مصادرهگر دیگر کنش سیاسی (آشوب و اغتشاش) فراهم میکند؛ لذا خیابان به عرصه خشن تبدیل میشود. یعنی در لحظه اول در یک ساحت ذهنی، گفتمانی و مجازی همه چیز فانتزی و رؤیایی است، اما در بطن واقعیت، زمینه برای خشونت جدی فراهم میشود.
چهار) پادکارناوال سوگ: بلافاصله پس از خشونت جدی، واکنش نظامی و امنیتی نظم حاکم اتفاق میافتد و خیابان پس گرفته میشود. حالا وقت ظهورِ یک پادکارناوال دیگر است. این بار پادکارناوال با چهره «سوگ» خود را نمایان میسازد و با بهای بلیط «اندوه» و «عزا» عضویت میپذیرد. پادکارناوالِ سوگ، اتفاقاً بهشدت مأیوس و منزوی است. اما چون با یک هویت نمایشی مواجه هستیم، اینجا سوگ هم نمایشی است و تماشاچی و خریدار دارد؛ لذا در این مرحله «سوگفروشی» رخ میدهد. فرد سوگ میفروشد، استوری تسلیت میگذارد یا اگر فروشگاه مجازی دارد مدتی تعطیل میکند تا نشان دهد که به این جریان پیوسته است. درحالیکه این ادای سوگ و بغض، نوعی خود را به توده اثباتکردن است. نیاز نیست شخص در این مرحله واقعاً غمگین نباشد و تظاهر کند. البته در خیلی موارد این تظاهر کاملاً دروغین و ریاکارانه است. شاید شخص واقعاً اندوهگین باشد، اما سوگواری او هم نامتعین، سیاستزده و بی جوهره است و در نتیجه، مصرف و مصادره میشود. به پروژه آمارسازی از کشتهها که با چه اهدافی اجرا شد و این سوگواری نمایشی چطور به خدمت آن در آمد، دقت کنید. در مرحله پایانی هم پس از ماجرای یأس، بازتولید وضعیتهای پیشین و امنیتیتر شدن شرایط رقم میخورد. نمایشگران با تلنباری از یأس به روزمره غیرسیاسی خود باز میگردند، درحالیکه مقاومت و سیاسی بودن آحادی، جاری و مستمر است و روزمرگی ندارد.
اثر و نتیجه پادکارناوال بر سطح جامعه را چگونه ارزیابی میکنید؟
تکلو: در مجموع کاری که پادکارناوال میکند «تودهسازی» و بازتولید تودگی است؛ تودهای یکنواخت، غیرسیاسی با رفتارهای هیجانی و خود - روایتی عاطفی. نکته جالب در تجربههای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ این بود که اینجا «روشنفکر» هم به توده میپیوندد. در یک لحظه خیلی جذاب، روشنفکر که قاعدتاً باید هدایتگر و آگاهکننده تودهها باشد، خود به توده ملحق میشود و تمام ماحصل و دستاوردهای اندیشه خود را تعلیق میکند. اصحاب علومانسانی و علوم اجتماعی، خصوصاً جریان رسمی آکادمی که این اتمسفر پادکارناوالیِ فانتزی را میپسندند، در سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ متنهای عجیبی منتشر میکردند. ادبیاتِ بهاصطلاح دمدستیترشان این بود که «من واقعاً در این شرایط سیاه، امکان نفسکشیدن ندارم»، «نمیدانم واقعاً چه باید گفت»، «اصلاً چرا زندهام؟» و... خب شما روشنفکر شدهاید که اتفاقاً حرف بزنید! اینکه حرفی برای گفتن ندارید، نشان میدهد که آن قدرت پادکارناوال، توانسته حتی روشنفکر را هم جذب خود کند. پادکارناوال توده در کشور ما چون با رسانههای بیگانه و قدرتها و دولتهای غربی حمایت میشود، روشنفکر ما را هم جذب میکند. البته این به ضعف و گیجی روشنفکر هم مربوط است.
پادکارناوال، تهدید جامعه رشید
آیا این بیان شما بهنوعی تحقیر و تضعیف سوژه معترض در جامعه ایرانی نیست؟ آیا به شکلگیری اعتراض در وجه درست خود کمک میکند؟ در پایان اگر جمعبندی خود را هم بیان کنید، سپاسگزار خواهم بود.
تکلو: این ادبیات برای تحقیر اعتراضاتِ بهحق مردم یا تحقیر ملت ایران نیست. من فکر میکنم بهعنوان کسانی که مترصد سیاسیتر شدن جامعه هستیم، همانطور که باید از «اغتشاش» به معنای مصادره سازماندهیشده بیرونی مراقبت کنیم، باید از «شبه سیاسیها» و پادکارناوالهایی که توهم سیاسی ایجاد میکنند نیز مراقبت نماییم. این جریان به اشخاص این امکان لحظهای را اعطا میکند که گمان کنند کنشگر سیاسی هستند و به همین طریق، بدنه جوان و نوجوان ما جذب این نقطه میشوند. ما بهعنوان کسانی که به سیاست و به یک جامعه بالغ و رشید علاقهمندیم، به نظر میرسد که باید برای این جریان تغزلی که یکبار حماسی میشود و بار دیگر سوگوار، در ساحت سیاست فکری بکنیم. ما باید پروژه جمهوریت و مردمسالاری را جدی بگیریم تا مردم را از توده شدن به این شکل مصون کنیم.
/انتهای پیام/