۱۴۰۴/۰۹/۲۵
۱۲:۱۳
کد خبر : ۱۱۴۸۵
بررسی بستر‌ها و راهکار‌های افزایش مشارکت اجتماعی نوجوان ایرانی در گفت‌و‌گو با محمد رحمانی/ بخش دوم؛

«نوجوانِ کنشگر» پروژه نیست، پروسه است

«نوجوانِ کنشگر» پروژه نیست، پروسه است
تا حالا با این صحنه روبه‌رو شده‌اید که وقتی سبد میوه را جلوی مهمان می‌گذارید، اگر بچه کوچکی دارید، این بچه اولین میوه را بر می‌دارد، گاز می‌زند و کنار می‌گذارد و سراغ دومی می‌رود و این کار را ادامه می‌دهد و عملاً امکان بهره‌برداری از سبد میوه را از شما سلب می‌کند؟ ما در حوزه سیاست‌گذاری فرهنگی این بحران را داریم. یعنی با انبوهی از ایده‌هایی مواجه شده‌ایم که هرکدام یک گاز خورده و رها شده‌اند؛ لذا به نظرم امر «استمرار» در حوزه مواجهه با نوجوان و پرهیز از پروژه‌های موقت، مسئله‌ای جدی است. کنشگر کردن مسئله نوجوان، پروژه نیست، پروسه است.
محمد رحمانی پژوهشگر حوزه نوجوان : محمد رحمانی

گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ عباد محمدی: حجت‌الاسلام محمد رحمانی در بخش اول گفت‌و‌گو با «سدید» پیرامون مسئله مشارکت نوجوانان، از نگاه اشتباه جامعه و سیاستگذار به نوجوانان گفت، از اینکه نوجوان جدی گرفته نمی‌شود و امکان نقش‌آفرینی از نوجوان سلب شده است. رحمانی، اما در بخش دوم به نسبت مشارکت اجتماعی نوجوان با انقلاب پرداخت و از تاثیراتی که مشارکت اجتماعی می‌تواند در تعمیق هویت نوجوان داشته باشد سخن گفت. او همچنین بر لزوم ایجاد زیرساخت طراحی اجتماعی برای نوجوانان تاکید و در زمینه سیاست گذاری در حوزه مشارکت اجتماعی نوجوانان یک سری از «نباید»‌ها را به مسئولین امر گوشزد کرد. مشروح بخش دوم گفت‌و‌گو با حجت‌الاسلام محمد رحمانی - پژوهشگر حوزه سیاست‌گذاری تربیتی و مدیر اندیشکده مرآت - تقدیم نگاه شما می‌شود.

 

نسبت مشارکت اجتماعی نوجوان با انقلاب

بین مشارکت اجتماعی نوجوان و انقلاب اسلامی چه نسبتی می‌توانیم برقرار کنیم؟ آیا می‌توانیم کمک کنیم لایه‌های هویتی مشارکت نوجوان نسبت به انقلاب تقویت بشود یا خیر؟ آیا ممکن است بنا به همان کارهایی که شما فرمودید که آن را ایزوله کنیم، این بار انقلاب ضعیف‌تر شود؟

برخی از این مجموعه‌هایی که به‌صورت خاص روی بررسی تیپ‌شناسی و افکارسنجی نوجوان کار کرده بودند، نتیجه بررسی‌شان بر این بود که نوجوان‌هایی که اتفاقاً تیپشان نوجوان کنشگر اجتماعی است و درگیر فضای کنش اجتماعی هستند، نسبتشان با انقلاب اسلامی نزدیک‌تر از آنهایی است که درگیر نیستند و بیرون از این بُعد زیست می‌کنند.

رحمانی: این برخلاف تلقی رایجی است که می‌گوید آماده‌سازی نوجوان را بر کنشگری و مسئولیت‌دهی به او تقدم زمانی بدهد. یعنی می‌گوید من باید برهه‌ای فقط روی اندیشه نوجوان کار کنم تا با انقلاب نسبت برقرار کند. آنگاه به او مسئولیت بدهم. پژوهش‌های میدانی و تجربه زیسته ما نشان می‌دهد که اتفاقاً نوجوانی که درگیر حل مسئله انقلاب اسلامی می‌شود، زاویه نگاه و مواجهه‌اش با پدیده‌ها، اتفاقاً با منِ فعال حوزه انقلاب اسلامی نزدیک‌تر می‌شود. شاید دلیل آن نیز مواجهه‌هایی است که با واقعیت میدان پیدا می‌کند و احساس تعلقی است که به ایران و به امر حل مسئله پیدا می‌کند و وارد جریان هویت مشترک در این حوزه می‌شود و به آن انسان جمعی می‌پیوندد. به‌عنوان‌مثال، در همین ایام جنگ ۱۲ روزه و پیش از آن، برخی از این مجموعه‌هایی که به‌صورت خاص روی بررسی تیپ‌شناسی و افکارسنجی نوجوان کار کرده بودند، نتیجه بررسی‌شان بر این بود که نوجوان‌هایی که اتفاقاً تیپشان نوجوان کنشگر اجتماعی است و درگیر فضای کنش اجتماعی هستند، نسبتشان با انقلاب اسلامی نزدیک‌تر از آنهایی است که درگیر نیستند و بیرون از این بُعد زیست می‌کنند. تلقی از انقلاب هم خیلی مهم است. انقلاب یک رویداد نیست، انقلاب یک عهد و حقیقت جمعی است. انسانی که قیام لِلّه کند، جزء ارکان این حقیقت جمعی می‌شود. به تعبیر رهبر انقلاب در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی»، آن مسیحی که در جامعه مدینه پای توسعه جریان پیامبر ایستاد - ولو مسیحی بود - اما نهایتاً در فضای انقلاب پیامبر محسوب می‌شود و به تعبیر من، عاقبت بخیر می‌شود؛ گرچه به واسطه مسیحی بودنش، احتمالاً دشواری‌هایی را طی خواهد کرد، اما نهایتاً در جبهه حق محسوب می‌شود. ولی آدمی که افکار صحیحی دارد، اما سکوت می‌کند و به جبهه حق کمک نمی‌کند، عملاً در جبهه باطل محسوب می‌شود و به تعبیر امام، بین حق و باطل و بین طاغوت و مستضعف، حد وسطی وجود ندارد. اگر ما نوجوان و جوان را درگیر قیام لله و قیام برای انقلاب اسلامی نکنیم، خودمان با دست خودمان او را در جبهه مقابل قرار داده‌ایم.

 

میزان مشارکت اجتماعی در تعمیق هویت نوجوان

کدام الگوهای مشارکتی می‌تواند هویت دینی و انقلابی نوجوان را تقویت کند؟

رحمانی: حدومرز و تمایز مدل کنشگرسازی ما با غرب چیست؟ این هم باید واضح بشود. مردادماه دو سال قبل، رهبر انقلاب با فعالین حوزه تعلیم‌وتربیت دیداری داشتند و توصیه‌ای کردند که بسیار مهم است. ایشان فرمودند: «به بچه‌ها از ابتدای دوران ابتدایی در مدرسه بیاموزید که نه برای رشد خویش، بلکه برای پیشرفت ایران درس بخوانند.» اگر ما از کنش اجتماعی حرف می‌زنیم، منظورمان طراحی کنش مبتنی بر منفعت فردی نیست. اینکه من تلاش کنم یک والیبالیست یا فوتبالیست خیلی خوب بشوم و مبتنی بر نفع خودم یک رتبه المپیک هم بگیرم، آیا این نوجوان تراز انقلاب اسلامی می‌شود؟ خیر. چون او مبتنی بر نظام منفعت خودش رشد می‌کند.

آقای «شاه‌آبادی» کلامی دارد مبنی بر اینکه ذات تمدن غرب، مبتنی بر رقابت است؛ یعنی هر کسی دنبال منفعت خودش است. در این دنبال منفعت بودن، ما تلاش می‌کنیم از همدیگر جلو بزنیم. اما ذات تمدن اسلامی مبتنی بر تعاون است. یعنی من تمام تلاشم را می‌کنم که شما رشد کنی، شما هم تمام تلاشت را بکن که من رشد کنم. این تعاون و گره‌خوردن، در حقیقت کمک می‌کند که ما دچار یک نصرت جمعی بشویم؛ لذا اگر از مسئولیت اجتماعی صحبت می‌کنیم، بعضی از جریانات مثلاً با ادبیات کارآفرینی برای نوجوان می‌گویند: «می‌خواهیم عرصه کنشگری برای نوجوان فراهم کنیم.» بعد، ادبیات وارداتی که نوجوان را پای توسعه منافع خویش و اصطلاحاً اصالت فردی نوجوان می‌آورد و مواجهه‌اش با جهان عالم پیرامونی خودش را مواجهه منفعت‌طلبانه می‌کند یا به بهانه مسئولیت‌دهی اجتماعی و نقش‌دهی اجتماعی به نوجوان یا بزرگ‌بینی امر نوجوانی، این نگاه غلط را در کشور توسعه می‌دهند. مراد ما از مسئولیت اجتماعی، این نیست. ما امروز باید نوجوان را به سمتی ببریم که به او انگیزه بدهیم تا انتخابی کند که مسئله‌اش ایجاد نصرت جمعی و خدمت به هم‌نوع خودش باشد. این خدمت به هم‌نوع، می‌تواند عرصه‌های مختلفی - مثل علمی یا سازندگی داشته باشد. آن نوجوانی که شاگرد زرنگ است، اگر شب امتحان درس بخواند، بیست می‌شود؛ ولی حاضر است هجده بشود که دوستان هم‌کلاسی که درسشان ضعیف است و حتی رفیقانش هم نیستند، نمره قبولی را بگیرند. این کنشگری اجتماعی است. چون منافع خودش را فدای منافع جمعی سیستم کرده است. در حقیقت اینکه موضوع چه باشد، به نظر من خیلی اهمیتی ندارد. می‌تواند هر نوجوانی بر اساس شرایط پیرامون خودش، یک مسئله‌ای را انتخاب کند. البته مسائل، اولویت‌بندی و سطوح مختلفی دارد. هرچقدر ما بتوانیم مسئله را به لایه‌های تمدنی گرایش بدهیم، برای نوجوان بهتر است تا به سمت هرم مسائل شخصی ببریم. اما وجه تمایزش این دوگانه است؛ دوگانه حل مسئله مبتنی بر منفعت یا حل مسئله مبتنی بر تعاون که دوگانه‌ای جدی است.

اگر ما از کنش اجتماعی حرف می‌زنیم، منظورمان طراحی کنش مبتنی بر منفعت فردی نیست. اینکه من تلاش کنم یک والیبالیست یا فوتبالیست خیلی خوب بشوم و مبتنی بر نفع خودم یک رتبه المپیک هم بگیرم، آیا این نوجوان تراز انقلاب اسلامی می‌شود؟ خیر. چون او مبتنی بر نظام منفعت خودش رشد می‌کند.

 

به هر حال ما باید به نوجوان یا حتی فرد بزرگسال بگوییم امکان‌ها این‌هاست. به‌عنوان‌مثال، یکی می‌گوید همه این فرایندها در یک مسئله به اسم هیئت اتفاق می‌افتد؛ یعنی می‌توانیم یک هیئت را برقرار کنیم و آنجا کمک بدهیم و مسائل را هم حل کنیم. بعضی می‌گویند نه، این اتفاق در مسجد می‌افتد. بعضی این امکان را در بسیج می‌بینند. برخی دیگر در کانون‌های فرهنگی که شهرداری ایجاد کرده و بعضی هم در بازارهای خصوصی. این سؤال مطرح است که چند درصد از نوجوانان به مکان‌هایی مانند مسجد و هیئت می‌آیند؟ نهایتاً ۱۰ تا ۱۵ درصد. قطعاً آن هشتاد درصد بقیه نوجوانان در جای دیگر هستند و اصلاً در طراحی شما نمی‌آیند. اگر ممکن است قدری درباره امکان‌هایی که در حال حاضر وجود دارد، توضیح بدهید. اگر حتی ایده‌ای دارید که در صورت عملی‌شدن می‌توانیم یک جهش ۲۰ درصدی داشته باشیم هم مطرح کنید.

رحمانی: تمام امکاناتی که مثال زدید، متأسفانه آلوده به چالش‌های درون‌گفتمانی و درون‌ساختاری هستند. ناظر به هیئت، دوگانه «هیئت مناسکی» و «هیئت فرامناسکی» دوگانه‌ای جدی است که بخش عمده‌ای از هیئتی‌های ما، مسئله هیئت را فقط سینه‌زنی برای امام حسین (ع) می‌دانند، نه حل مسئله. اگر از مسجد صحبت می‌کنیم، دوگانه «مسجد، محور محله» یا «مسجد به‌مثابه محل نماز جماعت» یک دوگانه جدی است. اگر از گروه جهادی صحبت می‌کنیم، باز دوگانه مبتنی بر «نوجوان به‌مثابه عمله» یا «نوجوان برای ساخته‌شدن» یا «نوجوان به‌مثابه کنشگر» مطرح است؛ لذا نقطه تمایز، امکان‌ها نیست. تمام این امکان‌ها که بتوانند این اتفاق را رقم بزنند، ظرفیتش را بالقوه دارند، ولی امکان این نیست که بگوییم اگر در این قابلیت یا امکان برود، دیگر قطعاً به این نقطه می‌رسد. خیر، آن چیزی که این وسط دال مرکزی است، «انسان عازم» است. ما باید سیاست خودمان را از «شبکه به‌مثابه ساختارهای فیزیکال» یا «ساختارهای مبتنی بر سازه‌های اجتماعی» که یک گونه رویکردهای مکانیکی به سازماندهی‌های اجتماعی است، بر «شبکه مبتنی بر انسان عازم» ببریم. آن انسان عازم می‌تواند امام‌جماعت مسجد باشد، می‌تواند مداح یک هیئت باشد، می‌تواند معلم یک مدرسه باشد، می‌تواند فعال NGO محیط‌زیست یک مجموعه یا یک فعال کسب‌وکار باشد. وظیفه من این است که با این انسان عازمی که اراده کرده بر قیام لِلّه و مبتنی بر نصرت جمعی - ولو یک کارخانه دارد - تلاش کنم برای نوجوان‌ها حلقه‌های پیرامونی ایجاد کنم. مثل ایده‌هایی که در حوزه مهارت آفرینی در اول انقلاب وجود داشت مبنی بر اینکه با کارآفرین‌ها صحبت می‌کردند تا نوجوانان را حول محور آنها درگیر حوزه کسب‌وکار کنند. آموزش‌وپرورش هم قبلاً این را داشت. ما امروز نیاز به این اتفاقات داریم که به یک نحوه و با یک مدل دیگری، آن رویکرد «ولایت طولی» را برای ما رقم بزند. یعنی آن انسانِ امام اجتماعی ولیّ جامعه و به تعبیر من انسان «عازم»، باید یافت بشود. او بر اساس زیست‌بوم و علاقه نوجوان و زیست‌بوم امکان خودش، خلق یک سازه اجتماعی کند. من به یک مدرسه تیزهوشان می‌روم ولی شاید نتوانم آنجا یک هیئت ایجاد کنم یا نوجوان را با خودم به مسجد ببرم. اما می‌توانم یک انجمن علمی در مدرسه ایجاد کنم و حول آن عرصه، کنش خلق کنم. یعنی امکان ابزاری است در اختیار انسان عازم و انسانی که قیام لله کرده، نه اینکه خودش اصالت داشته باشد.

 

ساختارهایی که نوجوان را به محاق می‌برد!

اگر شما سیاست‌گذار باشید و بخواهید یک تصمیم برای عرصه نوجوان بگیرید، از کجا این مسیر را شروع می‌کنید؟

رحمانی: من مجدداً به سخن قبلی خودم باز می‌گردم. وقتی ما از لایه‌های مختلف، علت‌های مختلف مسئله را تحلیل می‌کنیم، اصولاً حل مسئله هم در مداخله در همه این لایه‌هاست. یعنی من در یک لایه باید با ابزارهای گفتمانی، در حقیقت آن پارادایم حاکم بر جریان نوجوانی را در کشور نشان بدهم. این یک عملیات گفتمان‌سازی یا یک عملیات فرهنگ‌سازی در جامعه می‌خواهد. در یک لایه، نیازمند تغییر برخی ساختارها هستیم. ساختارهایی که امروزه نوجوان را به‌مثابه امر ساختاری به محاق می‌برد و در مقابل این تحولات ساختاری که در فضای کشور وجود دارد. واقعاً می‌شود به‌صورت موردی پیشنهاد داد و واقعاً نمی‌شود به همین سرعت یک حرف نهایی زد و نیاز به کار کارشناسی دارد. در یک لایه نیازمند به خلق برنامه، نیازمند رویدادپردازی و برنامه‌پردازی هستیم. در یک لایه هم نیازمند به توانمندسازی منابع انسانی هستیم؛ یعنی آنهایی که در لبه درگیری با امر نوجوانی هستند را فعال کنیم تا بتوانیم دستگاه فکری و مواجهه‌ای را مبتنی بر آن ساختار، برنامه و پارادایم تغییر بدهیم.

برخی از کشورهای دنیا به جای اینکه یک نظام آموزش‌وپرورش برای کودک‌ونوجوان و یک نظام آموزش عالی برای سنین بالاتر داشته باشند، یک وزارت منابع انسانی درست کرده‌اند. یعنی در مسئله رشد و تعالی، انسان را یکپارچه دیده‌اند و یکپارچه طراحی و برنامه‌ریزی کرده‌اند. خود این وحدت‌انگاری و مستمرانگاری، اتفاقاتی را محقق کرده است.

 

مسئله نوجوانی باید یک گردن‌گیر پیدا کند!

برای این امر هم حاکمیت برای موضوع نوجوانی نیازمند یک قرارگاه متمرکز طراحی است. برخی از کشورهای دنیا به جای اینکه یک نظام آموزش‌وپرورش برای کودک‌ونوجوان و یک نظام آموزش عالی برای سنین بالاتر داشته باشند، یک وزارت منابع انسانی درست کرده‌اند. یعنی در مسئله رشد و تعالی، انسان را یکپارچه دیده‌اند و یکپارچه طراحی و برنامه‌ریزی کرده‌اند. خود این وحدت‌انگاری و مستمرانگاری، اتفاقاتی را محقق کرده است.

به نظرم امر نوجوانی باید یک متولی در نظام حکمرانی ما پیدا کند که در حال حاضر ندارد. چنان‌که خانواده در نظام حکمرانی ما متولی ندارد. آب و برق متولی دارد و اگر دعوا بشود، سیستم قضایی متولی دارد. یعنی تمام شئون انسان متولی دارد، اما «انسان» متولی ندارد؛ این ویژگی جامعه مدرنیته است. قبل از این نظامات سنتی، حکمرانی اجتماعی ما این‌طوری نبود و اتفاقاً انسان‌محور بود؛ لذا امروز مسئله نوجوانی باید یک گردن‌گیر و متولی پیدا کند. پیشنهادم این است که متولی دولتی یا حاکمیتی نمی‌تواند باشد. چون در نظامات دولتی ما به دلیل تشتت‌های سیاسی و به دلیل عدم ثبات در سیاست‌ها و امر مدیریتی، مدام دچار تزلزل می‌شویم. یک نهاد فرادولتی، بین‌بخشی و حاکمیتی نیاز دارد که بتواند برای همه این لایه‌های چهارگانه، از گفتمان تا میدان، طراحی و برنامه‌ریزی کند. جالب است در سازمان‌هایی که متولی امر کودک‌ونوجوان هستند، یک مسئول که روی کار می‌آید، توجهش به سمت نوجوان می‌رود؛ یک مسئول دیگر که روی کار می‌آید، نوجوان را رها می‌کند و متوجه کودک می‌شود. یعنی در سازمانی که حداقل حوزه مأموریتش کودک‌ونوجوان است، این تشتت و تغییرات در آن رخ می‌دهد.

 

لزوم ایجاد زیرساخت طراحی اجتماعی برای نوجوان

بر اساس چه راهبردهایی می‌توانیم مشارکت نوجوان در امورات اجتماعی و انقلابی را تقویت کنیم؟ چه راهبردهایی را روی میز نوجوان امروز بگذاریم که بعد بتوانیم مسائل واقعی خودمان را حل کنیم؟ به‌عنوان‌مثال چگونه می‌توانیم با نوجوانی که امروز بعد از ۱۴۰۱ از سر خود روسری برداشت یا تیپ نوجوانانه خودش را در ضد فهم ما تغییر داد، مسئله حجاب را اصلاح کنیم؟

رحمانی: ناظر به جمله آخرتان باید بگویم که به نظرم مسئله حجاب، مسئله تقلیل‌یافته‌ای است. مسئله ما این نیست که حجاب را بر سر دختر قرار دهیم. مسئله این است که دختر امروزی را درگیر مسئله‌ای تمدنی کنیم. آن مسئله تمدنی، به تعبیر آیه قرآن «یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا» است. وقتی جهاد رخ می‌دهد، ناخودآگاه هم‌جبهه‌گی با شما رخ می‌دهد و مسئله حجاب حل می‌شود. امام صادق (ع) در مورد دنیا می‌فرمایند: «اگر شما دنبال دنیا بروید، دنیا از شما فرار می‌کند، اما اگر به دنبال حق و خدا باشید، دنیا به دنبال شما می‌دود.» این یک مدل مواجهه متفاوتی است. به نظرم آنهایی که مدام به دوگانه‌سازی‌ها در همین فضای پساجنگ دامن زدند، فرصت‌های انقلاب اسلامی را برای انسجام و همگرایی، روزبه‌روز می‌سوزانند. واقعاً انتخاب استراتژی‌ها و راهبردها، کار دشواری است و نیاز به طراحی اجتماعی دارد. من معتقدم اولین گامی که برای این حوزه وجود دارد، زیرساخت طراحی اجتماعی است که فعلاً وجود ندارد. وقتی زیرساخت طراحی اجتماعی وجود ندارد، عملاً راهبردنگاری و راهبردسازی هم در این حوزه برای‌مان چالش ایجاد می‌کند؛ یعنی راهبردی که بتوانید اتخاذ کنید و نهادهای متولی را با آن راهبرد همگرا کنید و برایش حرف بیاورید و تولید کنید، نیاز به زیرساختی دارد که الان مهیا نیست. به تعبیر قدیمی‌ها، باید یک جنازه‌ای در قبر باشد که من بالای سر آن فاتحه بخوانم!

اولویت‌هایی در این حوزه از حیث نهادسازی، خلق ادبیات و ایجاد آزمایشگاه‌های خُرد برای توسعه راهبرد وجود دارد. پس از آن می‌شود در مورد راهبردها گفت‌وگو کرد. راهبردهایی مثل راهبردهای ایجاد نقطه تماس نوجوان با واقعیت‌های میدان، راهبردهایی در توسعه فضای گفت‌وگو و آزاداندیشی برای حوزه نوجوان، راهبردهایی ناظر به خلق عرصه و نقش‌دهی فعالانه به حوزه نوجوان، راهبردهایی ناظر به تقلیل سن کنشگری در بعضی از کنش‌های رسمی ما در مواجهه با نوجوان در حوزه‌های مختلف سیاسی و... هستند که بعد می‌شود درباره این موارد گفت‌وگو و طراحی کرد. اما چون موضوع، موضوعی پیچیده است، راه‌حل آن نیز راه‌حل واقعاً پیچیده‌ای است و اراده جدی برای این حوزه می‌خواهد.

استراتژی‌ها، اقدامات و برنامه‌ها باید برخاسته از جریان نوجوانی و امر نوجوانی باشد. نباید نوجوان به‌مثابه مخاطبِ اعمال‌کننده در نظر گرفته شود.

 

«نباید»های حوزه مشارکت اجتماعی نوجوانان

معمولاً وقتی یک مسئله داغ می‌شود، تلاطم در آن حوزه زیاد می‌شود، افراد زیادی سراغ آن می‌روند و عرصه شلوغ می‌شود. لطفاً قدری هم درباره نبایدهای حوزه مشارکت نوجوان صحبت فرمایید. اگر خواستید نوجوان را دعوت به مشارکت کنید و روی این حوزه کار یا سیاست‌گذاری کنید، از دید شما چه نبایدهایی را در حوزه نوجوان باید رعایت کرد؟

رحمانی: ما در حوزه امر فرهنگ بحرانی داریم که من به آن «بحران سیب گاز زده» می‌گویم. تا حالا با این صحنه روبه‌رو شده‌اید که وقتی سبد میوه را جلوی مهمان می‌گذارید، اگر بچه کوچکی دارید، این بچه اولین میوه را بر می‌دارد، گاز می‌زند و کنار می‌گذارد و سراغ دومی می‌رود و این کار را ادامه می‌دهد و عملاً امکان بهره‌برداری از سبد میوه را از شما سلب می‌کند؟ ما در حوزه سیاست‌گذاری فرهنگی این بحران را داریم. یعنی با انبوهی از ایده‌هایی مواجه شده‌ایم که هرکدام یک گاز خورده و رها شده‌اند؛ لذا به نظرم امر «استمرار» در حوزه مواجهه با نوجوان و پرهیز از پروژه‌های موقت، مسئله‌ای جدی است. کنشگر کردن مسئله نوجوان، پروژه نیست، پروسه است. یعنی نیاز به یک برنامه‌ریزی صبورانه و بلندمدت دارد.

دومین مسئله حوزه نوجوان این است که ما در عرصه‌سازی برای نوجوان، به جای نتیجه‌محوری، باید سراغ فرایندمحوری برویم. البته فرایندی اصالت دارد که احتمال نتیجه را هم بدهیم. اما وقتی اصالت را به نتیجه یا به هدف می‌دهیم، خودبه‌خود بهینه‌ترین روش رسیدن به آن، این است که سراغ جوان یا سراغ متخصص و کسی که در این حوزه سابقه دارد و چند بار این کار را انجام داده است، بروید. این روش، فرصت را از نوجوان سلب می‌کند؛ چون اصالت از نگاهتان نتیجه است. درحالی‌که علاوه بر نتیجه، خود فرایند و درگیرسازی نیز اصالت دارد.

نباید سوم، رابطه ما با نوجوان است که نباید رابطه مغز با بدن باشد، بلکه باید رابطه مغز با مغز باشد. اگر رابطه مغز با مغز باشد، به تعبیر رهبر انقلاب، «نوجوانان به‌مثابه سلول‌های دارای حیات و دارای عقلانیت در بدن هستند.» این مواجهه باعث می‌شود که در نظام طرح‌ریزی‌مان، به جای اینکه نظام ابلاغ بالابه‌پایین باشد، نیاز به خلق دیالکتیک و نیاز به خلق گفت‌وگو و طراحی با هم خواهد بود، نه طراحی بالابه‌پایین. یعنی استراتژی‌ها، اقدامات و برنامه‌ها باید برخاسته از جریان نوجوانی و امر نوجوانی باشد. نباید نوجوان به‌مثابه مخاطبِ اعمال‌کننده در نظر گرفته شود.

یکی دیگر از چالش‌هایی که ما در حوزه مواجهه با امر نوجوانی داریم، چالش کمال‌گرایی در حوزه امر فرهنگی است. در حوزه کسب‌وکار، یک مدل برنامه‌هایی هست که افراد از تجربه شکست خود صحبت می‌کنند. شما می‌توانید یک فعال نوجوان پیدا کنید از تجربه شکست خود سخن بگوید؟ همه ما به دلیل نوع مواجهه‌مان با پدیده تعلیم‌وتربیت و نوجوان، احساس موفقیت داریم. چرا؟ به علت عدم نگاه کمیت‌گرایانه به حوزه فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی. وقتی شما برای خودتان قله مشخص نکنید، همیشه احساس موفقیت می‌کنید؛ چه یک نفر آدم، چه صد نفر آدم، چه یک قدم راه، چه صد قدم راه.

کسی که دنبال این باشد که همه مسائل را حل کند و همه نوجوان‌ها را درگیر کند، نمی‌تواند هیچ مسئله‌ای را حل کند. هیچ نوجوانی را هم نمی‌تواند به‌راحتی درگیر کند؛ بنابراین نگاه واقع‌بینانه به کنش فرهنگی و پرهیز از نگاه سهل‌انگاری و ساده‌انگاری در حوزه کنشگرسازی نوجوان، یک ضرورت است.

گاهی اوقات یک چالش هم نقطه مقابل این شکست می‌شود. امروز مجموعه‌های تربیتی و فرهنگی هستند که در درون خودشان احساس شکست می‌کنند و دچار تشتت در تصمیم‌گیری می‌شوند. به‌عنوان‌مثال، برخی با استراتژی جریان‌سازی شروع به اقدام‌سازی در حوزه نوجوان می‌کنند. بعد از یک سال از استراتژی جریان‌سازی به سمت استراتژی نیروسازی حرکت می‌کنند؛ یعنی از کار کمّی به کار کیفی و در سال بعد دوباره از کار کیفی به کار کمّی باز می‌گردند و آن سازمان، دائماًً معلق بین این دو است. هر استراتژی، آورده‌ها و محدودیت‌هایی دارد. ما دائماً دچار بحران انتخاب استراتژی هستیم؛ چون دائماً با نگاه به محدودیت‌ها، آن استراتژی‌ها را ارزیابی می‌کنیم و انتظار داریم یک تک‌استراتژی وجود داشته باشد که بتواند تمام مسائل نوجوان را حل کند و همه تیپولوژی‌های نوجوان را درگیر کند و همه عرصه‌ها را حل مسئله کند که چنین چیزی نداریم و اصطلاحاً «همه‌چیز یعنی هیچ‌چیز». کسی که دنبال این باشد که همه مسائل را حل کند و همه نوجوان‌ها را درگیر کند، نمی‌تواند هیچ مسئله‌ای را حل کند. هیچ نوجوانی را هم نمی‌تواند به‌راحتی درگیر کند؛ بنابراین نگاه واقع‌بینانه به کنش فرهنگی و پرهیز از نگاه سهل‌انگاری و ساده‌انگاری در حوزه کنشگرسازی نوجوان، یک ضرورت است.

 

اگر در پایان نکته‌ای به‌عنوان جمع‌بندی دارید، بفرمایید.

رحمانی: به تعبیر رهبر انقلاب، ما امروز در یک پیچ تاریخی هستیم. یعنی فضای انقلاب اسلامی در یک پیچ تاریخی قرار دارد که مسئله نبرد با طاغوت و نبرد جریان حق و باطل، به یک بزنگاه جدی تبدیل می‌شود. همچنان که در پایان مراسم عزاداری شهادت امام صادق (ع)، رهبر انقلاب فرمودند: «کوتاهی‌های ما، یک جا دهن‌لقّی‌مان، یک جا کمک‌نکردن‌مان، یک جا اعتراض‌کردن بیخودی‌مان، یک جا صبر نکردنمان، یک جا تحلیل غلطی که از اوضاع می‌کنیم، گاهی تأثیر می‌گذارد.» اینها تلنگرهایی است که امام جامعه می‌زند. ما بخشی از ظرفیت‌های جامعه را معطل کرده‌ایم و به‌صورت جدی پای این نبرد تاریخی نیاورده‌ایم. آمال و آرزوهای نسل بشریت برای ظهور حضرت حجت (عج) و برای تفوق دائمی بر جریان باطل بوده است. با این نگاه، همه کنشگران حوزه نوجوان یک مسئولیت جدی بر گردنشان است که اگر درست تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری نکنند و با نوجوان مواجهه درست نداشته باشند، باید عندالله پاسخگو باشیم که چرا نتوانستیم ظرفیت‌های موجود را به پای انقلاب اسلامی بیاوریم و درگیرشان کنیم.

/انتهای پیام/

گزارش خطا پسندها :