گزارش ویژه «فرهنگ سدید» از بایدهای گفتمان‌سازی از مفهوم مقابله با استکبار
آيه‏ شريفه قرآن‏ مى‏فرمايد: «نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ‏ * الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ‏». صبر يعنى پافشارى، پايدارى، مقاومت، ايستادگى، هدف را فراموش نكردن. فرمود: «إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ‏»؛ در ميدان نبرد، در ميدان روياروئى با دشمن‏، اگر صبر داشته باشيد، مى‏توانيد با اين نسبت بر دشمن غلبه پيدا كنيد.

به گزارش گروه گفتمان انقلابی فرهنگ سدید، قرآن کتاب حکمت است، کتاب علم است، کتاب حيات است. حيات امت‌ها و ملت‌ها در آشنائي با معارف قرآن و عمل به مقتضاي اين معارف و عمل به احکام قرآني است. انسان‌ها اگر طالب عدالتند و از ظلم بيزارند، راه مبارزه‌ي با ظلم را بايد از قرآن فرا بگيرند. انسان‌ها اگر طالب علمند و به وسيله‌ي معرفت و آگاهي و علم مي‌خواهند زندگي را رونق ببخشند و راحت و رفاه را براي خودشان تأمين کنند، راهش به وسيله‌ي قرآن نشان داده مي‌شود. انسان‌ها اگر در پي ارتباط با خداي متعال و صفاي معنوي و روحي و آشنائي با مقام قرب الهي هستند، راهش قرآن است.ضعف ما امت مسلمان، عقب‌ماندگي ما، کج‌رفتاري‌هاي ما، کج‌تابي‌هاي ما در مسائل اخلاقي و زندگي، همه‌ي اينها ناشي از دوري از قرآن است. ملت‌هاي مسلمان بر اثر حاکميت طغيانگران و طاغوت‌ها - که قرآن مخاطبان خود را اين همه از طاغوت ها برحذر داشته است - خونشان مکيده شد؛ نه فقط خون اقتصادي‌شان، نه فقط منابع حياتي و معادن زيرزميني و نفت و امثال اينها، بلکه روحيه‌ي ايستادگي‌شان، مقاومتشان، طلب علوّ و عزت در دنيا هم از ملتهاي مسلمان گرفته شد. ملت‌هاي مسلمان به فرهنگ خودشان پشت کردند، فرهنگ ماديگري را پذيرفتند. با اينکه بظاهر ما کلمه‌ي «لا اله الّا اللَّه» گفتيم، در طول زمان مسلمان بوديم، اما فرهنگ غرب و معارف غرب در دل هاي ماها اثر کرد و ماها را از حقايق دور کرد. آن وقت نه فقط اقتصادمان را، عزت دنيوي‌مان را از دست داديم، بلکه اخلاق و معالم اخلاقي‌مان را هم از دست داديم. ما اگر دچار تنبلي هستيم، اگر دچار ضعف و سستي هستيم، اگر دل‌هاي ما با يکديگر مأنوس نيست، اگر در ميان ما بدخواهي وجود دارد، اينها از آثار فرهنگ تزريقاتيِ تحميليِ ضد اسلامي و غيراسلامي است. (1390/05/11)اگر مبارزه‌ي با استکبار نباشد، ما اصلاً تابع قرآن نيستيم مگر مبارزه‌ي با استکبار، تعطيل‌پذير است؟ مبارزه‌ي با استکبار، مبارزه‌ي با نظام سلطه، تعطيل‌پذير نيست. اين هم جزو همين حرف‌هايي است که اتّفاقاً امروز من يادداشت کرده‌ام که به شما بگويم. اين جزو کارهاي ما است، جزو کارهاي اساسي است، جزو مباني انقلاب است. يعني اگر مبارزه‌ي با استکبار نباشد، ما اصلاً تابع قرآن نيستيم. مبارزه‌ي با استکبار که تمام نمي‌شود. در مورد مصاديق استکبار، آمريکا اتمّ مصاديق استکبار است.(20/4/94)در مقابل مستکبر احساس ضعف نکنيدامروز بحمد اللّه اين استقلال، اين شجاعت و اين ايستادگى در مقابل زورگويى استكبار جهانى، مخصوص اين ملت و اين كشور است و همين است كه استكبار را نسبت به اين كشور و اين ملت، دچار حقد و بغض كرده است. اما من اين را عرض كنم؛ اين هم ناشى از وعده‏ى الهى است كه حقد و بغض استكبار، هيچ كارى نخواهد توانست بكند؛ «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»[1].  قرآن‏ كريم در دو جا مى‏فرمايد: «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا»[2]،  «فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ»[3].  هرگز از مواضع خودتان پايين نياييد و در مقابل دشمن احساس ضعف نكنيد. او كه بناى كار را بر دروغ و فريب و زورگويى گذاشته، ضعيف است؛ اما شما كه به خدا متكى هستيد، قوى هستيد. (30/ 11/ 1370)

چرا اين قدر نام «شيطان» در قرآن تکرار شده است؟!

راه ادامه‏ى اين موفقيت‌ها، عزيزان من! اين است كه ما دشمن‏ را فراموش نكنيم. دشمن‏ را فراموش نبايد كرد. در همه‏ى قضايا بايد توجه داشت كه دشمنى وجود دارد كه از غفلت ما ممكن است استفاده كند، ضربه وارد كند. اين، روشى است كه قرآن‏ به ما ياد مى‏دهد. شما ببينيد سرتاسر قرآن‏ چقدر اسم «شيطان» تكرار شده. خوب، يك‏بار مى‏گفتند يك شيطانى هست، تمام شد ديگر؛ اين براى همين است كه انسان در عرصه‏ى زندگى- كه عرصه‏ى چالش‌ها و مبارزه است؛ زندگى سرتاپا چالش و مبارزه است- فراموش نكند كه دشمن دارد و دشمن ممكن است ضربه بزند. راهش اين است: دشمن را فراموش نكنيم؛ خداى متعال را هم كه پشتيبان ماست، از ياد نبريم؛ احساس مسئوليت حضور در صحنه را هم از ياد نبريم. اين، آن عامل بسيار مؤثر و مهم است. (08/ 10/ 1386)

 «لا إله إلّا اللّه» يعني مبارزه با مستکبر

انقلاب آمد و بزرگترين مانع را در مقابل نفوذ خائنانه‏ى بيگانگان و همچنين سلطه‏ى غير مشروع و غير منطقى افراد فاسد ايجاد كرد. آن مانع چه بود؟ اسلام بود. تا وقتى اسلام در جايگاه خود قرار داشته باشد، تبليغاتچى‏هاى استكبار جهانى و بين‏المللى از اسلام به شدّت بيمناكند. بله؛ اگر اسلام از سياست و زندگى و محيط اجتماعى دور و مخصوص كُنج عبادتگاه و خلوت مساجد باشد، از آن باكى ندارند. اگر يك عدّه در خلوت، خود را به عبادت مشغول كنند، درحالى‏كه عرصه‏ى جامعه، اداره‏ى جامعه، مديريّت كشور و سررشته‏دارىِ امور، دستِ افكار و اهواء و مكتبهاى گوناگون باشد، آنها از اين اسلام ابايى ندارند و به آن اهميتى نمى‏دهند؛ اما اگر اسلام آن‏چنان كه خدا خواسته و قرآن‏ تشريع كرده، به معناى برنامه‏ى زندگى تلقّى شد و مورد پذيرش قرار گرفت، از آن مى‏ترسند. چرا؟ چون اين اسلام، در وهله‏ى اوّل دو عنصر بزرگ در درون خود دارد كه يكى عبارت است از احترام به شخصيت و اهتمام به رشد انسان، و دوم جلوگيرى از نفوذ غارتگران و طاغوت‌ها و قدرتمندان نابحق و ظالم و ستمگر جهانى. در كلمه‏ى توحيد، اين‏ها وجود دارد؛ «لا إله إلّا اللّه». يكى از مصرع‌هاى برجسته و مهمِّ قصيده‏ى «لا إله إلّا اللّه» اين است كه با طاغوت‌ها، طغيان‏گرهاى جهانى، قدرت‌هاى ظالم بين‏المللى و ستمگرانى كه امروز شما مى‏بينيد در دنيا چگونه تاخت‏وتاز مى‏كنند و با ملت‌ها چه مى‏كنند، نمى‏شود كنار آمد. توحيد اجازه نمى‏دهد مسلمان در مقابل قدرت‌هاى بدون مهار كه با فلسطين و عراق و افغانستان آن‏طور رفتار كردند و قبلًا با بوسنى و لبنان و ديگر كشورهاى اسلامى و ساير نقاط دنيا طور ديگر رفتار كردند، كرنش كند. همين كرنشها از سوى برخى از ملت‌هاى ضعيف شده است كه اين‏طور اين خون‏آشام‏ها را قدرتمند كرده است. اگر ملت‌ها حقِّ خود را بشناسند و بخواهند زير بار زورگويى‏هاى بين‏المللى نروند و شعارهاى دروغين اين رياكاران بين‏المللى را قبول نكنند، اين‏ها اين‏طور قدرتمند نمى‏شوند.

اسلام اجازه نمى‏دهد ملت‌هاى مسلمان زير بار زور و سلطه بروند و لگدكوب شوند. شخصيت و عزّت و رشد انسان اسلامى در هر شرايطى بايد محفوظ بماند؛ اين‏ها در درون اسلام است. اسلام وقتى به عنوان برنامه‏ى زندگى مطرح شد، اين‏ها هم مطرح مى‏شود. (26/ 06/ 1382)«اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم» يعني «مرگ بر آمريكا»اينكه مى‏بينيد ملت ما بعد از بيست و شش سال «مرگ بر آمريكا» را فراموش نمى‏كند، به‏خاطر اين است كه غفلت از توطئه‏ى استكبار جهانى همان، و اسير توطئه شدن همان. در واقع «مرگ بر آمريكايى» كه مردم ما مى‏گويند، مثل همان «اَعوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم» است كه اول هر سوره‏ى قرآن‏ قبل از «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» گفته مى‏شود. استعاذه‏ى به خدا از «شيطان رجيم» براى چيست؟ براى اين است كه انسان مؤمن يك‏لحظه حضور شيطان را فراموش نكند؛ يك‏لحظه از ياد نبرد كه شيطان آماده‏ى حمله به او و انهدام حصار معنوى و ايمانىِ اوست. «مرگ بر آمريكا » هم براى اين است كه ملت فراموش نكند سلطه‏گران جهانى منافع سرشارى كه در اين كشور داشته‏اند و دست آنها كوتاه شده، از ياد نبرده‏اند. (24/ 12/ 1383)استکبار از اين آيات قرآن مي ترسدآرى، استكبار و دارودسته‏ى خبرى و تبليغاتى و قلم‌ها و بوق‏هاى مزدورش، از اينكه كشورى در اعماق كهنه‏پرستى، و ملتى در حال و هواى سنت‌هاى جاهلى خود سر كند، ولى درهاى خزاين مادّى خود را به روى آنان بگشايد و تسليم فزون‏خواهى و سلطه‏طلبى آنان شود و فرهنگ فساد و فحشا و مصرف‏زدگى و مى‏خوارگى و شهوترانى را از آنان بپذيرد، نه تنها نگران نيستند، بلكه بسى خشنودند!آنان از بازگشت ملت‌ها به گذشته‏يى كه به آنان عزت و عظمت را يادآورى كند، راه جهاد و شهادت را به روى آنان باز كند، كرامت انسانى را به آنان برگرداند، دست سلطه‏گران را از غارت و چپاول به مال و ناموس آنان قطع كند، آيه‏ى‏ «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا»[1]  را به آنان بياموزد، كريمه‏ى‏ «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ»[2]  را بر آنان فروخواند، خطاب‏ «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ»[3]  را به گوش و دل آنان برساند، فرمان‏ «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»[4]  را در زندگى آنان اجرا كند و خلاصه، خدا و دين و قرآن‏ را محور زندگى آنان سازد و دست طواغيت مستكبر و مستبد و سلطه‏طلب را از زندگى آنان قطع كند، از بازگشت به چنين گذشته‏يى و پيوند با چنين تاريخى، ناخشنود و سراسيمه و بيمناكند و لذا با هر بهايى مى‏خواهند از آن مانع شوند.مسلمين، بخصوص جوامعى كه نسيم آزادى و قيام للّه بر آن وزيده، و بالاخص علما و روشن‏فكران و پيش‏گامان آنان، بايد مراقب باشند كه در اين دام نيفتند؛ از عنوان «بنيادگرايى» نترسند؛ از تهمت ارتجاع و سنت‏گرايى آشفته نشوند؛ براى راضى كردن دشمنان خبيث و حسابگر، از اصل اسلامى خود، از احكام نورانى اسلام، از تصريح به هدف‌هاى جامعه‏ى دينى و نظام توحيدى، تبرى نجويند و به سخن خدا گوش فرادهند كه: «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لا النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»[5]  و «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَكْثَرَكُمْ فاسِقُونَ»[6]  و «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ»[7]  و «وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ»[8] . (26/ 03/ 1370)

در مبارزه با استکبار خود را با قرآن‏ تطبيق دهيم

اسلام پيروان خود را اين‏جور تربيت مى‏كند: «وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِى وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ»[1]  اينها نشانه‏هاى امت اسلامى است. اينها آن معنويتى است كه در آنها وجود دارد؛ آن توكل، آن توجه به خدا، آن تذكر، آن خضوع در مقابل پروردگار. اين، خاصيت پرورش انسان مسلمان و مؤمن است. اسلام اين‏جور انسانى پرورش مى‏دهد: در مقابل خداى متعال، خاضع؛ با برادران ايمانى، رحيم، مهربان؛ اخوت اسلامى، برقرار؛ اما در مقابل مستكبران، در مقابل ظالمان، مثل كوهِ استوار مى‏ايستند؛ «وَ مَثَلُهُمْ فِى الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ»[2]  اين، همان مراحل رشد امت اسلامى است؛ سر مى‏زند، رشد مى‏كند، بالندگى پيدا مى‏كند، مستحكم مى‏شود. «يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ»[3]  خود آن كسانى كه اين زمينه را فراهم كردند، به شگفت مى‏آيند. اين دست قدرت الهى است كه اين‏جور انسانها را رشد مى‏دهد. «لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ»[4]؛  دشمن مستكبر وقتى به اين انسان مسلمانِ تربيت‏شده‏ى باليده‏ى در دامان اسلام نگاه مى‏كند، معلوم است كه به خشم مى‏آيد و ناراحت مى‏شود. ما بايد اين‏جورى عمل كنيم. خود را بسازيم. خود را با قرآن‏ تطبيق دهيم. اخلاق خود را، رفتار خود را، با دوستان، با معارضان و معاندان، با مستكبران، طبق برنامه‏ى قرآن تنظيم كنيم. خداوند متعال وعده كرده است كه به افرادى كه اين‏جور حركت كنند، پاداش خواهد داد، اجر خواهد داد. اين اجر، هم در دنياست، هم در آخرت. در دنيا عزت است، برخوردارى از زيبائى‏ها و تمتعات الهى در اين عالم است - كه براى انسان‌ها فراهم كرده است - در آخرت هم رضوان الهى و بهشت الهى است. (02/ 12/ 1389)بعثت امت اسلامي، مقاومت در برابر دشمن مستکبر است آيه‏ ى قرآن‏ مى‏فرمايد: «مُحَمَّدٌ رَسوُلُ اللَّه وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»[5] . «اشداء بر كفار» معنايش اين نيست كه با كفار دائم در حال جنگند. «اشداء»، «شدت»، يعنى استحكام، استوارى، خورده نشدن. يك فلزى زنگ مى‏زند، خورده مى‏شود، پوك مى‏شود، از بين مى‏رود؛ يك فلز هم قرنهاى متمادى كه بگذرد، دچار خوردگى و زنگ‏زدگى و پوسيدگى و پوكى نمى‏شود. «اشداء» يعنى اين. «شدت» يعنى استحكام. استحكام يك‏وقت در ميدان جنگ است، يك‏جور بروز مى‏كند؛ يك‏وقت در ميدان گفتگوى با دشمن‏ است، يك‏جور بروز مى‏كند. شما ببينيد پيغمبر در جنگهاى خود، آنجايى كه لازم بود با طرف خود و دشمن خود حرف بزند، چه جورى حرف مى‏زند. سرتاپاى نقشه‏ى پيغمبر استحكام است؛ استوار، يك‏ذره خلل نيست. در جنگ احزاب پيغمبر با طرفهاى مقابل وارد گفتگو شد، اما چه گفتگوئى! تاريخ را بخوانيد. اگر جنگ است، با شدت؛ اگر گفتگو است، با شدت؛ اگر تعامل است، با شدت؛ با استحكام. اين معناى اشداء على الكفار است.«رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»، يعنى در بين خودشان كه هستند، نه؛ اينجا ديگر خاكريز نرم است، انعطاف وجود دارد؛ اينجا ديگر آن شدت و آن صلابت نيست. اينجا بايد دل داد و دل گرفت. اينجا بايد باهم با تعاطف رفتار كرد.همان ايستادگىِ اول بعثت، منجر مى‏شود به استقامت عجيب سه سال در شعب ابى طالب. شوخى نيست؛ سه سال در يك دره‏اى در مجاورت مكّه، بدون آب، بدون گياه، در زير آفتاب سوزان. پيغمبر، جناب ابى طالب، جناب خديجه، همه‏ى مسلمان‌ها و همه‏ى خانواده‏هايشان توى اين تكه- شكاف كوه- زندگى كردند. راه هم بسته بود كه براى اين‏ها غذا نيايد، خوراك نيايد. گاهى در ايام موسم- كه برطبق سنن جاهلى آزاد بود، يعنى جنگ نبود - مى‏توانستند داخل شهر بيايند، اما تا مى‏خواستند جنسى را در دكانى معامله كنند، ابو جهل و ابو لهب و بقيه‏ى بزرگان مكّه به نوكرها و فرزندان خودشان سفارش كرده بودند كه هر وقت آنها خواستند جنسى را بخرند، شما وارد معامله شويد، دو برابر پول بدهيد، جنس را شما بخريد و نگذاريد آنها جنس بخرند. با يك چنين وضعيت سختى سه سال را گذراندند. اين شوخى است؟آن استقامت اوّلى، آن عمود مستحكم اين خيمه، آن دل متوكل على اللَّه است كه چنين استقامتى را در فضا به وجود مى‏آورد كه آحاد صبر مى‏كنند. شب تا صبح بچه‏ها از گرسنگى گريه مى‏كردند كه صداى گريه‏ى بچه‏ها از توى شعب ابى طالب به گوش كفار قريش مى‏رسيد و ضعفاى آنها هم دلشان مى‏سوخت؛ اما از ترس اقويا جرئت نمى‏كردند كمك كنند. اما مسلمان كه بچه‏اش در مقابلش پرپر مى‏زد - كه چقدر در شعب مردند، چقدر بيمار شدند، چقدر گرسنگى كشيدند- تكان نخورد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) به فرزند عزيزش محمدبن حنفيه فرمود: «تَزُولُ‏ الْجِبَالُ‏ وَ لَا تَزُلْ»[1]؛  كوه‌ها ممكن است تكان بخورند؛ از جا كنده شوند؛ تو از جا كنده نشو. اين همان نصيحت پيغمبر است؛ اين همان وصيت پيغمبر است. اين است راه برخاستن امت اسلامى؛ بعثت امت اسلامى اين است. اين درس پيغمبر به ماست. بعثت اين را به ما تعليم مى‏دهد.صرف اينكه بنشينيم، بگوئيم آيه‏اى نازل شد و جبرئيلى آمد و پيغمبر مبعوث به رسالت شد و خوشحال بشويم كه كى ايمان آورد و كى ايمان نياورد، مسئله‏اى را حل نمى‏كند. مسئله اين است كه ما بايد از اين حادثه - كه مادر همه‏ى حوادث دوران حيات مبارك پيغمبر است - درس بگيريم. همه‏ى اين بيست و سه سال درس است. (09/ 05/ 1387)اگر دل ايستاده باشد، جسم مى‏ايستددر همين رابطه من روايتى را ديدم كه خيلى پرمعناست؛ مى‏فرمايد: «الذَّاكِرُ فِي‏ الْغَافِلِينَ‏ كَالْمُقَاتِلِ فِي الْفَارِّينَ»[2].  در ميدان جنگ، يك رزمنده را مى‏بينيد كه دفاع مى‏كند، ايستادگى مى‏كند و از همه‏ى امكاناتش براى ضربه زدن به دشمن‏ و جلوى تهاجم دشمن را گرفتن، استفاده مى‏كند؛ اما رزمنده‏ى ديگر هم ممكن است باشد كه بگريزد؛ طاقت تحمل از دست بدهد و از مقابل دشمن بگريزد. مى‏فرمايد: ذاكر در ميان جمعِ غافل، مثل همان سرباز رزمنده‏ى ايستادگى‏كننده است در ميان كسانى كه دارند فرار مى‏كنند. ببينيد اين تشبيه و تنظير به همين لحاظ است؛ چون او دارد در مقابل تهاجم بيگانه دفاع و ايستادگى مى‏كند، ذكر شما هم دارد ايستادگى مى‏كند؛ دارد از مرز دفاع مى‏كند؛ از مرز دل شما دارد دفاع مى‏كند. لذاست كه شما در آيه‏ى شريفه‏ى قرآن‏ كه جزو آيات جهاد است، مى‏بينيد كه مى‏فرمايد: «إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً»[3]؛  در ميدان جهاد وقتى در مقابل تهاجم دشمن قرار گرفتيد، ايستادگى كنيد و ذكر كثير خدا بكنيد. «اثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً»؛ ثبات قدم به خرج بدهيد، ايستادگى كنيد و ذكر خدا كنيد. اين ذكر خدا آنجا هم به درد مى‏خورد. «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏»[4]؛  كه اين وسيله‏اى است براى اينكه شما به فلاح و كاميابى دست پيدا كنيد.

ذكر خدا؛ چرا؟ چون اين ذكر، دل را قرص مى‏كند. دل كه قرص شد، دل كه ثبات پيدا كرد، قدم هم ثبات پيدا مى‏كند. در ميدان جنگ اين‏جورى است. ميدان جنگ قبل از آن كه پاهاى ما، كه سست‏عنصر هستيم، به طرف عقب جبهه مشغول دويدن و فرار شود، دل ما فرار كرده. اين دل ماست كه جسم ما را به فرار وادار مى‏كند؛ و الّا اگر دل ايستاده باشد، جسم مى‏ايستد.در همه‏ى ميدان‌هاى جنگ - هم ميدان جنگ نظامى، هم ميدان جنگ سياسى، هم ميدان جنگ اقتصادى، هم ميدان جنگ تبليغاتى - ذكر خدا كنيد كه اين ذكر خدا موجب فلاح و كاميابى شماست. ذكر خدا پشتوانه‏ى ثبات قدم است.بنابراين ذكر موجب مى‏شود كه ما بتوانيم در آن صراط مستقيم سلوك كنيم؛ پيش برويم. آن هدفى كه ترسيم كرديم براى خودمان به عنوان مؤمن، به عنوان مسلمان، به عنوان پيرو يك مكتب مترقى، به عنوان كسانى كه انگيزه داريم براى برپا داشتن اين بناى رفيعى كه خبر از شكوفائى تمدن اسلامى در آينده و در قرون آينده مى‏دهد، احتياج داريم به ذكر خدا تا بتوانيم در اين جاده حركت كنيم. (31/ 06/ 1386)قرآن‏ مى‏گويد از اين سختي ها نترسيدمقابل چالش‌هايى كه دشمن‏ آفريده، انسان سختى‏هايى را تحمل مى‏كند؛ اما قرآن‏ به ما مى‏گويد از اين سختي‌ها نترسيد: «إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ»[1]؛  اگر شما از ناحيه‏ى آسيب دشمن رنجى را تحمل مى‏كنيد، دشمن هم از ناحيه‏ى مقاومت، صبر و رشادت شما رنجهايى را تحمل مى‏كند؛ اما با اين فرق «وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُون‏»[2]؛  چشم‏انداز براى شما چشم‏اندازِ روشن است، اما براى دشمن نه. مسئله‏ى شهادت و مسئله‏ى جهاد در اسلام اين است: تلاشِ از همه سو سود، بدون زيان؛ تلاشِ صادقانه‏اى كه به زندگى انسان معنا مى‏دهد؛ جهت حركت انسان را معين مى‏كند؛ چشم‏انداز آينده‏ى زندگى را به عنوان يك ملت، چشم‏انداز روشن و تابناكى مى‏كند و چشم‏انداز سرنوشت نهايى انسان را به عنوان يك فرد، رضوان الهى قرار مى‏دهد؛ اين جهاد و شهادت اسلام است؛ هيچ‏چيز جاى اين را نمى‏گيرد. (18/ 08/ 1385)بايد با دشمن مستکبر مرزبندي داشت يك وظيفه‏ى ديگرى كه من اينجايادداشت كرده‏ام كه هميشه بايد مورد نظرمان باشد به‏خصوص امروز، وظيفه‏ى مرزبندى صحيح و صريح با جبهه‏ى دشمن‏ است؛ مرزبندى. آيه‏ى شريفه مى‏فرمايد: «قَد كانَت لَكُم اسوَةٌ حَسَنَةٌ فى ابراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ اذ قالوا لِقَومِهِم انّا بُرَءآؤُا مِنكُم وَ مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ الله كَفَرنا بِكُم وَ بَدا بَينَنا وَ بَينَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغضآءُ [ابداً] حَتّى تُؤمِنوا بِاللهِ وَحدَه‏»[3] . قرآن‏ فقط تاريخ نگفته، تصريح مى‏كند كه اين اسوه‏ى حسنه‏اى است براى شما - «قَد كانَت لَكُم اسوَةٌ حَسَنَةٌ في ابراهيم‏» - يعنى بايد اين‏جورى باشيد، مرزبندى بايد بكنيد. مرزبندى به معناى اين نيست كه ما رابطه‏مان را قطع بكنيم؛ توجه بكنيد، مغالطه نكنند كه شما مى‏گوييد ما با همه‏ى دنيا دشمنيم؛ نه، مرزبندى كنيد، مرزها مخلوط [نشود]. مثل مرز جغرافيايى؛ در مرز جغرافيايى شما بين كشور خودتان و كشورهاى اطرافتان مرز معين مى‏كنيد؛ معناى اين مرز اين نيست كه شما نمى‏رويد آنجا، آنها نمى‏آيند اينجا؛ معناى اين مرز اين است كه هر رفت‏وآمدى منضبط خواهد بود. معلوم باشد كِي مى‏رويم، چه كسي مى‏رود، چه‏جور مى‏رود؛ چه كسى مى‏آيد، كِى مى‏آيد، چه‏جور مى‏آيد، چرا مى‏آيد؛ مرزبندى در مرزهاى جغرافيايى اين‏جور است؛ در مرزهاى عقيدتى هم همين‏جور است. در همين آيه‏ى شريفه، بعد از آنكه خداى متعال اين اسوه‏ى حسنه را و عمل ابراهيم را بيان مى‏فرمايد، بعد مى‏فرمايد: «الّا قَولَ ابراهيمَ لِابيهِ

َاستَغفِرَنَّ لَك‏»[1]؛  يعنى اين مرزبندى، مانع اين نيست كه ابراهيم به پدرش بگويد كه من به تو ترحم مى‏كنم، براى تو استغفار مى‏كنم؛ اينها همه هست. بنابراين معناى مرزبندى اين است كه مشخص باشد ما چه كسى هستيم، شما چه كسى هستيد. من گمان مى‏كنم سوره‏ى مباركه‏ى «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُون‏» همين مرزبندى را بيان مى‏كند: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُد»[2]؛  يعنى مرز مشخص باشد، مرز مخلوط نشود. كسانى كه سعي مى‏كنند اين مرز را كمرنگ كنند يا محو كنند يا از بين ببرند، اينها خدمت نمى‏كنند به مردم، اينها خدمت نمى‏كنند به كشور؛ چه مرزهاى دينى و عقيدتى، چه مرزهاى سياسى. استقلال، مرزى است براى كشور؛ اين كسانى كه سعى مى‏كنند اهميت استقلال يك ملت را - به‏عنوان جهانى شدن و حل شدن و منطبق شدن با جامعه‏ى جهانى- از بين ببرند و كمرنگ كنند، مقاله مى‏نويسند، حرف مى‏زنند، اينها هيچ خدمتى نمى‏كنند به اين كشور. شما مى‏گوييد ارتباط داشته باشيم با دنيا، خيلى خب، ارتباط داشته باشيد، منتها معلوم باشد با چه كسى ارتباط داريد، چرا ارتباط داريد، چه جور ارتباطى داريد، اينها مشخص باشد؛ مرزبندى يعنى اين. در جبهه‏بندى‏هاى داخلى هم همين‏جور است. اين هم به نظر ما يكى از چيزهايى است كه بايستى به آن توجه كنيم؛ جزو وظايف ما است كه مرزبندى‏ها را [مشخص كنيم‏]. (15/ 12/ 1392)

 «استقامت در برابر مستکبر» بايد تبديل به «گفتمان» شود

بعضى‏ی ها هم به‏ مجرد اينكه يك مشكلى براى كشور پيش مى ‏آيد، فوراً شروع مى‏كنند به ملامت كردنِ كسانى كه استقامت كردند كه: هان، ديديد، آدم وقتى اين‏جور سر حرفش مى‏ايستد، اين مشكلات پيش مى‏آيد! در صدر اسلام هم بود ديگر: «لَو اطاعونا ماقُتِلوا قُل فَادرَءوا عَن انفُسِكُمُ‏ المَوت [إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ]»[3]  خداى متعال اگر چنانچه بنا گذاشته باشد بر طبق سنت الهى حركت نكنيم، خب، دچار مشكلات مى‏شويم. اين‏جور نيست كه در جنگ بدر بگويند: «يَقولونَ لَو كانَ لَنا مِنَ الامرِ شَى‏ءٌ ما قُتِلنا هاهُنا»[4]؛  اين‏جورى نيست قضيه كه اگر چنانچه ما تسليم شديم در مقابل دشمن، آن‏وقت مشكلات ما برداشته خواهد شد، برطرف خواهد شد؛ نخير. من واقعاً بايد تشكر كنم از مسئولين كشور كه در مقابله‏ى با دشمن حرفِ صريح مى‏زنند؛ عدم انفعال ملت ايران را و عدم انفعال انقلاب را به زبانِ صريح بيان مى‏كنند؛ اين خيلى لازم است. اين را بايد ما به صورت گفتمان - كه حالا عرض خواهم كرد آن را - دربياوريم؛ و اين هم يكى از مسائل ما است. (15/ 12/ 1392)

جنگ، جنگ اراده هاست

آيه‏ شريفه قرآن‏ مى‏فرمايد: «نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ‏ * الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ‏»[1] . صبر يعنى پافشارى، پايدارى، مقاومت، ايستادگى، هدف را فراموش نكردن. فرمود: «إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ‏»[2]؛  در ميدان نبرد، در ميدان روياروئى با دشمن‏، اگر صبر داشته باشيد، مى‏توانيد با اين نسبت بر دشمن غلبه پيدا كنيد.مكرر عرض كرده‏ايم؛ در عرصه‏هاى گوناگون جهانى، درگيرى‏ها غالباً جنگ اراده‏ها است؛ هر طرفى كه اراده‏اش زودتر ضعيف شود، شكست خواهد خورد. صبر يعنى اين عزم را، اين اراده را نگه داشتن، حفظ كردن. توكل هم يعنى كار را انجام دادن و نتيجه را از خدا خواستن. گمان نشود- كه البته در فضاى دينىِ امروز گمان هم نمى‏شود؛ در گذشته چرا، تبليغ مى‏شد، اينجور توهّم مى‏شد - كه توكل يعنى بنشين تا خدا برساند، بنشين تا خدا درست كند، بنشين تا خدا گره را باز كند؛ نه، توكل يعنى كار را انجام بده، نتيجه را از خدا بخواه؛ منتظر نتيجه از سوى پروردگار باش. بنابراين در موضوع توكل- به قول ما طلبه‏ها- «كار» اخذ شده است. (30/ 04/ 1392)اگر دشمن‏ ابتدا به حمله كرد، قطعاً شكست خواهد خوردقرآن‏ كريم به ما نويد داده است: «وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً * سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا»[3] . هيچ جا در قرآن‏ نيامده است كه اگر شما شروع به جنگ كرديد، حمله كرديد، حتماً پيروز خواهيد شد؛ ممكن است پيروز بشويد، ممكن است شكست بخوريد - همچنان كه در جنگ‌هاى صدر اسلام، آنجائى كه مسلمانان حمله كردند، گاهى شكست خوردند، گاهى هم پيروز شدند- اما وعده داده است كه اگر دشمن‏ ابتدا به حمله كرد، آن دشمن‏ قطعاً شكست خواهد خورد. نبايد بگوئيد اين مخصوص صدر اسلام است؛ نه، «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا»؛ اين قانونِ الهى است. ملت ايران عازم است، بانشاط است، در فكر تهاجم و تجاوز نيست؛ اما به هستى خود، به ثروت خود، به هويت خود، به اسلام خود، به جمهورى اسلامىِ خود با تمام وجود دلبسته و علاقه‏مند است. (01/ 01/ 1391)«استقامت»، رمز «پيشرفت»عزيزان من! فرزندان من! مواظب باشيد دشمن‏ حركت شما را متوقف نكند. خداى متعال در دو جاى قرآن‏ به پيغمبرش مى‏فرمايد: «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ»[4] ، «وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْت‏»[5]؛  استقامت كن. استقامت يعنى ايستادگى كردن، ادامه دادن، راه را دنبال كردن، متوقف نشدن؛ اين رمز كار است. (10/ 11/ 1390)هر بار اين ملت عقب‏ن شينى كند، دشمن جلوتر مى ‏آيد

«تهديد» يكى از كارهاى دشمن‏ است؛ يكى از شيوه‏هاى دشمن، تهديد كردن است. ممكن است در يك مواردى تهديد خود را عمل هم كند؛ اما آن ملتى در اين ميدان كشمكش خواهد توانست عظمت، عزت، هويت و منافع خود را حفظ كند كه عقب‏نشينى نكند و بايستد. اين استقامت - «فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُم‏»[1]؛  تا وقتى‏كه دشمن در مقابل شماست و عليه شما ابزارهاى تهديد و تخويف خود را مطرح مى‏كند، بايد ايستادگى كنيد - در چند جاى قرآن‏ تكرار شده است؛ ايستادگى. يك ملت منافعى دارد - مشروع و مباح، معقول و منطقى - خوب مى‏خواهد اين منافع را تحصيل كند. ملت، استعدادى در جوانانش هست، بركاتى در زمينش هست و موقعيتى در جايگاه جغرافيايى‏اش هست؛ يك ملت حق دارد از اين‏ها استفاده كند. قدرت‌هاى زورگوى دنيا (نه امروز، از قديم) عادت كرده‏اند دست روى منافع ملت‌ها بگذارند و بگويند اين مال من. هرجا ملت‌ها و رهبران آنها كوتاه آمده‏اند، آنها جرى‏تر شده‏اند. انگليس‏ها شبه قارّه‏ى هند را در قرن نوزدهم گرفتند، ثروت شبه قارّه را مثل خونى نوشيدند، خودشان را قوى كردند و هند را ضعيف. اين‏طورى است. وقتى يك ملتى در مقابل طمع‏ورزى دشمنان قوى پنجه عقب‏نشينى مى‏كند، ميدان را براى آنها باز مى‏كند. او در يك چنين وضعيتى، اين‏طور نيست كه حالا بگويد، به اين‏ها رحم كنيم، ملاحظه كنيم، اين‏ها عقب‏نشينى كردند؛ نخير، تا اين ملت عقب‏نشينى كند، آن جلو مى‏آيد و بدون مانع، پنجه‏هاى خود را در گوشت و پوست اين ملت فرو مى‏كند و تا جايى كه زورش برسد، از او مى‏كَند؛ او را ضعيف مى‏كند و خودش را قوى مى‏كند. (06/ 01/ 1385)

 آيه‌اي که پيغمبر (ص) را پيرکرد

یک قلم ديگر مسئله‏ ى استقامت و ايستادگى است. در سوره‏ى «هود» خداى متعال به پيغمبر مى‏فرمايد: «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا»[2].  يك روايتى از پيغمبر هست كه فرمود: «شَيَّبَتْنِي‏ سُورَةُ هُود»[3]؛  يعنى سوره‏ى «هود» من را پير كرد؛ از بس بار اين سوره سنگين بود. كجاى سوره‏ى هود؟ نقل شده است كه مراد، همين آيه‏ى «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ» است. چرا پيغمبر را پير كند؟ چون در اين آيه مى‏فرمايد: همچنانى كه به تو دستور داديم، در اين راه ايستادگى كن، استقامت كن و صبر نشان بده. خود اين ايستادگى كار دشوارى است. اين «صراط» است؛ پل صراطى كه مظهر آن را در روز قيامت براى ما تصوير كرده‏اند. باطن عمل و راه ما در اينجا، همان پل صراط است؛ ما الآن داريم روى پل صراط حركت مى‏كنيم؛ بايد دقت كنيم. اگر انسان بخواهد اين دقت را در همه‏ى رفتار خود به كار بگيرد، او را پير مى‏كند. ليكن از اين مهم‏تر به گمان من، آن جمله‏ى بعد است: «وَ مَنْ تابَ مَعَكَ». پيغمبر فقط مأمور نيست كه خودش ايستادگى كند؛ بايد خيل عظيم مؤمنان را هم در همين راه به ايستادگى وادار كند. انسان‏هايى كه از يك طرف در معرض هجوم بلايا و مشكلات زندگى هستند- دشمنان، توطئه‏گران، بدخواهان و قدرت‌هاى مسلط - و از طرف ديگر، مورد تهاجم هواهاى نفسانى خودشان هستند - خواهش‌هاى نفسانى و دل بى‏طاقت انسان كه از زروزيور دنيا مجذوب مى‏شود و به سمت آنها كشيده مى‏شود- از اين صراط مستقيم، به چپ يا راست انحراف پيدا مى‏كنند. محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسى، محبت مقام و اين‏ها، چيزهايى است كه هركدام، يك كمندى بر گردن دل انسان مى‏اندازند و آن را به سمت خودش مى‏كشانند. مقاومت و ايستادگى در مقابل اين‏ها كه انسان پايش نلغزد: «وَ مَنْ تابَ مَعَكَ»؛ مؤمنين را در بين اين دو جاذبه‏ى قوى - جاذبه‏ى فشار دشمن و جاذبه‏ى فشار درونى دل هوسران- و اين دو مغناطيس، در خط مستقيم نگه داشتن و هدايت كردن، به گمان زياد، اين، آن كارى است كه پيغمبر را پير كرد.مى‏دانيد نبى اعظم اسلام مسلمان‌ها را - چه در دوران مكّه (سيزده سال) و چه در دوران تشكيل حكومت در مدينه - از چه گذرگاه‌هاى لغزنده و دشوارى عبور داد و به آن قله‏ها رساند؟ يك چنين حركت عظيمى، كار هيچ انسانى نبود. آن مردمى كه هيچى نمى‏فهميدند و از اخلاق انسانى هيچ بويى نبرده بودند. پيغمبر اين‏ها را به انسان‏هايى تبديل كرد كه فرشتگان الهى در مقابل عظمت و نورانيت آنها احساس حقارت مى‏كردند. استقامت، اين است. امروز ما احتياج به استقامت داريم. ما هم از يك طرف، جاذبه‏هاى زندگى رنگارنگ، دل‌ها و هوس هاى ما را برمى‏انگيزد. ما در دوران انقلاب، چقدر آدم‏ها ديديم كه دل‌ها و اعتقادهاى خوبى داشتند؛ اما در مقابل راحت‏طلبى، شهوات، قدرت و مقام، تعريف اين و آن، و تهديد دشمن طاقت نياوردند، به يك طرف لغزيدند و به معارضان و احياناً معاندان راه خدا تبديل شدند. بنابراين ايستادگى لازم است. در مقابل دشمن هم ايستادگى لازم است. دشمن تهديد مى‏كند، وعيد و وعده مى‏دهد، دائم عظمت خود را به رخ جامعه‏ى اسلامى و پيشرو مى‏كشد، با زبان زور صحبت مى‏كند و احياناً زبان زور را با برخى شيرينى‏هاى وعده‏هاى فريبنده در هم مى‏آميزد تا اينكه دلها را گمراه كند. استقامت كردن در مقابل فريب‌ها و تهديدهاى دشمن، هنر بزرگى است كه اگر يك ملت اين هنر را داشته باشد، آن وقت به قله مى‏رسد؛ به جايى كه ديگر دشمن فايده‏اى در تهديد نمى‏بيند و مجبور است با او بسازد يا در مقابل او تسليم شود. (06/ 01/ 1385)جامعه‌ي قرآني، زير بار زورگويي دشمن نمي‌رود عزيزان من! بدانيد كه امروز دنياى اسلام محتاج قرآن‏ است. در مضامين آيات سوره‏هاى آل عمران، بقره، انبياء و احزاب، كه دوستان شما در اينجا خواندند، مطالبى وجود دارد كه امروز علاج دردها و ضعف‌هاى دنياى اسلام است و اين‏هاست كه ايمان انسان را عميق و راسخ مى‏كند؛ معرفت انسان را روشن و آگاهانه مى‏كند؛ نيروى حياتى انسان را به ميدان مى‏آورد و از آنها كار مى‏كِشد. آن وقت جامعه‏اى با اين خصوصيات، هم ترقّى مى‏كند، هم روحيه مى‏گيرد. وقتى جامعه‏اى روحيه‏اش قوى شد، دشمن‏ نمى‏تواند به آن زور بگويد. وقتى زورگويان دنيا بخواهند سوار فرد، جماعت و يا ملتى شوند، اوّلين اقدامشان اين است كه روحيه‏ى آن فرد يا ملت را بشكنند و احساس توانايى و ايستادگى‏اش را از بين ببرند. تا زمانى كه احساس قدرت و توانايى و روحيه در يك ملت و جماعتى وجود دارد، هيچ‏كس نمى‏تواند بر آن فائق آيد؛ نه دشمنان بيرونى و نه دشمنان درونى؛ تنبلى و بى‏عارى و بيكارگى. اينكه در روايت دارد: «وَ رَجُلٌ‏ قَرَأَ الْقُرْآنَ‏ فَوَضَعَ دَوَاءَ الْقُرْآنِ عَلَى دَاءِ قَلْبِه‏»[1]  براى اين است كه قرآن را فقط براى اينكه اسم و رسم بيابند يا مشغوليتى براى خودشان درست كنند، نخوانند؛ بلكه قرآن را به جهت اينكه درمان هاى اصلى از آن است بخوانند. داروى قرآن را روى درد جان و وجود و باطن خود بگذاريم و با قرآن اين دردها را شفا دهيم. اين كار، احتياج دارد به اينكه فضا قرآنى شود. (06/ 08/ 1382)

Iran (Islamic Republic of)
سرباز
۱۳:۰۴ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
چرا هرچی فکر میکنم میبینم استکباری که شما میگین در حال حاضر همین نظام غیر اسلامیه که ما داریم و خون مردمو تو شیشه کرده. عزتشون، امیدشون، دینشون و سرپناهشون رو گرفته و برای یه قرون به بردگی شرکت های خصوصی و کارفرما انداخته. .........
Iran (Islamic Republic of)
مظلوم
۱۲:۵۰ شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹
خدا لعنتتون کنه که مصداق بارز ظلم خودتونید خدا لعنتتون کنه که با سهمیه های بیجاتون خون من یکیو تو شیشه کردین
ارسال نظر
نام:
* نظر:
* captcha: