گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ تجربه «جنگ دوازدهروزه» نشان داد که برای آمادگی در برابر تهدیدات شدیدتر آینده، باید «فرهنگ مقاومت» متناسب با واقعیتهای جامعه امروز بازتعریف شود. در این گفتوگو، دکتر علی فلاحی، سیاست «یکدستسازی» را شکستخورده خواند و تأکید کرد که تنها راه حفظ اتحاد ملی، شناخت دقیق «تکثر» جامعه، پرهیز از نادیدهگرفتن منتقدان و ایجاد امید از طریق اصلاحات جدی در ساختارهای حکمرانی است.
جنگ به بحران نرسید
ما میخواهیم با تمرکز بر موضوع «زندگی» - چه سبک زندگی و چه الگوی زندگی - به تجربه جنگ دوازدهروزه بپردازیم. یکی از ابعاد پررنگ این جنگ، همین بحث «زندگی روزمره» بود؛ چیزی که در صدر بانک اهداف دشمن قرار داشت. اینجا بود که همین «زندگی عادی»، موضوعیت یافت و به مصداقی از مقاومت تبدیل شد. به نظر شما این تجربه چقدر موفق بود؟ آیا بازگشت به زندگی عادی در آن دوازده روز محقق شد؟ لطفاً در ابتدا پیرامون این موضوع گفتگو کنیم تا از همین نقطه به مباحث کلانتری برسیم.
جنگ به آن نقطهای نرسید که ما به یک «پایداری اجتماعی» فراگیر نیاز داشته باشیم تا بتوانیم بگوییم مردم ماندند، صحنه را ترک نکردند و جریان زندگی ادامه داشت.
فلاحی: چند نکته حائز اهمیت است. نکته اول اینکه جنگ دوازدهروزه، یک جنگ تمامعیار به آن معنا که بخواهد کل زندگی را مختل کند، نبود. اما باتوجهبه تجربیاتی که جوامع - بهخصوص جامعه ایران - از اتفاقات پس از هفتم اکتبر مشاهده کرده بودند، طبیعی بود که ملاحظاتی را در نظر بگیرد و احتیاط کند. کمااینکه برخی نیز همواره سعی میکردند این ترس را در جامعه ایجاد کنند که اگر غرب به کشور ما حمله کند، چه خواهد شد؛ بنابراین، طبیعی بود که رفتار بخشی از جامعه، محافظهکارانه شود. سیاست درست نیز همین است که اگر قرار باشد وارد منازعات اینچنینی شویم، زندگی مردم مختل نشود؛ مانند اتفاقی که در یمن در حال وقوع است. شما میبینید که در آنجا درگیریها همواره وجود دارد، اما زندگی مردم بهصورت عادی جریان دارد.
البته جامعه ما و جامعه یمن متفاوت هستند. بهویژه از نیمه دوم جنگ و با شروع تابستان که مردم احساس میکردند موضوع جدیتر میشود، رفتار محافظهکارانهتری از خود نشان دادند. بااینحال، سیاست ما باید این باشد که کمترین آسیب متوجه مردم شود. احتیاط هم شرط عقل است و وجودش طبیعی است. اما اینکه بخواهیم این موضوع را «فرهنگ مقاومت» تلقی کنیم، من فکر میکنم جنگ اصلاً به آن درجه نرسید که بخواهیم مسئله مقاومت را تا این حد برجسته کنیم؛ هرچند در موارد جزئی مصداقهایی وجود داشت. صحنههایی که مردم در زمینه همیاری، کمک و خیرخواهی رقم زدند، تصاویری بینظیر بود. اتفاقاتی مانند اینکه شهروندان یا هموطنانی درب خانهشان را به روی مسافران باز کردند یا حسینیهها و خیریههایی که اعلام کردند بهصورت رایگان اسکان فراهم میکنند یا آن کاسبی که خدماتش موردنیاز شهروندان بود و پای کار ایستاد و حتی شیفتهای کاریاش را بیشتر کرد (مانند برخی نانواییها) یا اتفاقاتی که در برخی پمپ بنزینها رخ داد، حتی سلام نظامی قهرمانان ورزشی همزمان با خواندن سرود ملی و... همگی نقاط قوت فرهنگ جامعه ایرانی هستند. چنین پدیدههایی در کمتر جایی مشاهده میشود. اینها واقعی است و جنبه تبلیغاتی ندارد و باید برجسته شود. این بخش را میتوان تحت عنوان «فرهنگ مقاومت» یاد کرد و آن را برجسته نمود.
برای اینکه به تعریف شما از حوزه مقاومت نزدیکتر شویم، شما به شاخصی اشاره کردید و فرمودید که این برهه به «حد نصاب» لازم برای اطلاق عنوان فرهنگ مقاومت نرسیده است. بر اساس چه معیاری این حد نصاب را تعریف میکنید؟
فلاحی: اگر بخواهیم دقیقتر صحبت کنیم، باید کلمه «مقاومت» را به لحاظ لغوی، اصطلاحی و ریشهای تعریف کنیم تا مشخص شود منظور از آن چیست و چه مثالهایی را میتوان برای آن ذکر کرد. آن ایستادگی که مردم در دوران دفاع مقدس داشتند و اتفاقات بزرگی مانند حماسه آزادسازی خرمشهر را رقم زدند، نوعی مقاومت است. حضور مردم در صحنه برای احقاق حقوق خود در برابر سیاستهای جهانی - مانند موضوع انرژی هستهای - هم میتواند مقاومت تلقی شود. همه اینها درجهای از مقاومت را نمایان میکنند.
بنابراین، ما باید سطح انتظار خود را از موضوع مقاومت مشخص کنیم. اتفاقاتی که مثال زدم، میتواند به نوعی فرهنگ مقاومت در بخشی از مردم تلقی شود؛ اما جنگ به آن نقطهای نرسید که ما به یک «پایداری اجتماعی» فراگیر نیاز داشته باشیم تا بتوانیم بگوییم مردم ماندند، صحنه را ترک نکردند و جریان زندگی ادامه داشت. به همین دلیل باید مرزهای اصطلاح مقاومت را تعریف کنیم. این مسئله بسیار مهم است. وقتی ما میبینیم که در شهر تهران حتی برخی نقاط مسکونی مورد هدف رژیم قرار میگیرد، همچنان نمیتوانیم بگوییم جنگ به آن حدی رسیده که بتوانیم مقاومت فراگیر را در مردم ببینیم.
توصیف واکنش غریزی مردم به جنگ
پس ابتدا مفهوم اصطلاحی «مقاومت» را تعریف کنید تا مشخص شود که در مورد چه مفهومی گفتگو میکنیم و حد نصاب آن کجاست. ما در این دوازده روز، دیدیم که نقاط مسکونی در تهران مانند بلوار کشاورز یا خیابان ولیعصر، چند بار مورد هدف قرار گرفتند و حتی مردم عادی شهید شدند. با این وجود، چرا همچنان معتقدید آن میدان، میدان مقاومت به معنای واقعی کلمه نبود؟
اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، جنگ به آن درجهای نرسید که قرار باشد بخش عمدهای از مردم در صحنه نقشآفرینی کنند. بخشی از مردم - به خصوص در مناطقی که بیشتر تحتتأثیر حمله بودند مانند منازل نزدیک به موقعیتهایی که رژیم از قبل اعلام کرده بود - واکنش غریزی و طبیعی از خود نشان دادند.
فلاحی: من فکر میکنم واکنشهایی که شکل گرفت، واکنشهای طبیعی و عمدتاً غریزی بود. اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، جنگ به آن درجهای نرسید که قرار باشد بخش عمدهای از مردم در صحنه نقشآفرینی کنند. بخشی از مردم - به خصوص در مناطقی که بیشتر تحتتأثیر حمله بودند مانند منازل نزدیک به موقعیتهایی که رژیم از قبل اعلام کرده بود - واکنش غریزی و طبیعی از خود نشان دادند. اما بخشی که باید آن را برجسته کنیم، همان گروهها و عدهای هستند که حضورشان وابستگی زیادی به جریان طبیعی زندگی داشت؛ مثل کسانی که در حوزه تولید، دفاع، امنیت، امدادرسانی و خدمات شهری مشغول بودند یا مسئولیت تولید و توزیع کالاهای اساسی را بر عهده داشتند. این وجه را میتوانیم بهصورت عینی بپذیریم؛ چون مشاهده و لمس شد. این بخش از جامعه که به حضورش نیاز بود، پایکار ماند و در صحنه حاضر بود. اینها در خط مقدم آن مقاومت اجتماعی بودند.
مردم در این ایام به مواد غذایی و اقلام اولیه احتیاج داشتند. اگر اینها تأمین نمیشد، زندگی دچار مشکل میشد، صفها و نارضایتیها شکل میگرفت؛ ولی ما اصلاً شاهد چنین چیزی نبودیم. به جز ترافیکها و برخی تعطیلیها - به خصوص در نیمه دوم جنگ - زندگی طبیعی تا حد زیادی جریان داشت. ما باید از این تجربه استفاده کنیم، نقاط ضعف خود در حوزه ارائه خدمات را رفع کرده و نقاط قوتمان را بهدرستی روایت کنیم. روایت درست از ماجرا، خودش در امتداد موضوع مقاومت است. برجستهکردن این موضوع، یک امکان ایجاد میکند. رژیم صهیونیستی تصور میکرد پس از آغاز حملات، مردم بخشی از پازل آنها را کامل کرده یا همراهی میکنند، اما این تصور غلط از آب درآمد. این نکته بسیار مهمی است که میتوانیم آن را بهعنوان یک امر ارزشمند و ماندگار، حفظ و به بخشی از هویت خود تبدیل کنیم. این حلقهها هستند که فرهنگ مقاومت در جنگ دوازدهروزه را تعریف و بازنمایی میکنند. وقتی از مقاومت در این جنگ صحبت میکنیم، باید در همان محدوده و شرایط خاص آن حرف بزنیم. همانطور که گفتم، این یک جنگ تمامعیار نبود. در بُعد نظامی نیز فقط بخش محدودی از نیروهای مسلح - مشخصاً نیروهای هوافضا - بیشتر در صحنه بودند و شما حضور گسترده نیروی زمینی، دریایی یا سایر نیروها را نمیدیدید.
بله، در بعد نظامی جنگ محدود بود و حتی کار به بسیج مردمی نکشید. اما تمرکز ما بیشتر بر ابعاد اجتماعی، روانی و رسانهای است. وقتی یک شخص میدید که در طول یک روز، چهار یا پنج نقطه از شهرش مورد هدف قرار گرفته، آیا این تجربه باز هم در آن حد نصابی که شما برای شکلگیری یک مقاومت تمامعیار در نظر دارید، قرار نمیگیرد؟
فلاحی: در بخش اول صحبتتان اشاره کردید که بسیج مردمی نقش مهمی داشت و این واقعاً درست است. بسیج دوباره مانند سایر بحرانها، نقش خود را بهدرستی ایفا کرد. اگر بخواهیم روی آن دست بگذاریم، بهعنوان فرهنگ مقاومت یک اتفاق بینظیر بود. من شاهد حضور بسیج مردمی و حتی تقاضای افرادی بودم که علاقهمند به دفاع از کشورشان بودند و درخواست داشتند که در مجموعههای بسیج حضور یابند؛ هرچند متناسب با شرایط، امکان بهکارگیری همه آنها نبود.
من بهعنوان یک جامعهشناس باید مبتنی بر فکت (Fact) صحبت کنم. شما ممکن است بگویید: «مردم ایران مقاومت کردند». اما یک پژوهشگر اجتماعی میپرسد: کدام مردم؟ با چه سنی، چه قشری، چه شغلی، چه پایگاه اقتصادی، چه قومیتی و چه بینشی؟ ما نمیتوانیم یک روایت عام را برای توضیح مسئله بیان کنیم و باید کاملاً دقیق و در چارچوب صحبت کنیم.
بخشی از مردم هم بودند که صحنه را ترک کردند و همانطور که در ابتدا گفتم، واکنش آنها نیز یک واکنش غریزی و کاملاً طبیعی به ماجرا بود. ضرورتی هم برای حضور آنها در شهر وجود نداشت؛ زیرا بسیاری از مشاغل و ادارات دولتی تعطیل بودند. اما نکته مهم، اتفاقی بود که بعد از آن رخ داد؛ یعنی همان پذیرش اجتماعی که ما از قبل اندوخته بودیم و در اینجا از آن استفاده کردیم. ما شاهد صحنههای بسیار دلنشین و زیبایی بودیم که در پازل فرهنگ مقاومت قابلتعریف است. شما کجای دنیا میبینید که این سطح از جمعگرایی و نوعدوستی، آن هم در لحظه خطر از یک جامعه بروز کند؟ فردی در شرایط جنگی اعلام میکند مسافران را در خانه خود میپذیرد. ما در موقعیتهای مشابهی مانند سیل یا دوران دفاع مقدس نیز همین پدیده را شاهد بودیم. این ویژگی مثبت و ذاتی جامعه ایران است. اینها در قالب فرهنگ مقاومت قابلتعریف است. البته عده قابلتوجهی هم بودند که این فرصت و امکان را داشتند که اگر چند روزی هم محل کار خود را ترک کنند، از نظر اقتصادی دچار مشکل نشوند. شاید نتوانیم این گروه از شهروندان را در چارچوب فرهنگ مقاومت تعریف کنیم.
تابآوری متفاوت مردم ایران در مقایسه با دهه ۶۰
اگر این جنگ و درگیری تشدید میشد - چه از لحاظ کمی و چه کیفی - و آتشبس اتفاق نمیافتاد، به نظر شما چه روندی را شاهد بودیم و واکنش جامعه چه بود؟
جریانی که مقابل ایدئولوژی جمهوری اسلامی قرار دارد، تلاش دارد اینگونه وانمود کند که در جریان جنگ دوازدهروزه، زندگی مردم کاملاً مختل شده است. در مقابل، تلاش جمهوری اسلامی بر این بود که نشان دهد جریان زندگی آسیب جدی ندیده است. در نتیجه، دو نگاه متضاد شکل گرفته است.
فلاحی: اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، شرایط دهه حاضر با شرایط دهه شصت از حیث اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بسیار متفاوت است. این سؤال، یک پرسش آیندهپژوهانه بسیار مهم است که اگر جنگ ادامه پیدا میکرد، تابآوری مردم ایران تا چه حد بود؟ باید پاسخ درستی به آن داده شود و نمیتوان صرفاً روایتهای کلان مطرح کرد.
عوامل محیطی دچار تغییراتی شده است. پیشتر، شرایط اقتصادی بهگونهای بود که ممکن بود بخش زیادی از افراد از یک پسانداز برخوردار باشند و در صورت عدم حضور در محل کار برای چند ماه، امکان ادامه زندگی برایشان فراهم باشد. اما شما در شهری مثل تهران ببینید که هزینهها و درآمدها در خوشبینانهترین حالت تقریباً برابر است. تعداد افرادی که شغل روزمزد دارند (مانند کارگران با قراردادهای کوتاهمدت یا شاگردان مغازهها) بسیار بالاست. ما شاهد بودیم که پس از شرایط جنگی، بسیاری از مشاغل ناچار به تعدیل نیرو شدند و تعدادشان کم هم نبود.
گزارشهایی که من مشاهده کردم، این اتفاق را تأیید میکند. من خودم افرادی را میشناسم که محیط کارشان به دلیل تخریبهای ناشی از جنگ از بین رفته و امکان بازگشت به سر کار را ندارند. ما باید به این پرسش با دقت جواب دهیم. اگر قرار است کشور شرایط مشابهی را تجربه کند، باید برای این موضوع بیشتر آماده شود. باید واقعبینانه نگاه کنیم. فرهنگ مقاومت باید هم آرمانگرایانه و هم مبتنی بر واقعیات باشد. نمیتوانیم صرفاً یک روایت آرمانگرایانه و غیرواقعی را مطرح کنیم. بنابراین، ناشی از شرایط اقتصادی که ذکر کردم، باید طوری پیشبینی کنیم که جریان طبیعی زندگی افراد دچار خدشه نشود؛ وگرنه تابآوری نیز ناخودآگاه تحتتأثیر قرار میگیرد.
اگر بخواهیم با نظریات امروزی به این موضوع پاسخ دهیم، میتوان به «هرم نیازهای مازلو» اشاره کرد که امکانات مادی را در قاعده هرم و خودشکوفایی را در رأس آن قرار میدهد. «فرهنگ مقاومت» از آن قاعده هرم فاصله میگیرد و در سطوح بالاتر قرار دارد. طبیعی است که اگر زندگی روزمره افراد تحتتأثیر قرار بگیرد، مباحث نرمتری مانند فرهنگ مقاومت نیز قطعاً متأثر خواهد شد.
اکنون کمی جزئیتر و عملیتر به موضوع نگاه کنیم. باتوجهبه اینکه تقریباً تمام تحلیلگران داخلی و خارجی بر این باورند که این جنگ تمام نشده و تنها دچار وقفه شده است و درگیری بعدی شدیدتر خواهد بود، ما با چه واقعیتها و شاخصهایی برای حفظ «تابآوری اجتماعی» روبهرو هستیم؟
فلاحی: یک موضوع مهم، «تقابل روایتی» است که همچنان ادامه دارد. جریانی که مقابل ایدئولوژی جمهوری اسلامی قرار دارد، تلاش دارد اینگونه وانمود کند که در جریان جنگ دوازدهروزه، زندگی مردم کاملاً مختل شده است. در مقابل، تلاش جمهوری اسلامی بر این بود که نشان دهد جریان زندگی آسیب جدی ندیده است. در نتیجه، دو نگاه متضاد شکل گرفته است: از یک سو روایتی که جمهوری اسلامی را حاضر در میدان و مسلط بر اوضاع توصیف میکند و از سوی دیگر، روایتی که این کنترل را «نمایشی» و «ویترینی» میداند و معتقد است که زیرساختهای کشور در بطن ماجرا تابآوری لازم را ندارند.
این پرسش کلیدی مطرح میشود که اگر جنگی طولانیتر رخ دهد، کدام جامعه تابآورتر است؟ ما باید زیرساختهای خود را متناسب با شرایط جدید تنظیم کنیم. تا پیش از این، شاید در میان مسئولان عرصههای عمومی و خدماتی مانند شهرسازی، این تصور وجود نداشت که جنگ از مرزها فراتر بیاید و به داخل شهرها کشیده شود. تصور غالب این بود که حداکثر مراکز حساس نظامی یا هستهای هدف قرار میگیرند، نه خانههای مردم. اما وقاحت رژیم صهیونیستی نشان داد که امکان حمله مستقیم به شهروندان عادی وجود دارد و ما تا حدی در برابر این اتفاق غافلگیر شدیم. از اکنون باید آماده باشیم و شرایط محیطی خود را با درنظرگرفتن همه تهدیدها تطبیق دهیم.
لزوم درسگرفتن از غافلگیری در جنگ
با این تفاصیل، چه راهبرد مشخصی میتوان برای آینده پیشنهاد داد؟ چگونه میتوانیم مردم را از لحاظ اجتماعی، روانی و فرهنگی برای مقاومتِ پیش رو آماده کنیم، بدون آنکه با القای حس انتظار دائمی برای جنگ، جریان طبیعی زندگی آنها را مختل کنیم؟ یعنی دقیقاً همان چیزی که دشمن میخواهد.
فلاحی: این کار بسیار سختی است، اما تجربه جنگ دوازدهروزه نشان داد که شدنی است. ما به لحاظ ذهنی و شناختی، با ابتکاراتی که به خرج دادیم و البته با امدادهای الهی، کارنامه موفقی در حوزه رسانه داشتیم. بااینحال، باید آسیبشناسی کرده، نقاط ضعف را شناسایی و سناریوهای آینده را پیشبینی کنیم. رژیم صهیونیستی نیز از این اتفاقات درس گرفته است. او متوجه شد که با حمله موشکی به ساختمان صداوسیما، کارکنان آنجا را ترک نمیکنند یا در بحبوحه جنگ، راهپیمایی دهکیلومتری غدیر در تهران برگزار میشود. بنابراین، ممکن است تاکتیکهای خود را متناسب با شرایط بومی ایران بهروز کند.
فراموش نکنیم که دشمن در بخشهایی از نقشهاش - از ترور فرماندهان گرفته تا زدن برخی زیرساختها - پیشرویهایی داشت؛ اما در حوزهای که انتظار داشت تمامکننده ماجرا باشد، یعنی جامعه ایران و مردم، ناکام ماند. روایتی که رهبر معظم انقلاب نیز نقل کردند مبنی بر اینکه آنها جلسه گذاشته و کار را تمامشده میدانستند، همین موضوع را تأیید میکند. آنها تصور نمیکردند که جامعه ایرانی این نقشه را ناکام بگذارد. «فرهنگ مقاومت» دقیقاً باید در همین نقطه تعریف و توصیف شود: چرا مردم برخلاف برخی تحلیلها، پشت نیروهای مسلح را خالی نکردند و کاملاً برعکس عمل کردند؟ ما باید از این تجربهها درس بگیریم و سناریوهای بعدی دشمن را پیشبینی کنیم. نقاط آسیبپذیر ما کم نیست و اگر آنها را بهصورت علمی و عینی شناسایی و رفع نکنیم، میتوانیم از همانجا ضربه بخوریم.
رسانه نیاز به ابتکار دارد
شما به نقش رسانه و صداوسیما اشاره کردید. به نظر میرسد یکی از راهبردهای کلیدی، حفظ و تقویت «مرجعیت رسانه ملی» است. این راهبرد را چقدر مؤثر میدانید و چه عواملی میتواند این مرجعیت را برای مردم تثبیت کند؟
ابتکاراتی مانند پرداختن به «ایران» در اشعار آقای «محمود کریمی» - که در راستای تأکیدات همیشگی رهبری بر هویت ملی و زبان فارسی است - نمونههای موفقی برای جذب طیف وسیعتری از مخاطبان بود.
فلاحی: کارنامه رسانه ملی در ماجرای دوازدهروزه تا حد زیادی موفق بود، اما ضعفهایی هم داشت. یک ضعف این بود که در نیمه دوم جنگ، به استفاده از کارشناسان تکراری روی آورد. ضعف دوم، عدم تنوع دیدگاهها بود که البته شاید ناشی از شرایط جنگی و عدم امکان حضور برخی کارشناسان بود. بااینحال، اگر رسانه ملی بخواهد مرجعیت خود را حفظ کند، باید بتواند نگاههای مختلف را نمایندگی کند، نه اینکه یک بینش محدود مربوط به یک قشر خاص را ترویج کند. این نیازمند سرمایه اجتماعی است که باید از قبل اندوخته شده باشد. البته این یک مکانیزم طبیعی است که هرگاه مسئله دشمن خارجی برجسته میشود، یک همبستگی درونی شکل میگیرد و گفتمان رسمی تقویت میشود. در چنین شرایطی، مدیریت رسانه اهمیت فوقالعادهای پیدا میکند. به نظر میرسد در جنگ دوازدهروزه، محدودشدن اینترنت نیز به تقویت مرجعیت رسانههای داخلی کمک کرد که این موضوع میتواند هم نقطه قوت و هم به نوعی آسیب تلقی شود.
در مجموع، حوزه رسانه یکی از نقاط قوت ما در این بحران بود که توانست تا حد زیادی از ایجاد وحشت و اضطراب در جامعه جلوگیری کند. اما اگر رسانه ملی میخواهد در شرایط مشابه آینده نیز مرجعیت داشته باشد، باید تغییراتی در رویکردهای خود ایجاد کند. برای مثال، پس از حوادث سال ۱۴۰۱، فضای رسانه ملی بازتر شد و افراد و جریانهای مختلف، حتی کسانی که مدتها حضور نداشتند، به گفتگو دعوت شدند. اما این اتفاق پس از جنگ دوازدهروزه تکرار نشد. بخشی از این موضوع به دلیل حساسیتهای زمان جنگ طبیعی بود، اما میشد در همان چارچوبها از نگاههای متنوعتری استفاده کرد. برای فهم بهتر این موضوع، میتوان جامعه را در مواجهه با این رویداد به سه جریان اصلی تیپبندی کرد:
۱. جریان اول: کسانی که کاملاً پای کار دفاع و جمهوری اسلامی بودند.
۲. جریان دوم: منتقدان وضع موجود که بااینحال، مسئله «میهن» و «دفاع» برایشان اهمیت داشت.
۳. جریان سوم: جریانی که این جنگ را «جنگ خود» نمیدانست.
ما باید این سه تیپ را بهدرستی شناسایی کرده و برای هرکدام خوراک رسانهای مناسب تولید کنیم. اما عمده تولیدات ما برای جریان اول بود. البته ابتکاراتی مانند پرداختن به «ایران» در اشعار آقای «محمود کریمی» - که در راستای تأکیدات همیشگی رهبری بر هویت ملی و زبان فارسی است - نمونههای موفقی برای جذب طیف وسیعتری از مخاطبان بود. رسانه باید این «تکثر» نگاهها و ذائقهها را به رسمیت بشناسد. این کار باتوجهبه رقبای قدرتمندی که هیچ چارچوب و محدودیتی ندارند، بسیار سخت است و هنر و استعداد بالایی میطلبد. یک رقیب مانند شبکه «من و تو»، مخاطب خود را به خوبی میشناسد؛ از رنگ و لباس گرفته تا نوع مجری و آیتمهای خبری. جریانهای رسانهای مخالف همبستگی ایران مانند «اینترنشنال» یا «من و تو» و صدها رسانه مشابه، تا حدی نسبت به شکافهایی که میتواند تغییر ذائقه ایجاد کند، آشنایی دارند. رسانه ملی ما نیز باید مخاطب نودمیلیونی خود را با تمام هویتها، قومیتها و گویشهای مختلف بهدرستی بشناسد و برایشان محتوا تولید کند.
امیدواری مردم در صورت وقوع اصلاحات جدی
از این سه جریانی که فرمودید، نگاه غالب جامعه امروز ایران به کدامیک نزدیکتر است؟
فلاحی: پاسخ مطلق نمیتوان داد و مسئله نسبی است. گفتمان رسمی، طرفداران حاضر در صحنه یا همان «هسته سخت» را همواره داشته است. مشکل از جایی شروع میشود که ما تصور میکنیم جریانهای دیگر مانند همان ۱۵ تا ۲۰ درصدی که از ابتدای انقلاب در انتخابات شرکت نکردهاند، گروهی محدود و بیاهمیت هستند و آنها را نادیده میگیریم. نکته اینجاست که این گروه، رفتهرفته صدای خود را بلندتر میکند تا شنیده شود و برای این کار، ممکن است به رفتارهای متفاوتی روی بیاورد.
تجربه حوادث سال ۱۴۰۱ نشان داد که خشونتِ شکلگرفته در جامعه، میتواند ناشی از صداهایی باشد که شنیده نمیشوند. اگر این گروهها را نادیده بگیریم، صدایشان از بین نمیرود، بلکه ممکن است فریادشان بلندتر شود و با ابزارهایی مانند نافرمانی مدنی یا رفتارهایی که به دوقطبیسازی بیشتر دامن میزند، خود را ابراز کنند. بر اساس آن سیاست معروفی که بر تبدیل «معاند به منتقد»، «منتقد به مخالف» و در نهایت «مخالف به همراه» تأکید دارد، بیتوجهی حتی به دشمن نیز به جریان خودی ضربه میزند، چه رسد به نادیدهگرفتن بخشی از یک جامعه متکثر نودمیلیونی.
جامعه امروز ایران از قومیتها و زبانهای گوناگون تشکیل شده و طبقه متوسط آن، میزبان خردهفرهنگهای متفاوتی است. پژوهشهای ما نشان میدهد که حتی جامعه مذهبی ما نیز دیگر یکپارچه نیست و میتوان آن را بر اساس سبک زندگی و ذائقه فرهنگی و... به گونههای مختلفی دستهبندی کرد. در چنین شرایطی، سیاست «یکدستسازی» یک سیاست شکستخورده است. شاید «بهرسمیتشناختن تکثر» عبارت دقیقی نباشد، اما «توصیف دقیق تکثر» امری حیاتی است. باید از نگاههای کلیشهای و سنتی فاصله بگیریم و جامعه را آنچنان که هست، ببینیم و بشناسیم، نه آنطور که خودمان دوست داریم باشد.
باید بپذیریم که لازم است اصلاحاتی جدی در حوزه حکمرانی صورت بگیرد. مهمترین وظیفه امروز، امیدوار نگهداشتن مردم است و هر کس خلاف این عمل کند، به کشور خیانت میکند.
هر کسی که میخواهد برای مسئلهای حیاتی مانند جنگ برنامهریزی کند، باید «محیطشناسی» دقیق یا به قول سیاستگذاران فرهنگی، «رصد فرهنگی» صحیح و استانداردی داشته باشد. اگر این کار را درست انجام دهیم، دیگر از پدیدههای اجتماعی دچار شوک نخواهیم شد. برای مثال، وقتی سیاستگذار فرهنگی از حضور میلیونی مردم در تشییع جنازه یک خواننده غافلگیر میشود، نشان میدهد که توصیف درستی از جامعه خود نداشته است. بنابراین، با شناخت صحیح از این تکثر و تدبیری که پشتوانه آن باشد، میتوانیم به آن اتحاد و همدلی ملی دست یابیم، نه یک وحدت یکدست ساز.
شرایط امروز بسیار پیچیده است. به آن ۱۵ تا ۲۰ درصد که بهصورت سنتی در انتخابات شرکت نمیکنند، اکنون گروه قابلتوجهی از ناراضیان شرایط اقتصادی نیز اضافه شدهاند. آمارهای رسمی وزارت رفاه و بانک مرکزی از جابهجایی افراد از طبقات بالاتر به پایینتر خبر میدهند. ما همراهی این بخش از جامعه را نیز تا حدودی از دست دادهایم که نمونه آن را در نرخ مشارکت پایین انتخاباتهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ و بهویژه کاهش مشارکت سیاسی در تهران مشاهده کردیم.
این نارضایتیهای اقتصادی در کنار ابرچالشهای دیگر در حوزه جوانان، زنان و کارگران، شرایط را بهشدت پیچیده کرده است. صحبتکردن از «وحدت» و «مقاومت» در چنین فضایی، اقتضائات کاملاً متفاوتی نسبت به گذشته دارد. این وضعیت، حاصل ترکیبی از عوامل است: بخشی از آن به «فرایندهای جهانی» مانند نئولیبرالیسم و انتقال قدرت از غرب به شرق بازمیگردد؛ بخشی نتیجه «جبر جغرافیایی» و موقعیت ژئوپلیتیک ایران در مرکز انرژی جهان است و بخش مهمی نیز ناشی از «سیاستهای غلط داخلی» در حوزه توسعه نامتوازن و نگاه کوتاهمدت دولتها به جای تمرکز بر منافع بلندمدت ملی است. در نتیجه، «فرهنگ مقاومت» باید متناسب با واقعیتهای جامعه امروز ایران که در فرآیند پیشرفت و حرکت رو به جلو قرار گرفته، بازتعریف شود.
بهعنوان نکته پایانی و جمعبندی، باتوجهبه این پیچیدگیها، چه چشمانداز و راهکاری را متصور هستید؟
فلاحی: ناچاریم ایران را بسازیم و ظرفیت آن نیز وجود دارد. اما باید بپذیریم که لازم است اصلاحاتی جدی در حوزه حکمرانی صورت بگیرد. مهمترین وظیفه امروز، امیدوار نگهداشتن مردم است و هر کس خلاف این عمل کند، به کشور خیانت میکند. این اصلاحات صرفاً به اصلاح ساختارها محدود نمیشود و «اراده متولیان» در تحقق آن نقشی کلیدی دارد. فقدان فردی مانند حاج قاسم سلیمانی، آسیبهای زنجیرهواری را به کشور وارد کرد. امروز ما بیش از هر زمان دیگری به مدیران و متولیان بااراده نیازمندیم. در کنار جنگهای شناختی و روایتی، ما درگیر «جنگ ارادهها» هستیم. این مفهوم «اراده»، همانطور که در فلسفه نیز مطرح شده، میتواند هم جهت منفی (که در فلسفه نیچه به ظهور دیکتاتوری مثل هیتلر ختم شد) و هم جهت مثبت داشته باشد (مانند پیروزی انقلاب با رهبری امام خمینی (ره)). جهت مثبت این اراده، «حال خوب مردم» و «تولید قدرت معنوی و متعالی» است. امیدوارم بتوانیم الگوی «حکمرانی متعالی» را در نظام جمهوری اسلامی محقق کنیم.
/انتهای پیام/