۱۴۰۴/۱۰/۰۳
۱۸:۴۶
کد خبر : ۱۱۴۸۷
بررسی ظرفیت‌ها و راهکارهای مشارکت اجتماعی نوجوان در گفت‌وگو با محمدحسین صادقی/ بخش دوم؛

زبان فارسی پیشران مشارکت نوجوان

زبان فارسی پیشران مشارکت نوجوان
زبان و ادبیات فارسی ظرفیت بالایی دارد و آموزش‌وپرورش می‌تواند برخی از نوجوانان را با استفاده از شعر و ادبیات به تحرک وادارد و برای آنان الگوی مشارکت ایجاد کند. در حوزه‌های دیگر نیز به همین منوال است. آن دختر ایرانی برای مرزهای ایران گریه کرد؛ خب مدافع آن مرزها چه کسانی بودند؟ بنابراین مثلاً شعر و ادبیات فارسی، جایی است که می‌توانید بین آن پرسونا و تیپ از نوجوانان با مثلاً نظامیان و حتی حزب‌الله لبنان، ارتباط برقرار کنید!

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ عباد محمدی: «نوجوان ما رهاست»، «هیچ درکی از شرایط موجود ندارد»، «مسئولیت قبول نمی‌کند»، «پای کار مشارکت نمی‌آید»؛ این جملات تعابیری است که از زبان بسیاری خانواده‌ها و مسئولان مدارس می‌شنویم، اما آیا حقیقت این‌گونه است؟ در پرونده مشارکت نوجوان به دنبال پاسخ به این پرسش‌ها هستیم و در یکی از گام‌ها از محمدحسین صادقی درباره نوجوان شنیدیم. او که از پژوهشگران اجتماعی حوزه جوانان و نوجوانان است، در بخش اول گفت‌و‌گو با عنوان «نوجوان‌ها جنگجویان نامرئی!» به برخی از خصائص و ویژگی‌های بارز نوجوانان پرداخت و همچنین از تأثیر نگاه تهدیدمحور سیاست‌گذاران کشور به نوجوان سخن گفت. صادقی در بخش دوم گفت‌و‌گو به بستر‌هایی که می‌تواند نوجوان ایرانی را پای مشارکت اجتماعی بیاورد می‌پردازد. مشروح بخش دوم این گفت‌و‌گو تقدیم نگاه شما می‌شود.

 

هویت نوجوانان تابع هویت هر ایرانی

هویت نوجوانان چطور می‌تواند به مسئولیت‌پذیری آنها کمک کند؟

صادقی: نوجوان ایرانی مانند هر فرد ایرانی، در کشاکش سه رکن و سه ضلع هویتی است: «سنت»، «تجدد» و «مذهب». البته معمولاً در جامعه ما یک خلطی در سنت و مذهب رخ می‌دهد. یعنی مثلاً بسیاری از چیزها سنتی است، اما فکر می‌کنیم این از مذهب است، درحالی‌که هیچ ربطی به مذهب ندارد. به‌عنوان‌مثال، یک سری از سخت‌گیری‌ها نسبت به فضای زنانگی، اصلاً هیچ ربطی به ساحت مذهب ندارد و سنتِ ایرانی است. یکی از اساتید معروف دانشگاهی ما تعبیر جالبی داشت با این مضمون که «انقلاب اسلامی، زن ایرانی را از دستِ سنت نجات داد!» دخترکشی یک امر سنتی در بخشی از ایران و همین‌طور در بخش‌هایی از غرب آسیا بوده و هنوز هم هست. این یک مسئله سنتی است و هیچ ربطی به مذهب ندارد و مذهب به‌شدت آن را تقبیح می‌کند. همچنین بحث تحصیل زنان که بعد از انقلاب افزایش معناداری پیدا کرد، مثال دیگری از همین مسئله است. پیش از انقلاب، عمده قشر مذهبی و سنتی ایران، تحصیل دخترانشان را ممنوع می‌دانستند؛ چون محیط آموزش را ناامن و نامناسب می‌دیدند. اما با وقوع انقلاب به رهبری امام خمینی (ره) و شکل‌گیری انقلاب‌فرهنگی در دانشگاه‌ها، همان جامعه سنتی و مذهبی اجازه می‌دهد دخترانشان به مدرسه و دانشگاه بروند و تحصیل و تدریس کنند. الان وضعیت به‌گونه‌ای شده که طی چند سال گذشته بیش از شصت درصد محصلین دانشگاهی را بانوان تشکیل می‌دهند.

هویت هر نوجوان ایرانی، مانند هر ایرانی دیگر، در کشاکش این سه ضلع است: مذهب، سنت و تجدد. البته درصدها فرق دارد.

بحث تجدد هم مطرح است. این یعنی هویت هر نوجوان ایرانی، مانند هر ایرانی دیگر، در کشاکش این سه ضلع است: مذهب، سنت و تجدد. البته درصدها فرق دارد. مثلاً فردی که در ایران می‌گوید «من دهری و بی‌دین یا به‌اصطلاح انگلیسی atheist هستم»، واقعاً بی‌دین نیست! چرا که یک حدی از این مذهب در فرهنگ و حتی در سنت ایرانی، جاری شده است. پس ارتباطی وجود دارد و نمی‌تواند کاملاً خود را از این هویت منفک کند. حالا ممکن است برای او مثلاً مذهب، پنج درصد شخصیت یا هویتش باشد. این درصدها فرق دارد. یکی مثلاً ۴۰ درصد از مذهب، ۳۰ درصد از سنت و ۳۰ درصد از تجدد است. از لحاظ هویتی این‌گونه است. به‌علاوه این، از لحاظ تربیتی، هویت نوجوان در چهار بستر و در یک فرایند نامحسوس، زمان‌مند و طولانی شکل می‌گیرد: «آموزش (مدرسه)، خانواده، گروه همسالان و همسانان (دوستان) و رسانه (شبکه‌های اجتماعی).»

 

آیا می‌توان نهادهای اجتماعی دیگری مثل مسجد را افزون بر این چهار بستر در نظر گرفت؟

صادقی: مسجد یا جزء نهاد آموزش قلمداد می‌شود یا گروه دوستان. مسجد در بسیاری از موارد، بستر ارتباط با رفقاست. یا مثلاً مربی در مسجد حضور دارد که این می‌شود آن وجه نهاد آموزش که شکلش در جامعه ما این‌طوری است. یعنی بخشی از فرایند آموزش در جامعه ما از طریق مساجد یا پایگاه‌های بسیج است. در بخشی از طیف‌های دیگر، آموزش در فرهنگسراها یا نهادهایی مثل «کانون پرورش فکری» شکل می‌گیرد و برخی دیگر هم کلاً خارج از نهادهای دولتی و عمومی و رسمی هستند.

 

خانواده رکن مؤثر برای کم‌نیاوردن یا کم‌آوردن نوجوان

نقش کدام یک از این بسترها پررنگ‌تر است و اینکه همین نقش تربیتی داشتنشان چه میزان نوجوان را پای مشارکت می‌آورد؟

صادقی: خیلی بستگی دارد که ما بگوییم کدام یک از این چهار رکن اثرگذار است. بسته به خود آن فرد و انسان، وضعیتش در خانواده، روابط خانوادگی او و روابطش با والدینش است. خیلی مؤثر است که چگونه باشد یا نباشد که به رکن چهارم که رسانه و شبکه‌های اجتماعی باشد، سوق دهد یا روابطش با دوستانش و.. اما به نظر من، خانواده مهم‌ترین رکن است. اصل، خانواده است حتی در نسبت با مدرسه و گروه همسالان.

مثال‌ها و حرف‌ها در این زمینه بسیار زیاد است. مثلاً در گروه همسالان، یک مسئله مهم بحث «نه گفتن» است. این باید در خانواده شکل گرفته باشد و خانواده در تمام رده‌های سنی فرد - چه از مرحله شیرخوارگی و چه پیش از تولد - تأثیرگذار است؛ لذا نوع رابطه و واکنش خانواده با آن انسان، در هر رده سنی و در نوع روابط او در سن بعدی تأثیر می‌گذارد. مثلاً وقتی شما یک نوجوان را در خیابان یا در فضای مجازی ببینید که یک شمایلی دارد و کارهایی می‌کند، با یک مختصاتی می‌توانید بفهمید در خانواده‌اش چه خبر است. می‌توانید بفهمید که چه اتفاقاتی در خانواده‌اش افتاده یا نیفتاده است؛ البته با یک درصد خطایی. نمی‌خواهم بگویم که می‌شود غیب‌گویی کرد، اما می‌شود فهمید. به همین خاطر، خانواده بسیار مهم است. هم در ارتباط با آن رکن چهارم که رسانه و شبکه‌های اجتماعی باشد، هم در ارتباط با رکن سوم که گروه همسالان و دوستان باشند، خانواده نقش محوری دارد. اینکه انسان مثلاً در خانواده‌اش توجه و تأیید گرفته باشد، به قدر کافی دیده شود و مورد بی‌محلی قرار نگیرد، تقریباً یک نسبت مشخصی با گرایش فرد به مصرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی دارد. مثلاً یک نوجوان ۱۵-۱۴ ساله واقعاً مسئله اقتصادی ندارد و دلیل مشروب خوردن او، مسئله توجه و دیده‌شدن، مسئله «کل‌کل» و مسئله «خفن بودن» است که مثلاً در جمع دوستانش کم نیاورد!

مفهوم «کم‌نیاوردن» در سنین نوجوانی مهم است. در موضوع ارتباط با دختر و رفتارهای دیگر نیز همین‌گونه است. اما اگر یک انسانی توجه و عاطفه به‌اندازه کافی به او جاری شده باشد، در موقعیت‌های مختلف به‌راحتی «نه» می‌گوید و به تمسخر همسالانش توجهی ندارد؛ چون شخصیت او در خانواده قوام پیدا کرده است. این در نسبت با بحث مشارکت و مسئولیت‌پذیری، قطعاً تأثیر دارد. یک نمونه بارز آن در همین جنگ اخیر است. مطالعه‌ای در مورد اضطراب انجام شده بود با این موضوع که اضطراب چه دانش‌آموزانی در دوره جنگ بیشتر بوده است؟ خانواده‌هایی که خود پدر و مادر مضطرب بودند و اضطرابشان را در خانواده بروز می‌دادند، بچه‌ها نیز مضطرب‌تر بودند. خب قطعاً آمادگی مشارکت و مسئولیت‌پذیری در اینها نیز کمتر می‌شود. خانواده‌هایی که اضطرابشان را کمتر بروز می‌دادند یا اصلاً بروز نمی‌دادند و فضای خانواده، فضای حماسی بود، در عین اینکه احساسات کتمان نمی‌شد و به رسمیت شناخته می‌شد، اضطراب بچه‌ها در آن خانه و خانواده هم کمتر بود. در چنین خانواده‌ای آن فرد و آن انسان، آمادگی بیشتری برای مسئولیت‌پذیری و مشارکت اجتماعی و ظرفیت بیشتری برای تعلق داشتن به یک کل اجتماعی را دارد تا یک انسان مضطرب. انسان مضطرب، اول گرفتار خودش است. ببینید خانواده چه تأثیری دارد!

در صداوسیما چیزی که خلأ آن حس می‌شد، این بود که احساساتی مثل حس ترس به رسمیت شناخته نمی‌شد؛ حتی اخبار هم محتوای حماسی پخش می‌کرد! البته بودند برنامه‌هایی که احساسات را به رسمیت می‌شناختند؛ به‌عنوان نمونه، برنامه «حرف شما» که از شبکه امید پخش شد.

 

در فضای این جنگ، قدرت بسترهای دیگر مانند آموزش، رسانه و همسالان از خانواده کمتر بود؟

صادقی: مدارس که تعطیل شده بود و بچه‌ها بیشتر با خانواده بودند. پس اینجا نقش خانواده زیاد می‌شود؛ همچنان که به‌خاطر مشکلات قطعی اینترنت، رسانه هم دچار تغییر شده بود و خود فرایند رسانش پیام، تغییر کرده بود و رسانه‌های توده‌ای و تلویزیون و رادیو جدی‌تر شده بود. البته در صداوسیما چیزی که خلأ آن حس می‌شد، این بود که احساساتی مثل حس ترس به رسمیت شناخته نمی‌شد؛ حتی اخبار هم محتوای حماسی پخش می‌کرد! البته بودند برنامه‌هایی که احساسات را به رسمیت می‌شناختند؛ به‌عنوان نمونه، برنامه «حرف شما» که از شبکه امید پخش شد.

 

رابطه رفت و برگشتی مشارکت و هویت‌یابی در نوجوان

به نظر شما مشارکت‌دادن نوجوان در هویت‌یابی او تا چه میزان اثرگذار است؟

صادقی: پاسخ ساده و کوتاهش این است که یک رابطه رفت و برگشتی است. مورد دوم اینکه سن نوجوانی، سنی است که از هر چیزی برای «هویت» ماده خام کسب می‌کند؛ از هر فردی، هر شخصیتی، هر بستر و لحظه و تجربه‌ای، این استفاده را می‌کند. ما هم خودمان نوجوان بودیم و اگر دقیق شویم، می‌بینیم که هنوز هم یک بخشی از هویت و درونیاتی که داریم، از فلان فرد یا مربی و معلم یا از فلان اتفاق دوره دانش‌آموزی گرفتیم. چون اقتضای سن نوجوانی این است که از هر چیزی که ماهیت اجتماعی داشته باشد، می‌تواند کسب هویت کند که یکی از آنها مشارکت و دیگری بحث مسئولیت‌پذیری است.

 

مدل مشارکت اجتماعی نوجوان، باید قواره او باشد

الگوی مشارکت اجتماعی نوجوانان چه ویژگی‌هایی دارد؟ و اینکه با چه راه‌هایی می‌توانیم نوجوان را پای مشارکت بیاوریم؟

صادقی: به نظرم مسئله مهم این است که آن مدل مشارکت اجتماعی، در قواره نوجوانان باشد. یعنی به نوجوانان بخورد و مناسبشان باشد. از حد توان و طاقتشان بالاتر یا کمتر نباشد. باز تأکید می‌کنم که ما خودمان هم دانش‌آموز و نوجوان بودیم. ما هیچ‌وقت دوست نداشتیم مخاطب کارهای خودمان باشیم. به‌عنوان‌مثال، یکی از مسائل جشنواره‌های دانش‌آموزی این است که دانش‌آموزان دوست ندارند مخاطب کار دانش‌آموزی باشند! بلکه دوست دارند در یک مرتبه بالاتر یعنی بزرگسالان باشند! مثلاً چرا سینمای نوجوان؟ چرا جشنواره نوجوانان؟ موضوع و فرم است که مشخص می‌کند آیا منِ نوجوان، مخاطب کار تو هستم یا نه. مثلاً اگر یک برنامه برگزار کنید که روی صحنه نیز نوجوان اجرا می‌کند، احتمالاً طیفی از نوجوانان سالن را ترک می‌کنند یا اینکه چندان پای برنامه نمی‌نشینند. کودک دوست دارد کودک ببیند، اما نوجوان دوست ندارد نوجوان ببیند و این طبیعی است. چون به او حس کوچک‌انگاری و صغیر دیدن می‌دهد. شاید شما در مدل مشارکتی‌تان چنین قصدی نداشته باشید، اما کاری می‌کنید که این را می‌گویید. یکی از کارها نیز همین است که جشنواره‌ای با عنوان «نوجوانان» برگزار می‌کنید! بنابراین مشارکت باید قواره آنها باشد.

 

جنگ نشان داد که ما با «ای ایران» جلو می‌رویم نه فقط با «سلام فرمانده»

یک نکته مهمی که می‌خواهم بگویم این است که ما در جامعه با تیپ‌های مختلف روبه‌رو هستیم. تکثر و تنوع در جامعه و در نوجوانان یک واقعیت است. پس شما نسخه واحد مشارکت اجتماعی یا مسئولیت‌پذیری اجتماعی ندارید. به همین دلیل، باید نسخه‌های مشارکتی مختلف برای تیپ‌های مختلف تجویز کنید. آموزش‌وپرورش یک سری مخاطبِ ثابت، محدود و همیشگی دارد که برای اینها دوره می‌گذارد و اینها را اردو می‌برد. اما برای تیپ‌های دیگر برنامه‌ای ندارد. مثلاً برخی نوجوانان فقط می‌خواهند تفریح کنند. مدارس می‌توانند اینها را به اردو ببرند. خود آموزش‌وپرورش هم اردوگاه‌های آموزشی - تفریحی کم ندارد. اگر تابستانی بیاید یا سال تحصیلی بیاید که اردوگاهی از اردوگاه‌های آموزش‌وپرورش در سراسر کشور خالی از دانش‌آموز باشد، این حتماً عیب آموزش‌وپرورش است. اردوگاه‌ها نباید خالی باشند. ظرفیت‌هایی که آموزش‌وپرورش دارد، نباید خالی از دانش‌آموز باشد. اگر خالی باشد، حتماً عیب است. اگر موانعی دارد، باید موانع را حل کرد. البته من خود معلم و مدرسه‌ای هستم و می‌دانم یک سری موانع مسئولیتی وجود دارد؛ اما این موانع، قابل حل و قابل رفع‌شدن است.

حالا سؤال اینجاست که شما چه کسانی را به اردوگاه‌ها می‌برید؟ آیا در اردوگاه‌ها «سلام فرمانده» پخش می‌شود یا «ای ایران»؟ عجالتاً این جنگ اخیر نشان داد ما با «ای ایران» جلو می‌رویم؛ یعنی در این جنگ، نه رهبری و نه کس دیگری نگفت که «سلام فرمانده» بخوانید! گفتند «ای ایران» بخوانید! البته من «سلام فرمانده» را رد نمی‌کنم و اتفاقاً آن را هم دارای کارکرد می‌دانم؛ اما وقتی در جنگ قرار می‌گیرید، خود ما نمی‌گوییم «سلام فرمانده»، می‌گوییم «ای ایران» بخوان. سؤال بعد اینجاست: قبل از جنگ ما برای «ای ایران» از لحاظ رسانه‌ای، فرهنگی و اجتماعی چه برنامه‌ای داشتیم؟ شاید برنامه‌ای داشتیم، اما بروز و ظهور آن کجاست؟ آیا استادیوم آزادی را با «ای ایران» پر کردیم؟! حالا در موضوع نوجوانان، آیا شما می‌توانید اردوگاه‌هایتان را از «پرسوناها» و تیپ‌های مختلف نوجوانی پر کنید یا خیر؟ آیا می‌توانید برای تیپ‌ها و شخصیت‌های مختلف در نوجوانان، برنامه متفاوت تعریف کنید یا خیر؟ به‌عنوان نمونه، اینها را دو روز اردو ببریم که فقط بازی کنند، بدون اینکه برایشان کلاس محتوایی برگزار کنیم! این در حالی است که در این اردوها، سین پر حجمی از برنامه محتوایی چیده می‌شود و اگر یک بخش از آن برگزار نشود، گویی که اردو «بسمل» نشده است! حال آنکه اگر شما بتوانید یک محیط امن را برای تفریح بچه‌ها و گذران فراغتشان درست کنید، خود این بسمل شده و حلال است!

 

با این توصیف، آیا باید مشارکت‌دادن نوجوان و دانش‌آموز ایرانی را با ایجاد یک فضای فراغت آغاز کنیم؟

صادقی: این را به‌صورت مثال بیان کردم. اصل حرفم این بود که ما با یک تنوع شخصیت و تیپ در جامعه مواجهیم که اینها نسخه‌های متنوع و متکثری برای مشارکت اجتماعی لازم دارند و مورد اردوهای آموزش‌وپرورش هم یک نمونه بود.

حالا سؤال اینجاست که شما چه کسانی را به اردوگاه‌ها می‌برید؟ آیا در اردوگاه‌ها «سلام فرمانده» پخش می‌شود یا «ای ایران»؟ عجالتاً این جنگ اخیر نشان داد ما با «ای ایران» جلو می‌رویم؛ یعنی در این جنگ، نه رهبری و نه کس دیگری نگفت که «سلام فرمانده» بخوانید! گفتند «ای ایران» بخوانید!

 

در نسبت با نوجوان، ما مجموعه‌هایی مانند بسیج، اتحادیه دانش‌آموزی و کانون‌های فرهنگی را داریم که یکی از فعالیت‌های اینها برگزاری اردوست. منظورم مشخصاً این است که آیا این مجموعه‌ها نیز از طریق اردو نمی‌توانند نوجوان را پای مشارکت بیاورند و جذب کنند؟ و اینکه فعالیت‌هایی که ذیل اینها هست چگونه باید باشد؟

صادقی: به نظرم این موضوع یک پژوهش است. البته این مدل‌هایی که گفتید، همه پرسوناهای نوجوانان را پوشش نمی‌دهند.

 

ظرفیت بزرگ و مغفول زبان و ادبیات فارسی برای مشارکت نوجوانان

به‌عنوان‌مثال می‌توانیم چند مورد را به‌عنوان گزینه پیشنهاد دهیم و مخاطب را عام‌تر کنیم و آن فضایی که در اردو تدارک می‌بینیم، بتوانیم آن اثربخشی را برای این طیف مخاطب عام داشته باشیم؟

صادقی: بنده مثال می‌زنم تا بتوانم پاسخ شما را به‌صورت میان‌بری بدهم! چون احساس می‌کنم پاسخ این سؤال، نیازمند یک فکر جدی است. یعنی دوباره باید فکر شود. خب مثلاً در یکی از همین تجمعات در جنگ اخیر، کلیپی از مصاحبه با یک دختر خانم نوجوان دانش‌آموز منتشر شد. تصور کنید این دختر دانش‌آموز که اصلاً حجاب ندارد، در زمینه پشت او مردم شعار «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل» سر می‌دهند. بعد او در پاسخ به سؤال خبرنگار می‌گوید: «اینجا ایرانه و سرزمین شیران و همان‌طوری که همه شاعران ایران می‌گن، ما باید از مرزهایمان دفاع کنیم.» این را که می‌گوید، می‌زند زیر گریه و باز این را تکرار می‌کند و ادامه می‌دهد: «خیلی خوشحالم که ایرانی‌ام.» بعد دستش را بالا می‌آورد و می‌گوید: «زنده‌باد ایران.» ببینید احساسات و هیجان او در کجاست؟ سؤال من از آموزش‌وپرورش که مرتبط‌ترین نهاد است و سایر نهادهای تمام‌وقت و پاره‌وقت با اینجا مرتبط است: اگر جنگ نمی‌شد، اگر آن تجمع رخ نمی‌داد و از آن دختر مصاحبه نمی‌شد، ما چنین دختری با چنین بینش و چنین صحبت کوتاه ولی پرمعنایی را کجا می‌دیدیم؟ برنامه‌های رسمی ما برای این دختر و امثال او چه بوده؟ من به شما می‌گویم که اینها رها بودند!

این دختر در مصاحبه از چه مولفه‌ای نام می‌برد؟ «شاعران ایران». خب زبان و ادبیات فارسی ظرفیت بالایی دارد و آموزش‌وپرورش می‌تواند برخی از نوجوانان را با استفاده از شعر و ادبیات به تحرک وادارد و برای آنان الگوی مشارکت ایجاد کند. در حوزه‌های دیگر نیز به همین منوال است. آن دختر ایرانی برای مرزهای ایران گریه کرد؛ خب مدافع آن مرزها چه کسانی بودند؟ بنابراین مثلاً شعر و ادبیات فارسی، جایی است که می‌توانید بین آن پرسونا و تیپ از نوجوانان با مثلاً نظامیان و حتی حزب‌الله لبنان، ارتباط برقرار کنید! حزب‌الله لبنان را تعمداً گفتم چون خوب است بدانیم کسی چون شهید نصرالله، نگاه خاص و ویژه‌ای به ایران و زبان فارسی داشت. می‌دانید که او فارسی را به‌راحتی حرف می‌زد. او حتی از مروجین زبان فارسی در لبنان بود. شهید نصرالله، ایران را خیلی دوست داشت و این را بیان هم می‌کرد. او شیری بود در لبنان که تا وقتی زنده بود، دشمن صهیونیستی جرئت نکرد به ایران حمله کند. بعد ببینید تصور برخی از نوجوانان از او چیست؟! من خیلی بین سید حسن نصرالله و آن دختر نوجوان ایرانی ارتباط می‌بینم. رابط چیست؟ شعر و شاعران پارسی‌گو! البته این را هم می‌دانیم که به‌طورکلی طراحی و تعریف الگوی مشارکتی برای دختران در جامعه ما سخت‌تر از پسران است.

 

باتوجه‌به سختی‌ها و محدودیت‌هایی که برای دانش‌آموزان بالاخص دختران هست، آیا در خود فضای مدرسه نیز نمی‌توان الگویی برای مشارکت آنها تعریف کرد؟

صادقی: بنده مدارس را رها می‌بینم! آموزش‌وپرورش خیلی گرفتار است. شما تصور کنید همین حقوق یک میلیون معلم و کادر خودش چه هفت‌خانی است! البته حتماً می‌توان الگو تعریف کرد؛ چون مدارس و معلمان یک ظرفیت در کشور هستند، من مثال اردوگاه‌ها را زدم. همه اینها جزء ظرفیت‌ها و سرمایه‌های آموزش‌وپرورش هستند، اما از آنها چه استفاده‌ای می‌شود؟ البته که کار بسیار سخت و غامضی است؛ در آموزش‌وپرورش با مشکلاتی چون مباحث مالی، حقوق معلمان و... مواجه هستیم. محتوای آموزشی کتاب‌های مدارس نیز دارای ضعف است. ما «ای ایران» را چقدر در محتوای آموزشی‌مان می‌بینیم؟ ما «محمد نوری» را چقدر می‌بینیم؟

عرض کردم که ما یک واقعیت داریم به نام «تنوع» و «تکثر» که در نوجوانان وجود دارد. یعنی ما با پرسوناهای مختلف در میان نوجوانان و دانش‌آموزان مواجه هستیم. این، نسخه‌های متنوع، تجویزهای متنوع و متکثر می‌طلبد. یعنی شما هم نیاز به «محمد نوری» دارید، هم نیاز به «ابوذر روحی» دارید، هم نیاز به «محمود کریمی» دارید که این دو را با هم ادغام کند، هم نیاز به موارد دیگری دارید تا بتوانید هر کدام از اینها را به یک نقطه مطلوبی برسانید.

زبان و ادبیات فارسی ظرفیت بالایی دارد و آموزش‌وپرورش می‌تواند برخی از نوجوانان را با استفاده از شعر و ادبیات به تحرک وادارد و برای آنان الگوی مشارکت ایجاد کند.

 

لزوم تنوع پرسوناهای مشارکتی

در بحث مشارکت نیز همین‌طور است. ما به الگوهای مختلف مشارکت نیاز داریم. قبول دارم که «کار» یک الگوی مشارکت است. مسئولیت دادن، یک الگوی مشارکت است؛ اما الگوهای متنوع‌تری می‌خواهیم. یعنی همه بچه‌ها قرار نیست کار کنند. اصلاً نمی‌توانند همه‌شان کار کنند. پس ما علاوه بر کار، الگوهای دیگری هم از مشارکت می‌خواهیم. ما پرسوناهای مختلف مشارکتی و تیپ‌های مختلف و متنوع مشارکتی می‌خواهیم. یعنی نسخه‌های متنوع برای مشارکت می‌خواهیم. هیچ نسخه واحدی وجود ندارد. به‌عنوان نمونه، آنچه به جناب «ابوذر» گفته شده با آنچه به جناب «سلمان» در معرفت گفته شده، متفاوت است. این روایت معروفی است که اگر آنچه به سلمان عرضه شد، به ابوذر عرضه می‌شد، ممکن بود سلمان را تکفیر کند! یعنی در اصحاب رسول‌الله (ص) هم تفاوت و تنوع می‌بینید. یک ظرف و مظروف می‌بینید که ظرف هرکدام متفاوت است، پس مظروفش و دریافتشان هم متفاوت می‌شود؛ هرچند که همه‌شان به یک مطلوبیت واحدی می‌رسیدند، اما تنوع وجود دارد. چگونه ما نمی‌توانیم این مسئله را در جامعه درک کنیم؟ گویی همیشه دنبال نسخه واحدیم. دنبال چوب جادویی یا اکسیری هستیم که بزنیم و طلا شود و تمام!

 

اگر خود شما سیاست‌گذار باشید و اختیاراتی در حوزه نوجوان داشته باشید، چه کارهایی را در اولویت اجرا قرار می‌دهید؟

صادقی: این سؤال از جنس سؤالات سخت صندلی داغی است! نمی‌دانم بگویم خدا را شکر که در آن جایگاه نیستم یا حیف که در آن جایگاه نیستم!

 

لزوم تنوع در سیاست‌گذاری برای نوجوانان

سؤال ما نیز از این حیث است که شما مواجهه زیادی با نوجوانان دارید و با مسائلشان آشنا بوده و با نهادهای مرتبط با حوزه نوجوان نیز در ارتباط هستید و ایرادها و ضعف‌های آنها را هم می‌دانید.

صادقی: نمی‌توانم واحد ببینم. حتماً سمت یک تجویز یا یک مسیر یا یک سیاست‌گذاری متنوع و مختلف می‌روم و این‌گونه برنامه‌ریزی می‌کنم و تلاش می‌کنم پرسوناها و تیپ‌های مختلف را بشناسم.

 

نهادهای درگیر را چگونه وارد ماجرا می‌کنید؟

صادقی: باتوجه‌به ظرفیت‌ها و گرفتاری‌هایشان. چون ما گرفتاری و علف پیچیده بر تنه درخت، زیاد داریم.

 

شما در بخشی از صحبت‌هایتان اشاره کردید که خانواده یکی از بسترهایی است که بسیار اثرگذار است. از آنجایی که از کودکی یک سری رفتارها در خانواده نهادینه می‌شود، اگر شما به‌عنوان سیاست‌گذار بخواهید برای مشارکت نوجوانان اقدامی کنید، سرمایه‌گذاری روی بخش کودکی را چه میزان درست و اثرگذار می‌دانید؟

صادقی: بحث هر کدام از آن رکن‌ها، مفصل است. اینکه با خانواده می‌شود چه‌کار کرد، وجوه بسیار مختلفی دارد و نمی‌توان یک نسخه واحد تجویز کرد. من مشخصاً در مورد فضای مدرسه صحبت کردم یا بحث سیاست‌گذاری یا اجرایی که شما گفتید. گفتم اگر جای آنها باشم، سعی می‌کنم این کارها را انجام دهم. چون به نظرم خود معرفت و شناخت، مقدمه عمل است. یعنی اول باید معرفت و شناخت داشته باشید. اما الان همان‌طور که در ابتدای صحبتم گفتم، سیاست‌گذار و مجری ما در مرحله کسب معرفت، مشکل معرفتی نسبت به نوجوان دارد و نگاهش به نوجوان تهدیدمحور است. حتی پیمایشی روی مخاطب نوجوان صورت نگرفته است؛ البته بعضاً گفته می‌شود «از لحاظ روشی نمی‌شود!» پس چرا در آمریکا و اروپا و شرق آسیا می‌شود؟

 

خب آنها چه روشی انجام می‌دهند؟

صادقی: مدل‌هایش تفاوت دارد. پژوهش و پیمایش نوجوان، تفاوت‌هایی دارد. آن هم باز به‌خاطر خود خصیصه‌های این دوره سنی است. مثلاً شما باید با تکنیک‌ها و روش‌های دیگری نوجوان را بشناسید که بتوانید به شناخت دقیق‌تری برسید. مثلاً یکی از خصیصه‌های این سن، این است که بچه‌ها به‌شدت شرمِ داده دارند. یعنی به‌راحتی داده نمی‌دهند و داده انحرافی می‌دهند. مثلاً یک کاری را انجام نداده‌اند، اما می‌گویند انجام داده‌اند! حالا خود این هم دلایلی دارد. آن دوستان نیز می‌گویند به این دلایل نمی‌شود کار کرد! چون نوجوان سیال است، نمی‌شود آن را شناخت و بالا و پایین هویتی دارد! درحالی‌که اینها روش دارد. شما می‌توانید این کیک معرفتی را از زاویه‌های مختلف برش بزنید. برش شما تعیین می‌کند که چه چیزی از این کیک شناختی را بردارید. اینها همه روش دارد. اگر بخواهم ساده‌تر بگویم، یک بخش آن کیفی است. یعنی شما باید برای این شناخت، با روش کیفی اقدام کنید. در ایران بسیاری از پیمایش‌ها و پژوهش‌هایمان کمی است. درحالی‌که شما با روش کیفی می‌توانید این مشکل شناختی را تا حدی برطرف بکنید؛ بنابراین اگر من جای سیاست‌مدار و جای یک مجری باشم، اول سعی می‌کنم معرفتم را در این حوزه تقویت کنم. آن هم با رویکرد پرسونایی، تیپ‌بندی و با تنوع و تکثر.

ما در کارهای پژوهشی‌مان، گاهی از راه کلان‌داده‌ها به فرضیه‌ای در مورد علایق نوجوانان می‌رسیدیم که مربیان و معلمان آن را رد می‌کردند، اما در رجوع به نوجوانان تأیید می‌شد.

 

یعنی متناسب با هر کدام یک سیاست متفاوت لحاظ می‌کنید.

صادقی: بله. متناسب با هر کدام، سیاست متفاوت، تشخیص متفاوت، نسخه متفاوت و تجویز متفاوت. براین‌اساس، در مرحله اجرا نیاز به مجری‌های مختلفی داریم. نوع نگاه، نوع ارزشیابی و نوع تولید محتوا، همه اینها تغییر می‌کند. البته این یک درکی هست که باید به آن نائل شد! من خودم این تجربه را داشتم که افراد در ساحت نظری قبول می‌کنند، اما در عمل برایشان بسیار سخت است. یعنی درک و فهم این معرفت یک موقعیت است که باید در آن قرار گرفت، اما شدنی است.

به نظرم یک بخش قابل‌توجهی از راه‌حل‌های ما از این مسیر می‌گذرد. تا ما وارد این مسیر نشویم، مدام روی این تردمیل‌هایی که از قبل روی آن می‌دویدیم، می‌دویم. احتمالاً سرعتش را هم بیشتر کنیم. درحالی‌که اگر بیشتر بدویم، نمی‌رسیم. نمی‌گویم آن را خاموش‌کن! بلکه سرعت را به‌تدریج کم کن و بیا پایین و راه برو! چرا روی تردمیل؟ بیا این‌گونه ببین که متنوع دیدن مخاطب نوجوان، متنوع دیدن کاربر نوجوان و متنوع دیدن دانش‌آموز نوجوان در حوزه‌های مختلف، لازمه این کار است. چون نیازهایشان با هم فرق دارد. من این را نسبت به کل جامعه می‌گویم. نیازهایشان، دغدغه‌هایشان، ترس‌ها و نگرانی‌هایشان با هم تفاوت دارد. مهاجرت، مسئله یک بخشی از جامعه نیست، اما نمی‌توانیم بگوییم که چون ارزش‌ها و نگرش‌هایمان روی آن بخش از جامعه، بیشتر تابیده می‌شود، پس من با پدیده مهاجرت کاری ندارم. نه! باید کار داشته باشی!

 

برای شناخت نوجوان، باید با او همراه شد

به نظر شما آیا دخالت‌دادن نوجوان در شناسایی مشکلات مرتبط با حوزه نوجوان و سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری در افزایش مشارکت اجتماعی نوجوانان و حل مسئله تأثیر دارد؟

صادقی: آنچه به این رده سنی و این انسان‌ها مربوط می‌شود، ناظر به آن معرفت و شناخت، باید توأم با همراهی باشد. به این معنا که ما برای کسب این معرفت و شناخت، باید با نوجوان همراه و وارد گفت‌وگو شویم. اگر بخواهم از لحاظ پژوهشی و روشی بگویم، یعنی باید با مدل کیفی پیش برویم، نه مدل کمی. بله، عدد بسیار خوب است و بسیار کمک می‌کند، اما انسان عدد نیست! ما روش کیفی داریم و بسیاری از داده‌ها فقط در روش کیفی استخراج می‌شود. چرا روش کیفی، کمّی شده است؟ دلایل مختلف دارد؛ اما اینها مکمل هم هستند. آن همراهی، همین چیزی است که شما گفتید.

شناخت ما از نوجوان باید «با نوجوان» و «همراه با نوجوان» باشد. به این معنا که دریافت فعالین حوزه نوجوانی - از جمله معلمان و مربیان - از پدیده‌های مرتبط با نوجوان، ممکن است با دریافتی که خود نوجوانان از خودشان دارند، متفاوت باشد. تفاوتش در اینجاست که آن فعال، چقدر دریافتش منطبق با دریافت خود بچه‌هاست؟ بنابراین در پژوهش و سیاست‌گذاری درباره نوجوانان و نوجوانی، باید حتماً تعریف و تجربه خود آنها را در نظر داشته باشیم.

به‌عنوان نمونه، ما در کارهای پژوهشی‌مان، گاهی از راه کلان‌داده‌ها به فرضیه‌ای در مورد علایق نوجوانان می‌رسیدیم که مربیان و معلمان آن را رد می‌کردند، اما در رجوع به نوجوانان تأیید می‌شد. مثلاً ما بر اساس تحلیل کلان‌داده‌ها، به این فرضیه رسیده بودیم که آثار یکی از خوانندگان زن قبل از انقلاب، توسط نوجوانان شنیده می‌شود. نه با فراوانی، اما به‌هرحال مصرف فرهنگی - رسانه‌ای آثار این خواننده قابل‌توجه است. سپس این را در گروه‌های متمرکز یا در جلسات کارشناسی چک می‌کردیم؛ به جز موارد استثنا، اکثر فعالین مرتبط می‌گفتند: «مگر می‌شود؟ من گوش نمی‌دهم. اصلاً امکان ندارد بچه گوش بدهد!» اما در جلساتی که با خود بچه‌ها می‌گذاشتیم، مدام تأیید می‌شد! یعنی آن داده توسط معلمان، مربیان و فعالین حوزه به‌طورکلی رد شده بود، اما خود بچه‌ها آن داده را تأیید و مصرف می‌کردند.

 

برچه مبنایی رد می‌شد؟

صادقی: بر مبنای اینکه احتمالاً آن کارشناسان در فرایند شناختی‌شان از نوجوانان، همراهی با نوجوان نداشتند و با آنها هم‌رده نمی‌شدند. مثلاً در توصیه‌های دینی ما می‌گویند وقتی می‌خواهید با کودک صحبت کنید، بنشینید و هم‌قدش بشوید. از بالا به پایین صحبت نکنید. این در انتقال پیام تأثیر می‌گذارد. مثلاً کودکانه با او رفتار کنید. این مدل صحبت‌کردن مربوط به همه انسان‌هاست. شبیه همان تعبیر «کارناوالیسم» «باختین» است؛ یعنی برای شناخت بهتر، سلسله‌مراتب را برهم بزن، صمیمی باش، رایگان در دسترس باش و در کنار سوژه قرار بگیر. شبیه گفت‌وگو در حین قدم‌زدن در یک راهپیمایی و به‌اصطلاح کارناوال، شانه‌به‌شانه و هم‌رده باشید. یعنی هم ردیف و هم‌جهت و هم‌سطح هستیم و با هم صحبت می‌کنیم. رفت و برگشتی است. این همراهی و این فرایند شناخت، این مدلی است. برای معرفت و شناخت نوجوان، این مدل مناسب است. باید همراه و هم‌سطح نوجوان بشوی و پایین بیایی یا برخی موقع‌ها هم باید بالا بیایی که با نوجوان هم‌سطح و دوشادوش شوی! با او هم‌کلام شوی یا حتی زمانی را با او بگذرانی.

یکی از ویژگی‌های مربی‌های زبانزد و مثال‌زدنی این بوده که با بچه‌ها یکی می‌شدند و در این صورت است که می‌توانی آنها را بهتر بشناسی و از آن اختلالات و زوائد شناختی که ممکن است نوجوان به‌صورت طبیعی داشته باشد، به زیبایی و ظرافت عبور کنی. می‌توانی آن ویترینش را کنار بزنی، درِ مغازه‌اش را باز کنی، بروی داخل، بروی در پستوی شخصیتش و آنجا او را بشناسی و ببینی. آن کارشناسان و مربیان، احتمالاً فرایند شناختشان این‌گونه نبوده، ولی آنهایی که تأیید می‌کردند، احتمالاً این‌گونه بوده است؛ یعنی بچه‌ها را بهتر می‌شناختند. این یک مثال و تجربه بود از اینکه مدل شناخت باید مدل همراهی باشد. مدل پیمایش و پژوهش نوجوان از دید خودش، هم‌ردیف خودش، هم‌سطح خودش، همراه با خودش باید شناخته شود. البته سختی‌ها و مشکلاتی هم به واسطه این سن وجود دارد. ما می‌دانیم که نوجوان در سن کشاکش هویتی است و هویتش را پیدا نکرده است. امروز این است، فردا یک چیز دیگر است یا ممکن است چند چیز با هم باشد. همه اینها را می‌دانیم، ولی همه اینها راهکار دارد. برای رسیدن به شناخت مطلوب، همه اینها راهکار دارد. یکی از راهکارهایش همان پرسونایی دیدن یا شخصیت‌محور یا تیپ‌محور دیدن است. خود تیپ که مثلاً «وبر» آن را مطرح می‌کند، یک ابزار برای شناخت است. وبر می‌گوید: «من برای اینکه بهتر بتوانم داده‌های پژوهشی را دسته‌بندی کنم و بتوانم بهتر بشناسم به مدل تیپ‌بندی رسیدم.» این یک روش برای شناخت بهتر است؛ لذا این مدل، مدل مطلوبی برای شناخت بچه‌هاست. به هر میزان که شما شناختتان بهتر باشد، پس تجویزتان هم بهتر است. یک دکتر خوب، دکتری است که خوب تشخیص می‌دهد؛ نه دکتری که بیشتر دارو و نسخه بدهد. شما وقتی بهتر تشخیص بدهی، یعنی بهتر شناختی، بهتر فهمیدی که مریضت کیست و مرضش چیست. وقتی بهتر بشناسی، پس تجویز بهتری هم می‌توانی بکنی. ممکن است تجویز هم دارو نباشد. پس شناخت مهم است.

الان حوزه نوجوانی پر از افراد و نهادهایی است که تشخیص نداده، تجویز می‌کنند و این نگران‌کننده است. نگران‌کننده از این جهت که وقتی ما در جامعه‌مان، پیمایش درست و پژوهش‌هایی در سطح ملی یا دسته‌بندی‌شده نداریم، چگونه بدون تشخیص و شناخت، تجویز صورت می‌گیرد؟ نتیجه این می‌شود که یک سری کارهای شابلونی و تکراری داریم که همان را به همه و در همه جا تجویز می‌کنیم.

در مورد «پویش» که مدام تکرار می‌شود، من اگر قدرت داشتم، سه سال برگزاری هرگونه پویشی را در کشور ممنوع اعلام می‌کردم و برای اجراکننده آن حبس می‌گذاشتم!

 

پویش‌ها را ممنوع اعلام کنیم و جدید فکر کنیم!

در الگوی مشارکتی نیز همین است. مثلاً در مورد «پویش» که مدام تکرار می‌شود، من اگر قدرت داشتم، سه سال برگزاری هرگونه پویشی را در کشور ممنوع اعلام می‌کردم و برای اجراکننده آن حبس می‌گذاشتم! شابلون‌ها همین است. یا مثلاً می‌گوییم: «بچه‌ها فیلم پر بگیرید و برای ما بفرستید.» بعد هم کلی توضیح که «گوشی‌تان باید افقی باشد، کیفیتش این‌طوری باشد، فرمتش فلان باشد. بعد هم قرعه‌کشی می‌کنیم و یک جایزه ارزشمندی به شما می‌دهیم». این هم شده الگوی مشارکت ما! این الگوی مشارکت از کجا می‌آید؟ از مدل‌های تکراری. چون شناخت ما متنوع و متکثر، شخصیتی و تیپ‌بندی شده در جامعه نیست. یک موقع به یک الگویی مثل پویش رسیدیم و بعد هر اتفاقی می‌افتد، همان الگو را تکرار می‌کنیم. حال آنکه یک بخش اندکی از بچه‌ها مدام فیلم پر می‌کنند و می‌فرستند. الگوی مشارکت‌دادن برای سایر بچه‌های جامعه چیست؟ خیلی از بچه‌ها مدل مشارکتی پویش را دوست ندارند!

به‌عنوان جمع‌بندی، درک و معرفتِ متنوع و متکثر دیدن انسان‌ها، مخاطبان و کاربران، مهم است. مردم را با نیازها و دغدغه‌های مختلف ببینید و بر اساس آن برنامه‌ریزی کنید. البته ساختار رسمی کشور نمی‌تواند به همه طیف‌ها و تیپ‌ها رسمیت بدهد یا وجاهت ببخشد. به هر حال باید از چند طیف بیشتر حمایت کند؛ این مربوط به ارزش‌ها و نگرش‌های حاکمیتی است که در همه جای دنیا هست، ولی آن توجه و حمایت، خودش یک ظرافت‌هایی دارد و لطایف‌الحیل و هنرمندی‌هایی می‌خواهد و یک ذوق‌هایی می‌خواهد که بقیه طیف‌ها و تیپ‌های جامعه احساس نکنند که «کسی با ما کار ندارد»، «ما که روی بیلبوردها نیستیم، فقط اینها هستند» و «ما را کسی نمی‌بیند». نباید بقیه نوجوانان احساس طردشدگی، احساس اینکه نهادهای رسمی با اینها کاری ندارند و برنامه‌ای برای اینها ندارند، داشته باشند و مقدمه این، درک این است که ما معرفت و شناختمان باید متکثر و متنوع باشد.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :